پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1518
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1703 بازدید

هر چند برخی از دانشمندان، تاریخ شروع نوشتن حدیث را بعد از قرن اول دانسته اند ولی اهتمام قرآن و پیامبر (ص)به مسئله کتابت این مطلب را ضعیف می نماید زیرا وقتی خداوند بر نوشتن وام و داد و ستدهای نسیه امر می کند تا حقوق اجتماعی تأمین شود، حتما برای در امان ماندن حدیث، تاکید بیشتر خواهد داشت، زیرا حراست از حدیث به مراتب دشوارتر است» (1) از این رو شیعیان اقدام وسیعی در جهت نوشتن احادیث پیامبر (ص)و امامان معصوم (ع) به عمل آوردند تا این احادیث از گزند گذر ایام و حوادث محفوظ بمانند و راه روشنی را برای تمام نسلها ترسیم نمایند.
در چهار قرن اول، جوامع روایی شیعیان این عناوین را به خود اختصاص داده بود: روایات، عهد، کتاب، تصنیف، رساله، مکاتبه، مسائل، نسخه، صحیفه، خُطَب، اصل و نوادر.
هر یک از این عناوین به علت ویژگی خاصی بر جوامع روایی اطلاق می شد و البته در بعضی موارد واژه های به کار رفته عموم این مسائل را در بر داشته است.
عده زیادی از دانشمندان شیعه نام مجموعه روایی خود را « نوادر» گذاشتند. در توضیح نوادر که نام چه نوع کتاب حدیثی است، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: نوادر عنوان عام است برای بعضی از تألیفات علما در چهار قرن اول هجری که یک یا چند از ویژگیها را داشته باشد:
1. احادیث گردآوری شده در آن، مشهور نباشد.
2. روایات آن دارای مضمون و حکمی ناآشنا باشد.
3. حکم در آن روایات استثناء و تبصره محسوب شود.
4. روایاتی که مؤلّف در آخر تألیف خود به آنها دسترسی پیدا کرده است.
آنگاه می نویسد: کتابهای نوادری که ما به آنها اطلاع پیدا کرده ایم، نزدیک به دویست مورد است.(2)
از کسانی که کتابی به نام نوادر داشته، ابوجعفر محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی است. وی یکی از دانشوران شیعه است.
محققان از زمان تولد و زندگی وی ذکری به میان نیاورده اند اما با توجه دو نکته تاریخی می توان این ابهام را برطرف ساخت.
نخست اینکه، زمان حیات برخی از اساتید او مشخص است.
بعضی از کسانی که محمد بن احمد از آنها حدیث نقل کرده است، عبارتند از:
ابن ابی عمیر ( م ) 217 احمد بن ابی نصر بزنطی ( م ) 221 احمد بن محمد بن خالد برقی ( م ) 280 احمد بن هلال عبرتائی( م .) 267
دوم اینکه زمان حیات شاگردانش نیز معلوم است. نام بعضی از آنها بدین ترتیب می باشد: احمد بن ادریس اشعری ( م ) 306سعد بن عبداللّه قمی ( م ) 301محمد بن جعفر رزّاز( م ) 312
بنابراین، هر چند زمان تولد محمد بن احمد برای ما روشن نیست ولی محدوده زمانی که وی زنده بود را می توان قرن سوم دانست.

صحابی ابرار
محمد بن احمد صحابی چهار امام معصوم شیعه ( امام جواد و هادی و عسکری و امام زمان (ع)) محسوب می شود، در عین حال، قرینه ای دال بر شرفیابی وی خدمت آن بزرگواران و نقل حدیث بدون واسطه یافت نشده است. بدین علت شیخ طوسی وی را در شمار کسانی که بدون واسطه از ائمه (ع) روایت نکرده اند، یاد می کند.(3)

ویژگیها

1. تلاش پیگیر
تألیف کتابهای پرارزش، معلول روانی صبور و با استقامت است. مخصوصا که فقاهت در قرون اولیه به نقل روایت بوده است و نقل حدیث جز با ملاقات دانشمندان و سفرهای دور و نزدیک میسر نمی شد.
جمع آوری هر برگی از این کتابها، حاصل تلاش فراوان است و این همّت والا است که مؤلّف را موفق به ایجاد چنین گنجیه های بزرگ کرده است.

2. آشنایی با فنون مختلف
محمد بن احمد توانست علوم مختلفی را تحصیل کند و از دانشمندان ممتاز قرن سوم محسوب شود. وی در فقه، کلام، تاریخ و رجال کتاب نوشت و این تألیفها نشانه تسلط او بر این علوم است.

3. مورد اعتماد عالمان
از دیگر سخنان در ویژگیهای این عالم فرزانه این است که همه ارباب کتب و علم، او را فردی شایسته و مورد اعتماد دانسته، به نقل روایات وی پرداخته اند.
همزمان با حیات او، یکی از دانشمندان نقّاد شیعه، محمد بن حسن ولید ( استاد شیخ صدوق) می زیست. او که بسیاری از راویان و روایات را مورد نقد قرار می داد، نتوانست بر محمد بن احمد بن یحیی ایرادی بگیرد و تنها مواردی از روایاتش را نقد کرد اما هرگز نتوانست بر شخصیت محمد بن احمد اشکالی وارد سازد.(4)
اعتماد دانشمندان شیعه به محمد تا اندازه ای است که هر کسی را که محمد بن احمد از او حدیث نقل کند، موثق می دانند.

موقعیت روایی
محمد بن احمد، موقعیت ممتازی در نقل حدیث دارد و از ائمه حدیث به شمار می رود به گونه ای که در کتابهای چهارگانه معتبر( تهذیب، استبصار، من لا یحضر، کافی) و دیگر کتابهای ارزشمند شیعه به احادیث زیادی برمی خوریم که وی ناقل آنهاست.
او با امانتداری و نقل صحیح سخنان معصومین(ع) خدمتی بزرگ به جهان تشیّع کرد و اینک ما از نتیجه تلاش او سود می بریم. درباره تعداد احادیث وی همین بس که علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار 92حدیث، صاحبان کتب اربعه 1075حدیث و شیخ حرّ عاملی، در کتاب گرانسنگ وسایل الشیعه 1111حدیث از محمد نقل کرده اند.

کتاب نوادرالحکمة
از جمله خدمات فرهنگی این دانشمند شیعه تألیف کتاب نوادرالحکمة است که متأسفانه از این مجموعه مانند بسیاری دیگر از تألیفات شیعیان اثری در دست نیست و ادعای وجود نسخه ای از آن، در کتابخانه های موجود جهان، ادعایی بی دلیل است؛ امّا با توجه به متون تاریخی و رجالی معتبر، می توان به نکاتی در مورد این کتاب پی برد:
1. این کتاب آنچنان هنرمندانه نوشته شده که نظر راوی شناس بزرگ شیخ ابوالعباس نجاشی را جلب کرده است به طوری که نجاشی می گوید: « هو کتاب حسن»(5)
حال، هنر به کار رفته شده در این کتاب، مربوط به دسته بندی و فصل بندی روایات که مراجعه به آن را آسان می کرده، یا به علت مضامین بلند روایات موجود و یا به علت دیگر بوده، بر ما معلوم نیست.
2. مجموعه نوادرالحکمة از لحاظ حجم بسیار بزرگ و مفصّل می نماید، بگونه ای که خود شامل 22کتاب بوده است.
شیخ طوسی در مورد ابواب و بخش های حدیثی موجود در نوادر می نویسد:
« این کتاب در بر دارنده کتابهایی است که اول آنها کتاب التوحید است و بقیه کتابها عبارتند از:
« الوضوء، الصلاة، الزکاة، الصوم، الحج، النکاح، الطلاق، الانبیاء، مناقب الرجال، فضل العرب، فضل العربیة و العجمیة، الوصیا و الصدقه، النحل و الهبات، السکنی، الاوقات الفرائضی، الایمان و النذور و الکفارات، العتق و التدبیر و الولاء، و المکاتب و امهات الاولاد، الحدود و الدیات، الشهادات، القضایا و الاحکام.»
آنگاه شیخ سند خود به این کتابها را ذکر می کند.(6)
نجاشی نیز مجموعه نوادرالحکمه را از حیث حجم کتابی بزرگ توصیف کرده است.(7)
3. کتاب نوادرالحکمه خود دائرةالمعارفی از فرهنگ شیعه بود و بسیاری از مشکلات علمی با رجوع به آن حل می شد از این رو دانشمندان قم به آن « دَبَّة الشبیب» می گفتند.(8)
4. شهرت نوادرالحکمة: گاه، عظمت و شهرت یک مجموعه علمی بدان حد می رسد که علاوه بر اینکه خود مشهور می شود مؤلف را نیز شهره عام و خاص می سازد تا آنجا که مؤلف را به نام صاحب آن کتاب مس شناسند.
کتاب نوادرالحکمه نیز از جمله این کتب مشهور شیعه است و محمد بن احمد بن یحیی را به نام « صاحب کتاب نوادرالحکمه» می شناسند.
5. کتاب مرجع:دیگر از خصوصیات نوادرالحکمه آن است که منبع بسیاری از کتب دیگر شیعه است و روایات موجود در آن، به تدریج به کتابهای دیگر راه پیدا کرده، دانشمندان جهان تشیع از آن، بهره برده اند.
صاحبان کتب اربعه نیز کتابهای خود را از این مجموعه و دیگر نوشته های اصحاب ائمه (ع) فراهم کرده اند.
به عنوان نمونه، شیخ صدوق که کتاب « من لا یحضر الفقیه» را بین خود و خدا حجت می داند، در آغاز کتابش یکی از منابع خود را نوادرالحکمه محمد بن احمد بن یحیی معرفی می کند.(9)
جالبتر آنکه ابن ولید این کتاب را به رسمیّت می شناسد و فقط مواردی را که قبلا ذکر کردیم، استثنا کرده است.
شیخ صدوق در مورد اعتبار این کتاب می گوید: آنچه محمد بن احمد بن یحیی در جامع ( کتاب نوادر) خود در معنی رؤیت ( بحث دیده شدن خداوند) می گوید، صحیح است و کسی نمی تواند تکذیب کند مگر تکذیب کننده حقیقت یا جاهل به حقیقت باشد.(10)
6. این کتاب تا زمان شیخ صدوق و طوسی و نجاشی( قرن چهارم و پنجم) وجود داشته است اما بعد از آن، دستخوش حوادثی شد و بدین علّت علامه مجلسی این کتاب را از منابع بحارالانوار قرار نداده است.
محمد بن احمد، علاوه بر نوادرالحکمه کتابهای دیگری نیز تألیف کرد که عبارتند از: الملاحم، الطب، مقتل الحسین (ع)الامامه، المزار و ما نزال من القرآن فی الحسین بن علی (ع)(11) که این کتابها نیز به مرور زمان و حوادث روزگار ناپدید گشته است. و شاید بتوان گفت قسمت عمده از محتوان آنها به وسیله شاگردان محمد بن احمد به کتابهای دیگر منتقل شد.

اساتید
محمد بن احمد در حضور بسیاری از دانشمندان حدیث زانو زد و از آنها علوم آل محمد (ص)را فرارفت. تنوّع در اساتید خود موجب بروز ویژگیها و تسلط بر علوم گوناگون در محمد بن احمد گردیده بود. مجموع کسانی که وی از آنها روایت نقل کرده است 104نفر می باشند که اسامی بعضی از آنها چنین است: ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن خالد برقی، احمد بن حسن فضّال، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن ابی عمیر، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، محمد بن عیسی بن عبید یقطینی که هر کدام از ستارگان درخشان آسمان فرهنگ و اندیشه دنیای اسلام اند.

شاگردان
کسانی که به خدمتش شرفیاب گردیده، از وی کسب دانش حدیث کرده اند، عبارتند از: سعد بن عبداللّه اشعری قمی، احمد بن ادریس قمی، محمد بن جعفر رزّاز، محمد بن جعفر بن بُطّه مؤدب قمی، محمد بن یحیی عطار قمی که شایسته است زندگینامه هر کدام از این راویان نور تدوین و منتشر شود.

از نگاه دیگران
بزرگان علم حدیث و تاریخ و رجال در تأیید محمد بن احمد بن یحیی سخن گفته، او را به جلالت و عظمت و کثرت حدیث ستوده اند.
شیخ طوسی درباره وی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی ارزشمند است و بسیار روایت نقل کرده است.(12)
نجاشی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی مورد اعتماد و نقل حدیث است و هیچ اشکالی در او نیست.(13)
علامه حلی او را در قسمت اول کتاب خود ( کسانی را که موثّق می داند) ذکر کرده، نظیر سخن نجاشی را در موردش باز گفته است.(14)

از نگاه اهل سنّت
محمد بن احمد در یگانه دانشوران اهل سنّت نیز به علم و فضل شناخته شده است و او را در شمار صاحبان تألیف و محدّثین ذکر کرده اند.
ابن ندیم می گوید: ابوجعفر محمد بن احمد بن یحیی بن عمران از فُقها است و یکی از کتابهای وی کتاب نوادر است و آن، کتابی بزرگ می باشد.(15)
عمر رضا کحّاله: محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری از فضلا است. بعضی از کتابهای وی عبارتست از: ما نزل من القرآن فی الحسین بن علی( (ع)آیاتی که در مورد امام حسین (ع)نازل شده است) و کتاب نوادر.(16)
اسماعیل پاشا بغدادی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی بن عمران، اشعری قمی کتاب: « ما نزل القرآن فی الحسین بن علی (ع)و کتاب نوادر» را تألیف کرده است.(17)

بستگان
بیشتر خاندان اشعری اهل فقه و روایت بوده، خدماتی بس بزرگ به شیعیان تقدیم داشته اند. کسی که در بین راویان تفحص کند به افراد زیادی برمی خورد که از این تبار برخاسته و در شهر قم به خدمات فرهنگی پرداخته اند.
بستگان محمد بن احمد بن یحیی نیز به همین دلیل همگی یا بیشتر آنان جزء راویان می باشند که نام بردن از همه آنان در این مقاله میسّر نیست.
افرادی همچون زکریا بن آدم، احمد بن محمد بن عیسی، سعد بن عبداللّه اشعری قمی و... از بستگان محمد بن احمد بن یحیی هستند، ولی نام شماری از خاندان وی را که در کتب رجال آمده است، یادآور می شویم.
الف: احمد بن یحیی
در کتابهای رجال کمتر از وی نام برده شده است و روایاتش نیز بسیار اندک است. محمد بن احمد از پدرش با چند واسطه از امام صادق (ع)این روایت را نقل کرده است:
« پیامبر خدا (ص)فرمود: هنگام وضو آب را به صورت خود نزنید، بلکه آن را منتشر کنید.»(18)
ب: یحیی بن عمران ؛ جد اول محمد
نه به روایتی از وی برخوردیم و نه نام وی در کتابهای رجال یافت می شود.
ج: عمران بن عبداللّه قمی،( جد دوم محمد) و برادرش عیسی بن عبداللّه قمی
این دو از اصحاب خاص امام صادق (ع)بوده اند.
حدیث شناس بزرگ معاصر؛ شیخ عباس قمی در مورد عمران می گوید: عمران بن عبداللّه بن سعد اشعری قمی و برادرش عیسی بن عبداللّه هر دو از اجلّاء قم و از دوستان حضرت صادق (ع)بوده اند. حضرت ایشان را خیلی دوست می داشت. هر وقت در مدینه بر آن حضرت وارد می شدند، از ایشان تفقّد می فرمود و احوال اهل بیت و خویشان آنها را می پرسید.(19)
برای واضح تر شدن جایگاه این دو در پیشگاه امام صادق (ع)به نکته هایی تاریخی اشاره می کنیم:

سایبان قیامت
یکی از اهالی کوفه می گوید: در مِنی بودم که عمران بن عبداللّه قمی وارد شد. همراهش چند خیمه بود. او این خیمه ها را در محل اقامت امام صادق (ع) نصب کرد.
پس از مدتی امام صادق (ع)همراه خانواده اش از راه رسید و در همان خیمه ها فرود آمد و فرمود: اینها از کجاست؟
عرض کردم: قربانت! این خیمه ها را عمران بن عبداللّه قمی برای شما تهیه و نصب کرده است.
حضرت، عمران را خواست. عمران عرض کرد: قربانت! اینها همان خیمه هایی است که سفارش ساختش را داده بودید. حضرت پرسید: قیمت اینها چه مقدار شد؟
عرض کرد: قربانت! کرباسهای آن ساخت خودم است و اینها را خود برای شما ساختم و دوست دارم به عنوان هدیه از من قبول کنید و مالی را که برای ساخت این خیمه ها فرستاده بودید، برگردانم.
امام (ع)دست او را گرفت و فرمود: « اسأل اللّه تعالی ان یصلی علی محمد و آل محمد و ان یظلک یوم لا ظلّ الاّ ظله» : از خدا می خواهم بر محمدو آلش درود فرستد و در روزی که سایه ای جز رحمت الهی نیست، تو را در سایبانش قرار دهد.(20)

خاندان نجیب
ابان بن عثمان( یکی از یاران امام صادق ) (ع)می گوید: عمران بن عبداللّه قمی نزد امام صادق (ع)آمد. حضرت او را نزدیک خود نشانید و پرسید: حالت چگونه است؟ پسرت در چه حال است؟ خاندانت چگونه اند؟ پسر عموهایت چطور؟
سپس مدتی با او صحبت کرد. وقتی از حضور امام خارج شد، از حضرت سؤال شد این مرد، چه کسی بود؟
فرمود: نجیبی از خاندان نجیب، هیچ ستمگری به آنان ستم نمی کند مگر آنکه خداوند او را در هم می شکند» .(21)
و امّا در مورد عیسی بن عبداللّه قمی ( برادر عمران) به یک مطلب بسنده می نماییم: یونس بن یعقوب می گوید: در یکی از کوچه های مدینه با امام صادق (ع)روبرو شدم. حضرت فرمود: ای یونس، مردی از خاندان ما در آستان خانه منتظرم است.
یونس می گوید، به منزل حضرت آمدم، دیدم عیسی بن عبداللّه قمی جلو در نشسته است.
سؤال کردم: تو کیستی؟
گفت: مردی از اهل قم هستم.
مدتی نگذشت که امام (ع)در حالی که سوار بر مرکب بود، از راه رسید و سواره وارد منزل شد.
سپس رو به ما کرد و فرمود: وارد منزل شوید: آنگاه، فرمود: ای یونس، گمان می کنم تعجب کردی که عیسی بن عبداللّه از ما خاندان است!
گفتم: بله قربان شما شوم! به خدا قسم، زیرا عیسی بن عبداللّه از اهالی قم است.
امام فرمود: یا یونس بن یعقوب، عیسی بن عبداللّه منّا حیّا و هو منّا میتا:(22)
ای یونس بن یعقوب، عیسی بن عبداللّه از ماست، زنده باشد یا مرده!

ایرادها و پاسخها
با همه جلالت و عظمت سه انتقاد بر کار محمد بن احمد، وارد شده است.

الف: کتاب فضل العرب
تمامی نژادها به تأکید قرآن و روایات در سطح واحد قرار دارند و به جای ارزشهای جاهلی، ارزشهای الهی ( همچون علم، تقوا، جهاد در راه خدا و...) باید در جامعه اسلامی حاکمیت داشته باشد؛ با این حال یکی از کتابهای محمد بن احمد، در مورد برتری عرب بر عجم است. این ایراد بر بعضی دیگر از راویان که کتابهایی از این قبیل تألیف کرده اند، مانند احمد بن محمد بن عیسی نیز وارد شده است.
پاسخ: راویان دانشمند شیعه، خود نقل کننده بسیاری از روایات تساوی عرب و عجم بوده اند. بنابراین فرهنگ تساوی نژادها در بین آنان رسوخ کامل داشته است و کتابهایی که از این دست تألیف شده، به معنی برتری مطلق نژادی بر نژاد نیست؛ بلکه در هر گروهی امتیازاتی وجود دارد که در گروه دیگر یا اصلا نیست و یا کمتر به چشم می خورد و این مجموعه ها آن فضایل و امتیازات را مطرح کرده اند، و به همین علت است که بعضی دیگر از راویان، کتابی در فضیلت و بزرگی عجم یا بعضی از شهرها مانند قم، تألیف کرده اند. همچنین در خصوص محمد بن احمد باید گفت او کتابی به نام کتاب فضل العربیة و العجمیة نگاشته است. بنابراین، ایراد برتری نژاد عرب بر غیر عرب از اساس در مورد این عالم بزرگ برطرف شده، جای هیچ گونه ابهامی باقی نماند زیرا امتیازات هر دو گروه را برشمرده است.

ب: طنز قمی ها
ایراد دوم در مورد محمد بن احمد بن یحیی این است که وی مورد طنز عده ای از علماء قم قرار گرفته است. توضیح مطلب اینکه: چنانچه مردم یا دانشمندان قم فردی را، به هر دلیل، قبول نداشتند او را به وسیله های مختلف از جمله طنز از خود دور می کردند. یکی از محققان در این مورد می گوید: کار خُرده گیری و بهانه جویی برخی و از اصحاب ما در قم به روزگار احمد بن محمد بن عیسی به جایی رسیده بود که این گونه افراد را با القابی مانند مَمَله، سفرجله، شیره و قنبره می خواندند. حتی همین کتاب نوادرالحکمه محمد بن احمد بن یحیی را که احادیث این عدة از روایان مورد نقد آنها در آن بوده، به ظرف روغن شبیه فامی تشبیه نموده و با طنز و لغز دبةالشبیب می نامیدند.(23)
پاسخ : تشبیح کتاب نوادر الحکمه به دبةالشبیب به علّت برکت و فایده زیاد این کتاب بوده است نه طنز. زیرا چیزهایی مانند شیر و روغن در فرهنگ عربی و حتی فارسی به سبب فواید زیادشان از مصادیق اصلی نعمت و برکت خداوند محسوب می شوند. بنابراین، اثبات اینکه این تشبیه به علت طنز بوده است، نیاز به دلیل دیگر دارد. بر فرض اینکه این تشبیه نوعی طنز بوده، ایرادی بر محمد بن احمد نیست. زیرا بعضی از علمای قم به علت دیدگاه خاصی که در بسیاری از مسائل داشتند، هر کس را که با آنان مخالفت می کرد، مورد طعن قرار می دادند و یا از شهر اخراج می نمودند. و این نمی تواند دلیل بر ضعف آن شخص یا مبنای علمی وی باشد مگر آنکه ناپسند بودن شخصی یا مبنای او از ضروریات دین و مذهب باشد.

ج: قبول روایات و مُرسل و نقل از افراد ضعیف
سومین اشکالی که بر محمد بن احمد بن یحیی وارد شده، این است که نجاشی و دیگران گفته اند: او روایات مُرسل ( روایتی که یک یا دو واسطه در آن ذکر نشده) را می پذیرفته و از افراد ضعیف و غیر موثق حدیث نقل می کرده»(24) و این نشانه بی مبالاتی و عدم دقت در نقل حدیث است.
پاسخ: نجاشی و دیگر کسانی که این ایراد را بر او گرفته اند، یادآور شده اند که به شخص محمد بن احمد ایرادی نیست؛ بلکه اشکالی، بر روش کاری اوست بنابراین، آنان بر مبنای علمی وی خرده گرفته اند. نه بر شخصیت محمد بن احمد و همچنین باید ملاحظه کرد که آیا ایراد نجاشی و دیگران، حتی بر روش علمی محمد بن احمد وارد است یا نه؟ برای واضح تر شدن پاسخ ناچار هستیم این مقوله را ( اعتماد بر روایات مرسل و نقل از افراد ضعیف) از یکدیگر جدا نماییم و در هر مورد، پاسخ مناسب، را یادآور شویم:
الف: اعتماد بر مراسیل
این موضوع، بحثی علمی است و سرفصلی مستقل در علم درایه را ( علمی پیرامون تعریف و اقسام و چگونگی حدیث) به خود اختصاص داده است ولی خلاصه مطلب این است که در این باره هفت نظریه ارائه شده است؛ بعضی آن را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفته اند ولی بسیاری دیگر با وجود شرط یا شرایطی آن را قبول کرده اند.(25)
بنابراین، ممکن است محمد بن احمد در نقل احادیث مرسل با وجود شرایطی معتقد به قبول آنها بوده است و در هنگام نقل، این شرایط وجود داشته، از این رو احادیث مرسل را نقل کرده است.
نکته دوم اینکه نقل روایات مرسل، مختص به محمد بن احمد نیست بلکه بیشتر عالمان حدیث روایات مرسل نقل کرده اند و این به علت اطمینانشان به صادر شدن روایت از معصوم(ع) بوده است؛ مثلا شیخ صدوق در کتاب پرارزش من لا یحضره الفقیه که مطابق آن، فتوا داده، نزدیک به دو هزار حدیث مرسل نقل کرده است.
در پایان این بخش، مناسب است یادآور شویم که اگر روایت مرسل بدون هیچ قید و شرطی بی اعتبار باشد، باید روایات مرسلی که ابن ابی عُمیر نقل کرده است نیز اعتبار نداشته باشد حال آنکه بیشتر دانشوران حدیث، مراسیل وی را قبول دارند.

نقل از افراد ضعیف
نظریه هایی در این مورد وجود دارد از جمله اینکه اگر قرائن و شواهدی حاکی از صدوریت روایت از معصوم باشد، نقل حدیث از افراد ضعیف اشکال ندارد.
علاوه بر اینکه ضعیف در نظر هر فردی با ضعیف در نظر دیگری فرق دارد. ممکن است عالمی برای راوی شرایطی را معتبر بداند و عالِم دیگر آن شرایط را قبول نکند.
بنابراین، ممکن است همه یا بسیاری از کسانی که محمد بن احمد از آنها روایت نقل کرده، در دیدگاه محمد بن احمد موثق و قابل اعتماد بوده اند ولی در نظر سایر دانشمندان، ضعیف محسوب می شدند.

برخی روایات منقول از وی

1. مقام پیامبر و اهل بیت(ع)
امام صادق (ع)به نقل از رسول خدا (ص)فرمود: ای علی (ع)خداوند به وسیله من و تو و یازده فرزندم زمین را از فرو بردن اهلش باز می دارد و در غیر این صورت، زمین بدون مهلت اهل خود را فرو خواهد برد.(26)

2. همنشین
امام صادق (ع)به نقل از رسول گرامی اسلام (ص)فرمود: همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.(27)

3. فقیهان و حاکمان
پیامبر (ص)فرمود: دو گروه در امت وجود دارند که هرگاه صالح باشند، امت من به صلاح می رسند و اگر فاسد شوند امّتم نیز فاسد می گردند.
سؤال شد آن دو گروه چه کسانی هستند؟ فرمود: فقیهان و حاکمان.(28)

وفات
فرزند احمد، پس از خدمات علمی و آثار گرانبهای روایی که از خود به جای گذاشت، از میان جامعه شیعه رخت بربست و ستاره عمرش افول کرد.
برگهای تاریخ زمان فوت و محل قبر بسیاری از عالمان را برای ما مشخص نکرده و شاید برخی تاریخ نویسان برای این گونه امور اهمیتی قائل نبوده اند.
به هر حال، آنچه در مورد رحلت این عالم بزرگ برای ما روشن شده، فقط زمان رحلت وی است که دو تن از عالمان اهل سنت به آن تصریح کرده اند.
این دو تن عبارتند از عمر رضا کحاله و اسماعیل باشابغدادی که هر دو، زمان رحلت محمد بن احمد را حدود سال 280ه.ق دانسته اند.(29)

پی نوشتها:
1- تقیید العلم، خطیب بغدادی(م )462ص 71دار احیاءالسنة النبویة.
2- الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 24ص 315دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم.
3- رجال الطوسی، محمد بن الحسن الطوسی، ص 493دارالذخائر، چاپ دوم، 1411ه.ق.
4- مواردی که ابن ولید استثنا کرده است ؛ عبارتند از آنچه که محمد بن احمد از این افراد نقل کند و یا بگوید: -1محمد بن موسی همدانی -2مردی -3بعضی علما -4محمد بن یحیی معاذی -5ابی عبداللّه رازی جامورانی -6ابی عبداللّه سیّاری -7یوسف بن سَخت -8وهب بن منبّه -9ابی علی نیشابوری -10ابی یحیی واسطی -11محمد بن علی ابی سمینه -12بگوید در حدیثی -13بگوید این روایت در کتابی هست و من روایت نکردم -14سهل بن زیاد -15محمد بن عیسی بن عبید -16سند منقطع -17احمد بن هلال -18محمد بن علی همدانی -19عبداللّه بن محمد شامی -20عبداللّه بن احمد رازی -21احمد بن حسین بن سعید -22احمد بن بشیر رقی -23محمد بن هارون -24ممویة بن معروف -25محمد بن عبداللّه بن مهران -26آنچه فقط حسن بن حسین بن لؤلؤی راوی آنست -27جعفر بن محمد بن مالک -28یوسف بن حارث -29عبداللّه بن محمد دمشقی.
ابوالعباس بن نوح و شیخ صدوق تمام این موارد را پذیرفته اند بجز محمد بن عیسی بن عُبید؛ زیرا او فردی عادل و مورد اطمینان بوده است (رجال النجاشی، ابوالعباس احمد بن علی النجاشی، ص 348مؤسسه النشر الاسلامی چاپ پنجم، 1416ه.ق)
باید اضافه کنیم که استثناء این عده از دیدگاه ابن ولید بوده است و گرنه از نظر سایر دانشمندان احتمال دارد بسیاری از اینها افرادی شایسته باشند و شاهد بر این مطلب این است که اگر با دقت ابن ولید وارد علم رجال شویم، باید بسیاری از افراد معتبر را کنار بگذاریم.
5- رجال النجاشی، ص .348
6- الفهرست، محمد بن الحسن الطوسی، ص 221مؤسسة نشر الفقاهة، چاپ اول، 1417ه.ق.
7- رجال النجاشی، ص .349
8- رجال النجاشی، ص - 349ایضاح الاشتباه، علامه حلی، ص 277مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1415ه.ق.
لازم به ذکر است که علامه حلی کلمه «فامی» را به فروشنده همه چیز معنی کرده و این مناسبت تر است. ولی علامه مامقانی و بعضی دیگر، کلمه فامی را به سیر فروش معنی کرده اند و این هیچ گونه مناسبتی با روغن ندارد. ر، ک: تنقیح المقال، ج 2حرف المیم، ص 75المطبعة المرتضویه فی النجف الاشرف، 1350ه.ق.
9- من لا یحضره الفیه، شیخ صدوق، ج 1ص 4درالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1390ه.ق.
10- التوحید، شیخ صدوق، ص 120نشر جامعه مدرسین.
11- هدیةالعارفین، اسماعیل باشاالبغدادی، ج 6ص 20دارالکتب العلمیه، بیروت، 1412ه.ق.
12- الفهرست، ص .221
13- رجال النجاشی، ص .348
14- رجال العلامة الحلی، یوسف بن علی بن المطهر الحلی، ص 146نشر مکتبةالرضی 1402ه.ق.
15- الفهرست، ابن ندیم، ص 273دارالمعرفه، بیروت.
16- معجم المؤمنین، عمررضا کحاله، ج 5ص 28دار احیاء التراث العربی، بیروت.
17- هدیةالعارفین، اسماعیل باشابغدادی، ج 6ص 20دارالکتب العلمیه، بیروت، 1413ه.ق.
18- الاستبصار، شیخ طوسی، ج 1ص 129دارالاضواء، چاپ دوم، 1413ه.ق و تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 1ص 374دارالاضواء، چاپ دوم، 1413ه.ق.
19- منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج 2ص 115نشر کتابفروشی علمیه اسلامیه.
20- الاختصاص، شیخ مفید، ص 69مؤسسةالنشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1416ه.ق و رجال الکشی، ابوعمروالکشی، ج 2ص 623نشر مؤسسه آل البیت، 1404ه.ق و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 47ص 335مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403ه.ق
21- الاختصاص، ص - 69رجال الکشی، ج 2ص - 624بحارالانوار، ج 60ص .211
لازم به یادآوری است که عمران بن عبداللّه چند فرزند داشت، از جمله حمزه و مرزبان.
مرزبان همان کسی است که خدمت امام هشتم (ع)شرفیاب گردید و عرض کرد: از حساسترین و مهمترین امور سرنوشتم سؤالی دارم و آن اینکه آیا من از شیعیان شما هستم؟ فرمود: آری. عرض کردم: آیا نام من در فهرست شیعیان شما ثبت گردیده؟ فرمود: آری.
الاختصاص، ص - 88رجال الکشی، ج 21ص .794
22- الاختصاص، ص - 68رجال الکشی، ج 2ص - 624الامال، شیخ مفید، ص 140مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1412ه.ق.
23- مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 2ص 68مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1366ه.ش.
24- رجال النجاشی، ص .348
25- ر،ک: اصول الحدیث و احکامه، جعفر سبحانی، ص 96 - 95مؤسسه الامام الصادق.(ع)
26- الغیبة، شیخ طوسی، ص 139مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ دوم 1417ه.ق.
27- الخصال، شیخ صدوق، ج 1ص 5مؤسسةالنشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414ه.ق.
28- همان، ص .37
29- معجم المؤلفین، ج 5ص 28و هدیةالعارفین، ج 2ص .20

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق