جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1205
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5114 بازدید

پیر آبلار Peter Abelard  به سال 1079 میلادی در پاله فرانسه به دنیا آمد.

در جوانی به سلک کشیشیان در آمد و در کلیسای بزرگ نتردام با عنوان استاد علوم دینی تدریس می کرد. همچنین کرسی استادی دانشگاه پاریس را در رشته فلسفه دارا بود.

او علاوه بر مقام استادی، رهبری پیروان فلسفه سوریه را نیز به عهده داشت و در اوج این شهرت و درخشش شگرف بیش از سی و هفت سال از عمرش نمیگذشت.

آبلار تا این زمان به رسم راهبان از زنان کناره گیری می کرد و راه عفت در پیش گرفته بود اما واقعه ای پیش آمد که او را بیش از پیش مشهور ساخت و آن آشنایی وی با هلوئیز بود.

هلوییز در آن موقع هیجده سال داشت و نزد دایی خود فولبرکه از توانگران شهیر پاریس بود بسر می برد. هلوییز دارای هوشی سرشار و چهره ای زیبا بود.

یکی مظهر جمال و افسونگری ... و آن یک سنبل وقار و دانش و اندیشه ...

آبلار بسمت استاد فلسفه هلوییز برگزیده شد، و این آمیزش و نزدیکی بزودی آتشی از مهر و شیدایی را در دل هر دوی آن ها برانگیخت.

احکام کلیسا آبلار را از ازدواج باز می داشت، ولی او که از جرقه یک نگاه قلبش آتشکده عشق شده بود، زنجیر رسوم و سنن کلیسایی را شکست و پنهانی با هلوییز پیمان زندگی مشترک بست و از این زندگی مخفیانه فرزندی متولد شد.

زمانی که فولبرکه دایی هلوئیز از ماجرا با خبر می شود کینه آبلار به دل می گیرد. فولبرکه عده ای از اراذل و اوباش را اجیر می کند و آبلار را از مردی می اندازد.

آبلار نیز که اکنون شهرت و اعتبارش مورد استهزای مردم قرار گرفته و غرورش پایمال شده بود به خلوت و تنهایی رو می آورد و دیر نشین می شود و به تعلیم شاگردان باقی مانده خود می پردازد.

آبلار به شاگردان خود تعلیم می داد که به عقل اتکا ورزند نه بر عقاید کلیسایی و به چیزهایی که با مندرجات کتاب مقدس تناقض داشت، اشاره می کرد. وی عقیده ارتدوکس ها را درباره تثلیث نادرست می شمرد و نظام اخلاقی جدیدی عرضه می داشت که مبتنی بر آزادی اراده آدمی بود.

ارباب کلیسا فلسفه او را مردود شمردند و کتاب وی درباره تثلیث را سوزاندند و وی را تبعید کردند. سرانجام آبلار را مجبور کردند تا بدعت های خویش را انکار کند و از اظهارات گذشته خود ابراز پشیمانی کند.

آبلار سال های آخر عمرش را در گمنامی و انزوا گذراند. در این مدت کتابی درباره مصیبت های خود نوشت و منتخبی از مکاتبات خویش را با هلوئیز گردآوری کرد.

در تمام این سال ها هلوئیز نیز راه انزوا و گوشه نشینی در پیش گرفت و همواره عشق و علاقه شدید خود را به آبلار ابراز می کرد و از طریق نامه نگاری با او در ارتباط بود.

هلوئیز در نامه ای به آبلار چنین می نویسد: خدا گواه است که من هرگز از تو چیزی جر تو نخواستم. تنها تو را می خواستم نه چیزی را که مال توست و یا تو نمایشگر آنی. من نه چشم به راه زناشویی بودم و نه به لذت می اندیشدم و نه به اراده و خواسته هایم بلکه می دانی که فقط ارضای خواست تو مطلوبم بود.

یا در جایی دیگر علت دیر نشینی اش را می نویسد: من لذت را بر خود حرام کردم تا به اراده ات عمل کنم.                         

آبلار در جواب می نویسد: با جدایی تن ها، قلب هایمان به هم نزدیک تر شد و عشقمان به سبب ناکامی افزون تر گردید.

آبلار در سال 1142 در پاریس درگذشت. پس از درگشت آبلار، هلوئیز تقاضا کرد که جسدش را به وی سپارند تا خود دفن کند. 21 سال بعد نیز هلوئیز درگذشت و خاکسر هر دو را به پاریس بردند و در بقعه واحدی در پر لاشز (Pere la Chaise) به خاک سپردند.

 

اندیشه

آبلار روح جهانی افلاطون را با روح القدس مقایسه نموده و تناقض گوئی های کتاب مقدس را درباره موضوعات مختلف آشکار کرد و در نتیجه مورد تکفیر کلیسا قرار گرفت و کتاب هایش طعمه آتش گردید.

می توان گفت اولین شخصیتی که در جامعه اروپایی مفهوم آزاداندیشی را مطرح کرد، پیتر آبلار است. این فیلسوف و ادیب فرانسوی اعتقاد داشت تجلی آزاداندیشی در حوزه ادبیات و علوم انسانی اصولا ناشی از تعقل‌گرایی است و آزاداندیشی و آزادی عبارت است از رها شدن انسان از تقیّد کلیسایی، و سنّت های مربوط به کلیسا؛ و رویکرد انسان به تعقل‌گرایی، یعنی عبور از تعبد دین کلیسایی به تعقل فلسفی.

آبلار غیر از این که یکی از بانیان دانشگاه پاریس بود، بنیانگذار ادبیات غیر کلیسایی است که ستایش از انسان در کانون آن قرار دارد مثل«هلوئیز». آبلار نخستین فیلسوفی است که اعلام کرد ایمان جهت مقبولیت خود در برابر عقل باید نیازهای آن را بر آورد و خود را به سلاح دلیل بیاراید.

مهمترین اثر وی کتاب بله و نه (Yes and No) است که مجموعه ای است از استدلال ها علیه و له بعضی از عقاید عمومی.




مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر