جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2506
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5046 بازدید

چارلز هارتسهورن(Charles Hartshorne) [که در متون پارسى بعضاً با ضبط «هارتشورن» از وى یاد مى شود] را بسیارى از فلاسفه یکى از مهمترین فیلسوفان دین و از برجسته ترین متخصصان متافیزیک در قرن بیستم مى دانند. او اگرچه غالباً متافیزیک جوهر محور در فلسفه قرون وسطى را مورد انتقاد قرار مى داد، از حیث شرح و بسط دادن فلسفه اى خدامحورانه و الهى (theo centric) ، بسیار شبیه متفکران قرون وسطى بود. هارتسهورن همچنین در زمینه آواز پرندگان تخصص داشت. او اولین فیلسوفى است که از زمان ارسطو (۳۲۲ - ۳۸۴ق.م) تا به حال در متافیزیک و هم در پرنده شناسى متخصص بود.

زندگی
چارلز هارتسهورن در پنجم ژوئن ۱۸۹۷ در پنسیلوانیاى آمریکا به دنیا آمد. پس از ورود به کالج هاروارد ، در جنگ جهانى اول به عنوان دانشجوى پزشکى در فرانسه خدمت کرد در حالى که مجموعه اى از کتابهاى فلسفى را همراه خود داشت. پس از جنگ دکتراى فلسفه اش را از هاروارد دریافت کرد و در آنجا با آلفرد نورث وایتهد (۱۹۴۷ - ۱۸۶۱) از نزدیک آشنا شد. در این مورد معمولاً از تأثیرپذیرى عمده او از وایتهد یاد مى کنند اما دنیل دامبروفسکى که از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۴ سه کتاب راجع به هارتسهورن نوشته، معتقد است که اغلب عناصر اصلى فلسفه هارتسهورن - بر خلاف گمان رایج - پیش از ملاقات با وایتهد مطرح شده است .
هارتسهورن از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ براى ادامه تحصیل در مقطع فوق دکترا به آلمان رفت و در آنجا در بعضى از کلاسهاى ادموند هوسرل (۱۹۳۸ - ۱۸۵۹) و مارتین هایدگر (۱۹۷۶ - ۱۸۸۹) شرکت کرد. اما او بیش از آنکه از این دو فیلسوف تأثیر بپذیرد از فیلسوف آمریکایى چارلر سندرس پیرس (۱۹۱۴ - ۱۸۳۹ ) که هارتسهورن مجموعه یادداشت هاى وى را با همکارى پل وایس تنظیم کرد و به چاپ سپرد، تأثیر پذیرفت.
هارتسهورن علاوه بر مراکز متعددى که به عنوان استاد مدعو در آنها به سخنرانى و تدریس پرداخت دوره تدریس اش را در سه مرکز سپرى ساخت: از ۱۹۲۸ تا ۱۹۵۵ در دانشگاه شیکاگو درس داد. او در آنجا یک نیروى فکرى غالب در گروه الهیات محسوب مى شد با وجود آنکه عضو گروه فلسفه بود.
از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ در دانشگاه امورى تدریس کرد سپس به دانشگاه تگزاش در آستین رفت.
هارتسهورن عاقبت در همین دانشگاه بازنشسته شد و تا هنگام مرگش در سال ۲۰۰۰ در آستین ماند.
بدین ترتیب هارتسهورن با عمرى ۱۰۳ ساله از مرز یک قرن هم فراتر رفت و در 9 اکتر ۲۰۰۰ وفات یافت.

آثار
برخى از مهمترین آثار هارتسهورن بدین قرار است :
طرحى کلى و دفاع از برهان در وحدت وجود (unity of Being) در مطلق یا خیر الهى (Divine Good) که رساله دکترایش در دانشگاه هاروارد بود (۱۹۲۳) ،
فلسفه و روانشناسى احساس (۱۹۳۴) ،
فراسوى اومانیسم (۱۹۳۷) ،
نگرش انسان به خدا (۱۹۴۱)،
سخن فلاسفه راجع به خدا (۱۹۵۳) ،
منطق کمال (۱۹۶۲ ) ،
یک الهیات طبیعى براى زمانه ما (۱۹۶۷)،
کشف آنسلم (۱۹۶۷) ، فلسفه وایتهد (۱۹۷۲) ،
زاده شده براى خواندن (۱۹۷۳)،
بصیرت ها و سهوهاى اندیشه وران بزرگ (۱۹۸۳)،
وجود و فعلیت (۱۹۸۴)،
خلاقیت درفلسفه آمریکا (۱۹۸۴ ) ،
قدرت مطلق و سایر خطاهاى الهیاتى (۱۹۸۴ )،
تاریکى و روشنایى (۱۹۹۰)،
مغالطه صفر و مقالاتى دیگر در متافیزیک نوکلاسیک (۱۹۹۷).
از هارتسهورن یا درباره او هیچ اثرى به فارسى ترجمه و منتشر نشده است.

اندیشه
یکى از اسباب شهرت هارتسهورن دفاع منطقى او از برهان وجودى (آنسلم) در اثبات وجود خدا است. او سه برهان کلاسیک اثبات وجود خدا را به سه رشته درهم تنیده یک طناب تشبیه مى کرد که همدیگر را تقویت مى کنند. افزون براین او دیدگاه متمایزى راجع به خدا شرح و بسط داد که به دیدگاه نوکلاسیک معروف است. هارتسهورن دلیل مى آورد که نقادى هیوم و کانت از برهان وجودى آنسلم (۱۱۰۹ - ۱۰۳۳ م متأله مسیحى ) معطوف به قوى ترین روایت این برهان در رساله پروسلوگیون آنسلم (فصل سوم) نیست به همین خاطر براین نظر است که در اینجا تمایزى موجهه یا صورى (Modal) میان هستى دارى واجب و هستى دارى ممکن (existing contingently) وجود دارد. به عقیده هارتسهورن وجود (existence) به تنهایى ممکن است یک محمول واقعى نباشد اما هستى دارى واجب یا وجود واجب الوجود یقیناًیک محمول واقعى است. یعنى بر خلاف کانت و عده اى دیگر ، هارتسهورن معتقد است که در مورد وجود و هستى حقایقى ضرورى وجود دارد. این قول که عدم و نیستى مطلق به نحوى وجود دارد مستلزم تناقض درونى است .
از همین رو هارتسهورن براین نظر است که نیستى مطلق غیرقابل تصور (uninteligible) است. او مى گوید ضرورتاً چنین است که چیزى وجود دارد و با تکیه بر برهان وجودى (The ontological argument) عقیده دارد که قضیه «خدا وجود دارد» بالضروره صادق است. هارتسهورن مى گوید در اینجا با سه شق رو به رو هستیم: ۱)خدا غیرممکن است، ۲) خدا ممکن است یعنى مى تواند باشد یا نباشد و ۳) خدا ضرورتاً وجود دارد (=خدا واجب الوجود است). او مى افزاید برهان وجودى نشان مى دهد که شق دوم مهمل و بى معنى است. از این رو نتیجه مى گیرد که وظیفه اساسى خداباور فلسفه ورز این است که ثابت کند خدا غیرممکن نیست. (یعنى نشان دهد که وجود خدا محال و مستلزم تناقض نیست) به علاوه بحث مفصل هارتسهورن راجع به برهان مبتنى بر نظم وتدبیر با نظرات او درباره زیست شناسى ارتباط داد.
به گمان او وفق دادن میان خداى همه توان در دیدگاه خداباورانه کلاسیک با دگرگونى ها و آشفتگى هاى پدید آمده در طبیعت دشوار است. اما به همان اندازه دشوار است که بتوان نظم و نظام مندى عالم طبیعت را با قول به اینکه هیچ نظم دهنده و خالقى وجود ندارد وفق داد. بحث و مجادله هارتسهورن با خداباورى فلسفى کلاسیک بیشتر مربوط به فعلیت (actuality) یعنى نحوه وجود خدا است تامربوط به وجود (existence) خدا. او مى گوید خدایى که وجود دارد ضرورتاً از هر حیث ضرورى (necessary) یا تغییر ناپذیر نیست. هارتسهورن معتقد است که متفکران قرون وسطى اگرچه در مساعى شان براى اندیشیدن درباره خدا به واسطه منطق کمال (The Logic of Perfection) که بر طبق آن خداوند صاحب جمیع کمالات است بر حق بودند اما همچنین بر این نظر است که این منطق براى معرفت یافتن به صفات موجودى که خدا خوانده مى شود به درستى مورد استفاده قرار نگرفته است. هارتسهورن مى گوید منطق خداباورانه کلاسیک یا سنتى مربوط به کمال، خدا را از حیث امور یا اوصاف متضاد گوناگون (مانند ثبات و تغییر، وحدت و کثرت، فعلیت و منفعلیت و نظایر اینها) موجودى یک قطبى (monopolar) تلقى مى کند و بر همین اساس خداباورى فلسفه سنتى یا کلاسیک، یک عنصر در هر یک از این زوج صفات را یک صفت محسوب مى کند (در اینجا مورد اول درهر زوج یعنى ثبات، وحدت، فعلیت) و دیگرى را بى اعتبار و حقیر مى شمارد و نادیده مى گیرد.
اما منطق کمال مطرح شده توسط هارتسهورن دوقطبى (dipolar) است یعنى به هر دوعنصر در این زوج صفت ها نظر دارد ولى نباید از نظر دور داشت که پاره اى از متضادین براى جاى گرفتن در تحلیل دوقطبى مناسب نیستند مانند متضادین خیر و شر (good-evil) که در آن جفت خیر، خیر حشو و اضافه است و خیر شر هم نوعى تناقض. لذا هارتسهورن معتقد است که بزرگترین موجود قابل تصور (تعبیر مشهورى که آنسلم آن را در برهان وجودى خود به کار برد) نمى تواند به هیچ معنایى شر باشد.
هارتسهورن معتقد به دوخدایى هم نیست و در پى آن نیست که از نوعى ثنویت و دوگانه انگارى کیهان شناختى دفاع کند. در واقع او موضع مخالف این دومورد را اتخاذ مى کند. او خداباورى دوقطبى خود را نوعى Panentheism مى نامد که در لغت به این معناست که همه چیز در خدا است. هارتسهورن تصریح مى کند که همه عواطف و احساسات مخلوقانه بویژه احساسات مربوط به رنج (Suffering) محاط در حیات الهى است. هارتسهورن خدا را فکر یا روح کل جسم عالم طبیعت مى داند در عین حال که خدا را از مخلوقات متمایز مى شمارد. تعبیر دیگر در تشریح دیدگاه او در این باب آن است که خدباورى او را از نوع نوکلاسیک به شمار آوریم به این معنى که او در نخستین گامها در تلاش براى تعمق و ژرف اندیشى راجع به منطق کمال، بر ادله و براهین خدباورانه کلاسیک یا سنتى در اثبات وجود خدا وبر متافیزیک خدباورانه کلاسیک تکیه مى کند. اما او معتقد است که درگامهاى بعد باید موضوع صیرورت و شدن را به عنوان مکمل، مطمح نظر قرار داد. به گمان هارتسهورن - برخلاف دیدگاه بوئتیوسى که درمیان اندیشه وران قائل به خدباورى سنتى صاحب نفوذ و تأثیر بسیار بوده است - خدا بیرون از زمان نیست بلکه در بستر همه زمانها حضور و وجود دارد.
دیدگاه هارتسهورن در مورد علم مطلق خدا نیز تاحدودى با روایت سنتى، متفاوت است. او علم مطلق (omniscience) را ناظر به امکان الهى علم به هر چیزى مى داند که قابل شناختن باشد: فعلیت هاى گذشته تحقق یافته است. واقعیت هاى مربوط به زمان حال نیز بر طبق قوانین فیزیک شناخت پذیر است و امکانها و احتمالات مربوط به آینده. اینها سه دسته امکانها و واقعیت هاى قابل شناختن هستند. در مفهوم سنتى یا کلاسیک از علم مطلق، خدا به امکانها یا احتمالات آینده درست مثل آنکه در گذشته رخ داده باشند علم دارد. اما به گمان هارتسهورن این، نمونه اى از علم مطلق و فراگیر نیست بلکه نمونه اى از جهل نسبت به خصلت (لااقل تا حدودى) نامتعین آینده است. دیدگاه نامتقارن راجع به زمان که در میان متفکران فلسفه پویشى (Process) به طور کلى (از جمله برگسن وایتهد و هارتسهورن) بر آن اتفاق نظر است و بیانگر این معناست که ارتباط میان حال و گذشته تفاوت بنیادین با ارتباط میان حال و آینده دارد نیز براى نظریه عدل الهى هارتسهورن پیامدهایى داشته است. او مى گوید که کثرت عوامل صاحب درجاتى از اختیار از جمله عوامل غیرانسان با آینده اى رو به رو هستند که نه کاملاً تعین پیدا کرده و نه به تفصیل از پیش معلوم است. این موضوع باعث مى شود که این عوامل گاه با یکدیگر تصادم و برخورد داشته باشند. بنا بر نظر هارتسهورن بر این اساس مى توان گفت که خدا دور از مخلوقاتى که رنج مى کشند نیست.

نظریه اخلاقى و سیاسى:
هارتسهورن کیهان را یک قلمرو سلطنتى متافیزیکى (metaphysical monarchy) مى داند که خدا در رأس آن قرار داد. او در مورد جامعه بشرى هم از یک تعبیر نامأنوس استفاده مى کند: دموکراسى متافیزیکى. مقصود او از این تعبیر آن است که همه اعضاى جامعه بشرى با یکدیگر برابرند و هیچ کس نمى تواند به گزاف بر دیگران تفوق و برترى بجوید و حقى ویژه براى خویش قائل شود. دامبروفسکى در این مورد مى نویسد که «این موضوع او را یک لیبرال (Liberal) در عرصه سیاست مى سازد اگر که لیبرالیسم ناظر به این عقیده مساوات طلبانه باشد که هیچ انسانى خدا نیست. در هر حال در نظریه اخلاقى و نیز در متافیزیک و نظریه عدل الهى (theodicy) هارتسهورن، آزادى نقشى محورى دارد. یکى از نکات جالب توجه درباره دیدگاههاى هارتسهورن این است که بنا بر اعتقاد او به «همه روان گرایى» (Panpsychism) هر موجودى در طبیعت حتى ذرات اتمى که ظاهراً فاقد فعالیتمندى ذهنى و روانى اند واجد ارزش ذاتى و نه صرفاً ابزارگرایانه است. (واژه Panpsychism از دو ریشه یونانى Pan و Psyche (به معنى روح، روان) اشتقاق یافته است و در اصطلاح به این معنى است که هر چیزى داراى نفس و روح است. ریس در توضیح این اصطلاح نزد هارتسهورن مى نویسد که از نظر هارتسهورن هر موجودى در عالم به درجات مختلفى صاحب آگاهى است) حاصل آنکه در متافیزیک هارتسهورن مبنایى فراهم مى شود هم براى درک و دریافتى هنرى و زیبایى شناسانه از طبیعت و ارزش آن، و هم اخلاقى زیست محیطى که ناظر به ارزش ذاتى و درونى طبیعت است. این نظرات هارتسهورن با توجه به بحرانهایى که در عصر حاضر طبیعت را به شدت تهدید مى کنند اهمیت بسیار دارد و مى تواند در کنار دیدگاههاى ادیان درباره نگاه همدلانه و همساز با طبیعت مورد توجه قرار گیرد.
در یک ارزیابى کلى مى توان گفت که هارتسهورن بیشتر در الهیات تأثیرگذار بوده تا در فلسفه. فیلسوفان تحلیلى به طور کلى حتى آن دسته که خداباور هستند غالباً به فلسفه هارتسهورن توجه چندانى نکرده اند. در عوض هارتسهورن در میان متخصصان الهیات بسیار تأثیرگذار بوده و این مایه تعجب است چون هارتسهورن متأله نبود و در استدلالهاى منطقى و فلسفى خود بر کتاب مقدس یا مرجعیت هاى دینى تکیه نمى کرد. برخى از فلاسفه تحلیلى هم هستند که آراى او را مورد نقادى قرار داده اند، از جمله فیلسوف موحد نامبردار آمریکایى ویلیام آلستون که به شدت به نقد دیدگاه هارتسهورن در موردخدا و نگرش نوکلاسیک او در این مورد مى پردازد .- در عصرى که پرداختن عمیق به پرسش هاى بزرگ و بنیادین از حوصله و ظرفیت حتى شاید بسیارى از فلاسفه و اهل فکر» فراتر مى رود و حرکت در سطوح، کاربردى تر و جذاب تر مى نماید غور و تعمق در زندگانى و اندیشه هاى کسانى که نیروهاى جسمى و روحى خود را کم و بیش صرف ژرف اندیشى در پرسش هاى اساسى ساخته اند، مى تواند درنگى و تأملى برانگیزد.

منبع:
روزنامه ایران 23/4/1384

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر