پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1954
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4115 بازدید

طلوع حیات
نهمین روز فروردین ماه 1287 ش. سپیده حیات طفلی پاک طینت در خانواده ای مذهبی سرزد. شور اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال 1327 قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان کودک به ارمغان آورد.
نام فرزند را «سید رضا» نهادند تا به برکت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه «بهاءالدین» باشد. نسب نیاکان ارجمند وی به امام سجاد علیه السلام می رسد و اجداد و پدران والامقام او هر یک بسان گوهر تابناکی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته اند. برخی از آنان عهده دار تولیت حرم فاطمه معصومه علیه السلام بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاک بانوی بلند اختر محسوب می شدند.
پدر سید رضا سید صفی الدین بود که افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه را داشت. انس فراوان او با قرآن، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری که او را «کشف الایات علما» می نامیدند. آنچه صفات برجسته ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری اشتیاق خدمت به جامعه بود.
مادر سید رضا، فاطمه سلطان - معروف به زن آقا - بانویی مؤ من و مخلص بود که همسری مهربان و زیرک برای سید صفی الدین محسوب می شد. وی از نوادگان اندیشمند والامقام ملا صدرا شیرازی بوده است. بانویی که صفا و صمیمیت در زندگانی قناعت و ساده زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن والفتی چشمگیر با دعاهای معصومان علیه السلام داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می نمود.

دوران کودکی
اوان کودکی سید رضا همراه با نشانه هایی چون حافظه فوق العاده، استعداد بسیار و درک جهان اطراف بود به طوری که خود درباره آن دوران اینچنین می فرماید:
یک ساله که بودم افراد پاک طینت و نیکو سرشت را دوست داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم. خیر و شر را می فهمیدم و بین انسانهای خیر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.»
سید رضا چون به دو سالگی رسید به مکتب خانه پای گذاشت. حمد و سوره، اذان و اقامه و سپس قرائت قرآن را یاد گرفت و آنگاه خواندن و نوشتن را آغاز کرد.
در شش سالگی دوره مکتب تمام شد و برای آموختن درسهای دیگر به مکتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان - که معانی لغات را به صورت شعر بیان می کند - و دیگر کتابها را بیاموزد.
روزهای تابناک این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادکامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت های او به گوش آیة الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان که فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پراخلاص بود، شیرین ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویقهای پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت.

رؤ یایی ملکوتی
گوش جان به سخنان این فقیه فرزانه می دهیم تا از رؤ یای ربانی و استخاره آسمانی وی آگاه شویم:
«در کنار رفتن به مکتب، با بچه ها الک دو لک (چوب بازی ) می کردیم. در همان ایام و در هنگامی که هفت سال بیشتر نداشتم، شبی در خواب دیدم مشغول بازی هستم. سید بزرگواری جلو آمد و به تمامی بچه ها پول و شکلات داد، همه خوشحال شدند اما چیزی به من نداد و گفت: نه، به این نمی دهم! چون بچه است و اهل بازی از شدت ناراحتی از خواب پریدم. مدتی فکر کردم. ناگاه احساس نمودم که قرار است خیری به بنده برسد اما بازی در کوچه مانع آن است. از همان زمان تصمیم گرفتم در کوچه بازی نکنم و چنین هم کردم. با تمام جدیت مشغول درس شدم. چندی بعد حالتی در من ایجاد شد که حس می کردم با پول سیاه و چیزهایی از این قبیل که بچه ها را شاد می کند شاد نمی شدم و تحت تاءثیر آنها قرار نمی گیرم!»
«... شبی پدرم مرا صدا زد و از آنجا که اختیار و انتخاب زندگی را به می سپرد، پرسش نمود که به چه کاری علاقه داری؟ چون در آن ایام بهترین حرفه کار ظریف روی چوب بود و من علاقه ای درونی به کارهای هنری داشتم این شغل را بیان کردم.
پدر، نگاهی به من کرد و گفت: درس خواندن هم خوب است. حاضری برای درس خواندن استخاره کنم؟ قبول کردم. وضو گرفت، رو به قبله کرد و با چند صلوات و توجه به پروردگار، قرآن را باز کرد و با خوشحالی بسیاری فرمود: خوب آمد... برای درس خواندن خوب آمد.
خوب آمدن استخاره، آرامش بر تمام وجودم افکند؛ از آن لحظه به این راه مطمئن شدم و به دنبال آن شوق و علاقه ای بسیار وجودم را فراگرفت به طوری که سر از پا نمی شناختم. در این میان تشویقهای گذشته عالم بزرگوار مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی (ره ) نیز بسیار کار ساز بود.»

شوق بی پایان
آن لطف خداوندی و این تلاش و پشتکار فراگیر مقدمه ای خجسته برای سید رضا فراهم می کند. به طوری که شوقی فراگیر و عشقی فراوان به تحصیل پیدا نموده، کتابهای مقدمات را یکی پس از دیگری فرا می گیرد.
پیش از دوازده سال نداشت که آمادگی خود را برای امتحان نزد حاج شیخ عبدالکریم حائری - مؤ سس حوزه علمیه قم - اعلام کرد و موفقیت تحسین برانگیز وی در مقابل حاج شیخ، شروعی خجسته برای ارتباط صمیمی با ایشان گردید.
در این زمان بود که همنشین این طلبه سخت کوش درس و بحث و زندگی اش کتاب می شود. به گونه ای که نوجوانی حدود شانزده ساعت تلاش علمی نموده و لحظه ای از فرصت خویش را از دست نمی دهد!! افزون بر کتابهای حوزوی، بسیاری از علوم مفیدی که برای هر طلبه ضروری است فراگرفته، برای بهره گیری بهتر از روزها و ساعات یک سال از مدرسه بیرون نمی رود، گرچه فاصله وی از مدرسه فیضیه تا منزل بیش از هزار قدم نبوده است. مادرش که ساعت استراحت سدی را می دانسته، در ساعت خاصی به فیضیه می رود تا فرزند خود را دیدار کند. روزهای پرفروغ و شبهای پرتوفیق آن ایام به گونه ای سپری می شده که پیش از طلوع آفتاب سه یا چهار مباحثه انجام داده، گاهی قبل از اذان صبح دو درس را به پایان برد.
شوق بی پایان و پشتکار فراوان وی در حوزه به آنجا انجامید که مدرسی موفق و پذیرفته فراهم ساخت. درس وی در بسیاری از مدارس قم شروع گشت. چند دوره «جامع المقدمات»، «سیوطی»، «مطول» و «قوانین» و پس از آن «رسائل و مکاسب و کفایه تدریس نمود و در پی این توفیقات، «درس خارج» ایشان برای تربیت دانش پژوهان اجتهاد دوست آغاز گردید. و بدین سان مدرسی شصت ساله این پژوهشگر فرزانه و تدوین بسیاری از معارف نهج البلاغه و صحیفه سجادیه، شیرین ترین لحظه های عمر را در گذر بیان و قلم فراهم نمود تا ساعاتی سبز و پرسعادت در صحیفه دوران این فقیه فرهیخته رقم خورد و «سیدرضا»، «بهاء الدین» گردد.

جلوه جاودانه
«از عواملی که باورهای اعتقادی انسان را سست می کند و مانع پیشرفت معنوی انسان می شود، شهرت های بیجا و بی فایده است. علاقه به معروفیت و شوق و سر زبانها افتادن، نشانه ضعف ایمان و کمبودهای روحی فرد است».
بر اساس این اعتقاد، ایشان از قبول مصاحبه های تلویزیونی، معروفیت درباره مرجعیت، خرید منزل نزدیک حرم برای شناخته شدن بیشتر یا تهیه مهر و دایر کردن دفتر مراجعات برای مرجعیت، سرباز زده و قبول نکرد. گاهی که با اصرار برخی ارادتمندان روبرو می شد، می فرمود:
«بالاتر از اینها فکر کنید. گیرم نام بنده بر سر زبانها افتاد، وقتی پیش خدا دستم خالی است، آن شهرت برای من چه سودی دارد؟... نام بنده موضوعیت ندارد.
«رسیدگی به محرومان» عنوانی دیگر از صحیفه صفات این فقیه فرهیخته است. ایشان چون پدری مهربان بیش از چهل سال رهگشای مستمندان و فقرای آبرومند بوده اند، گاهی که صحبت از چگونگی امداد و کمک رسانی می شد، می فرمود:
«کمکها را شب انجام دهید. رعایت آبروی افراد را بکنید، به گونه ای کمک کنید که شما را نشناسند. مبادا فردا شما را ببینند و خجالت زده گردند.»
پهنه توکل و عظمت معرفت وی به قدری است که چون سخن از داشتن و نداشتن می شود، می فرمایند:
«هیچ گاه نمی گذارند درمانده شویم!»
«آگاهی از حقایق عالم» صفحه ای دیگر از کتاب پرشکوه و شخصیت ارجمند حضرت آیة الله بهاء الدینی است. به گوشه ای از این حقایق می پردازیم:
سالیان بسیاری بعد که برخی از شیفتگان دانش و دانایی با حضور در محضر پرفیضش از درس ایشان بهره می گرفتند. یکی از شاگردان آقا که فردی متقی و پارسا بود اما استعداد شایانی نداشت از دنیا رفت. مدتها گذشت روزی سخن او به میان آمد. ناگاه ایشان فرمود:
«فلانی در برزخ چنان رشد علمی پیدا کرده و حرفهایی می زند که اگر در حیاتش برای او گفته می شد نمی فهمید! درباره موضوعی درباب طهارت با ما بحث کرد و نظر ما را تغییر داد.»
یکی از دانش پژوهان و طلبه های قم که در ایام ماه مبارک رمضان به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به قم برای زیارت حضرت معصومه علیه السلام به حرم مطهر مشرف می شود به هنگام خروج از حرم دوستی را دیده که با چهره ای غمگین و محزون با وی روبرو می شود. چون علت را جویا می شود خبر از تنگدستی و شدت فقر می دهد و آمدن به حرم را برای گشایش این مشکل یاد می کند، این طلبه چون وضع را این گونه می بیند مبلغی را که در ماه مبارک به او داده بودند به وی می دهد و پس از خداحافظی به سوی صحن مطهر رهسپار می شود. ناگاه یادی از حضرت آیة الله بهاءالدینی کرد، زیارت این فقیه اهل بیت را ره توشه ای فردوس گونه برای خود می داند به سوی منزل ایشان حرکت می کند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصی می طلبد. یکباره ایشان می فرماید:
«صبر کن» و در پی آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغی پول همراه می آورند و می فرمایند نه «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده ای بود»!!
و او پس از خداحافظی رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایی آقا را شمرد، ناگهان متوجه می شود که این پول به اندازه ای است که به آن فرد در حرم داده است!

پندهای عارفانه
بنده در جوانی با کسی ملاقات کردم که از نظر درسی شاید بیست بار کتاب «سیوطی» را درس گرفته بود اما به قول خودش چیزی از آن فرا نگرفته بود. ولی همان شخص در معماری آن چنان مهارت داشت و در دقت و سرعت عمل قوی بود که قسمتی از ساختمان مدرسه فیضیه را بر عهده او گذاردند، توانست بخوبی آن را انجام دهد، به طوری که آن قسمت هیچ عیبی نکرده و از استحکام، ظرافت و زیبایی خوبی برخوردار است.
... اعتقاد به تقدیرات الهی، زمینه های خیری برای انسانها فراهم می کند. بسیاری از حوادث که اطراف ما می گذرد موجب خیر و صلاح است ؛ هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد.
... کارها انجام می شود و روزگار می گذرد اما آنچه برای ما می ماند نیات ماست. انسان در گرو نیات خویش است. مواظب باشیم نیت کار خلاف، حرف خلاف و اندیشه خلاف نداشته باشیم.
... تا انسان مراحلی از سازندگی از طی نکرده است نباید در کارهای اجتماعی وارد شود. باید درسها را با حوصله و دقت خواند، از محضر استاد استفاده برد. با او بود و حرکاتش را دید تا در نفس انسان تاءثیر کند. اگر از خود غفلت کنیم عاقبت خوبی نخواهیم داشت. با تهذیب نفس است که علم به بار می نشیند و قدرت مفید می شود و خدمت ارزش می یابد.
... فقر و تنگدستی اصلاح کننده طلبه است و عزت نفس و مناعت طبع امری لازم و ضروری برای اوست. تکامل در نتیجه فشار است. اگر پیشروی می خواهید باید سختی بکشید.
... ما تجربه زیادی به دست آورده ایم و وجدان نموده ایم که برای رهایی از مشکلات راههایی هست که بهترین آنها را خود حس کرده ایم و به کمک آنها به حاجت هایمان رسیده ایم:
«نذر کردن گوسفند برای فقرا، خواندن حدیث کساء به طور پی در پی، پرداخت صدقه و ختم صلوات».

قدر و سپاس
قدرشناسی و روشن بینی این پیر فروتن زمینه ساز گرامی داشتن یاد و نام امام خمینی رحمة الله علیه گشته و هماره خاطره های بهجت آفرین آن مراد سبز قامت در قاب خاطر این دوست والامقام به چشم می خورد. پاس نعمت وجود انقلاب اسلامی ایران، یاد عظمت حرکت امام و برکات خجسته نهضت و تمدن شگرف سخنان ملکوتی ایشان به همراه دهها خاطره، مناسبتهای مختلفی در گفتار آن وجود ارجمند و همگی بیانگر روحیه سپاسگزار ایشان است.
... روزی صحبت از شعر و شاعری به میان آمد. با جمله ای کوتاه فرمودند:
«بنده اشعار زیادی درباره اهل بیت علیه السلام بویژه حضرت علی علیه السلام شنیده ام ولی برای من هیچ شعری همچون اشعار شهریار تبریزی، جذابیت نداشته است، به همین جهت او را دعا کردم، بعدا دیدم برزخ را از وی برداشته اند».
گاهی که سخن از دوران کودکی به میان می آید، به گونه ای سخن می گویند که در می یابیم همه را از خدا می داند، از طفولیت تا دوران بلوغ، از تحصیل تا تدریس و از قم تا کربلا و...
روزی در ملاقات با برخی علاقه مندان و ارادتمندان فرمودند:
«حالم خیلی بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برایم خواندند، چون ختم سوره حمد آنان تمام شد، حال ما نیز خوب شد ما بارها تجربه کرده ایم، غیر از خدا از هیچ کس کاری ساخته نیست، صلاح فعلی بنده در بیماری و خانه نشینی است... تاکنون چندین نفر را برای معالجه ما آورده اند امام ما را به زحمت انداخته اند و هیچ کاری از آنان ساخته نبوده است. از هیچ کس غیر از خدا کاری ساخته نیست.»
احترام و ارادت به استادان به طور چشمگیر در سخنان آیة الله بهاء الدینی به چشم می خورد.
گاهی از مرحوم بافقی و مجاهدتهای کم نظیر ایشان یاد کرده و نسبت به نیکیها و مهربانیهای وی به طلبه ها سخن می گویند و چون نام حاج شیخ عبدالکریم حائری به میان می آید هاله ای از عظمت در کلام ایشان نسبت به آن عالم سخت کوش موج می زند. از یکرنگی و صمیمیت، قداست و محبت و همدردی و احترام وی سخن گفته و یاد و خاطره وی را گرامی می دارند:
درباره آیات بزرگ و چهره های سترگ حوزه علمیه قم ؛ آیة الله بهجت، آیة الله خوانساری، آیة الله صدر رحمت خداوند بر آنان باد - و انس با ایشان حکایتهای فراوانی در یاد وی وجود دارد و چون از آیة الله سید محمد تقی خوانساری صحبت می شود، اشاره ای به صدور اجازه اجتهاد خود توسط آن عالم پارسا و فقیه متقی در بیست و پنج سالگی می کنند.
راز و نیاز و شب زنده داری
عارف وارسته، حضرت آیة الله بهاء الدینی از جمله شخصیت های معنوی است که از نوجوانی به روزه و نماز شب علاقه مند بوده است. سالهای بسیار انس ایشان با این عبادت ملکوتی، آثار و برکات فراوانی ارمغان داشته است. ایشان در این باره می فرماید:
«اولین باری که ارواح علمای بزرگ سراغ ما آمدند، هنگامی بود که از شدت روزه فشار سختی را تحمل می کردم، حتی افرادی چون امام خمینی توصیه به ترک روزه می کردند اما آثار و برکاتشان بسیار بود و علاقه فراوانی به آنها نشان می دادم.
به تهجد و نماز شب نیز عشق و علاقه ای زیاد در خود احساس می کردم، به طوری که خواب شیرین در برابر آن بی ارزش بود. این شور و عشق به حدی بود که گاهی خود به خود - هنگام اقامه نماز بیدار می شدم و در شبهایی که خسته بودم. دست غیبی مرا بیدار می کرد. یادم هست در سال 1356 شمسی که بیمار بودم و در اثر کسالت ضعف شدیدی پیدا کردم، بر آن شدم که در آن شب تهجد را تعطیل کنم، چون توان آن را در خود نمی دیدم ؛ اما در سحر همان شب حاج آقا روح الله خمینی (ره ) را در خواب دیدم که می گوید: «بلند شو و مشغول تهجد باش» در آن شب به خاطر سخنان ایشان مشغول نماز شب شدم»

محرم اسرار
تقوا، تهذیب و پارسایی، بصیرت و روشنایی دیده به مردان الهی می دهد، آنان را «محرم اسرار موجودات» می کند و بدان رتبه می رساند که «نطق آب و نطق گل» را می فهمند و درک می نمایند.
فقیه فرزانه آیة الله بهاء الدینی از معدود مردمانی است که با هوشمندی بسیار، عقل را فروزان کرد شعله های شهوت را فرو نشانید و سخن موجودات را محرم شد.
روزی یکی از اهالی روستایی از اطراف قم ایشان را دعوت می کند و چندین نفر از دوستان در خدمت ایشان در این میهمانی حضور داشته اند. چون میزبان می خواهد گوسفندی جلو پای آقا ذبح کند حیوان فرار کرده، به آقا پناه می برد. ایشان از صاحبخانه تقاضا می کند که حیوان را نکشد و او را آزاد بگذارد، اما وی به خاطر میهمانان و غذایی که مورد نیاز بود، مجبور به ذبح حیوان می شود.
ظهر که غذا آماده می شود آقا چیزی از آن گوشت نخورده، در بازگشت می فرماید:
«امروز به ما سخت گذشت، چرا که آن حیوان از ما تقاضا کرد نجاتش دهیم اما از دست ما کاری برنیامد!»
سالهای بسیاری در قنوت سرور عزیزمان آیات نورانی قرآن کریم و دعاهای معصومین علیه السلام را می شنیدیم تا اینکه ناگهان زمانی متوجه شدیم نوع کلمات و عبارات ایشان تغییر یافته است و در قنوت برای امام عصر - عجل الله تعالی فرجه - دعا می کنند.
روزی که در این باره از ایشان پرسش شد به یک جمله بسنده کردند:
«حضرت پیغام داده اند در قنوت به من دعا کنید»

آرامش نفس
سکان آرامش آدمی در فراز و نشیب امواج حوادث، یاد خداست و نسیمی که روح و روان انسان را صفا و صداقت بخشیده، قلبی، مطمئن و دلی آرام همراه خود دارد نام پروردگار و ذکر اوست. آنان که در «قافله ابرار» حضور دارند و از راههای سخت زندگانی به سلامت عبور می کنند، به سان پیرو فرهیخته حضرت آیة الله بهاء الدینی هر حادثه ای را لطفی آشکار و پنهان می شمرند و جرعه های رضایت الهی را در کام جان می ریزند. از سخنان ژرف و اندیشه های پرارج ایشان است که:
«در ابتدای جوانی که ازدواج کرده بودم، برای امور اقتصادی خود برنامه ای تنظیم کردم، ولی خدای تعالی همه برنامه های ما را به هم زد تا کنون خوشحال هستم که آن برنامه ها به هم خورده است و نتوانستم در کارهای اقتصادی وارد شوم.
راضی ام که رزق و روزی خود را به عهده خداوند متعال گذاشتم و از فکر شغل دوم و توسعه زندگی بیرون آمدم. بسیار خوشحالم که تنها و تنها به تحقیق جذب شدم و امور مادی نتوانست مرا به طرف خود جذب کند آنچه رزق ما بود خدا رسانده است».

با رزمندگان اسلام
کتب مقدس هشت سال دفاع ملت ایران در برابر استکبار، در بردارنده اوراق زرین از حماسه ها و شجاعت هاست. در این کتاب نام «رادمردان عرصه جهاد با نفس» به چشم می خورد. کسانی که همراه و همراز دلاور مردان عرصه های جهاد و پیکار در شهامت و شهادت بوده اند. گاهی با اشک دیده، زمانی با سخنانی سراسر سبز و برکت و موقعی با دستانی لبریز از دعا و سعادت، همراهی خود را نشان داده اند. پیر پارسا و فقیه فرهیخته ما نیز از جمله نیک سیرتانی بود که با حضور در جمع رزمندگان اسلام بر رزم آفرینی آنان لبخند سپاس و بوسه تشکر می زد. هماره آغوش پر مهر و محبتش بر سیمای نورانی و پیراسته شیرمردان عرصه های جبهه باز بود و لطف خداوند و شیوه کریمانه اهل بیت علیه السلام را برای آنان تفسیر می کرد.
گاهی که یکی از آنان در حسینیه ایشان اذان یا اقامه ای می گفت، آقا می فرمود:
«جملات اذان و اقامه از جان او بر می خیزد و با تمام اعتقاد اذان می گوید».
و روزی که گروهی از سپاهیان اسلام برای دیدار آقا شرفیاب شده بودند، ایشان فرمودند: «من برای ملاقات با شما غسل کرده ام!»
دغدغه خاطر و علاقه باطنی ایشان به رزمندگان موجب گردید که در برهه ای از دوران جنگ که فشار شدیدی بر بسیجیان و سپاهیان و ارتش وجود داشت ایشان بفرمایند:
«امشب از فکر جبهه ها خوابم نبرد، چرا که می دیدم چه بر سر رزمندگان می آید.» و چندی بعد در اثر آن اندوه به بیماری سختی مبتلا شدند.
آن بصیرت و این علاقه وافر موجب شد که با کهولت و ضعف مزاج در برخی جبهه ها و حمله ها از جمله عملیات والفجر مقدماتی حضور پیدا کنند و خاطره ای جاودان در دفتر وجود رزمندگان به یادگار بگذارند.

اندیشه های آسمانی
اینک نگاهی درس آموز به قریب یک قرن عشق و اندیشه و تجربه و تلاش می کنیم. حرفهایی گوارا از اندیشه های ناب و نورانی او بهره می بریم.
«باید از سرعت بی مورد و تند خواندن مضر پرهیز کرد. توجه به کمیت و مقدار نداشت، به کیفیت و چگونگی تحصیل اندیشید. خوب خواندن و دقت لازم موجب تشویق در ادامه تحصیل شده، توفیق انسان را زیاد می کند، عمق بیشتری برای دانش ایجاد می شود و تحصیل و تدریس موفق پیدا می کند و سرانجام در جامعه مفید می گردد.
بنده در نوجوانی، با نشاط فراوان، حدود شانزده ساعت کار علمی و فکری داشتم و مجهولات و نقاط ابهام درسهایم را به این طریق حل می کردم. نشاط درس برای تحصیل انسان بسیار مفید و ضروری است. انسانی که با نشاط است، خوابش کم اتلاف وقتش کم و صحبتهای غیر ضروری اش کمتر است و تمام همتش درس است و تحصیل.»
«بنده قبل از سال 42، درس خارج فقه داشتم یک سال هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس بنده با درس آقا روح الله (خمینی ) همزمان است، به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درس خود را تعطیل کردم.
پس از پیروزی انقلاب - چون دادگاههای کشور به نظر روح الله عمل می شد - بنده درس خاج قضا را تعطیل کردم، مبادا نتیجه بحث ما مخالفت با نظرهای ایشان تلقی شود و موجب اختلاف و یا تضعیف نظام گردد.
... با اخلاص بسیار و سوز فراوانی که حاج آقا روح الله داشت، برای بنده روشن بود که ائمه، همیشه پشتیبان او خواهند افراد و قائم مقامی آنها، کاری پوچی و بی حاصل می دانستم. می دیدم که خدا در این کار نظر ندارد و موفق نمی شوند. از همان زمان رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم. چرا که ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام بوده است. باید او را در اهدافش یاری کنیم.
باید توجه داشت که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست. هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ مبارزه با دولت انگلیستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت نمود. و میرزا با شنیدن مخالفت او وی را نفرین کرد. همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند. پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند».
«آن موقعی که دست چپ و راستم را نمی شناختم، خداوند متعال مکرر مرا یاری کرده، اکنون اگر بخواهم سراغ وسیله بروم و از او کمک بگیرم، شقاوت است. او از وضع من آگاه است و قادر به بر طرف کردن مشکل زندگی من است.
چسبیدن به این و آن - در جایی که باور قلبی دارم که حاکمیت مطلق از اوست - خطاست...
ما در مساءله مالی - به خاطر تجربیات گذشته - خاطر جمع بودیم که خدای تعالی ما را رها نمی کند...، وظیفه ای را که از طرف خدا بر دوشمان گذاشته شده است، باید بخوبی انجام دهیم تا ببینیم چگونه از ما پذیرایی می شود. آیا کسی که از طرف خداوند ماءمور تبلیغ و ارشاد مردم می شود و از دین و عقاید مردم دفاع خالصانه می کند، ذات اقدس الهی وی را رها کرده و از او غافل می شود؟!»
«هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤ ثر نیست. رفتار و حرکات یک انسان وارسته تبلیغ وارستگی است: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» این که تمام روحانیت به حضرت امام - قدس سره - توجه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند و به خاطر ادعاهای امام نیست به خاطر عمل ایشان است. آنچه به ایشان این جنبه را داده است - اعمال و رفتار ایشان است. ما بیش از شصت سال امام را می شناختیم. ایشان از ابتدای امر متعبد بودند. همه می گفتند ما چنین مرد حکیمی که تا این اندازه به مسائل ائمه و اوضاع امور وارد باشد سراغ نداریم از نظر اخلاق هم ایشان بی نظیر بودند در جلسات نشست امام هم با شاگردانش، مساءله استاد و شاگرد اصلا برای امام موضوع نداشت گاهی ریاست جلسه به دست شاگردان می افتاد.
از ابتدای تاءسیس حوزه علمیه قم تا کنون ما برای امام نظیر نیافتیم و همه به خاطر خودسازی و تهذیب ایشان بوده است».
«... بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید (آیة الله خامنه ای ) است... ایشان از همه افراد به امام نزدیکتر است... کسی که ما به او امید داریم آقای خامنه ای است... باید به او کمک کرد که تنها نباشد... شما از ما قبول نمی کنید و تعجب می کنیم ولی این دید ماست».

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر