چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 1522
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1808 بازدید

مرکز شیعیان
از اواخر قرن اوّل هجری که آل اشعر از مسلمانان معروف یمنی به قم هجرت کردند،(1) قم به پایگاه مهمی از شیعیان و راویان اهل بیت (ع) تبدیل گردید به جهت همین فضیلت است که امام صادق (ع) می فرماید: «سلامُ اللّه علی اهل قم»(2): سلام خدا بر مردم قم باد.
امام کاظم (ع) نیز می فرماید: «قم عشّ آل محمد و مأوی شیعتهم»(3): قم آشیانه آل محمد و مأوای شیعیان ایشان است.
حضرت معصومه (س) از پدر بزرگوارش امام کاظم (ع) چنین نقل نموده است:
«پدرم فرمود: قم مرکز شیعیان ماست.»(4)
پس از مدفون گردیدن کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س) در قم، فقها، علما و محدثان بسیاری در این شهر ظهور نمودند، و پس از عمری تلاش در نشر و گسترش مکتب اهل بیت پیامبر (ص) در جوار تربت پاک فاطمه معصومه (س) در بستر خاک آرمیدند.
محمد بن ابوالقاسم، یکی از علمای وارسته و محدثان مورد اطمینان ایرانی است. وی در یکی از نواحی اطراف قم به نام «برقه رود» رشد و بالندگی یافت تا آن که از فقهای فرهیخته این دیار گردید.(5) به همین جهت وی به «برقی» نیز مشهور گردیده است.

تولد
درباره سال تولد محمد بن ابوالقاسم در متون رجالی و تاریخی مطلبی به چشم نمی خورد؛ ولی قرائنی وجود دارد که وی در اواسط قرن سوم هجری متولد گردیده است.
یکی از قرینه ها اینست که وی در نیمه دوم قرن سوم فرزندی رشید، عالم و محدث به نام علی بن محمد، دارد. و در کتب رجالی از علی بن محمد بن ابوالقاسم، تاریخ وفات جدش، احمد بن محمد بن خالد برقی، را نقل کرده اند که او می گوید:
«احمد بن محمد بن خالد در سال 280 ه . ق از دنیا رفت.»(6)
بنابراین محمد بن ابوالقاسم پدر علی بن محمد نیز که داماد احمد بن محمد بن خالد برقی است، باید حداکثر تا اواسط قرن سوم به دنیا آمده باشد.
علاوه بر این، وی شاگرد احمد بن محمد بن خالد نیز بوده است و فرزندش علی بن محمد نیز شاگرد جدش بوده که این نیز می تواند یکی دیگر از قرائنی باشد که نشان می دهد محمد بن ابوالقاسم در اواسط قرن سوم متولد شده است.

تباری پاک
محمد فرزند عبیداللّه، و او نیز فرزند عمران برقی جنابی است. کنیه محمد، ابو عبداللّه و شهرتش، ماجیلویه است.
کنیه پدر وی ابوالقاسم است و به بندار مشهور می باشد.(7) وی از راویان مورد اطمینانی است که فرزندش محمد بن ابوالقاسم، از شاگردان او به حساب می آید. کنیه جدّش، عمران برقی، ابومحمد است، وبه جنابی مشهور می باشد.
عمران کم حدیث بود. وی کتابی به نام خلق الخلق تألیف کرد که محمد بن ابوالقاسم آن را از او نقل نموده است.(8)
محمد بن ابوالقاسم، داماد استادش احمد بن خالد برقی مؤلف المحاسن است که در فصل استادان به معرفی وی می پردازیم.
در اینکه لقب عمران برقی جنابی است، یا جبابی ، یا خبابی ، یا... در کتب رجالی اختلاف وجود دارد.(9)
در تحقیقی که علامه ما مقانی (ره) نموده است و جنابی را صحیح دانسته، و او را به فرزندان جناب بن هبل فرزند بکربن عون بن عذره که گروهی از قحطانیّه بودند نسبت داده است.(10)
احتمال هم دارد جنّابی باشد، منسوب به شهر جنّابة که شهری است محاذی «خارک» و گروه قرامطه در آنجا می زیسته اند.(11)

در یک نگاه
کمتر محدّثی به عنوان فقیه، عالم و آگاه به علوم مختلف در میان راویان وجود دارد. کسانی که در ضبط و حفظ احادیث می کوشند و در صحیح ادا کردن و نقل آنها مورد اطمینان هستند، همگی وی را به عنوان محدّثی موفّق و مورد اطمینان می شناسند. کسانی هم که علاوه بر صحیح ضبط کردن و درست نقل نمودن روایات، اهل تجزیه و تحلیل و فهم عمیق آن نیز هستند، وی را به عنوان محدّثی موثّق و عالم و فقیه معرّفی می کنند.
محمد بن ابی القاسم از نادر راویانی است که علاوه بر مورد اطمینان بودن، عالم و فقیهی است آگاه به علوم مختلفی، چون، ادب و شعر.(12)
شاهد بر این مدّعی، نوع تلقّی وی از روایات معصومین (ع) (بدون واسطه یا با واسطه) است که حاکی از توجّه دقیق و تبحّر عمیق او می باشد. چنان که او می گوید: زیادبن ابی حلال گفته است:
به امام صادق (ع) عرض کردم، زرارة درباره استطاعت در حجّ، از شما مطلبی نقل کرده است که ما آن را از وی پذیرفتیم و تصدیق کردیم. (ولی برای رفع ابهامی که در ذهن ما آمده است) دوست دارم آن را بر شما عرضه کنم.(13)
حضرت فرمود: زراره در این باره چه می گوید؟... سخن زراره را نقل می کند و امام (ع) جوابی می دهند، سپس بازرارة در میان می گذارد. تا رفع ابهام شود.
این یکی از نمونه هایی است که حاکی از دقّت وی در فهم روایات می باشد .

هم عصر احمد بن عیسی
محمد بن ابوالقاسم در عصر و زمانی در قم به عنوان محدّثی عالم و فقیه شناخته می شود که احمد بن محمد بن عیسی شخصیّت بی رقیب قم، رهبری شیعیان این دیار را بر عهده دارد.

احمد بن محمد بن عیسی با جدّیّت تمام با انحرافات مبارزه می کرد و عده زیادی را به علّت ضعف هایی که داشتند از قم اخراج می نمود.
حتّی احمد بن محمد بن خالد برقی ، پدر خانم محمدبن ابوالقاسم را به عنوان سهل انگاری در نقل حدیث و اعتماد به روایات مرسل و ضعیف، از قم بیرون کرد؛ البته بعد از آن که متوجّه شد در رفتار خود نسبت به وی اشتباه کرده است، به دنبال او رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند؛(14) امّا محمد بن ابوالقاسم، هیچ گاه بدین عناوین مهم نگردید، و محدّثان بزرگ همچنان به روایاتش اعتماد دارند.

در منظر اهل نظر
تمام رجال شناسانی که از محمد بن ابوالقاسم نامی برده اند وی را فقیه و عالم و محدّثی مورد وثوق یاد کرده اند.
نجاشی (متولد 372 - متوفای 450 ه - ق) می گوید: «محمد بن ابوالقاسم، سیّد ما اصحاب قمیین، عالم، فقیه، و مورد اطمینان بوده و به علوم ادب و شعر و غرائب آن آگاه است.»(15)
علّامه حلّی (متولد 648 ه - ق، متوفای 726 ه - ق) می گوید:«محمد فرزند عبیداللّه است؛ ولی بعضی او را فرزند عبداللّه دانسته اند. وی فرزند عمران خبابی برقی است. کنیه اش ابوعبداللّه و لقب وی ماجیلویه است. کنیه پدرش نیز ابوالقاسم با لقب بندار می باشد. محمد بن ابوالقاسم، بزرگ اصحاب ما اهل قم بوده، که مورد وثوق و عالم و فقیه و آگاه به علوم ادب و شعر است.»(16)

استادان
فقیه و محدّث بزرگوار محمد بن ابوالقاسم، از محضر اساتید بزرگی کسب فیض نموده، که بعضی از آنها عبارتند از:
1- احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن علی:
وی در قرن سوّم می زیست (متوفای 264 یا 280 ه - ق)، و از اصحاب امام جواد و امام هادی (ع) بود.(17)
اصل وی کوفی و کنیه اش ابوجعفر است. جدّ سومش محمد بن علی به دست یوسف بن عمر در ماجرای قیام زید (122 ه - ق) به شهادت رسید. پس از شهادت وی، عبدالرّحمان با فرزند خردسالش خالد به برقه رود قم هجرت کرد.(18)
احمد بن محمد بن خالد، در منطقه برقه چشم به دنیا گشود. اندک اندک بالندگی یافت و آن سامان را با عطر حدیث آشنا ساخت. وی کتب زیادی دارد که المحاسن مشهورترین آنها است.(19)
2- زیاد بن ابی حلال:
نجاشی می گوید: «او اهل کوفه و مورد وثوق است. وی از اصحاب امام صادق (ع) می باشد، و از آن حضرت روایاتی نقل نموده است. کتابی دارد که عده ای از اصحاب آن را برای ما نقل کرده اند.»(20)
شیخ طوسی (وفات 460 ه - ق) می گوید:
«زیاد بن ابی حلال، کتابی دارد که جماعتی آن را از ابی المفضّل و از حمید بن قاسم بن اسماعیل ابی القاسم از وی برای ما نقل نموده اند.»(21)
3 - محمد بن علی قرشی.
4 - پدرش عبیداللّه بن عمران
5 - حسین ابی قتاده
6 - محمد بن علی صیرفی که وی نیز صاحب تألیف است.
7 - محمد بن علی همدانی که بعضی وی را همان محمد بن علی قرشی دانسته اند.(22)

شاگردان
تعدادی از راویان موثق نیز از شاگردان محمد بن ابوالقاسم می باشند که از وی کسب فیض نموده. و روایاتی نقل کرده اند. از آن جمله:
1 - محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی.
شیخ طوسی (ره) می گوید:
«وی شخصیتی است جلیل القدر، رجال شناس و مورد وثوق و اطمینان. کتب زیادی دارد از جمله کتاب الجامع ؛ کتاب التفسیر و... نام تعدادی از کتب وی در کتب رجالی نیامده است.»(23)
نجاشی می گوید:«محمد بن حسن از فقهای بزرگ قم و چهره برجسته ای بود که در آن دیار می زیست.»
نجاشی دو مرتبه از وی به عنوان ثقه یاد می کند.
وی کنیه او را ابوجعفر و سال وفاتش را در 320 ه - ق می داند.
2 و 3 - فرزندش علی بن محمد، و نوه اش محمد بن علی ماجیلویه.(24)
4 - محمد بن یحیی
شاید وی همان محمد بن یحیی، ابو جعفر عطار قمی باشد که استاد محمد بن یعقوب کلینی بوده است.
مرحوم کلینی، روایات بسیاری از وی نقل می کند وی دو کتاب دارد به نام مقتل الحسین (ع) و کتاب النوادر.(25)
5 - ابن بطّه
محدّث قمی (ره) می گوید: «ابو جعفر محمد بن جعفر بن بطّه قمی، دارای منزلتی بزرگ بود و فضل و علم و تقوای وی در قم زبانزد همه بود.»(26)

تألیفات
از آثار باقیمانده راویان و فقهای وارسته که همیشه چراغ راه سالکان کوی حق بوده و می باشند؛ کتاب هایی است که در آن ایّام با رنج فراوان تألیف و آن را حفظ کرده اند .در زمانهای گذشته به دلیل نبودن صنعت چاپ همه کتاب هایی که به دست راویان گرانقدر و با دقّت تألیف می شد به صورت خطّی حداکثر در یک یا دو نسخه بر جای می ماند. بنابراین خطر انقراض یا تحریف آنها بسیار بود؛ ولی برای آن که دخل و تصرّفی در آنها نشود، این آثار را به صورت قرائت نزد استاد یا به واسطه افراد مورد وثوق نقل می کردند.
چه بسا کتاب هایی که در شعله های آتش دشمنان سوخت و از بین رفت و چه بسیار کتاب هایی که از ترس مخالفان در زمین دفن گردید و دیگر اثری از آنها به دست نیامد.
محمد بن ابوالقاسم با تبحّر در علوم مختلف، کتاب های ارزشمندی در زمینه های گوناگون، از خود به یادگار گذاشته که بعضی از آنها از این قرار است:

1 - کتاب المشارب:
ابو العبّاس می گوید:
«محمد بن ابوالقاسم تلاش نموده است تا در این کتاب سخنان پیامبر گرامی اسلام را تبین و نشر نماید.»

2 - کتاب الطبّ:
تألیف کتابی در طبّ، حاکی از این است که وی علاوه بر فقاهت و آشنایی دقیق و استدلالی به احکام اسلام، در علم پزشکی آن روز نیز تبحر کافی داشته است.

3 - کتاب تفسیر حماسه ابی تمام.(27)
بدون تردید ایشان در زمینه ادب، شعر و علوم غریبه نیز کتاب هایی داشته که به دست ما نرسیده است.


فرزندان
یکی از فرزندان محمد بن ابوالقاسم که مروی فاضل، مورد وثوق، عالم، فقیه و ادیب می باشد، علی بن محمد نام دارد. کنیه او ابوالحسن است. وی تربیت شده جدّخود، احمد بن محمد بن خالد برقی، (وفات 280 ه - ق) و نیز پدرش محمد بن ابوالقاسم است.
وی کتاب هایی را تألیف کرده که متأسفانه حتی از نام آنها هم اطلاعی نداریم.(28)
علی بن محمد بن ابوالقاسم به علّت شهرت زیادش، گاهی به نام علی بن ابوالقاسم در سلسله اسناد روایات قرار گرفته است که باید توجّه داشت، او همان علی بن محمد بن ابی القاسم است، و نام پدرش محمد حذف شده است.(29)
بدون تردید، علی بن محمد فرزند ابوالقاسم از استادان ابی جعفر، محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 328 یا329 ه - ق) است و ایشان در کتاب ارزشمند کافی روایات زیادی را از وی نقل می کنند.
آنچه نزد علمای رجال مورد بحث واقع شده این است که آیا وی پدر محمد بن علی ماجیلویه است؟ که در این صورت محمدبن ابوالقاسم جدّ وی خواهد بود، و مرحوم صدوق (ره) (وفات 381 ه - ق) به واسطه محمدبن علی ماجیلویه روایات زیادی را نقل کرده اند؛ یا این که محمد بن ابوالقاسم عموی محمد بن علی ماجیلویه است؟ در این صورت علی بن محمد بن ابی القاسم ، پسر عموی، محمد بن علی ماجیلویه خواهد بود؟ آنچه مرحوم نجاشی (372 - 450 ه . ق) بدان اشاره دارد، قول اوّل است: یعنی محمد بن ابوالقاسم جدّ، محمد بن علی ماجیلویه است.
ولی در بعضی از روایاتی که مرحوم صدوق (ره) (380 ه - ق) از وی آورده است. وی را عموی محمدبن ابوالقاسم دانسته است.(30)

وفات
همان گونه که در ابتدای این مقاله گفتیم، از تاریخ تولّد و وفات او در کتب رجالی و تاریخی مطلبی به چشم نمی خورد. امّا بر اساس قرائتی بر ما روشن است که بیشتر زندگی وی در نیمه دوم قرن سوّم سپری شده است. مثل اینکه فرزند برومندش علی بن محمد سال وفات جدّش احمد بن خالد برقی را 280 ه - ق ذکر کرده است. و خود نیز شاگرد پدرش، محمد بن ابوالقاسم بوده است؛ پس پدر بزرگوارش تا بعد از سال 280 ه . ق در قید حیات بوده است. امّا اینکه بعد از آن تا چه مدتی زندگی کرده، معلوم نیست. از محل دفن این را وی بزرگوار نیز نشانی در دست نیست؛ امّا چون قم محل رشد و نمّو و فعالیت های دینی وی بوده است؛ احتمال دارد که آرامگاه، وی نیز در این شهر مقدس باشد.

روایاتی از محمد

گریستن پیامبر (ص)
1 - محمّدبن ابوالقاسم با چند واسطه از امام سجاد (ع) ، از پدرش، از جدّش، از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
«روزی رسول خدا (ص) بر ما وارد شد، طعامی را برای آن حضرت حاضر کردم. ام ایمن نیز بشقابی از خرما، ظرفی از شیر، و خامه هدیه آورده بود که تقدیم پیامبر نمودیم. حضرت رسول،مشغول غذاخوردن شد؛ وقتی فارغ گردید، ایستادم و آب بر دستان رسول (ص) ریختم، حضرت دست و روی خود را شست و در گوشه ای از خانه به نماز ایستاد. بعد از آن سر به سجده نهاد و بسیار گریست. پس سر از سجده برداشت.
کسی از اهل بیت جرأت نکرد، علّت گریه پیامبر (ص) را سؤال کند. حسین (ع) بلند شد، بر زانوهای آن حضرت نشست. پیامبر (ص) سر مبارک حسین را به سینه چسباند و نوازش کرد. سپس حسین (ایستاد) و چانه خود را بر سر مطهّر رسول خدا (ص) نهاد و گفت: پدر جان چه چیز باعث گریه شما گردید؟
پیامبر (ص) فرمود: فرزندم! امروز وقتی به جمع شما نگاه کردم، به اندازه ای مسرور گشتم که هیچگاه این گونه خوشحال نشده بودم.
در این هنگام جبرئیل نازل شد و از قتلگاههای شما خبر آورد. و از جدا و دور بودن مزارهای شما آگاهم ساخت. از خدا برای شمإ؛ّّع ة طلب خیر نمودم.
حسین (ع) سؤال کرد: پدر جان با این گونه پراکندگی قبور ما چه کسی به زیارت ما می آید؟
حضرت رسول (ص) فرمود: گروه هایی از امّت من، که آرزو دارند به من نیکی کنند و با من مرتبط باشند، به زیارت قبور شما خواهند آمد. و من تعهّد می کنم که در موقف قیامت آنها را شفاعت کنم و از هول و ترس آن روز، رهایشان بخشم.»(31)

شفاعت امام حسین (ع)
2 - محمد بن ابوالقاسم با چند واسطه از ابن عباس چنین نقل کرده است که:
«از پیامبر اکرم (ص) شنیدم که می فرمود: خدای تبارک و تعالی فرشته ای به نام دردائیل (32) آفرید... بعد از سالیانی، بر اثر فکر باطلی که در وی پیدا شد... خداوند بالهایش را گرفت و او را از صفوف ملائکه خارج ساخت.»
وقتی حسین بن علی (ع) متولّد گردید. جبرئیل از آسمان به سوی زمین آمد. در راه بر دردائیل عبور کرد دردائیل پرسید، امشب چه خبر است گویا برای اهل دنیا قیامت بر پا شده است.
جبرئیل گفت: برای حضرت محمد (ص) فرزندی به دنیا آمده که خداوند متعال مرا مأمور کرده است تا برای عرض تبریک به خدمت پیامبر (ص) برسم. دردائیل گفت: ای جبرئیل! سوگند به آن کسی که تو و مرا آفرید وقتی بر محمّد (ص) وارد شدی، سلام مرا به او برسان و بگو: به حق این نوزاد از خداوند بخواه تا از من راضی شود و بال هایم را به من برگرداند و باز در صفوف ملائکه جایم دهد .
پس جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و تبریک و تهنیت حق تعالی را ابلاغ نمود... و پس از گفتگوی طولانی که بین آن دو به وقوع پیوست قصّه دردائیل را ذکر نمود.
ابن عباس می گوید:
«پیامبر (ص) حسین بن علی را در حالی که در پارچه ای پیچیده شده بود به روی دست گرفت، به آسمان اشاره فرمود و عرض کرد: «اللهم بحق هذالمولود علیک، لا، بل بحقّک علیه و علی جدّه محمد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب؛ إن کان للحسین بن علی ابن فاطمة عندک قدر فارض عن دردائیل وردّ علیه اجنحته و مقامه من صفوف الملائکة» خدایا! به حق این مولود بر تو، نه، خدایا به حقی که خودت بر او داری و بر جدّش محمد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، اگر حسین بن علی فرزند فاطمه نزد تو آبرو دارد از دردائیل راضی شو، و بال ها و مقامش را به او باز گردان.
خداوند دعای حضرت را مستجاب فرمود و فرشته اش را بخشید و بال ها و مقامش را به او بازگرداند.
این فرشته در بهشت این گونه شناخته می شود که مرتّب می گوید من آزاد شده حسین بن علی، فرزند فاطمه دخت رسول خدا (ص) هستم.»(33)

خصال نیکو
3 - محمد بن ابوالقاسم، از احمد بن محمد بن خالد برقی از پدرش عمرو بن شمر، از حابر بن یزید جعفی، از امام باقر (ع)، از پدرش، از جدّش چنین نقل می کند: امیرالمؤمنین (ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) در خطبه ای چنین فرمود: «شرافتی از مسلمانی، برتر نیست، عزّتی از پرهیز کاری، آبرو مندتر نیست. دژی محکم تر از تقوی نیست. شفیعی از توبه با نفوذتر و نجات بخش تر نیست. گنجی نافعتر از علم و دانش نیست، عزّتی برتر از حلم وبردباری نیست...».(34)

صفات جعفر بن ابیطالب
4 - محمد بن ابوالقاسم از احمد بن خالد برقی از پدرش عمر و بن شمر از جابربن یزید جعفی، از امام باقر (ع) چنین نقل می کند: خداوند متعال به رسول خدا (ص) وحی کرد: من از جعفر بن ابی طالب به دلیل چهار خصلت که در اوست، تشکر می کنم. پیامبر (ص) جعفر را فرا خواند و خبر خداوند متعال و تشکّر او را به وی ابلاغ نمود. جعفر بن ابی طالب گفت: اگر نه این بود که خداوند تبارک و تعالی به شما خبر داده است، هرگز آن راابراز نمی کردم: (آن چهار صفت چنین است) هرگز شراب نخوردم، چون که دانستم شرابخوری عقل را از بین می برد.2 - هرگز دروغ نگفتم چون که دروغ جوانمردی را زایل می کند. 3 - هرگز زنا نکردم، چون که ترسیدم همینگونه با من رفتار شود. 4 - هرگز بت پرستی نکردم، چون که دانستم از بت نفع و ضرری سر نمی زند. پس پیامبر دست بر شانه جعفر زد و فرمود: حق است که خداوند برای تو دو بالی قرار دهد تا با ملائکه پرواز کنی.»(35)

پانوشت ها:
1 - قم از نظر اجتماعی، اقتصادی، سید حسین ابن الرضا، ص 86، به نقل از تاریخ قدیم قم.
2 - سفینة البحار، محدث قمی، ج 2، ص 446.
3 - همان.
4 - حضرت معصومه، چشمه جوشان کوثر، محمد محمدی اشتهاردی، ص 37، به نقل از دریای سخن،؟؟؟
5 - دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 189.
6 - رجال، نجاشی، ص 56.
7 - رجال، نجاشی، ص 250، و در رجال، علامه حلی، ص 157 آمده است: بعضی نام پدرش را عبداللّه ذکر کرده اند.
8 - رجال، نجاشی، ص .207 در اینجا نجاشی پدر وی را «عبداللّه» و لقب عمران را «جبابی» ذکر کرده است.
9 - ر.ک رجال، العلامة الحلی، ص 157؛ رجال، نجاشی، ص 250 و 207.
10 - تنقیح المقال، مامقانی، ج 2، ص .235 در فرهنگ فارسی معین، ج 6، ص 1441 آمده است: فحطانیة، قبیله بزرگ از عرب هستند که نسب آنها به قحطان بن عامر می رسد.
11 - منتهی الارب فی لغة الارب، ج 1، ص 198؛ تنقیح المقال، ج 2، ص .235 در فرهنگ فارسی، معین، ج 6، ص 1449 آمده است که: در وجه تسمیه فرمطیان اختلاف است. بعضی گویند مؤسس فرقه قرمطیان، حمدان الاشعث (مفقود الاثر 286 ه . ق) بوده است و بعضی نیز قرامطه را منسوب به محمد وراق که خط مقرمط (ریز) می نوشت، دانسته اند.
12 - رجال، نجاشی، ص 250.
13 - اختیار معرفه الرجال، کشی، ص 147، حدیث 234.
14 - جامع الرواة، محمد بن علی اردبیلی، ج 2، ص 63، به نقل از ماهنامه کوثر، شماره ششم، ص 25.
15 - رجال، نجاشی، ص 250.
16 - رجال، العلامة الحلی، ص 157.
17 - رجال، نجاشی، ص 56 - 55.
18 - همان، ص 55؛ و الجامع فی الرجال، موسی زنجانی، ج 1، ص 163.
19 - همان.
20 - رجال، نجاشی، ص 122.
21 - الفهرست، الشیخ طوسی، ص 73.
22 - معجم رجال الحدیث، خویی، ج 17، ص 51؛ و ج 14، ص 294 و 295.
23 - الفهرست، شیخ طوسی، ص 156.
24 - مجمع الرجال، قهپایی، ج 5، ص 183، از رجال نجاشی.
25 - همان، ج 6، ص 71 - 70.
26 - الکنی و الالقاب، محدث قمی، ج 1، ص 227؛ و رجال، نجاشی، ص 263.
27 - مجمع الرجال، ج 5، ص 123.
28 - همان، ج 4، ص 161.
29 - همان.
30 - معجم رجال الحدیث، آیت اللّه خویی، ج 11، ص 241.
31 - کامل الزیارات، ابی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه، باب 16، حدیث 7، ص 58.
32 - در بعضی روایات نام ابن فرشته را فطرس یا پطرس ذکر کرده اند. ر.ک، نفس المهوم، محدث قمی، ترجمه کمره ای، ص 4.
33 - کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص 283 - 282.
34 - من لایحضره الفقیه، ابی جعفر صدوق، ج 4، ص 291 - .290 در اینجا روایت را از عمرو بن شمر، عن جابر بن یزید جعفی نقل نموده است که در شرح مشیخه اش در آخر همین کتاب ص 6 آمده است: شیخ صدوق می فرماید: آنچه را از جابر بن یزید جعفی نقل کرده ام سلسله سند آن چنین است: محمد بن علی ماجیلویه (ره) از عمویش محمد بن ابی القاسم از احمد بن محمد بن خالد برقی، از پدرش عمرو بن شمر، از جابر بن یزید جعفی.
35 - من لا یحضره الفقیه، صدوق، ج 4، ص 283: با همان سندی که در روایت قبل ذکر شد.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق