یک‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2614
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4248 بازدید

نیشیدا کیتارو (nishida kitaro) مهمترین و تأثیرگذارترین فیلسوف ژاپن در قرن بیستم بود. کارهایش را از چند جهت راهگشا دانسته اند: او رشته فلسفه را آن گونه که در غرب معمول است در ژاپن مستقر ساخت. او همچنین توانست با تألیف میان منابع تفکر آسیایى و فلسفه اروپایى، بر غناى این رشته بیفزاید. افزون بر این کیتارو پایه و اساسى نو براى مباحث و جریان هاى فلسفى مربوط به تفکر آسیایى فراهم ساخت و به ارائه نظریه هایى بدیع راجع به خود یا نفس و جهان پرداخت...

زندگی
نیشیدا کیتارو در ۱۹ مه ۱۸۷۰ در روستاى مورى در شمال شهر کانازاوا به دنیا آمد. دوره رشد و نمو کیتارو همزمان بود با نخستین سال هاى دوره مه یى جى (۱۸۶۸-۱۹۱۲) - دوره اى که ژاپن دروازه هاى خود را پس از دو و نیم قرن انزوا و جدایى به روى دنیا مى گشود و درعرصه هاى مختلف سیاسى، آموزشى و فرهنگى از دنیاى خارج تأثیر مى پذیرفت. این «مدرنیزاسیون» که مصادف بود با سال هاى اولیه زندگى کیتارو و آن را زیر تأثیر خود قرار داد هم به شکل یک فضاى غالباً سنگین تحصیلى بود - که اطاعت و تعظیم در برابر امپراتور را اقتضا مى کرد و هم عرصه اى فراهم مى کرد براى گسترش اندیشه هاى پیشرونده مربوط به «روشنگرى» ژاپن که فلسفه غرب را به ژاپن شناساند. کیتارو در دوره متوسطه در کانازاوا به مطالعه آثار کلاسیک کنفوسیوسى، نوکنفوسیوسى و دائویى پرداخت، انگلیسى و آلمانى را یاد گرفت، در ریاضیات مهارت پیدا کرد و کم کم سعى کرد به عمق آثار و اندیشه هاى هگل و کانت نفوذ کند.
او در این دوران با همکلاسى اش دى .تى.سوزوکى [محقق معروف ژاپنى که در بودیسم ماهایانه و ادیان ژاپنى به طور کلى، صاحب تخصص بود و در غرب عمدتاً به خاطر چاپ آثار عامه پسند راجع به ذن بودیسم شهرت پیدا کرد. او مابین سال هاى ۱۸۷۰ و ۱۹۶۶ مى زیست] دوستى اى را آغاز کرد که یک عمر ادامه یافت.
کیتارو در سال ۱۸۹۱ در دانشگاه توکیو زیرنظر نخستین استادان فلسفه در ژاپن به مطالعه آثار کانت، هگل و شوپنهاور پرداخت. پس از نوشتن رساله اى راجع به نظریه علیت هیوم، در سال هاى ۱۸۸۴ فارغ التحصیل شد. چندى بعد ازدواج کرد و به تدریس در دبیرستان ها و دانشگاه ها مشغول شد.
او طى دهه بعد زندگى اش - با وجود اشتغالات بسیار از جمله کارهاى مربوط به زندگى خانوادگى و تدریس، چند مقاله فلسفى منتشر کرد اما بیشتر، علاقه مند به انجام آداب رسمى مراقبه زیر نظر استادان ذن (zen) در کیوتو بود.
کیتارو در سال ۱۹۰۵ شروع به نگارش کتاب تحقیقى درباره خیر (An Inquiry into the Good) کرد. او بر پایه این اثر، در سال ۱۹۱۰ شغلى در دانشگاه کیوتو پیدا کرد و در سال ۱۹۱۴ استاد فلسفه در آنجا شد. کیتارو طى یک دهه بعد مقالات متعددى به رشته تحریر درآورد که ناظر به آثار نوکانتیان، رویس [فیلسوف آمریکایى ۱۸۵۵-۱۹۱۶] برگسون، هرمان لوتس [فیلسوف آلمانى ۱۸۱۷-۱۸۸۱] و تا حدودى هوسرل بود.
این مقالات که بعدها به صورت چندین کتاب، یک جا منتشر شدند، مباحث و مسائل مختلف فلسفى را دربر مى گیرند از جمله مباحث مربوط به متافیزیک، هنر و اخلاق را. شهرت کیتارو از دهه ۱۹۲۰ رو به فزونى گذاشت. او نظریه خاص اش راجع به مکان را در اواسط دهه ۱۹۲۰ مطرح کرد و پس از بازنشستگى و عزیمت به کاماکورا در سال ،۱۹۲۹ به شرح و بسط آن پرداخت. در اوایل ۱۹۳۰ علایق اش معطوف به سرشت اعمال و مناسبات و روابط انسانى در بستر تاریخ و اجتماعى شان شد و عاقبت به معناى فرهنگ و ملیت روى آورد.
وجهه و منزلت خوبى که نیشیدا کیتارو به عنوان فیلسوف برجسته ژاپن داشت موجب شد که مقامات رسمى حکومت - که یکى از آنان، شاگرد پیشین او و بعدها نخست وزیر ژاپن، کونو فومیمارو بود - به او متوسل شدند تا ملى گرایى (ناسیونالیسم) ژاپنى را توجیه کند. کیتارو اثرى در این زمینه تألیف کرد و اگرچه در آن به توجیه توسعه طلبى ژاپن نپرداخت و بر آن صحه نگذاشت اما بخش اعظم آن اثر را حاصل بى دقتى و شتاب فکرى مى شمرد. در سال ۱۹۳۸ راجع به «مسأله فرهنگ ژاپنى» سخنرانى هایى ایراد کرد که دو سال بعد در هیأت کتابى چاپ شدند که بیش از چهل هزار نسخه از آن به فروش رسید. او در سخنانى خطاب به امپراتور در سال ۱۹۴۱ به طرفدارى از آزادى علمى و آکادمیک و جایگاه هر ملت در گستره جهانى و بین المللى پرداخت. سپس سخنرانى هایى راجع به «اصول نظم جهانى نوین» و «سیاست ملى» ایراد کرد.
طى این دوره منتقدان راست گراى کیتارو نوشته هاى سیاسى او را انتزاعى تر و نارساتر از آن مى دانستند که مؤید حکومت وقت باشد. پس از جنگ جهانى دوم منتقدان چپ گراى او همان آثار را بیش از اندازه ملى گرایانه محسوب کردند. کیتارو با وجود کسالت شدید و بمباران شهرهاى ژاپن در دوران جنگ جهانى دوم به تحقیقات فلسفى اش ادامه داد. او رساله مهم و تأثیرگذار منطق مکان و جهان گرایى دینى (The Logic of place and the Relgious worldview) را درست دو ماه قبل از مرگش کامل کرد.
نیشیدا کیتارو در ۷ ژوئن ۱۹۴۵ وفات کرد و چاپ مجموعه آثارش در ۱۹ مجلد، دو سال بعد آغاز شد.
زندگى بیرونى و ظاهرى کیتارو را مانند زندگى ظاهرى کانت - که کیتارو آثارش را بسیار مى ستود - عادى و به دور از حادثه اى خاص دانسته اند. خودش در این باره چنین مى نویسد: «تمام زندگى ام به غایت ساده بوده است. در نیمه اول زندگى ام رو به تخته سیاه بوده ام و در نیمه دوم، پشت به آن. من در نسبت با تخته سیاه فقط یک گردش کامل داشته ام - این، همه زندگینامه ام است.»
مع الوصف زندگى اش خالى از رنج و اندوه و به دور از فراز و فرود هم نبود: او مرگ نخستین همسر و چهار تن از هشت فرزندش را شاهد بود. وقتى اولین پسرش درگذشت، چنین نوشت: «۲۳ سال در سلامت و تندرستى زیست. اکنون چگونه است که همچون رؤیایى ناپدید شده است.» اما سه سال بعد توانست چنین بنویسد: «ژرفاى روحم چنین عمقى دارد: نه خوشى را به آن دستى است و نه امواج غم و اندوه را به آن راهى.»
ملى گرایان ژاپنى پیش از جنگ جهانى دوم به او خرده مى گرفتند که نسبت به اندیشه ها و تأثیرات خارجى، بیش از حد پذیرنده است. اما کیتارو اهمیتى به این خرده گیرى ها نمى داد.

اندیشه
کیتارو مى کوشید با تکیه بر منابع اصیل تفکر شرقى و غور در تفکرات فلاسفه و اندیشمندان بزرگ غرب، به حقیقت تقرب جوید و به ژرفاى واقعیت راه پیدا کند. یکى از مسائل بنیادى مورد علاقه و تفکرش، این بود که چگونه از وجودى واحد، چیزهایى بسیار نشأت مى گیرد. رابطه میان وحدت و کثرت چگونه است. او در این باره چنین مى نویسد: «واقعیت (reality) امرى واحد و یگانه در عین حال کثیر است، وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت.reality is one) while it is many and many while it is one) چون این دو بعد را نمى توان از هم جدا کرد مى توان گفت که واقعیت، خود گسترى و تجلى مدام (self - development) یک وجود واحد و یگانه است. واقعیتى که هم واحد است و هم کثیر باید خود محرک خویش باشد و سکون نداشته باشد...» کیتارو بر پایه این متافیزیک، نخستین نگرش هاى الهیاتى و اخلاقى اش را بنیان نهاد. به دید او عالم وجود واقعیتى یگانه است، فعالیتى مستقل دارد و پیوسته در حال گسترش و تحقق خویش است. او در این باره چنین مى نویسد: «ما بنیان این فعالیت نامتناهى را خدا مى نامیم. خدا چیزى نیست که از واقعیت فرا رفته باشد. خدا بنیان واقعیت است. او است که تمایز میان ذهنیت و عینیت را از میان برمى دارد و روح و طبیعت را با هم متحد مى سازد.» کیتارو در دیدگاه اخلاقى اى که بر پایه این متافیزیک بنا مى کند میان خود حقیقى و خود عادى تمایز قائل مى شود. هدف اخلاق و خیر واقعى هر فرد، تحقق خود حقیقى او است. براى این کار، وهم و پندار مربوط به خود عادى باید از میان برود. کیتارو در این باره مى نویسد: «خویشتن حقیقى مان، واقعیت غایى عالم است. و اگر خویشتن حقیقى مان را بشناسیم نه تنها با خیر و نیکى نوع بشر به طور عام بلکه با ذات عالم و با خواست و مشیت خدا یگانگى پیدا مى کنیم.» کیتارو این را اوج دین و اخلاق مى دانست.

خویشتن متناهى در برابر وجود مطلق و نامتناهى:
کیتارو در اواخر عمرش، شاید با این اندیشه که مرگ براى فهم و شناخت فرد اهمیت دارد و شاید با نظر به موضوع خودآگاهى بیدارى درونى (self - awakening) به منزله نوعى مرگ و تولد مجرد، به بررسى عمیق تر رابطه میان خویشتن محدود آدمى و وجود مطلق - خدا - پرداخت. در نظر او این رابطه منطقاً جایگاه دین را تعیین مى کند.
موضوع مرگ در آثار اولیه کیتارو راجع به تجربه محض خودآگاهى، چندان مطرح نشد و فقط در مقالات و رساله هاى مربوط به خود (self) و جهان تاریخى به شکلى انتزاعى اشاراتى به آن شد. اما کیتارو در واپسین رساله کاملش که اهمیت و شهرت بسیار دارد یعنى منطق مکان و جهان نگرى دینى ، نگرش تجربى تر و عینى ترى دارد. به دید او مرگ، حادثه اى در پایان زندگى شخص نیست بلکه در هر لحظه زندگى نفوذ مى کند و یک گشودگى همیشه حاضر است. او تصریح مى کند ( am myself by knowing my own death I) یعنى شناخت مرگم مایه شناخت خودم است. با شناختن مرگم است که به عمق وجودم راه مى یابم. آنچه مرا یک فرد مى سازد نه صرفاً تفاوتم با دیگران و همانندى ام با نوعى اصل ذاتى است بل دقیقاً چیزى است که در بالاترین حد، مرا «نفى مى کند» نفى در هر لحظه از عمل در این زمینه، مرگ دال بر نفى درونى خویشتن متناهى (the finite self) است. اگر مرگ یک گشودگى همیشگى است، وجه دیگر آن گشودگى، وجود مطلق است. مردن یعنى ایستادن در برابر وجود مطلق، وجودى که کیتارو آن را خدا مى خواند اما تصریح مى کند که مقصودش وجودى شخصى و کاملاً منزه و دور از این عالم نیست...

تحلیل دین:
کیتارو در آخرین اثرش به تحلیل و بررسى جهان نگرى دینى مى پردازد. به عقیده او نکته کلیدى در فهم و شناخت دین عبارت است از فهم و شناخت ماهیت حقیقى خویشتن (self) و رابطه اش با واقعیت یا وجود آن گونه که واقعاً هست. از نگرش نیشیدا کیتارو این نتیجه حاصل مى شود که حالت وجود خویشتن مستلزم تناقض درونى است یعنى خود نافى خویش است. در این باره چنین سخنى دارد: «خود (self) و وجود مطلق همیشه در یک شکل متناقض گونه (paradoxical) حضور و غیبت همزمان، با یکدیگر رابطه دارند. این منطق، صورت دینى زندگى را برآمده از هویت و نسبت متناقض گونه میان وجود انسان و وجود مطلق تلقى مى کند.»
از این جا دو نتیجه مهم به دست مى آید: اول این که دین صرفاً وجهى از وجود زندگى نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا بر اساس ذوق و سلیقه فردى به آن پرداخت بلکه دین جز تار و پود بافت واقعیت است. نتیجه دوم این است که آگاهى دینى یک موهبت ویژه که فقط به عده اى قلیل ارزانى شده باشد نیست. کیتارو در این باره چنین مى نویسد: «فکر دینى در هر شخصى حضور دارد. کسى که این موضوع را درنمى یابد نمى تواند فیلسوف باشد.»
نیشیدا کیتارو عقیده دارد که راه به خدا، درونى و باطنى است. در تعابیر او، ما با کندوکاو در تناقض هاى نهفته در خویشتن (self) است که به خدا نزدیک مى شویم. او مى گوید که دین را فقط به مدد منطق ایجاب و تصدیق مطلق از طریق نفى مطلق مى توان عمیقاً شناخت. شاید بتوان گفت که بنابر دیدگاه کیتارو انسان هنگامى به خداوند نزدیک مى شود که خود از میان برخیزد. این حرکتى در جهت نفى است که در ژرفاى آن، تصدیقى استوار نهفته است و نه فنا و نابودى، از همین روست که او مرگ را نابودى محسوب نمى کند. کیتارو دین را در قلب فردیت انسان جاى مى دهد و عقیده دارد که آگاهى دینى، از آگاهى فرد نسبت به مرگش نشأت مى گیرد. از سوى دیگر کیتارو دین را یک پدیده اجتماعى و فرهنگى مى دانست و بر آن بود که انسان معاصر تابع دولت است. اما چنانکه برخى از صاحبنظران از جمله جان مارالدو تصریح کرده اند او قائل به تفوق فرهنگ بر دین و دولت بر فرد نبود. چون عقیده داشت که فرهنگ در قلب خویش، دینى است و مى توان دین را در هر فرهنگى یافت. بعلاوه اطاعت در برابر ملت و ملیت نیز باید مبتنى بر آگاهى دینى حقیقى باشد. کیتارو بویژه از آن رو که در دوران یک حکومت تمامیت گرا مطلب مى نوشت در بیان اظهاراتش احتیاط مى کرد و ابهام مى آورد. از همین رو دقیقاً معلوم نیست که او تا چه حد فرد را تابع و شکل گرفته توسط دولت مى دانست و این که آیا بر آن بود که دین مى تواند یا باید به نقد و بررسى دولت و جامعه بپردازد یا نه. نکته دیگر در مورد اندیشه هاى عام کیتارو این است که او ظاهراً به تعدد و تنوع اصیل فرهنگ ها و ادیان و هویت هاى مختلف ملى قائل بود. به تعامل و روابط سازنده و شخص وار ( and Thou I) میان آنها عقیده داشت و فرهنگ جهانى را حاصل تعامل و زیست مشترک فرهنگ هاى گوناگون بشرى مى دانست.

منبع:
- روزنامه ایران 29/9/1384

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر