دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3193
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4210 بازدید

گوتفرید کلر در 19 ژولای سال 1819 در محیط خرده بورژوایی شهر زوریخ متولد شد. پدر وی رودُلف کلر خراط و مادرش الیزابت شوایتسر دختر یک پزشک بود. در سال 1824 هنگامی که گوتفرید فقط پنج سال داشت، پدرش در اثر مرگی زود هنگام از دنیا رفت. او یک سال بعد به مدرسه رفت و تا سال 1834 در مدارس مختلفی مشغول تحصیل بود.
درسال 1826 مادر وی با یکی از همکاران خود به نام هینریش ویلد ازدواج کرد. زندگی مشترک این دو تا سال 1834 ادامه داشت و پس از آن از یکدیگر جداشدند.
در سال 1831 کلر وارد موسسه ی نوجوانان شهر زوریخ شد و تا سال 1833 در آنجا بود. همان سال در مدرسه ی صنعتی شهر زوریخ مشغول به تحصیل شد. یک سال بعد به علت آن که در راس گروهی از دانش آموزان در مدرسه آشوب به پا کرده بود، اخراج شد. این اتفاق آغاز دوره ای است که او از آن به عنوان «دوران منفور» یاد می کند؛ چون در این مدت مجبور بود بدون آموزش شخص دیگری به مطالعه و کسب معلومات بپردازد.
اولین آثار او به صورت نوشته هایی همراه با مناظر طبیعی در سال 1834 شکل گرفت و در همین سال به کارآموزی در رشته ی لیتوگرافی پرداخت. دو سال بعد نامه نگاری و مطالعه در زمینه ی زیست شناسی را با دوست هنرمند خود یوهان مولر آغاز کرد.
در تابستان سال 1837 با نقاشی به نام رودلف مُیِر آشنا شد و از نوامبر همان سال تا مارس سال1838 نزد او در زمینه ی نقاشی آموزش دید.
روز 14مه همان سال معشوقه ی جوان او، هنریته کلر، که دختر عموی او نیز بود؛ درگذشت.
دو سال بعد در 26 آوریل برای دیدن دوره های آموزشی در رشته ی نقاشی راهی مونیخ شد. اما به علت مشکلات مالی از تحصیل در آکادمی بازماند و برای مدت کوتاهی نزد شویتسر، نقاشی که مناظر طبیعی را در آثارش ترجیح می داد و از بستگان دور مادر او بود، آموزش دید. در آگوست همین سال به مرض تیفوس مبتلا شد.
در نوامبر سال 1842 به زوریخ، نزد مادر خود برگشت و در بهار سال بعد مجدداََ مطالعات زیست شناسی خود را آغاز کرد و اولین شعر های خود را سرود.
در سال 1844 با شاعری به نام فردیناند فرُیلیگراث دوست و با ناشر و نویسنده ای به نام آگوست آدولف لودویک فولن آشنا شد.
در 8 دسامبر همین سال به خاطر مخالفت با فرقه ی یسوعیان به گروهی از پروتستان های متعصب در شهر لوتسرن پیوست. یک سال بعد اولین مجموعه شعر وی به نام «اشعار یک خودآموخته» (Gedichte eines Autodidakten ) منتشر گردید.
در بهار سال 1846 مجموعه ی کامل اشعار وی تا آن زمان به چاپ رسید. از مارس تا اکتبر سال بعد را در هوتینگن نزد نویسنده ای به نام ویلهلم شولتس گذراند.
در تابستان همین سال رابطه ی عشقی وی با فردی بنام لوئیزه ریتر به شکست انجامید. سپس به کارآموزی در دیوان دولتی شهر زوریخ تحت نظر آلفرد ِاِشر مشغول شد. در سال 1848 بورسیه دولتی دریافت کرد و چهار سال به تحصیل در رشته های تاریخ ، فلسفه و ادبیات در دانشکاه هِیدلبرگ پرداخت.
طی تحصیلش در کلاس های لودویک فویرباخ (1872-1804)، فیلسوف آلمانی شرکت می کرد. فویرباخ از کسانی بود که به انتقاد شدید از عقاید مسیحیت و نفی اساسی عقاید این دین می پرداخت. وی معتقد بود، خدا ساخته و پرداخته ی انسان است و در اصل انسان آرمان های بلند و تمام استعداد های بالقوه ی خود را به بیرون از خود فرا فکنی می کند و نام آن را خدا می گذارد. در نظر او خدا جز خود برتر انسان چیزی نیست. جمله ی معروف «انسان خدای انسان است» نیز از اوست و صاحب نظران فلسفه ی فویرباخ را پایان فلسفه ی کلاسیک آلمان می دانند.
در طول دوران تحصیل، کلر با شخصی به نام هرمان هتنر که در رشته ی تاریخ ادبیات تخصص داشت، طرح دوستی ریخت. در سال1849 از دوستان نزدیک فویرباخ شد و به منزل او می رفت.
کلر تحت تاثیر افکار فویرباخ قرار گرفت و نگرش وی به مسائل دستخوش تحولی بنیادین شد. به گفته ی خود او پس از رابطه با فویرباخ تصویری که از جاودانگی برای او ترسیم شده بود، از بین رفت. از این پس دوران «رئالیسم شاعرانه» ادبیات آلمان (1890-1850 ) مهم ترین نماینده ی خود، یعنی کلر را پیدا کرد! برای تصور بهتر دورانی که کلر در آن می زیسته، باید گفت که وی دوران رئالیسم، یعنی سال های بین 1848 تا اوایل دوران حکومت اتو فن بیسمارک، رایش دوم آلمان، را تجربه کرده است. در این دوره نخستین نشانه های صنعتی شدن جوامع غربی، پیشرفت های عظیم علوم طبیعی و تکنولوژی ظاهر شد. سرمایه داری اهمیت یافت و میزان مهاجرت به شهرها، به علت وجود فرصت های شغلی بیشتر، افزایش پیدا کرد. سرمایه داران از نظر سیاسی و اجتماعی در رأس امور قرار گرفتند. در واکنش به مشکلات ناشی از پدیده های اجتماعی مذکور جنبش هنری « بیدرمایر» (1840-1815 ) کناره گیری از زندگی جمعی و پرداختن به امور درونی و شخصی را پیشه کرد. در نیمه ی دوم قرن نوزدهم، در کشور تاره پاگرفته ی آلمان، عده ای خواهان تغییرات بنیادین و عده ای از رئالیست ها نیز در پی سازگاری با وضعیت موجود بودند.
در سال 1849، کلر کار نگارش«هینریش خام نظر» (Der Gruene Heinrich ) را نیز آغاز کرد و رابطه عشقی وی با یوهانا کاپ به شکست انجامید. در همین سال با ادوارد فیوگ که بعد ها ناشر آثار او گردید، آشنا شد و دوباره فعالیت های هنری خود را از سر گرفت.
در آوریل سال 1850 عازم برلین شد و به مجامع ادبی فانی لِوالد و کارل آگوست فارنهاگن فن ِانسه راه یافت. سال بعد مجموعه شعر دیگری(Neuere Gedichte) به چاپ رساند. در زمستان این سال به بیماری سختی مبتلا شد. در سال 1853 با ناشری به نام جولیوس لفی دیدار و در ماه دسامبر اولین جلد از مجموعه ی سه جلدی رمان «هینریش خام نظر» را منتشر کرد. در بهار سال بعد کلر پیشنهاد کرسی تدریس و استادی تاریخ ادبیات را در یک دانشگاه فنی رد کرد و در ماه مه سال 1855 پس از پایان نگارش این رمان برای اولین بار آن را بطور کامل به طبع رساند. در این سال رابطه ی عشقی وی با بتی تندرینگ به شکست انجامید.
در آگوست همین سال کار روی پی نوشته های مربوط به مجموعه ی«پنج داستان از زلدویل» ( Fuenf Seldwyler Erzaehlungen) را آغاز کرد و در نوامبر به زوریخ نزد مادرش بازگشت. وی در داستان های خود اغلب به گوشه ای از تاریخ می پردازد و گاهی تا دوران آغاز مسیحیت نیز به عقب بازمی گردد. سال بعد روابط دوستانه ای با گوتفریدزمپر، فریدریش تئودور فیشر، یاکوب بورکهارت، ریشارد واگنر و ماتیلده وزندوک برقرار کرد. کمی بعد اولین مجموعه از کتاب «پنج داستان از زلدویل» و سپس نوول « رومئو و ژولیت در دهکده» (Romeo und Juliet auf dem Dorfe) را منتشر کرد. در ژولای سال 1857 دوستی کلر با پاول هیزه پا گرفت. در دسامبر همین سال کلر پیشنهاد پست دبیری انجمن هنری شهر کلن را رد کرد.
در بهار سال بعد مجموعه داستان «گروه هفت نیکوکار» (Das Faehnlein der Sieben Aufrechten) را منتشر کرد. در سال 1861 کلر به عنوان نخستین نویسنده ی منتخب از سوی مقامات شهر زوریخ برگزیده شد و پست دولتی مهمی به او واگذار شد. سپس همراه مادر و خواهر خود به آپارتمانی سازمانی که از طرف دیوان دولتی در اختیار آنها گذاشته شده بود، نقل مکان کرد.
در روز 5 فوریه ی 1864 مادر کلر درگذشت. او در این سال داستان های خود به نام «سوء استفاده از نامه های عاشقانه» (Die Missbrauchten Liebesbriefe) را در روزنامه ی آلمانی «رایش تسیتونگ» چاپ می کرد. سپس با زن پیانیستی(نوازنده ی پیانو) به نام لوئیزه شَیدگر فن لانگناو آشنا و شیفته ی او شد. این زن در 12 ژولای سال 1866 خودکشی کرد.
سه سال بعد کلر به دریافت دکترای افتخاری دانشگاه زوریخ نایل شد. سپس با فردی به نام آدلف اکسنر آشنا شد. در سال 1872 مجموعه ی «هفت تذکره» ( Sieben Legenden)که به طور پراکنده بین سال های 1857 تا1871 منتشر شده بود، یکجا به چاپ رسید.
در تابستان همین سال کلر برای اولین بار با ماریه، خواهر کوچک آدلف اکسنر دیدار کرد. وی ضمن اقامت در مونیخ با یاکوب بشتولت که بعدها سرگذشت کلر را به رشته ی تحریر در آورد، آشنا شد. در سپتامبر سال بعد به دعوت ماری و آدلف اکسنر به موندزه سفر و در راه بازگشت در مونیخ گردش کوتاهی کرد. سپس در ماه دسامبر، سه جلد اول مجموعه ی «مردم زلدویلا» (Die Leute von Seldwyla) را در چند نوبت به چاپ رساند. جلد چهارم این مجموعه در سال 1874 منتشر شد.
در همان سال به دعوت ماریه و آدلف اکسنر به وین رفت و از راه مونیخ به شهر خود برگشت. دو سال بعد از مقام خود استعفا و تا آخر عمر به عنوان نویسنده ی آزاد در زوریخ به زندگی ادامه داد.
در ماه مه سال 1876 شروع به مکاتبه با ویلهلم پترسن نمود. سپس با آدلف فری آشنا شد. در ماه اکتبر ضمن اقامت در مونیخ به مکاتبه با فردیناند مُیِر پرداخت. یک ماه بعد « نوول های زوریخ» ( Die Zuericher Novellen) را چاپ کرد. در ماه مارس سال بعد، مجموعه ی کامل «نوول های زوریخ » را چاپ کرد و در این حین با تئودور اشتروم به مکاتبه پرداخت.
در سال 1878 به برن سفر کرد و به عنوان شهروند افتخاری شهر زوریخ معرفی شد. سإل بعد جلد اول تا سوم رمان هینریش بی تجربه تجدید چاپ شد.
در سال 1881 مجموعه ی «اشعار طنز» خود را منتشر کرد. دوسال بعد در ماه نوامبر «دیوان کامل اشعار» خود را به طبع رساند.
کلر در اکتبر سال 1884 با فریدریش نیچه (1900-1844) فیلسوف شهیر آلمانی دیدار کرد.
در ژانویه ی سال 1885 با یاکوب بشتولت قطع رابطه کرد و در برلین با ناشری به نام ویلهلم هرتس برای چاپ مجموعه ی آثارش قرارداد بست. سپس با آرنولد بوکلین رابطه ی دوستانه ای برقرار کرد.
در سال 1886 رمان تاریخی « مارتین زالندر» از کلر به چاپ رسید. وی در این رمان به انعکاس بحران های اقتصادی، سیاسی و اخلاقی دوران گذشته می پردازد. در اکتبر همین سال برای درمان بیماری به بادن سفر کرد.
در اکتبر سال 1888 خواهرش رگولا از دنیا رفت. سال بعد مجموعه آثار کلر در ده جلد به چاپ رسید و ژولای و آگوست سال 1889 را در زلیزبرگ گذراند.
او پس از سال 1876 باقی عمر خود را صرف نویسندگی نمود. وی سرانجام در 16 ژولای سال 1890 پس از یک دوره سخت بیماری که شش ماه به طول انجامید، در شهر زوریخ درگذشت.
از کتاب های این نویسنده نیز هنوز چیزی به فارسی ترجمه نشده است.

منابع اینترنتی:
- www.gutenberg.aol.de/Keller
- ww.digitale-bibliothek.de/online

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر