چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3020
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4760 بازدید

تولد
آیت اللّه ربانی املشی در نیمه شعبان سال 1313ه.ش در خانواده‏ای روحانی و متدین در قم دیده به جهان گشود. پدر به مناسبت تولد در نیمه شعبان، نام «محمد مهدی» را برای او انتخاب نمود.(1)

تحصیلات ابتدایی
آن مرحوم پنج سال از عمر شریفش می‏گذشت که به مکتب راه یافت و بعد از گذشت دو سال پا به دبستان دولتی نهاد و تحصیلات ابتدایی را تا آخر یعنی ششم ابتدایی با موفقیت چشمگیری سپری کرد. وی در مصاحبه‏ای از همکلاسان ابتدایی خود چنین یاد می‏کند:
«در دوران ابتدایی با بچه‏ها دوست بودیم. اما وقتی من به حوزه آمدم، دیگر برای مدتهای طولانی از آنها دور شدم. با این حال روزگار بارها مرا با آن بچه‏ها روبرو کرد. این اتفاقات گاهی شیرین بودند و گاهی تلخ. یکی از خاطرات شرینی که از دوستان و همکلاسیهای دوران کودکی خود دارم این است که یک دفعه همسرم مریض شد و جهت مطالعه به دکتری مراجعه کردیم. وقتی از اسم ما پرسید و من گفتم: فلانی هستم، بعد از لحظاتی مکث و تفکر رو به من کرد و گفت: «مرا به جا نمی‏آوری؟ من از دوستان دوران ابتدایی هستم.» به صورتش که نگاه کردم همه خاطرات شیرین کودکی در ذهنم زنده شد. اما سخت توانستم قیافه این دکتر را با آن پسربچه‏ای که در دبستان با هم بودیم، تطبیق کنم.
یک بار هم وقتی مرا دستگیر کردند و به ساواک قم بردند، آنجا کسی به بازجویی من آمد. من فوری او را شناختم و گفتم: فلانی یادت هست با هم همکلاس بودیم؟ و او یادش نیفتاد که نیفتاد.(2)»

وضع مالی خانواده
پدر آن مرحوم، شیخ ابوالمکارم ربانی املشی از روحانیون صاحب نام و باتقوای املش بود. ایشان هیچ گونه درآمد شخصی نداشت و از درآمدهای شرعی هم که روحانیون دیگر استفاده می‏کردند بهره‏ای نداشت. بسیار عفیف النفس بود با شهریه کم و نماز استیجاری زندگی را می‏گذراند. حتی مرحوم ربانی املشی در زمان طفولیت خجالت می‏کشید و شرم می‏کرد که کسی بداند پدر او نماز استیجاری می‏خواند.(3)
آن مرحوم در مورد وضع زندگی خانواده‏اشان در دوران کودکی می‏فرماید:
«در قم ما در محلی زندگی می‏کردیم که هر کسی به منزل ما می‏آمد، از دوری منزل و کوچه پس کوچه‏های آن منزل شکایت می‏کرد و از پدرم سوال می‏کرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب می‏داد: اینجا اقصی المدینه است. و عقب افتاده‏ترین محلّه قم بود... در زمستان، در آن کوچه‏های تنگ، در تمام کوچه پس کوچه‏ها که باران می‏آمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران من با یک گیوه‏ای که گیوه «دوره کرده» می‏گفتند رفت و آمد می‏کردم. وقتی که به مدرسه می‏رسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمی‏گشتیم مجبور بودم قبلا پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم.(4)

تحصیل در حوزه علمیه قم
مرحوم آیت اللّه ربانی املشی پس از پایان دوره ابتدایی بنا به علاقه خود و تشویقهای پدر که از ادامه تحصیلات جدید نگرانی داشت، وارد حوزه علمیه قم شد. آن مرحوم درباره دوستان و همدرسان چنین می‏گوید:
«در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمی رفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درسهایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند: با جناب آقای سید علی خامنه‏ای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان مؤمن و همچنین جناب آقای سید حسن طاهری خرم آبادی اینها کسانی بودند که با هم مباحثه داشتیم.(5)»
آقای هاشمی رفسنجانی در مورد دوستی و همدرسی با آقای املش می‏گوید:
«با آقای ربانی املشی به عنوان هم مباحثه آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل همچنان هم‏مباحثه بودیم. با آقای ربّانی املشی در ماههای اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلا رسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج همیشه هم مباحثه بودیم. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم، مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربانی عالمی وارسته و دوست داشتنی بودند و نفس تقوف در منزل ایشان و معاشرت با آن بزرگوار برایم سازنده و مغتنم بود.(6)»
مرحوم آیت اللّه ربانی املشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان می‏کند:
«در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمی‏کردم، بلکه هم مباحثه‏هایم نیز محدود بودند. بعضی از طلاب هستند که هم مباحثه خیلی عوض می‏کنند، ولی بنده این طور نبودم و یک سلیقه خاصی داشتم. تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می‏کشید، اما وقتی کسی را می‏پسندیدم، او هم مباحثه دائمی بنده می‏شد. درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه می‏کرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد... تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح می‏خواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت می‏کردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسی‏ام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امام خمینی (ره)بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب می‏آمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول می‏خواندم در درس فقه ایشان هم شرکت نمودم... نهایتا درس مرحوم آیت اللّه محقق داماد را انتخاب کردم و بعدها مقداری در درس آیت اللّه حائری شرکت نموده، دو الی سه سالی که بدین نحو گذشت. از آن پس دیگر در درس شرکت نمی‏کردم و فقط مباحثه‏ای با آقای مؤمن و طاهری خرم آبادی و حسینی و تهرانی داشتم.»(7)

امام خمینی (ره)از منظر آن مرحوم
مرحوم آیت اللّه ربانی املشی از رهبر و مراد و استاد عزیز خویش حضرت امام خمینی (ره)این گونه یاد می‏نماید:
«برای ما همه چیز امام آموزنده بود. امام همه خوبیها را دارا بود. شهامت، شجاعت و صراحت لازم رهبری را داشت و ما همه اینها را از امام می‏دانستیم. ولی مسأله مهمی که برای من خیلی مهم بود و بیش از همه چیز جلب توجه می‏کرد، تقوی و ترک هوا داشتن امام بود... امام در ایام طلبگی ما، برای ما تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه معلم اخلاق هم بود و ما بارها از بیانات اخلاقی ایشان استفاده می‏کردیم... امام تأثیر نفس عجیبی داشت، وقتی مباحث اخلاقی را به میان می‏کشیدند اغلب شاگردان ایشان منقلب می‏شدند و اشکهایشان جاری می‏شد، گاه بعضی با صدای بلند گریه می‏کردند.(8)»

ازدواج
مرحوم حضرت آیت اللّه محمدمهدی ربانی املشی در سال 1331ه.ش در هیجده سالگی با دختر دایی خود ازدواج نمود. دلیل ازدواج زودهنگام ایشان این بود که چون وی مادر نداشت و پدر هم به ایشان علاقه شدیدی داشت، پدر می‏خواست وی کمتر رنج زندگی را تحمل کند و زودتر زندگی مستقلی تشکیل دهد.(9)
حاصل ازدواج ایشان چهار دختر و یک پسر است.(10)

مبارزات
آیت اللّه املشی با آغاز حرکت تاریخ ساز حضرت امام خمینی (ره)در سال 1342و شکوفایی نهضت مقدسی که به پیروزی انقلاب در 22بهمن 57انجامید، تلاشی پیگیر داشت و هر مأموریتی که به عهده می‏گرفت، با دقت و پشتکار در انجام آن همت می‏گماشت. وی در مبارزات خونین روحانیت در دوران خفقان و استبداد رژیم شاه بارها توسط مزدوران ساواک دستگیر و روانه زندان شد ولی هیچ گاه این زندان‏ها و تبعیدها روحیه مقاوم و استوار او را نشکست. او از جمله کسانی بود که در مخالفت و مبارزه با رژیم شاه زندان و تبعید و رنج و شکنجه بسیار تحمل نمود و با مقاومت و بردباری همچنان تا پیروزی در نهضت حضور فعال داشت. سال 1354در اثر فعالیتهای چشمگیری که در حوزه علمیه قم بوقوع می‏پیوست، ساواک یکباره 25تن از اساتید حوزه قم را دستگیر و تبعید می‏نماید که مرحوم آیةاللّه ربانی املشی نیز از این 25تن بود.(11)
آن مرحوم سه سال در تبعید به سر برد که یازده ماه آن در فردوس سپری گشت. با آغاز مرحله دوم انقلاب اسلامی در سال 1356یکی از عناصر فعال و مبارز این دوره به حساب می‏آمد و تلاشهای او در این مسیر هرگز فراموش نخواهد شد.(12)
حجةالاسلام محتشمی خاطره زیر را که نمونه‏ای از مبارزات آیةاللّه ربانی است نقل می‏کند:
«چهارم آبان ماه سال 1343مصادف با بیستم جمادی الثانی سالروز میلاد مسعود حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا - علیها السلام - و فرزند برومندش آیت اللّه العظمی امام خمینی بود... اولین برنامه در منزل مرحوم آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی بود. از همان طلوع آفتاب در شهر قم و به ویژه در مدرسه دارالشفاء و فیضیه و کوچه و خیابان اطراف صحن حضرت معصومه (س)التهاب و جنب و جوش عجیب و غریبی دیده می‏شد. طبق برنامه به طرف منزل آیت اللّه نجفی رفتیم. در آنجا ابتدا آیت اللّه ربانی املشی - رحمةاللّه علیه - سخنرانی پرشور و حماسی کرد. ایشان در حالی که به شدّت برافروخته و نگران و عصبانی بودند مطالبی را ایراد کردند:
قانون کاپیتولاسیون سند بردگی یک ملت است که امروزه به وسیله دولت و نمایندگان فرمایشی مجلس شورای ملی به تصویب رسیده است و ما از مراجع عظام می‏خواهیم که تکلیف مسلمانان و ملت شریف ایران را مشخص بفرمایند.»

مبارزات از زبان خود
ما از شاگردان امام بودیم و علت اینکه در بین همه مدرسین هم امام را انتخاب کرده بودیم یک مقدار در کنار فضل و کمال و فضیلت امام، روحیات شخص امام بود. آن مبارزات و افکار انقلابی امام بود که ما را به امام جذب کرده بود... اوایل نوجوانی ما زمان مصدق بود، آن زمان خیلی فعالیت نداشتیم ؛ اما در عین حال به یاد دارم که در مبارزات انتخاباتی دخالت می‏کردم. در قم یک نفری به نام آقای رضوی کاندیدای انتخاباتی شده بود که جزو آزادی خواهها بود. از کسانی بود که طرفدار مرحوم آیت اللّه کاشانی بود. من شخصا از ایشان طرفداری می‏کردم... موقعی که امام در سال 41به میدان مبارزه قدم گذاشت، ما هم از کسانی بودیم که به ایشان خیلی نزدیک بودیم و جزء یاران ایشان حساب می‏شدیم. از آن وقت به بعد همیشه به عنوان یک مبارزه در حوزه شناخته شدم و این کار ادامه داشت تا پیروزی انقلاب... مبارزات ما بیشتر افشاگری بود. گاه بی‏گاه در بعضی از کارهای مبارزات مسلحانه هم دخالتهایی داشتیم، دستوری بدهیم؛ تجویزی کنیم؛ وسایلی فراهم کنیم؛ حمایت پولی داشته باشیم؛ حمایت تسلیحاتی داشته باشیم؛ حمایت تبلیغاتی داشته باشیم؛...(13)»

مسؤولیتها
این مجاهد نستوه و عنصر فعال نظام پس از پیروزی انقلاب همچنان در تلاش و فعالیت به سر می‏برد و در راه حفظ دست آوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی در بذل آنچه در توان داشت هرگز دریغ نکرد و در سنگرهای مختلف خدمات ارزنده‏ای را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. برخی از سمتهای ایشان پس از پیروزی انقلاب به قرار زیر می‏باشد:
- نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی از گیلان
- ریاست شعبه اول دادگاه عالی
- عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی
- عضورت در شورای عالی قضایی
- دادستان کل کشور
- عضویت در شورای نگهبان
- عضویت در مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و عضویت در هیأت رئیسه این مجلس.
- نماینده حضرت امام در منطقه گیلان در تاریخ 58/9/6 (14)

شهادت
حضرت آیت اللّه ربانی املشی سرانجام پس از سالها فعالیت و تلاش خالصانه در راه اسلام، در بامداد روز دوشنبه 17 تیرماه سال 1364 در اثر یک بیماری رنج آور که زمینه آن را دشمنان اسلام و انقلاب در او به وجو آورده بودند، در سن 51 سالگی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید. مهدی هاشمی معدوم در بخشی از اعترافات خود، توطته علیه آن مجاهد نستوه و یار و یاور امام را چنین تشریح می‏کند:
«در رابطه با قتل مرحوم ربانی قضیه بدین ترتیب بود که بعد از قضیه مجلس خبرگان و آمدن آقای ربانی املشی خدمت منتظری در رابطه با جریانات آینده رهبری، چند ماه بعد از خبرگان - که دقیقا یادم نیست چه زمانی بود - روزی با آقای... در تهران در منزل قبلی ایشان گویا اختیاریه بود صحبت کردیم که چگونه یک ضربه به ایشان بزنیم. گفت: ما وسایل و امکانات سمی و داروهای مسموم کننده و سرطان زا در اختیار داریم که می‏توان به صورت نامرئی فرا را مسموم نمود که در اثر این مسمومیت به سرطان کشنده مبتلا خواهد شد. پس از بحث و بررسی این شیوه به نظرمان مطلوب افتاد برای اجرای قضیه، او گفت: یکی از افراد ما - که شک دارم منظورش فلانی یا فلانی بود - به تازگی با آقای... ارتباط یافته بودند، البته رفاقت قبلی داشتند. وی از نظر کار با نهضت‏ها به تازگی در اختیار آقای... قرار گرفته بودند، می‏گفت: می‏توانند با آقای ربانی در تماس و ارتباط قرار گیرند. من دقیقا سؤال نکردم شیوه ارتباطی آنان چگونه است ولی آقای... با ضرس قاطع مدعی بود که رابطه گرفتن برای او آسان است. در مورد شیوه عمل مدعی بود پس از 15یا 20روز پس از استعمال و استشمام مواد مزبور طرف تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. مدتی بعد که به قم آمده بود، گفت: «عمل انجام گرفته است.»
ما تا مدتی در انتظار تأثیرات آن بودیم ولی خبری نشد. تا اینکه نمی‏دانم چه سالی بود که اعلام شد یعنی دوستان خبر دادند که ایشان مبتلا به سرطان شده و به خارج از کشور اعزام شده است. احتمال قوی دادیم که تأثیر همان حرکت باشد...
مواد مزبور را در رابطه با نفوذ در ضد انقلاب تهیه کرده بود و در منزل خود نگهداری می‏کرد. من از نام و نوع مواد و از نظر علمی و فنی چیزی نمی‏دانم ولی خاصیتی که برای آنها می‏گفت این بود که مواد شیمیایی و سمی است و تا مدتی بعد اثرش ظاهر می‏شود...» (15)

محل دفن
پیکر مطهر آن مرحوم پس از تشییع در تهران و قم به حرم حضرت معصومه (س)انتقال یافت و در کنار شهیدان بزرگواری چون شهید محلاتی، شهید عباس شیرازی، شهید محمد منتظری و دیگر شهدا به خاک سپرده شد.

پی نوشتها:
1- روادیدها، دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه، ص .305
2- یاران امام، ص 56 - 48و مجله شاهد، آذر سال 1361ص .18
3- مجله شاهد، آذر سال 1361ص .17
4- همان.
5- همان.
6- هاشمی رفسنجانی - دوران مبارزه، ج 1ص 67و ص .94
7- رویدادها، ص .305
8- همان، ص 306و .307
9- مجله شاهد، آذر 1361ص .19
10- همان، ص .17
11- رویدادها، ص .307
12- همان، ص .308
13- مجله شاهد، آذر سال 61ص 17و .18
14- رویدادها، ص .307
15- خاطرات سیاسی محمد محمدی ری شهری، چاپ دوم، تیرماه 1361ص .242 – 241

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر