دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3232
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4268 بازدید

سید محمد باقر استرآبادى


نام و نسب

سید محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادى مشهور به «میرداماد» از علماى بزرگ وحکماى برجسته عهد صفوى است. نسب میرداماد به امام حسین(ع) مى رسد. وى لقب «داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سید محمد داماد استرآبادى به سبب داشتن افتخار دامادى محقق کرکى فقیه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوى ملقب به «داماد» گردید. بعدها این لقب به فرزندش محمد باقر نیز اطلاق شد. (1)

 

ولادت

سید محمد باقر استرآبادى در حدود سال 960 هجرى قمرى دیده به دنیا گشود. (2) عنوان استرآبادى ظاهرا به دلیل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى در استرآباد به دنیا نیامده است چرا که پدرش سید محمد داماد، مسلما در مرکز سیاسى کشوربوده و دلیل و نقلى بر سکونت خانوداه میرداماد در استرآباد وجود ندارد. (3)

درباره ازدواج سید محمد داماد با دختر محقق کرکى (ره) حکایت جالبى نقل شده است:

در کتاب نجوم السماء از فاضل داغستانى، علیقلى خان شش انگشتى متخلص به واله نقل شده است که شیخ اجل على بن عبدالعالى، محقق کرکى - که خداوند رحمتش کند - در خواب دید که امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود دخترش را به همسرى میر شمس الدین محمد - پدرمیرداماد - درآورد. و فرمود که از وى فرزندى به دنیا خواهد آمد که وارث علوم انبیاء واوصیاء مى گردد. شیخ (ره) دختر خود را به تزویج او درآورد. لیکن دختر پیش از آن که فرزندى به دنیا آورد وفات کرد. شیخ از خواب خود متحیر مانده بود. بار دیگرامیرالمؤمنین(ع) را در خواب دید که فرمود ما این دخترت را قصد نکرده بودیم بلکه فلان دخترت را به همسرى او درآور. آن گاه شیخ همان دخترش را به ازدواج سید شمس الدین محمد درآورد و میرداماد از او متولد شد. (4)

آن خواب بعدها به واقعیت پیوست و میرداماد در جوانى در تمامى علوم شرعى و عقلى تبحر یافت و به استادى رسید و بر همتایان خود برترى یافت.

 

تحصیلات و اساتید میرداماد(ره)

از آنجا که محمدباقر در خاندانى شریف و اهل فضل و کمال رشد مى یافت، از همان اواکودکى به تحصیل علم تشویق و ترغیب شد. تحصیلات علوم دینى را در خردسالى در مشهدآغاز نمود و پس از چندى نزد اساتید و فضلاى آن دیار به تلمذ پرداخت.

از اساتید او در مشهد مرحوم سید على فرزند ابى الحسن موسوى عاملى است. (5) مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب امل الامل راجع به وى مى نویسد: «او از بزرگان علما وفضلاى عصر خویش و از شاگردان شیخ ما، شهید ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقیه و باورع بود. (6) سید على بن ابى الحسن عاملى همان طور که از نام وى برمى آید از علماى جبل عامل لبنان بود و سپس به ایران مهاجرت کرد.

استاد دیگر میرداماد که در رشد علمى وى تاثیر گذاشت فقیه بلند مرتبه شیخ عزالدین حسین فرزند عبدالصمد عاملى (م 984ه 0 ق)، پدر شیخ بهایى از علماى بزرگ منطقه جبل عامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زین الدین على بن احمد عاملى معروف به شهید ثانى (شهادت در 966ه. ق) بود و پس از کشته شدن شهید ثانى به دست طرفداران عثمان، جبل عامل را که ناامن شده بود ترک کرد و چون در ایران مذهب تشیع رسمیت یافته و محل امن و مناسبى براى شیعه محسوب مى شد به ایران مهاجرت کرد. در این سفر پسرش محمد، شیخ بهایى که هنوز این لقب را نداشت و بیش از سیزده سال از عمر وى نمى گذشت همراه او بود.

شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد پس از چندى شیخ الاسلام قزوین پایتخت شاه طهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ه. ق با همین منصب به مشهد رفت.

توقف او در مشهد مقدس بیش از دو سال طول نکشید و او در سال 971ه. ق با همان سمت به هرات مهاجرت کرد و در آن جا تعلیم محمد خدابنده ولیعهد شاه طهماسب را به عهده گرفت. در شهر هرات پیروان اهل تسنن زیاد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروه بسیارى از علما و طلاب در پیرامون او گرد آمدند. در مدت هشت سال اقامت آن فقیه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پر رونقى تشکیل شد وگروه بسیارى به ارشاد وى شیعه شدند.

استفاده میرداماد از حضور این فقیه بزرگ در همین دوران صورت گرفته است. گفتیم که فقیه گرانقدر عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملى (ره) تا حدود سال 971ه. ق را در مشهداقامت داشت و میرداماد نیز تحصیلاتش را در مشهد آغاز نمود. لیکن با توجه به این که درآن سالها میرداماد در حدود یازده سال بیشتر نداشته نمى توانسته از محضر درس عالم بزرگى چون شیخ عزالدین حسین که در سطوح عالى تدریس مى نموده استفاده کرده باشد.

به همین جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار میرداماد را در نظر داشته باشیم استفاده میر ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ایشان در هرات و در حداثت سن میرداماد بوده است. ازتالیفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخیار الى الاخبار و (7)....

دیگر استاد میرداماد دایى گرامى اش، فقیه جلیل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م 993ه. ق)فرزند مرحوم محقق کرکى است. مرحوم شیخ حر عاملى در امل الامل درباره وى مى گوید:«او فردى فاضل، فقیه، محدث، محقق، متکلم، عابد و از مشایخ بسیار بزرگ بود. وى ازپدرش و معاصرین دیگر روایت مى کند و محمد باقر حسینى داماد - میرداماد از او اجازه روایى دارد. او را رساله اى است دقیق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» (8)

این سه بزرگوار که در برخى از کتب شرح حال و تاریخ به عنوان اساتید و مشایخ میرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بوده اند.

اساتید میرداماد در علوم عقلى که وجه مشخصه علمى اوست و ما وى را به این جهت به شهرت مى شناسیم بدرستى معلوم نیست، مگر اشاره اى که در تاریخ عالم آراى عباسى آمده است. در این کتاب از میان کسانى که میرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به دربارولیعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امیر فخرالدین سماک استرآبادى» نام برده شده است. (9)

در همین کتاب در شرح حال فخرالدین سماک استرآبادى آمده است که وى در علوم معقول تبحر داشته و از شاگردان امیر غیاث الدین منصور شیرازى بوده است. حاشیه برالهیات تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسى از تالیفات اوست. (10)

بنابر آنچه قطب الدین لاهیجى، شاگرد میرداماد درباره استاد خود گفته است میر برخى ازکتب را خود مطالعه مى کرده و با نیروى فهم خویش فرا مى گرفته است. (11)

با توجه به گفته قطب الدین لاهیجى باید اذعان داشت که تنها استاد فلسفه و حکمت میرداماد (ره) امیر فخرالدین سماک بوده است. امیر فخرالدین سماک فیلسوفى بنام وصاحب آراء مستقل شناخته شده است و حاشیه اى بر الهیات (که بخشى از کتاب تجریدالاعتقاد را تشکیل مى دهد و کتاب کلامى - فلسفى است) تنها تالیف شناخته شده وى است.

به همین جهت باید گفت آنچه میرداماد را حکیمى صاحب نظر و بلند مرتبه گردانیده هماناسعى فکرى او و نبوغ وى بوده است. نبوغى که او را در فهم و تحلیل مباحث دقیق و پیچیده فلسفى که به ذهنى دقیق و نقاد نیاز دارد مدد رسانیده است.

از آنجا که ولیعهد، محمد خدابنده در سال 980ه. ق هرات را ترک کرد و در شیرازاقامت گزید میرداماد در پایان قامت خدابنده در هرات بیش از بیست سال نداشته است. باتعبیرى از کتاب عالم آراى عباسى چنین برمى آید که وى داراى نبوغ و استعداد فراوان بوده است. در عالم آراى عباسى آمده است: « - میرداماد - در زمان نواب اسکندر شان - محمدخدابنده - به اردوى معلى - هرات - آمده به صحبت علما و افاضل درگاه معلى مشرف گشته مدتى با امیر فخرالدین سماک استرآبادى و سایر دانشمندان مباحثات نمود و در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود گشت.» (12)

دوران تحصیل میرداماد در هرات دوران تحصیلات عالى و دوران غناى علمى وى بود. در پایان این دوره بود که به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوم معقول و منقول گشت.

گفتیم که فقیه گرانقدر شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملى، استاد میرداماد در سال 980ه. ق هرات را ترک کرد و به قزوین بازگشت. در همین سال بود که محمد خدابنده ولیعهد نابیناى شاه طهماسب به امر شاه هرات را ترک گفت و به حکومت شیراز منصوب شدو حکمروایى هرات به پسر هشت ساله او حمزه میرزا سپرده شد. انتقال محمد خدابنده ازهرات به شیراز به معناى روگردانى شاه از ولیعهد خویش و در واقع عزل وى از منصب ولایتعهدى بود.

در اثناى همین تحولات بود که شیخ عزالدین حسین عاملى هرات را ترک گفته و به پایتخت یعنى قزوین بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات دیگر اهمیت علمى خود را ازدست داد. از همین رو میرداماد نیز باید هرات را در همین سالها ترک گفته باشد.

 

مهاجرت به اصفهان

در سال 984ه. ق شاه طهماست (سلطنت از 920 تا 984) که به اجتناب از منهیات وعمل به احکام شرعى سخت پایبند بود درگذشت و پسرش شاه اسماعیل دوم (سلطنت از984 تا 985) به سلطنت رسید.

رفتار و اعتقادات شاه اسماعیل دوم برخلاف پدرش بود. وى کسانى را که در زمان شاه طهماسب به زهد و پاکدامنى معروف بودند از خود راند و گروهى از علما را که در دوران سلطنت پدرش به علت طرفدارى از اهل سنت رانده درگاه بودند مورد حمایت قرار داد. مطربان و خنیاگران که در عهد شاه طهماسب به دلیل اجتناب از منهیات رانده شده بودنددوباره در اردوى شاه جمع شدند. (13)

آغاز سلطنت شاه اسماعیل دوم مى تواند دلیلى براى مهاجرت علماى بزرگى چون میرداماد و شیخ بهایى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حکومت باشد. بخصوص آن که شیخ عزالدین پدر شیخ بهایى و استاد آن دو عالم معاصر در همین سال پس از انجام حج تصمیم به اقامت در بحرین گرفت و از مرکز حکومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت کرد.

در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسین عالى بود و طلاب سختکوش و جدى به تحصیل علوم و معارف مشغول بودند. میرداماد در مدرسه خوجه اصفهان حکمت تدریس مى کرد. شیخ بهایى نیز در همان مدرسه تفسیر، فقه، حدیث و رجال درس مى داد و میرفندرسکى دیگر معاصر میرداماد ملل و نحل تدریس مى کرد. (14)

در دوره سلطنت شاه عباس صفوى به سال 999ه. ق پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شد. به دلیل حمایتها و تشویقهاى شاه عباس از علما و دانشمندان و به وجود آمدن محیطى امن و برخوردار از تکریم و تشویق حکومت، رفته رفته بر رونق و اهمیت حوزه اصفهان افزوده شد.

 

صفویه و علماى شیعه

ظهور سلسله صفویه یکى از وقایع مهم و تعیین کننده تاریخ ایران بود که موجب قدرت یافتن و اشاعه تشیع شد. قبل از به قدرت رسیدن صفویان، جز در معدودى از شهرهاى شیعى نشین ساکنان اکثر شهرها و مناطق پیرو یکى از مذاهب اهل سنت بودند. پس از تشکیل سلسله صفوى توسط شاه اسماعیل (سلطنت از 892 تا 930) مذهب رسمى ایران تشیع اعلام شد. شاه اسماعیل با شدت و اهتمام بسیار تلاش کرد تا مذهب شیعه را در تمام سرزمین تحت حکومت خود رواج دهد. پس از وى جانشینان او این راه را ادامه دادند و همچنان به تشیع وفادار ماندند.

از همین رهگذر بود که شاهان صفوى علماى بنام و طراز اول شیعه را از سایر نقاطسرزمینهاى اسلامى به مرکز کومت خود دعوت مى کردند و آنان را به سکونت در ایران تشویق و ترغیب مى نمودند. باید تصدیق کرد که علماى شیعه و بخصوص فقها نزد شاهان صفوى و دربار آنان مورد اطاعت و احترام بسیار بوده و جایگاه اجتماعى بلندى داشته اند.

 

صفویه و صوفیه

صفویان طایفه اى بودند که نامشان با تصوف عجین شده بود. پس از در دست گرفتن زمان قدرت و تشکیل حکومت، شاهان صفوى که خود «مرشد کامل» صوفیه خوانده مى شدند و بالاترین منصب متصوفه را داشتند رفته رفته از بزرگان صوفیه روى گرداندند واز نفوذ و قدرت آنان کاستند و از آن سو به علما و فقهاى شیعه توجه بسیار نشان دادند. دلایل این امر از موضوع این گفتار خارج است.

 

حوزه اصفهان

در زمان سلطنت شاه عباس صفوى در اصفهان، پایتخت شاه عباس، حوزه اى غنى وبزرگ شکل گرفت و در عالم اسلام شهرت بسیار یافت. به طورى که طالبان علوم و معارف اسلامى از اطراف جهان به آن جا روى آوردند. حوزه اصفهان به صورتى عالى جامع علوم معقول و منقول بود و اکثر علما و مدرسان آن بین معقول و منقول جمع کرده بودند. در اینجابى مناسبت نیست تا به دو اصطلاح معقول و منقول اشاره اى بکنیم.

 

علوم معقول و علوم منقول

علوم منقول به علومى گفته مى شد که مواد خام آن را منقولات و گفته ها تشکیل مى داد ودر نهایت اگر از بررسى و تحیل عقلانى استفاده مى شد، بر روى صحت و سقم، صدق وکذب، کیفیت دلالت و در یک کلمه تبیین همان منقولات بود. ادبیات، تاریخ، فقه، اصول فقه،حدیث و تفسیر از علوم منقول شمرده مى شد.

اما علوم معقول علومى بودند که مواد تشکیل دهنده آن نقل فلان منبع یا شخصیت دینى یاء؛ظظ !ادبى نبود بلکه صرفا محصولات و یافته هاى عقلانى بود که مورد تحلیل و تبیین قرارمى گرفت. کلام، فلسفه، عرفان نظرى و ریاضیات از علوم معقول شمرده مى شدند.

یکى از مشخصات بارز حوزه اصفهان در آن عصر رواج فلسفه و حکمت بود. گفتیم که شاهان صفوى با آن که تازمان شاه عباس خود واجد عنوان مرشد کامل بودند، از تصوف وبزرگان متصوفه روى گرداندند. از سوى دیگر علما و فقهاى شیعه به مخالفت با تصوف برخاستند زیرا صوفیگرى را مخالف با اصول اولیه تشیع مى دیدند. این دو عامل باعث شدتا رفته رفته تصوف در عهد صفوى تضعیف شود و پایگاه اجتماعى خود را از دست بدهد.

مقارن همین دوران بود که حرکت جدیدى در نضج و کمال یافتن حکمت و فلسفه مسلمین آغاز شد و اقبالى تمام به حکمت به وجود آمد. دوران شکوفایى این نهضت فکرى در عصرحکیم فرزانه میرداماد (ره) و در حوزه اصفهان بود.

دورانى که در آن ملاصدراى شیرازى بالید و رشد کرد و حکمت را وارد مرحله اى جدیدکرد مرحله اى که خود آن را بحق «حکمت متعالیه» نامید.

 

حکمت و فلسفه

حکمت از جهتى از فلسفه جدا است. در کتاب تاریخ فلسفه در اسلام در توضیح حکمت آمده است: «آن صورت از معرفت که با نام حکمت تا به امروز در عالم تشیع برجاى مانده است نه عینا همان است که معمولا در غرب فلسفه مى خوانند، نه تئوزوفى است که متاسفانه در دنیاى انگلیسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مى شود و نه علم کلام است. حکمت که در روزگار صفویان روى به تکامل نهاد، و تا عصر ما ادامه یافته، آمیزه اى است از چند رشته که در چارچوب تشیع به هم بافته شده است. مهمترین عناصر حکمت عبارتنداز تعالیم باطنى ائمه علیهم السلام بخصوص مطاوى نهج البلاغه على(ع) ، حکمت اشراقى سهروردى که حاوى جنبه هایى از نظریات ایران باستان و آراء هرمسى است، تعالیم صوفیان نخستین، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره میراث فیلسوفان یونانى است.» (15)

 

حکمت در حوزه اصفهان

در عصر میرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حکمت بوده است به طورى که از اطراف جهان براى آموختن حکمت به اصفهان مى آمدند. (16) بى تردید حوزه اصفهان این امتیاز را مرهون شخصیتهاى برجسته آن دوران همچون شیخ بهایى، میرفندرسکى و میرداماد است. در این گفتار از میان معاصران میرداماد به ذکر این دو عالم فرزانه که از چهره هاى اصلى حوزه اصفهان در آن عصر بوده اند اکتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله کلام نیز شده باشد تاوضعیت آن دوران از حیث چگونگى حوزه هاى درسى علوم معقول و منقول ونیز جایگاه برجسته میرداماد (ره) معلوم شود.

 

معاصران میرداماد

معاصران میرداماد و خود وى همگى از منسوبان به دربار و مورد توجه و احترام بسیارشاه عباس بوده اند و شاه با آنان مجالست و دوستى نزدیک داشته است. سابقه ارتباط ودوستى آنان با دربار به ارتباط و دوستى پدرانشان با دربار صفوى برمى گردد.

از علماى بنام معاصر میرداماد، فقیه، محدث، مفسر، متکلم، ریاضیدان، شاعر، ادیب وعارفت بلند مرتبه شیخ بهاءالدین محمد عاملى مشهور به «شیخ بهایى» (953 تا1030ه. ق)است. وى در تمامى علوم متداول آن روز استاد بود اگر بخواهیم تبحر وى را در دو زمینه علوم عقلى و علوم نقلى مقایسه کنیم باید بگوییم که بیشتر در علوم نقلى تبحر داشته و از این نظر برجسته بوده است. گرچه شیخ بهایى در علوم عقلى همچون کلام و در سیر و سلوک وعرفان نیز دست داشته و اشعار بسیارى با این صبغه دارد، به گونه اى که صوفیه وى را ازخود مى شمرده اند، لیکن با نگاهى گذرا به آثار وى روشن مى شود که شخصیت علمى وى درزمینه علوم شرعى برجسته و ممتاز بوده است و در زمینه علوم عقلى بخصوص حکمت صاحب تالیف نیست. (17)

شیخ بهایى (ره) شیخ الاسلام اصفهان بود و منصب رسمى فقاهت و امور دینى به وى محول گردیده بود. شیخ بهایى (ره) در سلوک و عرفان نیز دست داشته و یکسره به دنیابى توجه بوده است. مثنویهاى او که از حیث صورت و معنا به سبک مثنویهاى مولوى است شاهدى گویا بر این مدعاست.

شیخ بهایى و میرداماد دوستى نزدیک و صمیمانه اى داشته اند. با آن که آن دو بزرگواردر مواردى نظرگاههاى مخالف با یکدیگر داشته اند لیکن این امور در دوستى آنان خللى وارد نکرده بود. شیخ بهایى یازده سال پیش از میرداماد، در سال 1030 ه. ق دیده از دنیافرو بست.

برخى از تالیفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در کلام، فوائد الصمدیه در ادبیات عرب، خلاصة فى الحساب در علم جبر، تشریح الافلاک در نجوم و هیات، تفسیرقرآن، چند مثنوى و...

از دیگر شخصیتهاى برجسته حوزه اصفهان میرابوالقاسم فندرسکى معروف به «میرفندرسکى» است. وى اصلا از استرآباد مازندران است. میرفندرسکى پس از گذراندن تحصیلات مقدماتى از اساتید مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزدیکى پدرش به دربار شاه عباس وى نیز با شاه مراوده و دوستى نزدیک داشت. او سفرهاى متعددبه هندوستان کرد، و با نظریات حکماى هند آشنا بود و در آن جا نیز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود.

میرفندرسکى علاوه بر آن که زبانهاى عربى و فارسى را بخوبى مى دانست بر زبان پهلوى و سانسکریت احاطه داشت. (18) بنابر تحقیقى که دانشمند محترم آقاى جلال الدین آشتیانى کرده است نظرات فلسفى میرفندرسکى بر حول فلسفه مشاء دور مى زد، و وى راباید فیلسوفى «مشائى» دانست. زندگى او درویش گونه بوده و یکسره با بى اعتنایى به دنیامى گذشته است.

از تالیفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعیه، مقولة الحرکة، تاریخ صفویه و... وى نه سال پس از وفات میرداماد، در سال 1050 ه. ق از دنیا رفت.

 

جایگاه علمى میرداماد (ره)

میرداماد در زمینه علوم شرعى صاحب آثار بسیار باارزش است. وى در مباحث مختلف فقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمینه فقه، تعلیقات او بر کتب چهارگانه روایى، تعلیقاتش بر کتب رجال، و تفاسیر مختلف او بر قرآن بخوبى نشان دهنده این بعد از شخصیت علمى اوست.

لیکن آنچه در شخصیت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حکمت و فلسفه است به طورى که برخى او را «ثالث المعلمین» خوانده اند، از جمله حکیم ملا هادى سبزوارى در«شرح منظومه» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث» خوانده است.

 

«میرداماد در جمیع مسائل مهم فلسفه و حکمت داراى استقلال فکرى است و از حیث اقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقریر مشکلات و معضلات حکمى و روانى گفتار منزلت خاصى داشته است. حوزه فلسفى او بسیار با اهمیت تلقى مى شد و هر کس اجازه مى یافت دردرس او حاضر شود به دیگران مباهات مى نمود». (19)

کلام مرحوم فاضل تونى براى درک جایگاه بلند و شان والاى علمى میرداماد کلامى گویاست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر کن و بگو کلام میر رافهمیدم.» (20)

و نیز از مدح و ستایشى که صدرالمتالهین ملاصدراى شیرازى از استادش میرداماد کرده است مقام علمى وى نزد حکیم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مى شود. وى در نامه اى که به میرداماد نوشته است او را در حد اعلى ستایش نموده و در حد پرستش تعریف و مدح کرده است. (21)

میرداماد خود نیز خویش را معلم مى خوانده و در برخى از نوشته هایش آن گاه که مى خواهد از فارابى مطلبى را نقل کند مى گوید: «ابونصر فارابى، شریک ما در تعلیم گفته است...» و آن گاه که مى خواهد از بهمنیار شاگرد ابوعلى سینا گفته اى را نقل کند مى گوید:«شاگرد ما بهمنیار گفته است...» (22).

گویند روزى ملاصدرا برحسب معمول براى شرکت در درس میرداماد در محل تدریس حاضر شد ولى میر در آنجا حاضر نبود. در این حین تاجرى براى کارى در محل درس حاضرشد و چون میرداماد را نیافت با ملاصدرا به گفتگو نشست. مرد تاجر از وى سؤال کرد که آیامیر افضل است یا فلان عالم. ملاصدرا در جواب گفت که میر افضل است. در این اثنامیرداماد از راه رسید و در پشت دیوار توقف کرد و به گفتگوى شاگردش با مرد تاجر گوش داد مرد تاجر یک یک علمارا نام مى برد و ملاصدرا مى گفت که میر افضل است. پس آن شخص پرسید: «میر افضل است یا شیخ الرئیس ابوعلى سینا؟» ملا صدرا گفت: «میر افضل است» مرد تاجر پرسید: «میر افضل است یا معلم ثانى (فارابى)؟» ملاصدرا مردد ماند وسکوت کرد. ناگاه میر از پشت دیوار گفت: «صدر نترس و بگو میرافضل است!» (23)

 

آراء میرداماد در حکمت

در زمینه آراء و نظریات میرداماد در کتاب تاریخ فلسفه در اسلام آمده است: «میردامادبیش از هر کس دیگر در احیاى فلسفه بوعلى و حکمت اشراقى در زمینه تشیع و آماده ساختن موجبات براى اثر جاودان ملاصدرا نقش داشته است. (24)

میرداماد در قوام بخشیدن به آنچه که خود با «فلسفه یمانى» یا حکمت انبیاء از؟ آن یادکرده است در برابر فلسفه یونانى که اتکاى آن عمدتا بر عقل است جهد بلیغ روا داشته است.

مردا از فلسفه یمانى حکمتى است که خداوند توسط پیامبران و از راه وحى یا اشراق بر بشر نازل کرده است. یمن تمثیلى از بخش راست یا مشرق دره اى است که موسى(ع) پیام خدا را از آن جا شنیده است. بدین لحاظ، مشرق منشا انوار الهى و نقطه مقابل غرب، مرکزفلسفه مشائى است.

دو خصیصه، افکار میرداماد را از سایر حکماى عصر او ممتاز مى سازد: نخست چگونگى نظم و نسق رسالات اوست و دیگرى اندیشه او در موضوع حدوث دهرى که نقطه عطف و محور همه آثار وى است.

نظم و نسق آثار او، مثلا در قبساب و تقدیسات با کتابهاى سنتى اسلامى در باب فلسفه وحکمت که معمولا آغاز آنها با منطق است و سپس به طبیعیات و ریاضیات و الهیات مى پردازند از جهات بسیار تفاوت دارد. به عنوان مثال ده فصل از کتاب قبسات به معانى مختلف حدوث، تقسیمات حدوث، تقسیمات وجود، انواع سبق و استشهاد به قرآن و حدیث، طبایع، زمان، حرکت، نقد منطق، قدرت و اراده حق، جواهر عقلیه، مراتب وجود و بالاخره قضا و قدر اختصاص یافته است.

دومین خصیصه ممتاز ارائه حکمت میرداماد، مربوط به تصور او از زمان است. این پرسش مشهور که آیا جهان حادث ست یا قدیم، یکى از موارد مهم منازعه میان فیلسوفان ومتکلمان هم در عالم اسلام و مسیحیت و هم در یونان بوده است. میرداماد با تفکیک واقعیت به سه مقوله «زمان»، «دهر» و «سرمد»، که دهر و سرمد انواعى از قدمند، براى این مساله راه حلى یافته است.

ذات یا جوهر الهى وراى همه تمایزها و کیفیتها و منشا اسماء و صفات اوست. این دو ازذات بارى جدا و هم با آن یگانه اند. این رابطه پایدار میان ذات و صفات را که از هیچ سوتغییر نمى پذیرد و صفاتى که بالضروره لازمه تعین ذات هستند، میرداماد «سرمد» مى نامد. سرمد، قدمى در معناى مطلق کلمه و وراى همه خلقها و حدوثهاست. اسماء و صفات که همانا صور نوعیه، مثل افلاطونى یا به اصطلاح اشراقیون رب النوع مى باشند منشا عالم تغییرهستند. رابطه میان صور نوعیه و عالم تغییر مانند انعکاس ماه در جوى آب است که تصویرماه ثابت مى ماند اما ماده اى که نور ماه در آن انعکاس یافته که همان آب باشد پیوسته درجریان است. میرداماد این رابطه میان ثابت و متغیر را «دهر» مى نامد. و رابطه میان یک تغییر و تغییر دیگر را «زمان» مى خواند. بنابراین چون این عالم به واسطه عالم رب النوعهایا مثل حادث شده است، حدوث آن دهرى است، نه زمانى.» (25)

 

میرداماد و علوم طبیعى

میرداماد به تحقیق در علوم طبیعى نیز علاقه و توجه داشته به طورى که درباره زندگى زنبور عسل تحقیقاتى انجام داده است. مى گویند شاه عباس از میرداماد خواست که روش موم و عسل ساختن زنبور را معلوم کند. میر براى این امر دستور داد که خانه اى شیشه اى براى زنبورها ساختند و زنبورها را در آن قرار دادند و خانه را در میان مجلس گذاشتند تاببینند چه اتفاقى خواهد افتاد. لیکن ناگهان زنبورها شیشه را تار کردند و بعد مشغول به کارشدند و این مطلب همچنان مجهول باقى ماند. (26)

 

میرداماد و شعر

حکیم فرزانه میرداماد استرآبادى نیز مانند بسیارى از حکما و عرفا که ذوق شعر وشاعرى داشته اند به سرودن شعر به زبان عربى و فارسى مى پرداخته و به «اشراق» تخلص مى نموده است. مجموعه اشعار او بعدها به نام دیوان میرداماد گرد آمد.

اصولا بسیارى از علما و حکماى آن دوران شعر مى سروده اند و داراى اشعارى زیبا بامحتوا و مضامین بلند بوده اند. پس همچنان که محققان معلوم داشته اند این سخن که عصرصفوى به خاطر قدرت یافتن فقها و تضعیف تصوف، عصر انحطاط ادبى، فکرى بوده است،سخنى از سر تحقیق و صواب نیست.

از جمله شاعران عصر صفوى حکیم الهى میرداماد استرآبادى است. میرداماد با آن که در معقول و منقول از یگانه هاى دوران بود به سرودن شعر نیز اهتمام داشته و اشعار زیبایى از وى برجاى مانده است. گرچه او را شاعر پرکارى نمى توان دانست لیکن ذوق شاعرى وزیبایى و پرمغزى اشعار وى غیر قابل انکار است.

اکنون برخى از اشعار آن حکیم برجسته را براى آشنایى با این جنبه از شخصیت وى بازگو مى کنیم.

از جمله اشعار او این رباعى است که در وصف پیامبر اکرم(ص) سروده است:

 

اى ختم رسل دو کون پیرایه تست

افلاک یکى منبر نه پایه تست

گر شخص تو را سایه نیفتد چه عجب

تو نورى و آفتاب خود سایه تست

از رباعیات او در شان على(ع) است:

گویند که نیست قادر از عین کمال

بر خلقت شبه خویش حق متعال

 نزدیک شد این که رنگ امکان

گیرد در ذات على صورت این امر محال (27)

و نیز از رباعیات اوست:

گر بر سر شهرت و هوا خواهى رفت

از من خبرت که بینوا خواهى رفت

بنگر که که اى و از کجا آمده اى

مى بین که چه مى کنى کجا خواهى رفت

اى در همه حال روى دلها سویت

محراب نماز قبله ابرویت

از بوى شراب عشق در هر قدمى

افتاده روان خردى در کویت

اى جلوه تو زینت میدان وجود

از سرو تو راست گشته میدان وجود

در کعبه عشق تو رسیدن نتوان

زان پیش که طى شود بیابان وجود

بگذار که در عشق بفرساید دل

یک لحظه ز محنتش نیاساید دل

گر مهر نورزد چه کند جان در تن

ور عشق نبازد به چه کار آید دل

از سروده هاى میرداماد مثنوى مشرق الانوار در جواب مخزن الاسرار است. این مثنوى را در بیست سالگى سروده است چنان که خود در یکى از ابیات آن مى گوید:

بیست مرا سال ز دور قمر

لیک بدانش ز خرد پیرتر

گزیده ابیات ابتدایى این مثنوى چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

فاتحه مصحف امید و بیم

نامه که آراسته چون جان بود

حمد خدا زینت عنوان بود

نسخه که دست خرد آرایدش

فاتحه از نام خدا بایدش

مشعله افروز نجوم یقین

کوکبه سوز خرد تیزبین

سرمه ده چشم عدم از وجود

نور ده جبهه چرخ از سجود

موجد هر ذره که گیرد وجود

 بر در او نه فلک اندر سجود

عرصه هستى چمن باغ او

ناصیه دل رهى داغ او

قالب جان را به هنر زنده کرد

حقه دانش ز در آکنده کرد (28)

 

حالات میرداماد (ره)

از میرداماد حالاتى نقل شده است که در بدو نظر عجیب مى نماید. وى در یکى ازنوشته هایش مى گوید که روزى، هنگامى که در خلوت یاد خدا مى کرده و ذکر خدا بر لب داشته و تمام توجهش را به خدا معطوف کرده بوده روحش از بدنش جدا شده و خلع بدن کرده و از عالم زمانى به عالم دهر (فوق زمان) صعود کرده و عوالم امکان را شهود نموده. (29)

این مطلب در بدو نظر غریب و بعید به نظر مى رسد چرا که اولا از تجربیات ما و در ثانى از تحلیل علمى فاصله ها دارد. اما باید اذعان داشت که در نفى آن نیز دلیل قاطعى نمى توان اقامه کرد و واز مواردى است که مصداق کلام حکیم ابوعلى سینا است که: هر آنچه که درباره این عالم شنیدى مادام که دلیل قاطعى آن را رد نکرد آن را در حیز امکان قرار بده وممکنش بدان. گذشته از این در متون دینى و روایات معصومین(ع) نیز مطالب بسیارى درباره امکان تحقق و بلکه وقوع امور خارق العاده براى غیر معصوم وجود دارد.

 

شاگردان

حکیم و فرزانه ى توانا و زاهد و عابدى وارسته که خصال نکو را در خود جمع داشت و باعرابات زیا و مسجع سخن ى گفت باید که مشتاقان به حکمت و عرفان حق، و عاشقان وصول به حقیقت را چون پروانه هایى به دور خود گرد آورد. طالبانى که از زلال فکر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وى سلسله جنبانان حکمت و معارف والا شدند. برخى از شاگردان برجسته او عبارتنداز:

1- صدرالدین محمد شیرازى (متوفى در 1050ه. ق) معروف به ملاصدرا وى ازشاگردان برجسته میرداماد بود و پس از استادش حکمت با وى وارد مرحله جدیدى شد. وى مؤسس مشربى شد که خود آن را حکمت متعالیه نامید و پس از او تا به حال اکثر قریب به اتفاق حکماى شیعه نظریات وى را پذیرفته اند و افکار فلسفى او بر حکمت شیعى سیطره داشته است. ملاصدرا حکمت را نزد میرداماد تحصیل کرد و علوم منقول را از شیخ بهایى استفاده نمود. از تالیفات اوست: الحکمة المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعة، شرح اصول کافى، الشواهد الربوبیة، تفسیر القران، المبدا و المعاد و...

2- حکیم ملا عبدالرزاق لاهیجى (م 1072ه. ق) وى از شاگردان صدرالدین شیرازى وهم داماد او بوده است. برخى از آثار حکیم عبدالرزاق لاهیجى در حکمت عبارتند از:مشارق الافهام فى شرح تجرید الکلام، شرح هیاکل النور، الکلمات الطیبه و...

3- فقیه و محدث، و حکیم بزرگ ملا محسن فیض کاشانى (م 1091ه. ق) شاگرد برجسته و داماد ملاصدرا. وى مدتى را نیز به تحصیل نزد میرداماد گذرانده و محضر درس او رادرک کرده است از تالیفات اوست: الوافى در حدیث، محجة البیضاء در اخلاق، الصافى درتفسیر، انوار الحکمة در حکمت و...

4- حکیم قطب الدین لاهیجى (م در حدود 1075 ه. ق) که صاحب تالیفاتى چون ثمرة الفؤاد، رساله اى در عالم مثال و محبوب القلوب مى باشد.

از دیگر شاگردان بنام میرداماد مرحوم سید احمد علوى مفسر شفا و مرحوم ملاخلیل قزوینى صاحب حاشیه بر اصول کافى مى باشند. (30)

 

تالیفات

مرحوم میرداماد داراى تالیفات بسیارى است. آثار وى در زمینه هاى مختلف از جمله ادبیات عرب، اصول فقه، فقه، حدیث، رجال، تفسیر، ریاضیات، منطق، کلام و حکمت است. لیکن آنچه که در میان آثار وى غلبه دارد تالیفات آن بزرگ در زمینه حکمت و فلسفه الهى است. کتب، رساله ها، تعلیقات و مکتوبات وى به این شرحند:

1. اثبات علم بارى

2. اثبات ولایت خاصه على (ع) بدون استناد به دلایل عقلى

3. اثبات سیادة المنتسب بالام الى الهاشم در فقه

4. اثنى عشریه، که به نام عیون المسائل نیز خوانده مى شود

5. اجازات میرداماد، شامل اجازه هایى که میر به چند تن داده است.

6. ادعیه

7. الاربعة ایام؛ رساله اى در استدلال بر وجود ذهنى و در زمینه حکمت.

8. الاعضالات و العویصات فى فنون العلوم و الصناعات؛ متضمن جوابهاى بیست مساله دشوار از مسائل فقهى، کلامى، اصولى، ریاضى و منطقى

9. الافق المبین در حکمت الهى.

10. امانت الهى (در تفسیر آیه الامانة)

11. الانموذج یا انموذج العلوم در مسائل ریاضى و حل آنها. (×2)

12. الایقاظات فى خلق الاعمال و افعال العباد در کلام و فلسفه

13. الایماضات و التشریفات فى مسئلة الحدوث و القدم؛ شامل مباحث کلامى و فلسفى

14. برهان اسدواخصر فارابى

15. تاویل المقطعات فى اوائل السور القرآنیه؛ در تفسیر

16. رساله تحقیق مفهوم الوجود، در حکمت

17. تشریق الحق، در منطق

18. تعلیقات بر اصول کافى؛ که «رواشح السماویه» نیز خوانده مى شود.

19. تعلیقات بر من لایحضره الفیه شیخ صدوق(ره)

20. تقدمة تقویم الایمان

21. التقدیسات؛ در حکمت الهى که به نام «عرض التقدیس» نیز خوانده مى شود

22. تقریظ بر شرح تقویم الایمان میر سید احمد عاملى

23. تقویم الایمان

24. رساله توحید

25. التولى و التبرى

26. الجذوات؛ در حکمت. این کتاب به فارسى و در توضیح علت عدم احتراق موسى(ع)در هنگام احتراق کوه طور تالیف شده است.

27. الجمع و التوفیق بین راى الحکمیین فى حدوث العالم؛ در حکمت

28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقیه

29. جنگ

20. جواب امیرابوالحسن فراهانى

31. جواب السئوال فى تنازع الزوجین فى قدر المهر و تصدیق وکیل الزوجة للزوج، که بحثى فقهى است.

32. جیب الزاویه؛ در علم مثلثات. امروز آن را سینوس مى نامند.

33 حاشیه بر استبصار شیخ طوسى

34. حاشیه بر الهیات شفا تالیف ابن سینا

35. حاشیه بر تقویم الایمان

36. حاشیه جمع و توفیق بین راى الحکیمین

37. حاشیه بر حاشیه شرح تجرید که ظاهرا حاشیه بر حاشیه خفرى بر تجرید الاعتقاداست

38. حاشیه بر رجال کشى در علم رجال

39. حاشیه بر شرح مختصر الاصول عضدى در علم اصول فقه

40. تعلیقاتى بر صحیفه سجادیه

41. تعلیقاتى بر کافى کلینى (ره)

42. حاشیه بر مختلف الشیعه علامه حلى در فقه

43. الحبل المتین؛ در حکمت

44. الحرز الحارز

45. خطبه نکاحیه

46. خطبه جمعه و جماعت

47. خلسة الملکوت؛ در حکمت

48. خلق الاعمال

49. خلیعه

50. درة البیضاء

51. دوازده امام

52. دیوان اشراق؛ مجموعه اشعار میر به فارسى و عربى و به آن دیوان میرداماد نیز گفته مى شود.

53. رد اثبات الواجب

54. رساله اى در ابطال زمان موهوم

55. رسالة فى الجبر و التفویض در علم کلام

56. رسالة فى صیغ العقود در فقه

57. رسالة فى فنون العلم و الصناعات (×4)

58. رسالة فى المنطق

59. الرضاعیه که به نام ضوابط الرضاع نیز خوانده مى شود.

60. السبع الشداد

61. سدرة المنتهى

62. شارع النجاة در فقه

63. شرح حدیث انما الاعمال بالنیات

64. شرح حدیث تمثیل على سورة التوحید

65. شرح نجات ابن سینا

66. شرعة التسعیه در حرمت به نام یاد کردن از حضرت قائم(عج) در زمان غیبت

67. الصراط المستقیم فى ربط الحادث بالقدیم که کتابى مبسوط در حکمت است

68. صلوة الجمعه؛ در فقه

69. علم الواجب؛ در حکمت

70. قانون العصمه

71. القبسات، در حکمت

72. قضا و قدر

73. قضبات

74. اللوامع الربانیة فى رد شبه النصرانیة

75. مخزن الاسرار؛ به نظم و در مباحث دینى و فلسفى است

76. المناهج السویه

77. میزان التقادیر

78. نبراس الضیاد فى تحقیق معنى البداء

79. الوضوء و الصلوة

80. خلة الملوک

81. حاشیه بر رجال شیخ طوسى در علم رجال

82. حاشیه بر رجال نجاشى در علم رجال

83. رساله سدرة المنتهى؛ در تفسیر

84. رساله اى در اغلاط بهایى

85. جواب استفتائات بیشمار

 

و نامه هایى به اسعدالدین محمد پادشاه روم؛ اعتمادالدوله عباسى، شریف مکه و مولى عبدالله شوشترى. میرداماد بر نوشته هاى خود حواشى بسیارى زده به طورى که در بعضى ازآنها حواشى به اندازه اصل متن یا بیشتر از آن مى باشد. (31)

از ویژگیهاى آثار میرداماد در حکمت اسلوب بسیار دشوار آن است و دشوارى سبک نگارش و اسلوب تالیف بر مشکل فهم مطلب افزوده است. نقل شده است که ملاصدرا شاگردمیر، وى را در خواب دید و از او سؤال کرد: «با این که مذهب من - در حکمت - از مذهب شما جدا نیست چرا مردم مرا تکفیر کردند اما شما را تکفیر نکردند؟» میرداماد در جواب گفت: «زیرا من مطالب حکمت را چنان نوشته ام که علما از فهم آن عاجزند و غیر از اهل حکمت کسى آن را نمى تواند بفهمد ولى تو مطالب حکمت را مبتذل کردى و به نحوى بیان کردى که اگر ملا مکتبى هم کتابهاى تور ا ببیند مطالب آن را مى فهمد. براى همین است که تورا تکفیر کردند و مرا تکفیر نکردند. (32)

دلیل این که میرداماد مباحث حکمت را با اسلوبى دشوار و غامض مى نوشته دو امرمى تواند بوده باشد. اول همان که در نقل بالا آمده است. یعنى ترس از تکفیر کج فهمان وتحجرگرایان؛ احتمال دوم و قویتر آن است که وى با توسل به این روش قصد آن داشت که مطالب حکمت و دقایق معرفت از دسترس افکار منحرف بدور باشد. وى بر این امر بسیارمصر بوده به طورى که براى قبول حضور شاگردى در حلقه درسش با او گفتگو مى کرده است.

مرحوم میرداماد در پیگیرى این سبک و روش تا آنجا پیش رفت که امروز فهم تالیفات او در حکمت براى علما نیز مشکل است و به همین جهت نیز کتب و نظرات وى مهجور مانده است. در هر صورت خداوند متعال نیت مؤمن را از عملش بیشتر دوست دارد. (33)

 

صفات اخلاقى

حکیم فرزانه، مرحوم میرداماد علاوه بر آن که در حکمت نظرى یگانه دوران خویش بودو در تاریخ فلسفه و حکمت، حکیم برجسته اى به شمار مى آید در حکمت عملى و اخلاق نیزفردى ممتاز و داراى مقاماتى والاست. اکنون بجاست به بیان برخى از صفات اخلاقى وملکات شایسته انسانى وى بپردازیم.

 

الف) زهد و تقوى

آن حکیم بلندمرتبه بر همراهى حکمت نظرى با تهذیب اخلاقى بسیار تاکید داشت وحکمت بدون تهذیب را نه تنها مفید نمى دانست بلکه باعث گمراهى و ضلالت مى دید و خودنیز در این زمینه نمونه بود. وى به دستورات و فرایض دینى به عنوان آداب سیر و سلوک بسیار اهمیت مى داد و به آن سخت پایبند بود. او به معناى تمام کلمه عالمى با تقوا وپرهیزگار بود. به قرآن علاقه اى عمیق داشت. گویند بسیار قرآن مى خواند، به طورى که درهر شب نیمى از قرآن را تلاوت مى کرد.

میرداماد زاهدى به تمام معنا بود. در کتاب غررالحکم از امام على(ع) روایت شده است که فرمود: «همانا زهد کوتاه کردن آرزوها و خواسته هاى نفس، و خالص گرداندن تمامى اعمال - براى خدا - است.» (34) مى گویند بیست سال از میرداماد کار مباح سرنزد. به این معنا که هیچ یک از امور جایز را به جا نمى آورد مگر آن که به حد ضرورت و وجوب مى رسید. (35) آن اندازه مى خوابید که براى پرداختن به کارهایش تجدید قوا کرده باشد و درپى استراحت برنمى آمد مگر آن که دیگر قادر به فعالیتهاى دیگرش نباشد. غذا به گونه واندازه اى مى خورد که توان تحقیق و کارهاى دیگرش را داشته باشد و جز به این خاطر به خوراک رونمى آورد. این امر در تمام افعال و اعمال و حرکات وى جارى و حاکم بود.

 

ب) نفى حسادت، امتحانى بزرگ

یکى از مطالبى که از سجایاى اخلاقى میرداماد حکایت مى کند رابطه دوستانه او با فقیه و عالم برجسته معاصر خود شیخ بهایى (ره) است. میرداماد و شیخ بهایى دوستان نزدیک وصمیمى بوده اند و دوستى بین این دو عالم بلند مرتبه معاصر به گونه اى بوده که در میان علماى همعصر کمتر دیده شده است.

با وجود مقام بالاى علمى آن دو بزرگوار و موقعیت و منزلت آنان نزد شاه عباس در این دوستى صمیمانه خللى پدید نیامد. در زندگى عالمى برجسته که داراى موقعیت اجتماعى والا است این امتحان بزرگى است که در مقابل عالم همتاى عصر خویش چگونه عمل خواهدکرد. امتحانى که حکیم وارسته ما نزد خداوند سربلند و موفق از آن بیرون آمد.

در این باره ماجرایى نقل شده است که علاوه بر حکایت کردن از دوستى و صمیمیت بین آن دو عالم برجسته نشان دهنده دورى از دنیاطلبى و مقام خواهى و نمایانگر نفى حسادت در وجود آن بزرگواران آن هم در جایگاهى حساس و لغزنده است.

ماجرا بدین قرار بود: روزى شاه عباس صفوى براى رفتن به منطقه اى خوش آب و هواسوار بر اسب مى رفت مرحوم شیخ بهایى و مرحوم میرداماد نیز همراه اردوى شاه بودند -بسیار اتفاق مى افتاد که آنان در سفرها همراه شاه بودند.

میرداماد درشت اندام و تنومند بود به خلاف او شیخ بهایى جثه اى لاغر و نحیف داشت. شاه عباس تصمیم گرفت که دوستى و صمیمیت آن دو را آزمایش کند. به همین خاطر نزد میرآمد. اسب میرداماد در عقب همراهان شاه حرکت مى کرد و از وجنات آن رنج و زحمتى که به خاطر سنگینى سوار مى کشید آشکار بود، حال آن که مرکب شیخ بهایى به راحتى و چالاکى حرکت مى کرد گویى که مى رقصید.

شاه به میر گفت: «به این شیخ نگاه نمى کنید که چگونه در حرکت با اسبش بازى مى کند ودر بین مردم مانند جناب شما مؤدب و متین و با وقار حرکت نمى کند؟»

میرداماد در جواب شاه گفت: «اى شاه! اسب شیخ ما به خاطر خوشحالى و شعف از این که چنین کسى بر او سوار است نمى تواند در رفتن تا نى داشته باشد. آیا نمى دانى که چه کسى بر آن سوار است؟»

شاه این گفتگو را پنهان داشت و پس از مدتى به شیخ بهایى نزدیک شد و به او گفت: «اى شیخ ما! آیا به آن که شت سرماست نگاه نمى کنى که چگونه بدن او مرکب را به زحمت انداخته و آن را به خاطر چاقى بى نهایت، خسته و رنجور کرده است؟ عالم باید مانند تومرتاض و نحیف باشد.»

شیخ بهایى گفت: «اى شاه! این طور نیست بلکه خستگى اى که بر صورت اسب ظاهرشده به خاطر ناتوانى آن از حمل کردن کسى است که کوههاى پابرجا، با وجود صلابتشان ازحمل او عاجز و ناتوانند.» (36)

 

ج) استاد کامل

حکیم فرزانه و عارف یگانه مرحوم میرداماد استادى کامل به تمام معناى کلمه بود. هدف او از تعلیم و تعلم حکمت تنها انتقال مفاهیم و اصطلاحات نبود. وى از آموختن حکمت کمال روحى و سیر به مقامات بالاى معنوى را منظور داشت و همین امر در نحوه تعلیم و رفتار باشاگردانش تاثیر گذاشته بود.

به همین سبب قبل از آن که طلبه اى را در محضر درس خود بپذیرد با او گفتگو مى کرد. چیزهایى از او مى پرسید و او را مى آزمود، این مطلب مغایر با روش تدریس اساتید آن عصربود چون استادان محصلى را که براى درس خواندن آماده شده بود نمى آزمودند. بلکه ضمن درس به میزان معلوماتش پى مى بردند و اگر مى فهمیدند که معلومات او آن قدر نیست که ازدرس آنها استفاده کند او را نزد استاد دیگرى که مقدمات را تدریس مى کردمى فرستادند». (37)

میرداماد در خارج از درس نیز به گفتگو و راهنمایى شاگردانش مى پرداخت. این ارتباطمعنوى در توجه استاد به سیر روحى و فکرى محصل امروز در حوزه هاى علمیه ما منسوخ شده و کمتر به آن توجه مى شود. در حالى که آنچه در تعلیم و تعلم، بخصوص در حوزه هاى دینى، اهمیت دارد همانا رشد روحى و سیر معنوى به همراه تعلیم است نه صرفا انتقال برخى اصطلاحات و مفاهیم.

در این باره ماجراى اولین جلسه شرکت ملاصدرا، شاگرد برجسته میر، در درس وى ماجرایى الهام بخش و آموزنده است. در کتاب «ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامى»این واقعه چنین آمده است.

«آن روز ملاصدرا، که جوانى بیش نبود، هنگام عصر که موقع تدریس میرداماد بود درمدرسه حاضر شد سپس نزدیک استاد شد. سلام گفت و خود را معرفى کرد و از استادخواست که وى را در محضر درس خویش بپذیرد و از علوم برخوردار کند. میرداماد در آن موقع مردى جوان بود و هر کس او را مى دید، حیرت مى کرد چگونه مردى به آن جوانى درمدرسه خواجه، مدرس حکمت شده است.

میرداماد بعد از این که از جوان شیرازى شنید که قصد دارد نزد او حکمت تحصیل کند. پرسید: «اى محمد آیا تو براى تحصیل حکمت آماده هستى؟»

ملاصدرا گفت: «بلى».

میرداماد گفت: «آیا مى دانى که براى چه مى خواهى حکمت را تحصیل کنى؟»

جوان شیرازى گفت: «براى این که اهل معرفت شوم.»

میرداماد پرسید» «چرا مى خواهى اهل معرفت شوى؟»

محمد از سؤال مزبور حیرت نمود و گفت: «براى این که انسان اگر معرفت نداشته باشدارزش ندارد.»

میرداماد گفت: «امروز من راجع به فایده حکمت صحبت خواهم کرد. در جلسه درس حاضر شو و آنچه مى گویم بشنو و آن گاه فکر کن که آیا مى توانى حکمت بیاموزى یا نه؟»

ملاصدرا گفت: «اطاعت مى کنم و در جلسه درس حاضر خواهم شد.»

بعد از این که درس شروع شد استاد جوان گفت: «من در گذشته گفتم که منظور طالب علم از تحصیل حکمت چه باید باشد و امروز به مناسبت این که دوستى جدید پیدا کرده ایم که ازشیراز آمده و مى خواهد تحصیل کند آن موضوع را به طور دیگرى مى گویم. منظور ازتحصیل حکمت باید عمل کردن به آن باشد و عمل کردن به حکمت مستلزم این است که دردرجه اول خود را پاک کنیم تا بتوانیم به مقامات بالا برسیم - حکمت عملى -».

پس از اداى مقدمه اى مستوفا در این باره میرداماد بحث آن روز را که راجع به نظرافلاطون در باب علم بود مطرح کرد. بعد از آن که درس خاتمه یافت و طلاب مدرسه خواجه مباحثه را آغاز کردند، (38) میرداماد جوان شیرازى را فراخواند و از طلاب کناره گرفت. او رابا خود به سوى حوض مدرسه برد و در کنار حوض نشست و به ملاصدرا گفت بنشیند. پس از این که محمدبن ابراهیم نشست میرداماد گفت: «اى محمد! من امروز گفتم کسى که مى خواهد حکمت را تحصیل کند باید حکمت عملى را تعقیب نماید و اینک به تو مى گویم که حکمت عملى در درجه اول دو چیز است: یکى به انجام رسانیدن تمام واجبات اسلام و دوم پرهیز از هر چیزى که نفس بوالهوس براى خوشى خود مى طلبد.

به انجام رسانیدن تمام واجبات دین اسلام از این جهت ضرورت دارد که طلبه وقتى واجبات را به انجام مى رساند از هر یک نتیجه اى مى گیرد که به سود اوست. هر دستورى که جزء واجبات دین اسلام مى باشد داراى فایده اى است جسمى یا روحى، و عمل کردن به آنهاسبب مى شود که طلبه از نظر جسم و روح براى ادراک حقایق حکمت آماده گردد.

روش دوم که باید از طرف کسى که مطیع نفس اماره شد و مشغول تحصیل حکمت هم گردید به احتمال قوى از صراط مستقیم ایمان منحرف خواهد گردید و گرفتار بدبینى خواهدشد.

تو هم اى جوان شیرازى اگر خواهان تحصیل حکمت هستى نباید از هواى نفس پیروى کنى و خواهشهاى نفس اماره را برآورى. نفس اماره در آغاز هوسهاى کوچک مى کند و بعداز این که هوسهایش برآورده شد، درخواستهاى بزرگتر مى کند و کسى که خواهان رسیدن به مرحله کمال است باید از تامین کوچکترین هوس نفس اماره سرکشى کند و نفس سرکش وقتى دریافت که به هوسهاى او اعتنا نمى کنند از بوالهوسى صرف نظر مى کند و دیگر چیزى نمى خواهد و از آن به بعد بر اثر سکوت نفس اماره، وسوسه گناه از بین مى رود و چون طالب عمل، مرتکب گناه نمى شود، روحش براى ادراک حقایق حکمت آمادگى پیدا مى کند. (39)

ذکر این نکته ولو کلام مکرر باشد مفید است که این اولین دیدار میرداماد با ملاصدرااست و سعى و اهتمام او براى راهنمایى و هدایت شاگردى جوان که تازه در درس او حاضرشده امرى قابل توجه و در خور تامل است.

 

وفات

میرداماد در اواخر عمر به همراه شاه صفى به زیارت عتبات به عراق عرب مسافرت کرد. در آن زمان عراق عرب در محدوده حکومت صفویان بود. آن بزرگوار در بین راه دچاربیمارى شد به طورى که جمعى او را در جایگاهى بر روى دوش مى بردند. شاه صفى خودسریعتر حرکت کرد و در نجف منتظر ورود میر شد. لیکن حکیم برجسته عصر صفوى درمنزل ذى الکفل در نزدیکى نجف اشرف در سن هشتاد سالگى دیده از دنیا فرو بست و به جهان ابدى سفر کرد. سال وفات وى را 1041 ه. ق گفته اند. (40)

پیکر آن حکیم الهى را به نجف اشرف آوردند و شاه صفى به همراه سپاه به استقبال جنازه وى از نجف بیرون آمد و پیکر مطهر او را با کمال احترام به نجف اشرف رسانیدند ودر آستانه روضه حضرت على(ع) دفن کردند. (41)

و بدین سان دفتر زندگانى حکیمى برجسته و بزرگ در عالم اسلام، بسته شد و بر تاریخ پرافتخار و پندآموز عالمان دین برگى زرین و تابناک افزوده گشت. روحش با اولیاى خداقرین باد.

 

پى نوشتها

1. فوائد الرضویه، 419؛ تاریخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.

2. سال وفات وى را 1041 ه. ق گفته اند و سن او در هنگام وفات حدود هشتاد سال بوده بنابراین ولادتش در حدود سال 960 هجرى قمرى بوده است.

3. محقق کرکى فقیه نامدار و مرجع برجسته عهد شاه طهماسب صفوى در پایتخت به سر مى برد و ازموقعیت اجتماعى و سیاسى بسزایى برخوردار بود. به طورى که شاه طهماسب در اواخر عمر حکومت واحکام حکومتى را به وى تفویض کرد.

بر زادگاه میرداماد در هیچ یک از کتب شرح حال تصریح نشده جز در رساله «شرح حال علما و ادباى استرآباد» تالیف محمد صالح استرآبادى که در عهد ناصرالدین شاه قاجار تالیف شده است. در این رساله منشا و محل ولادت میرداماد استرآباد گفته شد، لیکن این گفته ظاهرا ناشى از اضافه استرآبادى به نام میرداماد است و صحیح به نظر نمى رسد. رجوع شود به رساله شرح حال علما و ادباى استرآباد که در کتاب استرآباد نامه ص 140 درج شده است.

4. نقل از فوائدالرضویه، ص 419.

5. ریاض العلماء، ج 5، ص 43.

6. امل الامل، ج 1، ص 117.

7. آنچه درباره آن فقیه جلیل آمده به تمامى برگرفته از کتاب احوال و اشعار شیخ بهایى ص 10-23است.

8. امل الامل، ج 1، ص 110.

9. تاریخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.

10. همان کتاب و نیز در ریحانة الادب به این مطلب اشاره شده است که ظاهرا ماخوذ از عالم آراى عباسى است. (ریحانة الادب، ج 3، ص 68).

11. محبوب القلوب، نقل از مستدرک الوسائل، ج 3، ص 425.

12. تاریخ عالم آراى عباسى، ج 1، ص 146.

13. تاریخ سیاسى و اجتماعى ایران، ص 242. در این کتاب نیش قلم گزنده اى به سوى علما و قشر عالمان دینى آن عصر وجود دارد. مؤلف کتاب مانند برخى بر این نظریه مردود است که عصر صفوى بخاطر تضعیف تصوف و قدرت گیرى فقها عصر انحطاط ادبى و فکرى است. ص 172و173.

14. ملاصدرا، ص 18، 57 و 42 ملل و نحل علمى بود که در آن راجع به شناسایى اقوام و مذاهب آنهابحث مى شد.

15. تاریخ فلسفه در اسلام، ج 2، ص 445.

16. مقدمه منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج 1.

17. از همین رو بود که ملاصدرا پس از مهاجرت از شیراز به اصفهان تفسیر و فقه و حدیث را نزد شیخ بهایى و حکمت را نزد میرداماد تحصیل کرد.

18. ملاصدرا ص 58؛ ریاض العلماء و فوائد الرضویه.

19. منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ص 7.

20. قصص العلماء، ص 333.

21. این نامه در کتاب شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا ص 224 آمده است.

22. قصص العلماء، ص 333.

23. همان کتاب، ص 334.

24. به دلیل اهتمام میر به حکمت اشراق بود که شاگردانش ملاصدرا و ملامحسن فیض کاشانى به حکمت اشراف توجه و گرایش نشان دادند. (تاریخ فلاسفه ایرانى).

25. تاریخ فلسفه در اسلام، ج 2؛ مقاله مکتب میانه روان، ص 452 و 453.

26. قصص العلما، ص 333.

27. نقل از روضان الجنات، ج 2، ص 65.

28. نقل از دیوان میرداماد.

29. سلافة العصر، ص 479.

30. شاگردان میر در کتب زیر ذکر شده اند: اعیان الشیعه، ج 9، ص 189؛ فهرست مشاهیر دانشمندان ایران،ج 2، ص 365؛ تاریخ فلسفه در اسلام ج 2، ص 452؛ تاریخ فلاسفه ایرانى، ص 517، 546 و 551.

31. تالیفات میرداماد در کتب زیر ذکر شده است: ریاض العلماء، ج 5، ص 40 - 44؛ امل الامل ج 2، ص 249 و 250؛ قصص العلماء ص 333و334؛ فهرست مشاهیر ایران ج 2، ص 522.

32. قصص العلماء، ص 334. سبک نگارش ملاصدرا به روانى و سادگى اسلوب نگارش معروف است به طورى که این امر رهزن بعضى شده و فهم فلسفه ملاصدرا را امرى سهل و ساده پنداشته اند.

33. مضمون روایتى از معصومین(ع) است.

34. «الزهد تقصیر الامال و اخلاص الاعمال» میزان الحکمة، باب زهد، ص 252.

35. روضات الجنات، ج 2، ص 66.

36. همان کتاب، ص 63؛ فوائدالرضویه، ص 423.

37. ملاصدرا، ص 43.

38. مباحثه سنتى است که اکنون نیز در میان طلاب علوم دینى رایج است و در آن محصلان، درسى را که ازاستاد فرا گرفته اند در میان خود به گفتگو مى گذارند.

39. ملاصدرا، ص 43-52 با تلخیص.

40. در تاریخ وفات وى سروده شده است: «عروس علم و دین را مرده داماد».

41. فوائدالرضویه، ص 419. برخى سال وفات میر را 1040 ه. ق گفته اند از جمله روضات الجنات؛ وبرخى مانند نخبة المقال سال 1042 ه. ق را ذکر کرده اند. لیکن مشهور و معروف همان سال 1041ه. ق است.

 

کتابنامه

1. ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، عبدالله افندى اصفهانى، تحقیق سید احمد حسینى، انتشارات کتابخانه آیت الله نجفى مرعشى (ره).

2. امل الامل، شیخ حر عاملى، تحقیق احمد حسینى، مکتبة الاندلس، بغداد.

3. قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنى، چاپ دوم، انتشارات علمیه اسلامیه.

4. روضات الجنات، محمد باقر موسوى خوانسارى، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، کتابفروشى اسماعیلیان.

5. اعیان الشیعه، سید محسن امین، قطع رحلى، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات.

6. ریحانة الادب فى تراجم المعروفین بالکنیة و القلب، محمدعلى مدرس، انتشارات کتابفروشى خیام.

7. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى، قطع رحلى، کتابفروشى اسلامیه و مؤسسه اسماعیلیان.

8. فهرست مشاهیر ایران، دکتر ابوالفتح حکیمیان، انتشارات دانشگاه ملى ایران.

9. سلافة العصر فى محاسن الشعراء بکل مصر، سید على خان مدنى، مکتبة الرضویه.

10. تاریخ فلاسفه ایرانى، على اصغر حلبى، چاپ دوم، کتابفروشى زوار.

11. احوال و اشعار شیخ بهایى، سعید نفیسى، چاپخانه اقبال، تهران 1316.

12. الشواهد الربوبیه فى مناهج السلوکیه، صدرالدین شیرازى، تعلیق و تصحیح جلال الدین آشتیانى،چاپ دوم، مرکز نشر دانشگاهى.

13. استرآباد نامه، به کوشش مسیح ذبیحى، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر.

14. منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، تصحیح و تعلیق جلال الدین آشتیانى، چاپ دوم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.

15. ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامى، هانرى کربن، ترجمه ذبیح الله منصورى، سازمان انتشارات جاویدان.

16. تاریخ فلسفه در اسلام، میان محمد شریف، ترجمه فارسى، مرکز نشر دانشگاهى.

17. دیوان میرداماد، به اهتمام میرزا محمود شفیعى، مطبعه سعادت.

18. شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا، جلال الدین آشتیانى، چاپخانه خراسان.

19. میزان الحکمة، محمد محمدى رى شهرى، چاپ دوم، مکتب الاعلام الاسلامى.

20. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، کتابخانه مرکزى.

21. تاریخ عالم آراى عباسى، اسکندربیگ ترکمان، کتابفروشى تایید.

22. تاریخ سیاسى و اجتماعى ایران، ابوالقاسم طاهرى، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، چاپ دوم.

 

پاورقى

1×) ظاهرا فلسفه یمانى اشاره به حدیث «الحکمة یمانیة» است.

2×) مرحوم مدرس مى نویسد: ظاهرا همان اعضالات است.

3×) ظاهرا الجنة الواقیة باشد و به نظر مى رسد کتاب از کفعمى است نه از میرداماد و مرحوم مدرس نیز نامى از این کتاب در تالیفات میر نیاورده است.

4×) ظاهرا همان رساله صناعیه است.

 

منبع: www.hawzah.net

 

 

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر