دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3316
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4506 بازدید

ابن مسکویه+ابوعلى الخازن احمد بن محمد بن یعقوب


زاد و زندگی
ابوعلی احمدبن مسکویه، ملقب به خازن، یکی از بزرگان دانشمندان ایران است که در حکمت و ریاضیات و کلام و اخلاق و طب و لغت و ادب و تاریخ تبحر و اطلاع وسیعی داشته است.
نص صریحی در دست نیست به استناد آن بتوان تاریخ ولادت او را دریافت. ولیکن راجح آن است که حوالی سال 325 هجری از مادر زاده است. از اوایل حیات او اطلاعی دقیق در دست نیست، همین اندازه گفته اند که: «ابن مسکویه زردشتی بود، بعد اسلام آورد.» ولیکن واضح نیست که آیا خود وی از دین زرتشتی بدین اسلام آمد، یا پدرش که او را عبداللّه نامیده، این گام را برداشت.
ابن مسکویه نزد ابوالفضل محمدبن حسن معروف به ابن العمید، منشی بلیغ و وزیر رکن الدوله ی دیلمی رفت، و تقرب یافت و خازن کتابخانه ی او شد، و هفت سال در این شغل بماند، و شب و روز ملازم ابن العمید بود. آورده اند که زمان کتابداری ابن مسکویه، خراسان به خانه ی ابن العمید هجوم کردند، و هر چه بودبردند یا خراب کردند، و خزائن و اصطبلها را غارت کردند؛ تا شب فرا رسید و بازگشتند، و قضا را به خزانه ی کتب او آسیبی نرسید و شاید «ابن مسکویه» هم در این میان تدبیری کرد. چون «ابن العمید» شبانگاه به خانه باز آمد و حال را بر آن منوال دید، و حتی کوزه ای ندید تا در آن آبی بخورد پریشان دل گشت، به سراغ نوشته ها و دفاتر و رسایل رفت - که از جان برای او عزیزتر بود- ابن مسکویه را دید و از او در باب آنها پرسید: «ابن مسکویه» پاسخ داد: «دل فارغ دار که آن نوشته ها همه سالم است و دست کسی به آنها نرسیده است.» ابن العمید گفت: گواهی می دهم که تو ندیم مبارک پی ای هستی. و از اینجا بود که لقب خازن یافت.
ابن مسکویه به خدمت صمصام الدوله ی دیلمی نیز رسید، به طور کلی در دربار «آل بویه» مقام و منزلت او فزونی یافت تا به جایی که خود را از صاحب بن عباد (در گذشته 385 ه.ق.) وزیر دانشمند و ادیب معروف کمتر نمی دانست. گویند که: ابن مسکویه در قصیده ای عمیدالملک را مدح کرده و او را به سبب اتفاق دو عید: أضحی و مهرگان در یک روز، تهنیت گفته است.

تحصیلات و معاصران
درباره ی تحصیلات «ابن مسکویه» و استادان وی اطلاعاتی صحیح در دست نیست آنچه از بررسی تواریخ و مآخذ گوناگون بر می آید این است که او: تاریخ طبری را پیش ابواحمدعلی بن کامل قاضی (در گذشته 350 ه. ق.) خوانده، و درباره ی حدیث از او مبلغی زیاد کسب کرده است. این علی بن کامل دوست ابوجعفرمحمدبن جریر طبری (در گذشته ی 310 ه) و بیشتر اوقات در بازار عبدالصمد بغداد با هم بوده اند و «ابن مسکویه» نیز بیشتر به خدمت آنها می رسیده است.
فیلسوف ما با «ابن سینا» (وفات 428) معاصر بوده، و چند بار با هم بحث کرده اند. و آورده اند که: «ابوعلی سینا پیش حکیم ابوعلی مسکویه که نویسنده کتاب تجارب الامم است و کتاب شوامل، رفت و مجلسی غاص بوده به تلامذه و مستفیدان بسیار، شیخ ابوعلی، جوزی پیش ابوعلی مسکویه انداخت، و گفت: تقدیر مساحت این جوز به شعیرات بکن، ابوعلی جزوی (جزوه هایی ) چند در اخلاق نوشته است، پیش ابوعلی سینا بینداخت،. گفت: اولا اصلاح خلق خود می کن تا من از استخراج مساحت جوز فارغ شوم؛ چه، تو به اصلاح خود محتاج تری که من به مساحت جوز» و از این قصه برمی آید که ابوعلی سینا به فضل «ابن مسکویه» هم اعتقاد و وثوق نداشته است.

نقد تند ابوحیان بر ابن مسکویه
شاید از همه ی انتقادها و عیبهایی که بر «ابن مسکویه» شده، انتقاد «ابوحیان توحیدی» تندتر و گزنده تر باشد، می گوید: «اما مسکویه فقیری در میان توانگران و گنگی در میان زبان آوران است،
زیرا بهره ی او از دانش اندک است». در ضمن از بیانات توحیدی چند مطلب روشن می گردد:
1- اینکه ابن مسکویه در فلسفه ی نظری پرمایه و استاد نبوده، و چیزی از آن فرانگرفته بود، در حالی که فرصت زیاد داشته، و استادان بزرگی مانند ابوسلیمان منطقی و ابوالحسن عامری وجود داشته اند، و این همه دلالت بر قصور فهم ابن مسکویه می کند و در نتیجه ی رأی «ابن سینا» را هم که پیش از این بیان کردیم، تأیید می کند.
2- اینکه «ابن مسکویه» بر مال دنیا و جمع آن حریص بوده، و دلیل آن اشتغال به کمیا است. و نیز بسیار بخیل بوده، و می خواسته همه ی صلات و عطایای پادشاهان و وزیران از آن او باشد.
3- اینکه «ابن مسکویه» واعظ غیر متعظ بوده، چه همه را به سوی اخلاق پسندیده می خوانده و درباره ی اخلاق کتاب می نوشته، ولیکن خودگامی در راه اخلاق بر نمی داشته است، سلطان را بد می گفته، وزیر را به اشتباه و خیره سری نسبت می داده ولیکن خود در خدمت آنها چابک بوده است، کرم را ستایش می کرده ولیکن خود کرامت نداشته و بخل را مذموم می دانسته ولی خود بخیل یوده است.
اما نمی دانیم که علت این توضیحات تند ابوحیان چه بوده است ؟ و تا چه حدی این مطالب با واقع سازگار است ؟ آیا این سخنان را از روی هم چشمی و غیرت و رشک گفته؛ چون می دیده که ابن مسکویه جاه عریض و ثروت زیاد دارد، و نزد وزیران و پادشاهان محترم و گرامی است ؟ یا اینکه عامل تعصب مذهبی او را به این راه کشانده است ؟
همین اندازه باید گفت که: اگر این وقایع هم حقیقت داشته باشد، به این شدت و حدت نیست که توحیدی گفته است، و یک نکته را هم باید فراموش کرد، و آن این است که هیچ وقت نباید ابن مسکویه را در ردیف فیلسوفان بزرگی چون ابن سینا و فارابی قرار داد.

آثار ابن مسکویه
ابن مسکویه در علوم و فنون گوناگون که از آنها آگاه بوده، کتاب نوشته، و اگر برخی آثار او را زیاد دانسته اند؛ ولی امروز شاید بیش از ده یا دوازده کتاب یا رساله از او در دست نیست. آنچه اصحاب ترجمه و محققان از آثار او تعداد کرده اند، ذیلا می آوریم:
1- الفوز الاکبر، در اخلاق.
2- الفوز الاصغر، که در فلسفه و متعلقات آن، و اصول دیانتها و حقایق نفوس نوشته است. و نیز در این کتاب رأی خود را درباره ی مخلوقات و نسبت آنها با یکدیگر، و اختلاف طبقات آنها از جماد و نبات و حیوان بیان می کند و می توان گفت: در این باب از پیشروان «مذهب نشوء و ارتقاء» است.
3- ادب الدینا والدین، در این کتاب فرق میان اسراف و تبذیر را بیان می کند و می گوید: اسراف عبارت است از جهل به مقادیر حقوق؛ و تبذیر عبارت است از جهل به مواقع حقوق.
4- أنس الفرید درباره ی این کتاب گفته اند «این کتاب بهترین کتابی است درباره ی داستانهای کوتاه و نکته های لطیف نوشته شده است.»
5- جاویدان خرد یا الحکمة الخالدة، در این کتاب مؤلف نشان می دهد که امثال و حکم در همه ی ملتها و زمانها مورد استفاده و اتفاق عقول بوده، و از این رو امثال و حکم پارسیان و هندیان و تازیان و رومیان را در آن گرد آورده است. این کتاب را به سال 1952 میلادی عبدالرحمن بدوی چاپ کرد، و مقدمه ی سودمندی در شرح احوال مؤلف کتاب بر آن افزود و در سلسله ی انتشارات دانشگاه تهران چاپ رسید.
6- احوال الحکماء السلف، رساله ای است که در احوال حکماء نوشته است. و در ضمن آن برخی از صفات و احوال پیامبر را بیان می کند، و از مسیح نقل قول می کند که گفت: «هر کس خانه ی خود را خراب نکند، و زن خود را بی شوی نگذارد، و فرزندان را بی پدر، به ملکوت آسمانها نتواند رسید!»
و هم در این کتاب بر علم واجب و حکمت او اقامه ی برهان می کند: و در ضمن آن می گوید «مقدم بر همه ی اشیاء حکمت است زیرا اگر مقدم بر حکمت چیزی باشد، هر آینه حکمت باطل می گردد.»
7- مختار الاشعار، که همان کتاب المستوفی است در باب اشعار برگزیده، که یاقوت از آن یاد می کند ولی درباره ی آن بحثی نمی کند.
8- کتاب الاشربة، که هبة اللّه بن صاعد حکیم و طبیب معروف به ابن التلمیذ نصرانی آن را مختصر کرده است.
9- کتاب فی ترکیب الباجات من الاطعمة، چنان که ابن القفطی گوید: کتابی نیکوست و در غایب استواری نوشته شده، و بسیاری از اصول غریب و پسندیده ی طباخی را شامل است.
10- تجارب الامم و تعاقب الهم، که در تاریخ عمومی است از خلافت آدم تا سال 372 و این سالی است که عضدالدوله، در آن سال وفات یافته است.
مؤلف در این کتاب تاریخ پارسیان کهن و آنچه از اخبار روم و ترک به آن مربوط بوده، آورده است. و از همه ی کتابهایی که در این باب در زمان مؤلف نوشته شده از این نظر ممتاز است که: مؤلف هم خود را تنها جمع حوادث قرار نداده، بلکه د رهر واقعه، تأمل و تدبر را پیشوای خویش قرار داده، و در واقع به فلسفه تاریخ
پرداخته است و علیت را همواره مورد نظر داشته است.
از همه بالاتر: «مؤلف با اینکه در کنف حمایت سلاطین و وزراء و امراء به نیکی زندگی می کرده، و قاعدتاً باید آنها را مدح می کرده و عیوب و خلافات آنها نادیده می انگاشته، برخلاف افعال و اعمال و کردار آنها را انتقاد می کرده و عیوب و خلافات آنها نادیده می انگاشته، برخلاف افعال و اعمال و کردار آنها را انتقاد می کرده و از بیان حق پروا نمی کرده است.» و از اینجا نیز خلاف سخن ابوحیان توحیدی که وی را به تملق و چاکر منشی عیب می کند آشکار می گردد! این کتاب میانه ی سالهای 1917 - 1913 در سه جلد در لایدن چاپ شده است.
11- آداب العرب و الفرس، در این کتاب چون یک فیلسوف ادیب جلوه گر می شود، از آداب تا زیان و پارسیان و هندوان و یونان صحبت می کند، نسخه های خطی این کتاب در لایدن واکسفورد و پاریس موجود است.
ترجمه ی فارسی این کتاب در زمان جهانگیر پادشاه گورگانی هند به دست محمدبن محمدالارجانی صورت گرفت، و در سال 1246 در هند چاپ شد.
12- تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، مهم ترین تصنیف فلسفی و اخلاقی ابن مسکویه، که نام او را در مشرق زمین شناسانده، همین کتاب است: و آن مجموعه ای است از آراء اخلاقی افلاطون و ارسطو و جالینوس؛ و احکام شریعت اسلامی، جز اینکه در این میانه تأثیر ارسطو بیشتر است.
در این کتاب ابن مسکویه آراء خویش را در باب نفس و قوی و ماهیت و افعال آن بسط می دهد، و آن را به روشی تقسیم و تبویت می کند. و در خلق و استواری آن بحث می کند و آن را تعریف می کند و مراتب مردم را در پذیرش آن بیان می کند، و در باب سعادت و اصول اخلاقی بحثی دقیق و فلسفی می کند و امراض نفس و اسباب علاج آنها را نشان می دهد، و این همه را در نهایت بی نظری و استواری بیان باز می گوید. ما خلاصه ای از این کتاب را در بخش پنجم خواهیم آورد.
13- ترتیب السعادات و منازل العلوم، که در کتاب «تهذیب اخلاقی» از آن نام می برد.
14- الرسالة المسعدة، که از آن نیز در تهذیب الاخلاق یاد می کند. در این کتاب کمال خاص هر جوهر را بیان می کند، و آن گاه کمال ویژه آدمی را به تفصیل باز می نماید.

آرای ابن مسکویه؛ اخلاق و نفس و قوای نفس
اهمیت ابن مسکویه در اسلام به ویژه از آن جهت است که در اخلاق صاحب نظر بوده، و یکی از بهترین کتابهای اخلاقی تمام دوران تمدن درخشان اسلامی را نوشته است، و آن را تهذیب الاخلاق نامیده است، اگر چه پیش از وی چند تن مانند محمدزکریای رازی و ابونصرفارابی و ابوالحسن عامری در این باره سخن گفته یا کتاب نوشته اند.
ابن مسکویه می کوشد به مدد خرد به اخلاق راه یابد، لذا در آغاز کتاب می گوید: غرض ما در این کتاب آن است که برای خود اخلاقی کسب کنیم که افعالی که از آن صادر می گردد همه زیبا و نیکو باشد: و با این همه بر ما آسان باشد و مشقت و رنجی در آنها نباشد.
این امر به کمک صناعت و به ترتیب تعلیمی امکان پذیر است، و راه آن این است که نخست نفوس خود را بشناسیم که هر چه هستند، و برای چه در ما به وجود آمده اند؟ یعنی کمال و غایت آنها را بدانیم و ملکات آنها دریابیم تا بتوانیم بر این مرتبه ی بلند ارتقاء یابیم.
هر طبقه ی از موجودات از حیوان و نبات و جماد گرفته، تا بسایط یعنی: آب و آتش و زمین و باد، و اجرام آسمانی، برای خود افعال و قوی و ملکات ویژه ای دارند که به واسطه ی همانها، بدان صورت مخصوص درآمده و شناخته شده اند. ولیکن انسان قوی و ملکاتی دارد که د رآنها با موجودات دیگر مشارک است، و چون آرزوی ما این است که انسان دارای خوی پسندیده و کردار نیکو باشد، لازم است در این بحث از آن قوی و ملکات مشارکت چشم بپوشیم: و آن را بر عهده ی دانش دیگری بگذاریم که علم طبیعی نامیده می شود.
هر کس در کار نفس و قوای آن نظر کنند، می بیند که: قوای آن منحصر در سه قسم است؛ یک قوه هست که بدان می اندیشدو امور را تشخیص می کند، و در حقایق اشیاء تأمل می کند؛ قوه ی دیگری هست که بدان خشم می گیرد و دلاوری نشان می دهد و بر کاری دشوار اقدام می کند، و سروری و بزرگی می جوید، و انواع
کرامات و نیکیها را انجام می دهد؛ و این سه قوه با هم متباین هستند، زیرا می بینیم هرگاه یکی از آنها نیرو می گیرد. آن دیگری رات زیان دارد، و چون یکی از کار وا می ماند، دیگری آغاز به کار می کند، ولیکن بحث در این تباین شایسته ی این مقام نیست. همین اندازه باید بدانیم این سه قوه با هم متباین اند که بر اثر چگونگی مزاج و تأدیب یا عادت یکی ضعیف می شود و دیگری قوی می گردد.
اما قوه ی اول را که شرح دادیم ناطقه یا ملکیه گویند، و آلتی که در بدن دارد دماغ نامیده می شود.
قوت دوم را غضبیه یا سبعیه گویند، و آلتی که در بدن دارد قلب نامیده می شود.
قوت سوم را شهویه یا بهیمیه گویند، و آلتی که در بدن دارد، آن را بکار می اندازد کبد نام دارد.
باید دانست که حکیمان گفته اند: نباید کسی جز به فضایل مذکور افتخار نماید، اما کسانی که بر پدران و گذشتگان خود افتخار می کنند، باید بدانند که سبب افتخار بدانهااز این جهت است که آنهادارای این فضایل بوده اند. اضداد این فضایل نیز چهار است که به ترتیب عبارت است از:
1- جهل، 2- شر، 3- جبن، 4- جور.
زیر هر یک از این اجناس، انواع زیادی است، که پس از این از آنها سخن خواهیم گفت. ولی اکنون می پردازیم به تعریف این چهار فضیلت که حاوی جمیع فضایل است:
الف: حکمت - عبارت است از فضیلت «نفس ناطقه ی ممیزه» و بیان آن این است که انسان موجودات را از آن حیث که موجوداند بشناسد؛ به عبارت دیگر: حکمت عبارت از شناخت امور الهی و امور انسانی است. و فایده ی این شناخت آن است که شخص بداند چه اموری را پژوهش کند و کدام را مورد غفلت قرار دهد.
ب: عفت - عبارت است از فضیلت حس شهواتی است، و ظهور این فضیلت به این است که انسان شهوات و خواستهای خود را بر حسب رأی و فکر کند و مطیع اندیشه سازد تا بدین وسیله آزاد شود و بنده ی «شهوات» خویش نگردد.
ج: شجاعت - عبارت از فضیلت نفس غضبیه است. و در انسان وقتی ظاهر می گردد که بتواند، نفس مذکور را نفس ناطقه گرداند که در این صورت انسان به امور و مسائلی که هایل و ترسناک هستند ولیکن سرانجام پسندیده و سودمند دارند، اقدام می کند و در راه آن از صبر و فداکاری دریغ نمی ورزد و از سختیها نمی هراسد.
د: عدالت - فضیلتی است که برای نفس، از اجتماع فضایل سه گانه ی بالا پدید می آید و آن زمان است که هر یک از قوی با دیگران ملایم سازگار باشد و همه تسلیم «قوه ی ناطقه» باشند، و از این حالت انسان را صفتی پدیدار می گردد که پیوسته برای نفس خویش انصاف را برمی گزیند و از دیگران نیز همین توقع دارد (1)

ابن مسکویه و اقسام حکمت، عفت و شجاعت
اقسام حکمت عبارت است از: ذکاء،ذکر، تعقل، سرعت فهم و قوت آن، پاکی ذهن، سهولت تعلم، به سبب وجود این امور ممکن است در انسان استعداد نیکی برای حکمت پدید آید. حال هر یک از این اقسام را تعریف می کنیم:
1- ذکاء، عبارت است از سرعت کشف نتایج، و آسان بودن آنها برای نفس.
2- ذکر، عبارت است از ثبات و پایداری صورتی که عقل یا و هم آن را از امور خارجی گرفته است.
3- تعقل، عبارت است از حس تصور و جستجوی نفس از حقیقت موضوعات به اندازه ی توانایی آن.
4- صفاء ذهن، که عبارت است از استعداد نفس برای استخراج مطلوب.
5- جودت ذهن،و آن تأمل نفس است در آنچه از مقدم لازم می آید. (2)
6- سهولت تعلم، عبارت از قوت و حدت فهم است برای ادراک امور نظری.

* اقسام عفت عبارت است از: سکینه، صبر، سخاء، حریت، قناعت، دماثت یا خوش خویی، انتظام، حسن هدایت، مسالمت، وقار، ورع. اکنون هر یک از این اقسام را نیز تعریف می کنیم:
1- حیاء. عبارت است از بازداشتن نفس و ترسانیدن آن از میل به سوی زشتیها و دوری از مذمت و ملامت راستگویان.
2- سکینه، یا دعة (3) عبارت از سکون و ثبات نفس زمان حرکت به سوی شهوات است.
3- صبر، عبارت است از مقاومت نفس در برابر آرزوها تا منقاد لذات ناپسند نگردد.
4- سخاء، عبارت است از میانه روی در بخشش؛ و بیان آن این است که اموال را در جای خود و آنچه شایسته است و بر مقداری که لازم است خرج یا انفاق کند.
5- حریت، فضیلتی است که برای نفس که به وسیله ی آن مال را از راه صحیح کسب کنند، و در جای خود خرج کنند و از اکتساب مال، از راه نادرست پرهیز کنند.
6- دماثت، عبارت است از فرمانبرداری نفس، از آنچه زیبا می داند و ستایش
به سوی او.
7- قناعت، عبارت است از سهل گیری در اکل و شرب و زینت.
8- انتظام، عبارت است از حالتی برای نفس، که او را به نیکو سنجیدن امور، و تربیت صحیح آنها، آن چنان که لازم است، کمک و راهنمایی می کند.
9- حسن هدایت، یا حسن الهدی یا نیک راهبردی: عبارت است از دوستداری تکمیل نفس با زینت نیکو.
10- مسالمت، عبارت است از سکونی که برای نفس از وجود ملکه ای دست می دهد که در آن اضطرار و الزام نیست.
11- وقار، عبارت است از سکون و ثبات نفس در حرکاتی که به سوی خواستها پیدا می کند.
12- ورع، عبارت است از انجام دادن کارهای نیکو و زیبا، که کمال نفس در آنهاست.

* اقسام شجاعت عبارت است از: کبرنفس (بزرگ منشی )، نجدت، عظم همت (بلند همتی )؛ ثبات؛ صبر؛ حلم؛ عدم طیش (سکون )؛ شهامت، تحمل رنج که به ترتیب به تعریف آنها می پردازیم:
1- کبر نفس، عبارت است از خوار شمردن امور و شئون کوچک، توانایی برتافتن زشتیها و خواریها. صاحب این فضیلت. همواره خود را در کارهای بزرگ می اندازد و آنها را کوچک می شمارد.
2- نجدت (= دلیری )، اعتماد به نفس است در جاهایی که احتمال ترس و خوف موجود است، و ناله و زار نکردن در برابر مشکلات.
3- عظم همت، فضیلتی است که بدان شخص خوشبختی و بدبختی را احتمال می کند، و حتی در برابر سختیهای زمان مرگ خم به ابرو نمی آورد.
4- ثبات، عبارت است از فضیلتی که به سبب آن نفس برای تحمل دردها، و ایستادگی در برابر آنها نیرومند می شود؛ به ویژه در کارهای ترسناک. (4)
5- حلم، عبارت است از فضیلتی که نفس را آرامش به بار می آورد تا برانگیخته نشود، و خشم به آسانی او را تحریک نکند.
6- عدم طیش یا سکون، و آن یا در زمان خصومت است یا در زمان جنگ که فی المثل از حریم شریعت دفاع کنند، و عبارت است از قوتی که حرکات و اعمال نفس را در این حالات زیر نظر بگیرد، و از لغزش باز دارد.
7- احتمال کد، (5) عبارت است از نیروی که آلات بدن را در امور حسی به وسیله ی تمرین وحسن عادت، نیکو به کار ببرد. (6)

* اقسام عدالت به ترتیب عبارت است از: صداقت، الفت، صله ی رحم، مکافات، حسن الشرکة، حسن القضاء، تودد، عبادت، ترک حقد، مکافات شر با خیر، استعمال لطف، مروت در جمیع احوال،ترک معادات، ترک حکایت و تقلید از کسی که عادل و پسندیده نیست، بحث از سیرت کسی که از عدل او سخن می گویند و دیگر فضایلی که تعدادشان چندان اهمیت ندارد.
اما صداقت، عبارت است از محبتی راستین، که بدان به تمام دوستی و انجام دادن اعمال خیری که انجامشان ممکن است، می توان رسید.
الفت، عبارت از اتفاق میان آراء و اعتقادات است و آن از تواصل و هم فکری حاصل می شود، و از آن نیز تعاون در تدبیر معاش نتیجه می شود.
صله رحم، عبارت است از شریک کردن نزدیکان در خیراتی که دنیایی است مکافات، عبارت از مقابله به مثل است در احسان یا افزودن بر آن.
حسن شرات، عبارت از گرفتن و بخشیدن است در معاملات بر سبیل اعتدال که موافق همگنان است.
حسن القضا، عبارت است از مجازات بدون ندامت و منت.
تودد، عبارت است از محبت کردن نسبت به همسالان و نظایر و اهل فضل، با دیدار نیکو و با اعمالی که موجب جلب آنان شود.
عبادت، عبارت است از تعظیم خدای تعالی و تمجید او و اطاعت و اکرام اولیاء او از فرشتگان و پیامبران و امامان، و عمل به آنچه شریعت آن را واجب شمرده، و نیز تقوی و ترس از عذاب خدا.
دو طرف حکمت و اقسام آن - حکمت حد وسط میان سفاهت و بلاهت است و مراد از سفاهت در این مورد، عبارت از استعمال قوه ی فکر است درباره ی آنچه شایسته نیست و در اصطلاح آن را جربزه گویند. (7)
و مراد از بلاهت تقلیل و بی کار گذاشتن این قوه است و مخصوصاً در اینجا باید بدانیم که مراد از بله نقصان خلقت نیست، بلکه چنان که پیش گفتیم عبارت از تعطیل بالاراده ی قوه ی فکر است.

* طرفین عفت و اطراف اقسام آن عبارتند از:
عفت، حد وسط است میان دو رذیلت که عبارت است از شره و خمود شهوت.
و مراد از شره، فرو رفتن در لذات
است و بیرون رفتن از آنچه شایسته می نماید.
و مقصود از خمود شهوت بازماندن از حرکتی است که انسان به سوی لذت جمیل که بدن در ضروریات خود بدان نیازمند است، کشیده می شود، و آنها اموری است که صاحب شریعت و عقل به انجام آنها رخصت می دهد.

* فضایلی که تحت عفت قرار دارد، عبارتند از: حیاء که حد وسط بین دو رذیلت است: یکی وقاحت و دیگری خرق (8) و از نمونه می توان اطراف فضایل دیگر را که در مواقع رذایل هست پیدا کرد. و ای بسا ممکن است در کتب لغت، نامهایی برای آنها پیدا کرد و لیکن، فهم معانی و سلوک در آن، زیاد مشکل نیست.
و اما شجاعت حد وسط میان دو رذیلت است یکی جبن و دیگری تهور. جبن عبارت از ترس درباره ی آن چیزی است که شایسته ی اقدام است؛ و تهوریابی باکی، انجام دادن یا بیان کردن چیزی است که شایسته ی اقدام یا بیان نیست.

باید مشتاق دوالم بود
ابن مسکویه بعد از بیان این مطلب می پردازد به اینکه: این بی خیران غافلند از اینکه، باید اول مشتاق دردوالم بود تا آدم مشتاق به لذت خوردن و نوشیدن بشود زیرا اگر انسان، درد گرسنگی را نچشید از خوردن لذت نمی برد. و نیز درباره ی لذت عقیده ای ابراز می کند که سخن رازی را که پیش نقل کردیم بیاد آورد، می گوید: «تمام لذات برای لذت یافته، پس از آلامی که او را دست می دهد حاصل می گردد، زیرا لذت، در واقع همان راحت از الم است. و هر لذت حسی همانا خلاص از الم یا رنجی است که اکنون در آن موصع نیست.»
او سپس آراء «رواقیان» و جالینوس و بالاخره ارسطو را در این باره از کتاب «اخلاق» نقل می کند و در پایان می گوید: «انسان چون گوهری است که دارای اقسام استعدادهاست و اما نیکوکردن آن به خود انسان واگذاشته شده است».
ابن مسکویه سپس مراتب قوای سه گانه و شرافت آنها را بیان می کند و آنچه را برای عاقل جهت زندگی و قوام آن لازم است به شرح می نویسد، سپس بابی در تأدیب جوانان و فصلی در ادب کردن اطفال می نویسد.

غایت شناسی
ابن مسکویه از، فرق میان خیر و شر می گوید و عقیده ی ارسطو را که به نظر او نیز از عقاید دانشمندان پیش بهتر و استوارترست بیان می دارد و آن این است که می گوید: «مقصود از حیات کسب خیر است و آن مقصود نهایی مقصد غایی انسان است.» اما هر خیری به نسبت با صاحب آن خیر است و موجب کمال اوست، و لذا سعادت انسان با سعادت اسب فرق دارد. و بعد از این مطلب، اقسام خیر را بیان می دارد و می گوید در تمام مقولات، خیر وجود دارد و از جمله می گوید: خیر در جوهر؛ یعنی در چیزی که عرض نیست، به ویژه خدای تعالی است که همانا خیر اول است و تمام اشیاء به سبب شوقی که به او دارند به سوی وی در حرکت اند؛ اما خیر در کمیت مثالش عدد معتدل و مقدار معتدل است؛ مثال خیر در «اضافه» صدقات و ریاستهاست و نیز دیگر مقولات که هر یک خیری فراخور حال خویش دارد سپس شرحی در اقسام سعادت از قول ارسطو نقل می کند و نیز رأی بقراط و فیثاغورث و افلاطون و نظایر آنها بیان می کند و سپس رأی دیگر فیلسوفان را ذکر می کند. (9)

پانوشتها
1. باید دانست که فضیلت حد وسط دو صفت است، چنان که تهور و جبن هر دو مذموم و حد وسط آن دو یعنی شجاعت و فضیلت شمرده می شود.
2. یادآور می شویم که مراد از مقدم، آن است که در منطق، مقابل تالی است.
3. دعة به فتح اول و دوم: آرامش و خوشی زندگانی است. الدعة: السکینة و الراحة و خفض العیش (المنجد).
4. فرق میان این صبر با صبری که در عفت گذشت این است که این صبر در کارهای ترسناک است، حال آنکه آن صبر در شهوتهای هیجان انگیز. (تهذیب الخلاق، ص 25، چاپ بیروت )
5. احتمال برخلاف معنی امروزی آن، در آثار ادیبان و نویسندگان و شاعران قدیم به معنی تحمل امروزی آمده است. سعدی فرماید:
ترک احسان خواجه اولیتر کاحتمال بوابان (= دربانان )
6. هشتمین قسم شهامت است و آن: حرص و میل به انجام کارهای بزرگی است که مایه زنده ماندن نام نیکو گردد = واما الشهامة: فهی الحرص علی الاعمال العظام توقعاً للاحدوثة الجمیلة».
7. جزبره در لغت یعنی: تیز فهمی، زیرکی در فکر، و آن مقابل بلاهت است. (دکتر معین، فرهنگ فارسی ).
8. خرق: به فتح اول و دوم، در لغت یعنی: از شدت آزرم دهشت گرفتن. (اقرب الموارد).
9. حلبی، علی اصغر، تاریخ فلاسفه ایرانی، از آغاز اسلام تا امروز، تهران، زوار، 1376، صص 259 - 233.

منابع:
1. http://www.iptra.ir/vdcgak7t99t.html

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر