یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3263
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1518 بازدید

شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی


ولادت
اسماعیل صالحی مازندرانی در سال 1312 ش. در یکی از روستاهای قائم شهر در خانواده ای روحانی متولد شد.(1)
وی فرزند ملّا رحمت اللّه، فرزند ملّا صدوق، فرزند ملّا صالح، فرزند ملّا محمد، فرزند عالم متّقی ملّا صالح است واجداد بزرگوارش، همه از علمای وارسته و فرهیختگان پرهیزکار بودند.(2)
پدر بزرگوارشان، مرحوم ملّا رحمت اللّه، یکی از روحانیون شریف و مورد احترام اهالی بود که برای امرار معاش به کشاورزی هم مشغول بود. او در سال 1358 ش. در سن 72 سالگی دار فانی را وداع گفت و در زادگاهش «لَفُور» مدفون گردید.(3)
مادر مکرّمه وی، عمّه خانم کُجوری، زنی باتقوا و وارسته بود که در تاریخ 1377 / 2 / 6 ش. به رحمت ایزدی پیوست و در زادگاهش به خاک سپرده شد.(4)

نوجوانی
در سن پنج سالگی، با هدایت پدرش با کتاب عزیر خدا «قرآن مجید» آشنا شد و قسمتی از قرآن را نزد وی آموخت و قسمت عمده آن را بدون معلّم فرا گرفت و حتی بخش هایی از کلام الهی را حفظ نمود.
ایشان در این باره می گوید:
«به خاطر دارم که در همان دوران کودکی، آیاتی از قرآن کریم را برای بعضی از روستاییان از حفظ می خواندم و مورد تشویق آن ها قرار می گرفتم.»(5)

تحصیل
پس از آموختن قرآن مجید و بعضی از کتب مذهبی و تاریخی و مقداری از جامع المقدّمات از محضر پدر بزرگوارشان، برای ادامه تحصیل علوم اسلامی با اشتیاقی وصف ناپذیر، عازم «بابل»، یکی از شهرهای مازندران، شد و صرف و نحو و منطق را از اساتید بزرگوار مدرسه «صدر» آموخت.
خود در این باره چنین فرموده است:
«هنگامی که به سنّ ده سالگی رسیدم، در خود احساس عجیبی یافتم که هر طور شده به مناطق بزرگ تری رفته و به فراگیری علوم اسلامی بپردازم. و خود را در راهِ رسیدن به علم مشتعل یافتم و به همین مقصود به اصرار، از پدرم خواستم که مرا به بابل، شهری که در آن زمان در حدّ خودش دارای حوزه علمیه نسبتاً بزرگی بود، ببرد. پدرم وقتی دید که تمام وجودم از عشق به تحصیل شعله ور شده است و حتی یک لحظه تاب توقف ندارم، مرا به بابل برده و نزد مرحوم آیة اللّه شیخ امان اللّه کریمی (ره) ، که عالمی زاهد و وارسته بودند، سپرد. مرحوم آیة اللّه کریمی (ره) چون عالمی عامل بودند، در تربیت من نقش مهمّی ایفا کردند و بسیاری از احکام اسلامی و دینی که مورد نیازم بود، به من یاد دادند.»(6)
آن گاه به تهران عزیمت کرد و حدود دو سال در تهران مشغول تحصیل بود. سپس عازم قم شد و حدود هفت ماه در مدرسه فیضیّه اقامت داشت. عشق به تحصیل چنان او را فراگرفته بود که فقر و سختی های طاقت فرسای آن روزها را به راحتی تحمّل می کرد.
در این باره می گوید:
«ایّامی بر ما گذشت که امکان به دست آوردن نان، حتّی به اندازه رفع گرسنگی هم، فراهم نبود؛ امّا تحمّل آن برای کسانی که شیدای تحصیل علوم و معارف دینی بودند، چندان مشکل نبود.»(7)
تلاش و جدّیت در تحصیل و مطالعه مداوم، غالب اوقاتش را پر کرده بود؛ به گونه ای که زمان تحصیل و تدریس در شبانه روز به بیست ساعت می رسید.
استعداد سرشار و روح کنجکاوش به حدّی بود که از محضر استادی به محضر استادی دیگر حاضر می شد تا مراحل کمال و معرفت را با اخلاص طی کند.
دقّت نظر وی به گونه ای بود که یکی از مدرّسان بزرگ حوزه، فرموده است: «من در عمرم طلبه ای دقیق النّظر مانند ایشان ندیدم.» این زمانی بود که به تحصیل درس منطق مشغول بود و با سؤال های پی در پی استاد را به اعجاب وامی داشت.(8)

پوشیدن لباس روحانیّت
آیة اللّه صالحی مازندرانی (ره) ، به مناسبت های مختلف بارها اظهار می داشت که اگر علما و روحانیّون عذری ندارند، خود را با پوشیدن لباس مقدّس روحانیّت مزیّن کنند؛ زیرا این لباس و عمامه، خود به خود اثر دارد و دیگران را به مسیر حق هدایت می کند. از این رو، خود وی در سال 1332 ش. در حالی که کمتر از بیست سال داشت، لباس مقدّس روحانیت را پوشید و به کسوت عالمان دین در آمد.(9)

عزیمت به مشهد مقدّس
اوایل سال تحصیلی 1333 ش. عازم مشهد مقدّس شد و سطح عالی و مقداری از دروس خارج فقه و اصول را از محضر اساتید و بزرگان حوزه علمیه مشهد فرا گرفت؛ از جمله اساتید وی، استاد عالی قدر و صاحب فضائل، حضرت آیة اللّه حاج شیخ هاشم قزوینی (ره) بود. مرحوم آیة اللّه قزوینی علاوه بر این که در فقه و اصول، استادی ماهر و خبیر بود، در تربیت و تزکیه شاگردان نیز نقش به سزایی داشت.(10)

هجرت به قم
پس از حدود شش سال تحصیل و اقامت در جوار بارگاه حضرت علی بن موسی الرّضا(علیه آلاف التحیّة والثناء) در سال 1339 ش. برای ادامه تحصیل عازم قم شد و در حوزه مقدس آن جا در جوار مرقد مطهّر حضرت فاطمه معصومه (س) تحصیل و تدریس را پی گرفت.(11)

تشکیل خانواده
در سال 1338 ش. در حالی که کمتر از 26 بهار از عمر شریفش می گذشت، با خانواده ای نجیب، متدین و اهل علم از اقوام نزدیک خود وصلت کرد.
همسرش زنی مؤمن، فداکار، متدین، صبور و عاشق اهل بیت (ع) است؛ به گونه ای که وی بارها می فرمود: «من به عشقی که او به اهل بیت عصمت و طهارت دارد، رشک می برم.»(12)
آنچه شایان ذکر است، همراهی دلسوزانه همسرش در مراحل مختلف زندگی با او است؛ چه در دوره ستم شاهی که ایشان گاهی در زندان و گاهی در تعقیب بود؛ چون علاوه بر وظیفه مهم خانه داری و دفاع از هجوم دژخیمان ساواک، نگهداری و تربیت فرزندان را در آن برهه حساس بر عهده داشت و در برابر مشکلات ایستادگی می کرد؛ و چه در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که همواره یار و مددکار همسر خود بود.(13)
حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی پس از ازدواج، با این که مدّت زیادی در منزل استیجاری زندگی می کرد و برای امرار معاش در مضیقه بود، با جدّیت بیشتری به ادامه تحصیل پرداخت و هیچ مشکلی او را از هدف باز نداشت.

اساتید
ایشان علاوه بر اساتیدی که در بابل و تهران و مشهد مقدس داشت، در حوزه علمیه قم نیز از محضر حضرات آیات و اساتید گرانقدر بهره مند شد که بعضی از آن بزرگان عبارتند از:
1. حضرت آیة اللّه العظمی بروجردی (ره) ؛
2. مجاهد بزرگ، حضرت آیة اللّه العظمی امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران؛
3. حضرت آیة اللّه حاج میرزا هاشم آملی (ره) ؛
4. حضرت آیة اللّه العظمی گلپایگانی (ره) ؛
5. علّامه بزرگوار حضرت آیة اللّه حاج سید محمد حسین طباطبائی (ره) ؛
6. حضرت آیة اللّه محقّق داماد (ره).

تدریس
ایشان حدود 40 سال در حوزه علمیه قم به تدریس فقه و اصول و دیگر علوم اسلامی مشغول بود.
بعضی از کتاب ها یا علومی که تدریس نمود، عبارتند از:
1. کفایة الاصول، از آخوند خراسانی (ره) ؛
2. شرح تجرید الاعتقاد(کشف المراد علّامه حلی (ره) )؛
3. دو دوره کتاب حکمت شرح منظومه ملا هادی سبزواری (ره) ؛
4. نهایة الحکمة، از علامه طباطبائی (ره) ؛
5. برخی از مجلّدات اسفار ملّا صدرا (ره) ؛
6. یک دوره خارج قضا، خمس، وکالت و کفایت، از کتاب «تحریرالوسیله» تألیف امام خمینی (ره) ؛
7. و از سال 1358 ش. تا آخر عمر شریفشان به تدریس «خارج فقه و اصول» اشتغال داشت و بعضی از روزها را به تدریس «تفسیر قرآن» و «اخلاق» اختصاص داده بود.(14)

شاگردان
وی در مدت تدریس، شاگردان زیادی پرورش داد که بیشتر آن ها در قید حیات هستند و در مسئولیت های مهمّ دینی و کشوری مشغول به خدمتند.
بعضی از شاگردان وی عبارتند از:
1. حجة الاسلام و المسلمین محمّدی گلپایگانی؛
2. حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی؛
3. حجة الاسلام و المسلمین مروی؛
4. حجة الاسلام و المسلمین ناطق نوری.
5. حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی.»(15)

تألیفات
آیة اللّه صالحی مازندرانی، با تلاش مجدّانه در تحصیل و تدریس، به تألیف هم مشغول بود و یافته های علمی دقیق خود را در موضوعات گوناگون با قلمی روان به رشته تحریر درآورد؛ ولی بیشتر آثار قلمی ایشان هنوز به چاپ نرسیده است.
الف) برخی از آثار ایشان که تاکنون چاپ شده بدین قرار است:

1. رساله توضیح المسائل؛
2. مفتاح البصیرة فی فقه الشریعة(شرح عروة الوثقی)، جلد اوّل و سوم در موضوع طهارت؛
3. مناسک حج؛
4. استفتاءات، دو جلد؛
5. احکام جوانان و نوجوانان.

ب) بعضی از تألیفاتی که هنوز چاپ نشده:
1. یک دوره خارج طهارت؛
2. یک دوره کامل خارج اصول فقه؛
3. رساله ای در «ولایت فقیه» که قبل از پیروزی انقلاب تألیف شده است؛
4. حواشی و تعلیقه بر کتاب اسفار و شرح منظومه؛
5. رساله ای مبسوط و استدلالی در «انفال و ثروت های عمومی»؛
6. رساله ای در «ولایت جدّ و پدر بر دختر بالغ»؛
7. یک دوره خارج قضا، خمس، وکالت و کفالت از کتاب تحریر الوسیلة؛
8. یک دوره خارج بیع و خیارات از کتاب مکاسب.(16)

ویژگی های اخلاقی
آیة اللّه صالحی مازندرانی از همان ابتدا، همگام با تحصیل، در تهذیب و تزکیه نفس نیز کوشا بود و از اساتید برجسته اخلاق کسب معنویت می کرد و بر ملکات خوب نفسانی خود می افزود.

وی به گونه ای خود را با ادب اسلامی مزیّن نموده بود که هر کس با او همنشین می شد، به یاد خدا می افتاد و رنگ الهی می گرفت.
بعضی از سیره عملی و اخلاقی وی از این قرار است:

الف) توکّل به خدا و توسل به اولیای خدا
ایشان در تمام مراحل زندگی، بویژه در ایامی که در زندان های رژیم منحوس پهلوی بود، به خدا توکّل داشت. همچنین در امر مهم تبلیغ و ارشاد مردم نیز، که سیره طلّاب علوم دینی است، از تکیه و توسّل به خدا و اولیای او غافل نبود.
در یکی از سفرها با این که چند روزی از ماه محرّم سپری شده بود، به قرآن کریم تفأّل می زند که این آیه می آید: (اتی امر اللّه فلا تستعجلوه...ینزل الملائکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده)؛(17) «بدون تردید فرمان خدا انجام می پذیرد، پس تعجیل مکنید...ملائکه همراه با ملک مقرّب الهی به نام روح به فرمان خدا بر هر بنده ای که خداوند اراده کند، نازل می شود.»
لذا وی رهسپار ناحیه شمال می شود. با این که اعلام شده بود که راه پر خطر است، وی به راه خود ادامه می دهد؛ اما بر اثر شدّت برف و طوفان راننده از ادامه مسیر اظهار عجز می کند. آیة اللّه صالحی در این هنگام متوسّل به باب الحوائج، حضرت اباالفضل العباس (ع) ، می شود و نذر می کند که در صورت نجات از این ورطه، در منبر وعظ و ارشاد اوّلین ذکر مصیبت به یاد آن سرور باشد. پس از زمانی کوتاه، به طور غیر منتظره هوا آرام می شود و ماشین به راحتی راهش را ادامه می دهد. نیمه شب به روستایی در آن نزدیکی می رسند و در آن جا متوقف می شوند. صبحدم به مسیرشان ادامه می دهند. تا این که دوباره ماشین در برف و یخبندان متوقف می شود و تلاش راننده برای حرکت دادن ماشین به جایی نمی رسد. در حالی که ناامیدی همه را فرا گرفته، بارقه امید در دل استاد می درخشد به طوری که در آینه صاف و روشن سیمای نورانی اش منعکس می شود و زبان به نام ولی اللّه الاعظم حجّة بن الحسن(عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) می گشاید که: ای آقا و ای مولای ما! مپسند که ما اهل ولاء در این بلا درمانیم.» که ناگهان وسیله نجاتی می رسد و آن ها را از این گرفتاری نجات می بخشد.
سرانجام در غیر مقصدی که اراده نموده بود و در محلّی که نیاز فراوان به ارشاد و ترویج دین داشتند، رحل اقامت گزید و به نحو احسن نذر خود را ادا کرد.(18)

ب) برپایی مجالس مذهبی
ایشان به سبب باورهای دینی که در عمق جانش ریشه داشت و عشق وافرش به اهل بیت (ع) ، در ایّام شهادت هر کدام از ائمه بویژه ایّام شهادت حضرت زهرا (س) در منزل خود مجلس عزا برپا می نمود و خطبا و مرثیه خوانان به سخنرانی و مرثیه خوانی می پرداختند. استاد برای مظلومیت اهل بیت به گونه ای می گریست که شانه هایش حرکت می کرد و گونه ها و محاسن مبارکش از اشک خیس می شد.
در اعیاد و روزهای تولد ائمه (ع) نیز مراسم جشن و شادی برپا بود و با پخش شیرینی و اعطای هدیه، دل مؤمنین شرکت کننده را به یاد آن امامان شاد می نمود.

ج) عطوفت و مهربانی
ایشان با همه مردم مهربان بود، امّا با کودکان عطوفت خاصی داشت.
بارها نگارنده شاهد بود که وقتی ایشان در مجلسی حضور داشت و کودک و نونهالی به ایشان نزدیک می شد، با احترام و مهربانی از وی احوالپرسی می کرد و دست محبّت بر سر و روی وی می کشید و اغلب با هدایایی، نهال محبّت دین و روحانیّت را در دل وی غرس می نمود.

احترام به همسایه
او برای همسایه ها احترام ویژه ای قائل بود و همیشه با گرمی از آن ها استقبال می کرد و در شادی و غم آن ها حتی الامکان شرکت می نمود. اگر مصیبتی برای یکی از همسایگان پیش می آمد، برای عرض تسلیت به منزلشان می رفت و در مجلس ختم آن ها شرکت می نمود.
در مراسم شادی آن ها نیز شرکت می جست. در این اواخر که یکی از همسایگان ایشان از سفر کربلا باز گشته بود، برای دیدار وی همراه با استاد و اعضای دفتر و بعضی از فرزندان و داماد بزرگوارشان به منزل او رفتیم و استاد با احوالپرسی گرم و خوش آمد گوئی، از وی تفقّد نمود. خلاصه، این گونه نبود که مشغله های زیاد درسی و مقام افتا، ایشان را از این برنامه ها باز دارد.

احترام به روحانیّت
استاد آیة اللّه صالحی، برای همه مردم بویژه برای محصّلین علوم دینی و طلّاب احترام زیادی قائل بود.
یکی از فرزندانشان می گوید: به یاد دارم در یکی از سفرهای ایشان به مناطق مختلف شهری و روستایی، که با او همراه بودم، در یکی از مناطق هنگام نماز، ایشان از امام جماعت مسجد - که یک طلبه جوانی بود - با اصرار خواست که امامت جماعت را بر عهده بگیرد و او به همان طلبه اقتدا کرد و با این عمل، موقعیّت آن روحانی را در آن محل بالا برد؛ و بدین وسیله به دیگران فهماند که روحانی محلّ، عزیز و مورد احترام است.(19)

تواضع و وقار
آیة اللّه صالحی در عین تواضع، بسیار با وقار بود؛ به طوری که نه در دام هزل و شوخی های ناروا گرفتار آمد، نه در ورطه خودپسندی و کبر سقوط کرد
از نهایت تواضع و فروتنی ایشان این که، با همه عظمت و بزرگی که بر اثر علم و تقوا کسب نموده بود، هرگز از آموختن حتی از شاگردش، اِبا نداشت. خود در این باره می گوید:
«بنده اگر وقت کنم در همین حال اگر در علمی باید خدمت استاد دیگری زانو بزنم و درس بیاموزم، هیچ ابایی ندارم؛ چه این که در ایّامی که در صحن مطهّر حضرت معصومه (س) بعضی از دروس را تدریس می کردم، با یکی از فرزندان مرحوم صدر در سن 16 - 17 سالگی که در درس من شرکت می کرد، آشنا شدم و با وی انس گرفتم. دیدم که در علم ریاضی خیلی تسلط دارد. در همان ایّام که ایشان شاگرد من بود، حدود 15 جلسه از ایشان درس ریاضی آموختم.»(20)

اعتدال در غذا و استراحت
ایشان در خوردن و خوابیدن بسیار کم مؤونه بود؛ همیشه کم غذا می خورد؛ با این که هیچ بیماری نداشت. معتقد بود که بسیاری از بیماری ها از زیاده روی در خوردن پیدا می شود.
در خوابیدن هم بسیار ساده بود. این طور نبود که در اتاق و بساط ویژه ای استراحت کند. بسیاری از اوقات ایشان دست مبارکش را زیر سر می گذاشت و بدون این که بستری بگستراند، در گوشه ای از اتاق می خوابید و به راحتی قبل از اذان صبح بیدار شده، به تهجّد و عبادت و راز و نیاز با خدا می پرداخت.(21)

وارستگی
تمام سعی و کوشش ایشان این بود که به تمام احکام نورانی اسلام، عمل کند و لذا همیشه بهداشت و نظافت فردی را به خوبی مراعات می کرد. همیشه لباس های وی تمیز و آراسته بود؛ نه تنها ظاهر او، بلکه دل و جان خود را نیز از کدورت ها و کینه ها پیراسته و پاک کرده بود؛ به گونه ای که مسئول دفتر ایشان اظهار می داشت: در یکی از روزهای آخر عمرش وقتی در محضر ایشان بودم، این جمله را از ایشان شنیدم که: «در دل من کدورت و کینه هیچ مؤمنی نیست و اگر در سراسر عالم بفهمم به یکی از بندگان مؤمن ظلمی روا داشته شود، بسیار ناراحت و رنجیده می شوم.»(22)

مبارزات و فعالیت های سیاسی
از آن جا که «دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت است»، ایشان در کنار تحصیل و تدریس و تألیف، در فعالیت های سیاسی نیز حضور داشت؛ بلکه آن را وظیفه شرعی خود می دانست و از همان دوران جوانی، یعنی در سال های 1331 - 1332 ش. با رفت و آمد به منزل مرحوم آیة اللّه کاشانی در تهران، با مسائل سیاسی کشور آشنا شد.
در بعضی از جلسات مخفی، که شهید بزرگوار نوّاب صفوی (ره) سخنرانی می کرد، حاضر بود و نیز در متن مبارزات مردمی علیه رژیم ستم شاهی پهلوی قرار گرفت. خاطرات خوبی از کودتای ننگین آمریکایی 28 مرداد و خیانت ملّی گرایان را در ذهن داشت. با شروع نهضت امام خمینی در سال 1342 در صف مبارزان و روحانیان وفادار امام خمینی قرار می گیرد و در این راه رنج ها و تلخی های فراوانی را به جان می خرد؛ امّا هرگز خستگی به خود راه نمی دهد.(23)

زندانی شدن در رژیم پهلوی
با شرکت فعّال در حرکت های سیاسی و مبارزاتی و حضور در بعضی از جلسات مخفی علمای آن زمان، بسیاری از اعلامیه هایی را که بر ضد رژیم ظالمانه پهلوی بود، امضا کرد.(24)
سال 1353 ش. هم زمان با دستگیری و تبعید عدّه ای از مدرّسان عالی قدر، ایشان نیز دستگیر و راهی زندان شد. در سال های 1353 و 1354 ش. در زندان های مختلف، از جمله: زندان ساواک و شهربانی قم، قزل قلعه(انفرادی و عمومی)، اوین و قصر، زندانی می شود.(25)

حمایت بی دریغ از نهضت امام خمینی (ره)
با شروع مجدّد و اوج گیری نهضت امام خمینی (ره) در سال 1356، ایشان نیز با صدور اطلاعیه ای در همان ایّام به مناسبت حمله ددمنشانه رژیم منحوس پهلوی به حوزه علمیه قم، حمایت بی دریغ خود را از انقلاب بی نظیر امام خمینی و عشق سوزانی که به شخصیت والا و بی بدیل امام داشت، آشکار نمود.
در این پیام آمده است: «... ای فقیه عالیقدر(خمینی) که عزم آهنین و اراده پولادینت در راه مبارزه با باطل و مدافعه از ساحت با جبروت اسلام خلل ناپذیر می باشد...
مرجعا! دوستان و شیفتگان کویت را همچون ابوذران صدر اسلام به دیار دور و نامساعد تبعید کردند و گروهی دیگر را همانند بلال و مجاهدان صدر اسلام شکنجه کردند و گروه سومی را یاسروار کشتند؛ همه این اعمال ناروا برای محو اسم تو و محو کردن شکوه و جلال تو و به فراموشی سپردن اعمال تو انجام دادند؛ لکن خدای تو، مکر آنان را به خودشان برگرداند و نقشه های شومشان را نقش بر آب کرد. آری و اللّهُ خَیْرُ الْماکرین....
... این تیره دلان و کج اندیشان هنگامی که در مقابل سیل خروشان احساسات مردم برای خاطر دفاع از تو قرار می گیرند، چون پاسخ مثبتی ندارند و نمی توانند این همه عواطف پاک و احساسات پرشور را ببینند، دست به حملات وحشیانه و جنایات ننگین می زنند تا بدین وسیله آتش حقد و عنادشان را خاموش کنند. مگر مردم بی دفاع و طلّاب حوزه علمیه قم در روز 19 دی ماه چه کردند که آنان را بی رحمانه به خاک و خون کشیدند؟ کثیری را کشتند و عدّه زیادی را مجروح کردند...
خوشبختانه مردم داخل کشور و جهان خوب فهمیدند و آگاه شدند که جنایات 19 دی و اعمال وحشیانه کماندوها، صد در صد اهریمنی و ضدّ انسانی بوده است. لذا به دنبال آن، سیل اعتراضات شروع شد. این مراجع عظام تقلید هستند که همه یک صدا نسبت به جنایات 19 دی و توهین به مقام شامخ مرجع عالیقدر شیعه اعتراض کردند...
روحانیت واقعی از بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان زعیم عالیقدر حضرت آیة اللّه العظمی خمینی(مدّظله العالی) جدا نیست، مراجع عظام ما همگان مانند یک روحند در چندین تن...
در خاتمه، سلام ما بر تو ای وارث انبیاء و ای نائب راستین حضرت بقیة اللّه حجة ابن الحسن العسکری(ارواحنا الفدا). درود فراوان ما بر تو ای مرجع بزرگ شیعه، ای زعیم عالیقدر اسلام حضرت آیة اللّه العظمی خمینی(مدّ ظلّه العالی). حوزه علمیه قم. اسماعیل صالحی مازندرانی. 1356.»(26)
در سال 1357 ش. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، برای آگاهی بخشیدن به مردم در مورد این انقلاب بزرگ، در مناطق مختلف کشور، بویژه در استان های یزد و کرمان، سخنرانی های حساسی ایراد نمود و راهپیمایی های بزرگی علیه رژیم منحوس پهلوی به راه انداخت. به این ترتیب او سعی داشت تا نهضت امام خمینی با شتاب بیشتری به پیروزی نایل شود.(27)

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران
حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سمت های مختلفی، چون: دو دوره نمایندگی مجلس خبرگان رهبری از استان مازندران و حضور در مسئولیت قضاوت در برهه ای از زمان، در خدمت نظام جمهوری اسلامی بودند. علاوه بر این، هیچ گاه از تعلیم و تربیت و هدایت مردم در مسیر انقلاب غافل نبود و در مناسبت های مختلف با صدور اطلاعیّه و یا به حضور پذیرفتن اقشار مختلف مردم و بیانات و رهنمودهای سازنده، نقش مهمّی در رشد و تعالی و هدایت آن ها در این راه ایفا نمود. به دو نمونه از بیانات وی اشاره می کنیم:
1. در قسمتی از پیام وی در مورد حضور مردم در انتخابات خبرگان سال 1377 ش. آمده است:
«... انتخابات مجلس خبرگان از مهم ترین انتخاب ها در این کشور است که انقلاب و نظام اسلامی با حضور آگاهانه ملّت عزیزمان در این صحنه حساس، بیش از پیش امیدوار خواهد شد...»(28)
2. بیانات و رهنمود وی در دیدار با جمعی از مربّیان تربیتی آموزش و پرورش شهرستان قائم شهر در خرداد سال 1379 ش:
«... کار فرهنگی، کار بسیار مشکل، سنگین، دشوار و پرمسئولیّت است... کار انبیا و اولیا و علما و صلحا است. این ها هستند که معمولاً کار فرهنگی می کنند... از مرحوم آیة اللّه سید محسن جبل عاملی(که قبرش نزدیک مرقد منوّر حضرت زینب (س) است) شنیده شد که فرمود: شاگردانی را تربیت کردم، جوانانی را ساختم که اگر در قلب کفر و دریای کفر وارد شوند، کف پایشان نم بر نمی دارد. این جور محکم و مستحکم و شکست ناپذیر هستند، این ساختن، کار مشکلی است. این کار، ایمان و عشق و فداکاری می خواهد... شما عزیزان باید جوانان و نوجوانانی تربیت کنید که با ایمانشان با شیطانِ درون و بیرون مبارزه کنند، هوا و هوسِ نفس را مهار کنند، رو به سوی خدا بروند....»(29)

پشتیبان ولایت
ایشان در طول بیش از بیست سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هرگز خود را از نظام مقدس جمهوری اسلامی جدا ندانست؛ بلکه با حمایت های خود و پشتیبانی از ولایت فقیه، موجب تقویت نظام بود.
وی در چهارم آذر 1376(16 رجب 1418) به مناسبت این که عده ای به تضعیف ولایت فقیه می پرداختند، در پایان درس خارج اصول حدود نیم ساعت به سخنرانی در این زمینه پرداخت.
ایشان در آن سخنرانی اظهار داشتند: «روح نظام، همین ولایت فقیه است؛ در قانون اساسی این را به عنوان اصلِ اصیل و رکنِ رکین گذاشتند. خیلی از افراد قبلاً تلاش می کردند که این یکی نباشد؛ چون می دانستند این یکی برای آن ها خطرآفرین است... تلاش های زیادی بوده و هست، برای این که این روح از نظام برود. وقتی روح برود؛ جسد خالی و بی روح دیگر تأثیری ندارد...»(30)

وفات
آیة اللّه صالحی مازندرانی پس از عمری تلاش و کوشش در راه تعلیم، تربیت، تهذیب و تزکیه نفس، احیای دین و قرآن و فقاهت، سرانجام صبح جمعه 9 شهریور 1380 ش. در سن 68 سالگی در زادگاهش دعوت حق را لبّیک گفت و به ملکوت اعلی پیوست. فقدان او شکافی در عالم اسلام و روحانیّت پدید آورد که پر شدن آن آسان نیست.
پیکر مطهّر وی روز یک شنبه، 11 شهریور 1380 (13 جمادی الثانی 1422 ق.) با حضور هزاران تن از مردم مسلمان ساری تشییع شد.

پی نوشت ها:
1 و 2 - نگاهی به زندگانی حضرت آیة اللّه العظمی صالحی مازندرانی، تهیه و تنظیم دفتر معظم له، ص .12 و دست نوشته خود ایشان. امّا در یادداشت فرزندشان حاج آقا محسن، سال تولد پدر بزرگوارشان سال 1355 قمری(حدود 16 - 1315 ش) آمده است، و با اظهاراتشان این سال را تقویت می نمودند.
3 و 4 - گفت و گو با فرزندشان حجة الاسلام و المسلمین حاج آقا محسن و دامادش حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی اصغر امیری.
5 - نگاهی به زندگانی حضرت آیة اللّه العظمی صالحی مازندرانی، ص 2.
6 - یادداشت فرزند ایشان حاج آقا محسن، ص 2 و 3.
7 - استفتاءات حضرت آیت اللّه صالحی مازندرانی، ج 2، ص 194.
8 - همان، ص 195.
9 - در سخنانی ضمن درس خارج، در تاریخ 1374 / 9 / 22.
10 و 11 - نگاهی به زندگانی حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی، ص 4.
12 - یادداشت فرزندشان حاج آقا محسن، ص 10.
13 - خلاصه ای از زندگانی حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی، تهیه و تنظیم دفتر معظم له، ص 5.
14 - احکام جوانان و نوجوانان، مطابق فتوای حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی، تهیه و تدوین حجة الاسلام حسینعلی آدربادگان، ص 212 و 213.
15 - گفت و گو با مسئول دفتر معظم له، حجة الاسلام و المسلمین سید جعفر حسینی نوری.
16 - احکام جوانان و نوجوانان، ص 214.
17 - نحل / 1.
18 - یادداشتی از دفتر آیة اللّه صالحی مازندرانی.
19 - یادداشتی از فرزندشان حاج آقا محمد علی صالحی.
20 - در درس خارج اصول، سه شنبه 1374 / 9 / 20.
21 - یادداشتی از فرزندشان حاج آقا محمد علی صالحی.
22 - گفت و گو با مسئول دفتر معظم له.
23 - احکام جوانان و نوجوانان، ص 215.
24 - ر.ک: بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 1، ص 902، و اسناد انقلاب اسلامی، جلد سوم، ص 174، 196، 251، 268، 272، 299، 322، 331، 405، 420 و 427.
25 - استفتاءات، جلد 2، ص 199.
26 - یادداشتی از دفتر آیة اللّه صالحی مازندرانی.
27 - استفتاآت، جلد 2، ص 199.
28 - روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه 25 مهر 1377ش 5610، ص .12 صدور اطلاعیّه 77 / 7 / 24.
29 - بیانات و رهنمود حضرت آیة اللّه صالحی مازندرانی، در دیدار با جمعی از مربیان، در خرداد 1379، تکثیر: معاونت آموزش و پرورش قائم شهر.
30 - روزنامه جمهوری اسلامی، چهارشنبه 5 آذر 1376، ش 5355، ص 4.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق