جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2451
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1609 بازدید

*خاندان اشعری
مالک بن عامر، نیای بزرگ خاندان اشعری از بزرگان کشور یمن بود. او همزمان با طلوع اسلام به مدینه شتافت و در محضر پیامبر اسلام ایمان آورد.(1)
رفته رفته با راهنماییهای مالک، دیگر بستگان او و طوایف یمن اسلام آورده،‌با پیامبر (ص) بیعت کردند. خدمات مالک بن عامر به پیامبر به گونه ای بود که مورد لطف پیامبر رحمت قرار گرفته و آن بزرگوار درباره مالک دعا کرده فرمود: اللهم اغفر للاشعریین: خدایا اشعریان را مورد رحمت خود قرار ده.
مالک در جنگها یاور پیامبر بود و به همراه او با دشمنان اسلام نبرد می کرد. در یکی از جنگها هنگامی که مالک بن عامر غنیمتی را به دست آورده بود، رسول گرامی از وی خواست تا مقداری از آن غنیمت را برای مصرف در راه خدا قرار دهد. مالک نیز پذیرفت و خمس (یک پنجم) آن را بدان منظور کنار نهاد. پس از این واقعه خداوند به شیوه تقسیم مالک رضایت داده و آیه خمس بر پیامبر اکرم نازل گردید.(2)
اشعریان همواره مورد توجه پیامبر(ص) بودند. از این رو پیامبر درباره آنان دعا کرده فرمود: خدایا فرزندان اشعریان را افزایش ده.(3)
پس از آن فرزندان بی شمار و خداجوئی از این خاندان پا به عرصه وجود نهاده و آسمان تشیع درخششی دیگر گرفت و حدود 370 سال پس از دعای پیامبر جمعیت این عده به حدی افزایش یافت که نوادگان و فرزندان یکی از آنان بالغ بر شش هزار نفر گردید.(4)

*کوچ سبز
عبدالله و احوص فرزندان سعد بن مالک بن عامر اشعری، اولین افرادی بودند که در سال 94 ق از این خاندان مهاجرت کرده و از کوفه به قم مهاجرت کردند.(5) درباره علت مهاجرت آنان آمده است:
سائب بن مالک، عموی عبدالله و احوص که از بازوان پرتوان مختار ثقفی بوده و در قیام مختار، به خونخواهی شهیدان عاشورا قیام کرده بود، به دست حجاج بن یوسف به شهادت رسید. پس از او فرزندش، محمد بن سائب به مبارزه پرداخت و به شهادت رسید. حجاج پس از شهادت محمد بر اشعریان کوفه سختگیری کرده، آنان را به قتل تهدید کرد. عبدالله و احوص با دیدن رفتار ددمنشانه حجاج با شیعیان به ویژه اشعریان، بر آن شدند تا برای نجات جان خود و خاندان خویش از کوفه مهاجرت کنند.
به دنبال این تصمیم ابتدا احوص و سپس عبدالله به همراه خانواده و بستگان خویش که خدود هفتاد نفر بودند به سوی خم حرکت کردند. آنان پس از رسیدن به این منطقه، به نبرد با غارتگران و راهزنان پرداخته و متجاوزان را شکست دادند. ساکنان بومی قم، با دیدن شجاعت و دلاوری این عده، از آنان درخواست کردند تا حتما در این منطقه سکونت گزینند.(6)
پس از سکونت، آنان به ساخت و تهیه خانه پرداخته و با استقرار کامل در قم به فعالیتهای مذهبی و عمرانی مشغول شدند و از این رهگذر دستاورد سیاسی ثمر بخشی نصیبشان شد.
پیشرفت های مذهبی اشعریان بر عده ای از بومیان گران آمده، بنای ناسازگاری با اعراب اشعری نهادند. این ناسازگاریها به درگیری های نظامی تبدیل شده و اشعریان توانستند با شکست غیر مسلمانان حاکمیت سیاسی خود را بر آن شهر محکمتر نمایند.(7)

*اولین گامها
احوص فرزند سعد بن مالک در ابتدای حضورتش در قم، آتشکده ای را ویران کرده، به جای آن مسجدی بنا نهاد و برادرش عبدالله در آن مسجد به فعالیت های مذهبی پرداخت.(8)
پس از چندی عبدالله و احوص با نوشتن نامه ای، دیگر بستگان و خاندان خویش را به قم دعوت کردند. در پی این درخواست جمعی دیگر از اشعریان از جمله آدم بن عبدالله (پدر زکریای اشعری ) و دیگر برادران وی از کوفه به جمع شیعیان قم پیوستند.
حضور این عده موجب شد تا برخی از شهر های دیگر تحت حاکمیت این عده از اشعریان کوفی قرار گیرد.(9)
مهاجرت اشعریان به قم دیباچه افتخاراتی عظمی برای آنان بود از جمله این که:
الف – مذهب شیعه، اولین بار از سوی موسی بن عبدالله (عموی زکریا بن آدم) در قم بطور علنی اظهار شد.
ب – اشعریان املاک بسیاری را وقف ائمه کرده و خراج آن را برای آنان می فرستادند.
ج – برخی از اینان از جمله زکریان بن آدم و زکریان بن ادریس از سوی امامان (ع) مورد اکرام قرار گرفته، هدایایی برای اشعریان از طرف ائمه فرستاده شد.
د – از بزرگترین افتخارات این خاندان، آنکه بیش از صد نفر از آنان، افتخار حضور در پیشگاه امامان معصوم یافته، در زمره محدثان و راویان حدیث قرار گرفتند.(10)

*خانواده و برادران
زکریا بن آدم بن عبدالله اشعری قمی در خاندانی پرورش یافت که نور ولایت و عطر دل انگیز هدایت فضای آن را فرا گرفته بود.
آدم بن عبدالله، از راویان سرشناس و اصحاب امام صادق(ع) بود.(11) علامه شوشتری پس از معرفی آن شخصیت بزرگ، وی را پدر بزرگوار زکریابن آدم معرفی کرده است(12)
از تاریخ تولد آدم بن عبدالله، چیزی به دست نیامده است اما با توجه به سابقه سکونت این عده در کوفه و مهاجرت آدم بن عبدالله از کوفه، می توان زادگاهش را شهر کوفه دانست. او در قم وفات کرده و در قبرستان قدیمی قم (معرف به بابلان ) به خاک سپرده شده است.(13)
آدم بن عبدالله از طریق فرزندش زکریا، حدیث زیر را نقل کرده است:
«امام رضا (ع) فرمود: نماز دارای چهار هزار باب است.»(14)
زکریا بن آدم چندین برادر به شرح زیر داشته است.
الف – اسحاق بن آدم(15)، از اصحاب امام رضا(ع)
ب – اسماعیل بن آدم(16)، از راویان مورد اعتماد حدیث
ج – علی بن آدم (17).

*با راویان نور
زکریا بن آدم یکی از هزار پروانه عاشقی بود که نامش در شمار یاران و اصحاب امام صادق(ع) به چشم می خورد. شیخ طوسی ضمن شمردن حدود 3300 نفر از راویان و اصحاب آن امام همام، از زکریای اشعری نام برده، ایشان را معرفی می کند.(18). گرچه در متون حدیث، روایتی بدون واسطه از صادق آل محمد، و از طریق زکریا بن آدم یافت نشده است اما وی احادیثی را از زبان نزدیکترین یاران آن حضرت همچون داوود رقی، عبدالله کاهلی و اسحاق بن عبدالله اشعری نقل کرده است.
پس از امام صادق(ع)، هفتمین پیشوای شیعیان – امام موسی بن جعفر(ع)- جانشین پدر گرامی گردید و حدود سی و پنج سال امامت و رهبری مسلمانان را بر عهده داشت. آن امام همام در دوران پرفراز و نشیب امامت خویش رنج بسیار کشید. گرچه دسیسه های شیطانی و فتنه های عباسیان موجب گردید تا آن سرچشمه نور مدت بسیاری را در زندان سپری کند اما آن حضرت در بوستان ولایت غنچه های بسیاری را پرورش داد و راویان بیشماری در محضر نورانی اش دانش دین آموختند.
ابن شهر آشوب مازندرانی، پس از معرفی زکریا بن آدم اشعری، وی را از اصحاب امام کاظم(ع) بر شمرده، می نویسد: او دارای کتاب در حدیث است و مسائلی را از آن امام سؤال کرده است.(19)
علامه شوشتری نیز می گوید: شیخ طوسی زکریا بن آدم را از اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا(علیهم السلام) می داند.(20) یکی از پژوهشگران در کتاب خویش، روایات نقل شده از سوی زکریای اشعری به نقل از امام کاظم(ع) را گردآوری کرده و ایشان را از اصحاب آن حضرت بر شمرده است(21). البته در هیچ یکی از آن روایات، نامی با صراحت از امام کاظم (ع) نیامده و تنها با کنیه «ابوالحسن»(22)ذکر شده است. البته زکریای اشعری از طریق برخی از یاران نزدیک آن حضرت همچون علی بن عبدالله هاشمی، روایاتی را از آن امام نقل کرده است که در آن نام امام کاظم(ع) به صراحت برده شده است.(23)

*دوران زرین
در سال 183 ق، امام رضا(ع) سکاندار کشتی هدایت و ولایت گردید، دوران امامت بیست ساله آن سلاله پاک مصادف با مشکلات فراوانی بود. در همین دوران بود که توفانهای شدیدی گلستان با صفای شیعیان را در معرض آسیبهای خطرناکی قرار داد. پیدایش فرقه هایی از قبیل «غلات» و «مفوضه» بخشی از این توفانها بود. «واقفیه» نام گروهی دیگربود که چون ابر سیاه در آسمان تشیع پدیدار گشت و با زمزمه های شوم خود، جمعی از ساده دلان را با خود همراه ساخت. واقفیان چنین می پنداشتند که امام کاظم(ع) رحلت نکرده بلکه همانند عیسی بن مریم زنده است ولی از نظرها پنهان شده است. آنان می گفتند آخرین امام ما، موسی بن جعفر است و پس از وی امامی دیگر نخواهیم داشت.(24)
آنان از این طریق امامت «علی بن موسی الرضا(ع)» را منکر شده و با پراکندن غبار، موجی از شک و دودلی در میان شیعیان ایجاد کردند. در این اوضاع و احوال بحرانی تنها کسانی استوار و ثابت قدم ایستادند که ایمانی عاشقانه به ائمه معصومین(ع) داشتند. زکریای اشعری در این دوران توانست در منطقه قم، با هر گونه کجروی و انحراف اعتقادی مبارزه کرده و جامعه را از آن بلای خانمان سوز در امان نگهدارد، زکریا بن آدم به نقل از استادش ـ داوود رقی ـ حدیثی را درباره امامت امام رضا(ع) نقل کرده است(25) که خود بهترین دلیل بر موضعگیری سیاسی و اعتقادی آن ستاره اشعری است.

*پرچمدار وکالت
گسترش مناطق شیعه نشین و لزوم تغذیه فکری و فرهنگی آنان از یک سو و سامان بخشیدن و ایجاد انسجام میان عاشقان امامت از سوی دیگر، امام رضا(ع) را بر آن داشت تا با ترتیب دادن برنامه منسجمی، جوابگوی نیازهای شیعیان در همه مناطق و شهرها و کشورها گردد.کنترل شدید و ایجاد فضای اختناق از سوی عباسیان نسبت به ارتباطات و فعالیت های فرهنگی و سیاسی امامان شیعه، نیاز به آن برنامه را دوچندان می کرد. برنامه ای که تامین کننده این نیاز مندی حیاتی بود. شبکه ارتباطی «وکالت» بود.
وکلاء‌ و نمایندگان کسانی بودند که از سوی امام رضا(ع) و سپس امام جواد (ع) و امام هادی(ع) برگزیده شده وظیفه بسیار حساس وکالت را بر عهده داشتند. پاسخگویی به سؤالات مذهبی و فقهی، توضیح و بیان مسائل اعتقادی، انجام امور مالی از قبیل دریافت حقوق شرعی از شیعیان و رساندن آن به امام (ع) برای تثبیت موقعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شیعیان از عمده ترین وظایف این رادمردان بود.(26)
صفحات تاریخ تشیع، نام بسیاری از آن رهروان نور را به خاطر سپرده که ان نوشتار در پی معرفی یکی از آنهاست.
فقیه ژرف اندیش تشیع – شیخ طوسی – در کتاب خویش پس از معرفی و تمجید فراوان از زکریای قمی درباره اش می نویسد:
«کان زکریا بن آدم ممن تولی (27) لهم(ع)»
یعنی : زکریابن آدم در زمره کسانی بود که متولی و عهده دار امور ائمه معصومین(ع) بودند. به یقین کسانی توان رسیدن به قله رفیع وکالت را داشته اند که از یک سو توشه علمی و معنوی لازم و از سوی دیگر محبوبیت عمومی و اجتماعی نزد مردم را داشته و مهمتر از آن دو مورد اطمینان و اعتماد اما معصر خویش قرار گرفته باشند. و بدین سان زکریا نماینده امام رضا و امام جواد(ع) در قم بود.(29)

*زیباترین لقب
علی بن مسیب همدانی از اصحاب و یاران امام رضا(ع) شناخته شده فردی مورد اطمینان و اعتماد راوی شناسان تیزبین است.(30) او درباره استادش – زکریای اشعری – و چگونگی ارتباطش با زکریا داستان زیر را نقل کرده است:
روزی به آستان رضای آل محمد(ص) علی بن موسی الرضا، رفته عرش کردم: من راهم دور است و به علت دوری مسافت نمی توانم همیشه به حضورتان برسم و مسائل دینی خود را از شما دریافت کنم. بنابراین مسائل فقهی و مبانی و دینی خود را از چه کسی سؤال کنم؟
امام رضا(ع) در جواب فرمود:
«من زکریا بن آدم القمی، الم،مون علی الدین و الدنیا».(31)
یعنی: راهنمایی های دینی را از زکریا بن آدم بیاموز که در امور دین و دنیا امین و مورد اعتماد است. این فرمایش پرارج یکی از بهترین اسناد افتخار و عظمت ستاره تابناک اشعریان است. امام رضا(ع) در این کلام ارزشمند، وکیل امین خویش را به بهترین شیوه ستوده و نه تنها در امور مذهبی و دینی، بلکه در مسائل دنیوی و اجتماعی مردمان آن عصر، به وی درجه و اعتباری ویژه بخشیده است چه اینکه امین بودن در این گونه امور، لباسی است که تنها بر قامت پارسایان و بندگان صالح خداوند، راست می آید. علی بن مسیب همدانی در ادامه داستانش می افزاید:
پس از آنکه از خدمت امام رضا(ع) برگشتم، به قم رفته، در سرای بی ریای زکریا حاضر شده و راهنماییهای لازم را از او فرا گرفتم.

*دفع کننده عذاب
فرزانه نیک اندیش و کارگزار امین رضوی همواره در راه ارشاد و هدایت مردم تلاشی مستمر داشت. موقعیت اجتماعی و مقام معنوی وی، زکریا را بر آن می داشت تا نسبت به روابط و مسائل روزمره زندگی مردمان جامعه خویش، نگاهی حساستر داشته باشد. همین حساسیت ویژه و نیز لطافت معنوی و روحی او موجب گردید تا نسبت به برخی مسائل اندوهناک شده و آزار بیند.
زکریای اشعری که گویا از وجود برخی مسائل در میان مردم اندوهگین شده بود، روزی برای کسب اجازه خدمت امام رضا(ع) رسیده عرض می کند:
«انی ارید الخروج عن اهل بیتی فقد کثر السفهاء فیهم» من قصد دارم از میان خاندان و اهل قم بیرون رفته، آنان را ترک گویم چه اینکه نادانها در میان ایشان زیاد شده اند.
امام رضا(ع) در پاسخ یار باوفای خویش فرمود:
«لاتفعل فان اهل قم یدفع عنهم بک کما یدفع عن اهل بغداد بابی الحسن الکاظم علیه السلام»(32) یعنی : ای زکریا این کار را نکن و از قم مهاجرت ننما، زیرا خداوند به واسطه وجود تو بلا و عذاب را از خاندان تو و اهل قم دفع می کند چنانچه به وجود پدرم امام کاظم(ع) شر و بلا را از اهل بغداد دور ساخته است.
امام رضا(ع) در این حدیث گهربار، زکریای اشعری را با پدر بزرگوار خویش – امام کاظم(ع) – مقایسه کرده است و او را از بندگان صالح خداوند برشمرده است. ازدیدگاه آن امام بزرگ، زکریا بن آدم موجب خیر و برکت فراوان در شهر قم بوده است زیرا آن فقیه امین، پناهگاه محرومان و نیازمندان بوده و شمع درخشان پویندگان دانش و فضیلت در شهر قم گشته است. سرانجام پس از این ملاقات با امام رضا(ع) خاضعانه سر تسلیم فرود آورد و به قم بازگشت.
به راستی که اگر برای زکریا بن آدم هیچ فضیلتی جز این نبود، برای عظمت و شکوه معنوی وی بس بود. بنابراین آیا شایسته نیست غبار برگرفته از قبر مطهرش را شفای هر درد بدانیم؟

*یک ماه، یک ستاره
علی بن مسیب همدانی در روایتی دیگر درباره زکریا بن آدم می گوید:
«در یکی از سالها، امام رضا(ع) به قصد زیارت خانه خدا، از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در این سفر معنوی، زکریا بن آدم افتخار پیدا کرد تا با امام شیعیان همسفر گشته، از آن ماه تابان بهر بر گیرد.»(33)
شیخ عباس قمی در این باره گفته است: از جمله سعادت هایی که نصیب زکریا بن آدم شد آن بود که یک سال با حضرت امام رضا(ع)، از مدینه به مکه رای حج مشرف شد و رفیق آن حضرت بود.(34)

*زکریا بن آدم در عصر امام جواد(ع)
در سال 203 ق پس از آنکه هشتمین اختر تابناک امامت به دست دشمنان مسموم شده، شهید گردید، فرزندش حضرت جوادالائمه(ع) سکاندار کشتی هدایت گردید.
امام جواد(ع) که در این هنگام هفت یا هشت بهار از عمرش می گذشت، با مسائلی چند رو در رو گردید. عده ای از پیروان امام رضا(ع) با دستاویز قرار دادن سن آن حضرت، بنای مخالفت با امامت وی نهادند. گرچه نابالع بودن امام(ع) بهانه ای نبود که بتوان بدان تمسک جست و امام رضا(ع) قبل از شهادت خود، در این باره سخنانی بیان فرموده بود. یکی از راویان می گوید: نزد علی بن موسی الرضا(ع) بودم شخصی از امام (ع) سؤال کرد پس از شما به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام (ع) فرمود: به فرزندم ابوجعفر (امام جواد(ع)).
امام از آنجا که سؤال کننده نسبت به پایین بودن سن امام جواد(ع) تصوری دیگر داشت حضرت در ادامه فرمود: خداوند حضرت عیسی را به نبوت مبعوث کرد و او را صاحب شریعت گردانید، در حالی که سن وی در آن هنگام از سن ابوجعفر(ع) کمتر بود.(35)
شدت این بحران عقیدتی و اجتماعی به حدی بود که درک آن حتی برای برخی از راویان پرآوازه تشیع چون یونس بن عبدالرحمن و صفوان بن یحیی دشوار می نمود.(36)
در چنین موقعیتی، گرایش نداشتن به مخالفان آن حضرت و اطاعت کامل از جواد الائمه(ع) نشانی از سلامت فکری و عقیدتی داشته و بیانر اعتقادی اصیل همراه با عقلی سلیم می باشد.
ماجرای زیر، موضع و عملکرد زکریا بن آدم را بازگو می کند:
احمد بن محمد بن عیسی می گوید: روزی یکی از غلامان امام جواد(ع) بر من وارد شد و نامه ای از سوی آن حضرت به من داد که به دستور آن امام می بایست به خدمتش می رسیدم. به مدینه رفته و در محضرت وارد شدم نزد خود گفتم خوب است نام زکریا را ببرم تا حضرت از او دلجویی کرده،‌برایش دعا کند. پس از آن به خود آمده گفتم. من چه کسی هستم که چنین جسارتی نمایم او خود به آنچه می کند داناتر است.
آنگاه دیدم امام جواد(ع) رو به من کرد و فرمود:
«ای ابوعلی، درباره فردی مثل ابویحیی (زکریای قمی) شکی به دل خود راه مده و به تندی بر خورد نکن، او در پیشگاه پدرم و سپس نزد من خدمتهای بسیاری کرده و مقام و منزلتی والا نزد پدرم و من داشته است ولی من به اموالی که نزد اوست احتیاج دارم و او آنها را نفرستاده است.»
به امام(ع) عرض کردم:
فدایت شوم، زکریا اموال را برای شما خواهد فرستاد و به من گفت: اگر به آن حضرت رسیدی، ایشان را آگاه کن که آنچه مانع از فرستادن اموال است اختلاف بین «میمون و مسافر» است.
سپس امام(ع) فرمود: نامه من را به زکریا برسان و به او سفارش کن تا آن اموال را برای من بفرستد. من نامه حضرت را به زکریا بن آدم رساندم و او نیز مال را فرستاد.(37)
… این سخنان ارزنده حضرت امام جواد(ع) دربردارنده و بیانگر عظمت و بزرگی زکریابن آدم است و چندان نیازی به توضیح ندارد اما آنچه قابل توضیح است اینکه منظور از «اختلاف میمون و مسافر» همان اختلافاتی است که درباره امامت آن حضرت بین شیعیان بوجود آمده بود.(38)
البته احتمال دارد این تعبیر اشاره به درگیری های طرفداران امین و مأمون باشد که سبب ناامنی راهها بوده است.
این حدیث بخوبی نشان می دهد که زکریا پس از امام رضا(ع) نماینده امام جواد(ع) در قم بوده و اموالی از قبل نزد وی بوده است. اما از آنجا که اختلاف بر سر امامت امامت جواد الائمه(ع) نیز در قم رسوخ پیدا کرده بود زکریا نمی توانست آن اموال را برای امام خویش ارسال کند، زیرا فرستادن اموال ارتباط مستقیم با آن اختلافات داشت و بیم آن می رفت که اینگونه اختلافها، موجب از بین رفتن اموال در بین راه شود.
البته قسمت پایانی ماجرا نشانگر آن است که سرانجام زکریا بن آدم با تلاش خود توانست بار دیگر آرامش همیشگی را به قم برگرداند و در پی آن اموال امام جواد(ع) را به مدینه بفرستد.

*روایت راویان
شقایق بوستان رضوی، زکریا بن آدم قمی، علاوه بر بهره مندی از وجود تابناک امامان(ع) نزد تنی چند از یاران و اصحاب ائمه رفته از محضرشان بهره جسته است. این افراد عبارت اند از : داود بن کثیر رقی، عبدالله بن یحیی کاهلی و اسحاق بن عبدالله اشعری، علی بن عبدالله هاشمی.
همچنین شماری از راویان و پروانه های عاشق به محضر آن شمع شبستان رفته، پس از استفاده از محضر زکریای قمی احادیثی را از وی نقل کرده اند. اسامی این عده عبارت است از:
احمد بن ابی نصر بزنطی، عبدالله بن مغیره، احمد بن اسحاق اشعری، اسماعیل بن مهران، محمد بن سهل اشعری، حسین بن مبارک، فضل بن حسان دالانی، جعفر جوهری، عبدالله بن محمد حجال، محمد بن خالد برقی، حمزة بن یسع اشعری، سعد بن سعد اشعری، احمد بن حمزه قمی، علی بن اسحاق اشعری.(39)
مجموع روایاتی که از زکریا بن آدم قمی در متون حدیث به ثبت رسیده است حدود چهل روایت می باشد.(40) این روایات اغلب در موضوعات فقهی و نیز معرفی امامت ائمه مسلمین می باشد.

*حدیث هجران
زکریای اشعری و وکیل امین رضوی، پس از عمری تلاش و خدمت به اسلام و مسلمین و حمایت از شاهراه اصیل امامت و تعالیم آسمانی تشیع، سرانجام دعوت حق را لبیک گفته، به سوی حق شتافت.
از تاریخ وفات آن عارف وارسته اطلاع دقیقی نیست اما بیقین رحلت او در فاصله سالهای 204 الی 220 ق و همزمان با دوران امامت جواد الائمه(ع) بوده است.
جسم پاک آن فرزانه دوران، با اشک چشم عاشقان غسل داده شد و در آرامگاه ابدی اش ( در قبرستان جنب بارگاه حضرت معصومه(س)) که بعدها به «قبرستان شیخان» معروف شده، به خاک سپرده شد.
در این قبرستان قدیمی، علاوه بر مرقد مبارک زکریا بن آدم، مقبره مقدس زکریا بن ادریس پسر عموی زکریا و از یاران با وفای ائمه – و نیز مرقد آدم بن اسحاق بن آدم – برادر زاده زکریا قرار گرفته است و بعدها بسیاری از عالمان و شهیدان در جوار آنان دفن شدند.

*فرجام آسمانی
زکریا بن آدم قبل از وفات خویش، حسن بن محمد بن عمران اشعری را وصی خود گردانید و امور وکالت را به وی واگذار کرد. پس از رحلت زکریا، محمد بن اسحاق بن عبدالله اشعری، ضمن نامه ای به امام جواد(ع)، خبر رحلت زکریا و نیز موضوع جانشین زکریا را به اطلاع وی رسانده، نظر امام جواد(ع) را در این باره جویا شد.
امام جواد(ع) در نامه ای خطاب به محمد بن اسحاق چنین فرمود:
«مطالبی را درباره زکریا اشعری که به رحمت الهی پیوسته است یادآوری کرده ای. سلام و رحمت خداوند بر او باد روزی که به دنیا آمد و روزی که از این دنیا رخت بر بست و روزی که مبعوث خواهد شد. او روزهای زندگی خود را در حالی سپری کرد که حق را می شناخت و آن را بر زبان جاری می کرد و همواره خدا را یاد می کرد. او در راه خدا شکیبا بود و آنچه را خدا و رسولش دوست داشتند، انجام می داد.
خداوند او را بیامرزد. در حالی از دنیا رفت که ایمانش پابرجا بود و هرگز عهد و پیمان را نشکست. خداوند پاداش نیت او را بدهد و او به بهترین آرزوهایش برساند.
تو درباره شخصی [حسن بن محمد] که به او وصیت شده از من سؤال کرده ای، ما او را بهتر از خود شما می شناسیم. [زکریا در انتخاب وی اشتباهی نکرده و او مورد تأیید ماست.]»(41)

پی نوشت:
1 – ترجمه تاریخ قم، حسن قمی، ص 278.
2 – همان.
3 – همان، ص 268.
4 – همان، ص 240.
5 –همان، ص 242.
6 – دائرة المعارف الاسلامی الشیعه، سید محسن امین، ج 2، ص 8.
7 – قهرمانان اسلام، علی اکبر تشید، ج 2، ص 102.
8 – ترجمه تاریخ قم، ص 37 و 251.
9 – همان، ص 253، 257، 263.
10- همان، ص 277، 278، 279.
11- رجال الطوسی، ص 143.
12- قاموس الرجال، ج 1، ص 89.
13- گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 1، ص 63.
14- الخصال، شیخ صدوق، ص 839.
15- رجال النجاشی، ص 73.
16- همان، ص 27.
17- ترجمه تاریخ قم، ص 37.
18- رجال الطوسی، ص 200.
19- معالم العلماء، ص 53، رقم 349.
20- قاموس الرجال، ج 4، ص 456.
21- مسند الامام الکاظم(ع)، عزیز الله عطاردی، ج 3، ص 392.
22- برخی بر آنند که منظور از «ابوالحسن»، امام رضا(ع) است.
23- اثبات الهداة، ج 6، ص 16.
24- فرق الشعیه، حسن بن موسی نوبختی، ص 80.
25- عیون الخبار الرضا، شیخ صدوق، ص 33.
26- حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج 2، ص 153 و 154.
27- ولی تولیه (فلانا الامر)= فلانی را متولی آن کار کردند. (المنجد، حرف «و»)
28- الغیبة، شیخ طوسی، ص 211، جامع الرواة، ج 1، ص 330.
29- اصول علم الرجال، شیخ مسلم داوری، ص 478.
30- قاموس الرجال، ج 7، ص 578.
31- الاختصاص، شیخ مفید، ص 251، رجال الکشی، ج 2، ص 858، بحارالانوار، ج 49، ص 288، وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 27، روایت 33442، سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 3، ص 270.
32- رجال الکشی، ج 2، ص 858، الاختصاص، ص 87، بحارالانوار، ج 49، ص 278 و ج 60، ص 221، سفینة البحار، ج 1، ص 417.
33- جامع الرواة، ج 1، ص 330.
34- منتهی الامال، ج 2، ص 362.
35- بحارالانوار، ج 50، ص 24.
36- حیات سیاسی امام جواد(ع)، جعفر مرتضی عاملی، ص 30.
37- رجال الکشی. ج 2، ص 859، بحارالانوار، ج 50، ص 67، الاختصاص، ص 87، بصائر الدرجات، ص 237، حدیث 9.
38- اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 7، ص 63.
39- معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 274، قامسو الرجال، ج 4، ص 461.
40- معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 274.
41- رجال الکشی، ج 2، ص 858، الغیبة، ص 211، الاختصاص، ص 87، بحارالانوار، ج 49، ص 274.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات