جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 1813
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1714 بازدید

سید علی خان حویزی+صدر الدین علی مدنی شیرازی+صدر الدین حسنی+علیخان کبیر


سید علی خان کبیر در غروب جمعه، پانزدهم جمادی الاول 1052 ق. در مدینه پای به عرصه گیتی نهاد. [1] پدرش سید نظام الدین احمد از دانشوران شیرازی تبار حجاز بود و در شمار نوادگان علی بن الحسین علیه السلام جای داشت. [2] مادر گرانقدرش دخت شیخ محمد بن احمد منوفی، مرجع وارسته شافعیان شمرده می شد. [3]
هنوز علی خردسال بود که پدرش دعوت قطب شاه هفتم، فرمانروای حیدرآباد را اجابت کرد و برای راهنمایی مومنان شبه قاره رهسپار هند شد. [4]

رازهای حجاز
کودک شیرازی تبار حجاز زیر نظر مادر ارجمندش رشد کرد. در این سالها دایی دانشورش، شاعر گرانمایه حضرت قاضی عبدالجواد منوفی، پیشوای مذهبی و امام جماعت شافعیان در مسجد الحرام از وی حمایت می کرد. [5] و نهال نورسته مدینه را از عنایات خویش برخوردار می ساخت. سید علی در روزگار کودکی بزرگان بسیار دید و یاد و نام و سیمای علمی - اجتماعی آنها را به خاطر سپرد. شیخ عبدالله بن سعید باقشیر، سید نورالدین علی بن حسن حسینی شامی، سبط الشیخ زین بن شیخ محمد شامی عاملی، قاضی تاج الدین احمد بن ابراهیم مالکی مکی و مولا محمد باقر خراسانی جمعی از دانشورانی بودند که برای تدریس یا نماز به مسجد الحرام می آمدند. [6] و خاطره سبزشان در اندیشه کوچک نوباوه هوشمند حجاز ثبت شد.
سید علی در چنین قضایی رشد یافت و به حدود چهارده سالگی رسید. در این سن نامه پدر که وی را به هجرت فرا می خواند، به دستش رسید. پس بار سفر بست و در ششم شعبان 1066 ق. رهسپار شبه قاره شد. [7]

دنیای جدید
سفر نوجوان حجاز بیست ماه به درازا کشید. سرانجام در روزهای پایانی ربیع الاول 1068 ق. به حیدر آباد رسید. [8] و برای نخستین بار یعقوب هند را در آغوش گرفت.
نظام الدین احمد مقدم فرزند را گرامی داشت و درفرصتهای گوناگون داستان شیخ الاسلامی و پذیرش دامادی سلطان را برای پور سپید بخت مدینه النبی بیان کرد. [9] و برنامه درسی و تربیتی ویژه ای برایش در نظر گرفت.
ناگفته پیداست که نظام الدین برای تربیت علمی فرزند فرصت کافی نداشت. بنابراین جوان برومند حجاز را فرمان داد که تنها به محفل علمی پدر بسنده نکند و برای دستیابی به آرمان بلند خویش از محضر دانشمندان بزرگی که به شوق بهره گیری از فضای مناسب حیدرآباد به سمت شبه قاره می شتافتند، سود برد.
سید علی پند پدر شنید و از پژوهشگران بزرگی چون محمد بن علی شامی عاملی [10] و شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانی کامیاب شد. [11]
ناگفته پیداست که آموخته های اختر فروزان حیدرآباد به آموزش های مدون بزرگان یاد شده محدود نبود. او در نشست های رسمی و غیر رسمی پدر شرکت می جست و از گنجینه اندوخته های دانش گرانی که به دیدار سید نظام الدین می شتافتند، برخوردار می شد. منابع موجود نشان می دهد که محفل پدر جایگاه ادیبان، پزشکان و فقیهان بود. سرور جوانان حجاز در این نشست ها با بزرگانی چون ادیب گرانمایه سید حسینعلی بن حسن شدقم حسینی و ادیب و پزشک نامور شیخ حسین بن شهاب الدین کرکی شامی [12] آشنا شد و از تجربه های گرانبهایشان بهره برد و اندک اندک در شمار درختان پرثمر باغستان دانش حیدرآباد جای گرفت.

فصل دشنه
در این روزگار قطب شاه هفتم (سلطان عبدالله ) در گذشت و یکی از دامادهایش که در سلک صوفیان جای داشت بر تخت نشست و خود را سلطان ابوالحسن قطب شاه هشتم نامید. [13] نخستین هدف او چون همه فرمانروایان، از میان بردن رقیبان بود. رقیبانی که سید نظام الدین و فرزند دانشورش سید علی خطرناک ترین آنها به شمرده می شدند. در دیدگاه او رهبر بزرگ مذهبی حیدر آباد، که عنوان دامادی قطب شاه هفتم را نیز با خود داشت و از حمایت بی شایبه فقیهان و دانشمندان بهره می برد آتشفشان خاموشی بود که هر لحظه می توانست فعال شود و دربار را زیر خاک و گدازه های خشم الهی خویش مدفون سازد. بنابراین بر نظام الدین و فرزندش سید علی سخت گرفت. دست آن پاکان آسمان تبار را از مراکز قدرت مادی کوتاه کرد و در تنگ تر ساختن حلقه محاصره پنهان آنان بسیار کوشید.
این مرحله از زندگی سید دانشوران حجاز ده سال به درازا کشید. هر چند صدر الدین در این دوره با دانشمندان محفل پدر پیوند داشت و از دوستی بزرگانی چون حکیم ابوالحسن بن ابراهیم طبیب شیرازی و ادیب گران پایه شیخ جمال الدین محمد بن عبدالله نجفی مالکی بهره می برد ولی دیگر از آزادی ها و کامیابی های ایام سلطان عبدالله خبری نبود. رگبار حوادث بر او و پدر ارجمندش فرو می بارید و زندگی را بر آنها دشوار می ساخت. سید حجاز در دیباچه زرین «سلافه العصر» از آن سال ها چنین یاد کرده است:
«پس پیوسته ناکامی ها بر من فرو می بارید و مرا از نگارش باز می داشت. حوادث ناگواری که طومار شکیبایی را در هم می پیچید، گردش روزگاری که پیامدهای تلخش خردسالان را کهنسال و سپید موی می ساخت. رنج دوری از وطن، بستگان و آشنایان، انواع دشواری ها و نامرادی ها در کنار دشمنی پیوسته دربار چنان آتشی در زندگی ام افکند که اگر بر زبان قلم جاری شود بی تردید آن را می سوزاند. [14] »
هر چند آن سالها روزگار ناکامی ها و نامرادی های سید علی شمرده شده است، هرگز تلخ ‌ترین روزهای زندگی اش نبود. در سالهای پایانی این دهه غمبار مرد پولادین عرصه دانش و ادب روی در نقاب خاک کشید. [15] و صدر الدین را در برابر یورش های مکرر سلطان ابوالحسن تنها نهاد.
اینک قطب شاه هشتم برای همیشه از دغدغه نفوذ سید نظام الدین رهایی یافته بود. پس بی هیچ نگرانی سید علی را در خانه ای کوچک زندانی کرد و هرگونه دیدار با او را ممنوع ساخت. بدین ترتیب ناگوارترین روزهای زندگی وی با مرگ سید نظام الدین آغاز شد و تا سالها ادامه یافت. روزهایی که خود درباره آن چنین نگاشته است:
«... در این روزگار از همه آشنایان دورم و جز اندوه همنشینی ندارم... ناگزیر باید در خانه ای تنگ تر از روزن سوزن زندگی کنم، خانه ای که هنگام ورود بدان شاهرگ قلب انسان پاره می شود. در این سرای، همنشینی جز کتاب و دفتر ندارم...
خداوند از حوادثی که در آینده پدید می آید آگاه تر است. تا کنون بر این بحران گشایشی آشکار نشده است... این گزیده ای از حقایقی است که در این سرزمین بر من می گذرد، شرح روزهای زندگی ام که پیاپی می گذرند و من با حسرتی پایان ناپذیر به تماشایشان نشسته ام. [16] »
البته او از روزهای دشوار زندان بهره گرفت و آتش نمرودیان را گلستان ساخت. پژوهش های ناتمام خویش را به پایان رساند و کتاب نفیس «الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه» را در جمادی الثانی 1079 ق. به جهان دانش و ادب عرضه کرد. [17] آن بزرگمرد در سطور پایانی این اثر از دشواریهای زندگی اش پرده برداشته، می نویسد:
«... این شرح مبارک در روزهای سرشار از اندوه، اضطراب و نگرانی پایان پذیرفت. من در روزگار و سرزمینی جای گرفته ام که بازار دانش و دانشجویانی در آن بی رونق شده، نادانان و طرفدارانشان قدرت یافته اند... » [18]
در روزهای پایانی جمادی الثانی 1079 ق. چند روز پس از پایان نگارش این اثر نفیس حادثه ای دردناک روان آسمانی سید علی را در اندوه فرو برد. شیخ احمد بن محمد علی جوهری مکی گیتی را وداع گفت. [19] جوهری در روزگار مرگ فضیلت ها گوهری گرانبها بود. مرد دانشور و جهاندیده ای که گه گاه با نامه ای، پیامی یا کتابی تنهایی جانکاه دانشور دربند حیدرآباد را از خاطرش می زدود و اندوه بی پایانش را به شادی و لبخند تبدیل می کرد.

نیلوفر آبی
1082ق. را باید سال رویش نیلوفرهای آبی در مرداب عفن حیدرآباد دانست. در ربیع الثانی این سال کوشش های شبانه روزی ستاره دربند هند به بار نشست و کتاب گران سنگ سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر پای به عرصه ادب و هنر نهاد. [20] دانشور گران پایه حجازی تبار در زندان هراسناک حیدرآباد به مرور خاطرات سی ساله زندگی اش پرداخته، آنچه از اندیشمندان و ادیبان عرب در سینه داشت به برگهای زرین این کتاب پر ارج سپرد و شاهکاری ماندگار در هنر و ادبیات عرب پدید آورد.

با سواران اورنگ
سرنوشت همچنان با دانشمند وارسته حیدر آباد نامهربان بود. توفان دیرپای شریعت ستیزی که با مرگ قطب شاه هفتم آغاز شده، با عروج سید نظام الدین احمد اوج گرفته بود همچنان ادامه داشت و هستی گرانبهاترین گوهر دریای دانش و هنر را تهدید می کرد. نگاهبانانی که پیرامون خانه کوچک او می گشتند، جاسوسانی که به عنوان دانشجو و ادیب به دیدارش می شتافتند هر یک خبر از آینده ای دشوارتر و تاریک تر می داد.
در چنین موقعیت ادیب برجسته حجازی تبار نقشه ای هوشمندانه طرح کرد، نقشه ای که در بهترین فرصت به اجرا درآمد. سید علی از زندان گریخت. سلطان سواران بی شمار در پی اش روان ساخت. سوارانی که بسیار تلاش کردند ولی جز نومیدی و شکست بهره ای نبردند. [21]
دانشور گریخته از زندان قطب شاهیان، خود رابه برهانپور رساند و در نخستین فرصت به دیدار محمد اورنگ زیب، پادشاه آن سامان شتافت. [22] اورنگ زیب دشمن دیرپای حیدرآباد نشینان شمرده می شد و پیوسته در اندیشه جذب دانشمندان و سیاستمداران آن دیار بود. بنابراین مقدم وی را گرامی داشته، لقب خان به وی بخشید و هزار و سیصد سوار زیر فرمانش قرار داد. [23] بدین ترتیب فرزند دانشمند سید نظام الدین به صدر الدین سید علی خان شهرت یافت. پیشنهادهای سازنده او در شیوه کشور داری و لشگر آرایی سلطان اورنگ را بسیار تحت تاثیر قرار داد، به گونه ای که وقتی رهسپار اورنگ آباد شد وی را نیز همراه خویش برد و چون از آنجا به سمت احمد نکر حرکت کرد او را فرمانده نگاهبانان اورنگ آباد ساخت. [24]
تلاش های آن دانشمند بزرگ در تامین امنیت شهر و آسایش مردم، محمد اورنگ زیب را بر آن داشت که وی را به حکومت لاهور و مناطق مجاور منصوب کند. [25] با این تدبیر سلطان نماینده ای شایسته یافت. لاهور فرمانداری دلسوز به دست آورد و ادیب بزرگ سده یازدهم پای در روزگاری سراسر تلاش نهاد.
هر چند مسئولیت تازه سید دشوار و کمرشکن بود، هرگز او را از پژوهش و نگارش باز نداشت. او از فرصتهای اندک پدید آمده در نبردها و آماده باش ها بهره برد و به تحقیق و نگارش پرداخت. پژوهش های سودمندی که سرانجام بخشی از آن در سال 1093 ق. با نام کتاب نفیس انوار الربیع فی انواع البدیع در اختیار ادب دوستان قرار گرفت. [26] آن ادیب فرزانه در پایان کتاب اوضاع دشوار روزهای نگارش را چنین به خاطر آورده است:
«پروردگار در روزگاری مرا به آغاز و پایان این کتاب موفق داشت که برای هیچ انگشتی همنشینی با قلم قابل تصور نیست و حتی در خیال انسان نیز نمی گنجد که بتواند مساله ای را در دل تصور کند. روزگاری که چشم بر چیزی جز برق شمشیر و نیزه نمی افتد و دستها جز با دسته شمشیر و لگام اسبان با چیزی همنشین نمی شوند و این در زمان مرزداری در نقاط خطر خیز سرزمین هند است که هر بامداد و شامگاه در برابر دشمنان فرود می آییم و با آنان درگیر می شویم. روزگاری که گوش جز بافریاد «ای سواران خداوند، پای در رکاب نهید.» آشنا نیست و انسان جز آوای بزرگان گرفتاری که می گویند: «ای غلام، اسبم را نزدیک آور!» نمی شنود[27] »

اندیشه پرواز
هر چند فرمانبرداری لاهور مقامی پر کشش بود و بسیاری از سیاست پیشگان برای دستیابی بدان خود را در آتش می افکندند، برای دانشوری که روانش در تابش آفتاب دانش و ایمان بالیده، کاری توانفرسا و بی ارج می نمود. در دیدگاه او مقامها و موقعیتهای ممتاز اجتماعی و سیاسی تنها هنگامی ارزنده بود که بتوان در سایه آن اشک یتیمی را سترد، درد کهنسالی را زدود یا ستمدیده ای را از زنجیر نامردان رهایی بخشید. بنابراین پس از چند سال، چون مقام فرمانداری لاهور را از ارزش های راستین تهی یافت، بی درنگ از آن کناره گرفت و دیگر بار همنشین کتاب و دفتر شد. [28]
بی تردید دانشمندی چون صدر الدین سید علی همنشین با کتاب را از هر کاری زیباتر و دوست داشتنی تر می داشت ولی سیاستمداری چون اورنگ زیب هرگز نمی توانست شخصیت ارجمند دانشور وارسته روزگار خویش را نادیده گرفته، از او در اداره امور جامعه بهره نبرد. بنابراین ضمن فرمانی وی را به ریاست دیوان «برهانپور» منصوب کرد. [29]
وی که این مقام رابرای خدمت و انجام دادن وظیفه الهی اش مناسب می دید، راه برهانپور پیش گرفت و در آن دیار به نجات ستمدیدگان و کوتاه کردن دست تبهکاران و متجاوزان پرداخت. آن بزرگمرد در این شهر نیز از پژوهش و نگارش باز نایستاد و در سال 1104 ق. اثر پر ارج «نغمه الاغان فی عشره الاخوان» را در 693 بیت به رشته نظم کشید. [30]
البته این تنها ثمره تلاش علمی آن ادیب وارسته نبود. صدر الدین سید علی در کنار همه مسوولیت های اجتماعی به پژوهش و نگارش ادامه داد و سرانجام پس از تلاشی دوازده ساله در 1106 ق مجموعه نفیس «ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین علیه السلام» را به پایان برد. [31]
آن دانشمند گرانمایه پس از چند سال داوری، از کار در دیوان برهانپور کناره گرفت و دیگر بار به ارتش پیوست و سالیانی چند در سپاه محمد اورنگ زیب، که تشنه حضور فقیهی پارسا بود، به خدمت پرداخت. [32]
نا گفته پیداست که آن دانشور نستوه در این برهه نیز پژوهش دست نکشید و در روزگاری که به سن شصت نزدیک می شد به نگارش رساله ای در شرح روایت های پنجگانه ای که پدرانش سینه به سینه برایش بازگو کرده بودند، پرداخت و در ربیع الاول 1109 ق. آن را به پایان برد. [33]
سالها شتابان می گذشتند و ادیب فرزانه هند را به سمت کهنسالی پیش می بردند. سرور اندیشمندان سده یازدهم اینک آثار گذر عمر را بر پیکرش مشاهده می کرد. بنابراین در 1114 ق. نزد محیی الدین محمد اورنگ زیب شتافت و کناره گیری اش از پستهای دولتی را به آگاهی وی رسانده، اجازه خواست که راه حجاز پیش گیرد و در پایان عمر به زیارت بیت الله الحرام، آرامگاه مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و بستگانش در آن سامان توفیق یابد.
اندکی بعد بار سفر بست و بی توجه به اندرز آشنایان، که او را به ماندن و بهره گیری از عنایتهای ملوکانه تشویق می کردند، در مسیر سپیدترین جاده جهان به حرکت درآمد و پس از 46 سال زندگی پرفراز و فرود در شبه قاره، سوی وطن روان شد.

دیار نیکان
سرور دانشوران سده یازدهم پس از به جای آوردن مناسک حج، زیارت حرم معصومان حجاز و دیدار بستگان، راه عراق پیش گرفت و آرامگاه شهیدان معصوم آن دیار را از نزدیک زیارت کرد. [34] سپس به جانب خراسان روان شد و بر مزار پاکه شتمین امام معصوم علیه السلام بوسه زد و آنگاه به اصفهان شتافت[35] تا با دانشوران آن سامان آشنا شود.
آن بزرگمرد وارسته در سال 1117 ق. به پایتخت پرشکوه صفویان رسید. [36] چون سلطان حسین از ورود خورشید رخشان آسمان ادب آگاه شد مقدمش را گرامی داشت و در بزرگداشت وی کوشید. [37] گوهر گرانبهای جزیره العرب به پاس این مهمان نوازی شایسته کتاب شریف «ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین» را که ثمره دوازده سال تحقیق و نگارش بود، به دربار صفوی هدیه کرد. [38]
اندیشمند وارسته آیین وحی در واپسین بخش از سفر دراز خویش با کوله باری از خاطره، تجربه و شهرت به شیراز، شهر پدران بلند آوازه اش، گام نهاد و با خاطری آسوده به پژوهش، نگارش و تدریس پرداخت. با حضور آن ادیب برجسته مدرسه ای که پدربزرگ ارجمندش امیر غیاث الدین منصور بنیاد نهاده بود رونق روزگاران گذشته را بازیافت و نام صدرالدین سیدعلی خان مدنی به عنوان مرجعی گرانبها و دانشوری آسمان تبار زبانزد همگان شد. [39]

گنجینه خورشید
مسافر کهنسال و خسته هندوستان هدایای بسیار با خود آورده بود. هدایایی که بخشی از آنها را در قالب شعر و سخنان حکمت آمیز در میان شاگردان پراکند و بخشی دیگر را در قالب کتاب به دانش پژوهان و ادب دوستان عرضه کرد. تاریخ نگاران نام کتابهای آن دانشمند نیک نهاد را چنین ثبت کرده اند:
1. سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر
2. الدرجات الرفیعه فی طبقات الامامیه
3. سلوه الغریب و اسوه الادیب
4. انوار الربیع فی انواع البدیع
5. الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه
6. الفرائد البهیه فی شرح الفوائد الصمدیه
7. موضح الرشاد فی شرحالارشاد
8. رساله فی اغلاط الفیروز آبادی فی القاموس
9. التذکره فی الفوائدالنادره
10. المخلاه
11. الزهره فی النحو
12. ملحقاه السلافه
13. نفثه المصدور
14. محک القریض
15. رساله فی المسلسله بالاباء
16. نعمه الاغان فی عشره الاخوان
17. ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین علیه السلام
18. الکلم الطیب و الغیث الصیب
19. دیوان شعر

اختر خاموش
ادیب بزرگ سده یازدهم علاوه بر شیخ جعفر بن کمال الدین بحرانی، شیخ علی بن فخر الدین محمد بن شیخ حسن بن شهید ثانی، پدر گرانقدرش سید نظام الدین احمد و دیگر استادان روزگار از پژوهشگر بزرگ دریای دانش های اهل بیت علیه السلام علامه محمد باقر مجلسی نیز اجازه روایت داشت.
او در سالهای تدریس شاگردان بسیار پرورید ولی بی دریغ که نام و یاد آن سپید بختان در گذر زمان به تاراج رخدادها رفته، در آور فراموشی مدفون شده است. آنچه می توان در این فرصت باز گفت نام سه تن از کامروایانی است که اجازه بازگویی شنیده ها و نگاشته های سید ادیبان حجاز را دریافت داشته اند:
1. علامه گرانمایه حضرت شیخ محمد باقر مجلسی گردآورنده مجموعه نفیس بحارالانوار
2. دانشور ارجمند حضرت شیخ باقر بن موسی محمد حسین مکی،
3. دانشمند وارسته حضرت سید محمد حسین خاتون آبادی اصفهانی.

وفات
ناگفته پیداست دانشوری که درروزهای سخت حیدر آباد و لاهور از پژوهش باز نایستاد در روزهای آسودگی شیراز نمی توانست از این کردار پسندیده دست بردارد. او همچنان تحقیق می کرد و می نوشت تا گرانبهاترین مجموعه لغت عرب را پدید آورد و البته در این کار نیز چون همه اقداماتش به موفقیتی سترگ دست یافت. کتاب پر ارج «الطراز الاول فی ما علیه من لغه العرب المعمول» [40] نشانه روش پیروزی بزرگ آفتاب بی غروب شیراز در روزگار کهنسالی و ناتوانی است. ادیب گرانمایه مدرسه منصوریه در این اثر گران پایه استادی و چیرگی خیره کننده اش را هویدا ساخته، در ذیل هر لفظ همه مسائل مربوط به آن، حتی ترانه ها و داستان ها را نیز به زیور نگارش آراسته است. [41]
بی تردید پایان این اثر شگرف می توانست پایان گسترده ترین پژوهشهای انسان در موضوع لغت عرب به شمار آید ولی دریغ چرخ چنین نمی پسندید. بیماری بر پیکرش پنجه افکند و سرانجام دیدگان پرفروغش در یکی از غمبارترین روزهای سال 1120 ق. برای همیشه بسته شد.
استادان، دانشجویان و مومنان شهر پیکر گرانبهاترین گوهر دریای ادب و هنر را تا حرم حضرت احمد بن موسی علیه السلام شاهچراغ همراهی کردند و در آن حریم پاک کنار آرامگاه سید ماجد بحرانی به خاک سپردند. [42]

پی نوشت:
[1] فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص 270.
[2] ریحانه الادب، محمد علی مدرس، چاپ سوم، ج 2، ص 91.
[3] سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، سید علی خان مدنی، المکتبه المرتضویه لا حیاه الاثار الجعفریه، ص 124.
[4] سبحه المرجان فی آثار هندوستان، چاپ سنگی، ص 86.
[5] سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، سید علی خان مدنی، المکتبه المرتضویه لاحیاه الاثار الجعفریه، ص 125.
[6] همان کتاب، ص 133 و 134، 217، 302، 303، 308، 491 و 492.
[7] سبحه المرجان فی آثار هندوستان، غلامعلی آزاد، چاپ سنگی، ص46.
[8] همان. پ
[9] همان، ص 85.
[10] سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، سید علی خان مدنی، المکتبه المرتضویه لاحیاه الاثار الجعفریه، ص 323 و 324.
[11] اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، 1983 م، ج 4، ص 136.
[12] سلافه العصر فی محاسن الشعراءبکل مصر، سید علی خان مدنی، المکتبه المرتضویه لاحیاه الاثار الجعفریه، ص 253 و254و 359.
[13] اعیان الشیعه، محسن امین، دارالتعاریف، بیروت، ج 8، ص 71.
[14] همان کتاب، ص 7.
[15] همان، ص 554 - 556.
[16] همان، ص 7.
[17] الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه، سید علی خان مدنی، چاپ سنگی، ص 583.
[18] همان
[19] سلافه العصر...، ص 193 و194.
[20] همان، ص 559.
[21] سبحه المرجان...، ص 86.
[22] همان
[23] مستدرک الوسائل، میرزا حسیننوری، چاپ سنگی، مکتبه الاسلامیه، ج 3، ص 386.
[24] الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، سید علی خان مدنی، مکتبه الحیدریه، نجف 1381 ق، مقدمه صادق بحرالعلوم، ص 4.
[25] همان
[26] سبحه المرجان...، ص 87.
[27] انوار الربیع، سید علی خان مدنی، ص 85.
[28] فوائد الرضویه، ص 271.
[29] الدرجات الرفیعه...، مقدمه بحرالعلوم، ص 4.
[30] ریاض السالکین فی...، چاپ اول، نشر جامعه مدرسین قم، 1409 ق، مقدمه ناشر، ص 18.
[31] همان، ج 7، ص 447.
[32] الدرجات الرفیعه...، مقدمه بحرالعلوم، ص 4.
[33] ریاض السالکین...، ج 1، ص 40.
[34] فوائد الرضویه، ص 270.
[35] سبحه المرجان...، ص 86.
[36] همان، ص 86.
[37] اعیان الشیعه، ص 386.
[38] ریاض السالکین، مقدمه، مولف، ص 46 - 49.
[39] فوائد الرضویه، ص 270.
[40] الدرجات الرفیعه...، مقدمه بحرالعلوم، ص 6.
[41] اعیان الشیعه، ج 8، ص 152
[42] شیخ عباس قمی، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، ج 2، ص 246، نشر سنایی، تهران 1363

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق