یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3010
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4310 بازدید

تولد و زادگاه
مرحوم آیت اللّه حاج شیخ هاشم مدرس قزوینى، در سال 1270 ش در روستاى «قلعه هاشم خان»(1) قزوین، در خانواده اى کشاورز دیده به جهان گشود. وى از دوران کودکى، با محبت و عشق به اهل بیت علیهم السلام تربیت و رشد یافت، به طورى که عمل به واجبات و پرهیز از محرمات را از همان دوران مراعات مى کرد.

تحصیلات و اساتید
به نقل استاد محمد رضا حکیمى مقدمات و ادبیات را در قزوین فرا گرفت و پس از تکمیل ادبیات عرب، نزد استادان ادبیات، در محضر اساتید قزوین، که در رأس آنان «حاج ملا على طارمى» و «آخوند ملا على اکبر» بودند، سطوح عالیه فقه و اصول را خواند و در همین شهرستان فلسفه اشراق و مشّاء را نزد مرحوم آیت اللّه حاج سید موسى زرآبادى قزوینى آموخت.
آن گاه براى تکمیل مدارج عالیه استنباط به اصفهان عزیمت کرد و در آنجا نزد مرحوم «کلباسى» و «فشارکى» به کسب علم پرداخت و پس از شش سال اقامت به قزوین بازگشت.
طى این مدت، وصف حوزه علمیه مشهد را ـ که در آن دوران سرآمد مجامع علمى به شمار مى آمد ـ شنید و طبع دانش پژوهش، او را مایل به مهاجرت به این سامان ساخت و به شوق وصول به این کانون معرفت، بار سفر بست. در مشهد از محضر آیات حاج آقا حسین قمى و میرزا محمد آقا زاده خراسانى (فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانى، صاحب کفایه ) کسب کمال نمود و از دو استاد اخیر به اجازه اجتهاد مفتخر گردید و همین اجازه از طرف آیت اللّه العظمى سید ابوالحسن اصفهانى به توقیع «صدر عن اهله و وقع فى محله» موشّح گردید.(2) و پس از بازگشت از عراق با مهاجرت آیت اللّه میرزا مهدى اصفهانى به مشهد در سال 1340 ق(3)، مدتى نیز از محضر ایشان بهره برد و مبانى اصولى میرزا نایینى را از ایشان فرا گرفت.

علاقه و احترام به اساتید
از آنجا که استاد در شکل گیرى شخصیت علمى و معنوى شاگرد نقش اساسى دارد، در اسلام سفارش بسیار شده است که احترام آنان حفظ شود. مرحوم حاج شیخ هاشم نیز مانند بسیارى از عالمان، به اساتید خود احترام فراوان مى گذاشت و به آنان علاقه وافر داشت.
نامه اى از ایشان در دست هست که در سال 1362 ق به استادش حضرت آیت اللّه میرزا مهدى اصفهانى نوشته اند(4) که نامه را با عبارت: «بِاَبِى اَنْتَ وَ اُمّى»؛ «پدر و مادرم فداى تو باد!» آغاز مى کند و پس از اظهار ارادت فراوان مى نویسد:
«دعاگو قبل از عید نوروز به سمت عتبات حرکت کرده بودم، لذا از تشریف فرمایى جناب عالى به طرف تهران مطلع نشده، بعد از مراجعت هم به فاصله چند روز به مشهد حرکت نموده، در میامى، از توابع مشهد مطلع شدم که در تهران توقف دارید. در هر صورت میل دارم بقیه عمرم در خدمت شما صرف شود و فعلاًمتحیّرم که چه باید کرد. آیا جناب عالى میل دارید در تهران بمانید یا در عتبات متوقف خواهید شد یا مراجعت خواهید فرمود، و على فرض اخیر، چه مقدار در تهران خواهید بود؟ اگر مدت زیاد است همان جا خدمت برسم. على کلّ حال خوب است مخلص را از حال تحیّر خارج فرمایید.»
در پایانِ نامه مى نویسد:
«اگر امرى، نهیى و خدمتى باشد به ارجاع آن سر افرازم فرمایید. و استدعا دارم که به دستخط شریف هر چه زودتر از حالات خودتان مرقوم و قلب افسرده و پژمرده دعاگو را روح تازه و حیات نوین بخشید.»(5)

شاگردان شیخ
مرحوم آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى قبل از حادثه گوهرشاد و پس از سقوط رضاشاه و احیاى مجدّد حوزه مشهد، یکى از بهترین مدرسان سطوح عالى، کفایه، رسائل و مکاسب بود. در دوران حضور پربرکت چهل ساله مدرس قزوینى در مشهد مقدس، شخصیتهاى بسیارى ازمحضر وى بهره برده اند.
به نقل از استاد واعظ زاده خراسانى، شاید بیش از هزار طلبه در مدت مدید تدریس او از درس وى استفاده کردند.(6)
از شاگردان مرحوم حاج شیخ هاشم مى توان به شخصیتهاى زیر اشاره کرد:
1ـ آیت اللّه العظمى خامنه اى
2ـ شهید آیت اللّه سعیدى
3ـ آیت اللّه العظمى صالحى مازندرانى
4ـ آیت اللّه خزعلى
5ـ آیت اللّه میرزا حسنعلى مروارید
6ـ آیت اللّه واعظ زاده خراسانى
7ـ آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانى
8ـ آیت اللّه سید جواد سبزوارى
9ـ آیت اللّه شمس
10ـ آیت اللّه لنگرودى
11ـ آیت اللّه محمد باقر ملکى
12ـ مرحوم آیت اللّه میرزا محمد انوارى
13ـ آیت اللّه واعظ طبسى
14ـ آیت اللّه حاج میرزا مهدى نوغانى
15ـ آیت اللّه عبد الجواد غرویان، امام جمعه نیشابور
16ـ استاد محمد رضا حکیمى
17ـ حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد کاظم مدیر شانه چى
18ـ استاد محمد تقى شریعتى مزینانى
19ـ حجت الاسلام والمسلمین محمد شریف رازى
20ـ حجت الاسلام والمسلمین سید علیرضا قدّوسى
21ـ حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید جواد مصطفوى
22ـ استاد محمد باقر بهبودى
23ـ دکتر محمد جعفر جعفرى لنگرودى
24ـ دکتر محمد رضا شفیعى کدکنى
25ـ دکتر عبد الجواد فلاطورى
26ـ شهید حسین آستانه پرست
27ـ مرحوم حاج على اصغر عابدزاده(7)
28ـ استاد شاعر، مرحوم ذبیح اللّه صاحبکار

نکاتى از روش تدریس حاج شیخ

1 ـ بیان روان
مدرس قزوینى از بیان روان برخوردار بود.
به نوشته استاد محمد رضا حکیمى وى «در بیان مطالب علمى و عمیق، با روانى و سلاست، نمونه بود. گویى کلمات و جملات مانند جویبارى نرم و تند از دهان او سیلان مى یافت.»(8)
آیت اللّه خزعلى نیز مى گوید:
«... در بیان به قدرى روان و سلیس بود که مشکلى در مکاسب و کفایه براى انسان باقى نمى ماند...»(9)
او به نوشته استاد محمد رضا حکیمى «نمونه برجسته یک عالم دینى و یک روحانى اسلامى واقعى بود؛ مردى خردمند، وارسته، متواضع، هوشیار، متعهد، شجاع، روشن بین و بیزار از عوام فریبى و انحطاط پراکنى و ارتجاع گرایى.»
«او از بزرگان مدرسان عصر حاضر، از مردان وارسته در مدرسه نواب بود. به تدریس فقه و اصول مى پرداخت و عده بسیارى از محضر ایشان استفاده مى کردند و از افاداتش بهره مند مى شدند. اخیرا عده اى از مؤمنان از وى درخواست کرده بودند تا در حرم مبارک حضرت امام رضا علیه السلام اقامه جماعت کند، و او نماز را در آنجا اقامه مى کرد و عده اى از مؤمنین به وى اقتدا مى کردند».(10)
رهبر معظم انقلاب اسلامى نیز در توصیف ابعاد شخصیت استاد فرزانه اش مى فرماید:
«پس از اینکه شرح لمعه را تمام کردم، رفتم درس مکاسب و رسائل مرحوم آیت اللّه شیخ هاشم قزوینى (که از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدى اصفهانى) و اهل ریاضت و مدرس درجه یک مشهد و بسیار مرد محترم و ملا و معروف در بین خواص مشهد، مرد آزاده و روشن ضمیر بود. به خصوص در نزد اهل علم، ایشان مرد ملاّ و جامع و خوش بیان بودند؛ به طورى که من در نجف و در قم که اغلب درسهاى آنجا را رفتم کسى به خوش بیانى ایشان ندیدم. بخش عمده درس رسائل و مکاسب و کفایه را پیش ایشان خواندم... یک مدتى هم درس خارج حاج شیخ هاشم قزوینى رفتم؛ یعنى ایشان با اصرار خود ما یک درس خارج اصول شروع کرد. مرحوم شیخ هاشم با بحث وسیع، همه اقوال را نقل مى کرد و بعد رد مى کرد.»(11)
به نقل از استاد واعظ زاده خراسانى، «او مردى روشنفکر، با تقوا و بسیار خوش بیان بود، اما از مردم عادى منزوى بود و تنها طلاب حوزه او را مى شناختند. او در عین حال مرد انقلابى بود، اما زمانه به وى مجال عرضه وجود نداد»(12).
شاگرد برجسته دیگر وى آیت اللّه صالحى مازندرانى مى گوید:
«من در سال 1333 ش وارد مشهد شدم تا درس سطوح عالیه را ادامه دهم. در آن زمان عالمانى بزرگ در مشهد بودند و صاحب مقامات عالى علمى و معنوى بودند. در این فکر بودم که علما را آزمایش و اختیار کنم که کجا باید زانو بزنم. اولین بار که در درس شیخ هاشم شرکت کردم بلا تأمل و بلا درنگ درس ایشان براى من مقبول واقع شد. ایشان بیان سلیس و روانى داشت و من تا الآن به مثل ایشان کسى را ندیده ام، به طورى که سنگین ترین و سخت ترین مطالب را به گونه اى ساده بیان مى کرد که معروف بود مى گفتند که ایشان مسائل علمى را از علمیت مى اندازد، به قدرى آن را آسان و روان بیان مى کرد.»(13)

2 ـ توصیه هاى اخلاقى در حین تدریس
حاج شیخ هاشم قزوینى از هر گونه غرور و خودپسندى به دور بود، به طورى که همواره همه را به کار نیک و اخلاق خوب دعوت مى کرد.
آیت اللّه صالحى مازندرانى بیان مى کند:
«شیخ هاشم از اخلاق بسیار عالى برخوردار بود، به طورى که ما را تحت تأثیر قرار مى داد. ایشان همیشه ما را به اخلاق خوب و پسندیده سفارش مى کرد. وقتى که در سر درس مسائل اخلاقى عنوان مى کردند همه شروع به ضجّه و گریه مى کردند و واقعا طوفان به پا مى کرد، به گونه اى که گاهى درس تعطیل مى شد.»(14)

3 ـ تربیت علمى طلاب
یکى از ویژگیهاى مدرس قزوینى تربیت طلبه و دلسوزى براى آنان بود.
دکتر محمد رضا شفیعى کدکنى از شاگردان آیت اللّه قزوینى در این باره مى نویسد:
«... لازم به یاد آورى است که در زندگى من، بعد از پدرم... چند نفر بوده اند که بیشترین تأثیر را داشته اند و یکى از مهم ترین ایشان، مرحوم آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى است، که علاوه بر «فقه و اصول» عملاً به ما آموخت که از تنگ نظریهاى قرون وسطایى به در آییم، و در یادگیرى و دانش اندوزى مرزهاى تعصب را بشکنیم.
... ذهن باز و خاطر تند و تیز او و حاضر جوابى اش در میان استادان عصر بى مانند بود... غالبا در مباحث فقهى و اصولى مثالهایى از مسائل روز مى آورد، تا از کلیشه شدن ذهن طالبان علم جلوگیرى کند.»(15)
آیت اللّه خزعلى نیز در این باره مى گوید:
«... شبها وقتى درس استاد به پایان مى رسید، هنگام برگشت، مسیرمان یکى بود. مى آمدیم بازارچه حاج آقاجان، ایشان مى رفتند تَپُل (تهِ پلِ) محلّه، من مى رفتم کوچه حمام باغ. جوانى بود و شبهات گاهى پیش مى آمد. در بین راه من شبهاتم را مى گفتم. این مرد با یک دنیا حلم، شروع مى کرد صحبت کردن، یک وقت کنار پیاده رو مى ایستاد. مردم دارند رفت و آمد مى کنند. گفتم: من از این شبهات مى ترسم. با دست اشاره کرد و گفت: «نترس، نترس کله اى که در او شبهه نباشد، کدوست، کدوست»، کله باید توش شبهه بیاید و حل شود، خدا به تو عنایت کرده و به تو شبهه را القا مى کند تا تو شبهه را دفع کنى، خلاصه مى ایستاد کنار خیابان، جواب مرا مى داد.
یعنى من دلسوز طلبه هستم. مى بینم یک طلبه سؤال و اشکالى دارد نمى گویم اینجا مَدرَس است، اینجا منزل است، اینجا پیاده رو است، من هستم و مغز.
من آنجا یافتم ایشان از پدر هم مهربان تر است.»(16)
مرحوم حجة الاسلام و المسلمین استاد کاظم مدیر شانه چى درباره تدریس شیخ هاشم قزوینى مى گوید:
«... در قسمت سطوح عالیه (رسائل، مکاسب و کفایه) از محضر مرحوم آقاى شیخ هاشم قزوینى که از اساتید مبرّز حوزه علمیه مشهد بلکه سراسر ایران بودند فیض بردم و شاید هسته هاى اولیه حوزه علمیه مشهد پس از تجدید، همان تلامذه مجلس درس ایشان بودند که پس از رکود حوزه در زمان پهلوى به واسطه وجود امثال ایشان بارور شد.
ایشان با اصرار زیادِ ما در مشهد ماندند و تدریس رسائل، مکاسب و کفایه را شروع کردند و در ادامه آن پس از اتمام سطوح عالیه از ایشان خواهش کردیم که بحث خارج فقه و اصول را هم بگویند. البته ایشان بحث حارج را مدتى قبل براى عده معدودى از بازماندگان حوزه سابق مشهد شروع کرده بودند که بعد از آن رسمى تر شد.»(17)
در جاى دیگر استاد مرحوم مدیر شانه چى چنین مى گوید:
«... بعد مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى که از مدرسین عالیقدر مشهد قبل از تعطیل حوزه بودند و به وسیله رضا شاه تبعید شده و در قزوین به سر مى بردند، سفرى به مشهد کردند و با توصیه مرحوم آیت اللّه آمیرزا مهدى اصفهانى که از مجتهدین وارسته و زهاد مشهد بودند و شاگردان بزرگى تربیت کردند، خدمت حاج شیخ رفتیم و از ایشان تقاضاى ماندن در مشهد و تجدید درس در حوزه را کردیم. ایشان هم پذیرفتند و براى اولین مرحله دروس سطوح عالیه یعنى رسائل و مکاسب شیخ انصارى و کفایة الاصول را براى چند نفر از ما که طلاب جدید حوزه محسوب مى شدیم و چند نفر از بقایاى طلاب سابق تدریس کردند که این جانب به هر سه درس ایشان ـ غیر از مقدارى از اول کفایه که بعدا نزد مرحوم حاج میرزا على اکبر نوقانى خواندم ـ حاضر مى شدیم. بعد هم از محضر ایشان تقاضاى درس خارج نمودیم که یک دور اصول و چند بحث از فقه را از درس پرفیض آن مرحوم استفاده بردیم...»(18)
«... در سال 1337 ش دانشکده الهیات در مشهد افتتاح شد، مرحوم دکتر فیاض که جزء فضلاى اسبق حوزه علمیه مشهد و در ادبیات فارسى و عربى صاحب نظر و کم نظیر بود براى این مهم مأموریت یافت.
ایشان شنیده بودند که مى شود از بعضى مدرسین حوزه براى به راه انداختن دانشکده استفاده کرد که به دنبال این فکر به سراغ بنده و چند نفر از دوستانمان آمدند و براى تدریس در دانشکده دعوت کردند.
این جانب با استشاره از بعضى اساتیدمان، امر و فتواى صریح مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى به لزوم مشارکت و دست اندر کار بودن در این سنگر علمى را شنیدم و عهده دار تدریس فقه در دانشکده مزبور شدم»(19).

4 ـ عشق به دانش پژوهان علوم دینى
مرحوم شیخ هاشم عاشق درس بود و تا روز آخر یا ما قبل آخر زندگى اش درس مى گفت. استاد محمد رضا حکیمى در این مورد مى نویسد:
«...این مربى گرانقدر، صبحهاى زود ـ آن هم در زمستانهاى سرد مشهد ـ پیاده به راه مى افتاد و براى تدریس حاضر مى شد، در مَدرَس مدرسه نواب، بر روى فرشهاى حصیرى مندرس، بدون وسیله گرمکن... و در عین حال با چه علاقه و نشاطى درس مى گفت و اداى تکلیف مى کرد و به پرورش طلاب همت مى گماشت.
طلاب نیز با شوقى وافر در آن درسها حاضر مى شدند: خارج اصول، سطح کفایه، مکاسب، رسائل...
... قامت رسا و هیکل درشت و چهره پر هیبت و نگاه بسیار نافذش مانع از آن نبود که انسان با او احساس پیوستگى کند و قلب خود را از محبت سرشار بیند.
تصور مى کنم ما طلبه ها را خیلى دوست مى داشت، چون ما طلبه ها نیز او را خیلى دوست مى داشتیم.
بجز لحظاتى که درس مى گفت، سکوت عمیق، وقار سنگین و قیافه پر معنى و با تأملش انسان را خود به خود به تأمل وا مى داشت و به عمقها مى برد.»(20)
و آیت اللّه خزعلى مى گوید:
«... اگر طلبه اى بر اثر کسالت در درسى حاضر نمى شد ایشان مى رفت به عیادت وى. طلبه مى گفت: متأسفم، مریضم، نمى توانم در درس کفایه شرکت کنم.
آیت اللّه شیخ هاشم به طلبه مى فرمود: «طورى نیست، در ایام تعطیلى مى آیم (و درس شما را مى گویم» ). مى آمد حجره فلان طلبه و درس را به او مى گفت: با یک دنیا صفا و مهر...

5 ـ فناى در علم
از ویژگیهاى حاج شیخ هاشم قزوینى فناى در علم بوده است. در این باره در کتاب مکتب تفکیک استاد حکیمى چنین مى خوانیم:
«... و یکى از احوال بسیار ژرف او در طلب علم، واقعه اى است از دوران تحصیل و طلبگى وى در اصفهان، در سال قحطى، که به هنگام مباحثه با استاد جلال الدین همایى که در آن وقت از طلاب اصفهان بوده است اتفاق مى افتد. این واقعه را استاد همایى در مجلسى که در «دار الفنون» براى بزرگداشت آیت اللّه العظمى بروجردى از سوى فرهنگیان و دانشگاهیان برگزار مى گردد نقل مى کنند. پس از سالها از نقل آن به وسیله استاد همایى، روزى بنده با دو سه تن از دوستان و آشنایان به خدمت استاد همایى رسیدیم،(21) موضوع را به یاد ایشان آوردم و خواستم که نقل کنند تا از زبان خودشان شنیده باشیم، نقل کردند استاد دکتر محمد رضا شفیعى کدکنى نیز واقعه را با واسطه شنیده اند و آن را مرقوم داشته اند، چون به یقین چنین احوالى از چنان بزرگانى براى طلاب جوان و دانشجویان ـ و چه بسا براى همه ـ سودمند و سازنده است و نشاندهنده فناى طالب علمى در طلب علم است و تصویرگر چهره یک طلبه واقعى است که بعدها عالمى گرانقدر مى شود، آن «مرقوم» را در این اوراق مى آورم:
«هم در آن ایام که استاد ما، مرحوم آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى در گذشت،(22) و به مناسبت بزرگداشت خاطره مرحوم آیت اللّه بروجردى(23) مجلسى در دارالفنون تهران برگزار شد، در آن مجلس شادروان استاد جلال الدین همایى سخنرانى کرد. سخنان استاد همایى از رادیوى ایران پخش شد، دوستانى که خود شنیده بودند براى من چنین نقل کردند: به تواتر شنیدم که استاد همایى، بعد از خواندن خطبه اى و... از شیوه تحصیلات قدما و دشواریهایى که بر سر راه ایشان بود یاد کرد. در آن میان خاطره اى از حال و روزگار خویش به هنگام تحصیل در مدارس قدیم آورد که:
«در اصفهان به سال مجاعه که یکى از آن «قحط سالهاى دمشقى» بود و مردم، پیر و جوان و زن و مرد، از گرسنگى، خیل خیل مى مردند، من و شمارى اندک از طلاب مدرسه نیماوَرْد (یا مدرسه اى دیگر که استاد همایى نامش را یاد کرد و من اکنون به یاد ندارم) با گرسنگى و قحطى همچنان دست و پنجه نرم مى کردیم، و نستوه در کار تحصیل علم کوشا بودیم. چنان مستغرق در جمال معنى و لذات حاصل از کسب معرفت بودیم که گویى در پیرامون ما هیچ اتفاقى نیفتاده است.
گذران ایام تحصیل را با کمترین سد جوعى به شیوه اصحاب صُفّه، شبى را به روز مى آوردیم و روزى را به شب...
یک روز در ضمن مباحثه با رفیق همدرسم ـ که طلبه برجسته اى از اهل قزوین بود ـ متوجه شدم که ناگهان حالش دگرگون شد و تشنجى به او دست داد و بى هوش افتاده و به حالت غش درآمد، مى دانستم که هیچ بیمارى و دردى ندارد، در کمال سلامت و نشاط جوانى است، دردش از گرسنگى است که آن را از من نیز پنهان مى کند. به ناچار با شتاب از جاى برخاستم. هر چه در گوشه و کنار طاق و رواق مدرسه و ذهن و ضمیرم بود گشتم که وجهى حاصل کنم و از آن راه لقمه نانى براى او فراهم آورم، به هیچ روى حاصل نشد، که همه در کمال فقر و قناعت مى زیستیم و هر کس هر چه داشت، از کتابهاى غیر درسى گرفته تا لوازم زندگى، در روزهاى گذشته، همه را فروخته بود. دیگر چیزى در بساط باقى نبود. به ناگزیر خود را به خیابانى که در نزدیکى آن مدرسه بود رساندم، به تعبیر بیهقى، همچون متحیرى و غمناکى مى گشتم و چشمم به هیچ چیز نمى افتاد که بتوان سدّ جوع کرد.
از پس جست و جوى بسیار و نومیدى، ناگهان در گوشه خیابان چشمم به چند برگ کاهوى گل آلود افتاد، که از قضاى روزگار در آنجا افتاده بود. گویى هنوز کسى از خیل گرسنگان شهر آن را ندیده بود. آن چند برگ کاهوى گل آلود را همچون مائده اى بهشتى که از آسمان فرود آمده باشد، از زمین برداشتم، آن را در جوى آب شستم، خود را به کنار آن دوست رساندم، همچنان بى هوش افتاده بود. دیدم رنگ رخساره اش از فرط گرسنگى زرد شده است. از آثار حیات نفسى هنوز باقى است که به دشوارى صداى آمد و رفتنش را مى توان شنید. اندکى از آن برگهاى کاهو در دهانش نهادم، بى رمق، با چشمان بسته، به زحمت به جویدن پرداخت. با هر برگى که مى جوید و فرو مى برد، چنان بود که گویى پاره اى از حیات رفته باز مى گردد.
هنوز آن چند برگ کاهو به پایان نرسیده بود که اندک اندک چشمانش باز شد و با لبخندى که در آن شکرها بود و نه شکایتى، برخاست و نشست و بى درنگ روى به من کرد و انگشت روى خط نهاد و گفت: «در کجاى بحث بودیم؟» و دیگر از آن گرسنگى و بى هوشى و پیچ و تابهاى حاصل از آن هیچ سخنى نگفت. چنان بود که گویى هیچ اتفاقى نیفتاده است.
من نیز که از به سامان رسیدن سعى خویش، در رمق بخشیدن به او، رضایتى در خود احساس مى کردم، روا نداشتم که آن مایه اشتیاق و جویندگى او را در راه دانش، که تا بدین پایه بود، به سخنانى دیگر گونه بیالایم و از گرسنگى او و حالاتى که در آن میان بر من و او رفته بود سخن بگویم، یا چیزى بپرسم. هیچ اشاره اى به آن احوال نکردم و دنباله بحث را یاد آور شدم. مباحثه ما از همان جا که قطع شده بود ادامه یافت، چنان که گویى هیچ واقعه اى در میان نبوده است.»
همان دوستانى که این داستان را از سخنرانى استاد همایى براى من نقل کردند چنین گفتند که او در دنباله این داستان یاد آور شد که آن دوست، طلبه اى بود به نام «شیخ هاشم قزوینى» که شنیده ام هم اکنون یکى از استادان برجسته حوزه علمى خراسان است.(24)

مبارزه سیاسى
مدرس قزوینى آزادمردى بود که در عین زهد و دورى از دنیا اجتماعى بود و در مسائل سیاسى حضور فعال داشت. استاد محمّدرضا حکیمى نقل مى کند:
«روزى براى تدریس به مدرسه نواب آمده بود ـ براى درس عصر ـ و چون کمى به وقت مانده بود، در راهرو مدرسه روى سکوى زیر طاق نشسته بود، به خدمتش رسیدم و فرصت را مغتنم شمرده، از مبارزات مسلحانه و اقدامات نواب صفوى پرسیدم و نظرش را در این باره جویا شدم.
دستش را به طرف عمامه اش برد و با اشاره به تحت الحنک خود گفت: «با تحت الحَنَک نمى شود از دین دفاع کرد.»(25)
روحانیت در طول تاریخ، هماره ستیزى خونبار علیه زورگویان و دین ستیزان داشته و این بین مستضعفان و روحانیت یک اعتماد دو جانبه به وجود آورده است.
بنابراین شناخت مبارزات روحانیت بسیار ضرورى است.
یکى از این مبارزات مربوط است به حادثه مسجد گوهر شاد مشهد در سال 1314 ش که در این مورد، عالمان شجاع و انقلابى، اساتید و بزرگان حوزه علمیه مشهد در برابر تهاجم فرهنگى یعنى از بین بردن حجاب و انهدام ارزشهاى ملى ـ اسلامى به واسطه مجبور کردن مردم به گذاشتن کلاه پهلوى ایستادند تا هویت اسلامى را از گزند حمله دشمنان مصون دارند.
یکى از این عالمان بزرگ آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى است؛ دانشمندى که در این راه زحمت تبعید را به جان خرید و مدت هفت سال دورى از تدریس و درس را متحمل شد و در زادگاه خویش قلعه هاشم قزوین به صورت تبعید به سر برد.

قیام مسجد گوهر شاد و نقش مدرس قزوینى در آن
«رضا خان میر پنج» به حکومت رسید و طبق برنامه ریزى استعمار براى رسیدن به اهداف پلیدش دستورالعملى را صادر کرد و آن استفاده کردن همه مردم ایران از «کلاه پهلوى» یا «کلاه شاپو» بود، به گونه اى که هیچ کس حق نداشت بدون کلاه یا با کلاههاى محلى در جامعه ظاهر شود.
بعد از پخش این بخشنامه ها و پس از حوادث مدرسه شاهپور شیراز و میدان جلالیه تهران براى علما و همه ملت ثابت گردید که برنامه دقیق و حسابشده اى براى تغییر فرهنگ و هویت ملى و کشف اجبارى حجاب زنان و حذف روحانیون از جامعه طراحى شده است.
از این رو مقاومت آغاز شد. از جمله مراکز اصلى مقاومت و پایدارى در این قضیه، مردم شهرهاى شیراز، تبریز، تهران و مشهد بودند.
علماى بزرگ مشهد همچون حضرات آیات حاج آقا حسین قمى، حاج میرزا محمّد آقا زاده، شیخ هاشم قزوینى، سید عبداللّه شیرازى، سید على سیستانى و سید على اکبر خویى (پدر آیت اللّه العظمى خویى)، در منزل حضرت آیت اللّه سید یونس اردبیلى گرد هم آمدند و تصمیمهاى مهمى گرفته شد، از جمله نوشتن تلگراف به شاه و هشدار به وى که این نقشه ها در ایران اسلامى قابل اجرا نیست و باید از تصمیم خود منصرف شود.
به صلاحدید آقایان بنا شد حضرت آیت اللّه حاج آقا حسین قمى تلگراف را به شاه رسانده، او را براى انصراف از برنامه هاى خود قانع کند. افراد حاضر در جلسه ـ از جمله مدرس قزوینى ـ پاى تلگراف را امضا کردند و مخالفت صریح خود را با نقشه هاى استعمارى آشکار نمودند. حاج آقا حسین قمى پس از رسیدن به شهر رى به دستور شاه محاصره و به عتبات تبعید شد. مردم با بیدارگریهاى روحانیون از نقشه هاى شوم استعمار آگاه شده بودند. محقق خراسانى از سخنوران معروف مشهد در یکى از سخنرانیهاى خود گفته بود: «اى مردم من زیر این کلاه کلاهها مى بینم».
سرانجام پاسى از نیمه هاى شب 12 ربیع الآخر گذشته بود که قشون سرتا پا مسلح رضاخان، به سرکردگى سرلشکر ایرج مطبوعى و... براى فتح مسجد گوهر شاد به حرکت در آمد و صداى شیپور آغاز جنگ از همه طرف بلند شد و مردم به خاک و خون کشیده شدند و دو تا پنج هزار تن مظلومانه و غریبانه از پاى درآمدند.(26)
«فرداى آن روز خفقان شگفت آورى در مشهد حاکم شد و دژخیمان رژیم وابسته پهلوى بعد از کشتار در مسجد گوهر شاد آغاز به دستگیرى و زندانى کردن افراد سرشناس، متدین، وعاظ و علماى درجه اول نمودند که یکى از افراد و علماى برجسته و سرشناس آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى بود. آنان را ابتدا در زندانهاى مشهد مورد بازجویى قرار دادند و سپس به زنجیرشان کشیده و با توهین و تحقیر فوق العاده و با تأمین حفاظت شدید، از راه زمینى به زندان تهران منتقل کردند.
یکى از کسانى که در جریان مسجد گوهر شاد دستگیر شد مرحوم آیت اللّه سید عبداللّه شیرازى بود که خاطراتى از آن قیام و آیت اللّه حاج شیخ هاشم نقل کرده است(27).
پس از دو ماه محاکمه علماى بزرگ اردبیل، شیراز، شاهرود، قزوین و... حکومت پهلوى تصمیم مى گیرد که آنها را تبعید کند. طبق امضایى که در تلگراف نموده اند، یکى به شیراز، دیگرى به اردبیل و آیت اللّه حاج شیخ هاشم به قزوین تبعید شدند.
سرانجام مدرس والامقام مشهد، مدت هفت سال در زادگاه خود قلعه هاشم خان به صورت تبعید به سر برد.
تا اینکه در شهریور 1320 ش بر اثر حوادث جنگ جهانى دوم و اشغال ایران توسط نیروهاى خارجى رژیم طاغوت سرنگون و رضاشاه به جزیره موریس در آفریقا تبعید شد.
آیت اللّه حاج شیخ هاشم قزوینى مجددا به مشهد مقدس باز گشت و مجاورت اختیار نمود.
حضرت امام بارها از این قیام به نیکى یاد مى کرد:
«... قیام خراسان را کى کرد؟ علماى خراسان، مرحوم آمیرزا یونس و مرحوم آقازاده و امثال اینها. بعد از او هم یک قیام تنهایى آقاى قمى کرد که آمد به حضرت عبدالعظیم و ما هم حضرت عبدالعظیم بودیم...»(28)
«... یک نهضت، نهضت علماى خراسان بود، مرحوم آقازاده و مرحوم آسید یونس و سایر علماى آن وقت، همه را گرفتند و آوردند و در حبس در تهران، و من خودم مرحوم آمیرزا محمّد آقازاده رحمه الله (فرزند مرحوم آخوند خراسانى صاحب کفایه) را دیدم که یک جایى نشسته بود بدون عمامه ... تحت مراقبت بود...»(29)
باز در جاى دیگر درباره قیام و حرکت ضد رضا خانى علماى خراسان از جمله آیت اللّه قزوینى در کلام مرحوم امام خمینى قدس سره چنین آمده:
«در این مدتى که خودمان مشاهده کردیم قیامهایى از این طبقه (روحانیت شیعه) دیده ایم در مقابل رضا شاه، آن وقت که آمد کودتا کرد... قیامى که از خراسان شد که همه علماى خراسان را که قیام کرده بودند گرفتند و آوردند و بردند در زندان.»(30)
آرى، گرچه به ظاهر عده زیادى از مردان شجاع و رشید خراسان در مسجد گوهر شاد به خاک و خون کشیده شدند، علما به زندان رفتند، عده اى تبعید و عده اى محکوم به اعدام شدند، ... ولکن حادثه گوهر شاد چونان حماسه عاشورا ماهیت کفرآمیز رضا شاه و حکومت او را آشکار ساخت و این نقطه آغازى براى رانده شدن رضا خان از ایران و منفور شدن ابدى خاندان او بود.
سرانجام مردم مسلمان و غیور ایران در سال 1357 با شعار «اللّه اکبر» و به رهبرى امام خمینى کاخ ظلم و کفر و نفاق پهلوى را از بیخ و بن برکند.

ویژگیهاى اخلاقى حاج شیخ هاشم

1 ـ توجه به خانواده
این عالم زاهد در عین شجاعت، دانش و کرامت، در منزل همسرى مهربان بود و براى آرامش و آسایش خانواده خود تلاش مى کرد. در این زمینه به دو مورد از اخلاق وى در منزل از زبان آیت اللّه خزعلى اشاره مى کنیم:
«... ایشان یک انسان بود؛ یعنى مى گفت من در خانه حقى به گردن زن ندارم که بگویم فلان چیز را بیاور. حقى به گردن بچه ندارم. بستگانش مى گویند یک بار نشد به ما بگوید یک لیوان آب بیاور. (آب را) مى آوردیم نیم خیز بلند مى شد، آن را مى گرفت. در تمام چهل سال زندگى (به نقل از همسرش) یک بار تندى نکرد. یک دفعه از ما چیزى نخواست».
«او براى آرامش خانواده و براى اینکه همسرش از خواب بیدار نشود، وقتى که مطالعه مى کرد یک نخ به گهواره (فرزند خردسال خود) مى بست و یواش یواش گهواره را تکان مى داد (تا فرزند از خواب بیدار نشود و به ناچار مادر از خواب بیدار شود براى خواباندن وى).»(31)
ناگفته نماند که از این عالم ربانى، جز یک دختر به یادگار نمانده بود که وى نیز در تاریخ 10/2/1378 به رحمت ایزدى پیوست و در جوار حرم مطهر رضوى در صحن جمهورى اسلامى، قطعه 139 به خاک سپرده شد.

2 ـ آزاد مردى و مناعت طبع
به نقل آیت اللّه خزعلى، مرحوم شیخ هاشم یک روز دید خیلى فشار فقر آمده است، او ناچار مى شود برود در حجره هاى مسجد گوهر شاد بنشیند و براى زوار رقعه نویسى کند (عریضه نامه بنویسد).
مرحوم حاج سید على سیستانى مرد واصل ـ شاگرد آیت اللّه سید اسماعیل صدر (که آقا میرزا مهدى اصفهانى هم شاگرد او بود) ـ شبانه مى آید 20 قران (ریال) توى یک کیسه کرباسى به وى مى دهد و مى گوید براى شما رقعه نویسى حرام است، شما باید درس بدهید، آقا شیخ هاشم تعجب کرد، چطور ایشان از نیت درونى من خبر دارد و درمى یابد که ایشان ـ سید على سیستانى ـ اهل اللّه است. فردا مى رود درس سید على سیستانى، چند روز بعد سید على سیستانى رو مى کند به حاج شیخ هاشم و مى گوید:
«شما به درس من نیایید ـ یعنى خودت مدرس قوى هستى ـ من بر شما روا نمى دارم پاى درس من بیایید. بعد به عده اى مى گوید: پاى درس حاج شیخ هاشم قزوینى بروید.»(32)

3 ـ شجاعت
علم و شجاعت، رابطه اى تنگاتنگ دارند. آن کس که معرفت و دانش دینى اش بیشتر باشد، از صفت زیباى شجاعت بیشتر برخوردار است. آیت اللّه شیخ هاشم نیز از این مقام عالى بى نصیب نبود و با تمام مسائل با شجاعت و جدیت برخورد مى کرد. شیخ هاشم همچون رادمردان تاریخ هیچ وقت از دیکتاتورى رضاخان نهراسید و علیه او تلاش کرد. هر چند زندانى و تبعید شد، ولى دست از مبارزه بر نداشت و با شجاعت هر چه تمام تر به مبارزه خود ادامه داد.
رهبر فرزانه انقلاب فرموده است:
«مرحوم آیت اللّه قزوینى تنها روحانى بود که بر اساس همان آزادگى و بزرگ منشى اش در مقابل شهادت مرحوم نواب صفوى عکس العمل نشان داد و در مجلس درس از شهادت مرحوم نواب صفوى و یارانش به دسیسه دستگاه حاکم انتقاد شدید کرد و تأثر خودش را از شهادت آنها ابراز داشت و گفت: «مملکت ما کارش به جایى رسیده که فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقایق مى کشند!»(33)
مرحوم آیت اللّه صالحى مازندرانى مى گوید:
«ترس و وحشت محال بود به وجود ایشان راه پیدا کند و بسیار باهوش و شجاع بودند. ایشان از مبارزان عصر رضا خان بود، بسیار شجاع بود، هیچ وقت از خود تعریف نمى کرد. یک روز سر درس، خاطره اى تعریف کرد و گفت: روزى مرا دستگیر کردند، به جاى اینکه من بترسم، سربازى که دست مرا مى بست، از ترس به شدت مى لرزید و گریه مى کرد!
آیت اللّه سید حسن موسوى شالى مى گوید:
«اولین بار شیخ را در مشهد مقدس که به همراه عموى خود مشرف شده بودم شناختم. وى را فردى مقتدر و شجاع یافتم. مرحوم شیخ خودشان براى من تعریف کردند من دو بار پیش رضاخان رفتم؛ اولین بار علماى خراسان مرا به عنوان نماینده پیش شاه فرستادند تا خواسته هاى آنان را به شاه برسانم، وقتى که پیش شاه رسیدم او مثل دیوار تکان نمى خورد. بعد از لحظه اى شروع به قدم زدن کرد و به من گفت: آخوند! نظر شما در رابطه با کشف حجاب چیست؟!
به او گفتم: مملکت به منزله یک تن است که سر آن تن، شاه است و دو چشم آن سر، روحانیت اند. چشم آنچه مى بیند به سر خبر مى دهد تا مواظب شر و فساد باشد. من الآن به تو مى گویم: این کشف حجاب شرّ و فساد است و ریشه تو را این شر مى سوزاند.
رضا خان گفت: راست مى گویى آقا شیخ.»(34)

4 ـ بى رغبتى به دنیا
مهم ترین مانع کمال آدمى، وابستگى به دنیاست. اگر این حالت بر روح انسان حاکم گردد، تمام ارزشها را تحت الشعاع قرار مى دهد و از فروغ آنها مى کاهد. براى رهایى از جلوه هاى فریبنده دنیا و مظاهر مادى، راهى بهتر از زهد و ساده زیستى نیست.
مرحوم شیخ هاشم قزوینى نیز از این توفیق بهره هاى فراوان داشت و در زندگى اش بجز مایحتاج اولیه و فردى، چیزى یافت نمى شد. یکى از اساتید نقل مى کنند:
مرحوم شیخ هنگام رحلت، از مال دنیا جز خانه اش ـ که به او بخشیده بودند ـ و مقدارى کتاب که تمام آنها را وقف کتابخانه حضرت رضا علیه السلام کرده اند، نداشت. بعد از رحلت شیخ هاشم، از خانواده ایشان سؤال کردم مخارج زندگى را از کجا تأمین مى کنید، همسر ایشان گفتند: خانه اى که از ایشان مانده است، بیرونى اش را اجاره داده ایم و با درآمد آن زندگى مى کنیم.
در خصوص این خانه آیت اللّه حاج سید حسن موسوى شالى نقل مى کنند در مشهد مقدس خدمت آیت اللّه شیخ هاشم رسیدم، بعد از مدتى صحبت و گفت وگو از مسائل منطقه خودمان، خدمت ایشان عرض کردم، عده اى از اهالى قلعه هاشم خان مى گویند، شما پولهاى آنها را گرفته، براى خود در مشهد خانه ساخته اید. آیت اللّه شیخ هاشم فرمودند: من از خودم خانه اى ندارم تا با پول آنها خریده باشم! قضیه خانه دار شدن من به این نحو است که روزى کسى آمد و گفت: آقا! زمینى دارم، مى خواهم آنجا را خانه بسازم و دلم مى خواهد نقشه آن را یک روحانى بدهد و روحانى پسند باشد. مرا همراه خود برد و من با عصاى خود نقشه خانه را کشیدم. مدتى از این قضیه گذشت همان شخص آمد و گفت: شیخ این کلید همان خانه است که نقشه آن را کشیدى. این را بگیر و فردا هم بیا محضر تا آن را به اسم شما کنم. این خانه هم این طورى براى من درست شده است.
5 ـ سعه صدر و توجّه به مقتضیات زمان
سعه صدر و سعه مشرب مرحوم حاج شیخ هاشم، مورد تأیید همه شاگردان وى است. حضرت آیت اللّه خامنه اى در سخنرانى 11 تیرماه 1364 در مراسم دیدار با امام جمعه و جمعى از مسئولان قزوین، از مرحوم آقا شیخ هاشم قزوینى یاد کرده مى فرماید:
«مرحوم آقاشیخ هاشم... بسیار براى ما محبوب بود. هیچ استادى یادم نمى آید که طلبه ها به قدر آقاشیخ دوست داشته باشند. خیلى عجیب بود در ایجاد محبت در دل شاگردان. عالمى بود بسیار سنگین، متین، خوش بیان، اهل معنى و زاهد و بى اعتنا به دنیا، در عین حال بسیار روشنفکر.
آن زمان که اهل علم (اهل) روزنامه خوانى و مجله خوانى و این چیزها نبودند ایشان مرتبا مجلات مختلف را مى گرفت و در جیبش مى گذاشت، طورى که کاملاً دیده مى شد و با آن محاسن سفید، خیلى مرد انصافا بزرگى بود. در طول سال، ماه رمضان ایشان مى آمد قزوین قلعه هاشم خان و به منبر مى رفت و پولى به آقا شیخ مى دادند و ایشان با همان پول دوران سال را مى گذراند و از هیچ کس وجوهات نمى گرفت...»(35)

وفات
جامه مرگ بر قامت همگان دوخته شده و مرگ خواسته یا ناخواسته به سراغ همه خواهد رفت و خوشا به حال کسانى که روحشان آراسته به معنویات به سوى محبوب پر کشد.
آقاى حاج شیخ موسى، داماد آیت اللّه حاج شیخ هاشم که سالها پیش مرحوم شده اند، نقل کرده است، جریان رحلت ایشان از این قرار بود که مرحوم شیخ هاشم، روز وفات به حمام مى روند تا خود را پاکیزه کرده براى عروج ملکوتى آماده کنند. حمام ایشان طول مى کشد. خدمتکار ایشان سؤال مى کند: آقا! چرا حمام شما این همه طول کشید؟
ایشان پاسخ مى دهند: بله، طول کشید.
بعد از حمام براى ایشان یک استکان چایى مى برند و کس دیگرى را کنار ایشان مشاهده مى کنند. چایى براى میهمان مى برند.
بعد از مدتى میهمان ناشناخته ناپدید مى شود و شیخ جان به جان آفرین تسلیم مى کند.
نقل دیگر(36) آن است که مرحوم آیت اللّه شیخ هاشم روز وفات به حمام مى روند و بعد از حمام تمام گلهاى باغچه منزل را مى چینند. در همین وقت کسى درِ منزل را مى زند و میهمانى وارد مى شود. براى میهمان چاى مى برند، ولى بعد از چند لحظه میهمان غایب مى شود و مردم بدون اطلاع اهل منزل جهت تشییع جنازه هجوم مى آورند.
سرانجام مدرس والامقام حوزه علمیه مشهد، آن عالم مذکّى و مربى، پس از شصت و نه سال عمر با برکت، چهل سال تدریس و تربیت شاگردان برجسته و وارسته در تاریخ 22 مهر ماه 1339 ش همزمان با بیستم ربیع الآخر 1381 ق درگذشت و در مدخل ورودى حرم مطهر رضوى، از طرف ضلع شمالى صحن آزادى (صحن نو) کفشدارى شماره 7، به خاک سپرده شد.

پی نوشت:
1ـ امروزه به «شهرک مدرس» معروف است.
2ـ محمدرضا حکیمى، مکتب تفکیک، (ضمیمه تاریخ و فرهنگ معاصر). ویژه نامه 1، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373 ش / 1414 ق، ص 230.
3ـ نگاه حوزه، مقاله غلامرضا جلالى، خرداد ـ شهریور 1374، ص 6.
4ـ در روزهایى که آن مرحوم براى درمان ناراحتى قلبى اش به تهران رفته بود و در اثر همان بیمارى دار فانى را وداع گفت.
5ـ مکتب تفکیک، ص 196.
6ـ مجله حوزه، شماره 43 ـ 44، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیرماه 1370، ویژه سى امین سال درگذشت آیت اللّه العظمى بروجردى رحمه الله ، چاپ دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ص 202.
7ـ مکتب تفکیک و میراث ماندگار.
8ـ مکتب تفکیک، ص 348.
9ـ بخشى از سخنرانى آیت اللّه خزعلى در قلعه هاشم خان، زادگاه مرحوم شیخ هاشم قزوینى.
10ـ تاریخ علماى خراسان، ص 15.
11ـ مرجعیت آیت اللّه العظمى خامنه اى از دیدگاه فقها و بزرگان، تهیه و تنظیم: دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، شانزدهم آذر 1373 / سوم رجب 1415 ق؛ زندگینامه مقام معظم رهبرى، ص 31.
12ـ مجله حوزه، شماره 43 ـ 44، فروردین ـ تیر 1370، ویژه سى امین سال در گذشت آیت اللّه العظمى بروجردى ، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ص 202.
13ـ مصاحبه مرحوم آیت اللّه صالحى مازندرانى، با تهیه کنندگان این نوشتار، در تاریخ 12/11/1378ش .
14ـ همان.
15ـ مکتب تفکیک، ص232
16ـ از بیانات آیت اللّه خزعلى، مشهد 9 / 8 /1370 .
17ـ اندیشه ـ فصلنامه حوزه علمیه مشهد، سال اول، شماره 3 و 4، پاییز و زمستان، 1370، ص46؛ جزوه «یادمان مرحوم استاد کاظم مدیر شانه چى»، قم، مرکز تحقیقات دار الحدیث، بهار 1381، ص 7.
18ـ میراث ماندگار، چاپ دوم: مؤسسه کیهان، پاییز 1369، ص 57؛ مجله کیهان فرهنگى، سال چهارم، شماره 5 ، 1366 ش؛ یادمان مرحوم استاد کاظم مدیر شانه چى، ص7.
19ـ میراث ماندگار، ص 57؛ مجله کیهان فرهنگى، سال چهارم، شماره 5 ، 1366 ش ؛ یادمان مرحوم استاد کاظم مدیر شانه چى، ص7.
20ـ مکتب تفکیک، ص 348.
21ـ روز پنجشنبه، 11 فروردین 1356؛ و از جمله آن دوستان، آقاى دکتر محمد خوانسارى بودند.
22ـ آیت اللّه استاد، حاج شیخ هاشم مدرس قزوینى (ولادت: 20 خرداد 1270 ش) در تاریخ 23 مهرماه 1339 ش، در مشهد مقدس درگذشت... آیت اللّه العظمى بروجردى در تاریخ 10 فروردین 1340 ش فوت کردند و مراسم بزرگداشت ایشان در دارالفنون ظاهرا به مناسبت چهلم بوده است.
23ـ همان .
24ـ مکتب تفکیک، ص 350. این واقعه به طور خلاصه و مقدارى تفاوت در کتاب «تعلیم و تعلّم» آمده است.
25ـ مکتب تفکیک، ص 349.
26ـ اندیشه ـ فصلنامه حوزه علمیه مشهد، شماره اول، بهار 1370، ص 145-128.
27 ـ بنگرید به: فصلنامه اندیشه، سال اول، ش 2، تابستان 1370، ص 68-65.
28ـ به نقل از: صحیفه نور، ج 9، ص 30.
29ـ به نقل از: صحیفه نور، ج 1، ص 261 و 328.
30ـ همان.
31ـ بخشى از سخنرانى آیت اللّه خزعلى در سى و یکمین سالگرد درگذشت آیت اللّه شیخ هاشم فزوینى.
32ـ از سخنرانى آیت اللّه خزعلى، مشهد 9/8/1370 .
33ـ مرجعیت آیت اللّه العظمى خامنه اى از دیدگاه فقها و بزرگان، تهیه و تنظیم دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ص 44.
34ـ گزیده اى از مصاحبه با آیت اللّه حاج سید حسن موسوى شالى، نماینده مجلس خبرگان و امام جمعه تاکستان.
35ـ نگاه حوزه، ضمیمه مجله حوزه (5)، سال 1374، ص 8-7.
36- حضرت آیت اللّه موسوى شالى (امام جمعه تاکستان) از زبان همسر مرحوم حاج شیخ هاشم.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 3

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر