چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 4714
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1897 بازدید

عبدالنبی اراکی نجفی+
عبدالنبی العراقی+
عبدالنبی مجتهد عراقی+
عبدالنبی نجفی عراقی


ولادت و تحصیل
حاج شیخ عبدالنبی اراکی به سال 1307، در شب مبعث پیامبر اکرم (ص) در شهر اراک و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.
خواندن و نوشتن را در مکتب شخصی به نام سید احمد و نیز نورعلی بگ می آموزد. پس از آن، ادبیات را نزد میرزا محمود، از بستگان پدری خود و نزد مرحوم میرزا هاشم و میرزا رضی و میرزا اسماعیل و... فرا می گیرد. وی سپس به شهر همدان هجرت می کند و به مدت دو سال، در مدرسه مرحوم آخوند در این شهر- واقع در سر گذر- به تحصیل خود ادامه می دهد. آن گاه به زادگاه خود اراک باز می گردد و حدود چهار سال در درس اساتید مشهور شهر خود شرکت می کند.
در بیست سالگی، دروس سطح را به اتمام می رساند و درس خارج را آغاز می نماید. حدود دو سال در مجلس درس بزرگانی چون: آقا نور الدین عراقی، میرزا محمد علیخان و میرزا ابوالحسن 4 زانوی ادب می زند و در این مدت کوتاه، بهره وافر از محضر آنان می برد.
سال 1327، جهت تکمیل اندوخته ها و طی مدارج علمی بالاتر، رهسپار نجف اشرف می گردد و در حوزه نجف، گذشته از این که علوم ریاضی و هیئت و نجوم را نزد شیخ شمس الدین بخارایی می آموزد، در درس مراجع و علمای بزرگ حوزه هم شرکت می جوید.
آیت اللّه اراکی در خصوص اساتید خود می نویسد:
«حقیر از اول تحصیلم که کتاب به دست گرفتم تا موقعی که فارغ شدم، بیست و هشت استاد دیدم و بیست و هشت شیخ دارم. رحمة اللّه علیهم اجمعین»(1)
اساتید آیت اللّه اراکی در نجف عبارت بودند از:
1- مرحوم آیت اللّه سید محسن عراقی (در کلام و حکمت).
2- مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، صاحب «کفایة الاصول» وی دو سال از درس ایشان استفاده برده است.
3- مرحوم آقا سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، صاحب «عروة الوثقی». آیت اللّه اراکی در کتاب «خزائن» ضمن یادکردی از این استاد، می نویسد حدود یک سال از درس فقه ایشان بهره مند شده است.(2)
4- مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی. با این که ایشان زیاده بر پانزده سال، شیخ الشریعه اصفهانی را درک می کند، ولی تنها در حدود هفت، هشت ماه در درس فقه وی حاضر می شود.(3)
5- مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی؛ که بیشترین تحصیلات وی نزد ایشان بوده است.
6- مرحوم آقا شیخ علی قوچانی.
7- مرحوم آقا شیخ مهدی مازندرانی.
8- مرحوم میرزا حسین نائینی (به مدّت 8 سال).
9- مرحوم آیت اللّه شیخ علی گون آبادی.
10- حاج میرزا علی آقا قاضی تبریز. ایشان استاد اخلاق و سیر و سلوک آیت اللّه اراکی بوده است.
آیت اللّه اراکی سه سال پس از جنگ جهانی، به جهت فوت پدر به ایران بازگشت و در زادگاه خود پنج ماه توقف کرد و به اقامه نماز جماعت، قضاوت و تدریس پرداخت. سپس مجدداً به نجف بازگشت و در مجموع، چهل و پنج سال در آنجا اقامت گزید. در این مدت وی علاوه بر بهره جستن از درس اساتید قبلی خود، به تدریس خارج فقه و اصول هم پرداخت و شاگردان بسیاری را تحت تربیت و تعلیم قرار داد. در این زمینه خود ایشان می نویسد:
«مدت چهل و پنج سال در مجموع دو سفر در نجف بودم و بحمد اللّه گوی سبقت در تدریس خارج را در آنجا ربودم و بر معاصرین تقدم جستم... و در نجف در عصر اساتید، معضلات فقه آل محمد (ص) به دست حقیر حل شد؛ چنانچه «رساله اعلام العامة فی صحة الحج مع ابناء العامة» و «رساله ایقاظ البشر فی اجزاء اضطراری المشعر» و «رساله ارشاد الامة فی عدم اجزاء صلاة الجمعة» تماماً طبع نجف شواهد دعوایم بوده که اساتید و معاصرین عموماً به فتوای حقیر رجوع نمودند.»

بازگشت به ایران
آیت اللّه شیخ عبدالنبی اراکی در سال 1340، به قصد زیارت حضرت ثامن الائمه (ع) به ایران بازگشت و به اتفاق مرحوم حائری رهسپار مشهد گردید. به هنگام مراجعت، مرحوم آیت اللّه حائری، مؤسس حوزه علمیه، از ایشان برای اقامت در قم دعوت می کنند؛ ولی ایشان بنا به دعوت متولی مدرسه سپهدار، راهی زادگاه خود می گردد و در آنجا به مدت یک سال به تدریس مشغول می شود. و در رأس علمای اراک قرار می گیرد.

دعوت به تدریس
آیت اللّه اراکی به سال 1346 بنا به دعوت مرحوم آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی جهت تدریس در حوزه نجف، به عتبات هجرت می کند و در مسجد هندی به تدریس می پردازد. این امر همچنان ادامه می یابد تا در سال 1366 که فرزند ایشان (آقا نورالدین) مریض می شود و طبق دستور اطبای نجف، به ایران بازمی گردد؛ اما این بار در قم رحل اقامت می فکند و در مسجد عشقعلی به اقامه جماعت و تدریس اشتغال می ورزد و پس از آن در مسجدِ واقع در خیابان اعتضادالدوله، امامت و تدریس می نماید.
وی علاوه بر آگاهی به فقه و اصول و کلام، در علوم غریبه و تعبیر خواب نیز مهارت داشت.

سجایا و فضایل اخلاقی
آیت اللّه شیخ عبدالنبی اراکی، روحی لطیف و الهی داشتند که در اثر زهد و پارسایی و شب زنده داری به آن نائل شده بودند. حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج سید محمد علی روحانی قمی، یکی از شاگردان وی، نقل کرده است که:

هیچ فجری طلوع نکرد که او در خواب باشد. به هر مسجدی که وارد می شد، نماز تحیت مسجد را به جای می آورد. لذا هر گاه به محل درس خود (مسجد همایون) وارد می شد، قبل از درس، نماز تحیت را می خواند و آن گاه درس را شروع می فرمود.
حضرت حجة الاسلام و المسلمین شیخ قدرت اللّه وجدانی فخر، داماد معظم له، در زمینه خصوصیات اخلاقی او می گوید:
آنچه که من به دست آوردم، شخصی بود دور و گریزان از دنیا؛ به طوری که بود و نبود آن، نسبت به شخص او مساوی بود. از برنامه های مریدبازی و جلب اشخاص به سوی خود، کاملاً پرهیز داشت و همواره متکی به خداوند و مخالف با هوای نفس بود. اکثر شب ها را به عبادت و مناجات به سر می برد.
شبی از شب ها منزل ایشان مهمان بودم. دیر وقت شد. مجبور شدیم در منزل ایشان بیتوته کنیم. در یکی از اطاق های خانه او با خانواده ام خوابیده بودم. ساعتی از نصف شب گذشته، صدای ضجه ای مرا از خواب بیدار کرد. نگران شدم. گویا کسی را کتک می زنند، او هم می نالد. وقتی دقت کردم، متوجه شدم که ناله از مرحوم ابوالزوجه است که بعد از نماز شب یا در آن حال با خدایش راز و نیاز کرده، التماس عفو و غفران و اضطراب از عذاب او باعث ضجه و ناله اش می شود.
معظّم له در پرورش طلّاب، نقش مؤثّری داشت و با آنان نهایت رفاقت را از خود نشان می داد.
وی برای وقت خویش بسیار ارزش قائل بود و در زمره افرادی است که از عمر خود، حداکثر استفاده را برد و همواره اشتغال به تدریس و تحقیق و تألیف داشت.
داماد محترم ایشان، حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر موسوی می فرمود:
راز موفقیت معظم له پشتکار ایشان بود. همیشه یا مطالعه می کرد، یا می نوشت، یا تدریس می نمود.
ایشان تا آخر عمر از نویسندگی دست بر نداشت و کتاب «معالم الزلفی» را در حال بیماری نوشت. در ماه مبارک رمضان ختومات قرآن متعدد داشت. از آیت اللّه میرزا هاشم آملی شنیدم که او درس آقا ضیاء عراقی را تقریر می کرد.

ارتباط معنوی با اهل بیت (ع)
ایشان به ائمه اطهار (ع) عشق می ورزید و ارتباط روحی و معنوی با آنان داشت. از این رو، گاهی مشکلات مادی و معنوی خود را با توسل به خاندان عصمت و طهارت رفع می ساخت؛ از جمله برای یکی از بستگان خود نقل کرد:
«زمانی، بعد از این که از خواب بیدار شدم، متوجه شدم که دستم فلج شده است. موضوع را از همگان حتی همسرم مخفی کردم؛ اما برای گرفتن شفای خود، آهنگ مشهد مقدس کردم. شب پنج شنبه بود که به مشهد رسیدم. شب در منزل یکی از دوستانم به استراحت پرداختم. عصر پنج شنبه غسل کرده، وارد حرم شدم. پس از زیارت، رو به مرقد مطهّر امام کردم و عرض نمودم: «تا مرا شفا ندهید، از اینجا نمی روم. من می خواهم با این دستم خدمت بکنم.» آن شب را در حرم گذراندم تا شفا گرفتم و آن گاه از حرم بیرون آمدم.»

تشرف به حضور امام زمان (ع)
حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج سید محمد مهدی (عبدالصاحب) مرتضوی لنگرودی نقل کرده اند:
«روزی مرحوم آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالنبی مجتهد عراقی؛ برای دیدن والدم به منزل ما آمد و مدتی نشست و از مرحوم آیت اللّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی صحبت شد. ایشان گویا می خواست مطلبی بگوید و از من که آن وقت جوان بودم، ملاحظه می کرد. پس مرحوم والدم فرمودند: محمد مهدی محرم اسرار و اهل راز است، بیگانه نیست؛ مطلبی دارید، بفرمایید. پس مرحوم حاج شیخ عبدالنبی گفتند: من در نجف که بودم، برای آقای اصفهانی خیلی ارج قائل نبودم و می گفتم او یک شاگرد آخوند ملاکاظم خراسانی صاحب کفایه است و من هم یکی؛ منتهی او خوش شانس بود، رئیس شد و من نشدم.
تا وقتی شنیدم شخص مرتاضی که ریاضت های شرعی کشیده، به نجف آمده، و اطلاعاتی دارد. پس نزد او رفتم و او را آزمایش و امتحان کردم. دیدم اطلاعات عمیق دارد و خبرهایی می دهد. پس یقین به صدق گفتار او کردم و به او گفتم: شما با این معلومات آیا راهی برای ملاقات و دیدار حضرت بقیة اللّه اعظم حضرت مهدی- ارواحنا فداه- داری؛ چون من مسائل مشکلی دارم که می خواهم از آن حضرت سئوال کنم؛ زیرا فقط او می داند حکم واقعی الهی را؟ پس به من گفت: آری، یک روز در صحرا در مکان خلوتی که محل ایاب و ذهاب و رفت و آمد مردم نباشد، با طهارت و توجه کامل رو به قبله بنشین و هفتاد مرتبه آیه شریفه آیةالکرسی را بخوان؛ پس در آخر آیات، هر کس نزد تو آمد، او ولی امر حضرت صاحب الزمان است، هر چه خواهی، بپرس و بخواه.
پس روزی غسل کرده و وضو گرفته و به مسجد سهله آمدم در وسط هفته و پس از اعمال مسجد، رفتم در بیابانِ مسجد و رو به قبله نشسته و هفتاد آیةالکرسی را با توجه خواندم. ناگهان دیدم شخصی نزد من آمد و سلام کرد و گفت: از من چه می خواهی؟ مرا غفلت گرفت و گفتم: من شما را نخواستم. فرمود: چرا، مرا خواستی که این جا آمدی. باز بدبختی مرا شامل شد. گفتم: با شما کاری ندارم و تا سه بار تکرار شد و من انکار کردم.
پس آقا شروع کرد به رفتن و از من دور شد. ناگهان به خاطرم آمد که عجب! من برای دیدن آقا آمده و این ختم را گرفته ام. پس شروع کردم به دویدن و فریاد می زدم: آقا! من شما را می خواهم. و من نعلین خود را درآورده و بر شال کمرم گذارده و می دویدم و به او نمی رسیدم. تا دیدم از دور وارد کوخی از کوخ ها و خانه های آنجا شد. پس به زحمت و عرق ریختن در آن هوای گرم خود را به آن جا رسانیده و درب آن خانه را زدم. پس از لحظه ای، شخصی نورانی آمد، در را باز کرد و گفت: چه می خواهی؟ گفتم: آقا را که در این جا آمدند. گفت: این منزلی نیست که کسی بدون اجازه وارد آن شود؛ صبر کن تا اجازه بگیرم. و رفت و پس از لحظه ای آمد و گفت: «تعال»؛ بفرما! پس وارد شدم. خانه ی کوچکی بود. ایوانی داشت که دو تخت در آن بود و همان که در صحرا پیش من آمد و فرمودند: چه کار با من داری که مرا طلبیدی و من انکار کردم، در آنجا نشسته بودند. سلام کردم، پس جواب داده و اشاره کردند در آن تخت که برابرشان بود، بنشینم. پس نشستم و چنان هیبت آن آقا مرا گرفت و مرعوب عظمت و جلال و جمال او شدم که تمام حوائج و مسائلم از خاطرم رفت و حتی نمی توانستم چهره زیبا و منیرش را نگاه کنم.
پس ساعتی نشسته و دیدم بیش از آن نمی توانم در برابرش قرار گیرم، اجازه خواسته و حرکت کردم و بیرون رفتم و هنوز چند قدمی نرفته بودم که تمام حوائج و مسائل به خاطرم آمد. فوراً برگشتم و در زدم. آن خادم بیرون آمد، گفت: چه می خواهی؟ گفتم: آقا را از برای حوائج و مسائلی که داشتم. به یادم آمد که گفت: آقا رفتند. گفتم: چرا دروغ می گویی، آقا الآن این جا بودند؟ پس خادم عصبانی شد و گفت: اگر من دروغ می گفتم، مرا در این خانه نمی گذاشتند و من سی سال است که خادم این بیتم.
پس عذرخواهی کرده و گفتم: ببخشید. پس گفت: آقا رفتند؛ ولی نایبشان تشریف دارند. گفتم: پس اجازه بگیر تا خدمت نایبش برسم. پس وارد منزل شده و بیرون آمد و گفت: بفرما! وارد شدم، دیدم در همان مکان آقا، آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی (ره) نشسته است. پس سلام کردم، جواب دادند و فرمودند: بنشین. و در همان جای اول نشسته، شروع کردم مسائل خود را که مورد اختلاف فقهاء بود، یکی بعد از دیگری پرسیدم. پس فرمودند: آخوند خراسانی چنین گفته و شیخ انصاری چنان گفته و حق مطلب این است. و نیز مسأله دوم را پرسیدم، همین اشاره را به اختلاف اقوال کرده و حکم واقع را بیان کردند. تا آخرین مسأله مورد اختلاف را که در نظرم بود، پرسیدم.

پس از آن، فرمودند: کار دیگری؟ گفتم: نه، اجازه می فرمایید ج بروم ج؟ فرمودند: «فی امان اللّه»؛ بفرما. پس برخاسته و خداحافظی کرده و بیرون آمدم و با خود گفتم امروز وسط هفته است، آقای اصفهانی در وسط هفته به کوفه و یا سهله نمی آید. پس با عجله در هوای گرم برگشتم به نجف و حدود سه بعدازظهر بود، مستقیماً به خانه سید آمدم و در زدم. خادم ایشان حاج عبدالحمید آمد، گفت: شیخ عبدالنبی! چه می خواهی؟ گفتم: آقا را می خواهم. گفت: آقا در بالاخانه است. گفتم: خدمتشان عرض کن فلانی است. رفت و برگشت و گفت: بفرما.
پس به بالاخانه رفتم، دیدم آقا در آن جا نشسته و مشغول مطالعه است. سلام کردم، جواب دادند و فرمودند: بفرما. پس شروع کردم آن مسائل را یکی بعد از دیگری گفتم و آقا همان گونه که آنجا پاسخ دادند، فرمودند؛ شیخ چنین گوید و آخوند چنین و حکم واقع این است و تمام مسائل را مانند آن جا جواب داد و من سؤال دیگری نداشتم، پس سید تبسم کرده و به لهجه اصفهانی خود فرمودند: حاج شیخ عبدالنبی! حالا یقین کردی؟ گفتم: بله آقا! و برخاسته و آمدم و یقین کردم که سید مورد توجه وعنایت خاص آقا امام زمان- عجل اللّه تعالی فرجه الشریف- می باشد.»
همچنین مرحوم وجدانی فخر نقل کرده است:
«روزی من و خانواده ام در محضرش بودیم، در آن حضور خصوصی فرمود: «فلانی! می دانی که حضرت بقیة اللّه اعظم دادرس هر کسی است که او را به داد خود بطلبد.» و فرمود: «می دانی که تشرّف به حضورش، چه لذّت و حلاوتی دارد و می دانی که درک فیض حضورش اصلاً مشکل نیست؛ مثل آب خوردن است و من چندین مرتبه شرفیاب حضورش شده مثل پدر و فرزند با هم صحبت کردیم؟» من بی اختیار گریه کردم، گفتم: «شما را به جان او قسم می دهم! من هم تشنه درک حضورش هستم؛ راهی را به من نشان بده، من فقط ببینمش.حل هیچ مشکلی را از او نخواهم، فقط او را ببینم؛ شیرینی دیدارش برایم کافی است.» او هم در این خصوص به من بذل محبت کرد، چندین طریق توسل را در اختیارم قرار داد.»
معظم له در جلد اول «کشکول» خود، صفحه 69 می نویسد:
«حقیر پنج مرتبه درک تشرف نمودم: دو مرتبه در خواب بوده و سه مرتبه در بیداری.»

زهد و پارسایی
خانه او استیجاری بود. بعد از وفاتش، مالک خانه اصرار بر تخلیه خانه می کرد. بدین علّت هنوز سال وفات او تمام نشده بود که خانه دیگری را اجاره کرده و عائله او را به آنجا انتقال دادند.
شخص خیرخواهی تلفنی را به خانه ایشان آورده بود و می خواست مبلغ آن را از باب وجوه شرعی خود محاسبه نماید؛ اما ایشان فرمود:
«من فعلاً داشتن تلفن را در منزل ضروری نمی بینم تا از بیت المال هزینه آن را بپردازم.»
بعد از فوت، اندوخته و مالی بجز کتاب هایش بر جای نگذاشت. اثاث خانه اش به اندازه منزل یک طلبه معمولی بود.

اجازه روایت و اجتهاد
آیت اللّه شیخ عبدالنبی اراکی، از بزرگان ذیل اجازه نقل روایت داشته است:
1- سید ابوالحسن اصفهانی (ره) (مورخ 1342).
2- شیخ علی القمی، پیشنماز مسجد هندی در نجف.
3- شیخ مهدی مازندرانی (مورخ 1339).
4- سید عبدالغفار مازندرانی (مورخ 1344).
5- شیخ ضیاء الدین عراقی، (مورخ 1341).
6- شیخ آقا بزرگ تهرانی، (مورخ 1335).
7- شیخ محمد کاظم شیرازی، (مورخ 1334).
8- شیخ محمد حسین اصفهانی- صاحب الکرامات الباهرة- (مورخ 1352).
ایشان علاوه بر اجازه روایت، از بزرگان ذیل که هر یک از مراجع یا فقهای نامدار زمان خویش بوده اند، جواز اجتهاد نیز دریافت کرده بودند:
1- آیت اللّه آقا ضیاء عراقی.
2- آیت اللّه شیخ مهدی مازندرانی.
3- آیت اللّه کاظم شیرازی.
4- آیت اللّه شیخ علی خراسانی.
5- آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی
آیت اللّه عبدالنبی اراکی در تحصیل علوم اسلامی تا بدان رتبه راه یافت که خود اجازه اجتهاد به برخی از افراد صادر نمود. از میان آنان می توان به افراد ذیل اشاره داشت:
1- سیّد مهدی حسینی لاجوردی.
2- شهید سیّد محمد علی قاضی طباطبایی.
3- سیّد محمد علی کاظمینی بروجردی.
4- شیخ علی اصغر باقری همدانی.

فرزندان علمی
آیت اللّه عبدالنبی اراکی گذشته از تألیف کتب بسیار، به تربیت شاگردانی پرداخته که هر یک از آنان در نشر و تبلیغ مبانی تفکر شیعی، نقش به سزایی داشتند؛ از میان این شاگردان می توان به افراد ذیل اشاره کرد:
1- حجة الاسلام والمسلمین حاج سید محمد علی کاظمینی بروجردی؛ مؤلف کتب بسیار؛ از جمله: «نهایة المقال لابناء الامام و نهایة الکلام فی حق رسول الاسلام»؛ «گنجینه معارف»؛ «اسلام از نظر دیگران»؛ «جواهر الولایة».
2- حجة الاسلام و المسلمین حاج سید شفیع واحدی رشتی.
3- حجة الاسلام و المسلمین محمد حسین آل طاهر خمینی. وی «رسالة الهدایة فی کون الشهادة بالولایة فی الاذان و الاقامة جزء کسائر الاجزاء» را از بحث آقای اراکی نوشته و در قم به چاپ رسیده است.
4- حضرت حجة الاسلام و المسلمین سید علی اکبر موسوی (داماد معظم له).
5- مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ قدرت اللّه وجدانی فخر (داماد معظم له).
6- حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج سید محمد علی روحانی قمی (تقریر کننده بحث معظم له).
7- آیت اللّه حاج میرزا علی اصغر باقری همدانی.
8- حجة الاسلام و المسلمین حاج میرزا نصرت بناربانی.
9- مرحوم حجة الاسلام و المسلمین میرزا علی اکبر فقیهی.
10- حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ ابوالقاسم نحوی.
11- مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقا میرزا محمود اراکی (مقرّر بحث ایشان).
12- آیت اللّه مسلم سرابی ملکوتی تبریزی (تقریر کننده بحث ایشان).
13- شهید محمد علی قاضی طباطبائی.
14- آیت اللّه سید ابوالفضل نبوی قمی (تقریر کننده بحث ایشان).
15- حجة الاسلام و المسلمین شیخ حسین ناصری کرمانی.
16- حجة الاسلام و المسلمین میرزا محمد تقی همدانی.
از ایشان دو پسر به نام های صادق صبوری و دکتر نورالدین صبوری بر جای مانده است.

وفات
عالم فرزانه آیت اللّه شیخ عبدالنبی عراقی، پس از عمری زهد و پارسایی، تلاش و کوشش و تبلیغ و ترویج فرهنگ ناب تشیع در رجب 1385 مطابق با آبان 1344 چشم از جهان فرو بست و به سوی دیار باقی شتافت. و در جوار کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها:
1- خزائن نبویه، ج 1، ص 378.
2- همان، ص 181.
3- همان، ص 189.

منبع: www.hawzah.net

موضوعات

مناطق