سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2282
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5967 بازدید

پارمنیدس Parmenides بین سال هاى ۵۲۰ و ۵۱۰ پیش از میلاد در الئا متولد شد. این شهر در جنوب ایتالیا و ساحل دریاى مدیترانه در بخش لوکانیا به دست پناهندگان یا مهاجران در یونان ساخته شده بود. وى که فرزند خانواده ثروتمند و محترمى بود طبیعتاً رفتار سخاوتمندانه اى با دوستانش داشت. وى قانونگذار برجسته اى بود تا آنجا که همشهریانش، وقتى به سن بلوغ مى رسیدند آنها را با چنان قوانین عالى آشنا کرد که آنها مکلف بودند سوگند وفادارى به قوانین پارمنیدسى یاد کنند و حکومت نیز هرساله مردمان شهر را سوگند مى داد که به قوانین پارمنیدس متعهد باقى بمانند.
وى در سال ۴۵۰ قبل از میلاد سفرى به شهر آتن داشت که به نظر مى رسد یک ماموریت سیاسى در بین بوده است و اهالى الئا مى خواسته اند پریکلس را به امضاى پیمان اتحادى میان دو شهر راضى کنند. پارمنیدس بیشتر وقتش را با هم مسلکان آتنى خود گذراند تا با حاکمان آتن. در واقع یک جور «ملاقات سران» بین فلاسفه در پیش بود. در یک سو الئایى ها بودند که اصرار داشتند نشان دهند شهرستان آنها از نظر عمق تفکر و اندیشه، دست کمى از پایتخت ندارد و در سوى دیگر، سقراط بود.
پارمنیدس نخستین فیلسوف یونانى است که اندیشه هاى فلسفى را به نظم کشیده بود. با ورود این فیلسوف به میدان اندیشه فلسفى مکتب جدیدى پایه گذارى مى شود که در تاریخ فلسفه و به ویژه فلسفه یونان داراى اهمیت فراوان مى شود. وى درس ها و سخنرانى هاى گزنوفانس را شنیده بود ولى بنابر گفته سوتیون، پارمنیدس شاگرد واقعى و پیرو عقاید آمینیاس پیتاگورى بوده است.
شعر فلسفى پارمنیدس را سیمپلیکوس پیرو و شارح آثار ارسطو در ضمن شرح چند رساله وى براى آیندگان حفظ کرده است. شعرى که داراى دو بخش به نام هاى «راه گمان عقیده» و «راه حقیقت» است. وى در یکى از اشعارش عقل و اندیشه خود را در راهى انداخته است که به سوى حقیقت مى رود، از تاریکى مى گریزد، قلمرو نادانى و گمراهى را پشت سر مى نهد. براى پارمنیدس جهان را نورى فرا گرفته است که سرچشمه عقل و هوش است. بخشى از این نور در درون فیلسوف نیز یافت مى شود. در معراج عقلى وى فیلسوف نیز به جایى مى رسد که راه میان تاریکى و روشنایى یا شب و روز از یکدیگر جدا مى شوند و راه دانایى و عقل و حقیقت از راه نادانى و پندار و گمان جدا مى شود.
وى همچنین افکار خود را در منظومه اى که مثل همیشه عنوان آن در باب طبیعت است و مقدمه این اثر بسیار شاعرانه و خیال پردازانه است، شرح مى دهد. وى بى شک روشنفکرى نژادپرست است و تقریباً مثل تمام هم مسلکان پیش از سقراطى خود، ارزش بسیار ناچیزى براى عامه مردم قائل و معتقد است: «اینها آدم هاى دوسرى هستند که روح در سینه هایشان سرگردان و مردد است. کور و کر و ابله اند و توانایى تمیز «وجود از ناوجود» و «حقیقت از اعتقاد» را ندارند.»
پارمنیدس به علت گرایش هاى دینى و معنوى خود معانى و حقایق را نوعى الهام و نتیجه پیوند با نیروهاى خدایى مى دانست. پارمنیدس جوان با توجه به میراث روحى و معنوى که از گذشتگان خود گرفته بود، اندیشه هاى فلسفى خود را نیز نوعى الهام به وسیله نیرویى خدایى که در شعر وى به شکل «الهه» ظاهر مى شود، مى شمرد. پارمنیدس با چنین اندیشه هایى به مخالفان و شنوندگان خود نشان داد آنچه که مى گوید ساخته پندارهاى آدمیان نیست و شایسته اعتماد و پذیرش است. به همان علت شعر در دوران باستان بهترین وسیله براى عرضه کردن اندیشه هایى بوده است که سرچشمه آنها نیرویى برتر از آدمى است. چرا که خود شعر را نوعى الهام مى شمرده اند و یونانیان به شعر حرمت خاصى مى نهادند و آن را و شاعر را زبان خدایان مى دانستند.
پارمنیدس شکل کروى را کامل ترین شکل ها مى دانست. اندیشه ها و استدلال هاى پارمنیدس درست مانند یک کره همواره به یکدیگر پیوسته اند و چنان هستند که گویى در دایره اى جاى دارند که از هر کجا آغاز کنى پیوستگى آنها به یکدیگر تو را به همان نقطه نخست مى رساند. بسیارى از مورخان فلسفه یونان هوادار این نظریه بودند که جهان بینى فلسفى پارمنیدس مادى است. گروهى دیگر معتقد بودند وى هستى را مطلقاً عقلى و فکرى مى داند و بنابراین فلسفه او را یا بر پایه متافیزیکى تفسیر مى کنند یا بر پایه منطقى.
پارمنیدس معاصر هراکلیتوس بود چناچه در بعضی جاها با کنایه به مخالفت هایی با وی می پردازد که بیانگر فلسفه های کاملا متفاوت این دو است.
فلسفه هراکلیتوس فلسفه تغییر و تحول است و فلسفه اضداد و فلسفه ای که حس در آن نقش اساسی بازی می کند بر خلاف آن فلسفه پارمنیدس فلسفه آرامش و سکون و بی حرکتی و وحدت است که فقط بر عقل تکیه دارد و حس در آن بکلی کنار گذاشته شده است.
او زندگی بشر را دارای دو بعد می دانست بعد اول که حقیقت و درستی است که او این بعد را به عقل و خرد مربوط می کرد و بعد دوم خطا پذیر و پر از اشتباه است که دنیای حواس است.
پارمنیدس نیز مانند دیگر یونانیان عقیده داشت که هر چه وجود دارد پیوسته وجود داشته است و خواهد داشت. او درگامی دیگر تبدیل و حرکت و تغییر را خطای حواس دانست و منکر همه آنها شد و اینگونه او نیز مانند استاد، خود را در زمره عقل گرایان(Rationalism) محض قرار داد.
وی در باره ازلی بودن وجود بدین شکل استدلال می کند: اگر وجود آغازی داشت یا از وجود پدید آمده یا از عدم، اگر بگوییم که از وجود پدیدار شده پس منشا آن خود است و حادث بودن منتفی و اگر بگوییم از عدم پدید آمده از لحاظ عقلی غیر قابل قبول است.
در مورد تغییر و تحول و مرگ و فنا چنین می گوید: تحول و تغییر یا از وجود است به وجود یا از وجود است به فنا، اگر از وجود است به وجود پس تغییری نداریم و اگر از وجود است به عدم که این گزینه از لحاظ عقلی اشتباه است.
پارمنیدس حرکت را اینگونه رد می کند: حرکت باید در مکان باشد و مکان هم یا و جود است یا عدم، اگر وجود است پس حرکت وجود در وجود است یعنی سکون و اگر عدم است دیگر حرکت ممکن نیست چون حرکت باید در مکان باشد.
پارمنیدس خلا را نیز با چنین استدلال هایی رد می کند. او می گوید وجود یکی است و پیوسته و بدون اجزا زیرا اگر اجزایی داشت یا چند تا بود بین این اجزا باید خلا باشد و خلا یا وجود است یا عدم اگر وجود است که دیگر بین اجزا پیوستگی وجود دارد و اگر عدم است عدم قادر به ایجاد گسستگی بین اجزا نیست.
در مجموع وی وجود را یکی، نامحدود، همگن، قایم به ذات، ازلی و ابدی و غیر متحرک می پندارد و محسوسات را که همه خلاف این را نشان می دهد باطل می داند و راه اثبات را فقط در عقل و مجردات می بیند.

متافیزیک از دیدگاه پارمنیدس
پارمنیدس نخستین کسی ست که درباره متافیزیک بحث کرده است. پارمنیدس را "پدر متافیزیک" می دانند اگرچه وی واژه متافیزیک را به کار نبرد و این واژه برای نخستین بار توسط آندرونیکوس دو رودس یک قرن قبل از میلاد مسیح به کار برده شد. پارمنیدس در اثرش با نام "درباره طبیعت" به شرح شهودی که درباره هستی برایش ییش آمده بود پرداخت و توضیح داد که در یک ارابه با استقبال فرشتگان به درهای عدالت رسید. فرشتگان درها را برایش باز کردند و او با ارابه در جاده ای روانه شد و فرشته ای برایش از سه راه سخن گفت:
1. راه نخست راه واقعیت هستی ست که مخصوص خداست و بشر به آن راه ندارد.
2. راه دوم راه حدسیات است که ظواهر را تشکیل می دهد و بشر در این راه گام می نهد.
3. راه سوم راه حدسیاتی ست که به واقعیت شباهت دارند.
طبق نظر پارمنیدس، هستی یا وجود پایدار است و تغییر و دگرگونی بر آن راه ندارد. تشکیل و نابودی هم از مواردی ست که برای هستی غیر ممکن است چرا که هستی همیشه بوده، هست و خواهد بود و نمی تواند از عدم به وجود آمده باشد. در عین حال، برای هستی نمی توان نابودی قائل شد. هر آنچه که بشر می گوید، ظواهر را نشکیل می دهد و واقعیت جز این است.
پارمنیدس "واحد سه گانه": هستی، فکر و سخن را مطرح کرد و معتقد بود که این سه با همند. به نظر او،‌ حدسیات و حرفهای توخالی از عدم است و باید از آنها اجتناب کرد. پارمنیدس این جمله معروف را گفته که: "وجود دارد یا وجود ندارد". او هستی و عدم را با هم تعریف کرده است. هستی طبق نظر او ذهنی نیست چرا که او جهان را به شکل کروی در نظر گرفت.
در تعریف پارمنیدس از هستی، "جدایی متافیزیکی" وجود ندارد. او صرفا دو سطح برای حرف و فکر در نظر گرفته و آنها را از هم جدا کرده است. او بین درجه واقعیت (یا فکر) یعنی دانش و حدسیات فرق قائل شده و این دو را از هم جدا کرده است.

منابع:
1. http://philosophers.atspace.com/parmenid.htm
2. http://www.hupaa.com/Data/P00426.php نوشته: ترانه جوانبخت
3. http://www.shafighi.com/forum/archive/index.php/t-2361.html نوشته: محمود فاضلی

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر