شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 1584
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4417 بازدید

ولادت
همنام پدرش است؛ «عبدالحسین» از «نوا» روستایى کوچک بر سر کوه که ییلاق آمل است. عبدالحسین با آن که از این روستا، نام خانوادگى دارد ( نوایى) و هر لحظه باید روستاى ییلاقى او را به خود بکشد، اما هرگز بدان جا نرفته است.
به نظر عجیب مى آید، مورخى مانند عبدالحسین نوایى به زادبوم اجداى خود که معروفیت هم داشت، نرفته باشد.«نوا، همان محلى است که فتحعلى شاه در یک فصل ییلاقى در آن، صاحب پنج پسر شد، یکى از آنها عباس میرزا بود.»
نوایى خودش معتقد است:«در سال 1312 در تهران متولد شد و شناسنامه اش 8 سال از وى بزرگتر است (1304). وى در خانواده اى چشم به جهان باز کرد که از چند نسل قبل، نوا را رها کرده و در تهران، رحل اقامت افکنده بودند.

دوران تحصیلى
عبدالحسین دوران ابتدایى را در مدارس تمدن و ابن سینا گذراند و در مدرسه شرف مظفرى، یکى از دانش آموزان دوره متوسطه بود. او که آرزو داشت دیپلمات شود، سر از دانشسراى عالى در آورد.

خاطره اى که تحقق آرزو، دورش کرد
عبدالحسین نوایى براى تحقق آرزویش، یکسال هم حقوق خواند اما :«در امتحانات دیپلم، یک نفر از روى برگه امتحانى من رونویسى کرده بود. در آن زمان، تصحیح اوراق امتحانات نهایى به عهده استادان دانشگاه بود و مرحوم دکتر شفق دیده بود که دو برگه کاملاً شبیه یکدیگر است. لذا هر دو نفر را به جرم تقلب از ادامه تحصیل محروم کردند. مدتى طول کشید تا توانستم ثابت کنم که ورقه اصلى متعلق به من است و همین تأخیر باعث شد تا من از ادامه تحصیل در رشته حقوق محروم شوم. البته، سال بعد هم در کنکور حقوق شرکت کردم و شاگرد دوم شدم. اما بدین لحاظ که ناگزیر بودم یکى از دو رشته را انتخاب کنم و یکسال هم از دوره دانشسرا را گذرانده بودم، همین رشته را ادامه دادم.
وى دوره دکترى را در دانشگاه سوربن در فرانسه گذراند.

پایان نامه هاى دوره دکترى
در سوربن مى بایست سه عنوان پایان نامه (تز) مى نوشت. یکى اصلى و دو تز فرعى.«عراقى و تصوف در قرن هفتم» عنوان پایان نامه اصلى وى بود. فخرالدین «عراقى صوفى، تندرویى است و از همین رو او را دوست مى داشتم، چون درآن زمان جوان بودم و از هر تندرویى لذت مى بردم.»
دو پایان نامه فرعى با قید الزام دانشگاه مى بایست مرتبط با مسایل فرانسه باشد. پس؛
الف- تز اقتصادى نوشت درباره بازار فرش ایران در فرانسه و تحولات آن. با راهنمایى پروفسور ژرژ معروف
ب- نقد کتاب کنت گوبینو درباره بابیه بود، که در آن درستى ها و نادرستى هایش را نشان داد. این رساله را با راهنمایى پروفسور لازار تهیه کرد.
جالب است که وى تزهاى اجبارى را هم، طورى انتخاب کرد، که یکسر آن به ایران و سر دیگر آن به فرانسه مى پیوندد و به طور مسلم، به نفع ایران. این پایان نامه ها، هرسه به زبان فرانسه نوشته شد که متأسفانه بعد نه متن اصلى و نه برگردان آن در ایران به چاپ رسید. در حالى که هر دو رساله وى باید نکات جالبى درخور داشته باشند بویژه درباره جایگاه فرش ایران در فرانسه.

معلمى شغل همیشگى
با آن که دکتر نوایى به گفته خودش دوست نداشت معلم شود، اما سرنوشت او را به این وادى کشاند و سرانجام برایش خوشنامى به ارمغان آورد.
دکتر قبل از رفتن به فرانسه، از سال 1323 کار معلمى را در تهران آغاز کرد و پس از بازگشت از فرانسه، باز به سر همان شغل برگشت و سعى کرد معلمى باسواد و آگاه باشد و در زمره برخى از معلمان «کم سواد و بى توجه» قرار نگیرد. پس اصل را بر مطالعه و تحقیق گذاشت و به قول خودش «چشم را بر بسیارى از لذات مادى زندگى بستم و تمام وقتم را صرف آموختن کردم. مثلا موقعى که در پاریس بودم با توجه به این که در آن جا هوا دیر روشن مى شود، ساعت نه صبح غذاى مختصرى مى خوردم که هم صبحانه بود و هم ناهار از ساعت ده در کتابخانه ملى پاریس مطالعه مى کردم تا ساعت پنج بعدازظهر، که آن جا تعطیل مى شد. هرچند در آن وقت خیلى ها به این کار من مى خندیدند، اما من به هیچ وجه احساس غبن نمى کردم چون آثارى که الان شما ملاحظه مى فرمایید غالبا حاصل مطالعات و تلاش هاى همان دوران است. وى در سال 1356 بازنشسته شد.

ماجراى استادى دانشگاه
دکتر عبدالحسین نوایى که از سوربن به ایران بازمى گردد، مى خواهد در دانشگاه مشغول تدریس شود، اما به وى گفتند: «آگهى هاى استخدام استاد فقط به منظور رعایت ظواهر امر است و استادان موردنیاز قبلا انتخاب شده اند» به هرحال بعدها بیرون از دانشگاه نماند زیرا اهل علم واقعى جایگاه خود را پیدا مى کند و دیگران نیاز به دانش وى را بیشتر احساس مى کنند.

علاقه به تاریخ
دکتر نوایى با آن که مدرک کارشناسى ادبیات دارد و در سوربن هم پایان نامه اش صبغه ادبى دارد، اما گرایش قلبى او به تاریخ است. تعلق خاطر وى به تاریخ نیز به تحصیل وى در دانشسراى عالى برمى گردد که از جمله با مرحوم عباس اقبال آشتیانى معلم دانشسرا ارتباط بیشترى مى یابد. با انتشار مجله یادگار از سوى اقبال، وى به همکارى فراخوانده مى شود که از سال 1323 آغاز و تا پایان عمر مجله (سال 1338) ادامه مى یابد و مقالاتى هم براى مجله مى نویسد. در حقیقت مى توان مرحوم اقبال آشتیانى را از استادان دکتر نوایى محسوب کرد. در مجله یادگار با علامه قزوینى هم ارتباط دارد و برخى مقالاتش را ایشان مى بینند.

با تقى زاده
دکتر نوایى نقل مى کند که به دلیل نزدیکى محل سکونتش با منزل سیدحسن تقى زاده، با او آشنا شد. همین آشنایى سبب گردید که به تحریر شرح حال وى بپردازد. تقى زاده در هر جلسه، شرح حالش را به دکتر نوایى دیکته مى کرد و در پایان جلسه به حک و اصلاح آن مى پرداخت. حاصل کار «دوجلد کتاب بزرگ در قطع خشتى» بود که «به ایشان تحویل داد». این مجلدها هنوز هم چاپ نشده و سرنوشت آنها نامعلوم است.

یک نکته تاریخى
یاد کرد این نکته تاریخى به دلیل علاقه مرحوم نوایى به یکى از دوستان محققش مرحوم بهروز است وى «محققى باهوش بود و با همه درباره بسیارى از مسایل بحث مى کردیم. من بسیارى از نظریه هاى او را در تاریخ گزیده به نام خودش ذکر کرده ام. در این باره، خاطره اى دارم: هنگامى که سرگرم چاپ کتاب «تاریخ گزیده» بودم، در جایى به نام مروان حمار برخوردم. من نمى توانستم بپذیرم که از خلیفه مسلمین به بدى نام ببرند، ممکن است مخالفین از او به اسم بد یاد کنند ولى موافقین او مسلماً از او بد نمى گویند. این را با مرحوم بهروز در میان گذاشتم، گفت: نظر من این است که این کلمه اصلاً «هومار» است نه حمار. «هو» به معنى خوب است، در هومن شما این کلمه را دارید، یا در بهمن. بنابراین، کلمه از دو جزء «هو» به معنى خوب و «مار» تشکیل شده و جزو دوم آن «مار» به معنى شماره و عدد است و مجموعش، یعنى عدد مقدس و منظور آغاز سده است.
سر یک صد سال را چون مقدس مى دانستند، مى گفتند، هومار و این را چون نفهمیدند یا به عمد به صورت حمار ضبط کردند. پس از این تذکر، من بلافاصله رفتم و تاریخ یعقوبى را نگاه کردم، دیدم که نوشته عرب، سر هر صد سال را، حمار مى گوید و در کتاب یعقوبى هم مى توانید پیدا کنید».

حق داران
از کسانى دیگر که دکتر نوایى از آنها یاد خیر مى کند: «بدیع الزمان فروزانفر خیلى به من محبت داشت. مرحوم محمد تقى بهار هم همین طور، مرحوم بهمنیار و مرحوم عبدالعظیم خان قریب هم کسانى بودند که من مرهون لطف و محبتشان هستم و اگر دانشى کسب کردم، نتیجه زحمت و محبت و کوشش آنهاست. یاد همه شان به خیر.»

شغل ها
دکتر عبدالحسین نوایى، مستخدم رسمى آموزش و پرورش بود. از سال 1323 تا سال 1356 که بازنشسته شد.

سال 1346؛ دکتر هوشنگ منتصرى رئیس دانشگاه تبریز شد. وى دکتر نوایى را رئیس دانشکده ادبیات کرد. این اتفاق در سالى افتاد که دانشگاهها از پذیرش استادان جوان سر باز مى زدند. چنین امتناعى موجب گله و شکایت شده بود. دکتر که «بیش از سه ماه»رئیس این دانشکده نبود «حدود 15 تا 20 استاد جدید به اعضاى هیأت علمى دانشکده ادبیات » افزود. از جمله آنها دکتر بهمن سرکاراتى بود. دکتر سرکاراتى خود یلى است در حوزه علمى کشور و عضو پیوسته فرهنگستان.
- «یکى دو سال بعد»؛ مدیرکل تشکیلات و روش هاى آموزش و پرورش شد. دکتر پس از بررسى سازمان کل وزارت آموزش و پرورش شهر تهران را، به 17 ناحیه تقسیم کرد.
سال 1351؛ دکتر به سازمان کتاب هاى درسى منتقل شد.
سال 1356؛ داوطلبانه و با پافشارى از آموزش و پرورش بازنشسته شد.
سال 1356؛ در مهر این سال به ریاست مدرسه عالى بابلسر منصوب شد. تا آبان 1357 در این سمت باقى ماند. همزمان با اوج اعتراضات مردم و دانشگاهیان علیه رژیم شاهنشاهى، از ریاست آن کناره گیرى کرد.
بعد از پیروزى انقلاب اسلامى؛ دکتر نوایى کارهایش را دو دسته مى کند؛ تدریس و تألیف
- از سال 64 تا سال 1376 تدریس در دوره دکترى دانشگاه آزاد اسلامى به عنوان عضو ثابت هیات علمى.
در همین مدت با دانشکده هاى ادبیات شهید بهشتى، تربیت مدرس، و الزهرا، به عنوان راهنما و مشاور و ممتحن در بخش تهیه رساله هاى کارشناسى ارشد و دکترى همکارى مى کرد. حاصل این همکارى ها، تهیه بیش از 70 رساله است. دوره تدریس در دانشگاه ها در سال 1378 پایان مى یابد. دلیل قطع همکارى حضورى، ابتلاى دکتر به بیمارى بود که راه رفتن را برایش مشکل مى کرد اما دانشجویان در منزل به محضر وى مى رسیدند.
- به این مجموعه تدریس باید به همکارى ایشان با حوزه علمیه قم هم اشاره کرد؛ 7 تن از طلاب حوزه در مقطع کارشناسى ارشد از محفل درس وى استفاده مى کردند.
- دکتر عبدالحسین نوایى، همزمان با تدریس، با دعوت مؤسسه ها و نهادهاى مختلف باب همکارى را با آنها باز کرد:
1- عضویت در کمیته علمى احیاى میراث مکتوب کتابخانه ملى. وظیفه کمیته آماده کردن مطبوعات گذشته براى چاپ و انتشار بود که از جمله موفق شد وقایع اتفاقیه، ایران و انجمن تبریز را چاپ کند.
2- همکارى با مؤسسه تاریخ معاصر از سال 1373، براى پاسخگویى به پرسش ها، رفع اشکالات تاریخى و لغوى و ادبى به صورت خواندن و بررسى اسناد، که منجر به چاپ چند جلد کتاب شد؛ یادداشت هاى آصف الدوله میرزا عبدالوهاب شیرازى،(جلد یک و سه) خراسان، (جلد دو) گیلان، جلد چهارم کتاب اسناد مربوط به نایب حسین کاشى.
3- مهرماه سال 1373، آغاز همکارى با انجمن آثار و مفاخر فرهنگى به عنوان مسئوول واحد پژوهش که منجر به اجراى دو طرح شد: تدوین مجموعه شرح حال بزرگان علم و ادب با نام «اثر آفرینان» و تدوین مجموعه اعلام تاریخى
4- رئیس گروه تاریخ در سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهى (سمت)
5- اشتغال در قسمت اسناد نهاد ریاست جمهورى از سال 1374. در این بخش موفق شد با همکاران دیگر اسناد را از درون گونى ها بیرون آورند و مورد بررسى قرار دهند، که حاصل آن تهیه و تدوین و چاپ چندین مجموعه از جمله دولت هاى ایران از میرزا نصرالله خان مشیرالدوله تا میرحسین موسویى، نفت و مطبوعات و انتخابات بود.
عمده کار مرحومه نوایى در این واحد، نظارت بر کار محققان جوان و کمک به آنان «در خواندن اسنادى که نوعاً با خط شکسته یا اقلام سیاق» نوشته شده بود.
6- همکارى با سازمان اسناد ملى جهت تألیف مقالاتى براى نشریه «گنجینه» سازمان.
7- همکارى «نه چندان طولانى و مفصل» با پژوهشگاه علوم انسانى، که منجر به تصحیح کتاب «مطلع السعدین» در چهار جلد شد.
یکى از فصول زندگى محققانه دکتر عبدالحسین نوایى، فصل همکارى با مطبوعات مختلف است که در همه آنها مقالات گوناگونى را به طور مستمر چاپ کرد.
الف - مجله یادگار مرحوم عباس اقبال آشتیانى، از سال 1323تا سال 1328 که با فوت علامه محمد قزوینى تعطیل شد. یعنى از تولد تا رحلت مجله.
ب- اطلاعات ماهانه، چاپ مقالات در این مطبوعه از سال 1328 شروع شد و در سال 1333 خاتمه یافت.
ج- نوشتن مقالاتى در مجله توشه، که خودش پایه گذارى کرده بود.
د- دادن مقاله به مجله یغما که مدیر آن مرحوم جیب یغمایى بود.
ه- کار یکساله در ماهنامه «فرهنگ».
و- مدیریت مجله «تعلیم و تربیت» وزارت آموزش و پرورش که بعداً نام آن به «آموزش وپرورش» تغییر یافت.
ز- نوشتن مقالاتى در مجله گوهر درباره اصل تبار شیخ صفى و چگونگى ارتباط آنها با مسایل قبل از اسلام.
دکتر نوایى داراى آثار تألیفى و تصحیحى بسیارى در دو زمینه تاریخ و ادبیات است. وی به عنوان یکى از نسخه شناسان مورد تأیید همه صاحب نظران و کارشناسان جایگاه ویژه اى دارد. به همین علت کارهاى پژوهشى و تصحیحى اش از مرتبت خاص و اهمیت زیاد برخوردار است. نوایى دوباره موفق به دریافت جایزه کتاب سال شد، قبل و بعد از انقلاب.
عبدالحسین نوایى سرانجام، در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه 16 مهرماه سال 1383 ه. ش. جان به جان آفرین تسلیم کرد.

منابع:
1. ماهنامه کیهان فرهنگی، شماره 217

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر