پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1725
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

3676 بازدید

میرزا محمد حسین غروى نائینى


الف) مقام و جایگاه علمى علامه نائینى

1. تحصیلات
میرزا محمد حسین غروى نائینى، فرزند شیخ الاسلام حاج میرزا عبدالرحیم نائینى (از چهره هاى برجسته روحانیان و رهبران فکرى شیعه) به سال 1277 قمرى در شهر نائین، از توابع اصفهان، در خانواده اى مشهور به دانش و نیک نامى دیده به جهان گشود. پدرانش نیز در آن دیار در شمار پیش گامان دانش، ادب و تقوا بوده اند.
وى پس از فراگیرى مقدمات علوم دینى در زادگاهش و در هفده سالگى، براى ادامه تحصیل به اصفهان که در آن روزگار پرآوازه ترین حوزه علمى شیعه در ایران بوده است، رهسپار مى شود.
در اصفهان در منزل حاج محمدباقر اصفهانى، سرپرست حوزه علمیه و دوست دیرین پدرش، اقامت مى گزیند. در این حوزه با تلاش و پى گیرى، دانش هاى مقدماتى را با دقّت هر چه تمام تر به پایان مى برد. علم اصول را از حوزه درس ابوالمعالى کرباسى، مدرّس تواناى اصول، و فلسفه و کلام را از محضر بزرگان دانش حکمت و معقول هم چون میرزا جهانگیرخان قشقائى، شیخ محمدحسن هزارجریبى و شیخ محمدتقى نجفى اصفهانى، معروف به آقا نجفى، و فقه را نزد شیخ محمدباقر اصفهانى فرا مى گیرد.
وى در سال 1303 قمرى براى ادامه تحصیل و پیمودن مدارج عالى علمى راهى عتبات عالیات مى شود و پس از توقف کوتاهى در نجف اشرف، به حوزه سامرا که در آن زمان با حضور میرزاى بزرگ شیرازى حیات علمى تازه اى یافته بود، بار سفر مى بندد و از حوزه درس اساتید بزرگ حوزه سامرا، چون سید مجدّد شیرازى، سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکى اصفهانى بهره مى برد.
میرزاى نائینى از آغازین روزهاى ورود به سامرا و شرکت در حوزه درس میرزاى شیرازى، به دلیل پاسخ درست به مشکل علمى که در جلسه درس مطرح مى شود، مورد توجه ویژه میرزاى بزرگ قرار مى گیرد. میرزاى شیرازى درباره نائینى به سید محمد فشارکى سفارش خاص مى کند. توانمندى هاى علمى و استعداد ویژه میرزاى نائینى سبب مى شود که در اواخر دوران مرجعیت میرزاى بزرگ، کمک کار بزرگ مرجع شیعه در امور مهمى چون نگارش نامه ها و بیانیه ها باشد.
پس از رحلت میرزاى شیرازى در سال 1312 قمرى، میرزاى نائینى، سید اسماعیل صدر را ـ که یکى از شاگردان ارشد میرزا بود ـ براى استادى برمى گزیند و با مشورت و تبادل مباحث علمى با وى به پژوهش هاى علمى خود ادامه مى دهد.
وى در سال 1314 قمرى همراه با سید اسماعیل صدر به حوزه کربلا رهسپار مى شود. مدت دو سال از استوانه هاى دانش در حوزه کربلا بهره مى جوید و پس از آن به نجف اشرف مشرف مى شود. زمانى که نائینى به حوزه نجف پا نهاد، درس آخوند خراسانى از شهرت و جایگاه کم نظیرى برخوردار بوده و حدود هزار مجتهد و فاضل نامور در آن شرکت مى جسته اند. میرزاى نائینى با شرکت در درس آخوند، به عنوان شاگرد برجسته آخوند مطرح شده، و به توانایى هاى علمى بالایى دست مى یابد.

2. تدریس و مرجعیت
میرزاى نائینى، تدریس فقه و اصول را در حوزه نجف اشرف با وجود درس استوانه علمى برجسته اى چون آخوند خراسانى، از حجره مدرسه شروع کرد. از آن جا که درس وى از تحقیق و دقت نظر و باریک اندیشى هاى ویژه اى برخوردار بود، دیرى نپایید شمار بسیارى از فاضلان بنام درس آخوند خراسانى نیز، درس تحقیقى و علمى نائینى را سودمند یافتند و در آن شرکت جستند.
بویژه در دانش اصول که آگاهى دقیق و کامل داشت و در آن دقّت فوق العاده و شگفت آور انجام داد و به گونه اى شگفت آور مباحث آن را استوار و مستحکم ساخت که آوازه دیدگاه هاى ژرف وى در اصول در فضاى آن روز طنین انداز شد؛ تا جایى که در علم اصول مجدّد به شمار آمد. وى با این مقام و جایگاه علمى و آگاهى هاى گوناگون، بر سکوى بلند استادى در حوزه نجف اشرف قرار گرفت و تلاش علمى خویش را آغاز کرد.
با افزایش شاگردان، درس از حجره مدرسه به مسجد هندى منتقل شد. با اقبال کم نظیر و بسیارى دانش پژوهان فرزانه، حوزه درس وى از جایگاه بلندى برخوردار شد و پس از حوزه درس آخوند خراسانى، مقام اول را یافت. سید محسن امین درباره عظمت و جایگاه درس نائینى در نجف اشرف مى نویسد:
حوزه درس نائینى در نجف اشرف، از بزرگ ترین حوزه هاى درس از حوزه هاى درس و بحث بود.
میرزاى نائینى، براى عموم فاضلان و طلاب حوزه نجف، دو درس رسمى فقه و اصول داشت. صبح فقه و شب اصول تدریس مى کرد. دوره درس خارج اصول وى به طور معمول حدود هشت تا نه سال به درازا مى کشید. افزون بر این، تدریس ویژه اى براى شاگردان برگزیده خویش داشت و در آن جلسه، مشکلات علمى را طرح و رسیدگى مى کرد.
میرزاى نائینى بسیار محققانه، دقیق پُرنکته و ژرف، درس را ارائه مى داد و مطالب علمى را در چارچوب اصطلاح برهان منطقى و فلسفى و در سطح بالایى مطرح مى کرده؛ به گونه اى که براى همه شرکت کنندگان، درخور درک و فهم نبوده است. از حوزه درس وى بیش تر کسانى مى توانسته اند بهره ببرند که اندوخته علمى آنان در سطح عالى باشد و در فقه و اصول صاحب نظر باشند. آقا بزرگ تهرانى درباره طرح عالى درس نائینى مى نویسد:
درس نائینى، از درس هایى بود که مردان دانش، شایستگى بهره ورى آنان را داشتند. در زمان استاد ما، شیخ الشریعه اصفهانى، حوزه درس نائینى، رونق و گسترش ویژه اى به خود گرفت. وقتى شیخ الشریعه به رحمت ایزدى پیوست، نائینى نامش بر سر زبان ها افتاد و شمار بسیارى از مردم مسلمان شهرهاى دور در امر تقلید به او رجوع کردند؛ از این روى، دانشورانى که دوره سطح را به پایان برده بودند و آغاز درس خارج آنان بود یا در دانش فقه و اصول بهره اندک داشتند، به خاطر عمق مطالب و اندیشه بلند وى بویژه در اصول، از درس وى نمى توانستند به درستى بهره برند؛ بدین جهت درس وى شاگردان خاص خود را داشت. در حقیقت حوزه درس وى، ویژه برگزیدگان حوزه نجف بود.
درس نائینى، بر آگاهى هاى علمى و حاشیه هاى مفید و تحقیقات عالى متکى بر استدلال و برهان مبتنى بوده است. یکى از دانشوران در مقایسه میان درس مرحوم نائینى قدس سره و شیخ عبدالکریم حائرى قدس سره مى گوید:
مرحوم نائینى مطلب را با شاخ و برگ و مقدمات و موخّرات بسیار بیان مى کرد و به درس، تنوع مى داد؛ ولى مرحوم حاج شیخ عبدالکریم همان مطالب را در مدت کوتاه بدون حواشى و مقدمات و مؤخرات بیان مى فرمود.
آگاهى از پدیده ها و رویدادهاى تاریخى، در بررسى و تحلیل مسائل و پدیده هاى علمى، سیاسى و اجتماعى، نقش مؤثر دارد. در این مورد نائینى ـ به حق ـ آگاه به زمان بود. درعصرى که حوزه هاى علمى شیعه به دانش هاى محدود (فقه و اصول) مى اندیشیدند، وى از تاریخ در شرح مطالبى علمى، سیاسى و اجتماعى بهره مى گرفت و شاگردان خویش را به تناسب موضوع بحث، با نکته هاى تاریخى آشنا مى ساخت.
پیش از میرزاى نائینى، نگاشتن درس استاد در حوزه هاى علمى رایج نبود و اساتید نسبت به آن توجه بایسته نداشتند. نائینى، به ضبط و نگارش درس و یادداشت بردارى از مطالب علمى، توجه ویژه داشت. بارها از شاگردان خود مى خواست، مطالب درس را بدون کم و کاست تقریر کنند؛ از این رو بیش تر شاگردان وى، مطالب را با دقت هر چه تمام تر مى نگاشتند و هر از چند گاهى آن را بر استاد عرضه مى داشتند و استاد نیز در جهت رشد و کمال علمى آنان رهنمودهاى لازم و مورد نیاز را ارائه مى داد. از آقا سید جمال گلپایگانى نقل شده که مى فرمود:
من یک طاقچه تقریرات درس آقا را دارم. من حدود سى سال در خدمت مرحوم نائینى بودم و تا آخرین روز درس ایشان آمدم و همه را یادداشت کردم.
آیت اللّه حسینى همدانى (داماد میرزا) نیز مى گوید:
من پس از اتمام کفایه، در درس اصول نائینى شرکت مى کردم. مرحوم نائینى به من فرمودند: شما هم درس من مى آیید؟ بنده عرض کردم: بله. ایشان فرمودند مانعى ندارد، به شرط این که درس را بنویسید و براى من بیاورید که آن را ببینم. من چند سال درس ایشان را مى نوشتم و هر چند وقت یک بار نوشته را که چند دفتر مى شد، خدمت ایشان مى بردم و ایشان مطالعه مى فرمودند. اگر مدتى مى گذشت و نوشته هاى درس را خدمت ایشان نمى بردم، مطالبه مى فرمودند.
نگارش درس استاد، فایده هاى بسیار دارد: درس به گونه زنده با ویژگى هاى خود مى ماند؛ براى پژوهش گران و محققان امکان نقد و بررسى آخرین دیدگاه ارائه شده در دانش مورد بحث به وجود مى آید و دیدگاه ها و ابتکارها و نوآورى ها با مرگ آفرینندگان آن ها از بین نمى رود و به فراموشى سپرده نمى شود؛ افزون بر این ها، گنجینه اى است براى حوزه ها و نسل هاى بعدى و راهى است براى آشنایى با سبک ها و شیوه هاى گوناگون و سکّویى است براى حرکت به سوى کمال و رشد.
به هر حال مقام والاى مرجعیت شیعه، پس از رحلت دو مرجع بزرگ آقا میرزا محمدتقى شیرازى و شیخ الشریعه اصفهانى، به چند تن از مجتهدان رده اول که به یکسان داراى شرایط بودند و شایستگى مقام مرجعیت داشتند، منتقل شد. مردم مسلمان، بنا به تکلیف شرعى خویش، وظیفه داشتند یکى از آن بزرگواران را، به عنوان مرجع تقلید خویش برگزینند.

3. شاگردان
از آن جا که میرزاى نائینى از دید ژرف و دانش گسترده و تیزبینى خاصى در مباحث علمى برخوردار بود، کانون درس و بحث او نیز مهد تربیت دانشمندان برجسته و مجتهدان توانا شد. حضور چهره هاى علمى، درس استاد را از دیگر درس هاى حوزه نجف اشرف ممتاز ساخت. بیش تر شاگردان وى کسانى بودند که در فقه و اصول به درجه اجتهاد نزدیک شده بودند و در قُلّه بلند دانش سیر مى کردند و دوره هاى پایانى فراگیرى خویش را در محضر میرزاى نائینى مى گذراندند.
تربیت یافتگان درس نائینى با بهره هایى که از دانش وى گرفته بودند، به حوزه هاى علمیه در جاى جاى سرزمین اسلامى، حیات تازه دمیدند و مراکز علوم اسلامى را با درس هاى محققانه و مجتهدپرور خویش غنا بخشیدند و حدود نیم قرن مهار قافله دانش فقه و اصول را در دست گرفته، از نسلى به نسل دیگر منتقل کردند.
برخى از بزرگانى که از محضر پرفیض نائینى بهره مند شده اند، عبارتند از:

1. آیت اللّه شیخ موسى خوانسارى نجفى (م 1363ق)، از نخبگان و مقرّر درس اصول و فقه نائینى که بخش فقه آن تحت عنوان «منیة الطالب فى حاشیة المکاسب» براى استفاده محققان در دو جلد به چاپ رسیده است.

2. آیت اللّه شیخ محمد على کاظمینى خراسانى (م 1365ق)، از شاگردان محقق و بنام حوزه درس اصول نائینى و گردآورنده آن. وى این تقریرها را در چهار جزء تحت عنوان «فوائد الاصول» در دسترس محققان دانش اصول قرار داده است.

3. آیت اللّه شیخ محمدتقى آملى (1391ق)، از شاگردان بنام و با فضل نائینى و گردآورنده دوره درس مکاسب اوست با عنوان «المکاسب والبیع» که چاپ و منتشر گردیده است. نیز شرح بسیار سودمندى دارد بر کتاب «عروة الوثقى» با عنوان «مصباح الهدى» که در آن دیدگاه هاى جدید و بسیار مفید دیده مى شود.

4. آیت اللّه سید ابوالقاسم خوئى (م 1413ق)، از شاگردان پرآوازه حوزه درس نائینى، کسى که بیش ترین بهره هاى علمى خود را از محضر وى گرفته و تا واپسین لحظه هاى حیات پربار استاد، ملازم و همراهش بوده است. وى درس استاد را براى شاگردان میرزا تقریر مى کرده و خود نیز به نگارش درس بویژه اصول اهمیت بسیار مى داده و «اجود التقریرات» وى نتیجه آن تلاش هاست.

5. آیت اللّه آقا سید مرتضى لنگرودى (م 1361ق)؛

6. آیت اللّه آقا سید جمال الدین گلپایگانى (م 1377ق)؛

7. آیت اللّه آقا سید صدرالدین جزائرى (م 1393ق)؛

8. آیت اللّه آقا شیخ حسین حلى (م 1394ق)؛

9. آیت اللّه آقا شیخ ابراهیم کرباسى (ت 1322ق)؛

10. آیت اللّه آقا میرزا محمدباقر زنجانى (م 1394ق)؛

11. آیت اللّه آقا سید حسن بجنوردى (م 1395ق)؛

12. آیت اللّه آقا سید محمدهادى میلانى (م 1395ق).

4. آثار و نوشته ها
نائینى از مراجع اهل قلم بود که در درست نویسى در حدّ وسواس تلاش مى ورزید؛ به همین دلیل بسیارى از آثار به جا مانده از او، به دلیل پرهیز از اشتباه ادبى و سستى در نشر و کاستى در جمله بندى ها و... به چاپ نرسیده است و بسیارى از نگارش هاى تحقیقى ایشان از بین رفته و یا به گونه خطّى در کتاب خانه ها به جاى مانده است؛ زیرا نائینى آن چنان دقیق بود که میل نداشت چیزى از دست او صادر شود، که به لحاظ ادبى اشتباهى داشته باشد.
رساله هاى فقهى تخصصى که از نائینى باقى مانده، عبارتند از:
1. رساله در «خلل نماز»؛
2. رساله در «لباس مشکوک» نوشته شده در سال 1315ق؛
3. رساله در «لا ضرر»؛
4. رساله در «باب تزاحم»؛
5. رساله در «شرط متأخر»؛
6. رساله در «تعبدى و توصلى»؛
7. رساله در «ترتُّب»؛
8. رساله در «معانى حرفیه».
غیر از رسائل مذکور، نائینى، آثار فقهى و سیاسى دیگرى نیز دارد که براى عموم نگاشته است:

1. «حاشیة على العروة الوثقى»: کتاب «عروة الوثقى»، نوشته سید محمدکاظم یزدى قدس سره به دلیل گستردگى و فراگیرى و امتیازهاى بسیار، از همان آغاز مورد توجه ویژه فقیهان و بزرگان دانش فقه قرار گرفته، حاشیه هاى فراوانى بر آن نگاشته شده است. یکى از حاشیه هاى عالمانه و محققانه بر «عروة الوثقى»، حاشیه نائینى است. وى در این حاشیه، به ابراز نظر و آوردن فتواى خود بسنده کرده و از ذکر استدلال خوددارى نموده است؛

2. «وسیلة النجاه»: این اثر رساله عملیه مختصرى است که به زبان عربى چاپ شده و به «مختصر الوسیله» معروف است؛

3. «وسیلة النجاه» (مفصل): این اثر رساله عملیه مفصل است که فتوا با ادلّه و شرح کافى ذکر شده و فقط در حوزه عبادات است؛

4. «ذخیرة العباد»: رساله اى مفصل داراى احکام عبادات، معاملات و میراث به زبان فارسى براى عمل مکلفان است؛

5. «تنبیه الامه و تنزیه الملّة»: در این کتاب و رساله، نائینى براى روشن کردن و اثبات مشروع بودن مشروطیت و دفاع از آن در برابر استبدادپیشگان، درباره مسائل اساسى، چون حکومت، قانون، نظام استبدادى، مبانى آزادى، مساوات، عدالت و... بر مبناى استدلال هاى فقهى و اصولى به بحث و بررسى پرداخته است. بر این اثر دو مرجع شیعه؛ مرحوم آخوند خراسانى و مرحوم شیخ عبداللّه مازندرانى تقریظ نگاشته و آن را تأیید کرده اند.

ب) سیره اخلاقى مرحوم نائینى
نائینى علم را در بستر تقوا آموخته بود و از پرهیزگارى به سرچشمه هاى دانش حکمت و معرفت راه یافته بود. از گفتار و رفتار و کردارش، ادب و بزرگوارى هویدا بود. برخوردش با دیگران، اخلاق عملى پیشوایان دین را به نمایش مى گذاشت. او تا غروب زندگى بر این سیره پسندیده استوار ماند. اینک به شمه اى از فضایل اخلاقى آداب و مقام معنوى وى اشاره مى کنیم.

1. زهد و تقوا

در فرهنگ و تعالیم اسلام، تقوا و بى رغبتى به دنیا، اساسى ترین و مهم ترین سرمایه رهایى انسان از گرداب ها و دام هاى فریبنده شیطانى است؛ بدین جهت مؤکّدترین برنامه اى که دین جهت خودسازى به پیروانش سفارش کرده، تقوا و پرهیز از دنیاطلبى است و رعایت آن را از عالمان دین که الگو و راهنماى جامعه اند، با تأکید بیش تر خواسته است.
میرزاى نائینى، از جمله فرزانگانى است که در طول حیات بابرکت خویش، پرواى الهى جزء زندگى او بوده و هیچ گاه دنیا با همه مظاهر فریبنده و مقام هاى پر زرق و برق آن، نتوانست او را فریفته و مجذوب خود سازد. آقابزرگ تهرانى در باب تقوا و دنیاگریزى وى مى نویسد:
میرزاى نائینى، مردى باورع، تقواپیشه، اصلاح طلب، بى اعتنا به زخارف دنیا بود و ریاست و مقام دنیا، نتوانست او را فریفته خود سازد.

2. اهمیت به نماز و تهجّد
حضور در مصلّى به انتظار نماز، بى قرارى از خوف خدا و درک مقام، از ویژگى هایى است که بندگان مخلص خدا بدان بار مى یابند. این حالت معنوى را بیش تر سیره نگاران و محدثان براى پیشوایان دین و اهل معرفت گزارش کرده اند.
نائینى نیز که از چشمه زلال معرفت جرعه ها نوشیده بود، به نماز احترام ویژه مى گذارد، پیش از أذان به استقبال نماز مى شتافت. در نماز از ترس خدا و عذاب الهى ناآرام و بى قرار، اشک از گونه هایش جارى مى شد. وى عادت داشت براى فریضه ظهر و عصر، حدود یک ربع ساعت به اذان مانده، بر روى سجاده نشسته، حالت انتظار داشته باشد؛ تا اذان گفته شود و ایشان مشغول نماز شوند. در مورد حالت ایشان در نماز، آقابزرگ تهرانى مى نویسد:
هنگامى که به نماز مى ایستاد، بدنش مى لرزید و اشک هایش بر گونه ها و محاسنش جارى مى شد.
عشق به نماز و ارتباط با خدا، چنان با روح او عجین شده بود که حتى در آخرین روزها و ساعت هاى عمر، حاضر نبود لحظه اى نمازش از زمان معین همیشگى عقب بیفتد. آیت اللّه حسینى همدانى که در آخرین روزهاى زندگى مرحوم نائینى، کنار بسترش حضور داشته، مى گوید:
آقاى نائینى، بیمارى تب داشتند. هر یکى دو ساعت تب مى کردند و به حالت غشوه مى رفتند. ساعت سه از شب گذشته بود. من گفتم اگر آقا بلند شوند، ببینند ساعت سه از شب گذشته است، ناراحت مى شوند که چرا ایشان را براى نماز بیدار نکرده ایم و دوباره حال ایشان منقلب خواهد شد؛ به این جهت چهار پنج عدد ساعت که آن جا بود همه را به عقب برگرداندیم و روى ساعت یک از شب گذشته تنظیم کردیم، وقتى مرحوم آیت اللّه نائینى، بعد از چند ساعت بى حالى و حالت غشوه، به حال آمدند، نگاهى به آسمان کردند و با عجله فرمودند ساعت سه است. چرا مرا براى نماز (نماز شب و تهجد) بیدار نکردید؟ بسیار ناراحت شدند. من عرض کردم: آقا ساعت سه نیست، ساعت یک است... ایشان فرمودند نه. من چند ساعت تنظیم شده را خدمت ایشان نشان دادم... ایشان نگاه کردند و با ناراحتى فرمودند: من از وضع آسمان و ستاره ها مى فهمم که ساعت سه از شب گذشته است. همان جا با آن حال براى ایشان ظرف آب آوردیم. وضو گرفتند وبا حالت نشسته مشغول نماز شدند.
نائینى، از آن زنده دلانى بود که از نیایش نیمه شب، حیات معنوى یافته بود و با یارى از این اهرم نیرومند بود که توانست از کوران هاى گوناگون زندگى بویژه در صحنه هاى سیاسى سربلند بیرون آید. یکى از نزدیکان ایشان درباره دعا، تهجد و گریه نیمه شب وى مى گوید:
در این اواخر که ایشان سخت مریض شده بودند، در عین حال دو ساعت به اذان صبح، بیدار و مشغول نماز و تهجد مى شدند و معمولاً بلند بلند گریه مى کردند و راز و نیاز داشتند.
میرزاى نائینى، خودسازى معنوى را براى دانش پژوهان دین امرى لازم مى شمرده، بویژه مناجات و نافله شبانه را در کسب مقام اجتهاد سهیم مى دانسته است و مى فرمود:
نماز شب را شرط اجتهاد نمى دانم؛ ولى بدون دخالت هم نمى دانم.

3. فروتنى
پیشوایان دین با تأکید فراوان، از دانشمندان خواسته اند در فروتنى پیش گام باشند و بدانند دانش سودمند، دانشى است که تواضع بار آورد: «التواضع ثمرة العلم؛ ثمره دانش فروتنى است.»
میرزاى نائینى، از فرزانگان خودساخته اى بود که به هنگام اقبال و ادبار دنیا و مردم، مشى متواضعانه داشت. نسبت به عالم، جاهل، نیازمند، توان گر و... برخورد یکسان داشت. در داخل بیت میان خدمت گزار و دیگر افراد فرق نمى گذاشت. من هیچ گاه فراموش نمى کنم که مرحوم آیت اللّه نائینى قدس سره هرگاه مى خواستند در حضور جمعى در بیرونى غذا میل کنند، تا هنگامى که شیخ مهدى ـ که خادم آقا بود ـ براى صرف غذا نمى آمد، آقا به غذا دست نمى زدند.
میرزاى نائینى، احترام اساتید و بزرگان دانش را پاس مى داشت و در برابر آنان براى خویش جایگاهى نمى شناخت. هنگامى که شیخ الشریعه اصفهانى، چشم از دنیا فرو مى بندد، بر جمعیت شاگردان میرزاى نائینى افزوده مى شود و شمارى از شاگردان از وى مى خواهند براى تدریس به منبر تشریف ببرد. میرزاى نائینى روى منبر قرار مى گیرد و با گریه مى گوید:
چه روزگارى شده است که ما باید به منبر برویم، منبرى که مشایخ بزرگ بر آن مى نشستند.

4. زیارت پیشوایان دین
یکى از علل شکل گیرى حوزه هاى علوم دینى در مشاهد مشرفه ائمه علیهم السلام و امام زادگان، استمداد از مقام والاى ولایت و امامت و کسب معنویت از وسایط فیض الهى بوده است؛ از این رو عالمان عارف به مقام ائمه علیهم السلام هیچ گاه از ارتباط با این منابع حکمت و دانش، غافل نبوده و صبح و شام به هنگام رنج و راحتى از آنان بهره هاى علمى و معنوى مى گرفته اند.
نائینى، از جمله فقیهان شیفته مقام ولایت بوده است که در طول عمر پُربرکت خویش، هیچ گاه از عرض ادب به آستان ملکوتى ائمه علیهم السلام سر بر نتافته. سحرگاهان پیش از آن که در حرم به روى زائران گسترده شود، به شوق زیارت، پشت در حرم به انتظار مى نشسته است. وقتى که در سامرا مى زیسته هر از چند گاهى براى آستان بوسى مرقد مطهر مولاى متقیان، على علیه السلام به نجف اشرف مشرف مى شده است.

5. نظم و انضباط
ادب، انضباط و توجّه به جهات ظاهرى، براى همگان، ارزش و سرمایه زندگى است و در برخوردهاى اجتماعى بسیار مؤثر و کارگشا است. توجه به جهات ظاهرى براى عالمان دین ـ آن هم دینى که نظم و انضباط و تمییزى وارستگى در سرلوحه برنامه هاى آن قرار دارد ـ ارزشمندتر و اهتمام بدان فورى تر است؛ از این رو مى توان مهم ترین شرط و رمز نفوذ در دل ها را به کار بردن نکته هاى ظریفى دانست که با برخوردهاى اجتماعى و فردى ارتباط دارند.
میرزاى نائینى، در آراستگى و تمییزى لباس و رسیدگى به ظاهر خود، الگو بوده است. هیچ گاه کوچک ترین بى انضباطى و دورى از زىّ روحانیت را برنمى تابید. اگر در چهره و شکل ظاهرى کسى چیز ناپسند و خلاف عرف مى دید، فورا با اشاره یا کنایه و در مواردى به روشنى یادآور مى شد.
آیت اللّه حسینى همدانى مى گوید:
یکى از آقایان که مرجع تدریس در نجف اشرف شد و دو سه سال مجمع علمى خوبى هم پیدا کرد، به من فرمود: من مى خواهم خدمت آیت اللّه نائینى برسم؛ اما نه در بیرونى. معلوم شد از آقا قبضى مى خواهد، ناخن هاى ایشان مقدارى بلند بود. هنگام گرفتن قبض آیت اللّه نائینى، لحظه اى دست ایشان را گرفته بود و فقط فرموده بود: آقا...

6. احترام به شاگردان و اهتمام به تربیت آنان
بزرگان علما، همیشه به شاگردان و تربیت یافتگان درس و بحث خود، به دیده امانت الهى مى نگریسته و به مانند پدرى مهربان با آنان رفتار مى کرده اند؛ نه تنها هیچ گاه به آنان بى حرمتى روا نمى داشته اند، بلکه حریم حرمت آنان را رعایت مى کرده اند؛ این احترام و اهمیت نسبت به فاضلان برجسته حوزه درس، افزون بوده است.
نائینى نیز، از جمله فقیهانى بوده که به شاگردان خویش ـ بویژه کسانى که از فضل و کمال بیش ترى برخوردار بوده اند ـ فوق العاده احترام مى گذاشت. ایشان به شاگردان خود توجه داشت و هر کس را به مقدار علمى که داشت، احترام مى کرد؛ حتى در جلسه درس، عده اى از خواص ایشان، جایگاه مخصوص داشتند که کسى دیگر نمى توانست آن جا را اشغال کند. وى اساسا به طلاب و فضلاى درس خوان احترام خاص مى گذاشتند. در پاسخ به اشکال و پرسش هاى شاگردان، به گونه اى برخورد نمى کرده که سبب تحقیر یا رنجش آنان شود؛ بلکه با حفظ حرمت و رعایت تمام جوانب، پاسخ اشکال و پرسش را مى دادند. آیت اللّه حسینى همدانى مى گوید:
یک شب بحث اصول مرحوم آیت اللّه نائینى راجع به عام و خاص بود. بعد از تمام شدن درس، اشکالى پدید آمده بود. از جمله آیت اللّه میلانى اشکال را در چند سطر نوشتند و من آن را گرفته بودم، درون منزل خدمت آقا تقدیم کردم. ایشان اشکال را مطالعه فرمودند، بعد به من فرمودند این اشکال را چه کسى به شما داد؟ عرض کردم آقا سید هادى میلانى. ایشان فرمود: بسیار خوب...شب شنبه مرحوم آیت اللّه نائینى تمام درس را تکرار کردند. این در حالى بود که درس ایشان، هیچ گاه تکرار نمى شد و حتى مطالب تکرارى هم نداشت. مرحوم آیت اللّه میلانى فرمودند: استاد با تکرار درس به من فرمودند توقع نیست از شما بعد از شانزده سال که درس من مى آیید، منظور من را از کلام متوجه نشوید.
میرزاى نائینى، همچنین به تربیت شاگردان و متخلّق کردن آنان به اخلاق پسندیده، سخت اهتمام مى ورزیده است؛ از جمله مواظب بوده که شاگردانش به هنگام بحث و گفت و گوى علمى، رفتار تُند و خشن نداشته باشند و از آنان مى خواسته در مناظره هاى علمى، اعتدال را پیش گیرند و سخن را به مراء و جدال نکشانند. آیت اللّه حسینى همدانى از آقا سید على مددى قائنى نقل مى کند:
شبى در مقبره مرحوم آیت اللّه نائینى بودیم. آقایى مسأله اى را مطرح کرد، مقدارى پیرامون مسأله مورد بحث گفت و گو شد، کم کم متوجّه شدیم فرد مذکور بناى مراء و جدال دارد و پرخاش و تندى مى کند. این جا ما ساکت شدیم، او مقدارى گفت. وقتى سکوت ما را دید، بلند شد و رفت. سپس آقاى مددى افزود: ما را مرحوم آیت اللّه نائینى تربیت کرده اند، ما هیچ گاه در مراء و جدال وارد نمى شویم. مراءکننده بگوید تا خسته شود، وقتى که خسته شد، مى رود.

ج) میرزاى نائینى رحمه الله و سیاست

1. نقش نائینى در مشروطه
میرزاى نائینى از آغاز تحصیل در اصفهان، در محیطى مى زیست که کانون آمد و شد رجال مذهبى، سیاسى و علمى بود و از همان جا، باب اندیشه سیاسى و تفکر اجتماعى به روى او گشوده و روز به روز بر گستره و ژرفاى آن افزوده مى شد. در کنار آن، ارتباط صمیمى و گرم وى با سید جمال الدین اسدآبادى در رُشد و بارورى اندیشه سیاسى و اجتماعى او تأثیر گذاشت و هم گام با تلاش علمى، از آثار و نوشته هاى سیاسى و اجتماعى روزگار خویش بهره مى برد و به دیدگاه هاى خود غنا مى بخشید. هنگامى که به سامرا وارد شد و در مرکز سیاست شیعى قرار گرفت، به سبب شایستگى علمى و آگاهى هاى سیاسى و اجتماعى، محرِّر میرزاى بزرگ گردید. با آشنایى از افکار بلند وى و دیگر اندیشه وران اسلامى، به مسائل و دیدگاه هاى اسلامى بیش از پیش آگاهى یافت.
در مجموع، این برخوردها و پیوندها که در سطح مردان دانش و متفکران سیاسى اجتماعى بود، از وى شخصیت علمى، سیاسى، اجتماعى و روشن فکر اصلاح طلب و آگاه به نیازهاى زمان ساخت و جایگاهى بس والا یافت. به دلیل همین آگاهى ها و زمان شناسى هاى مرحوم نائینى بود که در نهضت مشروطیت که علماى بزرگ نجف با رهنمودها، پیام ها و فتواهاى خویش، نقش رهبرى آن را به عهده داشتند، از اندیشه اش بهره گرفتند و در امور مهم، طرف مشورت علما قرار گرفت و به گفته برخى آگاهان، بیانیه هاى پرشور علیه استبداد و روشن گر مشروطیت، به خامه آن بزرگ نگارش مى یافت.
نائینى در سخت ترین دوران مشروطیت با افکار و اندیشه بلند خویش به گونه مستدل، نخستین طرح نظام اسلامى درخور پیاده شدن را با نگارش کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» ارائه داد و با تمام توان، به دفاع از مشروطیت برخاست. در واقع سهم نائینى در استوارسازى بنیاد مشروطیت، نقشى مهم، اساسى و ماندگار است. به گفته شهید مطهرى:
در نظر اندیشه اصلاحى و طرح اصلاحى در جهان شیعه نیز، شخصیت هایى ظهور کرده اند که اندیشه هاى اصلاحى در بعضى از زمینه ها داشته اند. مرحوم آیت الله بروجردى، علامه شیخ محمدحسین کاشف الغطا و علاّمه سید محسن عاملى و علامه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى و بالخصوص علامه نائینى را از این نظر نباید از نظر دور داشت. شایسته است اهل نظر اندیشه هاى اصلاحى این شخصیت ها را هر چند محدود به زمینه اى خاص است، مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار دهند.
شاید بتوان گفت: نوشته میرزاى نائینى، نخستین اثر یک پارچه و منظم در زمینه طرح نظام سیاسى اسلامى است. پیش از ایشان کتاب هایى در مورد نظام سیاسى اسلام نوشته و از ولایت فقیه که روح حکومت اسلامى است، به شکل هاى گوناگون سخن رفته است؛ امّا این که اصول اندیشه سیاسى شیعه در قالبى روشن و درخور اجرا ارائه شود، از نوآورى هاى میرزاى نائینى است.
در این نوشته، نائینى آشکارا در برابر استعمار غربى ایستادگى کرده و با خودباختگى و خودکم بینى در برابر قدرت هاى بزرگ شرقى و غربى ـ که شمارى را فریفته خود ساخته بود ـ به شدّت مبارزه کرده است.
برخى خواسته اند، ریشه اندیشه نائینى را در نوشته هاى دیگران بجویند و از ارزش آفرینندگى و نوآورى وى بکاهند؛ اما با دقّت در محتواى کتاب مى یابیم که او بهتر و بیش تر از آن چه پیشینیان در کتاب هاى خود گفته و نوشته اند، پرسمان ها را منطقى و مستدل به بوته بررسى نهاده است. شهید مطهر مى نویسد:
انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملى اجتماعى و سیاسى اسلام را هیچ کس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترک، مرحوم میرزا محمدحسین نائینى ـ قدس سره ـ توأم با استدلال ها و استشهادهاى متقن از قرآن و نهج البلاغه، در کتاب ذى قیمت «تنبیه الأمه و تنزیه الملّه»، بیان نکرده است. آن چه امثال کواکبى مى خواهند، مرحوم نائینى به خوبى در آن کتاب، از نظر مدارک اسلامى به اثبات رسانیده است.
در حقیقت هدف میرزاى نائینى از نوشتن کتاب در آن شرایط تاریخى ـ که موج غرب زدگى همه جا و همه چیز را فرا مى گرفت ـ این بود که باید به اسلام اصیل بازگشت و آن را دوباره شناخت و شناساند و این برخاسته از بینش ژرف و تیزهوشى و آینده نگرى آن فقیه بود، نه زاییده جبر زمان.
گروهى گفته اند که تفکر ایدئولوژیک در پهنه سیاسى ایرانِ بعد از انقلاب مشروطیت، تحت تأثیر مغرب زمین بوده است که از راه ایدئولوژى هاى اجتماعى آنان، وارد این مرز و بوم شده و حوزه تفکر دینى ما را دچار قبض و بسط ساخته است. آنان بر این باورند که جبرهاى سیاسى ـ اجتماعى، عالمان دینى را وادار کرده تا به موضع گیرى سیاسى دست یازند، و بر همین اساس کار نائینى را تفسیر کرده اند که او بعضى از مفاهیم مدرن غربى را با اندکى تغییر پذیرفته است؛ اما با نگاهى کلى به سرفصل هاى نوشته نائینى و شیوه استدلال هاى وى در مى یابیم که او نه تنها محکوم جبر زمان نگردیده، بلکه به جنبش هاى آن زمان، حرکت و جهت نیز داده است. نگرش جامع و همه سونگر او به فقه و مفاهیم دینى، از وى انسانى متفکر و اندیشه ور و روشن فکر ساخته است که با توجه به جدایى ناپذیرى دین و سیاست، طرحى نو درافکنده و راه حلّ منطقى ارائه داده است.
حضور آیات عظام خراسانى و نائینى، در میان پیشتازترین قهرمانان مشروطه خواهى و این واقعیت که نائینى مؤلف تنها رساله مشهور و مضبوط در دفاع از اصول مشروطیت است، نمى تواند جز دلیل عینى بر پیوند بین نظریه و نگرش فقهى آنان با نگرش سیاسى شان باشد.
وقتى اصول مکتب فقهى شیعه را بررسى مى کنیم، ناچار به چنین استنباطى مى رسیم که ذهنیت و فضاى فکرى پیش از مشروطیّت، بیش تر ناشى از تعالیم فقهاست؛ بنابراین نائینى در نوشتن این کتاب نه تنها پیرو و اثرپذیرفته از دیگران و اوضاع سیاسى نبوده، بلکه فراتر از آن در جایگاه مصلح و اندیشه ور دینى به علل و انحطاط و راه هاى تعالى و ترقى مسلمانان مى اندیشیده و این تفکر و اندیشه، برگرفته از روح شریعت و الهام گرفته از فرهنگ پرمایه و اصیل تشیع بوده است.
چنان که همین گونه تفکر را در رساله «مکالمات مقیم و مسافر» نوشته حاج آقا نورالله اصفهانى ـ که هم زمان با «تنبیه الامه و تنزیه المله» نائینى منتشر شده و به شبهه افکنى هاى مخالفان مشروطه و فرنگى مابان مشروطه خواه پاسخ داده است ـ نیز مى یابیم. در این دو نوشته، اندیشه یکسانى به چشم مى خورد که همانا، احیاى قانون الهى و سنت نبوى، روشن گرى آزادى در محدوده شریعت، بها دادن به آراى ملت و رأى مستقیم مجلسیان در اداره کشور، محدود و مهار کردن خودسرى و استبداد و در یک کلام آماده کردن فضاى سیاسى و اجتماعى براى حکومت و نظام اسلامى است. در آن زمان به نظر نائینى این کار حرکتى بود بنیادى و تکلیفى الهى.

2. کژروى مشروطیت و موضع نائینى رحمه الله
نهضت ها، مانند هر پدیده دیگرى از تحریف و انحراف در امان نیستند و ممکن است دچار آفت زدگى شوند. بهترین دلیل بر امکان این مسأله، وقوع آن در انقلاب هاى انبیاست که «قرآن» و تاریخ بر آن گواهى مى دهند. وظیفه رهبران و دست اندرکاران هر نهضتى در مرحله نخست، پیش گیرى است. آنان ابتدا باید بکوشند که انقلاب دچار آفت نگردد و در مرحله بعد با آفت هایى که در بدنه نهضت راه یافته اند، به مبارزه جدى و پى گیر برخیزند. چنان چه نسبت به آفت ها و کژى ها بى توجهى شود و یا نسبت به رویارویى با آن ها سستى و سهل انگارى صورت گیرد، یقیناً درخت نهضت آفت زده به ثمر نخواهد نشست و چه بسا بر ضد خود بدل شود.
جنبش مشروطه، از این قانون کلى مستثنا نبود. پس از آن که دوره تکوین و مرحله تثبیت با همت مردم و رهبرى عالمان دینى به ثمر نشست، وارد سومین مرحله شد که ما آن را دوران تحریف مى نامیم.
چند سال از آغاز نهضت نگذشته بود که استعمار با عوامل داخلى خود به برج و باروى اسلام یورش برد، چهره روحانیانى که با تمام اخلاص به میدان آمده بودند مخدوش کرد و در اندیشه خروج آنان از مدار نهضت برآمد. روشن فکران غرب زده که دین را به امور فردى مربوط مى دانستند، میدان دار شدند و کوشیدند که مشروطیت در بستر شریعت جریان پیدا نکند. از سوى دیگر، استعمارگران که از جنبش تنباکو به نفوذ و قدرت روحانیان و تأثیر فتواى علما پى برده بودند و آنان را سدّى در برابر هدف ها و برنامه هاى خود مى دیدند، بر آن شدند تا انتقام بگیرند. اینان تا توانستند جوّ آفریدند و روز روشن را با شائبه پراکنى، شب تار جلوه دادند و کار را به جایى رساندند که مجتهد بزرگ شهر را با سر برهنه از منزل بیرون کشیده و شادى کنان به پاى دار آوردند و جلو چشم دوست و دشمن به دار آویختند. امام خمینى آن شرایط غم انگیز و عبرت آموز را چنین ترسیم مى کند:
در دوران مشروطه ـ همه آقایان شنیده اند ـ یک عده اى نمى خواستند که در این کشور اسلام قوه داشته باشد و آن ها دنبال این بودند که این جا را به نحوى طرف خودشان بکشانند. آن ها جوسازى کردند؛ به طورى که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله که آن وقت یک آدم شاخص در ایران بود و مورد قبول بود، همچو جوسازى کردند که در میدان علنى ایشان را به دار زدند و پاى آن کف زدند، و این نقشه اى بود براى این که اسلام را مشغول کنند و از آن به بعد دیگر نتوانست یک مشروطه اى باشد که علماى نجف مى خواستند.
شگفتا، همانانى که عین الدوله را بخشیدند و براى محمدعلى شاه تا پایان عمر، سالیانه صد هزار تومان مقررّى تعیین کردند، حکم اعدام شیخ فضل الله را صادر کردند. مثلث شوم استعمار، استبداد و روشن فکران خیانت پیشه، در برابر آرمان ملت ایستادگى کردند؛ حقایق را واژگونه جلوه دادند و به آروزهاى دیرینه خود رسیدند. به گفته جلال آل احمد:
در قضیه تنباکو، هم کمپانى انگلیس و هم حکومت هاى دست نشانده و هم روشن فکر خدمت کار حکومت دریافتند که حریف اصلى کیست ـ تا به آن طریق که مى دانیم ـ در مشروطه و پس از آن دستش را کوتاه کنند.
از همان آغاز، طبقه روشن فکر که خود را نماینده اندیشه مترقى نهضت مى دانست، نمى خواست مشروطیت به سمت و سوى شریعت حرکت کند؛ از این روى کمک علما را براى پیشرفت هدف تا مرزى روشن مى خواستند و نه بیش تر. در باور آنان از رهبران سنّتى و روحانیان کارى ساخته نبود و دیانت نمى توانست پاسخ گوى نیازهاى سیاسى و اجتماعى جامعه باشد و این برداشت نادرست آنان، در گفتار و نوشتارشان در آشکار و نهان، وجود داشت تا آن جا که گفتند:
براى روشن فکران، دین اگر تریاک توده نبود، حداکثر امرى شخصى بین فرد و خدا به حساب مى آمد و نمى توانست در تشکّل و سازمان قدرت سیاسى محلى از اعراب داشته باشد.
آنان که دل باخته آداب فراماسونرى با لعابى از اومانیسم و لیبرالیسم و دموکراسى بودند؛ فرهنگ دین و ملیّت و انقلاب را در پاى گوساله ماسونى قربانى کردند و فلسفه سیاسى را با احکام شرعى در ناسازگارى ذاتى مى دیدند و فکر آزادگى و اصول مشروطه را نه از نوآورى مُلّایان مى دانستند و نه برخاسته از شریعت. این گروه کار را به جایى رساندند که پس از فتح تهران با کمال بى شرمى گفتند باید از «شرّ آخوندبازى» رها شد و راه دیگرى پیش گرفت. عبدالله مستوفى در معرّفى اینان مى نویسد:
تمام خرابى کار مشروطه و کشور ما، مدیون التفات هاى اشخاص آزادى خواه نما بود که شکر پنیر داخل مویز کردند. یکى از موجبات نفاق که همین آقایان بین جامعه به وجود آوردند، حمله به مذهب بود که به واسطه این عمل سفیهانه خود که هیچ نفعى براى آزادى نداشت، جماعتى از مردمان باایمان ساده را که به واسطه پشتیبانى علما از آزادى، مشروطه خواه واقعى شده بودند، از این سلک و مرام روگردان کردند.
جوسازى و خیانت روشن فکران غرب زده، شاه زادگان و... بذر ناامیدى و بى اعتمادى را در شرایط آن روز پراکنده کرد و فضاى مسموم و ناپسندى ایجاد نمود. از سوى دیگر در نجف، که پایگاه شیعه و رهبران مشروطه به شمار مى رفت، دو گروه با دو اندیشه تفکر در برابر هم قرار گرفته بودند. گروهى مخالف مشروطه و گروهى موافق سرسخت آن. آخوند خراسانى و هم فکرانش (مانند نائینى) مشروطه را مقدمه اى بر حکومت شرعى مى دانستند و یا دست کم آن را حکومت ملى با ستمى کم تر مى شمردند که خودکامگى و استبداد را اگر نابود نمى کرد، محدود مى نمود.
در این شرایط، نائینى با ذهن باز و قدرت تحلیل و تفکرى که داشت، اوضاع و شرایط سیاسى و اجتماعى را ارزیابى کرد و با بررسى راه هاى اهم و مهم و در نظر گرفتن مصالح امت و مردم مسلمان، به این نتیجه رسید که از دخالت در امور مشروطه خوددارى ورزد تا بر کژروى ها صحّه گذارده نشود.
علت اصلى دل سردى نائینى در مشروطیت، آن بود که مى دید آن چه مقصود او و دیگر رهبران مذهبى بود، پیاده نشد و آن چه هست، خلاف آن است که مشروطه خواهان مذهبى و روحانیان مبارز و مجاهد مى خواستند. به تعبیر وى انگورى که امید سرکه بودن در آن منظور بوده، یک باره شراب گردیده بود.
روشن است در چنین شرایطى، اگر انسان متعهد و مسؤولى چون نائینى توان آن را نداشته باشد که جلوى کژروى ها و واپس گرایى ها را بگیرد، تکلیف از وى برداشته مى شود و باید راهى را برگزیند که دست کم ارزش ها مخدوش نشود و کژروى ها به نام دین و مذهب رسمیت نیابند؛ از این روى ایشان از ادامه حمایت و رهبرى مشروطه دست کشید و به درس و بحث روى آورد.
میرزاى نائینى، از مشروطه گردانان و آنان که بر سر سفره آماده گرد آمده بودند و برخلاف خواسته صاحب خانه رفتار مى کردند و مستبدانى بودند در لباس مشروطه، روى گردان بود و نمى خواست هیچ ردپایى از وى در چنین مشروطه اى و تأیید چنین مشروطه خواهانى به جاى ماند؛ اما در عرصه هاى گوناگون سیاسى آن جا که مصالح مسلمانان اقتضا مى کرد، پیشتاز بود و با تمام توان به میدان مى آمد؛ از جمله:
1. شرکت در جنگ هاى مسلمانان عراق ضدّ انگلیس؛
2. فتوا به تحریم انتخابات فرمایشى و استعمارى در عراق؛
3. بازداشتن رضاخان از طرح جمهوریت.
میرزاى نائینى بدان چه وظیفه بود، عمل مى کرد. آن گاه که مشروطه خواهان به یارى وى نیاز داشتند، به کمک آنان برخاست و آن گاه که مشروطه به کژراهه گرفتار آمد و مشروطه خواهان راستین از صحنه کنار رفتند، از آن روى برگرداند.

3. نائینى رحمه الله و استقلال عراق
چنان چه ذکر شد، نائینى افزون بر حضور مستقیم در مسائل سیاسى ـ اجتماعى ایران، در جریان هاى سیاسى کشور عراق نیز، نقش تعیین کننده داشته است. در زمانى که انگلیس، عراق را اشغال کرد (1914 م)، علماى نجف ضدّ این هجوم، اعلان جهاد داده و نیروهاى مردمى را بسیج کردند و خود در جبهه جنگ حضور یافتند. در این جریان نیز، نائینى از جمله رجال علمى بود که در جهاد مقدس نه تنها شرکت داشت، بلکه از عناصر پرتکاپوى جهاد بود که با تلاش پى گیر، علماى رده اول را به فراگرفتن تاکتیک هاى جنگى و نظامى تشویق مى کرد.
در جنبش استقلال طلبانه عراق (1920 م) بار دیگر علماى نجف از جمله نائینى، در صحنه سیاسى و اُفق حرکت استقلال طلبانه عراق درخشیدند. پس از فوت رهبرى حرکت، میرزا محمدتقى شیرازى، در کربلا و آغاز رهبرى و مرجعیت شیخ الشریعه اصفهانى، همکارى و تلاش هاى نائینى بُعد گسترده ترى به خود گرفت و شیخ الشریعه، در تصمیم گیرى ها و انتشار بیانیه هاى سیاسى ـ اجتماعى، با وى به رایزنى مى پرداخت. پس از مرحوم شریعت اصفهانى، نائینى و چند تن دیگر از مراجع در کادر رهبرى جنبش ملى اسلامى عراق قرار گرفتند و با تمام توان، نهضت را به پیش بردند. تلاش همه سویه رهبران قیام استقلال طلبانه عراق، سبب شد انگلیس از ادعاى تحت الحمایگى خود بر عراق دست بردارد و به حکومت ملى تن دهد و استقلال عراق را به رسمیّت بشناسد و تنها به حضور پنهانى از طریق دست نشانده خود، ملک فیصل، بسنده کند. ملک فیصل، به منظور قانونى حاکمیت خویش، انتخابات اعلان کرد. علما چون مى دانستند وى دست نشانده انگلیس است و به منظور تحکیم حکومت خود مى خواهد انتخابات برگزار کند، با انتخابات فرمایشى به مخالفت برخاستند. دولت عراق عکس العمل نشان داد و خالصى را که انتخابات را تحریم کرده بود، تبعید نمود.
در اعتراض به تبعید وى، میرزاى نائینى و سید ابوالحسن اصفهانى راهى ایران شدند و حکومت عراق نیز با شیوه ناپسندى که حکایت از اخراج و تبعید آنان داشت، با ایشان برخورد کرد؛ ولى از آن جا که تبعید علما به زیان انگلیس و عراق تمام شد، ایادى انگلیس به تلاش برخاستند و براى پایان دادن مسأله تبعید علما به گفت و گوهاى دیبلماسى پرداختند و مسأله را به پایان بردند و علماى تبعیدى را به نجف بازگرداندند.
از سیر کوتاه و گذرایى که در زندگانى سیاسى ـ اجتماعى نائینى انجام شد، این نکته به دست آمد که نائینى هیچ گاه از جریان هاى سیاسى ـ اجتماعى جوامع اسلامى غافل نبوده و با دید نافذ خود، ناظر رویدادهایى بوده که در جاى جاى کشورهاى اسلامى رخ مى داده و با دل سوزى و تعهد در سنگرهاى گوناگون دفاع از حق و عدالت و مبارزه با استبداد و استعمار حضور داشته است.
سرانجام این مرد بزرگ پس از عمرى روشن گرى، دانش پراکنى، فریادرسى، رسیدگى به امور مردم، تلاش در راه استقلال و عزت و سربلندى کشورهاى اسلامى، مبارزه بى امان با استبداد و کژاندیشى ها و کژفکرى ها، باقلبى مطمئن در 26 جمادى الاول 1355ق پس از مدتى تحمل کسالت و بیمارى و تب به دیدار حق شتافت. خدایش او را با اولیاى خویش محشور کند.

منابع:
1. hawzah.net
2. فصلنامه آموزه، شماره 5 ، نوشته مهدى نائینى

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 7

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر