چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 4308
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5498 بازدید

زندگی
ماکس شلر Max scheler در 22 آگوست 1874 در شهر مونیخ زاده شد. اجداد پدرش را مى‏توان تا قرن شانزدهم دنبال کرد؛ آنان اغلب از حقوقدانان و روحانیان پروتستانى شهر باواریا بودند. با وجود این، مادرش یهودى تبار بود. از این رو، تصادم و برخورد بین سنتهاى دینى و فرهنگى در فضاى خانوادگى او را علت‏برخى از کششها و تمایلهاى موجود در شخصیت و آثار او دانسته‏اند. شلر در دانشگاه ینا پزشکى و فلسفه خواند، جایى که رودلف اى کن فیلسوف برجسته ایده‏آلیست و مدافع لیبرالیسم فرهنگى پروتستانى مهمترین معلم او بود.
نخستین کار شلر، رساله‏اش در 1899 بود، رساله‏اى که آشکارا از اى کن متاثر بود.
او در سال 1901 به مقام دانشیارى غیر رسمى در دانشگاه ینا رسید. در 1907 به دانشگاه مونیخ رفت، جایى که تفکر او شروع به شکل‏گیرى کرد و روش پدیدار شناسى را فرا گرفت. در آنجا، توانست در سخنرانى‏هاى فرانس استاد ادموند هوسرل حضور یابد و با مریدان هوسرل حشر و نشر داشته باشد. اندیشه‏هاى پدیدار شناسانه، توجه شلر را به خود معطوف داشت. هر چند او هرگز یک پدیدار شناس تمام عیار نبود، نفوذ و تاثیر آراء و اندیشه‏هاى برنتانو و هوسرل، در همه آثارش دیده مى‏شود.
پس از یک دوره کوتاه تدریس در دانشگاه مونیخ، شلر از تدریس کناره گیرى کرد.
به تعبیر برخى از نویسندگان، دوره دوم زندگى علمى ماکس شلر از همین زمان، آغاز شد زیرا، در همین دوره بود که او هم پیشنویسها و هم متون نهایى برخى از مهمترین آثار خود را نگاشت. در دوران جنگ اول جهانى، شلر به دفاع از موضع آلمان در جنگ پرداخت و کتب و مقالات متعددى در این باره و با گرایش ملیت گرایانه نوشت.
یکى از آثار شلر در این دوره، کتابى است با عنوان صورتگرایى در اخلاق و اخلاق مادى ارزشها؛ او در این کتاب، شرحى پدیدار شناسانه و مفصل در باب قلمرو ذوات(جواهر) و ارزشهاى دینى بدست داد. به نظر او، هر انسانى باید آن جواهر و ارزشها را دریابد، زیرا قلمروى است که از بن و ریشه با جهان تجربى، متفاوت است.
پس از جنگ، در 1919 براى تدریس فلسفه و جامعه‏شناسى دعوت مى‏شود که در همین زمان به شرح و بسط جامعه‏شناسى معرفت اشتغال داشت.
از سال 1924 دوره سوم فکرى و علمى شلر آغاز مى‏شود. او بتدریج، اعتقادش را به مذهب کاتولیک از دست داد و سرانجام کلیسا را ترک کرد. این تحولات فکرى و جدوجهدها، در آثارى شرح داده شده و انعکاس یافته است.
ماکس شلر در 19 مه 1928 در فرانکفورت درگذشت.
پس از مرگ شلر مدتها از او و اندیشه‏اش غفلت‏شد تا آنکه پس از جنگ جهانى دوم، اقبال به پدیدار شناسى و اگزیستانسیالیسم در فرانسه، باعث توجه جدى به آثار او شد. شلر تا همین اواخر، در کشورهاى آنگلوساکسون، کم شناخته شده بود، مگر در میان محققان علاقه‏مند به جامعه‏شناسى معرفت‏یا عالمان الهیات و فیلسوفان.
سرانجام، ترجمه برخى از آثار و نوشته‏هاى او، علاقه عالمان علوم اجتماعى را بیشتر برانگیخت.

اندیشه
شلر گمان داشت که جامعه شناسى معرفت به طور عمده با شعور جمعى، یعنى معرفتى که نخبگان فرا مى آورند سرو کار دارد. موضوع قشر منتخب(برگزیده) که در جامعه شناسى معرفت شلر، از اهمیت اساسى برخوردار است در جامعه شناسى آلمانى نیز نقش مهمى ایفا کرده است
شکل گیرى نظام جامعه شناسى معرفت به عنوان یک حوزه فکرى مستقل و نه یک تولید حاشیه اى و ضمنى حوزه هاى دیگر، حاصل نبوغ، تلاش ها و آثار فیلسوفان فنومنولوژیست آلمانی، ماکس شلر(1)، در آغاز قرن بیستم بود.
یک نوع تقسیم بندى از دانش جامعه شناسى معرفت، ناشى از طرز تعیین وضع مناسبات کارکردى بین شناخت و جامعه و نقطه شروع و نحوه این تعیین است. طبق این تقسیم بندی، دو نوع جامعه شناسى حاصل مى شود.
نوع اول از جامعه شناسى معرفت، بررسى خود را از سوى نظام ارزش ها، منافع، علایق و نیازهاى اجتماعى این یا آن گروه آغاز مى کند. یعنى از چگونگى شکل گیرى اندیشه سوال نمى کند بلکه چرایى ظهور یک اندیشه را مورد بررسى قرار مى دهد. این طرز تفکر مبناى اندیشه مارکس(2) و پیروان اوست.
اما نوع دوم جامعه شناسى معرفت، از زمینه و خاستگاه اجتماعى فکر آغاز مى کند و این پرسش را مطرح مى سازد که آیا و چگونه یک وضع اجتماعى خاص مى تواند اندیشه ویژه خود را پرورش دهد. این همان جامعه شناسى معرفت شلر و مانهایم(3) است.(4) ماکس شلر - که در بنیانگذارى جامعه شناسى معرفت اولویت دارد و دستگاه نظرى او به لحاظ فلسفى گران سنگ تر است- رویکرد خود را به عنوان واکنشى علیه نسبیت گرایى فرهنگى نوکا نتى ها از جمله ویلهلم دیلتاى(5) وضع نمود.
نوکانتى ها از جمله دیلتاى بر آن بودند که هر شناخت انسانى در زمینه فرهنگى خاص رخ مى دهد و همیشه آن زمینه فرهنگى خاص، نسبى است. هدف شلر از بررسى جامعه شناختى نظام هاى معرفتی، نشان دادن منشا اجتماعى آنها نیست، بلکه او در مقابل نوکانتى ها به دنبال نشان دادن این مطلب است که این، “زمینه هاى واقعى اندیشه ها” و نه “خود اندیشه ها” است که متاثر از زمینه هاى اجتماعی، فرهنگى هستند.
از نظر شلر بنیاد هاى هستى شناختى جامعه از طریق فراهم نمودن زمینه هاى واقعى اندیشه هاست که بر آنها تاثیر مى گذارند و اندیشه بالقوه را بالفعل مى سازند. شلر این رابطه را به ربط میان آب پشت سد و سد تشبیه مى کند.
همان طورى که سد، در تولید آب نقشى ندارد بلکه تنها نتایج حاصل از فرآیند تولید آب را هدایت مى کند، جامعه نیز مانندسد در تولید ساختار منطقى معرفت نقشى ندارد بلکه تنها با دریچه هایش جلوى انتشار اجتماعى یک نظام معرفتى را مى گیرد و یا آن را آزاد مى کند.
بنابراین از نظر او، جامعه شناسى معرفت، ابزار مناسبى براى بررسى و ارزیابى نظام هاى نظرى به جهت منشا و ساختار منطقى آنها نیست، بلکه براى تعیین شیوه انتشار و علل ظهور و سقوط نظام هاى معرفتى در عرصه اجتماعى کاربرد دارد.(6)
شلر به عنوان اولین اصل در جامعه شناسى معرفت معتقد است که علم فرد به این مطلب که عضوى از یک جامعه است، تجربى نیست بلکه دانشى پیشینى است. فرد به صورت پیشینى نسبت به خود استعشار پیدا مى کند. هیچ “من “ اى بدون “ما” وجود ندارد و همواره به طور پیشینى “ما” به “من “ محتوا مى بخشد.
شلر در ربط دادن فکر به هستى این رابطه را به صورت مارکسیستى عامیانه به عنوان “بازنمودن هستى در فکر “ تلقى نمى کند بلکه او معنا ومحتواى اصلى اندیشه ها را مستقل و تابع قوانین جداگانه مى داند و معتقد است که معرفت چیزى نیست که بتوان آن را محصول صرفا جریان مادى دانست، بلکه فرآیندى است که داراى خاستگاه ها و اشکال مختلف اجتماعى و تاریخى موجد آن است و ضمنا مرهون گروهى است که آن فرآیند اندیشه اى را ایجاد مى کند.
به رغم شلر، شناخت ارزش و عقلانیت و خواست هاى آگاهانه افراد انسانى روى مى دهد. وابستگى شلر به معارف مطلق، باعث شده است که او نهایتا جامعه شناختى شناخت را رشته اى از معرفت فلسفى قلمداد کند.(7)
از نظر شلر جامعه براى وجود افکار، موثر اصلى است ولى در ایجاد ذات آنها اثرى ندارد. او از یک سو مایل است نشان دهد که عقل از نظر تاریخى، ثابت است و از سوى دیگر مى کوشد تا جریان تحول معرفت و صور متعدد قابل تمییز آن را که به صورت هاى فردى و یا جمعى در چندین ساخت مختلف پدیدار مى شوند، طى تسرى تاریخى آنها کشف نماید.
از نظر او فکر و روح انسانى در اعصار مختلف تاریخى و اجتماعى به هیئت ها وترکیب هاى خاصى بروز یافته است، ما در نهاد همه آنها تجلى یک عقل و حقیقت و ارزش مطلقى دیده مى شود که ماهیتا وراى همه آنها قرار دارد.(8)
شلر که از فلسفه خاص خود، دل بر تمییز نهادن بین عقل(عامل اندیشه ای) و حیات(عامل زیستی) تبعیت مى کند و نقش انسان ها را - که متشکل از این هر دو است - در این میان عبارت از ایجاد رابطه بین این دو عامل مى داند، معتقد است که پهنه هاى اندیشه اى اجتماعى نمى توانند کاملا در هم اختلاط و امتزاج یابند، بلکه به عقیده او مناسبات اجتماعى از طریق امکانات گزینشی Selective خاصى که دارند مى توانند یک سلسله عوامل اقتصادی، سیاسی، زیست شناختی، روان شناختى و غیره را تحریک و یا بسیج نمایند و آنگاه این عوامل، در ارتباط با هم، اقبال موفقیت پیدایش این و یا آن شناخت را آماده مى سازند.
بنابراین طبق نظر شلر، یک داورى و یا شناخت ساده و یا پیچیده ما، که محتواى اصلى عقلى آن فراسوى تحولات روزمره اجتماعى و نسبى سازى جامعه شناختى این تحولات مى رود، در وهله نخست باید به عنوان حلقه اى در سلسله بزرگ زنجیر جهان بینى کلى عقب گاه آن تلقى شود و آن گاه، در مرحله بعد، مى توان تاثیر مناسبات اجتماعى را در نحوه ساخت و تشکیل حلقه هاى زنجیر آن جهان بینى مطالعه کرد.(9) شلر در مفهوم معرفت، دو صفت یا ویژگى را تشخیص مى دهد و از هم متمایز مى کند: صورت معرفت و محتواى معرفت.
اگر چه صورت هاى معرفت، درجامعه تعین مى یابند ولى محتویات معرفت چنین نیستند. صورت هاى کنش هاى ذهنى که معرفت از طریق آنها به دست مى آید، همواره و ضرورتا به لحاظ اجتماعى(یعنى توسط ساختار جامعه) مشروط و تعین مى شود.
ذهن، فقط کیفیت خاص محتواى ذهنى را تعین مى بخشد، اما وجود یافتن این امکان تنها از طریق عوامل مشروط به سائق ها در زندگى روى مى دهد. آن دسته از عوامل که کیفیت محتواى ذهنى را متعین مى سازند”عوامل آرمانی” Ideal factors و آن گروه که وجود یافتن محتواى ذهنى را فراهم مى سازند “عوامل واقعی” Real factors نامیده مى شوند.(10) شلر به تفکیک مهمى بین دو مقوله اساسى جامعه شناسى معرفت یعنى “روح جمعی” Group soul و “شعور جمعی” Group mind قائل مى شود.
روح جمعی، در واقع “جهان بینى نسبتا طبیعى “ است و ترانه هاى محلی، زبان محلی، آداب و رسوم و عرفیات و مانند آن را در یک جامعه شامل مى شود. شعور جمعى - که شعر آن را “جهان بینى ساختگی” یا “جهان بینى تعلیمی” Educated world -views مى نامد - شامل فرهنگ نسبتا پیچیده و نظام یافته، دولت، حقوق، زبان و ادبیات فرهیختگان، فلسفه، هنر و علم است که بر فراز روح جمعى ساخته مى شود. شلر گمان داشت که جامعه شناسى معرفت به طور عمده با شعور جمعى، یعنى معرفتى که نخبگان فرا مى آورند سرو کار دارد.
موضوع قشر منتخب(برگزیده) که در جامعه شناسى معرفت شلر، از اهمیت اساسى برخوردار است در جامعه شناسى آلمانى نیز نقش مهمى ایفا کرده است. تصور عمومى بر این است که همواره و در همه جوامع، از یک سو قشر اجتماعى قدرتمند و حاکمى وجود دارد که “الیته” کاذبى است و تنها بر تمدن بیشتر مادى حکومت مى کند واما از سوى دیگر نیز الیته اصیل و غیر حکومت گرى هست که باطنا وعمیقا فرهنگ بیشتر معنوى جامعه را اداره مى نماید و این دومى است که به عقیده شلر دانش ها و معنویات را از راس جامعه به پایین سرازیر مى سازد و تکامل علوم و معارف را عملى مى نماید.
نخبگان، مورد پیروى اکثریت افراد جامعه واقع مى شوند و از این طریق است که یک فرهنگ اشاعه مى یابد.
شلر در تفکیک میان صورت معرفت و محتواى معرفت بسیار از فلاسفه کلاسیک پیش از خود متاثر است. بیش از همه مى توان کانت(11) را در این رابطه بر شلر موثر دانست چرا که همان تفکیکى را که کانت میان صور پیشینى ادراک و محتواى پسینى آن قائل مى شود، در شلر به صورت تفکیک میان صورت معرفت و محتواى معرفت نمایان مى شود چرا که از نظر او هویت جمعى یک دانش پیشینى است. تاکید شلر بر اهمیت نخبگان و نظر او در مورد تاثیر فرهنگ نخبگان بر جامعه، یادآور نظریه مارکس در باب قشر مسلط است.
هر چند میان این دو تفاوت بسیارى وجود دارد ولى نمى توان منکر تاثیر مارکس بر شلر شد. نظریه قرائت انتخابى وبر(12) بین ساختار اجتماعى و نظام هاى فکرى نیز شباهت بسیارى به نظریه عوامل واقعى شلر دارد. در پایان باید گفت که نظریات شلر را مى توان نقطه آغاز جدیدى در پهنه جامعه شناسى معرفتى به حساب آورد.
زیرا او در مقایسه با مارکس که مناسبات بین جامعه و آگاهى هاى انسانى را در واپسین تحلیل تابع جبر بازتاب روابط زیر مادى اقتصادى در روبناى اجتماعى و نمودهاى معنوى مربوط به آنها مى داند به نوعى همبستگى متقابل ومتعاکس بین شناخت وهستى اجتماعى معتقد است که طبق این همبستگى هر جریان معرفتى در فضاى معنوى و فرهنگى خاصى روى مى دهد و این رویداد شناختى نیز از اتفاقات، امکانات و عوامل گوناگون اجتماعى و تاریخى منتخب کننده این و یا آن شکل اندیشه معین تبعیت مى کند.
وظیفه اساسى جامعه شناسى شلر را مى توان بررسى دو امر کلى زیر دانست: نخست، پژوهش آن نوع از شناخت هاى ما، که هنگام پدیدار شدن ناهمگونى هاى مختلفى با واقعیت هاى اجتماعى نشان مى دهند.
دیگر، تحقیق در شدت و ضعف متفاوتی، که دامن گیر پیوند هاى نسبى بین شناخت هاى گوناگون مورد بحث ما و واقعیات اجتماعى پیرامون آنها مى شوند و از این طریق آن پیوند ها را از هم متمایز مى نمایند.
شلر طى بررسى هاى خود به این نتیجه رسید که نقش جامعه نسبت به نظام آگاهى هاى ما نوع عملکرد انتخابى است، یعنى مناسبات اجتماعى مى توانند در شرایط معین و در زمان هاى مشخص فکر را به درک جریان هاى درون ذهنى و یا برون ذهنى هدایت کنند ولى محتواى عقلى و یا مایه اساسى دانایى هاى ما از دستبرد تمایلات اجتماعى مصون است و لذا نسبیتى که در اثر نفوذ جامعه و تاریخ بر معارف ما حکومت مى کند، بیشتر شامل شناخت هاى متداول و نظام هاى فکرى متوسط مى شود.
حال آنکه جهان بینى هاى بزرگ و دیرمان بشرى با شیارهاى عمیق خود بر دامان فرهنگ انسانى از دسترس نصبیت وقایع اجتماعى به دورند و تنها با اینها رابطه متناسب دارند. کوتاه آنکه، بنابر عقیده شلر شرایط اجتماعى و محتواى شناختى ما تنها قادرند در ارتباط با هم فقط موفقیت هاى تحقق یافتن جریان هاى معرفتى را انتخاب کنند و مجارى حرکت این جریان ها را، تا آن جا که سیل آسا نباشند، بستربندى نمایند.(13)

پى نوشت ها:
1 -Max scheler
2 -Kari marx
3 -Kari mannheim
4 - آشتیانی، منوچهر، درآمدى به جامعه شناسى معرفتی، ص 100 - 98
5 -Wilhhelm deiltay
6 - گلوور، دیوید و استرابریج، شیلاف و توکل، محمد، جامعه شناسى معرفت و علم، ترجمه شاپور بهیان و دیگران، ص 134 - 133
7 - آشتیانی، منوچهر، جامعه شناسى شناخت ماکس شلر، ص 200 - 199
8 - همان، ص 385 - 384
9 - همو، درآمدى به جامعه شناسى معرفتی، ص 99
10 - گلوور و دیگران، همان، ص 144 - 139
11 - نک به، کانت، ایمانوئل، سنجش خردناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانى، ص 78
12 -Max weber
13 - درآمدى به جامعه شناسى معرفتی، ص 63

منابع:
1. http://www.hawzah.net
2. فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 11 و 12

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر