سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1427
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

3745 بازدید

ابراهیم خلیل الله، دومین پیامبر أُولُواالعزم[1] و نیاى پیامبران پس از خود، از جمله موسى، عیسى(علیهما السلام)و محمّد(صلى الله علیه وآله)
در 63 آیه از 25 سوره قرآن 69 بار نام ابراهیم(علیه السلام)ذکر شده و چهاردهمین سوره قرآن به نام او است. کلمه ابراهیم به صورت هاى إبراهام، إبراهُم، إبرَهَم، ابراهِم،[2] ابراهَم،[3] ابرُهُم و ابراهوم[4] نیز ضبط شده است. کهن ترین منبع قابل اعتمادى که این واژه را به شکل «ابراهیم» ارائه داده، قرآن است.[5] ابن عامر در 35 مورد از قرآن آن را «ابراهام»،[6] ولى دیگران، ابراهیم قرائت کرده اند.[7] در نسخه هاى اصلى تورات نیز «ابراهام» ضبط شده است.[8] کلمه «ابراهیم» لفظى عجمى دانسته شده[9] که به تصریح بعضى، کلمه اى سریانى[10] و مرکّب از «إب» به معناى پدر و «راهیم» به معناى رحیم است.[11]
گروهى این واژه را عربى دانسته و کوشیده اند آن را در چارچوب زبان عربى تفسیر کنند؛ ولى از آن جا که نظریّه عرب بودن ابراهیم(علیه السلام)ضعیف است و روایاتى نیز عرب نبودن وى را تأیید مى کنند، مناسب تر است که این واژه را سریانى بدانیم؛ افزون بر این که در زبان عربى، واژه هاى دخیل به شکل هاى گوناگون به کار مى رود[12] که شاهدى دیگر بر غیر عربى بودن این نام به شمار مى آید؛ هم چنین «ابراهیم» واژه اى غیر منصرف است که دلیل آن چیزى جز علَم و عجَم بودن نمى تواند باشد.
نسب ابراهیم(علیه السلام)در دو نسخه عبرانى و سامرى[13] از تورات، ابراهیم بن تارح بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالح بن ارفکشادبن سام بن نوح(علیه السلام)ذکر شده؛[14] ولى در نسخه یونانى بین «شالخ» و «ارفکشاد» نام «قینان» نیز وجود دارد.[15]
در منابع اسلامى نیز همین ترتیب با تفاوت هایى مختصر در ضبط اسامى آمده است که بیش تر به اختلاف در لهجه مى مانَد.[16]
ماجراى ابراهیم(علیه السلام)در تورات از تولّد او در هفتاد سالگى پدرش تارح[17] آغاز و به وفات حضرت در 175 سالگى و دفن وى به وسیله اسحاق و اسماعیل در حبرون خاتمه یافته است.[18] بیش تر مطالب تورات، درباره ابراهیم داستان زندگى شخصى حضرت است. شاخص ترین مسأله که تورات بر آن تأکید کرده، این است که خداوند به ابراهیم(علیه السلام)و ذریّه او که به تصریح تورات از نسل اسحاق خوانده مى شود،[19] وعده داده که وارث سرزمین کنعانیان،[20] از نهر مصر تا فرات[21] خواهند شد. در عهد جدید نیز از این وعده یاد شده؛[22] با این تفاوت که هرکس به مسیح ایمان آورد، از نسل ابراهیم شمرده شده است.[23]
از نظر مقام هاى معنوى، در تورات بیان شده که ابراهیمِ پیامبر،[24] خداترس[25] و دوست خداوند بوده،[26] و خداوند او را برگزیده است[27] و اهل خود را به عدالت، انصاف و حفظ راه خدا امر کرده[28] و خدا را از بى انصافى منزّه دانسته است.[29] ابراهیم خود برکت است و خدا به او و هر که او را مبارک خوانَد، برکت مى دهد و هر که او را ملعون خوانَد، لعنت مى کند.[30] تمام امّت هاى جهان از او برکت مى یابند.[31] در تورات سخنى از شریعت ابراهیم(علیه السلام)نرفته و فقط در خطابى از سوى خداوند به اسحاق آمده: ابراهیم قول مرا شنید و وصایا و اوامر و فرایض و احکام مرا نگاه داشت[32] که نشان مى دهد حضرت ابراهیم شریعت داشته است.[33] در عهد جدید، ایمان ابراهیم ستوده شده و آمده است که به سبب ایمان، وطن خود را ترک و با اسحاق و یعقوب، غریبانه در خیمه ها زندگى کرد و حاضر شد یگانه پسر خود را قربانى کند و با آن که پیش از عملى شدن وعده خدا مبنى بر وراثت سرزمینِ کنعان وفات یافته، وعده خدا را از دور دیده و به آن اقرار کرده است.[34] در تورات و انجیل، از فرازهاى حسّاس زندگى ابراهیم(علیه السلام)چه از بُعد تاریخى و چه از بُعد معنوى، مانند نشان دادن ملکوت به وى، رویارویى و احتجاج با مشرکان، شکستن بت ها، رهایى از آتش نمرود، عزیمت به مکّه، بناى کعبه و نزول کتاب آسمانى بر حضرت یاد نشده است.

اتّفاق ملل در گرامى داشت ابراهیم(علیه السلام):
بعضى در تفسیر آیات «و جَعَلنا لَهم لِسانَ صِدق عَلیّاً» (مریم/19،50)، «وَاجعَل لِى لِسانَ صِدق فِى الأَخِرین» (شعراء/ 26، 84)، «و ءَاتَینـهُ أَجرَهُ فِى الدُّنیا» (عنکبوت/ 29، 27)، «و ءَاتینـهُ فِى الدُّنیا حَسنَة» (نحل/ 16، 122)، «و تَرکَنا عَلیهِ فِى الأَخِرین» (صافات/ 37، 108) مقصود از «لِسَانَ صِدق» [35] و اجر[36] و حسنه در دنیا[37] و ابقا در میان آیندگان را[38] که به ابراهیم عطا شده، مقبولیّت وى نزد همه ملل دانسته اند. بنابه قولى، سلام خداوند بر ابراهیم در «و سَلـمٌ عَلى إِبرهیم» (صافات/ 37، 109) به این معنا است که وى در همه زمین جز به نیکى یاد نشود.[39] گذشته از آیات یاد شده، واقعیّت خارجى نشان مى دهد که همه ادیان توحیدى به دلیل آن که پیامبرانشان از نسل ابراهیمند، زیرا ابراهیم نیاى همه[40] یا بیش تر[41] پس از خود بوده است، پیامبران شخصیّت او را گرامى مى دارند؛ حتّى مشرکان عرب هم از آن جا که بیش تر آن ها قریش و از نسل ابراهیم بوده[42] و ریشه سایر عدنانیان نیز به اسماعیل مى رسد، به ابراهیم(علیه السلام)احترام مى گذاشتند؛[43] به همین دلیل، قرآن، داستان ابراهیم را بارها بیان کرده تا آن ها را به توحید که منادى آن ابراهیم بوده[44] و همه گروه ها حقّانیّت او را مى پذیرند،[45] ترغیب کند.

اهل کتاب و ابراهیم(علیه السلام):
مقبولیّت ابراهیم نزد همگان سبب شد تا در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)هر یک از یهود ونصارا[46] خودرا به ابراهیم یا حتّى ابراهیم را به خود منتسب سازند تا بدین وسیله، آیین نوظهور اسلام را که بر پیوند خود با آیین ابراهیم(علیه السلام)تأکید داشت، در مقابل دین ابراهیم قرار داده، مردم را که به ابراهیم احترام مى گذاشتند، از گرایش به اسلام بازدارند. (بقره/ 2، 135 و 140؛ آل عمران/3، 65 ـ 68) قرآن، ادّعا و احتجاج اهل کتاب را در این زمینه تفصیل نداده؛ به همین دلیل، مفسّران در توضیح این آیات بر یک رأى نیستند. بعضى برآنند که هریک از یهود و نصارا ادّعا داشتند که بر دین ابراهیم بوده اند و دیگران از جمله مسلمانان، بر دین ابراهیم نیستند. دلیل آن ها در برابر اسلام این بود که اسلام امورى را به شریعت ابراهیم افزوده و قرآن با توجّه به انحصار علم اهل کتاب به تورات و انجیل که هر دو بعد از ابراهیم نازل شده اند، این ادّعا را رد کرده است[47]:«یـأَهلَ الکِتـبِ لِمَ تُحاجّونَ فِى إِبرهیمَ و مَاأُنزِلَتِ التَّورةُ و الإِنجِیلُ إِلاَّ مِن بَعدهِ أَفلا تَعقِلون.» (آل عمران/3، 65) به نظرى دیگر، هر یک از یهود و نصارا در آغاز ادّعا داشتند که ابراهیم(علیه السلام)از ما است؛ امّا رفته رفته مدّعى یهودى یا مسیحى بودن وى شدند[48] و به گفته اى، از آغاز چنین ادّعایى داشتند.[49] استدلال هر دو گروه این بود که دین حق یکى است و آن هم دین ما است؛ درنتیجه، یهودیان، ابراهیم را یهودى، و مسیحیان، وى را مسیحى مى شمردند.
پاسخ قرآن این است: دین خداوند که ابراهیم(علیه السلام)نیز بر آن بوده، بیش از یکى نیست و آن تسلیم در برابر خداوند است (آل عمران/3،67) پس شریعت موسى و عیسى(علیهما السلام)ریشه در دین ابراهیم دارد، نه این که ابراهیم، یهودى یا مسیحى باشد؛[50] به همین دلیل اگر بنا باشد انحصار دینِ حق در یهودیّت یا نصرانیّت را بپذیریم، باید بگوییم که ابراهیم بر حق نیست؛ زیرا او نه یهودى بوده و نه مسیحى؛ حال آن که هر دو گروه در حقّانیّت وى اتّفاق نظر دارند[51]:«و قَالوا کُونوا هُوداً أو نَصـرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ إِبرهیِمَ حَنِیفاً.» (بقره/2، 135) و اگر قرآن ابراهیم را مُسلِم نامیده (آل عمران/ 3، 67) مقصود، تسلیم بودن وى در برابر خداوند است؛[52] پس این اشکال[53] که قرآن پس از ابراهیم نازل شده و معنا ندارد که ابراهیم، مُسْلِم نامیده شود، اشکال بى اساسى است.[54] برخى آیه «أَم کُنتُم شُهداءَ إِذ حَضَرَ یَعقوبَ الموتُ...» (بقره/2،133) را نیز پاسخ به ادّعاى اهل کتاب مبنى بر یهودى یا نصرانى بودن ابراهیم و یعقوب(علیهما السلام)دانسته اند.[55] آیه 68 آل عمران/3 (إِنَّ أَولَى النّاسِ بِإِبرهیمَ لَلّذِینَ اتَّبعوه...) تعریضى کنایه آمیز به اهل کتاب است که شایسته ترین افراد به ابراهیم کسانى اند که در زمینه پیروى از حق و پذیرش دین او با وى مشترکند و این معنا در پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)و پیروان وى مصداق مى یابد.[56] گفته شده: آیه پیشین در پى آن نازل شد که رهبران یهود، ادّعا کردند از پیامبر و دیگران به دین ابراهیم(علیه السلام)شایسته ترند؛[57] چنان که آیه 83 آل عمران/3 (أَفَغَیرَ دِینِ اللّهِ یَبغونَ وَ لَهُ أَسلمَ مَن فِى السَّمـوتِ و الأَرضِ...) را به پافشارى یهود و نصارا بر ادّعاى مزبور و نکوهش آنان ناظر دانسته اند.[58] قرآن به موازات ردّ ادعاى اهل کتاب مبنى بر انتساب به ابراهیم(علیه السلام)به طور مکرّر پیوند عمیق میان آیین محمدى(صلى الله علیه وآله)و ملّت ابراهیم(علیه السلام)را گوشزد کرده است. (حج/22، 78؛ نحل/16،123؛ آل عمران/3، 68 ؛ ممتحنه/60 ،4)

صحف ابراهیم:
قرآن دوبار از صحف ابراهیم(علیه السلام)یاد کرده و بخشى از محتویات آن ها را آورده است. (نجم/53 ، 36 ـ 52 ؛ اعلى/87 ، 14 ـ 19) تعبیر «صحف» با لفظ جمع مى رساند که کتاب آسمانى ابراهیم، داراى بخش هایى[59] (براساس بعضى از روایات ده[60] و به نقلى بیست صحیفه[61]) بوده است.

ملّت ابراهیم:
«ملّت ابراهیم» هشت بار در قرآن به کار رفته است. مقصود از ملّت ابراهیم چنان که از آیه 161 انعام/6 نیز استفاده مى شود، آیین حضرت است. از آیات قرآن مى توان سیماى کلّى آیین ابراهیم(علیه السلام)را در ابعاد اعتقادى و عملى ترسیم کرد.

ابراهیم و آزر:
درباره نسبت ابراهیم و آزر، آراى گوناگونى ارائه شده است.از آیات قرآن به دست مى آید که آزر پدر حقیقى ابراهیم(علیه السلام)نبوده است؛ زیرا ابراهیم(علیه السلام)در اوایل عمر خویش، ابتدا در پى وعده استغفار به آزر براى وى آمرزش طلبید؛ ولى پس از آن که روشن شد، آزر با خداوند دشمنى دارد، از او بیزارى جست (توبه/9،114) در حالى که در اواخر عمر، براى والد خود که جز بر پدر حقیقى اطلاق نمى شود، طلب مغفرت کرد (ابراهیم/14،41) این مطلب با به کار بردن کلمه «اب» براى آزر در نسبت وى با ابراهیم(علیه السلام)نیز منافاتى ندارد؛ زیرا «اب» به معناى مطلق سرپرست است که مى تواند پدر، جد، عمو و مانند آن باشد. در قرآن هم این کلمه درباره غیر پدر حقیقى چون جدّ و عمو به کار رفته است.[62] (بقره/2،133؛ یوسف/12،38) از روایاتى که همه پدران پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله)را موحد دانسته اند نیز استفاده مى شود که آزر، پدر حقیقى ابراهیم(علیه السلام)نبوده است.[63] مفسّران آزر را عمو یا جدّ مادرى یا ناپدرى ابراهیم(علیه السلام)دانسته اند[64] و برخى گفته اند: ابراهیم(علیه السلام)پدر حقیقى خویش را در کودکى از دست داد.[65] آزر، منجّم نمرود، وزیر مشاور (یا صدر اعظم) او و در جاى گاه رهبرى بت پرستان بوده است.[66]پیش بینى وى از طریق نجوم، نمرود را بر آن داشت تا عملیّات گسترده اى را براى پیش گیرى از تولّد مولودى که ظهورش خطر براندازى حکومت او و مرام بت پرستى را در برداشت، به اجرا گذاشت؛ ولى با فداکارى مادر ابراهیم(علیه السلام)مولود موعود توانست تا سیزده سالگى[67] پنهان مانده؛ سپس با وساطت مادر ابراهیم و نقشه آزر به خانواده او ملحق شود.[68] اندکى پس از پیوستن به جمع خانواده، واکنش هاى ابراهیم در برابر بت پرستى آغاز شد. نخستین مخالفت او با آزر، چنان که از روایات به دست مى آید، در سیزده یا چهارده سالگى و پیش از نبوّت حضرت بوده است. ابراهیم(علیه السلام)در برابر چشمان آزر، بتى را که با هنرمندى تمام تراشیده بود، شکست و به او گفت: آیا چیزهایى را که خود تراشیده اید، مى پرستید؟ این حرکت، آزر را با وحشتى سخت، روبه رو ساخته، به مادر ابراهیم گفت: این همان است که زوال پادشاهى ما به دست او خواهد بود.[69] نخستین مخالفت آشکار وى با بت پرستى در بازار شهر بود. آزر او را با فرزندان خود براى فروش بت ها فرستاد؛ ولى ابراهیم(علیه السلام)بت ها را به خاک کشیده، در لجن زارها غوطهور ساخت و براى فروش بت ها صدا مى زد: چه کسى چیزى را که نه ضررى و نه سودى برایش دارد مى خرد؟ در پى این جریان، آزر او را زندانى کرد.[70] با توجّه به پیشینه ماجرا، وجود ابراهیم در خانه آزر، آن هم در مقام پسرخوانده، موجب از دست رفتن موقعیّت آزر در دربار نمرود بود[71] و خطرى فوق العاده براى آزر به شمار مى آمد؛ هرچند ابراهیم دست به هیچ اقدامى در برابر بت پرستى نَزَند؛ چه رسد به این که به صورت جدّى با آن مبارزه کند؛ ولى پس از ـ ترک مخفیگاه ـ در نخستین دیدار محبّتى شدید از ابراهیم بر دل آزر نشست[72] و همین محبّت او را از فراهم ساختن خطرى جدّى براى ابراهیم، باز مى داشت. از آیات قرآن نیز استفاده مى شود که ابراهیم، قیام برضدّ بت پرستى و دعوت به توحید را ابتدا از آزر آغاز کرده است؛[73] افزون بر آن که روال طبیعى نیز همین را اقتضا دارد،[74] نسبت ابراهیم با آزر نیز حکم مى کرده که پیش از پرداختن به مردم، موضع او در برابر آزر روشن باشد تا بعدها ابراهیم(علیه السلام)به جوسازى مشرکان دچار نشود؛ با وجود این، پاره اى از منابع تاریخى حاکى از آن است که مردم در برابر دعوت ابراهیم به توحید، به او مى گفتند: پدرت بت پرستى را به ما آموخته است و او پاسخ مى داد: پدر من همواره در گمراهى بوده است.[75]بدیهى است که این پاسخ پیش از اتمام حجّت با آزر میسر نبود.
خطاب مکرّر ابراهیم به آزر: «یـأَبتِ...» (مریم/19، 43 ـ 45) نشان مى دهد که براى او حقّ پدرى قائل بوده است؛ از همین رو در برابر وى همواره برخوردى توأم با ادب[76] مدارا،[77] دل سوزى و خویشتن دارى داشت؛ به گونه اى که از او با عنوان اوّاه و حلیم ستایش شده است: «إِنَّ إبرهیمَ لاََوَّ هٌ حَلِیم.» [78](توبه/9،114)
نکاتى که در رفتار ابراهیم(علیه السلام)در برابر آزر قابل دقّت است، عبارتند از:
1. هنگام گفتوگو با آزر، از درشت گویى پرهیز مى کرده، با به کار بردن جمله «یا أبت» که جز براى اظهار مهرورزى کامل به کار نمى رود،[79] مى کوشیده تا ضمن برانگیختن عواطف وى، سخن خویش را به حالت درخواست ادا کند؛[80]افزون بر آن که از صدا زدن او با نام پرهیز مى کرده که خود نوعى احترام به شمار مى آید.
2. پیش از مخالفت با مرام آزر، علّت گرایش او به بت ها و پرستش آن ها را به گونه اى که دلیل بطلان بت پرستى را همراه داشته باشد، جویا شد؛[81] شاید از آن رو که آزر متنبه و تا حدّ امکان، از منازعه با او جلوگیرى شود:«...یـأَبَتِ لِمَ تَعبُدُ ما لاَیَسمَعُ و لاَیُبصِرُ و لاَیُغنِى عَنکَ شَیئاً.» (مریم/19، 42)
3. او مى بایست نادانى آزر و نیز نبوّت خود و لزوم پیروى آزر از وى را به آزر ابلاغ مى کرد؛ امّا نه او را جاهل خواند و نه خود را عالم؛ بلکه به گونه اى که تحقیر آزر را در بر نداشته باشد، به او گفت: از علم، مقدارى به من رسیده که به تو نرسیده است[82]:«قَد جاءَنِى مِن العِلمِ ما لَم یَأتِک» (مریم/19، 43) آن گاه به دلیل همان علم، از آزر خواست تا از او پیروى کند و انگیزه این درخواست را هدایت آزر دانست: «فاتَّبعنِى أهدِکَ صِرطاً سَویّاً.» (مریم/19،43)
4. تهدید آزر به عذاب الهى را در قالب جمله اى حاکى از دلواپسى و علاقه قلبى خود به سرنوشت او بیان کرد: «یأَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَن یَمسَّکَ عَذابٌ مِن الرَّحمنِ فَتکونَ لِلشَّیطـنِ وَلیّاً» (مریم/19، 45) تا حق او را که مستلزم احسان به او است، ادا کرده باشد.[83]
5. در محاجه با آزر به اقتضاى وظیفه نبوّت، گمراهى او را با صراحت به وى گوشزد کرد: «إِنّى أَرکَ و قَومَکَ فِى ضَلـل مُبین» (انعام/6 ، 74) و از جمله هایى نظیر «أَفَلاتَعقِلون» که متضمّن نکوهش از موضع برتر است، پرهیز کرد؛ ولى این تعبیر را در محاجّه با قوم به کار برد. (انبیاء/21، 67)
6. با آن که آزر در برابر عطوفت و ادب ابراهیم(علیه السلام)او را به رجم (کشتن با نهایت خوارى و مجازات ویژه مطرودان) تهدید کرد: «...لَئِن لَم تَنتهِ لاََرجُمنَّک» (مریم/19، 46) و به این وسیله، طرد ابراهیم از خود را اعلام نمود،[84] ابراهیم ضمن پافشارى بر وظیفه نبوّت، در رعایت حقّ آزر کوتاهى نکرده، به نشان تواضع و رعایت حقّ او، تهدید وى را با سلام پاسخ گفت:[85]«قالَ سَلـمٌ عَلَیک» (مریم/19، 47) که متضمّن احسان و بیان گر آن بود که هیچ سخن یا امر ناخوشایندى از سوى وى، آزر را تهدید نخواهد کرد[86] و با ارائه سخن نیکو کوشید جدایى از آزر، به دور از عقوق تحقّق یابد.[87] به نظر بعضى، سلام ابراهیم(علیه السلام)سلام بزرگواران در برابر نادانان[88] یا دعا براى سلامت او به منظور مایل ساختن او به حق[89] یا سلام خداحافظى و وداع[90] به جهت اطاعت از گفته آزر: «وَاهْجُرنِى مَلِیًّا» (مریم/19،46)[91] است؛ ولى احتمال اخیر با توجّه به آن که هجرت ابراهیم پس از مدتى نه چندان کوتاه صورت گرفته، رد شده است.[92] شاید بتوان گفت: معناى دیگر براى سلام، دعا براى سلامت معنوى، یعنى دورى از مرض شرک بوده است.
7. پس از این که آزر وى را به کشتن تهدید و او را از خود طرد کرد، به آزر وعده داد که برایش از خداوند آمرزش بخواهد: «سَأَستَغفِرُ لَکَ رَبِّى.» (مریم/19، 47)
8. در پى وعده استغفار به آزر، خداوند را درباره خود «حفىّ» دانسته: «إِنَّهُ کانَ بِى حَفِیًّا.» (مریم/19، 47) «حفى» به معناى نیکوکار مهربانى است که دقیق ترین خواسته ها را مدّنظر داشته، همه آن ها را به نیکویى بر مى آورد. ابراهیم با این سخن خویش که نشان دهنده پذیرش خواسته وى از سوى خداوند است، به آزر فهماند که به آمرزش وى امیدوار است.[93] به گفته دیگر به آزر توجه داد که آمرزش او را از سعادت خود مى داند؛ زیرا صاحب این گفته بر آن است که «حفى» بودن براى شخص، به معناى فرام ساختن هر چیزى براى سعادت اوست.[94]
9. فرمان آزر را که گفت از من دور شو: «وَاهجُرنِى مَلیًّا» (مریم/19،46) نادیده نگرفت و اعلام کرد که آنان را ترک خواهد گفت[95]:«و أَعتَزِلُکُم و مَا تَدعونَ مِن دونِ اللّه.» (مریم/19،48)
10. در گفتوگو با آزر خود را سعادت مند و او را شقاوت مند نخواند؛ بلکه با این جمله که شاید من با عبادت خداوند دچار شقاوت نباشم: «عسى أَلاَّ أَکونَ بِدُعاءِ رَبِّى شَقِیًّا» (مریم/19،48) ضمن بیان مطلب، ادب را نیز رعایت کرد.[96]
در منابع معتبر، پس از این، جز هنگام پرتاب ابراهیم در آتش،[97] اثرى از برخورد ابراهیم با آزر نمى بینیم. گفته شده: از آن جا که در آیات 43 تا 45 مریم، سخن ابراهیم(علیه السلام)در برابر آزر، شدّت و غلظت ندارد، ولى در آیه 74 انعام، سخن او با تندى همراه است، به دست مى آید که آیات سوره مریم، به برخوردهاى نخستین ابراهیم با آزر مربوط بوده است و آیه سوره انعام، برخورد او را پس از پافشارى آزر بر باطل که شرح آن در سوره مریم رفته، بیان مى دارد؛[98] ولى بعضى، آیه 74 انعام را به نخستین برخورد ابراهیم با آزر ناظر دانسته اند که ماجرا را به صورت چکیده بیان کرده است.[99]

پی نوشت:
[1] الکافى، ج 1، ص 175، ح 3 و ص 224، ح 2.
[2] المعرّب، ص 12.
[3] مجمع البیان، ج 1، ص 376.
[4] بصائر ذوى التمییز، ج 6 ، ص 32.
[5] واژه هاى دخیل، ص 100.
[6] التبیان، ج 1، ص 445.
[7]. مجمع البیان، ج 1، ص 376.
[8] کتاب مقدّس، پیدایش، 17: 5.
[9] المعرّب، ص 12؛ الصحاح، ج 5 ، ص 1871، «برهم»؛ قرطبى، ج 6 ، ص 13.
[10] التحقیق، ج 1، ص 21؛ تاج العروس، ج 16، ص 51 ، «برهم»؛ قرطبى، ج 2، ص 66.
[11] بصائر ذوى التمییز، ج 6 ، ص 32؛ قرطبى، ج 2، ص 66.
[12] مجمع البیان، ج 1، ص 376.
[13] الارتباط الزمنى و العقائدى، ص 85.
[14] کتاب مقدّس، پیدایش: 11: 10 ـ 28.
[15] الارتباط الزمنى والعقائدى، ص 85.
[16] الطبقات، ج1، ص45؛ سیره ابن هشام، ج1، ص3؛ اعلام القرآن، ص22.
[17] کتاب مقدّس، پیدایش: 11: 26.
[18] همان: 25: 7 ـ 10.
[19] کتاب مقدس: 21: 12.
[20] همان: 12: 7 و 13: 15 و 15: 7 و....
[21] همان: 15: 18.
[22] همان، بومیان: 4: 13.
[23] همان، غلاطیان:3: 29.
[24] همان، پیدایش: 20: 7.
[25] همان: 22: 12.
[26] همان: 2 ایام(اخبار): 20: 7؛ اشعیا: 41: 8.
[27] همان، نحمیا: 9: 7.
[28] همان، پیدایش 18: 19.
[29] همان: 18: 25.
[30] همان: 12: 3.
[31] همان: 12: 3 و 18: 18.
[32] همان، پیدایش: 26: 5.
[33] الهدى الى دین المصطفى، ج 1، ص 76.
[34] کتاب مقدّس: عبرانیان: 11: 8 ـ 19.
[35] جامع البیان، مج 9، ج16، ص117 و مج 11، ج 19، ص107؛ مجمع البیان، ج 7، ص 799 و ج 8 ، ص 304.
[36] همان، مج11، ج20، ص 176؛ الدرّالمنثور، ج 6 ، ص 459.
[37] التفسیرالکبیر، ج20، ص 135؛ جامع البیان، مج 8 ، ج 14، ص250.
[38] جامع البیان، مج 12، ج 23، ص 106؛ تبیان، ج 8 ، ص 520.
[39] جامع البیان، ج 12، ص 106.
[40] قرطبى، ج 13، ص 225؛ قصص الانبیاء، ابن کثیر، ص 120.
[41] المیزان، ج 17، ص 147.
[42] همان، ج 15، ص 280.
[43] التفسیر الکبیر، ج 4، ص 76.
[44] المیزان، ج 15، ص 280.
[45] مجمع البیان، ج 4، ص 604 ؛ التفسیر الکبیر، ج 13، ص 34.
[46] التبیان، ج2، ص492؛ التفسیرالکبیر، ج 8 ، ص 93.
[47] التحریر و التنویر، ج 3، ص 271.
[48] المیزان، ج 3، ص 251.
[49] جامع البیان، مج 3، ج 3، ص 416؛ قرطبى، ج 4، ص 69.
[50] المیزان، ج 3، ص 253.
[51] المنار، ج 1، ص 480 و 482.
[52] المیزان، ج 3، ص 253.
[53] التبیان، ج 2، ص 492.
[54] المیزان، ج 3، ص 253.
[55] جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 781.
[56] المیزان، ج 3، ص 254.
[57] قرطبى، ج 4، ص 70.
[58] همان، ص 82.
[59] المیزان، ج 19، ص 45.
[60] الدرّالمنثور، ج8، ص489؛ المیزان، ج20، ص272.
[61] البرهان، ج 5 ، ص 639.
[62] المیزان،ج 7، ص 164 و 208.
[63] بحار الانوار، ج 12، ص 48 و 49.
[64] اثبات الوصیه، ص 40.
[65] مجمع البیان، ج6، ص798؛ المیزان، ج14، ص 57.
[66] بحار الانوار، ج 12، ص 31.
[67] همان، ص 30، ح 6.
[68] الکافى، ج 8 ، ص 283، ح 558.
[69] الکافى، ج 8، ص 284، ح 558.
[70] بحار الانوار، ج 12، ص 31.
[71] همان.
[72] همان؛ الکافى، ج 8 ، ص 284.
[73] المیزان، ج 7، ص 169.
[74] منشور جاوید، ج 11، ص 217.
[75] یعقوبى، ج 1، ص 24.
[76] المیزان، ج 7، ص 158.
[77] التفسیر الکبیر، ج 21، ص 226.
[78] المیزان، ج 9، ص 398.
[79] قصص الانبیاء، شعراوى، ج1، ص464.
[80] الکشّاف، ج3، ص 19.
[81] همان؛ المیزان، ج14، ص57.
[82] الکشّاف، ج3، ص 19؛ قصص الأنبیاء، شعراوى، ج1، ص464.
[83] التفسیر الکبیر، ج 21، ص 226.
[84] المیزان، ج 14، ص 59 و 60.
[85] التبیان، ج 7، ص 131.
[86] جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 116؛ المیزان، ج 14، ص 60.
[87] مجمع البیان، ج 6 ، ص 798.
[88] المیزان، ج 14، ص 60.
[89] الکشّاف، ج 3، ص 31.
[90] مجمع البیان، ج6، ص798؛ الکشّاف، ج 3، ص 21.
[91] التفسیر الکبیر، ج 21، ص 228.
[92] المیزان، ج 14، ص 60.
[93] جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 116؛ المیزان، ج 14، ص 59 و 60 ؛ مفردات، ص 246 ـ حفى ـ.
[94] قصص الانبیاء، شعراوى، ج 1، ص 469.
[95] التفسیر الکبیر، ج 21، ص 228؛ المیزان، ج 14، ص 61.
[96] منشور جاوید، ج 11، ص 218.
[97] قمى، ج 2، ص 48.
[98] التفسیر الکبیر، ج 13، ص 40؛ التحریروالتنویر، ج 7، ص 312.
[99] المیزان، ج 7، ص 169.

برگرفته از http://www.maarefquran.com

موضوعات

مطالب

تعداد: 8

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر