دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 2211
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1336 بازدید

امّ شریک انصارى: از زنان مهاجر
مفسران ذیل آیه 50 احزاب/33 از زنى به نام ام‌شریک یاد کرده‌اند که خود را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) هبه کرد. در نام، نسب، همسر و حتى قبیله او اختلاف است. برخى او را غزیه، دختر جابر بن حکیم دوسى از تیره ازد مى‌دانند.[1] ابن‌سعد نیز بر این نظر است.[2] برخى وى را دختر دودان بن‌عوف بن جابر از بنى‌عامر بن لؤى مى‌شناسانند.[3] بلاذرى او را دختر دودان بن عوف بن‌عمرو مى‌داند.[4] برخى نام او را غُزَیْله آورده‌اند.[5]
تعدد نام، نسب و کنیه او برخى را به تعدد مصداق معتقد ساخته است؛ امّا ابن‌حجر، پس از معرفى سه امّ شریک، با لقبهاى انصارى، دوسى، و قریشى عامرى، نتیجه گرفته که امّ شریک، زنى از اهل قریش است و به جهت ازدواجش با دوس، به آنان منسوب شده، و بعد در میان انصار ازدواج کرده و به آنان نسبت یافته است[6]، گرچه قول به اینکه او از انصار و از تیره بنى‌نجار بوده نیز وجود دارد[7]، به هر روى وى همسر ابوالعکر ازدى، حلیف عامربن‌لؤى بود.[8]
جزئیات زندگى امّ شریک چندان روشن نیست و داستانهاى کرامت‌گونه‌اى که درباره‌اش آورده‌اند جاى تأمل دارد، به ویژه آنکه ناقل همه آنها خود اوست. خود وى مى‌گوید: وقتى قومش، از اسلام آوردن او آگاه شدند، وى را گرفته و بستند و در بادیه بر شتر برهنه سوار کردند و سه روز از خوراک بازش داشتند تا از دین دست بردارد؛ امّا لطف ویژه الهى، او را از سختى و تشنگى رهایند، به‌گونه‌اى که مشرکان همراه او، به حقانیت اسلام پى برده و مسلمان شدند.[9]
امّ شریک پس از اسلام در پى کسى بود که با او همراه شود تا در مدینه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بپیوندد. از یهودیانى که به آن سوى در حرکت بودند، خواست تا با آنها همراه شود و چون امّ‌شریک خواست آبى بردارد یک یهودى مانع شد و گفت: همه چیز با ما همراه است. بدین‌گونه با آنان همراه شد و در میان راه چون تشنگى بر او غالب شد، از آنان آب طلبید؛ امّا آنان به شرط یهودى شدن، آب در اختیارش مى‌نهادند. امّ شریک نپذیرفت و به کنارى رفت و خفت و در این هنگام مورد لطف ویژه خداوند قرار گرفت و سیراب شد.[10]
امّ شریک در مدینه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ملحق شد و با آن حضرت بیعت کرد[11] و چون همسر نداشت، خود را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)هبه کرد؛ امّا در پذیرش رسول خدا اختلاف است[12]؛ ابن‌سعد براساس روایتى مى‌گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله)آن را نپذیرفت؛ ولى او نیز تا آخر ازدواج نکرد.[13] ابن‌اسحاق بر آن است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را به سه صاع جو به زید تزویج کرد[14]؛ ولى براساس دیگر داده‌هاى تاریخى، مى‌توان گفت که پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از اینکه امّ شریک خود را به او بخشید[15] با او ازدواج کرد[16] و پس از چندى وى را طلاق داد[17] و او پس از آن ازدواج نکرد و همچنان دیگران را به اسلام ترغیب مى‌کرد.[18]ابن‌عبدالبرّ، اقوال مربوط به ازدواج را مضطرب دانسته و در اصل این رخداد تردید مى‌کند.[19]
به نقل خود او، روزى ظرفى از روغن براى پیامبر فرستاد. پس از آن، هرگاه به آن ظرف مراجعه مى‌کرد آن را پر از روغن مى‌یافت.[20] برخى آن را از آیات الهى شمرده و مى‌گفتند: «و من آیات اللّه، عکة امّ شریک».[21]
امّ شریک از راویان حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) به شمار مى‌آید.[22] از فرجام او اطلاعى در دست نیست.

امّ شریک در شأن نزول:
ذیل آیه 50 احزاب/33، از امام على بن‌الحسین(علیهما السلام) نقل شده که مراد از زن مؤمنى که خود را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)بخشید، امّ شریک است: «وامرَاَةً مُؤمِنَةً اِن وهَبَت نَفسَها لِلنَّبىِّ اِن اَرادَ النَّبىُّ اَن یَستَنکِحَها خالِصَةً لَکَ مِن دونِ المُؤمِنین = و زن مؤمنى که خویشتن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)بخشید، چنانچه پیامبر بخواهد او را به همسرى درآورد، که این خاص تو و نه سایر مؤمنان است». از مقاتل و ضحاک نیز چنین روایتى نقل شده است.[23]
طبرى براساس خبرى مى‌نویسد: عبدالملک مروان، طى نامه‌اى از مردم مدینه درباره آیه پرسید. امام سجاد(علیه السلام) در پاسخ نوشت که او زنى به نام امّ شریک بود.[24]
افزون بر این، آیه 51 احزاب/33 را نیز در باره امّ شریک و دیگر زنان مى‌دانند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنان را به همسرى برگزید[25]: «تُرجى مَن تَشاءُ مِنهُنَّ و تُـوى اِلَیکَ مَن تَشاء = هرکدام از آنان را که مى‌خواهى از خود دور بدار و هر کدام را که مى‌خواهى نزدیک بدار».

منابع
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ البدایة و النهایه؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ التعریف و الاعلام؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ السیر و المغازى؛ صحیح البخارى؛ الطبقات الکبرى؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ مناقب آل ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاریخ‌الملوک و الامم؛ نهایة الارب فى فنون الادب.

پی نوشت:
[1]. المنتظم، ج 4، ص 58 .
[2]. الطبقات، ج 8 ، ص 122.
[3]. المحبر، ص 81 ـ 82 ؛ الاستیعاب، ج 4، ص 496.
[4]. انساب الاشراف، ج 2، ص 53 ؛ نهایة‌الارب، ج 18، ص 201.
[5]. نهایة الارب، ج 18، ص 201.
[6]. الاصابه، ج 8 ، ص 420.
[7]. البدایةوالنهایه، ج5،ص319؛ الاصابه، ج8، ص416.
[8]. انساب الاشراف، ج 2، ص 54 .
[9]. الطبقات، ج 8 ، ص 123؛ المحبر، ص 81 ـ 82 .
[10]. السیر والمغازى، ص 284.
[11]. المحبر، ص 411.
[12]. المنتظم، ج 4، ص 58 ؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 53 ـ 54 .
[13]. الطبقات، ج 8 ، ص 122.
[14]. السیر والمغازى، ص 284.
[15]. السیر والمغازى، ص 269؛ السیرة النبویه، ج 4، ص 646 ـ 647 ؛ مسند احمد، ج 7، ص 617 .
[16]. الطبقات، ج8 ، ص122؛ حلیة‌الاولیاء، ج2، ص67 .
[17]. تاریخ طبرى، ج 2، ص 215؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 85 ؛ المحبّر، ص 82 .
[18]. انساب الاشراف، ج‌2، ص‌54‌.
[19]. الاستیعاب، ج 4، ص 497.
[20]. مناقب، ج 1، ص 141.
[21]. الطبقات، ج 8 ، ص 124؛ بحار الانوار، ج 18، ص 36.
[22]. صحیح البخارى، ص 1226، ح 3180؛ الطبقات، ج 8 ، ص 124.
[23]. جامع‌البیان، مج12، ج22، ص29ـ30؛ مجمع‌البیان، ج 8 ، ص 571 ؛ التعریف و الاعلام، ص 260.
[24]. جامع‌البیان، مج 12، ج 22، ص 29؛ مجمع‌البیان، ج 8 ، ص 576 .
[25]. السیر والمغازى، ص269؛ الطبقات، ج 8 ، ص 122.

منبع: سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن، http://www.maarefquran.com، نوشته سید علیرضا واسعى




موضوعات