شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3147
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1893 بازدید

سید ابوالقاسم داود الموسوی


تولد
سید ابوالقاسم داود الموسوی، معروف به موسوی دامغانی، فرزند سید محمد است و در سال 1323ه.ش در روستای حسن آباد از توابع دامغان در خانواده مذهبی و شیفته اهل بیت(ع) متولد شد.(1)

تبار پاک
جدّ ابوالقاسم مرحوم کربلایی سید حاجی بود که ابتدا در خور و بیابانک زندگی می کرد، اما بر اثر ظلم و ستم خوانین، از آنجا کوچ کرد و پس از طی، حدود 300کیلومتر راه کویر، به حسن آباد رسید و در آنجا مقیم شد.
او از استادن قرآن در منطقه بود و سالیان متمادی به تعلیم کتاب الهی برگزاری جلسات قرائت قرآن اشتغال داشت.(2)
سید محمد، پدر سید ابوالقاسم پس از چهل سال اشتغال به کشاورزی در روستای حسن آباد، به شهر مقدس قم مهاجرت نمود و به پیروی از پدر بزرگوارش مرحوم سید حاجی، در این شهر به تعلیم قرآن مشغول شد.
سید محمد، با اینکه در این اواخر از یک چشم نابینا شد، بیش از 85سال از عمر شریفش می گذرد، باز هم سعی می کرد اوقات زندگیش را با تعلیم قرآن به جوانان و نوجوانان روشنی بخشد.(3)
از وی سه فرزند پسر به نامهای سید جعفر(سالیان طولانی است در مدرسه فیضیّه در خدمت علما و روحانیان می باشد) شهید ابوالقاسم (این نوشتار در یاد و خاطره او به رشته تحریر در آمده است) و سید ابوالفضل(در شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، در تهران مشغول به خدمت است)(4) به یادگار مانده است.

ورود به حوزه علمیه
سید از کودکی طبعی بلند و همتی والا و علاقه ای شدید به فراگیری علوم اسلامی داشت، بدین جهت، پس از گذراندن دوران ابتدایی تحصیل در حسن آباد، در سال 1337ه.ش و در حالی که بیش از 14سال نداشت، به دامغان آمد و در یکی از مدارس علمیه آن شهر، مشغول تحصیل شد.(5)

عزیمت به قم
سید ابوالقاسم در سال 1341ه.ش برای ادامه تحصیل عازم قم شد، و در مدرسه حجتیه، ساکن گردید. در همین سال لباس مقدس روحانیت به تن کرد و سفرهای تبلیغی اش را آغاز نمود.
او سعی داشت به مناطقی سفر کند که کمتر کسی بدانجا می رود. لذا با دوچرخه به روستاهایی می رفت که حتی از جاده نیز محروم بودند.
وی از ابتدای ورود به شهر مقدس قم، شیفته امام خمینی (ره)گشت تا آنجا که مرتب به بیت ایشان رفت و آمد می کرد و اکثر شبها به نماز جماعت آن حضرت حاضر می شد.(6)

اساتید
سید ابوالقاسم موسوی در طول ایام تحصیل از محضر اساتید و علمای بزرگواری بهره مند گردید که اسامی بعضی از آنها چنین است:

1- شهید غلامرضا سلطانی
وی در سال 1322ه.ش در بخش اشتهارد از توابع شهرستان کرج متولد شد. پس از پایان دوره متوسطه وارد حوزه علمیه گردید و به درجه اجتهاد نائل آمد. او قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با تحصیل و تدریس در حوزه علمیه قم، تبلیغ و ارشاد مردم و تألیف چند جلد ک تاب، خدمت ارزنده ای به اسلام و مسلمین نمود، و پس از پیروزی انقلاب در سمت حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی کرج و امامت جمعه اشتهارد و نمایندگی مردم کرج در مجلس شورای اسلامی، مشغول به خدمت گردید و عاقبت در تاریخ 1364/12/1با حمله ددمنشانه دو جنگنده رژیم بعث عراق به هواپیمای مسافربری حامل وی و شاگردش شهید موسوی و پیش از چهل تن از بهترین یاران امام و انقلاب، در نزدکی اهواز، به فیض شهادت رسید.(7)
2- آیت اللّه مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی
3- آیت اللّه حسین وحیدخراسانی
4- آیت اللّه حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی
5- آیت اللّه حاج شیخ علی مشکینی
6- آیت اللّه ابوالقاسم خزعلی
7- آیت اللّه شیخ یحیی انصاری شیرازی
8- حجت الاسلام محی الدین فاضل هرندی

مبارزات
ابوالقاسم از همان ابتدای ورود به قم، در جریان /15خرداد 42و شروع نهضت پیروزمند امام خمینی (ره)قرار گرفت. خود در این باره چنین می گوید:
« امام به مناسبت وفات حضرت فاطمه (س)مجلس سوگواری تشکیل داده، در منزل خویش مجلس عزا برپا می داشت. روزی سخن از قرارداد ننگین کاپیتولاسیون به میان آمد و امام در جمع مردمی که از قم و برخی از شهرهای دیگر بودند، سخنان مهمی بر علیه نظام و سیاستهای غربی حکومت ایراد کردند، هفت روز بعد در قم حکومت نظامی اعلام شد، و امام را به تهران بردند، من از آن تاریخ فعالیتهای سیاسی خود را در کنار تحصیل و درس آغاز کردم.»(8)
پس از تبعید امام (ره)مرحوم شهید موسوی همراه افرادی چون شهید محمد منتظری شبها در حرم حضرت معصومه (س)در مسجد بالاسر برای سلامتی و رهایی حضرت امام خمینی (ره)دعای توسل می خواندند.(9)
در زمان طاغوت با تهیه دستگاه تایپ و استنسیل، اعلامیه های امام را که از نجف به ایران می آمد، تکثیر می کرد و با ماشین فولکس خود مخفیانه در شهرهای مختلف پخش می نمد. او در شهرها و روستاهای زیادی با سخنرانیهای گرم و افشاگرانه مردم را بیدار و با اهداف امام خمینی (ره)آشنا می ساخت. در این راه بارها دستگیر و به زندان افتاد و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت. از جمله یک بار به همراه شهید محمد منتظری و آیت اللّه حاج شیخ احمد جنّتی در زندان قزل قلعه در بند شد. امّا هرگز در راهی که انتخاب کرده بود، سستی به خود راه نداد.
وی در آن دوران برای تهیه تسلیحات برای مبارزه مسلّحانه نیز اقدام کرد و چند قبضه، سلاح گرم تهیه نمود و در شهر قائم در منزل پدرش مخفی ساخت. و گاهی به برادرانش اظهار می داشت که چه موقع خواهد رسید که از این اسلحه ها بر ضد حاکمان جور استفاده کنیم؟!
در سال 56و 57ه.ش و ایام اوجگیری انقلاب یکی از پیشتازان مبارزه و شرکت در راهمپیماییهای قم بود، و اگر کسی مجروح می شد، او با ماشین آنها را از صحنه درگیری خارج و به مراکز درمانی می رساند، و لذا بارها با لباس خونین به منزل خویش می رفت.(10)
در یکی از راهپیماییها که طلاب و علما و دیگر اقشار مردم به سوی منزل آیت اللّه حسین نوری همدانی در حرکت بودند، مقابل مزار شیخان که رسیدند، مزدوران رژیم، به سوی مردم تیراندازی کردند، و عده ای شهید و مجروح شدند. در آن گیر و دار که هر کسی برای نجات جان خود می کوشید، شهید موسوی، مجروحین را جمع آوری و به بیمارستان کامکار می رسانید و در راه نجات آنها تلاش می کرد.
محمدی یکی از اعضاء ساواک قم، در مقابل بیمارستان کامکار از شهید موسوی می پرسد؛ دیشب در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س)چه کسی اعلامیه پخش می کرد؟ اگر به این سؤال جواب بدهی به تو می گویم امروز چند نفر شهید شده اند.
سید ابوالقاسم موسوی جواب می دهد: دیشب من اعلامیه پخش می کردم. او نیز می گوید: امروز 7نفر شهید شدند.
مبارزات و راهپیماییها هر روز و هر شب ادامه داشت تا اینکه پایه های رژیم ستمشاهی پهلوی، یکی پس از دیگری فرو ریخت و نهضت امام (ره)به پیروزی نزدیک گردید. امام خمینی (ره)اعلام کرد به ایران می آید، شهید موسوی نیز یکی از اعضاء هیئت استقبال از امام بود. روز / 12بهمن / 57امام وارد ایران شد و تا 22بهمن که انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی رسید، در مدرسه علوی مستقر بود. شهید موسوی نیز در آنجا در خدمت امام و انقلاب به فعالیت مشغول بود.(11)

پس از پیروزی انقلاب
با پشت سر گذاردن دوران ظلمت و تاریکی و طلوع پیروزی، یاران امام که همه رنجها و ستم های ظالمان را با تمام وجود لمس کرده بودند، برای حفظ دستاوردهای انقلاب، باز هم با پذیرش مسؤولیت های سنگین دین خویش را به اسلام و انقلاب ادا کردند.
شهید موسوی نیز در مسؤولیتهای گوناگون، به ادامه خدمت پرداخت که اهم آنها از این قرار است:
- کنترل پادگان لویزان(ستاد نیروی زمینی)
- فعالیت و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی دامغان در سال 1358ه.ش.
- تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان، همراه با دیگر یاران.
- تشکیل دادگاه انقلاب دامغان.
- حاکم شرع دادسرای انقلاب اسلامی و محاکمه بعضی از مفسدین و اشرار.
- خدمت در جهاد سازندگی دامغان.
- نماینده امام (ره)در هیأت هفت نفره احیاء و واگذاری زمین استان سمنان.
- نماینده امام (ره)و امام جمعه رامهرمز از سال 60تا 1363ه.ش.
- نماینده مردم رامهرمز در مجلس شورای اسلامی، در دوره دوم مجلس.(12)

ویژگیهای اخلاقی
شهید سید ابوالقاسم موسوی، روحانی مبارز، زجر کشیده، دلسوخته انقلاب و محرومین، تلاشگر خستگی ناپذیر، عاشق امام (ره)و ولایت بود. مهمترین ویژگی های اخلاق ایشان عبارت بود از:

- مطیع خدا و اولیاء معصومین
او در راه اطاعت از خداوند متعال همه سختی ها را با آغوش باز پذیرا بود. آنچه را موجب رضای خدا، و وظیفه الهی خویش می دید، عمل می کرد و لحظه ای به فکر خود و موقعیت اجتماعی اش نبود. در همه کارها به خدا توکل می کرد و تنها به او امید داشت.(13)

- پیشگام در کارهای نیک
پیشی گرفتن درنیکوکاری جزء سرشتش بود، هر کجا احساس می کرد، کمکی از دستش ساخته است، از همه زودتر اقدام می کرد.
در دوران آغازین طلبگی اش در دامغان آیت اللّه دامغانی در نظر داشت مسجدی بنا کند، در جلسه ای که مردم حضور داشتند، مطلب را با آنان در میان گذاشت و از آنها درخواست کمک کرد.
سید ابوالقاسم در آن مجلس حاضر بود، زودتر از همه با صدای بلند گفت: « من ده تومان و ده روز هم کار می کنم.»
مرحوم آیت اللّه دامغانی دست سید ابوالقاسم را بلند می کند و میگوید: « مردم از این پس نیکوکاری را بیاموزید.(14)»
شهید موسوی، استراحت را برای دیگران می خواست و خود را برای آسایش مردم به زحمت می انداخت.
زمانی بر اثر خرابی قناتهای روستای حسن آباد مردم دچار کم آبی شدند. این روحانی فداکار، وارد کار شد و با رجوع به ریش سفیدان و کمک پدر بزرگوارش با تلاش چند ماهه، قناتها را لای روبی و آباد کرد و مردم را از کمبود آب نجات بخشید.

- مهربانی و کمک به محرومین
آقای فراتی می گوید: یکی از خصوصیات بارز شهید موسوی این بود که با مردم گرم و صمیمی برخورد می کرد. یک بار، روبروی مدرسه خان با من دست داد و همین طور با هم صحبت می کردیم و می رفتیم. تا مدرسه فیضیه دست مرا رها نکرد، هنوز گرمی محبت آمیز دستش را در دستم احساس می کنم.
کسی را نمی یابی که با او آشنا باشد و محبتش را در دل نداشته باشد.(15) بدین سبب کمک به دیگران به ویژه محرومین، را از وظایف خود می دانست و بخش مهمی از زندگی او را تشکیل می داد.
در ایّامی که امام جمعهؤ رامهرمز بود، از تهران و علمای قم کمک مالی می گرفت و برای خانواده های محروم لباس و مواد غذایی تهیه می کرد و به منازل آنها می برد.
سید محمدسجادی؛ یکی از طلاب دامغانی که بنا به دعوت آن شهید مدتی در حوزه علمیه آیت اللّه بهبهانی رامهرمز تدریس میکرد، می گوید: هیچ کس حق نداشت مانع ورود مراجعه کنندگان شود و آنقدر مراجعین را به حضور می پذیرفت که ضعف بر ایشان غالب می شد و مردم رسیدگی به مسایل خود را به وقت دیگری می گذاشتند.
در اوایل جنگ تحمیلی عراق، حدود پنجاه هزار آواره جنگی در رامهرمز اسکان داده بودند، که 25000نفر داخل شهر و 25000نفر در چادرهای بیرون شهر ساکن بودند. شهید موسوی تمام کارهای آنها را رسیدگی می کرد. حتی دعواهای خانوادگی آنها را حل و فصل می نمود.
در سنگر مجلس شورای اسلامی نیز در طرح ها و لوایح با جدیت مدافع پابرهنگان بود.(16)

- ارزش برای تبلیغ و ارشاد
برای نصیحت و موعظه و تبلیغ اسلام ارزش خاصی قائل بود. سخنرانیها و خطابه هایش قبل از انقلاب شیوا و جذّاب افشاگر جنایات ظالمین و بیانگر حق و حقیقت بود. بارها از طرف مأمورین رژیم به اداره آگاهی برده شد و از او خواستند که تعهد بسپارد تا در منبرهایش بحث سیاسی نکند، اما او نپذیرفت، و آنچه را وظیفه می دانست، بیان می کرد مدتی از منبر و سخنرانی ممنوع شد؛ لیکن در بین مردم و پائین منبر حقایق را بیان می کرد.
او شیفته هدایت جوانان بود، در سالهای 1348تا 1356ه.ش در تهران (شمیران) به همراهی شهید سید حسن شاهچراغی و جمعی از دوستان روحانی برای جوانان و نوجوانان برنامه های تابستانی داشتند.
صدها جوان و نوجوان را در مساجد، جمع می کردند و کلاسهای اعتقادی و سیاسی برپا می نمودند، گاهی، عوامل رژیم، با آن برخورد می کردند و کلاسها را تعطیل می نمودند.
وی مدت ده سال همه هفته پنج شنبه و جمعه از قم به تهران می آمد و جلسات مختلفی را اداره می کرد. و این را برای خود وظیفه می دانست.(17)

- حفظ بیت المال و بی اعتنایی به دنیا
یکی دیگر از ویژگیهای شهید موسوی، بی توجهی به دنیا و زخارف آن بود. پشت پا زدن به خواسته های نفسانی یکی از نمونه های آشکار آن است.
در تمام طول زندگی در منزلی که زمین آن هم وقف بود، به سر می برد. وقتی هم که پیشنهاد تعویض آن را به او دادند، نپذیرفت.
برادرش آقا سید جعفر می گوید: ایامی که امام جمعه رامهرمز بود، اموال زیادی از بیت المال در اختیارش بود، گاهی می دید که کیسه های مملو از پول در خانه دارد. با این حال به من می گفت: مقداری پول داری به من قرض بدهی...؟ او مصمم بود که از اموال بیت المال در مصارف شخصی هیچ استفاده نکند.

- عشق به امام و یاران او
امام (ره)را مقتدا و مراد خویش می دانست و در هر حال حتی زیر شکنجه های ساواک این علاقه را کتمان نمی کرد.
گاهی برای دستیابی به نوار سخنان ایشان در زمان طاغوت، فرسنگها راه می رفت و زحمتها و خطرهای فراوانی را به جان می خرید.
علاقه شدیدی به شهید سید محمد بهشتی و یاران او داشت، بعد از حادثه 7تیر 1360ه.ش در تشییع جنازه آن شهیدان بزرگوار، با پای پیاده تا بهشت زهرا آمد به گونه ای که تمام کف پاهایش تاول زده بود.(18)

- تهجد و عبادت
وی در عبادت و شب زنده داری و دقت در اقامه نماز اول وقت ممتاز بود. بعد از اینکه به اهمیت نماز اول وقت واقف گردید، برای اینکه مبادا از این امر مهم غافل شود، با خدا عهد کرده بود، اگر نمازش از اوّل وقت تأخیر بیفتد، صد تومان، صدقه بدهد.(19)

- شیفته شهادت
در خطبه های نماز جمعه رامهرمز جوانان را برای رفتن به جبهه دعوت می کرد. خود نیز در جبهه حضور فعّال داشت و عاشق شهادت بود. بارها می گفت: عده زیادی را به جهاد فرستاده ام و به مقام رفیع شهادت رسیده اند، لیکن خودم هنوز به این مقام نائل نشده ام.
در بعضی مواقع، با اصرار از خداوند متعال شهادت را می طلبید.(20) برادرش سید جعفر می گوید: شب جمعه ای به همراه خانواده در منزلشان (نزدیک مجلس شورای اسلامی) بودیم، سید ابوالقاسم مشغول خواندن دعای کمیل بود، در بین دعا، در حالی که شدیدا منقلب شده بود و اشک می ریخت، خطاب به دوستانش که شهید شده بودند، این کلمات را بر زبان جاری می کرد:
شما با تشویق من به جبهه رفتید و به فیض شهادت رسیدید، امّا من، هنوز مانده ام! سپس یکی یکی را نام می برد و می گفت شما آن بالا مرا نیز صدا بزنید و به شدت می گریست و می گفت: شما کجا و من کجا؟!

شهادت
سید ابوالقاسم، روز اوّل اسفند 1364با پنجاه تن از شخصیتهای مملکتی و روحانیان و یاوران انقلاب، که در میان آنان حجت الاسلام شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی نماینده امام (ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هفت تن دیگر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، و چند تن از قضات دادگستری وجود داشتند، در حالی که توسط هواپیمای مسافربری متعلق به شرکت آسمان عازم جبهه های اهواز بودند، در نزدیکی اهواز از سوی دو فرزند جنگنده متجاوز عراقی مورد حمله قرار گرفتند و در منطقه ویسی در 25کیلومتری شمال اهواز با سقوط هواپیمایشان به شهادت رسیدند.
بدن پاک و مطهر شهید سیدابوالقاسم موسوی دامغانی در ایوان شرقی پائین مسجد طباطبائی ورودی مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) در کنار تربت شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی به خاک سپرده شده است.

پی نوشتها:
1- معراج شهادت، یادنامه شهید محلاتی و همراهان شهیدش در سانحه هوایی، دفتر نمایندگی حضرت امام در سپاه پاسداران اسلامی، ص.121
2- گفتگو با حجت الاسلام سید محمدباقر موسوی؛ فرزند شهید.
3- گفتگو با سید جعفر، برادر شهید.
4- همان؛ و گفتگو با سید محمدباقر، فرزند شهید.
5- سیمای رامهرمز، سعید بابائی(حائری)، ج اول، 1373ص.139
6- همان، ص.140 - 139
7- معراج شهادت، ص.126
8- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص.140
9- سرانجام در همان جایی که مراسم دعای توسل برگزار کرده، برای اولین بار فعالیت رسمی سیاسی را آغاز کرده بود، به خاک سپرده شد. همان و گفتگو با برادر شهید.
10- گفتگو با سید محمد باقر، فرزند شهید و سید جعفر برادر شهید.
11- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص 142 - 141و گفتگو با فرزند شهید.
12- همان.
13- روزنامه جمهوری اسلامی، پنج شنبه /30بهمن/ 76ش 5424از مقاله سید ابوالفضل موسوی برادر شهید.
14- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص 139و گفتگو با برادر شهید.
15- گفتگو با علی اصغر فراتی از اهالی فرات دامغان(ساکن قم).
16- روزنامه جمهوری اسلامی، ش 5424ص 12گفتگو با سید جعفر، برادر شهید.
17- همان و سیمای رامهرمز، ص.143
18- همان.
19- روزنامه جمهوری اسلامی، ش 5424و گفتگو با سید جعفر برادر شهید.
20- همان.

منابع:
1. www.hawzah.net

موضوعات

مناطق