یک‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 9777
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

3301 بازدید

زندگی
رابین جورج کالینگوود(Robin George Collingwood)، فیلسوف و مورخ انگلیسى در 22 فوریه سال 1889 م در کانیستن واقع در لانکشایر به دنیا آمد. پدرش ویلیام گرشوم کالینگوود نویسنده، نقاش و باستان شناس، دوست و زندگى نامه نویس جان راسکین تا رسیدن وى به سن مناسب براى ورود به راگبى، در خانه به تعلیم او پرداخت و شور و دلبستگى عمیق وى به کار و فعالیت و هنر که راسکین اسوه آن بود، با نوعى نگرش خاص افراد بزرگسال را در او پرورش داد. کالینگوود تا سن سیزده سالگى تحت تعالیم پدر و مادرش بود و سپس او را به مدرسه گرامر فرستادند و یک سال بعد وى را در مدرسه راگبى ثبت نام نمودند. اگر چه کالینگوود بعداً با لحنى تحقیرآمیز از استادانش در راگبى سخن گفت و تا آخر عمرش همواره بابت زمانى که در مدرسه راگبى تلف کرده بود تاسف مى خورد (1) و آکسفوود را عمدتاً به خاطر محیط آزاد و بازِ آن، تحسین مى کرد. با این حال، نمرات او در دروس دوره لیسانس در زبان و ادبیات یونانى و لاتین، عالى و در فلسفه و تاریخ بر پایه متون یونانى و لاتین، درخشان بود.
او در 1912 م به عضویت کالج پمبرک درآمد و در سال 1943 م به عنوان استاد کالج وینفلت انتخاب شد. به استثناى دوره خدمت سربازى در نیروى دریایى طى جنگ جهانى اول، بقیه عمر خود را در آکسفورد به سر برد و در سال 1941 م به علت بیمارى مجبور به کناره گیرى از تدریس شد. با این همه، او همواره حرفه اصلى خود را فلسفه مى دانست.
رابین جورج کالینگوود در 9 ژانویه 1943 در کانیستن درگذشت.
کالینگوود شاگرد باستانشناس بزرگ رومانیایى - بریتانیایى ف. ج هاورفیلد بود. اتفاق نظر باستان شناسان امروزى به نظر مى رسد این است که «دقت فوق العاده» کار کالینگوود در زمینه کتیبه ها ماندگارتر از کارهاى او در زمینه تالیف و تفسیر است.
خود کالینگوود تصور مى کرد که تفاسیر او جانشین پذیرتر خواهد بود، لیکن معتقد بود که تفکر دست اول در تاریخ -همان گونه که در علوم طبیعى این چنین است - ارزش خود را حفظ خواهد کرد، حتى اگر اسناد دست اول و مدارک بعدى مستلزم این باشد که نتایج تجدید نظر شود. اشتیاق وى به ارائه فرضیه در آثارش، نتایجى ثمربخش در پى داشت. او چیزهایى را مى دانست که بیشتر مورخان محتاط و محافظه کار آن ها را به دست فراموشى مى سپارند؛ یعنى این که هیچ چیز سند و مدرک نیست مگر این که له یا علیه فرضیه اى ارائه شود.

تألیفات کالینگوود
کالینگوود نویسنده و معلمى بسیار موفق بود. (2) او در طول حیاتش کتاب هاى متعددى در باب مذهب (مذهب وفلسفه، 1916 م)، ماهیت دانش 1924 ,speculum Mentis م، متافیزیک (گفتارى در باب روش فلسفى، 1933 م وگفتارى در باب متافیزیک، 1940 م)، هنر (رئوس فلسفه هنر، 1935 م و مبانى هنر، 1938 م)، سیاست (لویاتان جدید، 1940 م)، باستانشناسى (بریتانیاى رومى و ساکنان انگلستان، 1937 م با همکارى مایرز؛ باستانشناسى بریتانیاى رومى، 1930 م) و سفرنامه هایى به جزایر یونان (1930 و 1940 م) منشر کرد. افزون بر این ها، وى مقاله هاى فراوانى درباره موضوعات مختلف و پراکنده، از جین آستین گرفته تا گرامافون، منتشر نمود. افزون بر همه این ها، مالکون ناکس کتاب ایده طبیعت (1945 م) و نیز کتاب معروف ایده تاریخ (1946 م) را پس از مرگ کالینگوودبه دست چاپ سپرد. از سال 1978 م به این سو بسیارى از دست نوشته هاى کالینگوود در کتابخانه بودلیان دانشگاه آکسفورد در دست رس محققان قرار گرفته است که از آن جمله مى توان به نسخه دست نویس کتاب اصول تاریخ (1999 م) اشاره کرد. از نظر بسیارى از محققان، این کتاب دربرگیرنده مهم ترین ایده هاى کالینگوود در باب تاریخ است.

اندیشه

کنش گرى دوباره
کالینگوود معتقد است که مورخان مدت هاى مدیدى است تاریخ را علمى درباره همان «کنش هاى پیشین» موجودات بشرى res gestae مى دانند. وانگهى مورخان فقط به بعضى از کنش هاى بشر علاقه مندند:
در سنت مورخان آن چه بشر بر مبناى خصلت هاى حیوانى اش انجام داده است، آن چه تحت فشارهاى ناشى از ذات حیوانى بشر صورت گرفته است و باعث شده گاه سرنوشتى هم چون سرنوشت حیوانات براى بشر رقم بخورد، بخشى از تاریخ به شمار نیامده و نمى آید. یکى از بنیان هاى عقلانیت در حیات حیوانى بشر، ایجاد ساختارى براى انجام فعالیت هاى آزاد است ؛ آزاد بدان معنا که گرچه این فعالیت ها مبتنى بر ماهیت حیوانى بشرند، اما تابع آن نیستند، بلکه محصول خرد بشرند و در خدمت اهداف خرد بشرى اند و نه اهداف حیات حیوانى بشر.
بر این مبنا مى توان «کنش هاى پیشین» را این گونه تعریف نمود: «کنش هایى که توسط عاملان خردورز، در راستاى اهدافى که توسط خرد ایشان تعیین مى شود صورت مى پذیرد». (3) از نظر کالینگوود کلید کسب این دانش نسبت به «کنش هاى پیشین» کنش گری دوباره است. کالینگوود در جایى از کتاب زندگى نامه خود مى نویسد:
مورخ باید قادر باشد نسبت به چیزى که مى کوشد آن را به بیان در آورد، مدام اندیشه و بازاندیشى کند. اگر به هر دلیلى قادر به انجام چنین کارى نباشد همان بهتر که مسئله را رها کرده و به دیگران واگذارد. نکته مهم در این میان، آن است که مورخ باید با اندیشه اش شناخته شود؛ اندیشه اى که متعلق به او و مختص به خود اوست. (4)
تأکید کالینگوود بر «کنش گرى دوباره» و موضوع علم تاریخ، مورد انتقادهاى فراوانى قرار گرفته است. والش معتقداست نگاه کالینگوود به تاریخ، «نگاه خردورزانه محدود و تنگى» است. آرنولد توین بى نیز کالینگوود را به «کنارگذاشتن مطلق عواطف» متهم مى کند و لوییس مینک «فردگرایى معرفت شناختى» کالینگوود را زیر سؤال برده ومى گوید که در این فردگرایى، فقط و فقط توده اى از زندگى نامه ها باقى مى ماند. از سوى دیگر، پاتریک گاردینر عقیده دارد که کنش گرایى دوباره مورد نظر کالینگوود «قدرات اضافه دانستن» است که به مورخان «اجازه مى دهد در بطن مطالعات خود غور کنند و داده هاى مورد نیاز خود را با اشعه ایکس واکاوى نمایند». (5) اگر چه مورخان مختلف، واکنش هاى مختلفى به دیدگاه هاى کالینگوود داشته اند، اما در سال هاى اخیر، بررسى دقیق آثار منتشر شده و منتشرنشده کالینگوود باعث شده دیدگاه هاى پیچیده و غنى او بیش از پیش پذیرفته شود و با استقبال بیشترى روبه رو گردد.
کالینگوود معتقد است که اگر واژه «علم» را به معناى «هر پیکره سازمان یافته اى از دانش» تعریف کنیم آن گاه بایداعتراف کنیم که تاریخ نیز چیزى جز علم نیست.
تاریخ علمى است که دغدغه اش بررسى وقایعى است که به مشاهده در نمى آیند و براى بررسى این نوع وقایع، چاره اى جز تبعیت از شیوه استنتاجى وجود ندارد؛ بدین معنا که باید بر مبناى چیزهایى که قابل مشاهده اند استدلال کرد و دست به استنتاج زد. این همان چیزى است که مورخان، آن را «شواهد» وقایع مورد علاقه خود مى نامند. (6)
با این حال، نباید این دیدگاه را با دیدگاهى که خود کالینگوود آن را نظریه «چسب و قیچى» مى نامد اشتباه گرفت. نظریه "چسب و قیچى" در حیطه تاریخ، ناشى از تن دادن به ایده هاى باور و اقتدار است. طبق این دیدگاه، موضوع تاریخ، باور به چیزهایى است که شخص خاصى مى گوید. مورخ شخصى است که این گفته ها را باور مى کند و فردى که مورخ به گفته هاى او باور مى یابد، مقتدر است. (7) به عنوان مثال، اگر سیسرون گزارش داده که در زمان ومکانى خاص به دیدار سزار رفته است، مورخ باید به این گزارش سیسرون اعتماد کرده و آن را باور کند. (8) درجریان تألیف هر اثر تاریخى، مورخ اقدام به برش گفته هاى فرد مقتدر مى کند و آن ها را به هم مى چسباند. به گفته کالینگوود، این دیدگاه همواره با دشوارى هاى فراوانى دست به گریبان است. مورخ باید حذفیات، لاپوشانى ها، تحریف ها و حتى دروغ هاى فرد مقتدر را بپذیرد. وانگهى حود مورخ این اختیار و اقتدار را ندارد که تعیین کند کدام بخش از شواهد، مربوط به بخش هاى دیگر است و حتى توان و اقتدار قضاوت درباره تناقضات موجود در شواهد راهم ندارد. (9) مورخان اگر چه محدود به شواهد خویشاند، اما نمى توانند خودشان در مقام شاهد، ایفاى نقش کنند. به قول کالینگوود:
مورخ در جریان تألیف اثر تاریخى خود، به انتخاب، ساخت و انتقاد دست مى زند... او به صراحت مى داند که مى تواند باعث و بانى نوعى انقلاب کانتى در حوزه تاریخ شود. او مى تواند این انقلاب را با کشفیاتش انجام دهد، امابراى این کار فقط مجبور است به گفته هاى فرد مقتدرى غیر از خود اتکا کند. او باید فقط ببیند که اندیشه خودش باکدام اظهارات مطابقت دارد. اما نکته مهم در این واقعیت نهفته است که مورخ، خود، فى نفسه فرد مقتدرى است که اندیشه هایش خود مختارند و این اقتدار، معطوف به شخص مورخ است ؛ مورخ معیارى در اختیار دارد که اقتدار خودو شواهد خود را باید با آن بسنجد و با ارجاع به همین معیار از سوى دیگران نقد شود. (10)
مورخ صرفاً ناظر و توصیف گر آن چه مى بیند نیست. مورخ دست به «خوانش» مشاهده هاى خویش مى زند. اسناد ومصنوعات، فى نفسه، شاهد به شمار نمى آیند. شواهد همان چیزى را دارند که «خود مى گویند». براى مثال، من مى توانم به قطعه سفال مثلثى شکلى که در یکى از سایت هاى باستان شناسى کشف شده، نگاه کنم و آن را فقط به چشم یک قطعه سفال ببینم، اما مى توانم دست به خوانش همان قطعه سفال هم بزنم. نکته مهم در این مثال، این است که مورخ، فرض را بر این مى گذارد که هر قطعه سفال، بازگوى اندیشه یا زبانى خاص است. در واقع، طبق استدلال کالینگوود «هر کنش، شاخصى از زبان را در خود دارد» و «هر کنش، بیان گر اندیشه اى است». (11) بر همین مبنا وى مى نویسد:
اگر بخواهم دقیق بگویم باید عرض کنم به نظر من، نقطه شروع هر استدلال اصیل تاریخى «فلان شخص یا فلان کتاب یا فلان زیرنویس و امثالهم» نیست، بلکه باید گفت «من با دانستن فلان زبان، درمورد فلان شخص مطالعه مى کنم، فلان کتاب را مى خوانم، از فلان یادداشت استفاده مى کنم و...». به همین دلیل است که مى توان اصرار ورزید که... فلان مورخ از حیث شواهدى که در دست داشته است خودمختار بوده و متکى به اقتدار خویش بوده است، چرا که شواهد مورد بحث، همواره در معرض تجربه او قرار مى گیرد، و این کارى است که او با قدرت خویش به انجام آن دست زده و خود، از این قدرت آگاه بوده است. این قدرت چیزى نیست جز توان خواندن متنى خاص از زبانى خاص که مورخ آن را مى دانسته است و معناى خاصى از آن را برداشت کرده است. (12)
این ایده ها - همان طور که ژان ون در دوسن نیز اشاره کرده - در پیوند کامل با ایده «کنش گرى دوباره» است. (13) نقطه محورى دیدگاه «کنش گرى دوباره» کالینگوود آن است که زبان ذاتاً عمومى و مشترک است. این مفاهیم و قواعدمشترک، سوژه مشترکى را فراهم مى کنند که ما به آن سوژه، واکنش نشان دهیم و کنش هاى اشخاص دیگر را بر آن مبناارزیابى کنیم. (14)
این نگرش مفهومى به «کنش گرى دوباره» در دیدگاه هاى کالینگوود را مى توان در جایى به وضوح دید که وى نظریه نسخه بردارى از هویت را در کتاب ایده تاریخ رد مى کند (فصل 4: «تاریخ به مثابه کنش گرى دوباره تجارب پیشین»). (15)
در کنش گرى دوباره، مورخ همان چیزى را مى اندیشد که خودِ عامل تاریخى مى اندیشد. امادر نظریه نسخه بردارى، مورخ نمى تواند هم چون عامل تاریخى بیندیشد، زیرا کنش هاى اندیشه، از حیث تعداد و ازحیث زمان، متفاوتند، به ویژه آن که در بافت ها و بسترهاى مختلف و توسط افراد متفاوتى صورت مى پذیرند. بنابراین، بهترین کارى که مورخ مى تواند انجام دهد، عمل کردن دوباره به نسخه اى از اندیشه عامل تاریخى است. اما - همان طور که کالینگوود هم یادآورى مى کند - اگر اندیشه ها از حیث محتوا، یک سان باشند، دیگر تفاوت زمانى وعددى اندیشه ها، سخنى نامربوط خواهد بود. (16)
بنابراین، باید گفت این گونه است که ما از آن دیدگاهى که مى گفت «کنش گرى دوباره، قدرت ویژه اى است که به مورخان امکان مى دهد تا با اشعه ایکس خود، اذهان عاملان تاریخى را ببینند» فاصله مى گیریم و به دیدگاهى مفهومى نزدیک مى شویم که به آراى فیلسوف معروف، ویتگنشتاین، بسیار نزدیک است.
تا کنون گفتیم که این توصیف از «کنش گرى دوباره» بر مورخ، عامل تاریخى و اشتراک اندیشه اى واحد در آن ها تأکیدمى ورزد. اگر بر آثار منتشر شده کالینگوود نظرى بیفکنیم در مى یابیم که از نظر او فقط اندیشه، و آن هم فقط اندیشه انعکاسى، مى تواند در معرض کنش گرى دوباره قرار گیرد. (17) اما کالینگوود در کتاب اصول تاریخ مى کوشد تا این دیدگاه را اصلاح نماید. او در صفحه هاى 35 و 54 این کتاب تبیین مى کند که عواطف و اندیشه هاى غیرعقلانى درکنش هاى عاملان تاریخى دخیل است و مورخان مى توانند این موارد را درک کنند. با این همه، مورخ فقط هنگامى اندیشه ها، خواه عقلانى و خواه غیرعقلانى، و عواطف را در کار خود لحاظ مى کند که شواهدى براى کار او باشند ودر شناخت کنش هاى مورد بررسى مورخ، یارى اش رسانند. براى مثال، مورخى که سرگرم تحقیق درمورد احساسات و اندیشه هاى هیتلر است، تمایلى ندارد بداند که هیتلر چه حس و اندیشه اى نسبت به جوراب هایش داشته است. (18)
با این فرض که «کنش گرى دوباره» از طریق رسانه زبان عمل مى کند، و با این فرض که استفاده از رسانه زبان، فعالیتى قراردادى و قاعده مند است، بنابراین، بخشى از رسالت مورخ، شناسایى قراردادها و «قواعد»ى است که محرک کنش هاى عاملان تاریخى است. این امر، به ویژه هنگامى اهمیت بیشترى مى یابد که عامل تاریخى از قواعد وقراردادهایى متفاوت از قواعد و قراردادهاى مورخ تبعیت کرده باشد. از این رو باید گفت تاریخ، چیزى بیش از«مجموعه نامحدودى از زندگى نامه ها»ست. برخى از این فرضیه ها ممکن است فرضیه هاى پیشین دیگرى را بدیهى انگاشته باشند. به عنوان مثال، این فرض من که «آقاى فلانى دزد است» متکى به فرض پیشینی دیگرى درباره معناى «دزد» است. کالینگوود این نوع فرضیه ها را «فرضیه هاى نسبى» مى نامد. از سوى دیگر، «فرضیه هاى مطلق» بر هیچ فرض پیشینى دیگرى متکى نیستند. (19)
مجموعه ها یا «منظومه ها»ى این پیشفرض ها بر فعالیت هاى ما غلبه دارند. این مجموعه ها نمى توانند بنیانى لازمان و لایتغیر براى زبان و معنا ایجاد کنند، بلکه خود، حامل تناقض هایى دائمى اند که میزان این تناقض ها متغیر است، اما اگر میزانشان زیاد شود به فروپاشى ساختار مى انجامد یا ساختارجدیدى را جایگزین ساختار قبلى مى کند. (20) برخى مفسران، شباهت هایى بین این دیدگاه هاى کالینگوود و دیدگاه هاى لئونارد کوهن یافته اند. پیشفرض هاى مطلق، قراردادهایى دل خواهى نیستند که بدیل هایى واضح و معین داشته باشند. قصد ما هم این نیست که آن ها را بپذیریم یا رد کنیم. این پیشفرض ها به قول رکس مارتین «همین اند که هستند». (21) پیشفرض هاى مطلق، در زندگى ما جریان دارند، اما اگر ما زنده نباشیم، آن ها در خلا و تاریکى هم به حیات خود ادامه مى دهند. (22) ما باید درباره این پیشفرض ها دانشى داشته باشیم و گرنه اصلاً نخواهیم توانست درباره آن ها حرفى بزنیم. بیرون آوردن آن ها از تاریکى هم کار ساده اى نیست. مورخان حتى اگر قادر نباشند قراردادهاى شکل دهنده کنش عاملان تاریخى را کشف و توصیف کنند، اما باید این توانایى را داشته باشند که تشخیص دهند فلان عامل چه زمانى از قراردادى خاص پیروى مى کند و چه زمانى از آن عدول مى نماید. البته کالینگوود توضیح نمى دهد که این پیشفرض ها تا چه حدى «فعالیت هاى آزاد»ى که مورخان بدان علاقه مندند را تعیین مى کنند.

آثار عمده کالینگوود
• Religion and Philosophy, 1916, Bristol: Thoemmes, 1995.
• Speculum Mentis,Oxford: Oxford University Press, 1924.
• Outlines of a Philosophy of Art, 1925, Bristol: Thoemmes, 1995.
• An Essay on Philosophical Method, Oxford: Oxford University Press, 1933.
• The Archaeology of Roma Britain, 1930, London: Bracken.
• The Principles of Art, Oxford: Oxford University Press, 1938.
• An Autobiography, Oxford: Oxford University Press, 1939.
• An Essay on Metaphysics, 1940, revised edition (ed.) R. Martin, Oxford: Oxford University Press, 1998.
• The New Leviathan, 1942, revised edition (ed.) D. Boucher, Oxford: Oxford University Press, 1992.
• The Idea of Nature, 1945, (ed.) T. M. Knox, Oxford: Oxford University Press.
• The Idea of History, 1946, revised edition (ed.) W. J. van der Dussen, Oxford: Oxford University Press,1993.
• Essays in the Philosophy of History; R. G. Collingwood, (ed.) W. Debbins, New York: McGraw Hill,1967.
• Essays in Political Philosophy, (ed.) D. Boucher, Oxford: Oxford University Press, 1989.
• The Principles of History and Other Writings in Philosophy of History, (eds) W. H. Dray and W. J. vander Dussen, Oxford: Oxford University Press, 1999.

پی نوشتها:
1. زندگى نامه، ص 11 و ایدة تاریخ، ص 218.
D. Boucher, The social and political Thought of R. G. Collingwoor, Cambridge: Cambridge University Press, P. 4
2. در باب کثرت مقالات و خطابه هاى کالینگوود ر. ک:
E. W. F. Tomlin, R. G Collingwood, London: Longmans Green, 1961, P 8.
3. اصول تاریخ، ص 37؛ اپیلِگومِنا، ایدة تاریخ (در زمان تالیف این مقاله، کتاب اصول تاریخ هنوز چاپ نشده بود، بنابراین، تمام ارجاعاتى که در این مقاله مى بینید، به دست نوشته هاى کالینگوود ارجاع دارد)
4. زندگى نامه، ص 11 و ایدة تاریخ، ص 218.
5. P. Gardiner, The Nature of Historical Explanation, Oxford: Oxford University Press, 1952, pp. 28-31; W. H. Walsh. An Introduction to the Philosophy of History, London: Hutchinson, 1964, pp. 44, 48; L. J. Cohen, A Survey of Work Done in the Philosophy of History 1946-50, Philosophical Quarterly, 1957, 7 (2): 177; H. White, Collingwood and Toynbee: Transitions in English Historical Work, English Miscellany, 8: 166; and A. Marwick, The Nature of History, London: Macmillan, 1989.
6. ایدة تاریخ، ص 251 - 252.
7. ایدة تاریخ، ص 234 - 235.
8. Inaugural 1935 Rough Notes, Ms Collingwood, Dep. 13(1), 1935, Bodleian Library, Oxford, p. 2, Reprinted in. The Principles of Histor and Other Writings in Philosophy of History.
9. ایدة تاریخ، ص 278 - 279.
10. «پاورقى» همان، ص 236.
11. اصول تاریخ، ص 39 - 40 و 52 و اصول هنر، فصل 11.
12. اصول تاریخ، ص 43 - 44.
13. W. J. van der Dussen, Collingwood SLost Manuscript of The Principles of History, p. 45.
14. R. G. Collingwood, Observations on Language, Ms Collingwood Dep. 16(3), n. d. , Bodleian Library, Oxford, p. 4
15. H. Saari, Re-enactment: a Study in R. G. Collingwood’s Philosophy of History Academiae Aboensis, ser. A, vol. 63, Abo, Abo Akademi 1984; and id. , ‘R. G. Collingwood on the Identity of Thoughts, in Dialogue, 1989, 28(1): 77-89.
16. ایدة تاریخ، ص 446 و 450.
17. به عنوان نمونه ر. ک: ایدة تاریخ، ص 302 - 305.
18. On the scope of re-enactment and The Principles of History, see W. H. Dray, Broadening the Historian’s Subject-matter in The Principles Of History, Collingwood Studies, 1977, 4: 2 – 33.
19. گفتارى در باب متافیزیک، ص 29 - 33.
20. همان، ص 18، 66 - 67 و 75 - 77.
21. R. Martin, Editor’s Introduction, An Essay On Metaphysics, p. xxviii.
22. گفتارى در باب متافیزیک، ص 43.
G. Vanheeswijck, ‘The Function of “Unconscious Thought” in R. G. Collingwood’s Philosophy, Collingwood Studies, 1994, 1: 115, For a discussion on the similarities between Collingwood's and Wittgenstein's views of the a priori, see M. Hughes-Warrington, History Education and the Conversation of Mankind, Collingwood Studies, 1996, 3: 96-116.

منابع:
1. فصلنامه «تاریخ درآینه پژوهش»، شماره 14، نوشته مارنى هیوز وارینگ تون.
2. http://en.wikipedia.org

موضوعات

مناطق