شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3307
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4358 بازدید

دختر وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب[1] از قبیله قریش، مادر پیامبر(صلى الله علیه وآله)
او را از نظر نسب و جاى گاه از برترین زنان قریش دانسته اند. پدرش وهب، بزرگ بنى زهره و شریف ترین آنان بود.[2] طبق آن چه درباره سنّ آمنه هنگام وفات (48 سال پیش از هجرت) گفته اند،[3] بایستى هم سنّ عبدالله، و بیست و چهار سال پیش از عام الفیل (546م) زاده شده باشد. از جزئیات زندگى او اطلاع چندانى در دست نیست. هر آن چه در تاریخ آمده، به زمان ازدواج او و پس از آن مربوط مى شود. بر پایه روایتى، وى ده سال یا اندکى کم تر، بعد از حفر چاه زمزم و یک سال پس از فدیه دادن عبدالمطّلب براى عبدالله، به همسرى او درآمد.[4] پس از ازدواج، در سه روزى که عبداللّه با او بود، باردار شد.[5] دوران باردارى آمنه، برخلاف آن چه بر دیگر زنان مى گذشت، به آسانى سپرى شد[6] و کودکش را بى مشقّت، بر زمین نهاد.[7] از او چنین نقل شده است که وقتى حامله بودم، نورى از من ساطع شد که با آن قصرهاى بُصرى در سرزمین شام را دیدم و سوگند به خدا! هرگز حملى سبک تر و راحت تر از آن را [در کسى]ندیده بودم.[8] در زمان حاملگى، بشارت یافت که تو سرور امّت را باردارى و هر گاه زاده شد، بگو: «او را از شر حسد ورزان به خداى واحد مى سپارم» و او را محمد بنام.[9] براساس روایتى دیگر، او فرمان یافت تا کودک را احمد بنامد.[10] وقتى کودک متولد شد، چون پدرش پیش از این، در بازگشت از سفر تجارى شام، در مدینه در گذشته بود[11] یا بنا به روایتى هنوز در سفر بود و دو ماه[12] و به قولى بیست و هشت ماه[13] پس از ولادت او در گذشت، آمنه به عبدالمطّلب، پدر بزرگ کودک پیغام داد تا براى دیدن کودک بیاید؛ سپس او را از امور خارق العاده اى که در دوران حمل و زایمان دیده بود، آگاه کرد.[14]
آمنه به جهت کم توانى، بیش از چند روز نتوانست کودک خود را شیر دهد؛[15] سپس او را براى شیر دادن به «حلیمه سعدیّه» سپرد.[16] در شش سالگى کودک، آمنه به اتّفاق او و امّ ایمن کنیز محمد(صلى الله علیه وآله)براى زیارت قبر عبدالله در یثرب و نیز زیارت دایى هاى [پدر]او به آن دیار رفت و پس از یک ماه اقامت در «دارالنابغه» هنگام بازگشت، در محلى به نام «ابواء» در مسیر مکّه به مدینه بیمار شد و در سى سالگى[17] درگذشت و در همان جا مدفون شد.[18] گفته اند: آمنه یگانه فرزند خانواده خود بود.[19] مشرکان در مسیر حرکت به سوى اُحد در ابواء، بر آن شدند تا قبر آمنه را نبش کرده، خاکه استخوان هاى او را به صورت گِرو براى تضمین و حفظ زنان خویش، با خود ببرند؛ امّا پس از رایزنى هاى ابوسفیان با اهل نظر، از بیم آن که مبادا دیگران، با مردگان آنان چنین کنند، از آن صرف نظر کردند.[20]

آمنه در شأن نزول:
با این که آمنه در دوران کودکى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و سى و چهار سال پیش از بعثت حضرت درگذشت، برخى از مفسّران اهل سنّت در ذیل آیه 113 توبه/9 از او یاد کرده اند:«ما کانَ لِلنَّبِىّ وَ الّذینَ ءامَنوا أن یَستَغفِروا لِلمُشرِکینَ وَ لو کانوا اُولى قُربى مِن بَعدِ ما تَبَیّنَ لَهُم أنّهُم أصحـبُ الجَحیمِ = بر پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند، سزاوار نیست که براى مشرکان ـ پس از آن که برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند ـ آمرزش بطلبند، هرچند خویشاوند [آنان]باشند». به نقل طبرى از عطیّه، چون پیامبر(صلى الله علیه وآله)به مکّه رسید، بر قبر مادرش ایستاد؛ بدان امید که خداوند بدو اذن داده تا براى او آمرزش طلبد؛[21] امّا این سخن با واقعیّت هاى تاریخى که قبر آمنه را در ابواء مى دانند، ناسازگار است؛ چنان که ابن سعد، به خطا بودن آن تصریح کرده است.[22] این مطلب، با حرمت نهادن پیامبر بر قبر مادرش در بازگشت از عمره حدیبیّه نیز نمى سازد. گفته اند: پیامبر(صلى الله علیه وآله)در بازگشت از عمره حدیبیّه، از ابواء گذشت و خداوند اجازه داد تا قبر مادرش را زیارت کند. حضرت بر سر قبر او آمد. آن را تمیز کرد و براى وى گریست و مسلمانان نیز از گریستن پیامبر گریستند.[23]
سیوطى نیز در تفسیر آیه پیشین، داستان استغفار را به تفصیل از «ابن مردویه» از «بُریده» نقل مى کند.[24]
با توجّه به اضطراب در عبارت و ناهم گونى هاى گفتار، پذیرش آن مشکل مى نماید؛ از این رو ابن کثیر پس از نقل داستان مى گوید: این حدیث، غریب و داراى سیاقى عجیب است.[25] در ادامه مى گوید: عجیب تر و غیر قابل باورتر از این، حدیثى است که «خطیب بغدادى» به سندى مجهول از عایشه نقل مى کند که خداوند، مادر پیامبر(صلى الله علیه وآله)را زنده کرد و ایمان آورد؛ سپس دوباره[26] او را برگرداند؛ بنابراین، با توجّه به آن چه در احادیث آمده است که آمنه زنى مسلمان[27] و نیز یکى از شش تن شفاعت شدگان پیامبر به شمار آمده[28] مى توان آن چه را در ذیل آیه آمده، برساخته اى ناشى ازعمل توجیه گرانه کسانى (امویان) دانست که خود از خاندان و نیاکانى طاهر و خوش نام محروم بوده اند؛ افزون بر این، ترمذى حدیثى از امام على(علیه السلام)آورده و آن را «حدیثى حسن» بر شمرده که حضرت، شأن نزول آیه را مردى مسلمان مى داند که براى پدر و مادرش از خدا آمرزش مى طلبید؛ در حالى که هر دوى آنان در حال شرک از دنیا رفته بودند. امام على(علیه السلام)مى گوید: او را از این عمل باز داشتم؛ امّا وى به عمل ابراهیم(علیه السلام)در آمرزش خواهى براى پدرش استناد کرد؛ از این رو، قضیه را براى رسول خدا باز گفتم که در پى آن، آیات پیشین نازل شد.[29]
شیعه براساس روایات بسیارى که در آن ها تأکید شده خداوند، حملِ پیامبر(صلى الله علیه وآله)را در بهترین رحم قرار داده[30] و آن را از آتش جهنّم دور داشته،[31] بر آن است که آمنه از نیک زنان عالم اسلام و از مسلمانان به شمار مى رود؛ هم چنین طبق آیه 219 شعراء/26 (و تَقَلُّبَک فِى السّـجِدینَ) معتقد است که پیامبر در اصلاب موحّدان و مؤمنان بوده است؛[32] بنابراین نمى توان به شرک و ناپاکى آمنه عقیده داشت؛ از همین رو به آنان که چنین عقیده ناصوابى دارند، پاسخ هاى مفصّلى داده است.[33]

منابع:
انساب الاشراف؛ بحارالأنوار؛ البدایة و النهایة؛ تاریخ الأمم والملوک، طبرى؛ تاریخ الیعقوبى؛ تفسیرالقرآن العظیم، ابن کثیر؛ التفسیر الکبیر؛ جامع البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ الدّرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ السیر و المغازى، ابن اسحاق؛ السیرة النبویّه، ابن هشام؛ الصحیح من سیرة النبى الأعظم؛ الطبقات الکبرى؛ الکافى؛ الکامل فى التاریخ؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ المغازى؛ موسوعة الذهبیّة للعلوم الاسلامیه؛ نمونه بیّنات.

پی نوشت:
[1] الطبقات، ج 1، ص 76.
[2] السیر والمغازى، ص 42؛ تاریخ طبرى، ج2، ص243.
[3] یعقوبى، ج 2، ص 10.
[4] یعقوبى، ج2، ص 9؛ البدایة والنهایه، ج2، ص 199.
[5] الطبقات، ج1، ص95؛ انساب الاشراف، ج1، ص89 .
[6] یعقوبى، ج2، ص9؛ الطبقات، ج1، ص78؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 89 .
[7] الطبقات، ج 1، ص 79.
[8] سیره ابن هشام، ج 1، ص 165.
[9] همان، ص158؛ انساب الاشراف، ج1، ص89 ؛ تاریخ طبرى، ج2، ص156.
[10] الموسوعة الذهبیّه، ج 2، ص 23.
[11] السیر و المغازى، ص 45؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 165؛ الکامل، ج 1، ص 466.
[12] یعقوبى، ج 2، ص 10.
[13] السیر و المغازى، ص 45.
[14] سیره ابن هشام، ج 1، ص 159 و 160؛ الطبقات، ج 1، ص 82 .
[15] الطبقات، ج 1، ص 89 .
[16] سیره ابن هشام، ج 1، ص 160.
[17] یعقوبى، ج 2، ص 10.
[18] الطبقات، ج 1، ص 93 و 94؛ الکامل، ج 1، ص 466.
[19] بحارالانوار، ج 22، ص 262.
[20] المغازى، ج 1، ص 206؛ الکامل، ج 1، ص 467.
[21] جامع البیان، مج 7، ج 11، ص 58 .
[22] الطبقات، ج 1، ص 94.
[23] همان.
[24] الدرّالمنثور، ج 4، ص 303.
[25] ابن کثیر، ج 2، ص 408.
[26] همان.
[27] بحارالانوار، ج 15، ص 117.
[28] همان، ج 35، ص 108.
[29] التفسیر الکبیر، ج 16، ص 209؛ نمونه بینات، ص 444.
[30] بحارالانوار، ج 35، ص 10.
[31] الکافى، ج 1، ص 446.
[32] مجمع البیان، ج 7، ص 323؛ قرطبى، ج 13، ص 97.
[33] بحارالانوار، ج 35، ص 155 به بعد؛ الصحیح من سیرة النبى، ج2، ص 187 به بعد.

برگرفته از http://www.maarefquran.com نوشته سیدعلیرضا واسعى

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر