چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳
بر خط: 3402
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

506 بازدید

ابومنصور جمال الدین حسن ابن یوسف ابن مطهر حلی


خاندان علام
آل مطهر از خاندان عرب ریشه دار از تیره بنی اسد هستند که تعداد آنها از دیگر قبایل عرب در حله بیشتر و دارای امارت و سیادت می باشند. از این طایفه مردان بزرگی ظهور کردند که در عرصه های علمی و سیاسی دارای منزلتی بلند شدند. شهر حله پیش از تاسیس محله ای بود به نام «جامعین» که به دستور چهارمین امیر دودمان مزیدیان «سیف الدوله صدقه بن منصور مزیدی» (م 501 ق) است این شخص غیر از «سیف الدوله حمدانی» است که فرمانروای حلب و بلاد شام بود و در سال 357 ق وفات یافت. در سال 495 هجری بنا گردید. به همین جهت گاهی به شهر حله «حله سیفیه» یا حله مزیدیه» گفته می شود.
از اجداد اعلای علامه اطلاع دقیقی در دست نیست. جدش «زین الدین علی» از بزرگان شهر حله بود و شرح حال او کمتر در منابع دیده می شود. اما پدرش «سدیدالدین یوسف بن علی» (م 665 ق) از عالمان بزرگ دیار حله بود و در پرورش علمی علامه نقش به سزایی داشت. علامه برخی از اقوال و فتواهای فقهی پدرش را در لابلای کتاب هایش نقل کرده و این نشان می دهد که پدرش در موضوعات فقهی و کلامی صاحب نظر بوده است. حتی بعضی از کتاب هایی که علامه آنها را نوشته یادداشت های پدرش بوده است؛ مانند کتاب الفین. در بزرگی و عظمت علمی پدرش همین بس که از «نجم الدین محقق حلی» (م 672 ق) نقل شده که وی در محفلی به پدر علامه و مفیدالدین بن جهم اشاره کرده و گفته است: «این دو تن (یعنی سدیدالدین و مفیدالدین) در علم کلام و اصول فقه از همه داناترند».
هم چنین پدرش در شجاعت و تدبیر نیز بلندآوازه بود چنان که توانست با همراهی دو تن از عالمان زمان خویش هنگامی که فرزندش (یعنی علامه) پنج سال داشت هلاکوخان مغول را که بغداد را تسخیر کرده بود از هجوم به شهرهای نجف کربلا و حله بازدارد.
مادرش نیز زنی پارسا و از یک خانواده اصیل عربی و از قبیله بنی سعید بود. وی خواهر محقق حلی صاحب شرایع و عمه «یحیی بن سعید حلی» (م 690 ق) صاحب کتاب الجامع بود. افتخاراتی که این طایفه در عرصه های علمی داشت باعث شد مادرش نیز از منزلت بالایی برخوردار گردد. برادرش «رضی الدین علی بن سدیدالدین یوسف.» از عالمان و فقهایی بود که به اتفاق هم در درس پدر علامه و محقق حلی شرکت می کردند. رضی الدین سیزده سال از علامه بزرگتر بود و صاحب کتاب «العدد القویه» است که از کتاب های معتبر و از مصادر بحارالانوار می باشد. خواهر علامه همسر «مجدالدین ابوالفوارس» بود که دو تن از فرزندانش به نام های «عمیدالدین اعرجی» (م 754 ق) و «ضیاالدین اعرجی» (م 740 ق) از شاگردان علامه بودند. پسر علامه «ابوطالب محمدبن حسن حلی» (م 771 ق) معروف به فخرالمحققین از دانشمندان بزرگ است که در علوم فقه تفسیر کلام فلسفه حدیث اصول و غیراینها استاد بود و کتاب او به نام «ایضاح الفوائد فی شرح القواعد» از جمله کتاب های مهم فقهی شیعه است. دایی علامه «ابوالقاسم نجم الدین جعفربن سعید حلی» (م 676 ق) یکی از پرآوازه ترین فقهای شیعه به شمار می رود و صاحب تالیفات متعددی است که مهم ترین آنها «شرایع الاسلام» است. محقق حلی در آموزش مبانی فقهی و اصولی علامه نقش کلیدی داشته است.

حله و موقعیت آن
حله شهری شیعه نشین واقع در کشور عراق بین نجف و کربلا و در 93 کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد که رودخانه فرات از میان آن می گذرد و ویرانه های شهر باستانی بابل در شمال آن به چشم می خورد. حله در لغت به معنی محل اجتماع مردم یا منزلگاه است و آن نامی است که شیعیان بر این شهر نهاده اند و پیش از آن «جامعین» خوانده می شده است. شیعیان این شهر بر این باورند که امام قائم (عج) به مسجد حله داخل شده و دیگر بازنگشت. این بطوطه (م 779 ق) جهانگرد مراکشی در سفرنامه خود از این شهر یاد کرده و می نویسد: «همه اهالی این شهر دوازده امامی هستند. در نزدیکی بازار بزرگ شهر مسجدی قرار دارد که بر در آن پرده ای حریری آویزان است و آنجا را مسجد صاحب الزمان می خوانند. مردم حله معتقدند حضرت حجت به نام محمد پسر امام حسن عسگری وارد این مسجد شده و در آن غیبت کرده و به زودی از همان جا ظهور خواهد کرد و او را امام منتظر می نامند».
حمدالله مستوفی نیز آورده است که مردم حله جملگی به مذهب شیعه اثنا عشری گرایش دارند و بر این عقیده اند که امام منتظر المهدی محمدبن الحسن العسگری که در سامرا به سال 264 ق غائب شد از این شهر ظهور خواهد کرد.
گزارش دیگری شبیه همین گزارش ها وجود دارد که علامه مجلسی در جلد چهاردهم بحارالانوار باب «الممدوح و المذموم من البلدان» از شهید اول نقل کرده که گفته است: «به خط جمال الدین علامه حلی دیده ام که او به نقل از پدرش از دانشمند بزرگ ابوالمکارم سید بن زهره در سال 574 هجری هنگامی که به قصد زیارت بیت الله الحرام وارد حله شده بود نقل می کرد که ابوالمکارم هنگام ورود به شهر حله شادمان بود. چون سبب پرسیدند گفت: علت این است که می دانم شهر شما حله چه فضیلت بزرگی دارد. گفتند: آن فضیلت چیست گفت: پدرم از پدرش و او از جعفربن قولویه و او از شیخ کلینی نقل کرده که گفت: علی بن ابراهیم قمی از پدرش و او از محمدبن ابی عمیر از ابوحمزه ثمالی و او از اصبغ بن نباته روایت نموده که اصبغ گفت: هنگام عزیمت امیرالمومنین علی (ع) به صفین من ملازم آن حضرت بودم. حضرت در میان راه روی تل بزرگی ایستادند و اشاره به بیشه ای که مابین بابل و تل بود نمودند و فرمودند: این جا شهری است و چه شهری ! من عرض کردم آیا در این جا شهری بوده که اکنون آثار آن از میان رفته است فرمود: نه ولی در این جا شهری به وجود می آید که آن را «حله سیفیه» می گویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا می کند و از این شهر مردمی پاک سرشت پدید می آیند که در پیشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه می باشند».
اگر گزارش مذکور صحیح باشد مطابقت آن با واقع کاملا مشهود است؛ زیرا از این شهر مردمان پاک سرشتی برخاسته اند که هر کدام منشا خیر و برکات بوده و در عرصه های علمی آثار گران بهایی از خود به جای گذاشته اند. این نکته قابل تامل است که با این که شهر حله کاملا رنگ و بوی تشیع و شیعه گری داشته است اما علما و فقهای این شهر نظیر سید بن طاووس محقق اول ابن معیه ابن نما ابن ادریس ابن داود و به ویژه علامه حلی با عالمان اهل سنت ارتباط عمیقی داشته و پیوند استاد و شاگردی بین آنها برقرار بوده و چنان که خواهیم گفت بسیاری از اساتید و شاگردان علامه حلی از علمای اهل سنت بوده اند و حتی بعضی از سنیان مسایل شرعی خودشان را از علامه حلی استعلام می کرده اند.

تولد و دوران بالندگی علامه
ابومنصور جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر حلی معروف به «علامه» در شب جمعه 27 رمضان 648 هجری در شهر حله دیده به جهان گشود. برخی از گزارش ها حکایت از آن دارد که علامه در روز 29 رمضان چشم به جهان گشود و این مطلب را خود علامه در جواب سوالات «سید مهنا مدنی» از پدرش نقل کرده است.
وی در خانواده ای سرشناس از جهت علمی و اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشت به همین دلیل شرایط تحصیل برای او کاملا آماده بود و چون خود نیز از هوش سرشاری برخوردار بود خیلی زود مدارج علمی را پشت سر گذاشت.
وی از دوران کودکی در زادگاهش حله شروع به تحصیل نمود. آموزش قرآن و نوشتن را نزد استاد خصوصی اش «محرم» که با نظارت پدرش تعیین شده بود آغاز کرد. سپس علوم عربی و علم فقه اصول حدیث کلام و قواعد آن را نزد پدرش سدیدالدین و دایی اش محقق حلی فراگرفت. در ادامه تحصیلاتش علوم عقلی را در محضر «شمس الدین محمد کتبی» شاگردی کرد و در کلاس او گاهی بر استادش اشکالاتی وارد می نمود که وی از جواب دادن وامانده و از نبوغ علامه متحیر می گشت.
علم منطق را نزد منطقی معروف «شیخ نجم الدین علی بن عمر کاتبی قزوینی» معروف به «دبیران» فراگرفت و حکمت و هیئت را در محضر استاد کل «خواجه نصیرالدین طوسی» (م 672 ق) به انجام رساند. علامه هم چنین برخی از کتاب های «شیخ برهان الدین نسفی» را نزد او خواند و وی همان استادی بود که علامه او را به زهد و انصاف توصیف می کرد. علامه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که از تحصیل علوم یاد شده فراغت یافت و به مقام عالی اجتهاد رسید.

ارتباط علمی علامه با علمای سایر فرقه های اسلامی
بعد از سقوط عراق و فتح بغداد در سال 656 هجری علامه دوران جوانی خود را طی کرد و به منظور ملاقات با علمای اسلام و استفاده از معلومات آنها از حله خارج شد و به شهرهای عراق و از جمله بغداد مسافرت نمود. این امر زمانی اتفاق افتاد که خواجه نصیرالدین طوسی در اواخر عمرش به همراه «اباخان بن هلاکوخان» به عراق آمد و در راه زیارت ائمه اطهار وارد حله گشت. علامه از این فرصت استفاده کرد و نسبت به علوم و انفاس قدسیه خواجه اهتمام ورزید و تا باقی مانده عمر خواجه در سفر و حضر با او بود.
با خروج علامه از شهر حله زمینه استفاده وی از دانشمندان عصر خود از عامه و خاصه فراهم گشت و در همین فرصت بود که فقه مذاهب اربعه را از بر شد چندان که بسیاری از فضلای سنی نزد او درس خوانده و در ردیف شاگردان او در آمدند. مطالعات علامه پیرامون فقه اهل سنت باعث شد تا بعضی از عالمان شیعه علامه را متهم به سنی گری نمایند. در بخش معرفی اساتید و شاگردان علامه به استادان و شاگردان سنی او نیز اشاره ـ مثلا در بحث این که آیا خبر واحد با داشتن قرینه حجت است یا بدون قرینه نیز حجت می باشد علامه معتقد است که بدون قرینه حجت است و نظر شیخ طوسی در عده الاصول را بر همین معنا حمل می کند که نظریه مذکور با مبانی اهل سنت هماهنگ است و به همین دلیل برخی از عالمان شیعه علامه را متهم به غفلت و مانوس بودن ذهن او با مبانی اهل سنت می کنندـ خواهیم کرد.
به هر حال ارتباط علمی وی با دانشمندان عامه قابل انکار نیست و در این راستا مناظرات متعددی با آنان انجام داده که در کتاب های تاریخ به ثبت رسیده است و اتفاقا ماجرای شیعه شدن «سلطان محمد خدابنده» معروف به «اولجایتو» در اثر همین مناظرات بوده است. در واقع یکی از رموز موفقیت و محبوبیت علامه در قلوب مسلمین اختلاط او با عالمان سنی و حفظ احترام متقابل بوده است. مرحوم علی دوانی ضمن این که علمای مذاهب اسلامی را به برقراری ارتباط با مکاتب و مبانی یک دیگر تشویق می کند با زبان گله میگوید:
«علما و دانشمندان بزرگ ما از همان قرون نخستین عنایت داشتند که از علوم و روش های مکتب علمای عامه در فقه اصول حدیث تاریخ شعر ادب فلسفه کلام منطق و غیره استفاده کنند تا از این راه ضمن این که استادان بیشتری می دیدند و خود را محدود نمی کردند هنگام تدریس و تالیف و فتوا دادن با دیدی وسیع و جامع الاطراف و با بینشی ژرف و حقیقت نگر عمل کنند. شاید یکی از علل برتری فقه و اصول و حدیث شیعه بر عامه نیز همین باشد هر چند علمای عامه هم کم و بیش از محضر علمای شیعه استفاده می نمودند. کاش این روش ادامه می یافت و عامه هم مانند ما از فقه و حدیث غنی اهل بیت عصمت و طهارت آگاه می شدند و کار به جایی نمی رسید که پس از چهارده قرن اعتراف کنند که باب اجتهاد و محدوده نظریات آنها باید گشوده باشد و اعتراف نمی نمودند که تکیه بر مکتب چهار فقیه اقدم ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد حنبل کار درستی نبوده و باید متروک گردد».
مناظرات و مباحثات علمی علامه با عالمان اهل سنت به شکل مسالمت آمیز و به دور از تعصب برگزار می شد و بسیاری از دانشمندان سنی پس از این مناظرات بر مقام علمی علامه واقف می گشتند. شوشتری می نویسد: «میان شیخ جمال الدین بن مطهر و مولانا نظام الدین عبدالملک مناظرات بسیار واقع شد و مولانا نظام الدین احترام عظیم کردی و در تعظیم او مبالغه نمودی و مباحثات ایشان از روی افاده و استفاده بود نه بر طریق جدل و لجاج و عناد و شیخ جمال الدین هرگز بر طریق تعصب بحث نکردی و در تعظیم و توقیر صحابه مبالغه فرمودی و اگر کسی در حق صحابه به کلمه بد گفتی منع تمام فرمودی» حافظ ابروی شافعی ضمن یاد نمودن از مجالس مناظره علامه با «نظام الدین عبدالملک شافعی» می گوید: «علامه در مباحث به هیچ وجه راه تعصب نمی پیمود... وی دانشمندی متبحر از شاگران خواجه نصیر در علوم عقول و منقول مشهور و یگانه جهان بود که با آمدن نزد سلطان کتاب کشف الحق و نهج الصدق و کتاب منهاج الکرامه من باب الامامه را به رسم تحفه آورد... مناظرات علامه با مولوی نظام الدین عبدالملک جهت ـ بر این دو کتاب ردیه ای توسط دو تن از عالمان سنی نوشته شد فضل بن روزبهان با نوشتن کتاب «ابطال الباطل» کتاب کشف الحق علامه را رد نمود و بعدها مرحوم قاضی شوشتری کتاب احقاق الحق را در رد ابطال الباطل نوشت. هم چنین احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه حرانی با نوشتن کتاب «منهاج السنه» کتاب منهاج الکرامه علامه را رد نمود. فائده رسانی و استفاده بود نه به طریق جدل و لجاج و دشمنی به طوری که علامه هرگز به راه تعصب بحث نمیکرد و به صحابه معروف توهین نمی کرد و اگر کسی درباره یکی از صحابه کلمه ای بد به زبان می آورد از آن منع میکرد». دانشمندانی که علامه با آنان مناظره و ارتباط علمی داشت همگی از عالمان بزرگ اهل سنت به شمار میآیند از جمله: «قاضی ناصرالدین بیضاوی» صاحب تفسیر انوار التنزیل «قاضی عضدالدین ایجی» صاحب کتاب مواقف «محمد بن محمود آملی» صاحب کتاب نفائس الفنون «نظام الدین عبدالملک مراغی» از علمای بزرگ شافعی و «قاضی القضات سلطان محمد خدابنده» «ملا بدرالدین شوشتری» «ملا عزالدین ایجی» «سید برهان الدین عبیری» و دیگران.

علامه و ابن تیمیه
هنگامی که علامه کتاب نفیس «منهاج الکرامه فی اثبات الامامه» را تالیف نمود و آن را به رسم تحفه به سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) اهدا کرد «ابن تیمیه حرانی حنبلی» (مقتول 728 ق) به خشم آمد و ردیه ای بر این کتاب به نام منهاج السنه نوشت و تالیف همین کتاب زمینه ساز شکل گیری فرقه متعصب وهابیت گشت. این تیمیه در این ردیه با جسارت هر چه تمام تر نوشته علامه را مورد انتقاد قرار داد که این تندروی باعث شد برخی از علمای شیعه مانند مرحوم «سید مهدی قزوینی» کتاب این تیمیه را رد کنند و حتی بعضی از دانشمندان بزرگ سنی مانند «ابن حجر عسقلانی» او را نکوهش نمایند. ابن حجر در لسان المیزان پس از این که علامه را به داشتن صفات نیکو و ملکات فاضله توصیف و او را پیشوای علمای شیعه معرفی می کند می نویسد: «ابن تیمیه بعضی از کتاب های او را رد کرد. من یکی از آنها را دیده ام که در رد وی غرض ورزی نموده و بسیاری از روایات صحیح و معتبری را که او نقل کرده مردود دانسته است. ابن تیمیه به واسطه مبالغه و اصرار در نکوهش علامه حلی گاهی به امام علی (رضی الله عنه) نیز گستاخی روا داشته و مقام او را پایین آورده است.»
به هر حال از لحظه ای که کتاب منهاج الکرامه به دست این تیمیه رسید و در آن استدلال های متین علامه را درباره امامت امیرالمومنین (ع) و اولاد معصوم آن حضرت مشاهده کرد و از طرفی نیز این کتاب مورد توجه شیعه و سنی قرار گرفت کتاب منهاج السنه را در رد آن نوشت و در آن از حدود ادب و نزاکت پا را فراتر گذاشت تا جایی که علامه را با سخنان ناشایست یاد کرد (به جای ابن مطهر گفت: ابن منجس) و به نظر خود با این تندروی ها جواب علامه را داد! غافل از این که به گفته سعدی: «سنت جاهلان است که چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله خصومت بجنبانند هم چون آذر بت تراش که چون جواب حجت برادرزاده خود ابراهیم را نداشت به جنگش برخواست که لئن لم تنته لارجمنک».
ابن تیمیه چنان در این باره راه افراط پیمود که علمای متعصب اهل تسنن زبان به نکوهش وی گشودند زیرا او در آن کتاب به عنوان رد علامه بسیاری از مناقب و فضایل ائمه را که کتابهای معتبر و صحاح اهل سنت لبریز از آن است انکار نموده و برخلاف سیره اهل مذهب خود همه را باطل دانست. اما علامه در برابر سخنان نابه جای ابن تیمیه کم ترین اهانتی به او روا نداشت و هنگامی که یکی از ردیه های ابن تیمیه را به نظر علامه رساندند گفت: «اگر ابن تیمیه می فهمید من چه گفته ام جواب او را می دادم». مرحوم «قاضی نورالله شوشتری» (شهید 1019 ق) در مجالس المومنین به نقل از تذکره نورالدین مصری می گوید: ابن تیمیه در پنهانی از علامه نکوهش می کرد. چون خبر به علامه رسید این دو بیت را برای او نوشت: «لو کنت تعلم کل ما علم الوری طرا لصرت صدیق کل العالم» «لکن جهلت فقلت آن جمیع من یهوی خلاف هواک لیس بعالم»
یعنی: اگر آن چه را سایر مردم میدانستند تو هم می دانستی دانشمندان را دوست می داشتی ولی جهل و نادانی را پیشه ساختی و گفتی هر کس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست. شوشتری یادآور میشود که علامه در جواب حملات و نکوهش های وی به همین دو بیت اکتفا نمود.

نقش علامه در شیعه شدن سلطان محمد خدابنده (اولجایتو)
اولجایتو پیش از آن که شیعه شود به مذهب حنفی گرایش داشت اما هیچ گاه نسبت به این مذهب تعصبی از خود نشان نداد به همین دلیل زیر دستان او احیانا از مذاهب دیگر پیروی می کردند. حتی برخی از کارگزاران او اعتقادات غیر حنفی داشتند به عنوان مثال قاضی القضات او « نظام الدین عبدالملک مراغی» از مذهب شافعی پیروی می کرد و وقتی به منصب قاضی القضاتی رسید آزادانه عقاید مذاهب دیگر را نقض نمود بدون آن که از جانب سلطان ممانعتی از کار او به عمل آید. از این رو بازار مناظرات مذهبی رواج گرفت و در این میان برخی از علمای شیعه نیز در این گونه مناظرات شرکت می کردند که علامه حلی از جمله آنان بوده است.
ابن بطوطه از جمله کسانی است که علامه حلی را عامل شیعه شدن اولجایتو می داند. مورخان دیگر نیز نقش علامه حلی در این مناظرات و گرویدن خدابنده به مذهب اهل بیت (علیهم السلام): را پر اهمیت دانسته اند. در یک گزارش معتبر علت این تغییر مذهب ماجرای سه طلاقه کردن همسر اولجایتو و فتوای علامه حلی در این باره دانسته شده است گرچه این گزارش در منابع دوره ایلخانی موجود نیست و گویا نخستین بار آن را مرحوم ملا محمد تقی مجلسی در روضه المتقین آورده و سپس در منابع دیگر راه یافته است.
خلاصه داستان از این قرار است که اولجایتو از همسرش خشمگین شده و وی را در یک مجلس سه طلاقه می کند پس از آن پشیمان شده و در باره حلال شدنش می پرسد. سرانجام او را بر فقیهی از حله آگاه می کنند که این گونه طلاق را از اساس باطل می داند. سلطان با نادیده گرفتن اعتراض عالمان در بار علامه را به « سلطانیه» (مرکز خلافت در قزوین) فرا می خواند. علامه با ورود به دربار ابتد نعلین خود را برداشته و کنار سلطان می نشیند که با اعتراض دیگران روبه رو می شود زیرا به دو دلیل حرمت سلطان را نگه نداشته است؛ یکی این که نعلین به دست گرفته ودیگر اینکه کنار سلطان نشسته و ادب را مراعات نکرده است.
علامه به رد سه طلاقه کردن در یک مجلس پرداخت و استدلال های دلنشین علامه در جان سلطان نفوذ کرد و در این زمان بود که سلطان شیعه شد و دستور صادر نمود به نام امامان دوازده گانه خطبه خواندند و سکه زدند.
ماجرای ضرب سکه ها و شیعه شدن سلطان در سال 709 هجری اتفاق افتاد بنابر این با در نظر گرفتن تاریخ ولادت علامه که در سال 648 هجری بوده علامه در آن زمان 61 سال داشت و این که در میان عوام شیعه معروف است که وی در آن زمان هنوز بالغ نشده بود افسانه ای بیش نیست. تفصیل این ماجرا در کتاب های معتبر آمده است. ماجرای شیعه شدن سلطان محمد خدابنده توسط علامه حلی اگر چه بعضی از عالمان سنی (مانند ابن تیمیه و ابن بطوطه) را ناراحت کرده است اما بیشتر دانشمندان سنی و شیعه بر این نکته اذعان نموده اند که اگر علامه در آن شرایط حساس سلطان را هدایت نمی کرد وی از دین اسلام منصرف می شد و مغولان و یهودان و بخشیان (روحانیان بودایی) که از نفوذ امرا وعلمای اسلامی ناخرسند بودند او را به سوی خود می کشاندند و چه بسا نام و نشانی از اسلام و مسلمانی باقی نمی گذاشتند. اما علامه در حساس ترین لحظات تاریخ موجودیت اسلام و دانشمندان اسلامی اعم از سنی و شیعه را حفظ کرد.

تاسیس مدرسه علمیه سیار به رهبری علامه
سلطان محمد خدابنده پس از اختیار نمودن مذهب تشیع علامه و پسرش فخرالمحققین را نزد خود نگه داشت و علامه که از این پس دستش از هر جهت باز گذاشته شده بود مدرسه ای برای اشاعه عقاید شیعه در سلطانیه بنا کرد که مدرس های متعدد و دویست شاگرد داشت. علامه هم چنین مدرسه ای متحرک و سیار سفارش داد تا در مسافرت هایی که به اتفاق فرزندش با سلطان همراه است از تربیت طلاب و اشتغال به علم ودانش غافل نماند. شوشتری می نویسد: «.. بفرمودتا مدرسه سیاره از خیمه ای کرباس بساختند ودائما به اردو می گردانیدند و در آن جا مدرسان تعیین فرمود... ودر سلطانیه مدرسه ای انشا فرمود و شانزده مدرس و معبد و دویست طالب علم را اثبات فرمود تا چنان شد که در زمان دولت او بازار علم و فضل رواجی تمام یافت.».
به نوشته مرحوم دوانی: « علامه در مدرسه سیار خود به شهرهای مختلفی رفته و در بعضی از آنها به شاگردانش اجازه اجتهاد داده است. مثلا در سال 701 ق در قریه دهخوارقان تبریز به میرعماد الدین طبری مولف کتاب کامل بهایی اجازه داده است. در سال 709 ق به ملا تاج محمود رازی اجازه داده است». این امور شاهد بر این نکته است که علامه و فرزندش فخرالمحققین در نشر معارف اسلامی و حفظ موقعیت شیعه دست از وطن کشیده و با انگیزه ای تمام در مسافرت ها و بلاد غربت مشغول افاضه و افاده بوده اند.

جایگاه علامه در نگاه دانشمندان اهل سنت
ابن حجر عسقلانی که از علمای بزرگ اهل تسنن است در جلد دوم کتاب « لسان المیزان» می نویسد: « حسن بن یوسف بن مطهر حلی عالم شیعه و پیشوای آنهاست و موافق مذهب آنان کتاب ها نوشته است. وی دارای هوش خارق العاده بود. کتاب مختصر ابن حاجب را به خوبی شرح کرده. تصنیفات او در زمان خودش مشهور گشت».
هم چنین ابن حجر در جلد دوم کتاب « الدرر الکامنه» که آن را در شرح حال بزرگان سده هشتم هجری تالیف کرده می نویسد: « وی در اصول و حکمت کتاب های بسیار نوشته است. او پیشوای شیعیان حله بود و تصنیفاتش در زمان خودش مشهور گشت و گروهی از دانشمندان از محضرش برخاستند. شرحی که وی بر کتاب مختصر ابن حاجب نوشته از لحاظ حل الفاظ و تقریب معانی در نهایت خوبی است او در فقه امامیه نوشته های زیادی دارد و اوقات خود را وقف آن کرده بود. وی در اواخر عمر به حج رفت و گروهی از شاگردان او در آن جا در فنون مختلف نزد او فارغ التحصیل گشتند.» عبدالله بن عمر بیضاوی (م 685 ق) صاحب تفسیر مشهور « انوارالتنزیل» از دانشمندان بزرگ سنت که در فقه شافعی مذهب و در کلام اشعری بوده است علامه را با صفات عالی و بلند یاد می کند. بیضاوی در پی یک سوال اصولی نامه ای به علامه می نویسد و در آغاز نامه علامه را این گونه خطاب می کند: « یا مولانا جمال الدین ادام الله فواضلک؛ انت امام المتهدین فی علم الاصول...» این نامه در حالی به علامه نوشته می شود که بیضاوی از لحاظ سنی سال ها از علامه بزرگ تر بوده است و حتی اگر نامه مذکور در اواخر عمر بیضاوی یعنی در سال 685 هجری نیز نوشته شده باشد در آن زمان علامه کمتر از 37 سال داشته است. به هر حال علامه نیز در جواب قاضی بیضاوی با احترام خاصی این چنین می نگارد: « وقفت علی افاده مولانا الامام ادام الله فضائله واسبغ علیه فواضله...».
علامه پس از تقریر نامه آن را برای بیضاوی به شیراز ارسال کرد و هنگامی که قاضی بیضاوی متن جوابیه را ملاحظه نمود علامه را بسیار تحسین کرد.
ناگفته پیداست که این نامه نگاری علمی بین دو عالم بزرگ شیعی و سنی در یک فضای بسیار سالم و با نهایت احترام انجام گرفته واین موضوع می تواند درس بزرگی برای شیعیان واهل سنت باشد تا در احترام به یک دیگر بیشتر کوشا باشند. صلاح الدین صفدی که یکی از دیگر از عالمان بزرگ سنی است علامه را با القابی چون: « امام ذوالفنون عالم فقیه علامه و صاحب التصانیف» می ستاید واو را امام و پیشوا در علم کلام و معقولات معرفی می کند. صلاح الدین در ادامه می افزاید: « وی دارای املاک و مستغلات بسیاری بود و در حال سواره کتاب می نوشت. او مختصر ابن حاجب را شرح کرده در حالی که شرح او در زمان حیاتش به شهرت رسیده است. وی هم چنین کتابی در موضوع امامت نوشته که ابن تیمیه در رد آن کتابی در سه مجلد نوشته وابن تیمیه او را ابن المنجس می نامیده ولی ابن المطهر دارای ریاضت اخلاقی و دانشمندی خوشنام بوده است».

اساتید و شاگردان علامه
علامه یکی از بارزترین شخصیت های علمی آن زمان بود که در سنین کودکی پا به عرصه دانش نهاد. به همین دلیل استادان زیادی دیده که نام بردن همه آنها از عهده این نوشته خارج است. از سوی دیگر وی چون دارای هوش سرشاری بود خیلی زود در علوم مختلف متبحر و استاد گشت و همین امر هجوم دانش پژوهان بسیاری را از دور و نزدیک در حلقه درس او در پی داشت. بنابر این از این رهگذر نیز نام بردن همه شاگردان او در این نوشته ممکن نیست و تنها به معرفی چند تن از اساتید و شاگردان مشهور او اکتفا می شود. نخستین استاد او پدرش سدیدالدین حلی بود که چشمان او را به نور دانش روشن نمود. پس از فراگیری خواندن و نوشتن و علوم عربی در درس فقه واصول دایی خود « نجم الدین محقق حلی» (م 676 ق) شرکت کرد وبا کوشش و علاقه وصف ناپذیرش این راه را ادامه تا این که در سنین نوجوانی به درجه اجتهاد رسید. سپس به علوم عقلی رو آورد و در محضر « خواجه نصیرالدین طوسی» (م 672 ق) درس های ریاضیات فلکیات و فلسفه را آموخت. علامه خواجه نصیر را استادی حاذق و نکته سنج یافت و تا آخر عمر خواجه ملازم رکابش بود و حتی در مسافرت ها و آن روزهایی که خواجه در مراغه سرگرم تاسیس رصدخانه بود با او همراه بود. « کمال الدین بن میثم بحرانی» (م 699 ق) شارح نهج البلاغه که در آن زمان در بحرین می زیست و به دعوت علمای بزرگ حله به این شهر آمده بود یکی دیگر از استادان علامه حلی است که در علوم فلسفه فقه و حدیث سرآمد روزگار بود و با محقق حلی و دیگر اساتید حله در مدت اقامتش در حله مجالست هایی داشته و محقق حلی اعتراف به دانش زیاد او کرد. علامه همچنین نزد بزرگانی چون « سیدجمال الدین احمد بن طاوس حسنی» (م 673 ق) و برادرش « سید رضی الدین علی بن طاوس حسنی» و « سید احمد عریضی» « بهاالدین علی بن عیسی اربلی» (م 693 ق) صاحب کتاب کشف الغمه و بسیاری دیگر از علمای شیعه شاگردی نمود. اما استادان سنی او نیز بسیارند که در میان آنان کسانی چون: « نجم الدین کاتبی قزوینی» معروف به دبیران از حکمای مشهور شافعی « برهان الدین نسفی» « جمال الدین حسین بن ابان نحوی» « فقیه عزالدین فاروقی واسطی». « تقی الدین عبدالله بن جعفر بن علی صباغ حنفی کوفی» و « شمس الدین محمدبن احمد کیشی» خواهرزاده قطب الدین شیرازی را می توان نام برد.

تالیفات علامه
بسیاری از علما درباره تعداد تالیفات علامه اختلاف دارند. « شیخ فخرالدین طریحی» (م 1085 ق) در کتاب مجمع البحرین ذیل ماده « علم» وقتی به علامه می رسد می نویسد: « له کثیر من التصانیف و عن بعض الافاضل: وجد بخطه خمسماه مجلد من مصنفاته غیر خط غیره من تصانیفه» صاحب اعیان الشیعه می نویسد: « تالیفات علامه بیش از یکصد کتاب است و من 95 کتاب او را دیده ام که بسیاری از اینها چندین مجلد هستند». گرچه خود امین در صفحات بعدی در شمارش کتاب های علامه آنها را تا 109 کتاب رسانده است. در ریحانه الادب تالیفات علامه 120 کتاب معرفی شده است. باید گفت اگرچه علامه تالیفات زیاد و بسیار نفیس به دنیای علم و دانش عرضه کرده اما برخی از علما در معرفی نوشته های او مبالغه نموده و سخنانی دور از واقعیت بیان کرده اند. مثلا می گویند تالیفات علامه از نظر کثرت به حدی بود که اگر محاسبه شوند در قبال هر روز از ایام عمرش (که 76 سال بود) معادل هزار سطر نوشته دارد! از جمله کسانی که به این مطلب تصریح نموده « محمدبن خاتون عاملی» در ابتدای کتاب شرح الاربعین شیخ بهایی است. در حالی که نوشته های علامه مضبوط و معلوم است و محاسبه نوشته های او از دوران جوانی تا اواخر عمرش به طور تخمینی روزی دویست سطر بیشتر نمی شود. به هرحال آن چه درباره تالیفات علامه گفته می شود حکایت از عظمت و بزرگی کار او داشته و محصول تلاش های خستگی ناپذیر آن مرد بزرگ است به طوری که حتی در حالت سواره نیز از نوشتن غافل نمی شد. اهمیت کار علامه در این است که وی کتاب های زیادی در علوم عقلی و نقلی تالیف نموده که کثرت نوشته های او دانشمندان را در شمارش آثارش دچار اختلاف کرده است. آن طور که تذکره نویسان گفته اند تالیفات علامه در علوم فقه اصول فلسفه کلام حدیث رجال و غیره حدود هفتاد عنوان است که بزرگ ترین آنها تذکره و کوچکترین آنها تبصره است و در بین این دو کتاب کتاب هایی مانند: التلخیص الارشاد التحریر القواعد منتهی المطلب مختلف الشیعه (با این که اینها خود از کتاب های بزرگ به شمار می آیند) قرار دارد. برخی گفته اند کتاب « منتهی المطلب» از کتاب « تذکره الفقها» بزرگ تر است. (افندی اصفهانی پیشین ص 362).
اما علامه در کتاب رجال خود « خلاصه الاقوال» تالیفات خویش را 57 کتاب ذکر کرده که بعضی از آنها چند جلد است. این در حالی است که علامه کتاب خلاصه را در سال 693 هجری به اتمام رسانده و بعید نیست که پس از آن تا اواخر عمرش (سال 726 ق) کتاب های دیگری نیز تالیف کرده باشد چنان که وی در جواب سید مهنا که این جوابیه 24 سال قبل از وفاتش اتفاق افتاد کتاب هایی را نام می برد که بعضی از آنها در جای دیگر ذکر نشده است. خوشبختانه به دلیل شرایط مساعد روزگار علامه بسیاری از کتاب های او محفوظ مانده و اکنون در اختیار ما قرار دارد. در این جا برای رعایت اختصار فقط برخی از کتاب های او را به ترتیب حروف الفبا نام می بریم و برای اطلاع از فهرست تکمیلی کتاب های او خوانندگان گرامی را به منابعی که در انتهای همین مقاله ذکر شده ارجاع می دهیم:
1 ـ استقصا الاعتبار فی تحقیق معانی الاخبار این کتاب طبق گفته علامه در خلاصه بی مانند است.
2 ـ الالفین فی الامامه مقصود علامه اقامه دو هزار دلیل عقلی و نقلی بر اثبات امامت بود اما موفق نشد و حدود هزاودویست دلیل را آورده است.
3 ـ انوارالملکوت فی شرح فی الیاقوت شرحی است بر کتاب یاقوت تالیف ابوالحسن ابراهیم نوبختی در علم کلام.
4 ـ ایضاح الاشتباه در این کتاب علامه به ضبط اسامی راویان حدیث پرداخته است.
5 ـ ایضاح التلبیس من کلام الرئیس در این کتاب علامه با ابن سینا احتجاج نموده است.
6 ـ الباب الحادی عشر در علم کلام است و فاضل مقداد سیوری کتاب مذکور را شرح کرده است.
7 ـ بسیط الکافیه این کتاب خلاصه شرح کافیه شیخ رضی الدین استرآبادی (م 686 ق) است.
8 ـ تحریراحکام الشریعه علی مذهب الامامیه: این کتاب یک دوره کامل فقه بر اساس فتواهای فقهای امامیه است و از کتاب های دیگر علامه آسان تر نوشته شده است.
9 ـ تذکره الفقها که تا کتاب نکاح موجود است و این یکی دیگر از کتاب های نفیس علامه است که در برتری آن نیست به کتاب منتهی المطلب اختلاف است.
10 ـ حل المشکلات من کتاب التلویحات کتاب تلویحات از تالیفات شیخ اشراق سهروردی است.
11 ـ خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال
12 ـ الدر و المرجان فی اخبار الصحاح و الحسان در ده جلد.
13 ـ شرح مختصر الاصول توضیحی است بر کتاب یکی از علمای معروف اهل سنت به نام ابن حاجب که درباره علم اصول و موضوع جدل تالیف شده است.
14 ـ قواعدالاحکام فی معرفه الحلال و الحرام این کتاب از محکم ترین و دقیق ترین کتاب های فقهی علامه است.
15 ـ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد این کتاب نخستین شرح بر کتاب تجرید خواجه نصیرالدین طوسی است و گفته می شو که اگر علامه این کتاب را نمی نوشت کسی به مراد خواجه پی نمی برد. تمامی شارحان کتاب تجرید از قبیل قوشجی لاهیجی و دوانی از راه شرح تجرید علامه به مقصود خواجه رسیده اند.
16 ـ کشف المقال فی معرفه الرجال: معروف به رجال کبیر جامع ترین اثر علامه در علم رجال می باشد.
17 ـ کشف المکنون من کتاب القانون در علم نحو که مختصر به شرح جزولیه است.
18 ـ کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین این کتاب با نام « آیینه تعیین» به فارسی ترجمه شده است.
19 ـ المباحث السنیه فی المعارضات النصیریه در این کتاب علامه اختلافات خود با استادش خواجه نصیر طوسی را ذکر کرده است.
20 ـ مبادی الوصول الی علم الاصول کتابی مختصر که در آن مطالب اولیه اصول ذکر شده است.
21 ـ مختلف الشیعه فی احکام الشریعه در این کتاب آرای اختلافی فقهای شیعه بررسی شده است.
22 ـ مصابیح الانوار فی جمع جمیع الاخبار مجموعه ای از احادیث راویان شیعه که دسته بندی موضوعی شده است.
23 ـ المقاصد الوافیه بفوائد القانون و الکافیه توضیح دو کتاب شرح جزولیه و شرح الکافیه است.
24 ـ منتهی المطلب فی تحقیق المذهب مشتمل بر تمام عبادات و اندکی از معاملات است. علامه خود درباره این کتاب می گوید: « مانند این کتاب تصنیف نشده است. ما در این کتاب آرای تمام مذاهب فقهی مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) را آورده ایم».
25 ـ النکت البدیعه فی تحریر الذریعه حاشیه ای است بر کتاب الذریه سید مرتضی علم الهدی.
26 ـ نهایه الاحکام مشتمل بر مباحث طهارت صلاه تا آخر بیع می باشد.
27 ـ نهایه الوصول الی علم الاصول در چهار محلد.
28 ـ نهایه المرام فی علم الکلام.
29 ـ نهج الایمان فی تفسیر القرآن این کتاب اقتباس از تفاسیری چون کشاف زمخشری و تبیان شیخ طوسی است.
30 ـ نهج الحق و کشف الصدق درباره این کتاب بیان شد که فضل بن روزبهان اشعری کتابی به صورت حاشیه به نام ابطال الباطل در رد آن نوشته است و قاضی سید نورالله شوشتری نیز ابطال الباطل روزبهان را رد نموده است.

غروب آفتاب حله
علامه حلی پس از بازگشت از سفر ایران حدود ده سال در زادگاهش حله توقف داشت و در اواخر عمر سفری به خانه خدا انجام داد و پس از بازگشت از سفر حج در 21 محرم الحرام 726 هجری در سن 77 سالگی در زادگاه خود به دیار معبود شتافت. از جزئیات دفن و مراسم تشییع پیکر پاک او گزارشی در منابع وجود ندارد اما همین قدر می دانیم که پیکر او طی مراسمی از شهر حله به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مرقد مطهر مولایش امیرالمومنین (ع) در مقبره مخصوصی واقع در ایوان طلا در کنار گلدسته شمالی حرم دفن شد و امروزه مرقد شریف او محل زیارت و تبرک زائران و دوستداران علم و حکمت است. روحش شاد و یادش گرامی باد.

منابع:
1. پایگاه اطلاع رسانی تقریب مذاهب اسلامی: نویسنده:رحیم ابوالحسنی
2. روزنامه جمهوری اسلامی 10/11/1386

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر