سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3331
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1515 بازدید

تولد و زادگاه

شیخ محمدرضا مظفر در پنجم شعبان سال 1322 قمری در یکی از محله های نجف اشرف به نام «براق » چشم به جهان گشود و پنج ماه پیش از آن که از مادر متولد شود، پدرش را از دست داد و نام «محمدرضا» که پیش از این به پدرش تعلق داشت، بر وی نهاده شد(آقابزرگ طهرانی، ج 2، ص 772؛ محمدمهدی آصفی، ص 60). آری، تقدیر این بود که وی به دیدار پدر موفق نشود؛ اما روح بزرگ و همت بلند پدر همواره با وی بود، و از آن پس تحت سرپرستی برادر بزرگ ترش شیخ عبدالنبی که جای خالی پدر را برای او پر کرده بود توانست حیات علمی سودمندی را برای خود رقم بزند.

 

پدر و مادر

«آل مظفر» در نجف، افرادی خوشنام بودند و در دانش، مرتبه بلندی داشتند. از سده دوازدهم هجری قمری در حوزه علمیه نجف، شخصیت های برجسته ای از این خاندان در عرصه های متعدد و رشته های متنوع علوم اسلامی درخشیدند(ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 360؛ محمدمهدی آصفی، ص 59). پدرش آیت الله محمد بن عبدالله مظفر از سلسله «آل مظفر» و در زمره فقیهان و مجتهدان نجف بود. مادرش دختر علامه، شیخ عبدالحسین طریحی (م 1293ق ) است و او در دامان آن زن با فضیلت و با سرپرستی برادر بزرگش شیخ عبدالنبی مظفر (م 1337ق ) پرورش یافت. پس از درگذشت شیخ عبدالنبی، برادر دیگرش، شیخ محمدحسن مظفر (م 1375ق ) سرپرستی او را به عهده گرفت و راهنمای زندگی اش شد(علی الخاقانی، ج 8، ص 451). وی در ایام تحصیل به همراه برادر دیگرش، شیخ محمدحسین مظفر در درس برادر بزرگشان، شیخ محمدحسن مظفر شرکت می کردند و فضای خانواده آن ها از مباحثات علمی و مذهبی آکنده بود.

 

دوران تحصیل

محمدرضا پس از فراگیری خواندن و نوشتن، در سیزده سالگی راهی مکتبخانه علوم دینی شد و به آموختن مبانی و اصول ادبیات عرب پرداخت و در این مقطع از استاد، شیخ محمد طه حویزی بسیار بهره برد(همان، ص 452). او سپس با عزمی راسخ دوره سطح فقه و اصول را سپری کرد و آن گاه دروس عالی این دو علم را در محضر استادانی چون شیخ محمدحسن مظفر (م 1375ق )، میرزا محمد نائینی (1355ق )، شیخ آقا ضیاء عراقی (1361ق )، میرزا عبدالهادی شیرازی (1382ق )، سیدعلی قاضی طباطبایی (م 1366ق ) و شیخ محمدحسین اصفهانی (م 1361ق ) فرا گرفت. وی همچنین دوره فلسفه و عرفان را در محضر برخی از همین استادان به انجام رساند و به تدریج به حد کمال رسید(محمدمهدی آصفی، ص 63؛ نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج 2، ص 772).

وی میان استادان خود بیشترین بهره را از شیخ محمدحسین اصفهانی برد. این استاد را می توان از معماران بزرگ علمی شیخ محمدرضا دانست که در شکل دهی شخصیت او تأثیر بسزایی داشت؛ به طوری که خط مشی اصولی، فقهی و فلسفی او بیشتر متأثر از دیدگاه های این استاد بوده است. احترام و تجلیل فراوان مظفر از مقام شیخ محمدحسین اصفهانی، گواه ارتباط تنگاتنگ و علاقه او به این استاد است (حاشیه مکاسب، شیخ محمدحسین اصفهانی، مقدمه به قلم محمدرضا مظفر). مظفر در سیر کسب دانش، افزون بر علوم دینی به فراگیری دانش هایی چون حساب، هندسه، جبر، هیأت و عروض روی آورد و در 21سالگی کتابی در علم عروض نوشت (گلشن ابرار، زیر نظر پژوهشکده باقر العلوم وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، قم، نشر معروف، ج 2، ص 681).

شیخ محمدرضا، کنار تحصیل و تحقیق، به تدریس معارف حوزه نیز اشتغال داشت و نخست به تدریس رسائل و مکاسب پرداخت؛ آن گاه به تدریس دوره خارج فقه و اصول اهتمام ورزید.

وی همچنین فلسفه اسلامی را به علاقه مندان این فن آموخت و از آن جمله کتاب اسفار ملاصدرا را در منزل خود تدریس می کرد(محمدمهدی آصفی، ص 64؛ خلیلی، ج 2، ص 19). با این همه، روح تشنه و افکار نوگرای او با شیوه های سنتی آموزش در حوزه های علمیه سیراب نشد و اندیشه طرح جدیدی در نظام آموزشی مدارس علمیه را در سر داشت.

 

ضرورت دگرگونی در شیوه های آموزشی مدارس علمیه

استاد مظفر که اکنون دارای موقعیت ممتازی در حوزه علمیه نجف شده بود و می توانست مانند مجتهدان دیگر با برپایی بحث ها و درس های گوناگون و گام نهادن در مسیر اجتهاد و مرجعیت، شهرت بالایی کسب کند، از این کار دست کشید و با فدا کردن موقعیت سنتی حوزوی، در پی اصلاح حوزه با استفاده از شیوه های بهینه آموزشی برآمد. به اعتراف بسیاری از شخصیت های علمی و دینی، اگر آیت الله مظفر سرمایه عمر خود را در پی اصلاح حوزه نمی گذاشت، بی شک جزو مراجع تقلید می بود. به هر حال، وی اوضاع حوزه نجف را از همه جوانب مطالعه، و نواقص آن را تجزیه و تحلیل کرد؛ ولی با این حال می دانست که فقط بررسی مشکل، آشفتگی حوزه را سامان نمی دهد و باید در عمل، کوشش های صادقانه و مخلصانه ای در راه جبران این نواقص و حل نارسایی های موجود انجام دهد. به همین منظور، در سال 1349 قمری هنگام هجوم فرهنگی کتاب های دشمنان، به همراه چند تن از شخصیت های بزرگ مانند شیخ محمدجواد حجامی، شیخ محمدحسین مظفر، سیدعلی بحر العلوم و شیخ علی ثامر، هیأتی تشکیل داد و به تأسیس جمعیتی دست زد که در آغاز کار، نشر و تألیف کتاب های درسی و اسلامی را جزو اهداف این جمعیت قرار داد و تألیف کتاب تفسیر آلاء الرحمن به وسیله شیخ محمدجواد بلاغی، از ابتکارات همین جمع بوده است.

 

تأسیس جمعیت «منتدی النشر»

منتدی از ریشه «نداء» به معنای فریاد است و زمانی که در قالب باب افتعال در آید، به معنای فراخوانی همدیگر است (اسماعیل بن حماد جوهری، ج 6، ص 2505، ذیل ماده ندا)؛ بنابراین، «منتدی النشر» به معنای فراخوانی یک دیگر در گسترش فرهنگ و علوم اسلامی است. مرحوم مظفر با تشکیل جمعیت «منتدی النشر» کم کم به اهداف اصلاحی خود نزدیک تر شد. این نهاد کاملاً علمی و مذهبی در سال 1353 قمری، مجوز تأسیس را از دولت عراق گرفت و بهترین حرکت اصلاحی در حوزه های علمیه بود. آیت الله مظفر و همفکران او، خطر تهاجم فرهنگی غرب را دریافته بودند و برای سالم نگهداشتن جوانان و پیشگیری از شبیخون دشمن، آنان را زیر چتر اندیشه های ناب اسلام جای دادند و مراکز عالی آموزشی را تأسیس کردند. در ماده 4اساسنامه جمعیت چنین آمده است:

اهداف منتدی النشر عبارت است از عمومیت دادن فرهنگ اسلامی و علمی، و اصلاح اجتماعی به وسیله نشر، تألیف، و آموزش، با استفاده از شیوه های مشروع.

استاد محمدرضا مظفر ریاست این جمعیت را به عهده داشت و حمایت آیت الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی از این نهاد نوپا، بسیار راهگشا بود. برنامه ها و فعالیت های اصلاحی استاد مظفر در این جمعیت، نام او را در زمره یکی از احیاگران عصر حاضر در تاریخ کهن حوزه علمیه نجف در آورد. وی با گردآوردن مشاوران و متخصصان توانست شاخه های متعددی برای این مرکز علمی تشکیل دهد و با تأسیس دانشکده های فقه و تبلیغ، و ساخت مدارس علمیه و تدوین کتاب های درسی برای آن ها، دگرگونی بزرگی را در نظام حوزه نجف پدید آورد.

 

دانشکده منتدی

آیت الله مظفر در سال 1355 قمری به دنبال تحقق اهداف جمعیت منتدی النشر، مدرسه علوم دینی را تأسیس کرد که در آن، دروس فقه استدلالی، تفسیر، اصول فقه و فلسفه تدریس می شد. علامه شیخ محمدجواد بلاغی، شیخ عبدالحسین دشتی و شیخ عبدالحسین حلی از استادان این دانشکده بودند(گلشن ابرار، ج 2، ص 682).

 

مدارس منتدی

تأسیس مدارس منتدی النشر گام بعدی استاد مظفر بود که با استقبال بزرگان حوزه نجف و خاندان های مشهور این شهر مواجه شد و این اقبال عمومی در توسعه این مدارس کارگشا بود. در این مدارس، در طول چند دهه، مقاطع تحصیلی ابتدایی، متوسطه (ثانویه ) و پیش دانشگاهی (اعدادیه ) دایر بود و در مجموع، دروس جدید با گرایش ترویج فرهنگ دینی آموزش داده می شد(نظام منتدی النشر، ص 23، به نقل از گلشن ابرار، ج 2، ص 682).

 

دانشکده فقه

آیت الله مظفر در سال 1376 قمری دانشکده فقه را در نجف اشرف تأسیس کرد و وزارت فرهنگ عراق در سال 1377، آن را به رسمیت شناخت. مواد درسی این دانشکده عبارت از فقه امامیه، فقه تطبیقی، اصول فقه، تفسیر، حدیث، درایه، علوم تربیتی، روان شناسی، ادبیات، تاریخ ادبیات، جامعه شناسی، تاریخ اسلام، فلسفه اسلامی، فلسفه جدید، منطق، تاریخ جدید، اصول تدریس، نحو و صرف و یک زبان بیگانه بود.

شیخ محمدرضا، خود در دانشکده فلسفه اسلامی را تدریس، و همزمان با آن، مجلات کتاب اصول الفقه را آماده می کرد تا در دانشکده فقه تدریس شود. او همچنین سرپرستی دانشکده و نظارت بر کارهای تألیفی آن را بر عهده داشت. مظفر، زندگی خود را به طور کامل در اختیار این مرکز علمی نهاده بود و همه توانایی ها و امکاناتش را در این دانشکده بذل کرد (محمدمهدی آصفی، ص 129و130).

 

تدوین کتاب های درسی

در قرن اخیر، گروهی از اندیشه وران حوزه، تغییر برخی متون درسی و کوتاه کردن طول مدت آموزش را به منظور دستیابی سریع به اهداف متعالی پیشنهاد کرده، و برخی از مصلحان نیز تحدید بنای علمی و تدوین کتاب های روزآمد را (با حفظ اصالت مطالب آن ها) وجهه نظر خود قرار داده اند که این تغییر و جایگزینی، همواره با مقاومت برخی دیگر مواجه بوده است.

آیت الله مظفر، میان دو دوره سطح و خارج، دوره نخست را به دلیل نقص در مواد درسی و سبک تحصیل و تدریس، نیازمند اصلاح می دانست؛ از این رو در پی تأسیس منتدی النشر و دانشکده فقه، تنظیم وضعیت آموزشی و افزودن متون آموزشی جدید را هدف کار خویش قرار داد. تدوین کتاب های المنطق، اصول الفقه و عقاید الامامیه گونه ای نوسازی در نگارش کتاب های درسی است که هم اکنون این کتاب ها از متون درسی حوزه های علمیه به ویژه حوزه مقدسه قم به شمار می آید(همان،ص 119و120).

 

ترمیم امر تبلیغ

استاد مظفر، خطابه و تبلیغ متداول در نجف را در شأن آن حوزه کهن نمی دانست؛ زیرا امروزه هیچ خطیبی بدون آگاهی از افکار زمان و موضوعات علوم جدید از یک طرف، و احاطه کامل به آموزه ها و معارف اسلامی از فقه و تفسیر و تاریخ از سوی دیگر نمی تواند رسالت اسلامی خود را در سطح عالی و گسترده انجام دهد. او خطابه حسینی را یکی از مهم ترین وسائل تبلیغ می شناخت و وضع موجود حوزه را رسا نمی دانست و افتتاح مؤسسه و مدرسه ای برای تربیت خطیب را یگانه راه نجات از آن نارسایی تلقی می کرد.

گشودن دانشکده وعظ و ارشاد از آرزوهای شیخ محمدرضا بود. در سال 1363 قمری مجموعه ای به ریاست خطیب برجسته عراق، شیخ محمدعلی قسام و با نظارت آیت الله مظفر تشکیل شد و کار آزمایشی خویش را (پیش از افتتاح رسمی دانشکده ) با برپایی یک کلاس آغاز کرد و درس هایی چون فقه، علوم عربی، اصول دین و اصول حدیث (علم درایه ) در آن تدریس می شد. مدت کوتاهی از عمر آن نگذشته بود که حمله های پیاپی بر آن وارد آمد و اتهام های ناروایی بر آن زده شد؛ در حالی که این مؤسسه با اهدافی عالی و انگیزه ای مخلصانه تأسیس شده بود و هدفی جز زدودن پیرایه ها نداشت (گلشن ابرار، ج 2، ص 683؛ خلیلی، ص 24)؛ اما افسوس که مصلحان همیشه در معرض اتهام، و ناآگاهان سدی در مقابل اندیشه های والای ایشانند.

 

استادان و شاگردان او

علامه مظفر در مدت حیات علمی خود، استادان بسیاری را دیده و در حلقه درس آن ها حاضر شده؛ اما نزد برخی از آنان بیشتر درنگ داشته است. وی چنان که پیش از این گفته شد، دروس مقدماتی و ادبیات عرب را نزد استاد، شیخ محمد طه حویزی فراگرفت؛ سپس به اتفاق برادرش شیخ محمدحسین مظفر و هم بحثان دیگرش، نزد برادر بزرگ ترش، شیخ محمدحسن مظفر دروس سطح فقه و اصول را پشت سر گذاشت و پس از آن در درس خارج فقه و اصول شرکت کرد و در حلقه درس بزرگانی چون میرزا محمد نائینی (1355ق )، شیخ آقا ضیاءالدین عراقی (1361ق )، میرزا عبدالهادی شیرازی (1382ق )، سیدعلی قاضی طباطبایی (م 1366ق ) و شیخ محمدحسین اصفهانی (م 1361ق ) حضور یافت. وی همچنین افزون بر فقه و اصول، ریاضیات و علوم غریبه را از شیخ محمدحسین اصفهانی فرا گرفت و جزو شاگردان موفق وی به شمار می آمد.

علامه مظفر که اکنون به مقام استادی رسیده بود و بیان شیوایی نیز داشت، کرسی تدریس راه انداخت و شاگردان متعددی دور او حلقه زدند که ذکر نام همه آن ها با هدف این مقاله سازگار نیست. از شاگردان متعددی که او تربیت کرده می توان کسانی چون شیخ احمد قبیسی، شیخ احمد وائلی، سیدجواد شبر، شیخ جواد قسام، سیدحسین خرسان، شیخ عبدالهادی فضلی، شیخ غلامرضا عرفانیان، دکتر سیدمحمد بحرالعلوم، شیخ محمدحسن طریحی، سیدمحمد صدر، شیخ محمدعلی تسخیری، شیخ محمدمهدی آصفی، دکتر محمود مظفر و دکتر محمود بستانی را نام برد.

 

شعر سرایی استاد مظفر

استاد مظفر از جوانی به شعر روی آورد و جرقه های آغازین آن نزد شیخ محمد طه حویزی زده شد. او در پرتو راهنمایی های استادش به سرودن شعر پرداخت و به خوبی از عهده ظرافت ها و نکات دقیق آن بر آمد. هر کس به سروده های مظفر نظری کند، در آن فنون شعری لطیف و ظریفی می یابد و به افق های ادبی روشنی بر می خورد. در «دیوان شعر» وی حدود پنج هزار بیت وجود دارد که برخی از آن ها در کتاب های شعراء الغری، مدرسة النجف و أدب الطف آمده است (شعراء الغری، ج 8، ص 461ـ484؛ محمدمهدی آصفی، ص 70ـ73؛ سیدجواد شبر، ج 10170).

 

افکار استاد مظفر در برابر اختلاف های فرقه ای

بی تردید، اختلاف های قومی و مذهبی از ریشه دارترین مشکلات حیات اسلامی است که از زمان رحلت پیامبر اسلام 9 تا کنون بر جوامع اسلامی سایه افکنده. بدیهی است که متفکران و روشنفکران مسلمان هیچ گاه در برابر این مشکل، بی تفاوت نبوده و در پی راه حل اساسی برای آن بوده اند.

این نکته نیز نباید فراموش شود که ریشه جدایی بین صفوف مسلمانان صرفاً به سبب رویایی و برخورد افکار در داخل مجتمع اسلامی نیست؛ بلکه از روزگاران پیشین، استعمار و استکبار جهانی در صدد تفرقه بین مذاهب اسلامی بوده و در این راه کامیابی هایی هم کسب کرده است. جامعه اسلامی نیز در این مدت نتوانسته مردان مصلحی برای درمان درست این معضل تربیت، و راه حل درستی ارائه کند. با نگاهی گذرا به تاریخ تفکر اسلامی درمی یابیم که متفکران اسلامی در برابر مشکلات فرقه ای و اختلاف های مذهبی، دو راه را پیش گرفتند یا دست کم دو نوع عقیده در این باره ابراز کرده اند:

برخی معتقدند که در برابر مذاهب منحرف اسلامی باید مقاومت کرد و کوتاهی یا هر نوع مدارا هیچ نتیجه ای نخواهد بخشید. اینان اعتقاد دارند که باید به حقیقت اسلام چنان که پیامبر9 و قرآن کریم عرضه کرده، به صورت تعصب آمیز ایمان داشت و مخالفان را در برابر نقدهای شدید و کوبنده قرار داد.

در برابر این دسته، گروهی دیگر راه تفریط و سهل انگاری را پیش گرفتند و معتقدند که معالجه اصلی اختلاف های مذهبی، از طریق اغفال و نادیده گرفتن برخی مسائل اعتقادی است. اگر ملل مسلمان، اختلاف های رایج بین خود را فراموش کنند و برای وحدت کلمه از اعتقاداتشان کوتاه بیایند، تنش های موجود از بین خواهد رفت و جوامع اسلامی، یکپارچه با آرامش و مسالمت زندگی خواهند کرد.

بدیهی است که هیچ یک از راه حل های ارائه شده عملی نیست؛ چرا که در راه حل اول، تجربه نشان داده هر گونه کوشش ستیزجویانه و تعصب آمیز، جز افتراق و به بار آوردن مشکلات جدید، ثمره ای دیگر نداشته است؛ زیرا بسیاری از فتنه هایی که اکنون در کشورهای اسلامی مانند هند، پاکستان، ایران و عراق مشاهده می کنیم، از تعصب و جمود فکری فرقه های مسلمان در این کشورها سرچشمه می گیرد. همچنین در راه حل دوم نیز هیچ گاه نباید از کسی که به چیزی ایمان دارد، انتظار داشته باشیم به آسانی از آن دست بردارد و آن را به ورطه فراموشی بسپارد؛ زیرا عقیده و تفکر چیزی نیست که انسان در برابر آن، به راحتی کوتاه بیاید و کیان فکری خود را با اعتقادات منحرف دیگران درهم آمیزد. تحقق این موضوع، ممکن است در کوتاه مدت میسر باشد؛ اما تجربه نشان داده که هیچ گاه مستدام نخواهد ماند.

مرحوم مظفر که از شیوه های افراطی و تفریطی یادشده، به طور کامل آگاهی داشت، کوشید راه معتدلی را در حل اختلاف های مذهبی و وحدت بین شیعه و سنی پیش گیرد و خود در مناظره ای با دکتر احمد امین که در مجله الرساله نیز چاپ شد، تصریح کرد که نادیده گرفتن اعتقادات و کوتاه آمدن از شؤون مذهبی چیزی است که نمی توان با آن موافقت کرد. در این دیدار، مرحوم مظفر یادآور شد که حتی اگر بپذیریم این سهل انگاری و تنازل، بین اندیشه وران شیعه و سنی ممکن است، چه کسی این موضوع را بین توده مردم و آرای عمومی تضمین می کند؟ (محمدمهدی آصفی، ص 142)

شیوه ای که مرحوم مظفر در نظر داشت و به آن نیز عمل کرد، بالابردن سطح آگاهی توده مردم به وسیله اهل قلم و اندیشه وران با انصاف شیعه و سنی بود. وی معتقد بود که در این راه می بایست مباحثه ها و مناظره های سودبخش در فضایی آزاد به راه انداخت، و نویسندگان منصف اعم از شیعه و سنی، حقایق اسلامی را آن طور که هست، بنگارند تا بدین وسیله گرایش های تعصب آمیز از بین برود و مردم از تقلید بی اساس رهایی یابند.

کاری که علامه مظفر در این جهت انجام داد، تألیف کتاب السقیفه بود که به دور از تعصب و در فضایی کاملاً دوستانه، رویداد شورای سقیفه را تحلیل و ارزیابی کرد. وی در ابتدای کتاب، ضمن این که «هوای نفس » و «ابهام وقایع تاریخی » را دو عامل مهم اشتباه مورخان در تحلیل و ارزیابی وقایع تاریخی معرفی کرد، بارها به خواننده کتاب السقیفه هشدار داد که این دو عامل را همیشه مد نظر داشته باشد و به دور از هر گونه تعصب و پیش فرض ها، کتاب یادشده را مطالعه کند(اسرار سقیفه، ص 22).

 

آثار و تألیفات

آیت الله شیخ محمدرضا مظفر، یکی از نویسندگان چیره دست و نامدار معاصر است که زیبایی تعبیر، رسایی متن، حسن انسجام و بیان جذاب همراه با استحکام مطالب و دقت نظر در نوشته هایش آشکار است. این امتیاز مرهون کوشش های دوران جوانی او در آشنا شدن با متون ادبی و ادبیات معاصر و ممارست بر روزآمد کردن تألیفات خود است. ساده نویسی در مطالب علمی از هنرهای ادبی او است و آن بر بال قلم نشسته، شیفتگان علم را به آسمان فلسفه و منطق و اصول و کلام پرواز می داد و دانش های دقیق را به شیوه ای روان به ایشان عرضه می کرد و بر خلاف دیگران که با شیوه سنتی انس داشتند، مرحله جدید تدوین آثار اسلامی را با بهره گیری از اسلوب نثر فنی جدید، به حوزه ارائه داد. از میان نوشته های ارزنده او سه اثر مهم، نظر بزرگان حوزه را به خود جلب کرده و هم اکنون جزو کتاب های درسی حوزه است. این کتاب ها عبارتند از:

 

1. اصول الفقه:

این اثر زیبا که سال ها جزو متون درسی حوزه های علمیه است،ڈ[1]ج به حقیقت. و هم اکنون این کتاب برای طلاب سال پنجم و ششم حوزه تدریس می شود.

نوعی نوسازی در نگارش کتاب های درسی دوره سطح شمرده می شود و مؤلف فرزانه، آن را به منظور تدریس در دانشکده فقه نجف نوشته است. نوآوری علمی، اتقان و عمق مطالب، اصول فقه را اثری جاودان ساخته و استاد به منظور رفع خلا موجود بین دو کتاب معالم و کفایه و با تأسی از ابتکار استاد خویش، شیخ محمدحسین اصفهانی در دسته بندی مطالب، آن را تنظیم کرده است. تاکنون شرح های بسیاری به ویژه به زبان فارسی بر این کتاب نوشته شده است.

 

2. المنطق:

این اثر، مجموعه درس های ارائه شده استاد از سال 1357 قمری در دانشکده منتدی النشر است و در جایگاه متن مهم درسی، مقامی ویژه را به خود اختصاص داده. این کتاب هم اکنون برای طلاب سال دوم و سوم حوزه تدریس می شود.

 

3. عقاید الامامیه:

این کتاب مجموعه ای از عقاید اسلامی است که بر پایه تفکر شیعی نوشته، و به صورتی فشرده و رسا تنظیم شده است. این اثر بر خلاف کتاب های کلامی پیشینیان، از هرگونه پیچیدگی عاری، و برای همگان قابل فهم است. استاد مظفر پیش تر، این مطالب را در سال 1363 قمری در دانشکده منتدی النشر ارائه کرده بود؛ سپس آن را با این نام و همچنین با نام عقاید الشیعه چاپ کرد و هدف عالی او از نگارش آن، تقریب بین مذاهب اسلامی بود(گلشن ابرار، ج 2، ص 684). کتاب حاضر را ناشران گوناگونی در کشورهای مختلف اسلامی چاپ کرده اند؛ اما در بعضی از این چاپ ها که در قاهره به وسیله انتشارات مطبوعات النجاح در 1381 قمری و همچنین در ایران به وسیله انتشارات انصاریان و انتشارات رضی در قم و انتشارات مکتبة النینوی در تهران صورت گرفته، مقدمه حامد حفنی داوود در آن درج شده که بسیار سودمند است. مقدمه ای که محمدجواد طریحی بر آن نگاشته و انتشارات مؤسسه امام علی 7 در قم آن را چاپ کرده نیز بسیار مفید است. گفتنی است کتاب حاضر با مقدمه حامد حفنی داوود را کاظم خلخالی به زبان فارسی ترجمه، و انتشارات حضور آن را در قم چاپ کرده است.

 

از آثار دیگر او که به صورت کتاب و مقاله چاپ شده اند، عبارتند از:

 

4. احلام الیقظه؛

 

5. تاریخ الاسلام؛

 

6. تتمة احلام الیقظه؛

 

7. حاشیة المکاسب؛

 

8. حریة الانسان و ارتباطها بقضاء الله؛

 

9. دیوان شعر: دیوان شعر او به همت آقای محمدرضا قاموسی گردآوری و تنظیم شده؛ ولی هنوز چاپ نشده است؛

 

10. رساله عملیة فی ضوء المنهج الجدید؛

 

11. الزعیم الموهوب السید ابوالحسن اصفهانی؛

 

12. السقیفه: این کتاب که ترجمه فارسی و اردو نیز دارد، بارها چاپ شده و در انتهای آن، پاسخ ردیه های عبدالله ملاح موصلی نیز آمده که با نام علی هامش السقیفه، به کتاب ملحق شده است. کتاب یادشده به کوشش دکتر محمود مظفر(استاد دانشگاه نجف و برادرزاده علامه محمدرضا مظفر) به وسیله مؤسسه انتشارات انصاریان و همچنین انتشارات دلیل ما در قم چاپ شده است؛

 

13. شیخ الطوسی موسس جامعة النجف؛

 

14. فلسفه ابن سینا؛

 

15. الفلسفه الاسلامیه: کتاب حاضر را محمد محمدرضایی و ابوالفضل محمودی به زبان فارسی ترجمه کرده اند و دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، آن را در سال 1375 در 215 صفحه چاپ کرده است؛

 

16. فلسفه الامام علی 7؛

 

17. النجف بعد نصف قرن (برای اطلاع از بقیه آثار او، ر.ک: نقباء البشر، ج 2، ص 773).

 

تألیف این کتاب ها و مقالات با موضوعاتی متنوع، حاکی از وسعت بینش و نشان از درک او درباره نیازمندی های جامعه علمی معاصر است.

 

در حاشیه کوشش های علمی

آیت الله مظفر زندگی اش را فقط به فعالیت های فرهنگی و علمی حوزه محدود نساخت؛ بلکه اندیشه نافذش، مسائل و موضوعات اجتماعی و سیاسی جامعه و امت اسلامی را درنوردید و هر پدیده مهم را به دقت دنبال می کرد. بحران ها و مشکلات تحمیل شده بر مسلمانان، او را بیشتر تحت تأثیر قرار می داد و استاد را به کوشش وامی داشت. آیت الله مظفر، عضو اصلی جامعه روحانیان نجف اشرف (جماعه العلما فی النجف الاشرف ) بود و اعضای این جامعه، عالمان بزرگی چون شیخ مرتضی آل یاسین، شیخ محمدرضا آل یاسین و شهید سیدمهدی حکیم (فرزند آیت الله سید محسن حکیم ) بودند. شهید سیدمحمدباقر صدر(م 1401ق ) که در ساماندهی جماعه العلما نقش بسزایی داشت، به سبب سن کم،( شهید صدر در آن زمان تقریباً 30 ساله بود) از عضویت آن محروم بود؛ ولی بیشتر جلسات و بیانیه های آن ها را او تنظیم می کرد.

تأسیس و پایه گذاری جامعه روحانیت نجف از سوی آیت الله مظفر، گواه آن است که دغدغه های علمی و پژوهشی، هرگز او را از مشکلات اجتماعی و سیاسی مردم دور نساخت. وی با همکاری گروهی از اندیشه وران مسؤولیت شناس، برای مقابله با افکار الحادی شرق و غرب، «جماعه العلماء» را در نجف اشرف پی نهاد تا این نهاد برخاسته از حوزه، مبارزه با بی دینی و تهاجم فرهنگی دشمنان را دنبال کند و جلو گسترش افکار کمونیسم را بگیرد. بیانیه های منتشر شده این گروه، شاهد بینش و بلندنظری مؤسسان آن است (محمدمهدی نجف، ص 90).

افکار بلند علامه مظفر فقط به ساماندهی فرهنگ مردم عراق محدود نبود؛ بلکه فشارهای روزافزون فرانسویان بر مردم الجزایر و زورگویی های صهیونیست ها به مردم فلسطین، حوادث ناگواری است که از دید نافذ او پنهان نمی ماند و رنج می برد و گاهی در برخی از نشریات، مقالات مفیدی می نگاشت (گلشن ابرار، ج 2، ص 686). وی همچنین در جنگ بین مصر و اسرائیل در سال 1956میلادی، تلگرافی خطاب به شیخ الازهر فرستاد و همدردی خود را با ملت مصر اعلام داشت. (محمدمهدی نجف، ص 87) وی صهیونیسم را خطر بزرگی برای جامعه اسلامی (اعم از شیعه و سنی ) می دانست و اصولاً انحراف سردمداران کشورهای اسلامی را عامل بدبختی مسلمانان و ریشه رشد صهیونیست ها بر می شمرد.

علامه مظفر همچنین در پی مخالفت امام خمینی؛ و دیگر مراجع بزرگ ایران با فعالیت های ضد اسلامی شاه ایران، با ایشان هم صدا شده، از حرکت انقلابی روحانیان حوزه علمیه قم حمایت و پشتیبانی کرد و به همراه عالمان دیگر نجف، ضمن صدور اطلاعیه، مخالفت خود را با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی اظهار داشته، انزجار خود را از اقدام ظالمانه رژیم پهلوی در فاجعه خونبار مدرسه فیضیه اعلام کرد (اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 41، 66 و65 و77).

 

غروب زندگی

سرانجام، آیت الله شیخ محمدرضا مظفر پس از عمری خدمت خالصانه در شانزدهم ماه مبارک رمضان سال 1383 قمری در 62سالگی مرگ را در آغوش کشید و پرستوی آسمان شد و به سوی حق پرواز کرد. پیکر مطهر او با حضور مراجع بزرگ، عالمان و مردم نجف تشییع شد و در مقبره خانوادگی واقع در جاده کوفه کنار مرقد برادرش، شیخ محمدحسن مظفر به خاک سپرده شد (نقباء البشر، ج 2، ص 773).

 

منابع‌ و مآخذ

. سیدجواد شبر، ادب‌ الطف‌.

. آقابزرگ‌ طهرانی‌، نقباء البشر فی‌ القرن‌ الرابع‌ عشر.

. اسماعیل‌ بن‌ حماد جوهری‌، صحاح‌ اللغه‌، ج‌6ص‌2505، ذیل‌ ماده‌ ندا.

. اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، تهران‌، انتشارات‌ مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، 1374 ش‌.

. جعفر الخلیلی‌، هکذا عرفتهم‌.

. جعفر خلیلی‌، هکذا عرفتهم‌: خواطر عن‌ اناس‌ افذاذ عاشوا بعض‌ الاحیان‌ لغیره‌ اکثر مما عاشوا لانفسهم‌، قم‌، منشورات‌ الشریف‌ الرضی‌، 1412 ق‌.

. سید جواد شبّر، أدب‌ الطف‌ او شعراء الحسین‌7، بیروت‌، دار المرتضی‌، 1409 ق‌.

. شیخ‌ علی‌ الخاقانی‌، شعراء الغربی‌ او النجفیات‌، قم‌، مکتبة آیت‌ الله‌ العظمی‌ مرعشی‌ نجفی‌، 1408ق‌.

. شیخ‌ علی‌ خاقانی‌، شعراء الغری‌.

. شیخ‌ محمدحسین‌ اصفهانی‌، حاشیه‌ مکاسب‌، مقدمه‌ به‌ قلم‌ محمدرضا مظفر.

. گلشن‌ ابرار، زیر نظر پژوهشکده‌ باقر العلوم‌ وابسته‌ به‌ سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌، قم‌، نشر معروف‌، 1378 ش‌.

. ماضی‌ النجف‌ و حاضرها.

. محمدرضا مظفر، اسرار سقیفه‌ یک‌ بحث‌ جالب‌ تاریخی‌، ترجمه‌ محمد جواد حجتی‌ کرمانی‌، قم‌، انصاریان‌، دوم‌، 1376 ش‌.

. محمدمهدی‌ آصفی‌، مدرسه‌ النجف‌، نجف‌ اشرف‌، مطبعه‌ النعمان‌، 1385ق‌.

 

برگرفته از:

1. http://test.taghrib.ir/persian/?pgid=7&scid=7&dcid=36984 نوشته رحیم‌ ابوالحسنی‌

موضوعات

مناطق