پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1608
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1465 بازدید

هر چند ژان کاویه(Jean Cavailles) و اثر اصلی او یعنی درباره‌ی منطق و نظریه‌ی علم (s(Sur la logique et la theorie de la science که از این پس آن را درباره‌ی منطق می‌نامیم){1} ممکن است به خودی خود چشم‌انداز فکری فرانسه‌ی پس از جنگ جهانی دوم را به گونه‌یی قطعی دگرگون نکرده باشند، اما او و اثرش پیش شرط چنین دگرگونی‌یی بودند. کاویه، مانند ژرژ کانگییم- اگرچه به دلایلی کاملاً متفاوت – (برای توده‌ی وسیع‌تری از مردم) یکی دیگر از پیشگامانان ناشناخته‌ی جنبش ساختارگرایی دهه‌ی 1960 است. آنچه کاویه به زندگی و اقلیم اندیشه آورد، آمیزه‌ی بی‌مانندی از بی‌باکی سترگ (پس از مرگ‌اش به خاطر شجاعت وی در جنبش مقاومت دوبار به او نشان افتخار دادند)، کارمایه، و احساس شاعرانه از یک سو، و دقت و ذکاوت فلسفی بی‌اندازه از سوی دیگر بود. فراخوان مشهور کاویه را در پایان درباره‌ی منطق{2} برای جایگزینی فلسفه‌ی آگاهی، که سارتر و پدیدارشناسان آن را نمایندگی می‌کردند، با فلسفه‌ی غیرانسان‌گرایانه‌ی مفاهیم باید با تعهد او نسبت به جنبش مقاومت در جریان اشغال فرانسه از سوی آلمان و سپس اعدام او در سن چهل و یک سالگی توسط جوخه‌ی آتش نازی‌ها در سال 1944 در پیوند دید. برای کسانی چون ژرژ کانگییم، کاویه سند زنده‌یی بود دال بر این که انسان اهل عمل می‌تواند در سمت‌گیری فلسفی خود ساختارگرا باشد.

زندگی
ژان کاویه در 1903 در خانواده‌یی پروتستان به دنیا آمد.{3} در 1927، دوره‌ی لیسانی خود را در فلسفه به پایان رساند، و در 1929 در درس گفتارهای هوسرل درباره‌ی دکارت در سوربون شرکت کرد. در اوائل دهه‌ی 1930، با ا ستفاده از یکی بورس‌های راکفلر، در چند دانشگاه آلمان به تحصیل پرداخت، از جمله دانشگاه فرایبورگ که در آنجا، در 1931، با هوسرل دیدار کرد. کاویه، پس از تدریس در مدرسه‌یی در آمین، به عنوان مدرس منطق و فلسفه‌ی عمومی در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه استراسبورگ به کار مشغول شد. دراین جا بود که، در 1938، رساله‌ی دکتری خود را در ریاضیات درباره‌ی روش اصل موضوعی و فرمالیسم، همراه رساله‌یی فرعی درباره‌ی نظریه‌ی مجموعه‌ها به پایان رساند. در این دو اثر، کاویه موضع ضد شهودگرایانه‌یی را طرح می‌کند که مدعی است وجود به معنای اگزیستانسیالیستی آن هیچ نقشی در شکل‌گیری ریاضیات ندارد، و ریاضیات به گونه‌یی کاملاً صوری – به شکل مفاهیم – شکل می‌گیرد.
در 1939، کاویه به بسیج جنگی پیوست، ابتدا به عنوان افسر نیروهای نامنظم و سپس به عنوان افسر همردیف. در ژوئن 1940، هنگامی که به عنوان اسیر جنگی به آلمان منتقل می‌شد، در بلژیک اسیر جنگی به آلمان منتقل می‌شد، در بلژیک از دست نیروهای آلمانی گریخت و برای تدریس به دانشگاه استراسبورگ بازگشت، و سپس جای خود را تغییر داد و به کلرمون فران در به اصطلاح منطقه‌ی آزاد رفت. در 1941، به عنوان استادیار منطق در سوربون مشغول کار شد. در اوت 1942، کاویه به عنوان یکی از بنیانگذارن جنبش مقاومت، «آزادی جنوب»، از سوی پلیس فرانسه بازداشت و به جنوب فرانسه، ابتدا به مون پلیه و سپس به سن پل دژو، تبعید شد. در دسامبر همان سال، برای دومین بار از تبعید گریخت، و پس از آن به لندن سفر کرد، که در آنجا با سیمون ویل دیدار کرد. پس از بازگشت از لندن در 1943، دوباره، و این بار از سوی پلیس ضدجاسوسی آلمان، بازداشت شد. در حالی که دولت ویشی از او سلب تابعیت کرده بود، شکنجه شد و سپس، پس از محکومیت به مرگ از سوی دادگاهی نظامی، در فوریه‌ی 1944 تیرباران شد. پس از مرگ، یاور آزادی و شهسوار لژیون افتخار لقب گرفت.

اندیشه و آثار
کاویه، هنگام تبعید در جنوب فرانسه، به نگارش آنچه که به مهم‌ترین اثر فلسفی او تبدیل شده است، یعنی درباره‌ی منطق، دست یازید. فلسفی نامیدن این اثر به یک معنا گمراه‌کننده است. زیرا، در حالی که هوسرل و پدیدار شناسان دیگر این دیدگاه کانت را پذیرفته بودند که فلسفه داور بنیان‌های معرفت شناختی علوم طبیعی و انسانی است، کاویه چنین نظری نداشت. به نظر او، بررسی بنیادهای علوم نشان می‌دهد که علم در مقام علم – که ریاضیات نمونه‌ی برجسته‌ی آن است – در اساس کج فهمیده می‌شود اگر بپنداریم که برای توضیح چارچوب صوری آن به فرازبانی فلسفی نیاز داریم. در این مورد، کاویه شیوه‌ی برخورد کانت را به مسأله‌ی رابطه‌ی اندیشه و تجربه به طور کامل بررسی می‌کند و می‌خواهد بداند که اندیشه و منطق در برابر تجربه‌های نو چه نقشی دارند. در این جا، کاویه به سرعت به رابطه‌ی منطق و امر یکتا(1) می‌رسد. آیا این رابطه، رابطه‌یی است که در آن منطق خصلتی بی‌تغییر و استعلایی دارد، به طوری که تجربه‌ی نو از صافی یک ساختار صوری ازلی می‌گذرد؟ یا، برعکس، یک تجربه‌ی خاص می‌تواند خود بنا را واژگون کند، یعنی منطق و تجربه بی‌گونه‌یی جدایی‌ناپذیر به هم وابسته‌اند و هر تغییری در یکی از آن‌ها ناگزیر آثار ژرفی در دیگری به وجود می‌آورد؟
کانت، و پیش از او نحویان پوررویال(2)، در توضیح خود درباره‌ی قواعد منطق و دستور زبان، جایگاه ممتازی به یک من یا آگاهی بنیانگذار می‌دادند. قواعد نامشروط و یقینی منطق، مانند عقل، به قوه‌ی آگاهی تعلق داشت. بنابراین، منطق سازمان خود آگاهی بود. منطق در ذات روان‌شناسی انسان نهفته بود. در این برداشت، آگاهی خود سازمان‌یافته است، اما محتویات آن امکانی (3) یا مشروط‌اند. بدین‌سان، یک آگاهی بی‌تغییر و در نهایت صوری با محتوای ناهمگن تجربه روبه‌رو می‌شود. البته، این گفته‌ی کانت معروف است که صورت و محتوا جدایی‌ناپذیرند: هیچ تجربه‌یی بدون مفهوم و هیچ‌ اندیشه‌یی بدون محتوا نمی‌تواند وجود داشته باشد. به رغم این، به نظر کانت و پس از او هوسرل جنبه‌ی صوری این معادله با قواعد منطق سرو کار دارد که استعلایی و بی‌تغییرند: محتوا ممکن است تغییر کند اما صورت همیشه ثابت می‌ماند. در این مورد، کاویه می‌گوید «در فلسفه‌ی آگاهی، منطق یا استعلایی است یا وجود ندارد.»{4}
در علوم نیز، با منطق و ریاضیات برخورد مشابهی شده است. در یک سو، اساس ثابت و صوری علم {یعنی منطق و ریاضیات} را داریم و، در سوی دیگر، انباشت دانشی که قرار است از جهان فیزیکی و خارجی استخراج شود. در ریاضیات، شهودگرایان(4) مسأله را از این فراتر برده و گفته‌اند بنیان‌ نهایی اصول موضوعه‌ی ریاضی خود جهان فیزیکی است. یا، بهتر بگوییم، می‌توان استدلال کرد که چون آگاهی انسان خود موجودیتی فیزیکی در جهان است، به نظر شهودگرایان، صوری کردن‌های ریاضیات در نهایت وابسته به آگاهی است. بر این اساس، نقطه‌ی شروع تحقیق باید جهان مادی باشد.
هنگامی که بولتسانو(5)، در 1817، نشان داد که دیگر نیازی نیست که با علم چون واسطه‌ی ساده‌ی ذهن انسان و واقعیت خارجی برخورد کنیم، راه یکسره متفاوتی را برای اندیشیدن گشود. کاویه با دنبال کردن این راه از اندیشه، می‌گوید اگرچه نظریه‌ی علم نمی‌تواند چیزی جز نظریه‌یی مبتنی بر وحدت {ذهن انسان و واقعیت خارجی} باشد، اما این وحدت، وحدت حرکت است نه وحدت سکون، نه وحدت علمی که بیرون از زمان قرار دارد. در این مورد، «معنی حقیقی یک نظریه نه در آنچه عالم خود آن را اساساً موقتی می‌داند، بل در گردیدنی (یا صیرورتی)(6) مفهومی است که نمی‌تواند متوقف شود.»{5} کلی‌تر بگوییم، علم را نمی‌تواند تا حد آنچه عالم در سر دارد فرو کاست، آن‌گونه که مورد نظر فلسفه‌ی آگاهی، از دکارت گرفته تا هوسرل، بوده است؛ بل، شالوده‌ی علم را باید در تشکیل مفاهیم و تاریخ آن‌ها یافت. یعنی، علم در سطح مفهوم‌ها تغییر می‌کند، و در حالتی سفت و سخت و منجمد، آن‌گونه که در استعلاگرایی کانت می‌بینیم، باقی نمی‌ماند.
کاویه، برای تحکیم و توضیح استدلال خود، شماری از واژه‌های کلیدی را به کار می‌گیرد. واژه‌ی نخست، «ساختار» است. چون بررسی ماهیت علم خود فعالیتی علمی است، علم به معنی «علم علم» است. گزاره‌های علم قوام بخش نیستند {موجودیت تازه‌یی پدید نمی‌آورند؛ فقط آشکار می‌کنند. م}، بل به گونه‌یی بی‌واسطه در خود – روشنگری حرکت علمی ظاهر می‌شوند کاویه می‌گوید، این حرکت معادل است با ساختار. پس، ساختار عبارت است از ظاهر شدن علم برای خود علم.
آشکارسازی(7)، که همراه حرکت ساختار است، معادل است با همان چیزی که آشکار می‌شود. جدا از آن چیزی که آشکار می‌شود، هیچ صورتی از آشکارسازی وجود ندارد. واژه‌ی آشکارسازی راه را برای یکی از واژه‌های کلیدی کل طرح کاویه باز می‌کند، و آن، «نمایش»(8) است.
کاویه می‌کوشد با واژه‌ی نمایش کل کار علمی را دریابد. برای روشن کردن این نکته، می‌توانیم برای رابطه‌ی ریاضیات و فیزیک تمرکز کنیم. طبق معرفت‌شناسی کانت، رابطه‌ی ریاضیات و فیزیک را می‌توان چون رابطه‌ی جنبه‌ی «محض» علم و جنبه‌ی «کاربردی» آن دانست. پدیده‌های فیزیکی نوین را می‌توان بر حسب چارچوب پیشینی ریاضیات توضیح داد و فهمید. اما، به نظر کاویه، علم حقیقی هرگز آنچه را که نمایش می‌دهد رها نمی‌کند {} {جنبه‌های صوری و محض از آنچه آشکار می‌شود جدا نیست. م} علم به تمامی از نمایش جدایی ناپذیر است. در عمل، علم هیچ جنبه‌ی کاملاً «محض»‌ی ندارد، همان‌گونه که هیچ جنبه‌ی اساساً «کاربردی»یی ندارد. بنابراین، حقیقت یک نمایش نه از طریق فعلیت یافتن یک قضیه(9) بل از راه حرکت ضروری منطق به اثبات می‌رسد. پس، منطق علم در نمایش آن است، که ساختاری است که از خود سخن می‌گوید.
کاویه، برای فهم کامل‌تر این نکته، نشان می‌دهد که حرکت علم محاط است در فرایند زنجیره‌یی آن، یعنی در منطق آن، کاویّه، به جای استعاره‌ی ریختن محتوای تجربی در ظرفی صوری (یعنی مفاهیم)، کلید درک رابطه‌ای صورت و محتوا را زنجیره‌یی بودن علم می‌داند. زنجیره‌یی بودن علم، که از طریق منطق ممکن می‌گردد، علم است چون نمایش. برای حرکت زنجیره‌یی هیچ آغازی – یا پایانی – وجود ندارد؛ آغاز و پایان علم فقط آنگاه به وجود می‌آید که معرفت‌شناسی کانت را چون بنیان فهم به کار بریم. و کاویه اعتراف می‌کند که همیشه وسوسه‌ی گنجاندن ریاضیات در برساخته‌های تخیلی تجربه، که نوعاً در رویکرد کانتی دیده می‌شود، وجود دارد.
کاویه شرح خود را با بحثی درباره‌ی‌ فسلفه‌ی علم پدیدار شناختی هوسرل به پایان می‌رساند. او در اینجا نشان می‌دهد که، تا آنجا که به ریاضیات به طور اخص مربوط می‌شود، مقدمات اساسی پدیدارشناسی تقدم آگاهی و من استعلایی را تقویت می‌کند. زیرا، با آن که آگاهی همیشه آگاهی از چیزی است، و با آن که هوسرل مایل بود بدنه‌یی دقیق (بخوانید: علمی) از مفاهیم برای تجزیه و تحلیل محتوای آگاهی بسازد، اما آگاهی، از نظر ساختار درونی، در اساس وجودی است صوری و فاقد هرگونه محتوای خاص. به رغم فرق‌گذاری هوسرل بین منطق صوری آن‌گونه که در احکام خاص، یا استدلال، بیان می‌شود و رشته‌های علوم عام(10) (حساب، منطق محض و غیره)، که به دلیل صوری بودن مطلق اعتبار خود را مدیون هیچ گونه شالوده‌ی تجربی نیستند، باز هم آگاهی از چنین ساختاری برخوردار است. کاویه این فرق‌گذاری اساسی هوسرل را روایت دیگری از جدایی ساختار صوری علم و محتوای انضمامی آن می‌داند.
او، با تأیید نکته‌ی اخیر، دیدگاه هوسرل را درباره‌ی ریاضیات بررسی می‌کند. می‌گوید، پدر پدیدارشناسی، ریاضیات را به یک بخش صوری و یک بخش کاربردی تقسیم می‌کند. کاویه می‌گوید، بدین‌سان پدیدارشناس موضعی شبیه موضع منطق‌دان تجربی دارد، که مدعی است ریاضیات از محتوای خاص خود برخوردار نیست. در اینجا، کاویه بر کاربرد واژه‌ی «نومولوژی»(11) از سوی هوسرل برای نشان دادن نظریه‌های اصل موضوعی در ریاضیات تمرکز می‌کند. نومولوژی، تعریف تک معنایی نظام اشیاء را ممکن می‌کند؛ نمی‌تواند به تناقض بینجامد و از همین رو فی نفسه همانگویی و تکرار مکرر است. بدین‌سان، ریاضیات چون صورتی محض در سطح نومولوژیک قرار دارد، حال آن که جنبه‌ی کاربردی آن، یا محتوایش، در فیزیک دیده می‌شود. اما، به نظر کاویه‌ی ریاضی‌دان، نظریه‌ی اعداد نومولوژیک نیست. قضیه‌ی گودل(12)، که طبق آن گزاره‌یی می‌تواند وجود داشته باشد که نه محصول و نه در تناقض با اصول موضوعه (13) باشد، نمی‌تواند با صورت‌گرایی نومولوژی سازگار باشد. و یا، مفهوم بی‌نهایت کانتور را نمی‌توان با ریاضیات کاملاً صوری منطبق کرد. کاویه می‌گوید، ریاضیات با بی‌نهایت آغاز می‌شود. بنابراین، در نهایت، طرح فلسفی هوسرل طرحی منحصر به فرد نیست. ممکن است نشان دهد که نوعی آگاهی از پیشرفت می‌تواند وجود داشته باشد، اما نمی‌تواند هیچ گونه بصیرتی درباره‌ی‌ پیشرفت آگاهی به دست دهد؛ زیرا، آگاهی در نهایت کاملاً صوری یعنی نومولوژیک است. پس، پیشرفت علمی را باید نه چون تاریخ انباشت دانش، بل چون «بازنگری دائمی محتوای موجود از طریق تعمیق و امحاء» فهمید. {6}
کاویه از تحلیلی که به اختصار بیان شد نتیجه می‌گیرد که هیچ ‌آگاهی‌یی وجود ندارد که بتواند فرآورده‌های خویش را تولید کند؛ برعکس، آگاهی به گونه‌یی بی‌واسطه در آنچه اندیشیده می‌شود Eidea{ وجود دارد، و به گونه‌یی صوری از آن جدا نیست. همان‌گونه که علم، نمایش است (وحدت جنبه‌های محض و کاربردی)، آگاهی نیز جدایی ناپذیری اندیشه و فعلیت‌یابی آن است. سرانجام، چکیده‌ی تمام این نظرها در این گفته آمده است که: «نه فلسفه‌ی آگاهی بل فلسفه‌ی مفهوم است که می‌تواند آموزه‌یی درباره‌ی علم ارائه دهد».{7}
ژان کاویه کتابی را که بیشتر به خاطر آن مشهور است در حالی نوشت که در جریان اشغال فرانسه در زندگی در جنوب فرانسه اسیر بود. او نتوانست مقدمه‌یی را که به نظرش برای ساده‌تر کردن این کتاب دشوار لازم بود، بنویسد. او در تاریخ شرکت کرد، در حالی که روایت اگزیستانسیالیستی آن را رد می‌کرد. کوتاه سخن آن که، همان‌گونه که کانگییم یادآوری کرده است، فعالیت کاویه چون یک رزمنده (نقشی که آن را سرنوشت خود می‌دانست و از نوعی دقت منطقی خاص ناشی می‌شد) بود که زندگی او چون فیلسوف و مورخ علم را کوتاه کرد. به سخن دیگر، فیلسوفی که علم را چون نمایش، چون ساختار، و چون تاریخی از مفاهیم می‌دید که بر «می‌اندیشم» {دکارت} استوار نیست، در جریان عمل جان سپرد. بدین‌سان، مرگ او خود نوعی نمایش، یعنی ترکیب بی‌مانندی از زندگی و فکر است. چنان که باز هم ژرژ کانگییم گفته است، زندگی کاویه‌ی فیلسوف تدارک مرگ نبود؛ مرگ او تدارک فلسفه بود.

آثار اصلی کاویّه
● Methode axiomatique et formalisme. Essai sur le probleme du fondement des mathematiques (Axiomatic Methodand Formalism. Essay on the Problem of the Foundation of Mathematics), Paris. Hermann, 1938.
● Rernarques sure la formation de la theorie abstraite des ensembles (Remarks on the Abstract Theory of Sets), Paris. Hermann. 1938.
● Transfini et continu (The Transfinite and the Continuous) (1943). Paris. Hermann. 1947.
● Sur la logique et la theorie de la science (1943 and 1947) , Paris. Vrin fourth edn. 1987.

منابع برای مطالعه‌ی بیشتر
● Gaston Bachelard, “L’ Oeuverede Jean Cavailles (The work of Jean Cavailles) in Gabrielle Ferrieres, Jean Cavailles, philosophe et combatant, Cavailles, Universitaires de France, 1950.
● Georges Canguilhem. Vie et mort de Jean Cavailles, Ambialet. France, Pierre Laleure, 1976.

پاورقی‌ها:
1-sngular
2-نام دیری در فرانسه که مرکز معنوی فرقه‌ی یانسنی بود و راهبان وابسته به آن که به تحصیل علوم قدیم اشتغال داشتند کتابی در دستور زبان تدوین کردند به نام دستور زبان عمومی و مستدل که جنبه‌ی درسنامه داشت. با توجه به نزدیکی نحو با منطق قدیم، به دنبال آن کتابی در منطق تدوین کردند که از قرن هفدهم تا مدت‌ها بعد کتاب‌ درسی منطق در فرانسه بود. م
3-contingent
4-شهودگرایان حقایق ریاضی را تجربی می‌دانند و در این زمینه بیشتر پیرو کانت‌اند که قضایای ریاضی را ترکیبی (تألیفی) و نه تحلیلی می‌دانست. م
5-Bernhard Bolzano (1847-1781)، ریاضی‌دان و حکیم الهی کاتولیک که در پراگ به دنیا آمد و از نظریه‌پردازان ریاضیات جدید به شمار می‌آید. م
6-becoming
7-revelation
8-demonstration
9-theorem
10-mathesis universalis
11-nomology، علم قوانین، ناموس شناسی. م
12-Godel’s theorem
13-axioms

پی‌نوشت‌ها:
1-Jean Cavailles. Sur la logique et la theorio de la science, Paris. Vrin. Fourth edn. 1987.
عنوان این کتاب را بانیان انتشار آن. یعنی ژرژ کانگییم و شارل ارسمان بدان داده‌اند.
2.ibid.. p.78.
3-جزئیات زیر درباره‌ی زندگی و کار ژان کاویه از اثر زیر گرفته شده است:
Georges Canguilhem. Vie et mort de Jean Cavailles. Ambialet, Pierre Laleure. “Les carnets de Baudasser”. 1948.
این اثر از سه سخن‌رانی تشکیل می‌شود که کانگییم در بزرگداشت کاویه در دانشگاه استراسبورگ، سوربون و رادیوی فرهنگ فرانسه، به ترتیب در سال‌های 1967، 1969 و 1974. ایراد کرده است.
4-Cavailles. Sur la logique, p. 10.
5-ibid.. p. 23.
6-ibid.. p.78.
7-ibid.

منابع:
1. کتاب پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختار گرایی تا پسامدرنیته)، نوشته جان لچت، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات خجسته

موضوعات

مناطق