شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2951
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1750 بازدید

عبدالحسین فرمانفرما: ملقب به «نصرت‌الدوله»، «سالارلشکر» و «فرمانفرما»، در 1273 هـ . ق تولد یافت. پدرش فیروز میرزا فرمانفرما فرزند شانزدهم عباس میرزا نایب‌السلطنه است.
تحصیلات مقدماتی خود را طبق معمول زمان نزد معلمین خصوصی فرا گرفت، سپس وارد مدرسه دارالفنون شد و تحصیلات خود را در زمینه فنون نظامی و تحصیل زبان‌های خارجی ادامه داد. در 1295 از مدرسه دارالفنون فارغ‌التحصیل شد و به خدمت سربازی اشتغال ورزید. ظرف مدت سه سال از رتبه سربازی به منصب یاوراولی رسید و به فرماندهی گردان دوم هنگ مرکز منصوب شد. در 1298 هـ . ق با درجة سرهنگی به فرماندهی قوای کرمان منصوب و در تعلیم سربازان پادگان کرمان جدیت زیادی معمول داشت. پس از مراجعت از کرمان به منصب سرتیپی نائل شد و به عضویت شورای عالی نظام منصوب و برقرار شد.
پس از یک سال توقف در تهران با درجه سرتیپ اولی به آذربایجان رفت و ریاست گارد ولیعهد و فرماندهی یک هنگ به عهده او گذارده شد و از طرف ناصرالدین شاه نیز به وی لقی نصرت‌الدوله داده شد. بعد از دو سال بنا بر استدعای ولیعهد به درجة امیرتومانی رسید.
در 1307 هـ . ق که ناصرالدین شاه عازم اروپا بود، عبدالحسین میرزا ریاست گارد حفاظت شاه را عهده‌دار شد. در این راه کوشش زیادی نمود و به فرماندهی کل قشون در آذربایجان منصوب گردید. همچنین لقب سالار لشکر به او داده شد.
در 1309 هـ . ق به تهران احضار و به لقب فرمانفرما ملقب و به جای برادرش که مرحوم شده بود، به ریاست و حکمرانی کرمان و بلوچستان تعیین و به آن منطقه اعزام شد. در 1311 برحسب استدعای مظفرالدین میرزا ولیعهد بار دیگر عبدالحسین میرزا به فرماندهی قوای آذربایجان رسید و حکومت خوی و ارومیه (رضائیه) نیز با وی بود. در 1312 والی کردستان شد ولی هنوز چند ماهی از این مأموریت نگذشته بود که مجدداً فرمانروای کرمان شد و تا 1314 در این سمت انجام وظیفه می‌نمود. در این سال به حکومت تهران رسید و بلافاصله وزارت جنگ و فرماندهی کل قشون به او داده شد. در این تاریخ امین‌السلطان صدراعظم دو رقیب قوی برای جانشینی خود داشت، یکی امین‌الدوله و دیگر عین‌الدوله. امین‌السلطان برای اینکه رقبای خود را از میدان بدر کند، متوسل به رجال دیگر گردید تا در اثر مبارزه بین آنان مدعیان صدرات ضعیف شوند.
فرمانفرما برای مقابله و مبارزه با عین‌الدوله وارد میدان شد و با تقویت امین‌السلطان دست به اقداماتی زد. عین‌الدوله و فرمانفرما هر دو داماد شاه بودند و مراحل خدمتی خود را در آذربایجان تحت نظر ولیعهد انجام می‌دادند، ولی در اینجا سیاست ایجاب می‌کرد که بر اساس مصالح شخصی وارد مبارزه شوند. عین‌الدوله نوه فتحعلی‌شاه بود و فرمانفرما نوه عباس میرزا نایب‌السلطنه . بالاخره فرمانفرما عین‌الدوله را از میدان خارج ساخت و او به مأموریت ساری رفت. فرمانفرما پس از مدتی کوتاه توانست به وزارت جنگ و فرماندهی کل قشون برسد. در این موقع امین السلطان هم از کار خارج و به قم تبعید گردید. دولتی با شرکت رجال معرمرین قوم تشکیل یافت که در رأس آنها فرمانفرما قرار داشت و عملاً وظایف صدارت را انجام می‌داد. خودکامگی فرمانفرما زیاد طول نکشید و شاه امین‌الدوله را به مقام صدارت رسانید ولی همچنان فرمانفرما وزیر جنگ بود و در عزل و نصب حکام و مقامات دخالت داشت.
امین‌الدوله از خودسری‌های فرمانفرما به تنگ آمد و ذهن شما را نسبت به او مشوب ساخت. فرمانفرما مغضوب و بار دیگر به استانداری کرمان و بلوچستان مأمور شد و پس از مدتی کوتاه والی فارس گردید.
فرمانفرما مدت دو سال در فارس بود که به علت بعضی از اعمال وی به تحریک امین‌السلطان، مظفرالدین شاه او را تعویض و تبعید نمود. او به عتبات رفت و مدت چهار سال در آنجا رحل اقامت افکند البته به صورت تبعید. در 1322 هـ . ق به ایران آمد و عین‌الدوله صدراعظم او را والی کرمانشاه نمود. فرمانفرما در این مأموریت برای امنیت آنجا زحماتی کشید و نظمی کامل در آن منطقه برقرار کرد. یک سال بعد برای بار چهارم والی کرمان شد ولی فرزند ارشد خود که بعدها لقب نصرت‌الدوله گرفت، نائب الایاله کرمان گردید.
در نهضت مشروطیت در کرمان بود و اقدامات او در جهت مشروطه‌خواهان به چشم نمی‌خورد. پس از استقرار مشروطیت و تشکیل حکومت قانونی و افتتاح مجلس شورای ملی، فرمانفرما که از رجال مستبد و موفق دوران استبدادی بود، از چهره‌های جالب و باارزش مشروطه گردید و در کابینه موقتی که به سرپرستی وزیر افخم (سلطان علی خان وزیر بقایا) تشکیل شد، فرمانفرما به وزارت عدلیه منصوب گردید. در کابینة میرزا علی اصغر خان اتابک (امین‌السلطان) به استانداری آذربایجان برای جلوگیری از تجاوز عثمانی اعزام گردید ولی کاری از پیش نبرد و به تهران بازگشت.
در دوم اردیبهشت 1288 در کابینة ناصرالملک که به سرپرستی سعدالدوله اداره می‌شد، وزیر داخله شد ولی به علت بحران، عمر این کابینه طولانی نشد و پس از چند روز هیئت دولت به هیئت اجتماع استعفا کردند. پس از فتح تهران در کابینة بدون نخست‌وزیر که سردار اسعد و سپهدار تنکابنی آن را اداره می‌کردند، فرمانفرما به وزارت عدلیه منصوب شد.
مستوفی الممالک در اول مردادماه 1289 در اولین کابینه خود، فرمانفرما را وزیر داخله نمود. فرمانفرما در این کابینه با کمک قوام‌السلطنه توانستند موضوع خلع سلاح مجاهدین را عملی نمایند. در ترمیم همان کابینه که در آبان همان سال به وقوع پیوست، فرمانفرما عهده‌دار وزارت جنگ گردید.
در 1294 (اردیبهشت) در کابینة عین‌الدوله به وزارت داخله منصوب شد. این کابینه مصادف بود با جنگ بین‌الملل اول و اشغال ایران و تشکیل دولت موقتی در کرمانشاه.
فرمانفرما در این پست مبادرت به تغییر حکام و ولاه نمود و همچنین در کرمانشاه به دستور او بین قوای دولتی و عثمانی‌ها زدوخوردی روی داد لاجرم موضوع به مجلس کشیده شد. فرمانفرما وزیر جنگ استیضاح شد. پس از آنکه از طرف محتشم‌السلطنه وزیر خارجه و عین‌الدوله نخست‌وزیر، توضیح لازم داده شد، مجلس رأی به برکناری فرمانفرما داد ولی عین‌الدوله قبول نکرد و کنار رفتن فرمانفرما را مقدمه تزلزل کابینه خود دانست. با وجودی که مجلس در آن تاریخ کمال اعتماد و حسن نیت را به عین‌الدوله داشت، مع‌الوصف وی حاضر به کنار گذاشتن فرمانفرما نشد و خود و هیئت دولت استعفا کردند. فرمانفرما در وزارت داخله نیز مسئلة نان شهر را توانست سروسامانی بدهد.
مورخ‌الدوله در کتاب ایران در جنگ بزرگ نوشته است در هیئت دولت فرمانفرما وزیر داخله از طرف شاه مورد ملامت واقع گردید که چرا وضع نان شهر را مرتب نمی‌کند و چرا بدون اطلاع مقام سلطنت تغییرات عمده در مأمورین کشوری می‌دهد فرمانفرما در کابینه بعدی کاری نداشت ولی در سوم دی ماه 1294 به ریاست دولت رسید و در کابینه‌ای که تشکیل داد وزارت کشور را خود عهده‌دار شد. کابینة فرمانفرما دو ماه بعد ساقط شد و او به سمت والی فارس به شیراز رفت و تا سال 1299 در این سمت انجام وظیفه می‌کرد. تأسیس پلیس جنوب در زمان استانداری فرمانفرما در فارس صورت گرفت.
عبدالحسین میرزا فرمانفرما در کودتای 1299 در زمرة رجالی بود که به بند و زنجیر کشیده شد و در تمام دوران حکومت سیدضیاء، در زندان به سر می‌برد.
پس از کنار رفتن سید ضیاء‌، فرمانفرما و سایر زندانیان آزاد شدند. ولی از آن تاریخ به بعد کاری به فرمانفرما واگذار نشد. او فقط در جشن‌ها و مراسم سلام به عنوان نخست‌وزیر سابق شرکت می‌کرد.
روزی که سید ضیاءالدین از ایران رفت و احمدشاه کلیه زندانیان سیاسی را در کاخ فرخ‌آباد به حضور پذیرفت و نخست‌وزیری قوام‌السلطنه را به آنها مژده داد، هر یک از رجال و معاریف در حضور شاه سخنی گفتند. عین‌الدوله و سپهسالار تنکابنی و فرمانفرما از سخنگویان آن جمع بودند. فرمانفرما سخن خود را از تجلیل از سردار سپه آغاز کرد و شمه‌ای از صفات عالیه و وطن‌پرستی او را ستود. وی از قدیم با رضاخان دوستی و آشنائی داشت، زمانی که والی کرمانشاهان بود، رضاخان جزء محافظین منزل والی بود و در دستگاه فرمانفرما رفت و آمدی داشت. عکس‌هائی که از فرمانفرما باقی مانده است نشانگر این است که رضاخان یکی از محافظین او بوده است.
فرمانفرما پس از استخلاص از زندان روابط خود را با سردار سپه حفظ کرد بلکه جزء محارم او شد. قسمتی از زمین‌های خود را به او فروخت و یا مجاناً واگذار کرد. کاخ‌هائی که رضاشاه درست کرد همه زمین‌های آن متعلق به فرمانفرما و فرزندانش بود. حتی چند قطعه فروش گران‌قیمت به سردار سپه هدیه کرد. با وجودی که چند تن از فرزندانش در ابتدای حکومت رضاشاه وزیر و وکیل و امیر بودند، مع‌الوصف خود سعی داشت در دوران رضاشاه کار و مسئولیتی قبول کند. چند بار طی نامه‌هائی خواسته خود را به اطلاع شاه رسانید ولی رضاشاه به آن وقعی ننهاد و مشکلی هم برایش پیش نیاورد تا زمانی که نصرت‌الدوله فرزند ارشدش از نزدیکان رضاشاه و فعال مایشاء بود، او انتظار واگذاری شغل مهمی را برای خود داشت ولی پس از گرفتاری نصرت‌الدوله و حبس و محکومیتش، فرمانفرما نه تنها داعیة مقام نداشت بلکه از جان و مال خود بیمناک شد و این واهمه و ترس خویش را به اطلاع شاه رسانید ولی رضاشاه گفته بود حساب پدر از پسر جدا است و الحق این رویه را رضاشاه تا روز مرگ فرمانفرما حفظ کرد و به هیچ‌وجه متعرض او نشد. فرمانفرما قریب چهل سال در صحنة سیاسی ایران بازیگری ماهر و گرداننده‌ای موثر بود.
بعد از مشروطیت یک بار نخست‌وزیر و چند بار وزیر عدلیه و وزیر کشور و چند نوبت والی شد. اوگرچه تحصیلات عمیقی نداشت ولی هوش و ذکاوت او زبانزد خاص و عام بود. بعضی از مورخین نسبت حیله‌گری و دسیسه‌کاری به او دادند در حالی که اقتضای سیاست همین بوده است.
فرمانفرما معتقدات مذهبی داشت، فرایض دینی خود را انجام می‌داد، هرگز نماز او ترک نمی‌شد. در اواخر عمر چون توانائی ایستادن نداشت، نماز خود را در پنج وعده نشسته می‌خواند. غالباً بعد از نماز صبح دعای شب عاشورا یا دعای کمیل را می‌خواند. در کمک و مساعدت به محتاجان دریغ نداشت. اهل علم و روحانیون را گرامی می‌شمرد. در مدتی که در عراق به صورت تبعید می‌زیست همه روزه در محضر آخوند خراسانی حضور پیدا می‌کرد. یک روز یک صد عبای نائینی اعلاء حضور مرحوم آخوند هدیه کرد. زندگانی فرمانفرما شبیه یک وزارتخانه کوچک بود. به علت املاک وسیعی که در تهران و شهرستان‌ها تدارک دیده بود، مباشرینی از طرف وی آنها را اداره می‌کردند و مرتباً از طرف او دستور‌العمل‌هائی صادر می‌شد. بایگانی منظمی در خانه ترتیب داده بود. چند نفر مأمور خرید و چندین آشپز و کارگر و پرستار ولـله در منزل او سکوت داشتند. به درس و مشق فرزندان کارگران توجه عمیقی مبذول می‌داشت.
منزل وسیع او شامل چندین ساختمان بود. ساختمان اصلی در اختیار فرمانفرما و هر کدام از همسران وی یک دستگاه ساختمان با وسایل و خدمه کامل در اختیار داشتند. حتی در منزل او طبیب و دواخانه وجود داشت. در حیات طولانی خود هفت همسر انتخاب کرد و مجموعاً صاحب 36 اولاد شد که 24 تن ذکور و 12 تن اناث بودند.
همسر اول و عقدی او عزت‌الدوله دختر مظفرالدین شاه و نوة امیرکبیر است که از وی 6 فرزند متولد شدند. چهار تن از فرزندان این خاتم در زمان حیات فرمانفرما از بین رفتند. غیر از نصرت‌الدوله و سالار لشکر، جعفر و نظام‌الدین در سنین جوانی درگذشتند. تمام فرزندان ذکور او چه در زمان حیات چه بعد از مرگ پدر، عالی‌ترین تحصیلات خود را در معروف‌ترین دانشگاه‌های دنیا به پایان بردند. تنها یکی از فرزندان او (تاری وردی) درجه لیسانس داشت. بقیه فوق‌لیسانس، مهندس و دکتر شدند و برخی از آنان درجات علمی متعدد دریافت کردند. دختران فرمانفرما هم از تحصیل بی‌بهره نماندند و همگی در شته‌های مختلف از دانشگاه‌های دنیا درجه علمی گرفتند و هرکدام به یک یا چند زبان خارجی آشنا شدند.
از میان فرزندان فرمانفرما، پنج تن به مقام وزارت رسیدند که عبارتند از: نصرت‌الدوله، سالار لشکر، محمدولی میرزا فرمانفرمائیان، سرلشکر محمدحسین فیروز و دکتر صبار فرمانفرمائیان که نفر آخر در حکومت مصدق وزیر بهداری شد. بقیه فرزندان فرمانفرما در کارهای اقتصادی و اجتماعی مقدم شدند.
فرمانفرما به فرزندان و بستگان خود علاقه وافری داشت. گرچه عموم فرزندان او از هوش سرشار بهره داشتند مع‌الوصف فرمانفرما در تشویق آنها به تحصیل خودداری نمی‌کرد. به دو تن از خواهرزادگان خود دلبستگی تام و تمام داشت. دکتر مصدق فرزند خواهرش نجم‌السلطنه، فوق‌العاده مورد علاقه فرمانفرما بود. چون در ده سالگی پدر خود را از دست داده بود، فرمانفرما چون فرزند خویش او را گرامی می‌داشت و خواهر او را برای فرزند ارشد خود به زوجیت انتخاب کرد. ولی این ازدواج دیری نپائید و منجر به جدائی شد. خواهرزاده دیگرش که مورد علاقه او بود خانم اشرف فخرالدوله است. فخرالدوله مورد احترام دائی خود بود و همیشه فرمانفرما لیاقت و درایت این زان را نزد دیگران می‌ستود.
فرمانفرما پس از مرگ یا قتل نصرت‌الدوله تاب و توان خود را از دست داد. چنان مرگ او دگرگونی در وجودش ایجاد کرد که غالباً کنترل خود را از دست می‌داد، مخصوصاً بی‌تابی‌های همسرش عزت‌الدوله بیشتر او را ملتهب می‌ساخت. فرمانفرما سه سال پس از مرگ فرزندش زنده بود تا اینکه در 1318 ش در سن 86 سالگی درگذشت. وی به همان نحو و شیوه‌ای که در زمان حیات از آن پیروی می‌کرد و آن نظم و ترتیب بود، پس از مرگش نیز طی وصیت‌نامه مفصلی، تکلیف وراث را تعیین نمود. او حاج محتشم‌السلطنه اسفندیاری و صدرالاشراف را در زمره اوصیاء خود قرار داده و از آنها خواسته بود که حقوق حقة فرزندانش را حفظ نمایند. فرمانفرما در دورة دوم به نمایندگی مجلس انتخاب شد ولی اعتبارنامة او را رد کردند.

منابع:
1- کتاب شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران، ج 2، نوشته دکتر باقر عاقلی، انتشارات گفتار با همکاری نشر علم، 1380

موضوعات

مناطق