جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3370
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1604 بازدید

احمد مشیرالسلطنه: در 1260 هـ.. ق در مازندران متولد شد. تحصیلات معمول زمان را فرا گرفت، مخصوصاً در تعلیم حسن خط و نگارش همتی به خرج داد ضمناً مقدماتی از فقه و اصول را نیز آموخت.(1) در 1280 هـ. ق به دعوت برادرش مشیرنظام که در دربار ولیعهد در آذربایجان خدمت می‌کرد بدان سبب عزیمت نمود و به خدمت در دربار درآمد. نظر به اینکه حسن خط و شیوه نگارش وی مورد پسند بود به امور تحریری مشغول و پس از مدتی کوتاه منشی و رئیس دفتر ولیعهد شد و لقب منشی باشی به او اعطا گردید. جدیت میرزا احمد خان منشی باشی در کارها و صداقت و علاقمندی وی باعث شد که مورد علاقه ولیعد قرار بگیرد و از این رو ضمن امور انجام امور تحریری ولیعهد به حکمرانی چند شهر آذربایجان نیز رسید و روز به روز بر اعتماد و صمیمیت ولیعهد (مظفرالدین میرزا) بر خود افزود تا اینکه در 1297 هـ. ق وزیر و پیشکار کل آذربایجان شد.
در 1298 فتنه شیخ عبیدالله نقشبندی در آذربایجان پیش آمد. شیخ، بناب و چند قصبه را به تصرف درآورد و قصد تسخیر آذربایجان را داشت. نمایندگانی نیز نزد عباس میرزا ملک آراء برادر ناصرالدین شاه فرستاد تا او را به سلطنت برسانند.(2) مظفرالدین میرزا ولیعهد و منشی‌باشی و پیشکارش قادر به دفع فتنه نشدند و هر روز دامنه اغتشاش وسیع‌تر می‌شد. ناصرالدین شاه دستور داد میرزا حسین خان سپهسالار قزوینی صدراعظم سابق که تبعیداً در قزوین به سر می‌برد به آذربایجان عزیمت و قیام شیخ را منکوب و سرکوب نماید. سپهسالار در مدتی کوتاه توانست فتنه را خاموش و امنیت را در آذربایجان برقرار کند. ناصرالدین شاه در اثر این واقعه بر ولیعهد و پیشکارش متغیر شد و هر دو را به تهران احضار کرد و قصد داشت مظفرالدین میرزا را از ولیعهدی عزل و به حکومت کرمان اعزام دارد. دخالت زنان حرمسرا و حمایت میرزا یوسف خان مستوفی‌الممالک و عده‌ای دیگر از درباریان موجب شد تا شاه از تقصیر ولیعهد صرفنظر کند و مجدداً به آذربایجان باز گردد. لیکن با بازگشت میرزا احمد خان پیشکار و وزیر وی موافقت نگردید و از خدمات دولتی برکنار شد. منشی‌باشی در 1300 هـ. ق بهجت السلطنه دختر میرزا عباس خان قوام الدوله را که از رجال مهم آن عصر بود به زنی گرفت. این وصلت موجب شد مجدداً تا حدی میرزا احمد خان مورد توجه قرار بگیرد و به او لقب مشیرالسلطنه داده شد.
در 1302 حکومت گیلان و طوالش را به عباس میرزا ملک آراء پیشنهاد نمودند چون او نپذیرفت میرزا احمد خان مشیرالسلطنه با پرداخت سی هزار تومان پیشکشی به این مأموریت رفت و مدت یکسال در آنجا باقی ماند و از این رهگذر مداخل نسبتاً قابل ملاحظه‌ای بدست آورد. پس از مراجعت از گیلان مدتها بلاشغل بود و بنا به درخواست میرزا علی اصغر خان امین السلطان سالیانه مبلغی به عنوان حقوق از دربار اعظم به وی پرداخت می‌شد و در وزارت‌ داخله عنوان منشی باشی داشت.
در 1309 مجدداً از طرف کامران میرزا نایب السلطنه که حکومت مرکزی با وی بود به حکومت گیلان رفت و مدت سه سال در این قسمت باقی ماند. در 1314 هـ. ق مشیرالسلطنه به وزارت خزانه منصوب شد. تا آن تاریخ وزیر خزانه محمد ولی خان نصرالسلطنه به وزارت خزانه منصوب شد. تا آن تاریخ وزیر خزانه محمد ولی خان نصرالسلطنه (محمد ولی خان سپهسالار) بود و بر اساس اختلافی که بین وی و امین الدوله بر سر عیار مسکوکات بوجود آمد از وزارت خزانه خلع گردید و مشیرالسلطنه به جای وی به این سمت برگزیده شد.
امین الدوله در کتاب خاطرات خود(3) درباره انتصاب صاحب ترجمه به وزارت خزانه اینطور می‌نویسد:
«… میرزا احمدخان مشیرالسلطنه که در بی‌فهمی و نادانی معروف و چند سال در تبریز پیشکار شخصی مظفرالدین شاه بود و فتنه شیخ عبیدالله کرد را که داستان آن محتاج به تکرار نیست و آذربایجان را دچار آن بدبختی و قشون‌کشی و غارت کرد و به همت مرحوم سپهسالار حاج میرزا حسین خان قزوینی آرام گرفت، از سوءسیاست و نادانی مشیرالسلطنه می‌دانستند و به همین جهت درخدمت ناصرالدین شاه سخت مقصر و چند سال خانه‌نشین شد، به اصرار مظفرالدین شاه وزیر خزانه شد.»
مشیرالسلطنه در وزارت خزانه جلوی سوءاستفاده و تقلب در عیار مسکوکات را گرفت و مقدار زیادی از بروات معوقه را که از زمان ناصرالدین شاه در دست مردم بود پرداخت نمود.
امین الدوله این اقدام مشیرالسلطنه را با دیده انتقاد نگریسته و از اینکه مظفرالدین شاه مبالغی از وام دیافتی از روسیه را برای واریز بدهی‌های پدر خود اختصاص داده است انتقاد نموده و آن را نوعی سوءاستفاده تلقی می‌نمود در حالیکه مشیرالسلطنه به علت داشتن احساسات شدید مذهبی و ملی هرگز اهل سوءاستفاده و دغل‌کاری نبود.
پس از عزل امین‌الدوله همچنان وزارت خزانه با مشیرالسلطنه بود و با روابطی که با اتابک داشت در کار خزانه استقلال کامل پیدا کرد. وزارت خزانه او تا دوران صدرات عین‌الدوله طول کشید. در سفر سوم مظفرالدین شاه به فرنگ مشیرالسلطنه دارای سه شغل مهم بود که عبارت بودند از وزارت خزانه، وزارت داخله و رئیس شورای سلطنتی. چند ماه پس از بازگشت مظفرالدین شاه از اروپا بین عین‌الدوله صدراعظم و مشیرالسلطنه وزیر خزانه و داخله اختلاف سلیقه یا نظر ایجاد شد. عین‌الدوله با خوی استبدادی و خشونت خود می‌خواست تمام وزراء را تحت سلطه خود قرار دهد ولی مشیرالسلطنه به علت اینکه سالها وزیر و پیشکار ولیعهد در آذربایجان بود و عین‌الدوله زیردست او کار می‌کرد از صدراعظم تمکین نمی‌نمود و جالب این بود که شاه به هر دوی آنها محبت و عنایت داشت. کار اختلاف و منازعه عین‌الدوله و مشیرالسلطنه بالا گرفت و بالاخره صدراعظم پیروز شد و مشیرالسلطنه تبعیداً به خراسان اعزام شد. پس از استعفای عین الدوله و تبعید وی به فریمان خراسان مشیرالسلطنه به تهران بازگشت ولی شغلی نپذیرفت و یا به وی پیشنهاد نشد و در تمام مدت صدرات مشیرالدوله (مشیر السلطنه با مشیرالدوله میانه‌ای نداشت و او را لایق صدراعظمی نمی‌دانست و غالباً از انتصاب او به صدرات انتقاد می‌نمود) او بیکار بود. پس از صدور فرمان مشروطیت در کابینه میرزا نصرالله خان مشیرالدوله به وزارت عدلیه منصوب شد، ولی این کابینه دوام زیادی نداشت و با ورود میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک) و انتصاب وی به ریاست وزرائی بار دیگر مشیرالسلطنه از کار کنار رفت.
در 21 رجب 1325 هـ. ق اتابک کشته شد و برای تعیین جانشین وی بین محمدعلی میرزا و مجلس اختلاف نظر حاصل شد. مجلس تمایل به ناصرالملک وزیر دارائی کابینه قبل داشت، ولی محمد علی میرزا مایل به زمامداری مشیرالسلطنه بود. سرانجام شاه پیروز شد و فرمان نخست‌وزیری به نام مشیرالسلطنه صادر گردید و او کابینه خود را در 16 شهریور ماه 1286 ش به مجلس معرفی کرد. در این کابینه وزارت کشور را خود بر عهده گرفت ولی تحریکاتی از طرف بعضی از نمایندگان مجلس به عمل می‌آمد و با در نظر گرفتن این نکته که محمدعلی شاه قصد آشتی و سازش با مشروطه و مجلس را داشت مشیرالسلطنه را وادار به استعفا نمود و به جای او ناصرالملک همدانی به ریاست دولت رسید.
ناصرالملک نیز مدتی کوتاه نخست‌وزیر بود تا اینکه واقعه توپخانه پیش آمد و ناصرالملک معزول به اروپا تبعید شد و نظام السلطنه به زمامداری رسید و او نیز پس از پنج ماه نخست‌وزیری چون نتوانست بین شاه و مجلس را التیام دهد کنار رفت و مشیرالسلطنه بلافاصله نخست‌وزیر و کابینه خود را تشکیل داد و وزارت کشور را نیز عهده‌دار شد و در تهران حکومت نظامی برقرار گردید. حادثه به توپ بستن مجلس و تشکیل محکمه باغشاه و اعدام عده‌ای از مشروطه‌خواهان در این دوره صورت گرفت. مشیرالسلطنه مجموعاً یازده ماه بر سر کار بود و سه کابینه تشکیل داد که در هر سه کابینه وزارت کشور با او بود.
در کابینه مشیرالسلطنه افراد موجهی مانند مستوفی و مؤتمن الملک و مشیرالدوله و محتشم السلطنه هم عضویت داشتند. دوران یازده ماهه صدارت مشیرالسلطنه در تاریخ مشروطیت ایران به استبداد صغیر تعبیر شده است. دومین دوره جنبش آزادیخواهان، در آذربایجان و فارس و اصفهان بنیاد گرفت که منجر به فتح تهران و خلع محمدعلی شاه شد.
سه ماه قبل از اینکه قوای مجاهدین تهران را فتح کند مشیرالسلطنه کنار رفت و ناصرالملک برای زمامداری از لندن احضار شد، ولی ناصرالملک در تردید بود و در غیاب او سعدالدوله کابینه را سرپرستی می‌کرد. این کابینه چون پیشرفت مجاهدین را دید به هیأت اجتماع استعفاع داد و کشور بدون نخست‌وزیر و هیئت دولت بوسیله محمدعلی میرزا و چند تن از همکاران نزدیک او اداره می‌شد.
پس از فتح تهران محمدعلی شاه به سفارت روس پناهنده شد. عده زیادی از رجال به سفارت انگلیس رفتند ولی مشیرالسلطنه سفارت عثمانی را برای پناهندگی انتخاب کرد و در آنجا متحصن شد. در عفو عمومی که برای پناهندگان از طرف فاتحین تهران صادر شد مشیرالسلطنه یکی از سه استثناء بود و دولت مشروطه عقیده به تعقیب و مجازات او داشت.
ادوارد براون، در کتاب انقلاب ایران با تردید نوشته است که مشیرالسلطنه 60 هزار تومان به اردوی ملی کمک مالی کرد تا مورد عفو قرار گرفت ولی آقای ابراهیم صفائی در کتاب رهبران مشروطه قاطعاً متذکر شده است که وی یک صد هزار تومان به مجاهدین داد تا آزادی خود را بازخرید نمود. در هر حال از صحت و سقم آن اطلاعی در دست نیست. مشیرالسلطنه پس از خروج از سفارت عثمانی به زندگانی شخصی خود پرداخت و غالباً وقت خود را به عبادت و رسیدگی به کار مسجد و مدرسه خود می‌گذرانید.
در 1328 هـ. ق به او سوءقصد شد و هنگامی که قصد خروج از کالسکه خود را داشت چند تیر بسویش شلیک شد. گلوله‌ها به پای او اصابت کرد و مدتها تحت درمان و معالجه بود تا سرانجام در 1337 هـ. ق در 77 سالگی درگذشت و در مقبره شخصی خود واقع در صحن نو قم مدفون گردید.
مشیرالسلطنه یکی ازچند رجالی است که در تاریخ مشروطیت به عنوان سمبل استبداد قلمداد شده‌اند، در حالی که او احساسات ملی و مذهبی شدید داشت و تحت تأثیر دوست خود حاج شیخ فضل‌الله نوری مجتهد برجسته عصر (حاج شیخ فضل‌الله از اجله علماء و فقهاء عصر مشروطه است و اعلم و افقه بر سایر مجتهدین بود و مجاهدین پس از فتح تهران این دانشمند و مجتهد بزرگ را دار زدند). موافق با مشروطه مشروعه بود.
او سواد متوسطی داشت و به اصول مذهبی سخت پای‌بند بود به همین دلیل مدرسه و مسجدی در خیابان مولوی احداث نمود که هم‌اکنون پابرجاست و به نام مشیرالسلطنه معروف می‌باشد و موقوفاتی نیز برای آن اختصاص داده شده است. غالب تذکره نویسان و مورخین مشروطه در حالی که از استبداد و خودسری مشیرالسلطنه مطالبی نوشته‌اند ولی هیچکدام نتوانسته‌اند منکر سادگی و نجابت و انسان‌دوستی وی شوند. برای اینکه به خصوصیات و خلقیات او بیشتر واقف شویم دو نظر درباره او را عیناً نقل می‌کنیم:
«میرزا احمد منشی باشی مشیرالسلطنه که چندین بار در این کتاب به مناسباتی ذکر افعال و اخلاق و ابتدای کارش آمده ابتدا منشی مخصوص ولیعهد مظفرالدین میرزا بود بر اثر بی‌کفایتی و تعدی فراوان او و عمالش به مردم و غائله شیخ عبیدالله و تصرف میاندو‌آب و قتل مردم آن سامان از پیشکاری ولیعهد معزول شد و به تهران آمد ولی از آنجا که امنای دولت ناصری هم هیچ یک از مشیرالسلطنه (لقبی است که مظفرالدین میرزا ولیعهد به او داده) با‌ کفایت‌تر نبودند، وی بزودی توانست دوباره در سلک معاریف رجال ایران قرار گیرد تا اینکه در زمان مظفرالدین شاه به سمت وزیر داخله انتخاب شد.
پس از قضایای مشروطیت و روی کار آمدن محمد علی میرزا هنگامیکه مجلس به توسط لیاخف و محمدعلی شاه به توپ بسته و اجباراً تعطیل شد وی با لقب صدراعظم همه کار ایران شد.»
(نقل از مؤخره شرح حال عباس میرزا ملک آراء به اهتمام عبدالحسین نوائی)
حالا نظر دیگری را درباره او نقل می‌کنیم:
«مشیرالسلطنه مردی بود ساده دل با تحصیلات اندک و از تحولات اجتماعی جهان بی‌خبر در گفتار و کردار خود صریح و راستگو از مشروطه و آزادی به آن صورتی که تجلی کرده بود بیزاری داشت و پیشرفت افکار نو و تمدن اروپائی را برای ایران مضر می‌دانست. مستبد بود ولی مثل یک رجل دموکرات حتی در اوج قدرت و ریاست هم با مردم پنهان نمی‌کرد. «سکرتر» و رئیس دفتر نداشت و بی‌واسطه با ارباب حاجت روبرو می‌شد و شخصاً به شکایت مردم رسیدگی می‌کرد. در زمان صدارت نخست او بود که شاهزاده مقتدری چون سیف‌الدوله در برابر شکایت جمعی از مردم کرمانشاه به محاکمه جلب شد…
مشیرالسلطنه نیکوکار و بذال بود هر وقت از خانه بیرون می‌رفت و یا روانه مسجد می‌گردید جمعی ارباب حاجت جلو او را گرفتند و او هیچ‌کس را محروم نمی‌کرد.
اعتقاد خالص به شاه و دین و وطن سرلوحه اعتقادات ملی و مذهبی مشیرالسلطنه بود. در راه محمد‌علی شاه حتی پس از برکناری از صدارت تا پای جان ایستاد. در بحبوبه بی‌پولی شاه، در همان ماههای آخر بیست هزار تومان برای کمک به مخارج دربار فرستاد و تمام املاک خود را برای امور خیریه وقف کرد، او در انجام فرایض مذهبی و رعایت احترام روحانیون واقعی هم نهایت کوشش را به جای می‌آورد.»
(نقل از کتاب رهبران مشروطه جلد دوم تألیف ابراهیم صفائی)

پاورقی‌ها:
1 - مرحوم دکتر مهدی بیانی در جلد اول احوال و آثار خوشنویسان صفحه 54 می‌نویسد: مشیرالسلطنه به کاردانی و امانت معروف و از مستوفیان و منشیان زبردستی بود. جز نستعلیق، خط شکسته را نیز خوش می‌نوشت. از خطوط شکسته وی چند قطعه در کتابخانه سلطنتی و قطعه‌ای در کتابخانه آستان رضوی است به قلم چهاردانگ و سه دانگ خوش 1301 و 1323
2 - عباس میرزا ملک آرا پسر دوم محمدشاه قاجار فوق‌العاده مورد توجه پدر بود و گاهی سخن از عزل ناصرالدین میرزا و ولیعهدی عباس میرزا مطرح می‌شد. پس از فوت محمدشاه، ناصرالدین شاه کمر به قتل او بست ولی انگلیسها در این مورد مداخله کردند و شاه راضی شد که او تهران را ترک و در بغداد زندگی کند و سالی شش هزار تومان مقرری برای او تعیین شد. تبعید عباس میرزا قریب 27 سال طول کشید تا سرانجام به تهران بازگشت. چند بار وزیر و مدتی حکمران بود. در ابتدای سلطنت مظفرالدینشاه وزیر تجارت شد و در همان سمت درگذشت.
3 - خاطرات سیاسی میرزا علی خان امین الدوله، به کوشش دکتر حافظ فرمانفرمائیان، 1341

منابع:
1- کتاب شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران، ج 1، نوشته دکتر باقر عاقلی ، انتشارات گفتار با همکاری نشر علم، 1380

موضوعات

مناطق