سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1652
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1503 بازدید

بنیامین: کوچک‌‌ترین پسر یعقوب(علیه السلام)و یگانه برادر تنى یوسف(علیه السلام).
بنیامین را واژه‌‌اى عبرى[1] و به معناى «پسرِ دست راست»[2] یا «پسرِ برکت»[3] دانسته‌‌اند. برخى دیگر، معناى آن را «پسر جنوب» گفته‌‌اند، زیرا وى تنها پسر یعقوب(علیه السلام) بود که در جنوب یعنى سرزمین کنعان به دنیا آمد.[4] گاه و به سبب تولد بنیامین در دوران پیرى یعقوب، از او با نام «بن یمیم» به معناى پسر روزگاران نیز یاد شده است.[5] ضبط «ابن‌‌یامین»[6] و «ابن یامیل»[7] نیز در برخى منابع آمده‌‌که گویا به سبب خلاف شهرت، مورد توجه قرار نگرفته است.[8] بر اساس گزارش تورات، مادر بنیامین به نام «راحیل»، او را هنگام بازگشت از «فَدّان اِرام» به کنعان و در «بیت لحم» به دنیا آورد. او که پس از تولد بنیامین از دنیا رفت، پیش از مرگ، نام او را «بِنْ أوْنى» به معناى «پسرِ درد و رنج من» نامید؛ اما یعقوب(علیه السلام) آن را که مفهوم نامیمونى داشت، از سر تفأل به خیر و برکت، به بنیامین تغییر‌‌داد.[9]
کتاب مقدس، بنیامین را پسرى لطیف، مطیع و محبوب یعقوب مى‌‌خواند که به ویژه پس از فقدان یوسف(علیه السلام)شدیداً به وى دلبسته بوده است[10]؛ همچنین علاقه آن دو برادر به یکدیگر وصف‌‌ناپذیر بوده است.[11] کتاب مقدس در جایى براى بنیامین سه فرزند[12] و در جاى دیگر 10 فرزند با ذکر نامهایشان یاد مى‌‌کند[13] که گویا مربوط به دو دوره از زندگى اوست. محل دفن بنیامین در روستاى «ظَهْر‌‌حِمار» میان نابلس و بیسان قرار دارد.[14]
نسل و نوادگان بنیامین یکى از اسباط دوازده‌‌گانه بنى‌‌اسرائیل به نام بنیامینیان را تشکیل مى‌‌دادند.[15] سبط بنیامین را شجاع، جنگجو، داراى مهارت به‌‌کارگیرى سلاح به ویژه فلاخن خوانده‌‌اند.[16] پس از پیروزى آشوریان بر اسباط ده‌‌گانه شمالى و انقراض آنان، سبط بنیامین با سبط یهودا درآمیخت و یهودیان امروز، خود را متعلق به آن دو طایفه مى‌‌دانند.[17]

یادکردهاى بنیامین در قرآن
بنیامین از نامهاى غیر مصرّح قرآن است که فقط در سوره یوسف و مجموعاً 22 بار از او یاد شده است: 11‌‌بار با واژه «أخ» (یوسف/12، 8، 59، 63، 65، 69 ـ 70، 76، 89 ـ 90)، 10 مرتبه با ضمیر غایب (یوسف/12،60 ـ 61، 63 ـ 64، 66، 77 ـ 78) و یک بار نیز با عنوان «ابن». (یوسف/12،81)
قرآن نگاه مستقلى به بنیامین ندارد و فقط به عنوان یکى از شخصیتهاى دخیل در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) از او یاد مى‌‌کند. وى در آغاز داستان، حضور کم‌‌رنگى دارد (یوسف/12،8)؛ اما در بخشهاى بعدى و پس از دیدار نخست یوسف با برادران در مصر، نقش وى برجسته شده، تا پایان حکایت، حضور پر رنگ او حفظ مى‌‌شود.
از گزارش قرآن هم برمى‌‌آید که بنیامین نیز مانند یوسف که هر دو از یک مادر بودند، بیش از برادران دیگر، مورد علاقه یعقوب(علیه السلام) بوده است: «اِذ قالوا لَیوسُفُ واَخوهُ اَحَبُّ اِلى اَبینا...».(یوسف/12،8) این پیوند عاطفى، حسادت برادران را برانگیخته، زمینه‌‌ساز آزار و اذیت بنیامین از سوى آنان مى‌‌شد (یوسف/12، 69، 89)؛ اما بنیامین همه ناملایمات و نیز رنج سالها دورى از برادر را با صبر و بردبارى تحمل کرد و پاداش نیک آن را با دیدار یوسف که در اوج عزت و اقتدار بود، دریافت کرد. (یوسف/12،90)

نقشه یوسف براى آوردن بنیامین به نزد خود
هنگام قحطى و خشکسالى در سرزمین کنعان و روانه شدن پسران ده‌‌گانه یعقوب(علیه السلام) به مصر براى تهیه آذوقه[18] آن حضرت به سبب دلبستگى شدید به بنیامین و ترس از دچار آمدن او به سرنوشت یوسف، وى را نزد خود نگه مى‌‌دارد.[19]یوسف با دیدن برادران، آنها را مى‌‌شناسد؛‌‌اما خود را معرفى نمى‌‌کند. (یوسف/12،58) از سیاق آیات برمى‌‌آید که یوسف، به بهانه‌‌اى درباره اصل و نسب و خاندان آنها پرسشهایى کرده، پس از اطلاع از زنده بودن پدر و بنیامین (نک: یوسف/12،59 - 61)، زمینه درخواست براى آوردن بنیامین به نزد خویش را فراهم مى‌‌آورد. قرآن در این باره به جزئیات اشاره نمى‌‌کند؛ اما براساس گزارش تورات[20] و تفاسیر متأثر از آن،[21] یوسف براى اینکه شک و تردید برادرانش را برنینگیزد، آنان را به اتهام جاسوسى، سه روز زندانى مى‌‌کند. آنان در مقام دفاع، به معرفى خود، پدر پیر و برادر دیگرشان مى‌‌پردازند که نزد پدر مانده است و اینکه به قصد خرید غلّه به مصر آمده‌‌اند. پس از آماده شدن بارها و هنگام حرکت، یوسف از آنان مى‌‌خواهد که به عنوان گواه صدق خویش، در سفر دوم، برادر دیگرشان را هم بیاورند: «و لَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم قالَ ائتونى بِاَخ لَکُم‌‌مِن اَبیکُم اَلا تَرَونَ اَنّى اَوفِى الکَیلَ واَنا خَیرُ المُنزِلین»(یوسف/12،59)؛ اما جزئیات یاد شده مستند معتبرى ندارد[22] و با بخش پایانى آیه نیز سازگار نیست. ظاهر این بخش نشان مى‌‌دهد که آنان به شایستگى مورد احترام و پذیرایى یوسف قرار گرفته و آذوقه کاملى دریافت کرده‌‌اند و این‌‌با‌‌اتهام جاسوسى و زندانى شدن آنها چندان سازگارى نیست.
نگرفتن بهاى آذوقه و قرار دادن پنهانى آن در میان بار برادران براى ترغیب آنها به بازگشت دوباره (یوسف/12،62)، یادآورى احترام و مهمان نوازى خویش (یوسف/12،59) و مشروط کردن جواز ورود آنان به مصر و تهیه دوباره آذوقه، به همراه آوردن بنیامین، همه در ارتباط با زمینه سازى براى آمدن دوباره آنها و همراه آوردن بنیامین، قابل ارزیابى است: «فَاِن لَم تَأتونى بِهِ فَلا کَیلَ لَکُم عِندى و لا تَقرَبون».(یوسف/12،60) برادران قول مؤکد مى‌‌دهند که ضمن گفت و گو با پدر و راضى کردن او، بنیامین را نزد یوسف(علیه السلام)بیاورند: «قالوا سَنُروِدُ عَنهُ اَباهُ و اِنّا لَفـعِلون».‌‌(یوسف/12،61)

تلاش برادران براى بردن بنیامین
برادران در تلاش براى جلب رضایت پدر و همراه بردن بنیامین، ابتدا، شرط یوسف(علیه السلام)مبنى بر آوردن بنیامین به عنوان جواز ورود دوباره به مصر و تهیه آذوقه را یادآورى مى‌‌کنند، تا با توجه به قحطى و خشکسالى و نیاز شدید خانواده به آذوقه، رضایت پدر را به دست آورند: «فَلَمّا رَجَعوا اِلى اَبیهِم قالوا یـاَبانا مُنِعَ مِنَّا الکَیلُ فَاَرسِل مَعَنا اَخانا نَکتَل واِنّا لَهُ لَحـفِظون».(یوسف/12،63) اشاره به اندک بودن آذوقه‌‌اى که گرفته‌‌اند و آوردن یک بارِ اضافى گندم نیز در این زمینه قابل ارزیابى است: «... و نَزدادُ کَیلَ بَعیر ذلِکَ کَیلٌ یَسیر».(یوسف/12،65) از ظاهر آیه برمى‌‌آید که در هر بار، بیش از یک بارِ شتر به هر نفر آذوقه نمى‌‌داده‌‌اند.
علاقه فراوان یعقوب به بنیامین و نگرانى او نسبت به جان وى، به ویژه با توجه به سابقه برخورد برادران بایوسف و نیز احتمال وجود خطر براى او از جانب عزیز مصر نیز مانع از آن مى‌‌شد که پدر با رفتن وى موافقت کند.[23] برادران در تلاش براى رفع این نگرانیها از یک سو به بازگرداندن بهاى آذوقه اشاره مى‌‌کردند که مى‌‌تواند نشانه لطف، مهربانى و خیرخواهى عزیز مصر نسبت به آنان باشد[24] و از سوى دیگر بر حفظ و حراست از بنیامین به ویژه با استفاده از تعبیر محبت‌‌آمیز «برادر»، تأکید مى‌‌کردند[25]: «قالوا یـاَبانا ما نَبغى هـذِهِ بِضـعَتُنا رُدَّت اِلَینا ونَمیرُ اَهلَنا و‌‌نَحفَظُ‌‌اَخانا».(یوسف/12،65 و نیز یوسف/12،63)
حضرت یعقوب(علیه السلام) در برابر این درخواست به قول پسرانش مبنى بر حفاظت از جان یوسف و اعتماد وى به آنان اشاره و با یادآورى سرنوشت یوسف، بى‌‌اعتمادى خویش را به آنها ابراز مى‌‌کند، آنگاه با وصف کردن خداوند به عنوان مهربان‌‌ترین و بهترین نگهدارنده، این معنا را گوشزد مى‌‌کند که اگر قرار باشد روى مهربانى و نگهدارى کسى نسبت به بنیامین، تکیه کند، او کسى جز خداوند نیست: «قالَ هَل ءامَنُکُم عَلَیهِ اِلاّ کَما اَمِنتُکُم عَلى اَخیهِ مِن قَبلُ فَاللّهُ خَیرٌ حـفِظـًا وهُوَ اَرحَمُ الرّاحِمین».(یوسف/12،64) یعقوب(علیه السلام) با این سخن، نه همه گفته‌‌هاى پسرانش بلکه ابراز محبت دروغین و نیز توان آنان نسبت به حفظ جان بنیامین را رد مى‌‌کند.[26]
بازگشت بهاى آذوقه در میان بارها از یک سو (یوسف/12،65) و نیاز شدید خانواده به غذا از سوى دیگر، یعقوب(علیه السلام) را برآن مى‌‌دارد که با رفتن بنیامین موافقت کند، با این شرط که برادران سوگند یاد کنند و پیمان اکیدى ببندند که او را حفظ کرده، دوباره نزد پدر بیاورند، مگر اینکه در شرایطى چون مرگ یا گرفتارى همگانى توان این کار را نداشته باشند[27]: «قالَ لَن اُرسِلَهُ مَعَکُم حَتّى تُؤتونِ مَوثِقـًا مِنَ‌‌اللّهِ لَتَأتُنَّنى بِهِ اِلاّ اَن یُحاطَ‌‌بِکُم‌‌فَلَمّا‌‌ءاتَوهُ مَوثِقَهُم قالَ اللّهُ عَلى ما نَقولُ‌‌وکیل».‌‌(یوسف/12،66) پس از پیمان برادران، یعقوب، خدا را بر آن شاهد و ناظر گرفته و با رفتن بنیامین موافقت مى‌‌کند. بر اساس پاره‌‌اى از گزارشها، بنیامین در طول مسیر، از احترام و خدمت شایان توجه برادران برخوردار مى‌‌شود.[28]
هنگامى که آنان نزد یوسف(علیه السلام) راه مى‌‌یابند، وى بنیامین را در آغوش گرفته، ضمن معرفى خویش، از او به سبب بدرفتارى گذشته برادران دلجویى مى‌‌کند: «ولَمّا دَخَلوا عَلى یوسُفَ ءاوى اِلَیهِ اَخاهُ قالَ اِنّى‌‌اَنَا‌‌اَخوکَ فَلا تَبتـَئِس بِما کانوا یَعمَلون».(یوسف/12،69) قرآن درباره جزئیات این دیدار و گفت و گوى یوسف با برادران و بنیامین و اینکه آیا یوسف در همان آغاز خود را به بنیامین معرفى کرد یا در فرصت مناسب دیگرى، چیزى گزارش نکرده است؛ اما مفسران در این باره مطالب مختلفى گفته‌‌اند؛ کناره‌‌گیرى بنیامین از برادران در حضور یوسف [29]، معرفى وى ازسوى برادران به عنوان برادرى که وعده همراه آوردنش را داده بودند و تکریم آنان از سوى یوسف و وعده پاداش به سبب این کار[30]، پرسش یوسف از بنیامین درباره علت کناره‌‌گیرى از برادرانش و اشاره بنیامین به داستان یوسف در پاسخ به آن و تصمیم وى پس از آن حادثه بر مشارکت نکردن با برادران در هیچ کارى از این قبیل است؛ همچنین پرسش یوسف از نام بنیامین و زن و فرزندان او،[31] دستور یوسف مبنى بر نشستن هر دو برادرِ تنى بر سر یک سفره غذا، تنها ماندن بنیامین و پرسش یوسف در این باره و در نتیجه نشاندن وى بر سر سفره خویش و مطالب دیگرى از این دست، جزئیاتى است که به عنوان زمینه سازى یوسف براى معرفى خویش به بنیامین گفته شده است.[32] این گزارشها، افزون بر اختلاف فراوانى که در منابع گوناگون با یکدیگر دارند[33]، فاقد شواهد و مستندات معتبر تاریخى‌‌اند. آنچه از گزارش قرآن برمى‌‌آید این است که در آغوش گرفتن بنیامین و معرفى خود به وى دور از چشم برادران بوده است یا دست کم آنان سخنان آن دو را نشنیده‌‌اند، زیرا که برادران تا زمان سفر و دیدار سوم یوسف را نمى‌‌شناختند. (یوسف/12،90)

نقشه یوسف براى نگهدارى بنیامین در مصر
یوسف بر اساس قوانین پادشاهى مصر و بدون رضایت برادران نمى‌‌توانست، بنیامین را نزد خود نگهدارد، از این رو با هدایت و الهام خداوند نقشه‌‌اى کشید که آنان ناگزیر و بر اساس قانون پذیرفته شده خویش، بنیامین را به وى تحویل دهند: «... کَذلِکَ کِدنا لِیوسُفَ ما کانَ لِیَأخُذَ اَخاهُ فى دینِ المَلِکِ اِلاّ اَن یَشَـاءَ اللّه...».(یوسف/12،76) آگاهى بنیامین از این نقشه هرچند مورد اختلاف مفسران است[34]؛ اما آگاهى وى از نسبت برادرى خود با یوسف و گزارش نشدن هیچ واکنش دفاعى از او هنگام پیدا شدن پیمانه در میان بارها و اتهام دزدى به وى مى‌‌تواند مؤید آگاه بودنش از نقشه باشد.[35]
هنگامى که بارها بسته مى‌‌شود، یوسف، پیمانه پادشاه را میان بارهاى بنیامین پنهان مى‌‌کند، آنگاه آنان متهم به دزدى مى‌‌شوند: «فَلَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم جَعَلَ السِّقایَةَ فى رَحلِ اَخیهِ ثُمَّ اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ‌‌اَیَّتُهَا‌‌العیرُ اِنَّکُم لَسـرِقون...».(یوسف/12،70) برادران در مقام دفاع، سوگند یاد مى‌‌کنند که براى فسادانگیزى در مصر نیامده‌‌اند و سابقه دزدى ندارند: «قالوا و اَقبَلوا عَلَیهِم ماذا تَفقِدون قالوا نَفقِدُ صواعَ المَلِکِ... قالوا تاللّهِ لَقَد عَلِمتُم ما جِئنا لِنُفسِدَ فِى‌‌الاَرضِ و ما کُنّا سـرِقین»(یوسف/12،71 ـ 73)، آنگاه در پاسخ اینکه اگر دروغگو باشند و دزدى کار آنان باشد، سارق چگونه مجازات شود، از کیفر بردگى و به خدمت گرفته شدن دزد بر اساس قوانین خویش خبر مى‌‌دهند: «قالوا فَما جَزؤُهُ اِن کُنتُم کـذِبین قالوا جَزؤُهُ مَن وُجِدَ فى رَحلِهِ فَهُوَ جَزؤُهُ کَذلِکَ نَجزِى الظّــلِمین».(یوسف/12،74 ـ 75) بعد از این اعتراف، بار شتران را یکى یکى جست و جو مى‌‌کنند و براى اینکه شک و تردید برادران برانگیخته نشود،[36] ابتدا بارهاى آنان و در آخر محموله بنیامین بازرسى و پیمانه در میان آن پیدا مى‌‌شود:«فَبَدَاَ بِاَوعِیَتِهِم قَبلَ وِعاءِ اَخیهِ ثُمَّ استَخرَجَها مِن وِعاءِ اَخیهِ...».(یوسف/12،76)
گروهى از مفسران با استناد به ظاهر آیه، قرار دادن پیمانه در میان بارها و بازرسى آن را به خود یوسف[37] و برخى دیگر به مأموران وى نسبت مى‌‌دهند[38]؛ اما با توجه به اینکه در صورت قوى‌‌تر بودن آمر از مباشر، فعل به آمر نسبت داده مى‌‌شود، دیدگاه دوم مى‌‌تواند با ظاهر آیه سازگار باشد. برخى مفسران معتقدند براى اینکه برادران پى به نقشه یوسف نبرند، در آغاز و با این سخن که بنیامین به دلیل کوچک بودن، نمى‌‌تواند دزدى کرده باشد، از جست و جوى محموله وى خوددارى مى‌‌شود؛ اما برادران براى اثبات بى‌‌گناهى خویش بر انجام بازرسى اصرار مىورزند.[39] با پیدا شدن پیمانه، برادران، بنیامین را همانند برادرش یوسف، دزد مى‌‌خوانند: «قالوا اِن یَسرِق فَقَد سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِن قَبلُ فَاَسَرَّها یوسُفُ فى نَفسِهِ‌‌و لَم یُبدِها لَهُم...».(یوسف/12،77) یوسف با شنیدن این اتهام ناراحت شده؛ اما چیزى را بروز نمى‌‌دهد. آنها در واقع با این سخن، افزون بر ابراز دوباره کینه و حسد خویش، از دزدى بنیامین، بیزارى جسته، خود را از وى و برادرش جدا مى‌‌کنند.[40] بر اساس پاره‌‌اى از گزارشهاى تفسیرى، برادران با سرزنش بنیامین، او و برادرش را مایه دردسر همیشگى خود مى‌‌خوانند. بنیامین نیز در مقام دفاع و با اشاره به داستان یوسف(علیه السلام)، آنان را مایه مصیبت خود و برادرش نامیده، در رد اتهام دزدى، قرار دادن پیمانه دربار خویش را به همان کسى نسبت مى‌‌دهد که بهاى آذوقه را در میان بار برادران نهاده بود.[41]

تلاش برادران براى رهایى بنیامین
با تعیین مجازات بردگى براى بنیامین، برادران مى‌‌کوشند با یادآورى پدر پیر او و نیکوکار خواندن عزیز مصر (یوسف)، عواطف وى را تحریک و با پیشنهاد نگهدارى یکى از آنها به جاى بنیامین، او را آزاد کنند: «قالوا‌‌یـاَیُّهَا العَزیزُ اِنَّ لَهُ اَبـًا شَیخـًا کَبیرًا فَخُذ اَحَدَنا مَکانَهُ اِنّا نَرکَ‌‌مِنَ المُحسِنین»(یوسف/12،78)؛ اما یوسف با ظالمانه خواندن این پیشنهاد، آن را نمى‌‌پذیرد: «قالَ مَعاذَ اللّهِ اَن نَأخُذَ اِلاّ مَن وجَدنا مَتـعَنا عِندَهُ اِنّا اِذًا لَظــلِمون».(یوسف/12،79)
برادران پس از ناامید شدن از یوسف(علیه السلام)، به کنارى رفته، دور از دیگران به چاره‌‌جویى مى‌‌پردازند. برادر بزرگ‌‌تر با یادآورى سوگند و پیمان اکیدشان و نیز کوتاهى گذشته درباره یوسف، از عدم بازگشت خویش به کنعان و ماندگار شدن در مصر جز با اجازه و رضایت پدر خبر مى‌‌دهد: «فَلَمَّا استَیـَسوا مِنهُ خَلَصوا نَجیـًّا قالَ کَبیرُهُم اَلَم تَعلَموا اَنَّ اَباکُم قَد اَخَذَ عَلَیکُم مَوثِقـًا مِنَ اللّهِ ومِن قَبلُ ما فَرَّطتُم فى یوسُفَ فَلَن اَبرَحَ الاَرضَ حَتّى یَأذَنَ لى اَبى...»(یوسف/12،80)، آنگاه از آنان مى‌‌خواهد به کنعان بازگشته، ضمن آگاه کردن پدر از دزدى بنیامین، در پاسخ این پرسش وى که مصریان از کجا مجازات بردگى سارق را دانستند، بگویند که ما بدون آگاهى از سرقت بنیامین، فقط به کیفر سرقت بر‌‌اساس قوانین جزایى خویش گواهى دادیم و اگر سخنان ما را باور نمى‌‌کنى، از مردمان مصر (که شمارى از آنان در آن نواحى ساکن بودند) و کاروانیان همراه بپرس تا درستى گفتار ما روشن گردد: «ارجِعوا اِلى اَبیکُم فَقولوا یـاَبانا اِنَّ ابنَکَ سَرَقَ و ما شَهِدنا اِلاّ بِما عَلِمنا‌‌وما کُنّا لِلغَیبِ حـفِظین و سـَلِ القَریَةَ الَّتى کُنّا‌‌فیها والعیرَ الَّتى اَقبَلنا فیها و اِنّا لَصـدِقون».(یوسف/12،81 ـ 82)
برادران در بازگشت، سخنان یاد شده را بازگو مى‌‌کنند و یعقوب(علیه السلام) تأثیر وسوسه‌‌هاى نفسانى آنان را در این حادثه بازگو مى‌‌کند: «قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرًا...».(یوسف/12،83) برخى این سخن یعقوب(علیه السلام) را تکذیب گفتار پسرانش مى‌‌دانند[42] و برخى دیگر با توجه به قراین موجود مانند امکان بررسى صحت و سقم خبر، تکذیب آنان را بعید مى‌‌شمارند، با این توضیح که این حادثه نیز به نوعى ادامه داستان یوسف بود و آنها چندان هم از آن ناخشنود نبودند.[43] یعقوب در برابر این پیش‌‌آمد نیز مانند گم شدن یوسف، بدون هیچ شکوه و ناسپاسى، بردبارى کرده، درد دل خویش را به خداوند واگویه مى‌‌کند، با این امید که هر سه فرزند او را به وى بازگرداند: «... فَصَبرٌ جَمیلٌ عَسَى اللّهُ اَن یَأتِیَنى بِهِم جَمیعـًا اِنَّهُ هُوَ العَلیمُ الحَکیم»(یوسف/12،83)؛ گویا یعقوب(علیه السلام) با توجه به مجموع برخوردهاى عزیز مصر، به ویژه رفتار وى با بنیامین و حوادث پیش آمده، حدس مى‌‌زند که وى نباید کسى جز یوسف باشد[44]، بر این اساس از پسرانش مى‌‌خواهد با امید به رحمت خدا به جست‌‌و جوى یوسف و برادرش بروند: «یـبَنىَّ اذهَبوا فَتَحَسَّسوا مِن یوسُفَ و اَخیهِ و لاتایـَسوا مِن رَوحِ اللّه...».(یوسف/12،87) الهام خداوند و نیز در خواب دیدن عزرائیل و خبر وى مبنى بر قبض نکردن روح یوسف را نیز در این زمینه دخیل دانسته‌‌اند.[45]
برادران روانه مصر مى‌‌شوند و در دیدار با یوسف، به سبب شرمسارى از دزدى بنیامین و نیاز به آذوقه، با خضوع و خاکسارى، از سختیها و گرفتار شدن خود و خانواده و متاع اندکشان براى خرید آذوقه خبر مى‌‌دهند و با یادآورى پاداش خداوند به بخشایشگران، خواستار دریافت آذوقه و آزادى بنیامین مى‌‌شوند: «فَلَمّا دَخَلوا عَلَیهِ قالوا یـاَیُّهَا‌‌العَزیزُ مَسَّنا واَهلَنَا الضُّرُّ وجِئنا بِبِضـعَة مُزجـة‌‌فَاَوفِ‌‌لَنَا الکَیلَ وتَصَدَّق عَلَینا اِنَّ اللّهَ یَجزِى‌‌المُتَصَدِّقین».‌‌(یوسف/12،88) شمارى از مفسران مراد از تصدق را درخواست آزادى بنیامین[46] و گروهى دیگر اشاره به پرداخت غلّه بیشتر در مقابل متاع اندک آنان دانسته‌‌اند.[47] یوسف در برخوردى جوانمردانه، با یادآورى رفتار گذشته برادران با وى و بنیامین و مربوط خواندن آن به زمان نادانى آنها، زمینه معرفى خویش را فراهم مى‌‌کند، آنگاه در پاسخ برادرانش که آیا وى یوسف است، آن را تأیید کرده، با معرفى بنیامین به عنوان برادر خویش از منت خدا بر آن دو و پاداش پرهیزگارى و بردباریشان در جریان حوادث پیش آمده خبر مى‌‌دهد: «قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیوسُفَ واَخیهِ اِذ اَنتُم جـهِلون قالوا اَءِنَّکَ لاََنتَ یوسُفُ قالَ اَنا یوسُفُ و هـذا اَخى قَد مَنَّ اللّهُ عَلَینا اِنَّهُ مَن یَتَّقِ و یَصبِر فَاِنَّ‌‌اللّهَ‌‌لا یُضیعُ اَجرَ المُحسِنین».(یوسف/12،89‌‌ـ‌‌90)

منابع
بحارالانوار؛ البرهان فى تفسیرالقرآن؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیرالقمى؛ التفسیرالکبیر؛ تفسیرنورالثقلین؛ جامع‌‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ دانشنامه جهان اسلام؛ دائرة‌‌المعارف بستانى؛ روض الجنان و روح الجنان؛ قاموس الکتاب المقدس؛ کتاب‌‌مقدس؛ کشف الاسرار و عدة‌‌الابرار؛ لغت‌‌نامه؛ مجمع‌‌البیان فى تفسیر القرآن؛ معجم‌‌البلدان؛ المیزان فى تفسیرالقرآن.

پی نوشت:
[1]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص‌‌453.
[2]. دائرة‌‌المعارف بستانى، ج 5، ص 631؛ لغت‌‌نامه، ج3،ص‌‌4381؛
[3]. قاموس الکتاب المقدس، ص 192.
[4]. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453؛
[5]. دائرة‌‌المعارف بستانى، ج 5، ص 631؛ دانشنامه جهان اسلام، ج‌‌4، ص 453.
[6]. مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 378؛ روض الجنان، ج 11، ص 115؛ نورالثقلین، ج 2، ص 442.
[7]. نورالثقلین، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار، ج 12، ص 306.
[8]. لغت نامه، ج 3، ص 4381؛ بحارالانوار، ج 12، ص 287، 306.
[9]. کتاب مقدس، تکوین: 35، 16 ـ 19، 24؛ قاموس کتاب مقدس، ص 190.
[10]. کتاب مقدس، تکوین 42: 38؛ قاموس کتاب مقدس، ص 190؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 453.
[11]. کتاب مقدس، تکوین، 42 ـ 46؛ قاموس کتاب مقدس، ص 190.
[12]. کتاب مقدس، اول تواریخ، 7: 6
[13]. کتاب مقدس، تکوین، 46: 21.
[14]. معجم البلدان، ج 4، ص 63.
[15]. دایرة‌‌المعارف بستانى، ج 5، ص 632؛
[16]. دایرة‌‌المعارف بستانى، ج 5، ص 632؛ دانشنامه جهان اسلام، ج‌‌4، ص 453؛
[17]. Encarta ؛ Britannica : Benjamin.
[18]. جامع البیان، مج 8، ج 13، ص 10؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 374 کتاب مقدس، پیدایش، 42 : 1 ـ 3.
[19]. کتاب مقدس، تکوین 42: 4؛ جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 10.
[20]. کتاب مقدس، پیدایش، 42: 8 ـ 24.
[21]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 10؛ کشف الاسرار، ج 5، ص 99؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 374.
[22]. المیزان، ج 11، ص 209.
[23]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 14؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 378؛ قس: کتاب مقدس، تکوین 42: 38 ـ 29.
[24]. جامع البیان، مج 8، ج 13، ص 14 ـ 15؛ روض الجنان، ج 11، ص 112.
[25]. المیزان، ج 11، ص 213.
[26]. المیزان، ج 11، ص 214.
[27]. جامع البیان، مج 8، ج 13، ص 16؛ کشف الاسرار، ج 5، ص‌‌103‌‌ـ‌‌102؛ مجمع البیان، ج 5، ص 379.
[28]. کشف الاسرار، ج 5، ص 109.
[29]. تفسیر قمى، ج 1، ص 377؛ البرهان، ج 4، ص 202.
[30]. روض الجنان، ج 11، ص 114.
[31]. تفسیر قمى، ج 1، ص 377؛ کشف‌‌الاسرار، ج 5، ص 109؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 384.
[32]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 20؛ کشف الاسرار، ج 5، ص‌‌110 ـ 111؛ البرهان، ج 4، ص 202.
[33]. تفسیر قمى، ج 1، ص 377؛ جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 20؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 384.
[34]. تفسیر قمى، ج 1، ص 377؛ روض‌‌الجنان، ج 11، ص 116؛ المیزان، ج 11، ص 222.
[35]. المیزان، ج 11، ص 222.
[36]. کشف الاسرار، ج 5، ص 113؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 386؛ المیزان، ج 11، ص 225.
[37]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 30؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 386.
[38]. التبیان، ج 6، ص 174؛ کشف‌‌الاسرار، ج 5، ص 113؛ روض الجنان، ج 11، ص 123.
[39]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 30؛ روض الجنان، ج 11، ص 123.
[40]. التفسیر الکبیر، ج 18، ص 183؛ المیزان، ج 11، ص 226.
[41]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 41؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 386.
[42]. مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 394.
[43]. المیزان، ج 11، ص 231.
[44]. کشف الاسرار، ج 5، ص 124؛ التفسیر الکبیر، ج 18، ص 198.
[45]. مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 395؛ روض‌‌الجنان، ج 11، ص 139؛ التفسیر الکبیر، ج 18، ص 198.
[46]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 72؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 399؛ المیزان، ج 11، ص 235.
[47]. جامع‌‌البیان، مج 8، ج 13، ص 71؛ کشف‌‌الاسرار، ج 5، ص‌‌125؛ مجمع‌‌البیان، ج 5، ص 399.

منبع:
- http://www.maarefquran.com نوشته حسین اترک، على اسدى




موضوعات