دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 3282
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1493 بازدید

ابورافع نَضَرى: سلام(عبداللّه)[1] بن‌ابى الحُقیق معروف به ابورافع نَضَرى[2] از بزرگان یهود و دشمن سرسخت اسلام و پیامبر
ابورافع، از اشراف یهود بنى‌نضیر[3] و بازرگان اهل‌حجاز بود.[4] برخى او را قرظى دانسته‌اند.[5] او چون پیامبرى از میان غیریهود، برانگیخته شد، حسادت مى‌کرد.[6] هنگامى که اسلام آوردن عبداللّه بن‌سلام را شنید، در حضور او، نبوّت پیامبر را انکار کرد و آن را پادشاهى خواند.[7] وى، در اذیّت و آزار پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌کوشید.[8] پس از غزوه بنى‌نضیر، در سال چهارم هجرى که به اخراجشان از مدینه انجامید، با تنى چند از سران یهود به خیبر رفت[9] و از سوى مردم استقبال شد.[10] ابورافع، در پى انتقام از پیامبر و مسلمانان، با قرار دادن پاداشى بزرگ، به تحریک قریش،غطفان و عرب‌هاى مشرک اطراف مکّه پرداخت و بدین ترتیب، در شکل‌دهى جنگ بزرگ احزاب نقش‌داشت.[11]
پس از پیروزى مسلمانان در خندق و خاتمه یافتن مسأله بنى‌قریظه، خزرجیان براى کسب برترى در رقابت با اوسیان[12] که کعب‌بن‌اشرف یهودى را به قتل رسانده بودند،[13] از پیامبر(صلى الله علیه وآله)اجازه کشتن ابورافع (هم پشت کعب برضدّ پیامبر[14]) را خواستند[15] تا با انجام عمل مشابهى، بر رقیب خود برترى یابند.[16]حضرت، پنج تن از انصار را به فرماندهى عبدالله‌بن‌عتیک براى کشتن او اعزام کرد.[17] آنان با حیله وارد قلعه خیبر شده، کمین کردند و شبان‌گاه، به بهانه دادن هدیه به ابورافع، وارد خانه‌اش شده، او را به قتل‌رساندند.[18] پیامبر با شنیدن خبر قتل او خشنود شد و به قاتلان وى شادباش گفت.[19]
مورّخان، درسال وقوع سریّه عبدالله‌بن‌عتیک که به کشته شدن ابورافع انجامید، اختلاف دارند. طبرى، آن را به سال سوم و پیش از اُحد،[20] و ابن‌کثیر پس از آن ذکر کرده است.[21] این گفته را طبرى نیز نقل مى‌کند؛[22] گرچه هر دوى آنان به تفصیل، نظر ابن‌اسحاق را مبنى بر قتل او در سال‌ششم هجرى نقل مى‌کنند که با داده‌هاى تاریخى به ویژه با نقش او در جنگ خندق سازگارتر است.[23]

ابورافع در شأن نزول:
1. طبرى از ابن‌عبّاس نقل کرده که ابورافع، ابن ابى‌الحقیق و دیگران، با گروهى از انصار طرح دوستى ریخته تا آنان را بفریبند و هشدار گروهى از مسلمانان مؤثّر نیفتاد. خداوند با نزول آیه 28 آل‌عمران/3 (لایَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکفِرینَ أولِیاءَ مِن دونِ‌المُؤمِنینَ و مَن یَفعَل ذ لِکَ فَلَیس مِن‌اللّهِ فى شىء إلاّ أن تَتَّقوا مِنهُم تُقـةً) مؤمنان را از دوستى با کافران جز در موارد ترس و تقیه برحذر داشت.[24]
2. از عکرمه نقل است که ابورافع و گروهى از یهود با گرفتن رشوه به منظور تغییر صفات پیامبر در تورات به تحریف آن دست مى‌زدند که خداوند آیه 77 و 78 آل‌عمران/3 را نازل،[25] و ضمن رسوا کردن آنان، به عذاب دردناک در آخرت تهدیدشان‌کرد. «إنَّ الّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ و أَیمـنِهم ثَمَناً قَلیلا أُولـئِکَ لاخَلـقَ لَهُم فِى‌الأخِرَةِ و لایُکَلِّمُهُمُ اللّهُ و لایَنظرُ إلَیهِم یَوم القِیـمَة و لایُزَکِّیهِم وَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ و إنَّ مِنهُم لَفَرِیقاً یَلوُونَ ألسِنَتَهُم بِالکِتبِ لِتَحسَبوه مِن الکِتب و ما هوَ مِن الکِتبِ و یَقولونَ هوَ مِن عِندِاللّهِ و ما هوَ مِن عِندِاللّهِ و یَقولونَ عَلى اللّهِ الکَذِبَ و هُم یَعلَمونَ».
3. آیه 65 تا 68 آل‌عمران/3 درباره گروهى از احبار یهود و نصاراى نجران نازل شد که در حضور پیامبر درباره ابراهیم(علیه السلام)به نزاع برخاستند. احبار او را یهودى، و‌نصارا، نصرانى‌اش مى‌خواندند که خداوند فرمود: او پیش از هر دوى اینان است: «یأهلَ الکتـبِ لِمَ تُحاجّونَ فى إبرهیمَ و ما أُنزِلَتِ التَّورةُ والإنجیلُ إلاّ مِن بَعدِه» ؛[26] آن‌گاه ابورافع از پیامبر(صلى الله علیه وآله)پرسید: آیا مى‌خواهى ما تو را عبادت کنیم؛ چنان‌که نصارا، عیسى‌ابن‌مریم را پرستش مى‌کنند؟ حضرت‌فرمود: به خدا پناه مى‌برم از این که به عبادت غیرخدا فرمان دهم. در پى این قضیه، آیات 79 و 80 آل‌عمران/3 نازل شد[27] که پیامبران از فراخوانى دیگران به عبادت خویشتن، فرشتگان و پیامبران دیگر، مبرّا دانسته شدند: «ما‌کان لِبَشر أن یُؤتِیَه اللّهُ الکِتبَ والحُکمَ و النُّبوَّةَ ثُمّ یَقولَ لِلنَّاسِ کونوا عِباداً لى مِن دونِ‌اللّهِ و لـکِن کونوا رَبّـنِیّین بِما کُنتُم تُعَلِّمونَ الکِتبَ و بِما کُنتم تَدرُسونَ و لایَأمُرَکم أن تَتَّخِذوا المَلـئِکَة و النَّبِیّینَ أرباباً أیأمُرُکُم بِالکُفر بَعدَ إذ أنتم مُسلِمونَ».
4. طبرسى در ذیل آیه‌هاى 111 و 112 آل‌عمران/3 از مقاتل آورده که سران یهود چون ابورافع، کعب و دیگران، نزد برخى هم‌کیشان پیشین خود مثل عبداللّه‌بن‌سلام و یاران او رفته، آنان را بر اسلام آوردنشان سرزنش کردند که این آیات نازل شد:[28]«لَن یَضُرّوکُم إلاّ أَذىً وَ إن یُقـتِلوکُم یُوَلّوکم الأدبارَ ثُمّ لایُنصَرونَ ضرِبَت عَلیهمُ الذِّلَّةُ أینَ ما ثُقِفوا إلاّ بِحبل مِنَ اللّهِ و حَبل مِنَ النّاسِ و باءُو بِغضب مِن اللّهِ و ضُرِبت عَلیهِم المَسکَنَةُ ذ لِکَ بَأنَّهُم کانوا یَکفُرونَ بـایتِ اللّهِ وَ یَقتُلونَ الأنبِیاءَ بِغَیر حَقّ ذ لکَ بِما عَصَوا و کانوا یَعتَدونَ = به شما جز آزارى اندک، زیانى نمى‌رسانند، و‌اگر آهنگ کارزار با شما کنند، به شما پشت مى‌کنند و آن‌گاه یارى نمى‌یابند. هرجا یافته شوند، دچار خوارى‌اند، مگر آن که به پناه‌امان خدا و زینهار مردم [مسلمان]روند و سزاوار خشم الهى شدند و دچار نادارى گردیدند. این از آن بود که آیات الهى را انکار مى‌کردند و پیامبران را به ناحق مى‌کشتند و از آن بود که سرکشى کردند و از حد درگذشتند».
5‌. نقل است که مقصود از «یُؤمِنونَ بِالجِبتِ والطَّـغوت» در آیه 51 نساء/4 ابورافع و دیگر بزرگان یهودند که بهره‌اى اندک از کتاب آسمانى داشته؛ امّا به جبت و طاغوت روى کرده‌اند. اینان در مواجهه با مشرکان مکّه، دین آنان (بت‌پرستى) را برتر از اسلام مى‌شناساندند.[29]
به نقل ابن‌عبّاس، اینان همان احبار یهود از جمله ابورافع هستند که جنگ احزاب را با تحریک قریش، غطفان و بنى‌قریظه راه انداختند؛ همانان‌که نزد قریش آمده، دینشان را هدایت یافته‌تر از دین محمد نشان دادند که خداوند این آیه و چهار آیه بعدى را درباره آنان نازل فرمود.[30]

منابع:
اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ البدایة و النهایه؛ تاریخ الاسلام، ذهبى؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ تاریخ الیعقوبى؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام‌القرآن، قرطبى؛ الدرّالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ دلائل‌النّبوه، بیهقى؛ سیر اعلام‌النبلاء؛ السیرة النبویّة، ابن‌هشام؛ الطبقات الکبرى؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المغازى؛ المنتظم.

پی نوشت:
[1] سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌12.
[2] الطبقات، ج‌2، ص‌70.
[3] البدایة و النهایه، ج‌4، ص‌62‌.
[4] همان، ج3، ص‌186.
[5] سیره ابن‌هشام، ج2، ص‌554‌؛ الدرّالمنثور، ج‌2، ص‌250.
[6] المغازى، ج‌2، ص‌677‌.
[7] سیره ابن‌هشام، ج‌2، ص‌571‌.
[8] سیر اعلام‌النبلاء، ج‌2، ص‌14؛ البدایة والنهایه، ج‌4، ص‌112.
[9] المغازى، ج‌1، ص‌375.
[10] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌85‌.
[11] المغازى، ج‌1، ص‌394؛ سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌214؛ البدایة و النهایه، ج‌4، ص‌77.
[12] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌273؛ اسدالغابة، ج‌1، ص‌226.
[13] یعقوبى، ج‌2، ص‌78.
[14] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌55‌.
[15] سیره ابن‌هشام، ج3، ص‌273؛ تاریخ‌الاسلام، ذهبى، ج1، ص341.
[16] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌274؛ اسدالغابه، ج‌1، ص‌226.
[17] المغازى، ج‌1، ص‌391.
[18] المغازى، ص‌392 ـ 394؛ المنتظم، ج‌2، ص‌342.
[19] المغازى، ج‌1، ص‌394.
[20] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌55‌.
[21] البدایة و النهایه، ج‌4، ص‌8‌.
[22] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌56‌.
[23] الطبقات، ج‌2، ص‌70؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌56‌.
[24] جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌309.
[25] همان، ص‌435؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌778؛ الدرّالمنثور، ج‌2، ص‌245 و 246.
[26] دلائل‌النّبوه، ج‌5‌، ص‌384؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج1، ص697‌.
[27] جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌441؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌782.
[28] مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌813‌؛ قرطبى، ج‌4، ص‌112.
[29] مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌93.
[30] جامع‌البیان، مج‌4، ج‌5‌، ص‌188 و مج 11، ج‌21، ص‌156.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته سیدعلیرضا واسعى

موضوعات

مناطق