دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2719
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1531 بازدید

ابودَرداء انصارى: عُوَیمر بن‌زید بن‌قیس‌بن‌عایشه، معروف به ابودرداء خزرجى انصارى از معلّمان قرآن و صحابى پیامبر

وى واپسین فرد از خانواده خویش[1] یا واپسین شخص از انصار[2] است که در جنگ بدر به اسلام گروید.[3] بنابه نقلى، روزى عبدالله‌بن‌رواحه که با او در جاهلیّت عقد برادرى داشت،[4] (به همراه محمدبن‌مَسلَمه)[5] در غیاب وى با تیشه‌اى، بتش را درهم شکست و ابودرداء را از ناتوانى آن آگاه کرد. وى به قصد پذیرش اسلام، نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)آمد. حضرت درباره‌اش فرمود: خداوند مرا به اسلام ابودرداء وعده داد و بدین طریق اسلام آورد.[6]

او در جاهلیّت، به تجارت اشتغال داشت و به گفته خود، پس از اسلام، از تجارت و عبادت، عبادت را برگزید.[7] زهدورزى افراطى او و ترک همه لذّت‌هاى مادّى که به شکایت همسرش به سلمان فارسى و وادارى وى به رعایت اعتدال در امور زندگى انجامید،[8] تجلّى چنین دگرگونى است تا آن‌جا که مى‌گوید: دنیا سراى تاریکى است و جز پرهیزگاران از آن رهایى نمى‌یابند.[9] شایدهمین روش و نگاه افراطى، سخن سرزنش‌گونه پیامبر(صلى الله علیه وآله)درباره وى را در پى داشت که فرمود: إنّ فیک‌جاهِلیّة و او پرسید: جاهلیةُ کفر أو إسلام وپیامبر فرمود: جاهلیة کفر.[10]

ابودرداء جز در بدر، در دیگر جنگ‌هاى زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)حضور داشته[11] و با پاى‌مردى خویش در جنگ اُحد، نشان «نِعمَ الفارِسُ عُوَیمِر» را از پیامبر گرفته است؛[12] گرچه بعضى حضور وى را نخستین بار در جنگ خندق دانسته‌اند.[13] در جریان مؤاخات (پیمان برادرى)، پیامبر او را با سلمان فارسى برادر کرد؛[14] گرچه برادرى سلمان با فرد دیگرى [15] و برادرى ابودرداء با عوف‌بن‌مالک نیز نقل شده است.[16]

ابودرداء، پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)در نبرد یرموک و در محاصره دمشق حضور داشت.[17] از حیات اجتماعى او در دوران ابوبکر، اطلاع چندانى در دست نیست؛ ولى در دوره عمر، یکى از سه نفرى است که بنابه تقاضاى یزیدبن‌ابى‌سفیان (امیر شام) به فرمان عمر، براى آموزش قرآن و معارف دینى به شام رفت؛[18]سپس (به نقلى) به مقام قضاوت آن‌جا گمارده شد تا در غیاب خلیفه، اداى وظیفه کند[19] و هنگامى که این مقام را بدو تهنیت گفتند، گفت: آیا براى منصب قضا به من تهنیت مى‌گویید...، در حالى که اگر مردم مى‌دانستند قضاوت چه مسؤولیّت بزرگى است هرآینه با بى‌رغبتى آن را به یک‌دیگر وا مى‌گذاشتند.[20]گویا از سوى عثمان نیز به قضاوت آن‌جا نصب شد.[21]

از ابودرداء جمله‌اى نقل شده که اگر درستى آن تأیید شود، از علاقه میان او و امویان حکایت دارد: لا مَدینةَ بعدَ عُثمان و لا رَجاءَ بعدَ معاویه.[22] شاید همین گرایش، وى را به سوى شام کشانده تا در آن‌جا سکنا گزیند.[23] واگذارى مقام قضاوت دمشق بدو از سوى معاویه (بنابه قولى)[24] و ماندگارى‌اش تا پایان عمر در آن‌سرزمین، در این جهت قابل توجّه است.

ابودرداء از روایت‌گران پیامبر است[25] و از زیدبن‌ثابت و عایشه، همسر رسول خدا نیز حدیث نقل کرده است[26] و افراد بسیارى چون انس‌بن‌مالک، فضالة‌بن‌عبید، أبو‌أمامه، عبدالله‌بن‌عمر، عبدالله‌بن‌عبّاس و... از او روایت کرده‌اند.[27] در جاى‌گاه علمى وى، خبرِ لیث‌بن‌سعد از سعد که مى‌گوید: من ابودرداء را دیدم که داخل مسجد مى‌شد، در حالى که همراهیان بسیارى چون پیروان سلطان با او بوده، از وى، دانش کسب مى‌کردند،[28] شنیدنى است. ابودرداء تا پایان عمر در شام زیست و در اواخر خلافت عثمان، به سال31[29] یا 32 هجرى در دمشق درگذشت.[30] بنا به نقلى وى در دوران خلافت على(علیه السلام)پس از صفّین وفات یافته است.[31]

 

ابودرداء در شأن نزول:

بعضى مفسّران از او در شأن نزول برخى آیات نام برده‌اند. 1. طبرى در ذیل آیه 92 نساء/4 (وَ ما کانَ لِمؤمن أن‌یَقتُل مؤمناً إلاّ خَطـًا) به استناد مرسله ابن‌زید، وى را یکى از افراد محتمل در شأن نزول دانسته است که در سریّه‌اى، چوپانى را ـ با این‌که به اسلام اقرار کرده بود ـ کشته، با گوسفندان وى بازگشت، و‌باپشیمانى ازاین عمل، نزد پیامبر رفت. حضرت از کار وى انتقاد کرد و آیه پیشین درباره وى نازل شد.[32] با این‌که طبرى نزول آیه را درباره عیّاش بن‌ابى‌ربیعه نیز محتمل دانسته،[33] این احتمال را هم ذکر مى‌کند که ممکن است آیه، هم درباره عیاش‌بن ابى‌ربیعه و کشته وى، و‌هم درباره ابودرداء و مقتول او باشد.[34] با همه این احتمال‌ها، طبرى از یک امر برتر غفلت نمى‌کند که به‌هرحال، شأن نزول آیه، آموزش یک حکم دینى در باب قتل است که با هر یک از احتمال‌ها سازگار است.

مفسّران بعدى، احتمال پیش گفته را از طبرى نقل کرده و بى‌تأیید از کنار آن گذشته؛ بلکه به گونه‌اى آن را ضعیف شمرده‌اند. طبرسى نزول آیه را ابتدا در شأن عیّاش‌بن‌ابى‌ربیعه مخزومى دانسته که حارث بن‌یزید بن انسة العامرى را بى‌آن‌که به اسلام او آگاه باشد، کشته است؛ سپس به قول طبرى نیز اشاره مى‌کند.[35] قرطبى به وجه جمع طبرى روى آورده و اشاره کرده است که شاید در زمان‌هاى نزدیکى، جریان‌ها(قتل‌ها)ى مشابهى رخ داده و آیه درباره همه آن‌ها نازل شده باشد.[36]

2. در ذیل آیه 94 نساء/4 نیز که ادامه ماجراى پیشین است: «یأیّها الّذین ءامَنوا إذا ضَربتُم فى سبیلِ‌اللَّهِ فتَبیّنوا و لاَ تقولوا لِمَن ألقى إلیکم السّلـمَ لَستَ مؤمناً تَبتَغون عَرَضَ الْحیوةِ الدُّنیا» ، طبرى،ضمن احتمال‌هاى چندى، از ابودرداء نیز سخن به میان آورده است. دیگر مفسّران نیز بدین‌گونه نگریسته و وجوه محتمل در آیه پیشین را در این‌جا نقل کرده‌اند. علاّمه طباطبایى، احتمال نزول آیه درباره اسامة بن‌زید را به واقع نزدیک‌تر مى‌بیند؛ گرچه مى‌گوید: در داستان ابهام‌هایى وجود دارد.[37]

3. سیوطى در ذیل آیه 65توبه/9 از ابونعیم نقل مى‌کند که فردى به تمسخر به ابودرداء گفت: اى گروه قاریان! چیست شما را که ترسوتر از ما هستید و هرگاه چیزى از شما پرسیده مى‌شود، بخل مىورزید و هنگام غذا خوردن، لقمه‌اى بزرگ برمى‌دارید؟ ابودرداء بى آن که چیزى بگوید، روى برگرداند و خبر به عمر رسید. وى گریبان آن مرد را گرفت و نزد پیامبر برد و آن مرد به پیامبر عرض کرد: «کنّا نَخوضُ و نَلعب» و خداوند این آیه را فرو فرستاد[38]: «و‌اگر از ایشان بپرسى [چرا ریشخند مى‌کردید]بى‌گمان خواهند گفت: ما فقط حرف مى‌زدیم و خود را سرگرم مى‌کردیم. بگو آیا خداوند و آیات او و پیامبر او را ریشخند مى‌کردید؟» سیوطى احتمال‌هاى دیگرى را نیز درباره نزول آیه ذکر مى‌کند.[39]

4. میبدى در ذیل آیه 29 مطفّفین/83 (إنّ الَّذِین أجرَمُوا کانوا مِنَ الَّذِین ءَامَنوا یَضحَکون) ابودرداء را یکى از مؤمنانى برشمرده که مورد تمسخر واستهزاى مجرمان و کافران قرار گرفتند؛[40] بى آن که وى به زمان نزول آیه (ظاهراً مکّى است) و زمان اسلام ابودرداء که واپسین فرد از انصار است، توجّه کند؛ اگرچه در ادامه، از قول مقاتل و کلبى، نزول آیه را درباره على(علیه السلام)نیز ذکر‌مى‌کند.

 

منابع:

الاتقان فى علوم‌القرآن؛ الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى‌معرفة الصحابه؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تاریخ الیعقوبى؛ تذکرة الحفّاظ؛ تهذیب‌التهذیب؛ تهذیب‌الکمال؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ حاشیه محیى‌الدین شیخ‌زاده بر تفسیر بیضاوى؛ الدرّالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ رجال أنزل اللّه فیهم قرآناً؛ سنن ترمذى؛ سیر اعلام النبلاء؛ السیرة النبویّه، ابن‌هشام؛ کشف‌الاسرار و عدّة‌الابرار؛ الطبقات‌الکبرى؛ کتاب‌الفتوح؛ مجمع‌البیان فى تفسیرالقرآن؛ مسند احمدبن‌حنبل؛ المغازى؛ المیزان فى تفسیر القرآن.

 

پی نوشت:

[1] الطبقات، ج‌7، ص‌274.

[2] تاریخ دمشق، ج‌47، ص‌105.

[3] تهذیب التهذیب، ج‌8‌، ص‌151.

[4] الطبقات، ج‌7، ص‌274.

[5] تاریخ دمشق، ج‌47، ص‌106.

[6] همان، ص‌105؛ سیراعلام النبلاء، ج‌2، ص‌340.

[7] الطبقات، ج‌7، ص‌275؛ تذکرة الحفاظ، ج‌1، ص‌25.

[8] تاریخ دمشق، ج‌47، ص‌115.

[9] الاستیعاب، ج‌3، ص‌300.

[10] حاشیه شیخ‌زاده، ج‌6‌، ص‌634‌.

[11] الاستیعاب، ج‌3، ص‌299.

[12] المغازى، ج‌1، ص‌253.

[13] اسدالغابه، ج‌4، ص‌307.

[14] سیره ابن‌هشام، ج‌2، ص‌506‌؛ اسدالغابه، ج‌4، ص‌307.

[15] سیره ابن‌هشام، ج‌2، ص‌506‌.

[16] تهذیب التهذیب، ج‌8‌، ص‌151.

[17] تاریخ دمشق، ج‌47، ص‌93.

[18] رجال انزل الله فیهم قرآناً، ج‌2، ص‌19.

[19] الاستیعاب، ج‌3، ص‌300.

[20] الطبقات، ج‌7، ص‌275.

[21] الاستیعاب، ج‌4، ص‌211.

[22] تاریخ دمشق، ج 47، ص 105.

[23] الاستیعاب، ج‌3، ص‌299.

[24] همان، ص‌300.

[25] الطبقات، ج‌7، ص‌275.

[26] تهذیب الکمال، ج‌22، ص‌470.

[27] تاریخ دمشق، ج‌47، ص‌93.

[28] تذکرة‌الحفاظ، ج‌1، ص‌25.

[29] الاستیعاب، ج‌3، ص‌300.

[30] الطبقات، ج‌7، ص‌276.

[31] الفتوح، ج‌3، ص‌61 ـ 63‌.

[32] جامع‌البیان، مج‌4، ج‌5‌، ص‌278.

[33] همان، ص‌277.

[34] جامع‌البیان، مج‌4، ج‌5‌، ص‌278.

[35] مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌138.

[36] قرطبى، ج‌5‌، ص‌202.

[37] المیزان، ج‌5‌، ص‌44.

[38] الدرّالمنثور، ج‌4، ص‌229 و 230.

[39] الدرّ المنثور، ج‌4، ص‌230.

[40] کشف‌الاسرار، ج‌10، ص‌419.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته سیدعلیرضا واسعى

موضوعات

مناطق