دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2884
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1484 بازدید

ابودجانه انصارى: سمّاک‌بن‌خَرَشه (سمّاک‌بن اوس بن‌خرشه) بن‌لوذان بن‌عبدود بن ثعلبه خزرجى انصارى صحابى باوفاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)

ابودجانه از قبیله خزرج و طایفه بنى‌ساعده بود.[1] در پیمان مؤاخات، پیامبر(صلى الله علیه وآله)او را برادر عتبة‌بن غزوان قرار داد.[2] وى در جنگ اُحد حضور داشت و ثبات قدم و دفاعش از رسول خدا در آن روز، مشهور است.[3] در غزوه خیبر نیز شرکت‌داشته و حارثِ یهودى از شجاعان دشمن و چند تن دیگر را کشته است.[4] به نقلى دیگر، وى در آن نبرد به فرماندهى امام على(علیه السلام)تعدادى از جنگ‌جویان و قهرمانان دشمن را کشته و سرهایشان را نزد رسول خدا آورده است؛[5] سپس در پیشاپیشِ مسلمانان به قلعه‌هاى خیبر حمله برده،[6] در جنگ حنین و با کمک امام على چند نفر از پرچم‌داران دشمن را به قتل رسانده و به نقلى، در غزوه تبوک، پیامبر، پرچم خزرجیان را به او سپرده است.[7] گویا از همین رو است که ابن شهر آشوب، وى را در شمار صحابه جنگ‌جو و مشهور به جهاد آورده‌است[8] و بنا به نقلى، در حجّة‌الوداع، پیامبر(صلى الله علیه وآله)او را در مدینه به جاى خود گمارد.[9] براساس روایتى، پیامبر به حضرت على دستور داد که براى دفع جن و سحر، براى ابودجانه حرزى بنویسد.[10] وى در سال یازدهم هجرى، همراه لشکرى بود که براى سرکوبى مسیلمه کذّابِ مدّعى نبوّت، به سرزمین یمامه اعزام شدند. ابودجانه خود را با تاکتیکى خاص به درون باغى که مسیلمه و طرف‌دارانش در آن سنگر گرفته بودند، رساند؛ پس ازاو، براء بن‌مالک با همان روش وارد باغ شد. در‌را باز کرد و مسلمانان وارد باغ شدند.[11] ابودجانه به‌طور مستقیم در قتل مسیلمه شرکت داشت[12] و گفته‌اند که در همین نبرد، به شهادت رسید. ابن‌کثیر این‌نقل را درست‌تر مى‌داند؛ ولى نقلى را هم که تا خلافت امام على زنده بوده و در جنگ صفّین شرکت داشته، آورده است.[13] برپایه گزارشى، وى در این جنگ، به شهادت رسیده است.[14]

براساس نقل دیگرى، عُمَر وى را پس ازجنگ با ایران مأمور گردآورى خمس سرزمین‌هاى فتح شده کرده است؛[15] امّا ابن حجر عسقلانى به نقل از الفتوح و دیگران، سمّاک‌بن خَرَشه انصارى را که در جنگ قادسیه و نیز در جنگ صفین در رکاب حضرت على بوده، غیر ابودجانه دانسته است.[16]

سیوطى،[1] به نقل از جابر آورده است که روزى اصحاب در مسجد و در حضور پیامبر از بهشت سخن مى‌گفتند. حضرت فرمود: اى ابادجانه! آیا مى‌دانى هرکس که ما را دوست بدارد و به محبّت ما آزموده شود، خداوند تعالى او را دربهشت با ما ساکن خواهد کرد؟ سپس آیه «إِنّ المُتّقینَ فى جَنّـت وَ نَهَر فِى مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلِیک مُقْتَدِر = پرهیزکاران به یقین در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى در جاى‌گاه صدق، نزد خداوند مالک مقتدر جاى دارند» (قمر/54‌، 54 و 55) را تلاوت فرمود.

 

ابودجانه در شأن نزول:

1. «یأیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا إنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسرُ وَالاَْنْصَابُ وَالأزْلـمُ رِجْسٌ مِنْ عَمل الشَّیطـن فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ = اى کسانى که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت‌ها و أزلام [=نوعى بخت‌آزمایى]پلید و از عمل شیطان است. از آن‌ها دورى کنید تا رستگار شوید.» (مائده/5‌، 90) گفته‌اند: عدّه‌اى از اصحاب، از جمله ابودجانه در منزل سعد بن ابى وقّاص اجتماع کرده و پس از تناول غذا، شرابى حاضر کردند تا بنوشند که آیه نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.[18]

2. از ابن عبّاس نقل شده که آیه «إنَّ اللَّهَ یُحِبُّ‌الّذین یُقتِلُونَ فى سَبیلِه صَفّاً کَأَنّهم بُنیـن مَرْصُوص = خداوند، کسانى را دوست دارد که در راه او پیکار مى‌کنند؛ گویى بنایى آهنینند» (صف/61‌، 4) در شأن امام على و ابودجانه انصارى و عدّه دیگرى از صحابه نازل شده. به همین مضمون، روایتى از امام‌باقر(علیه السلام)نیز نقل شده‌است.[19]

3. ذیل آیات 152 تا 155 آل عمران/3 که مربوط به جنگ اُحد است «ولَقَد صَدقکُمُ اللّهُ وعدَهُ إِذ تَحُسّونهم بِإِذنِهِ...» از جهاد و دفاع ابودجانه یاد شده و آمده که در غزوه احد، پیامبر(صلى الله علیه وآله)شمشیرى را به دست گرفت و فرمود: کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟ ابودجانه پرسید: حق آن چیست؟ حضرت پاسخ گفت: آن‌قدر با آن بجنگى تا کج شود. ابودجانه داوطلب شد و شمشیر را از وى گرفت. او که مردى شجاع بود و هنگام جنگ، عصابه‌اى (دستمالى) سرخ بر سر مى‌بست، به وسط میدان رفت. با غرور گام برمى‌داشت و رجز مى‌خواند. پیامبر فرمود: خداوند این‌گونه راه رفتن را به جز در مانند چنین جاى‌گاهى دشمن دارد.[20] وى با این‌که به هند، همسر ابوسفیان، در حالى که مشرکان را به جنگ تحریک مى‌کرد، دست یافت، از کشتن او صرف نظر کرد و گفت: شمشیر رسول خدا گرامى‌تر از آن است که بر فرق زنى فرود آید.[21] گفته‌اند: در همین جنگ، پس از آن‌که دشمن دوباره حمله کرد، و‌مسلمانان با فرار، پیامبر را تنها گذاشتند، ابودجانه خودش را سپر حضرت قرار داد و خود را بر روى او خم و تیرهاى فراوانى بر پشتش اصابت کرد[22] و عبدالله‌بن‌حمید اسدى را که با ابىّ‌بن‌خلف جمحى هم پیمان شده بودند تا پیامبر را به قتل برسانند، کُشت.[23] براساس روایتى از امام صادق(علیه السلام)با آن‌که پیامبر در روز اُحُد، بیعتش را از ابودجانه برداشت، او دفاع از پیامبر را رها نکرد.[24] از روایاتى استفاده مى‌شود که ابودجانه در آن روز (اُحُد) با پیامبر بیعت کرد که تا سرحدّ مرگ بجنگد.[25] علاّمه طباطبایى نیز پس از نقل روایاتى درباره ثابت قدمان در اُحُد مى‌گوید: راویان، در زمینه ثابت قدمان، جز درباره على و ابودجانه انصارى یک نظر ندارند.[26]

 

منابع:

اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ بحارالانوار؛ البدایة و النهایه؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تاریخ‌الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ‌الیعقوبى؛ الدرّالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ ریحانة‌الادب؛ سیر اعلام‌النبلاء؛ السیرة النبویّه، ابن‌هشام؛ الطبقات الکبرى؛ الکامل فى التاریخ؛ الکنى و الالقاب؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المغازى؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ مناقب آل ابى‌طالب.

 

پی نوشت:

[1] اسدالغابه، ج‌6‌، ص‌92، البدایة و النهایه، ج‌6‌، ص‌252.

[2] اسدالغابه، ج‌6‌، ص‌93؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌1، ص‌243.

[3] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌66‌؛ الطبقات، ج‌3، ص‌420؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌64‌.

[4] المغازى، ج‌2، ص‌654 و 710.

[5] مناقب، ج‌1، ص‌248.

[6] البدایة و النهایه، ج‌4، ص‌160.

[7] المغازى، ج‌3، ص‌902 و 996.

[8] مناقب، ج‌2، ص‌78 و 79.

[9] سیره ابن‌هشام، ج‌4، ص‌601‌.

[10] بحار الانوار، ج 91، ص 220.

[11] البدایة و النهایه، ج‌6‌، ص‌252؛ ریحانة الادب، ج‌7، ص‌96.

[12] الطبقات، ج3، ص420؛ یعقوبى، ج2، ص130؛ اسدالغابه، ج‌6‌، ص93.

[13] البدایة و النهایه، ج‌6‌، ص‌252.

[14] ریحانة‌الادب، ج‌7، ص‌96.

[15] البدایة و النهایه، ج‌7، ص‌98.

[16] الاصابه، ج‌3، ص‌146 و 147.

[17] الدرّالمنثور، ج‌7، ص‌688‌.

[18] مناقب، ج‌2، ص‌203 و 204؛ البرهان، ج‌2، ص‌360.

[19] البرهان، ج‌5‌، ص‌363.

[20] سیره‌ابن هشام، ج‌3، ص‌66 و 67‌؛ الطبقات، ج‌3، ص‌420؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌826‌.

[21] سیره ابن هشام، ج3، ص‌69‌؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌63‌؛ البدایة و النهایه، ج‌4، ص‌14.

[22] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌82‌؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌66‌؛ الکامل، ج‌2، ص‌155.

[23] الکامل، ج‌2، ص‌155.

[24] بحار الانوار، ج‌20، ص‌70.

[25] همان، ص‌107 و 108.

[26] المیزان، ج‌4، ص‌69‌.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد خراسانى

موضوعات

مناطق