چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2862
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1705 بازدید

ابودحداح انصارى: صحابى پیامبر

در روایتى از ابن‌عبّاس در ذیل آیه222 بقره/2 از ثابت‌بن‌دحداح(دحداحه) یاد شده است.[1]منابع رجالى، کنیه‌اش را ابودحداح یاد کرده[2] و در ذیل چهار آیه، به ویژه 245 بقره/ 2 از او نام برده‌اند.[3] این‌که ابودحداح، همان ثابت‌بن‌دحداح است یا نه، به‌درستى روشن‌نیست. گویامنابع رجالى خواسته‌اند او را دو فرد بدانند. ابن‌عبدالبر درباره ابودحداح مى‌نویسد: فلان‌بن‌دحداحه ازصحابه‌پیامبر شمرده شده و جز این‌که از انصار و هم پیمان با آنان بوده است، اطلاع دیگرى از نام و نسب وى به دست نیاوردم.[4] وى درباره ثابت‌بن‌دحداح آورده است: ثابت‌بن‌دحداح (دحداحه) بن‌نُعَیم بن‌غَنْم بن‌ایاس، مشهور به ابودحداح در میان طایفه بنى‌انیف یا بنى‌عجلان‌مى‌زیسته و بابنى‌زیدبن‌مالک بن‌عوف، هم‌پیمان بوده است.[5] ابن‌حجر، این دو را روشن‌تر معرّفى کرده و نزول آیه 222 بقره/2 را در پاسخ به پرسش ثابت بن دحداح دانسته؛[6] ولى حادثه‌اى مرتبط با نزول آیه 245 بقره/2 را نیز درباره ابودحداح به وى نسبت داده است؛ آن‌گاه در ادامه با استناد به روایتى که سند آن را صحیح ندانسته، مى‌گوید: ابودحداح تا زمان معاویه، در قید حیات بوده؛ در حالى که ثابت‌بن‌دحداح در زمان حیات رسول‌خدا ازدنیارفته است؛[7] با وجود این، اطلاعات موجود درمنابع‌روایى وتاریخى‌ابهام دارد؛ به‌گونه‌اى که دو تن بودن آنان را مشکل ساخته است. واقدى درباره ثابت بن‌دحداح مى‌نویسد: وى در جنگ اُحد پس از انتشار شایعه کشته شدن پیامبر و مشاهده پراکندگى اصحاب، انصار را نزد خود خواند و فریاد زد که من ثابت بن‌دحداحه هستم. اگر محمد کشته شد، خداوند زنده‌اى است که هرگز نمى‌میرد. در دفاع از دین خود کارزار کنید که خداوند یار و پشتیبان شما است؛ سپس با گروهى از انصار که دعوتش را پاسخ گفتند، به سپاه مشرکان حمله کرد و بر اثر نیزه‌اى که خالدبنولید به او زد، به شهادت رسید. در این نقل، ثابت‌بن‌دحداح با همراهانش واپسین کشتگان از مسلمانان در جنگ اُحد به شمار رفته‌اند؛[8] ولى بنابه نقلى که ابن‌حجر آن را درست‌تر دانسته، وى در این جنگ مجروح شد؛ سپس بهبود یافت؛ آن‌گاه در سال ششم هجرى پس از بازگشت پیامبر از حدیبیه درگذشت.[9] در کتاب‌هاى حدیثى اهل‌سنّت، ماجراى حاضر شدن پیامبر بر جنازه ابودحداح و نماز گزاردن حضرت بر جنازه وى، به تفصیل گزارش شده و در ذیل آن، جمله معروفى از پیامبر در حقّ وى نقل شده که به قضیه بخشیدن درخت خرما به پیامبر اشاره دارد؛ در حالى‌که این بخشش، در روایاتِ اسباب نزول، به ابودحداح نسبت داده شده است. حضرت فرمود: کَمْ مِنْ عَذْق مُعَلّق لابى‌الدّحداح فِى الْجَنة = چه بسیار شاخه‌هاى آویزان درخت خرما که در بهشت از آنِ ابودحداح است.[10]

چون از وى فرزندى باقى نماند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)میراثش را به پسر خواهرش داد.[11] بعید نیست همان‌گونه که از ذیل عبارت استیعاب مى‌توان استظهار کرد،[12]ابودحداح در همه موارد، همان ثابت‌بن دحداح باشد که در زمان حیات پیامبر از دنیا رفت.[13]

 

ابودحداح در شأن نزول:

1. از ابن‌عبّاس و سدّى نقل شده که ثابت‌بن‌دحداح همان شخصى بود که از پیامبر(صلى الله علیه وآله)درباره حکم آمیزش با زنان در حال حیض پرسید و آیه 222 بقره/2 در پاسخ وى و بیان حکم آن نازل شد:[14]«وَ‌یسئلونَکَ عن المَحیض قُلْ هُوَ أذىً فَاْعتَزِلوُا النِّساءَ فِى‌الْمَحیضِ و لاَتَقْربوُهنَّ حتّى یَطْهُرْنَ فإذا تَطَهّرنَ فأتوُهنَّ مِنْ حَیْثُ أَمرَکُمُ اللّهُ إنّ اللّهَ یُحبّ التوّ بین وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرینَ = از تو درباره عادت ماهانه [زنان]مى‌پرسند، بگو: «آن‌رنجى است؛ پس هنگام عادت ماهانه، از [آمیزش با]زنان کناره‌گیرى کنید و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند؛ پس چون پاک شدند، از همان جا که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید. خداوند توبه‌کاران و پاکیزگان را دوست مى‌دارد».

2. از کلبى و ابن‌عبّاس نقل است که زمانى پیامبر فرمود: هرکس صدقه دهد، مثل همان صدقه در بهشت از آن او خواهد بود. ابودحداح به پیامبر گفت: من دو باغ دارم. آیا اگر یکى را صدقه دهم، مثل آن را دارا خواهم شد و همسر و فرزندم نیز در کنار من خواهند بود؟ آن‌گاه با پاسخ مثبت پیامبر، باغ مرغوب‌ترش را به حضرت واگذاشت و به دنبال آن، آیه 245 بقره/2 در شأن ابودحداح نازل شد[15] و از چندین برابر شدن صدقه وى خبر داد: «مَنْ ذَا الّذِى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضـعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرةً واللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبصُطُ و إِلَیهِ تُرْجَعوُن = کیست که خدا را وام دهد؛ وامى نیکو تا آن را براى او چندین برابر کند؟ و خدا است که [در معیشت بندگان]تنگى و گشایش پدید مى‌آورد و به سوى او بازگردانده مى‌شود». واقدى[16] و قرطبى[17] این داستان را به گونه‌اى دیگر نقل کرده‌اند؛ ولى در نقلى از ابن‌مسعود، وقوع این ماجرا پس از نزول آیه دانسته شده است. در این روایت آمده است که ابودحداح پس از نزول آیه پیشین از رسول خدا پرسید: آیا خداوند از ما قرض مى‌خواهد؟ پیامبر پاسخ داد: آرى، آن‌گاه دست پیامبر را گرفت و گفت: باغم را که ششصد درخت خرما دارد، به خدا قرض دادم.[18]

3. بنا به نقل واحدى از ابن‌عبّاس، آیات 5 تا‌7 سوره لیل/92 در شأن مردى از انصار نازل شد[19] که بعضى نام او را ابودحداح ذکر کرده‌اند.[20] براساس این نقل، مردى از انصار درخت خرمایى داشت که شاخه‌هاى آن در حیاط فردى مستمند بود. صاحب درخت، خرماهایى را که گاه بر زمین مى‌افتاد و فرزندان مرد فقیر بر مى‌داشتند، از دست و دهانشان مى‌گرفت. مرد نیازمند نزد رسول خدا شکایت برد و حضرت از صاحب نخل خواست تا در مقابل آن، نخلى در بهشت آن را به آنان ببخشد؛ ولى وى با این‌که نخل‌هاى بسیارى داشت، مدّعى شد که خرماى هیچ یک از آن‌ها برایم خوشایندتر از این درخت نیست. مرد دیگرى (ابودحداح) که سخنان پیامبر را مى‌شنید، با گرفتن تضمین از پیامبر براى واگذارى نخلى در بهشت به او، آن درخت را در مقابل چهل نخل از آن مرد خرید و به پیامبر واگذاشت؛ آن‌گاه این آیات در شأن وى نازل شد: «فأمّا مَنْ أَعطى وَاتّقىوَ صَدّقَ بِالحُسنىفَسَنُیسِّرُهُ لِلْیُسرى = پس هرکه [مال خود را]بخشید و پرهیزگارى کرد و آن [وعده]نیکو را باور داشت و راست انگاشت؛ پس به‌زودى او را براى راه آسان آماده سازیم». این ماجرا در روایات شیعى به گونه‌اى دیگر آمده است.[21] قرطبى به نقل از عطا، تمام سوره لیل را در شأن ابودحداح و صاحب نخل دانسته است.[22]

4. بلنسى در ذیل آیه 10 و 11 اعلى/87(سَیَذّکَّرُ مَنْ یَخشىوَ یَتجنّبُهَا الأَشقَى = به زودى پند گیرد آن که [از خداى]مى‌ترسد و بدبخت‌ترین مردم از آن کناره مى‌گیرد)، با بیان ماجراى خرید درخت نخل و واگذارى آن به پیامبر، از برخى نقل کرده که در شأن ابودحداح نازل شده‌است.[23]

5‌. از عکرمه نقل است که پس از نزول آیه 10 حدید/57(لاَ یَسْتوِى مِنْکُمْ مَنْ أنفقَ مِنْ قَبلِ‌الْفَتحِ و قـتَلَ...) ابودحداح گفت: به خدا سوگند! امروز در راه خدا انفاقى مى‌کنم که با آن، پاداش کسانى را که پیش از من انفاق کردند را، به دست آورم و پس از این، کسى بر من پیشى نگیرد؛ آن‌گاه گفت: بار خدایا! نصف آن‌چه را ابودحداح مالک است، براى تو. وى در این انفاق حتّى یک لنگه کفش خود را نیز بخشید.[24]

 

منابع:

اسباب النزول، واحدى؛ الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة‌الصحابه؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ بحارالانوار؛ تفسیر القمى؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر مبهمات القرآن؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ الدرّالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ سنن ابى‌داود؛ سنن النسائى؛ صحیح مسلم؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المعجم‌الکبیر؛ المغازى؛ المنتظم فى تاریخ‌الملوک والامم؛ المیزان فى‌تفسیرالقرآن.

 

پی نوشت:

[1] جامع‌البیان، مج2، ج‌2، ص‌518‌؛ الاصابه، ج‌1، ص‌503‌.

[2] الاستیعاب، ج‌1، ص‌278.

[3] مجمع‌البیان، ج 2، ص 608.

[4] الاستیعاب، ج‌4، ص‌210.

[5] الاستیعاب، ج‌1، ص‌278.

[6] الاصابه، ج‌1، ص‌503‌.

[7] همان، ج‌7، ص‌100 ـ 102.

[8] المغازى، ج‌1، ص‌281.

[9] الاصابه، ج1، ص503‌؛ الاستیعاب، ج‌1، ص‌278؛ المنتظم، ج‌2، ص275.

[10] صحیح مسلم، ج‌3، ص‌375؛ سنن ابى‌داود، ج‌2، ص‌412؛ سنن نسائى، ج‌4، ص‌88‌.

[11] الاستیعاب، ج‌4، ص‌210.

[12] الاستیعاب، ج‌4، ص‌210.

[13] الاصابه، ج‌7، ص‌101 و 102.

[14] جامع‌البیان، مج‌2، ج‌2، ص‌518‌؛ الدرّالمنثور، ج‌1، ص‌619‌؛ الاصابه، ج‌1، ص‌503‌.

[15] مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌608‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌6‌، ص‌178.

[16] المغازى، ج 1، ص 281؛ الاستیعاب، ج 4، ص 210.

[17] قرطبى، ج‌3، ص‌155.

[18] جامع‌البیان، مج2، ج2، ص‌803‌؛ المعجم الکبیر، ج‌22، ص301.

[19] اسباب النزول، واحدى، ص 390.

[20] مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌759.

[21] قمى، ج‌2، ص‌457؛ بحارالانوار، ج‌22، ص‌101.

[22] قرطبى، ج‌20، ص‌61‌.

[23] مبهمات القرآن، ج‌2، ص‌701.

[24] الدرّالمنثور، ج8، ص50‌؛ المیزان، ج‌19، ص‌159.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته سیدمحمود دشتى

موضوعات

مناطق