پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2148
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1402 بازدید

ابوجندل عامرى: عاصى[1] (عمرو[2]) بن سهیل بن عمرو از تیره بنى‌عامر[3] از اصحاب‌پیامبر(صلى الله علیه وآله)
برخى، ابوجندل را با برادرش عبدالله که از بدریّون است، اشتباه گرفته‌اند.[4] او در مکّه اسلام آورد و به وسیله پدرش زندانى شد.[5] با شنیدن خبر ورود پیامبر(صلى الله علیه وآله)به حدیبیّه در سال ششم هجرى، با غل و زنجیر از زندان گریخت و به مسلمانان پیوست. در این زمان، قرارداد صلح بین پیامبر و سهیل‌بن عمرو (پدر ابوجندل) به نمایندگى از مشرکان، به تازگى بسته شده[6] یا به مراحل پایانى‌اش رسیده بود[7] و سهیل، طبق یکى‌از بندهاى آن (بازگرداندن تازه مسلمانان مکّى) بازگرداندن ابوجندل را طلبید و به نقلى، کامل‌شدن قرارداد را مشروط به آن دانست.[8]پیامبر(صلى الله علیه وآله)به ابوجندل فرمود: شکیبا باش و پاداشت را از خدا بخواه. خداوند به زودى براى تو و همراهانت گشایش خواهد کرد. ما با این قوم،‌قرارداد صلح بسته‌ایم.[9] عُمَر ابوجندل را به‌کشتن پدرش تشویق کرد. ابوجندل پرسید: چرا‌تو او را نمى‌کشى؟ گفت: پیامبر مرا از کشتن او‌و غیر او نهى کرده است. وى با ردّ پیشنهاد عمر‌گفت: تو براى اطاعت رسول خدا شایسته‌تر از من نیستى.[10]
وعده پیامبر به زودى محقّق شد و ابوجندل دوباره از زندان گریخت و به ابوبصیر و دیگر مسلمانان مکّى پیوست که از شکنجه مشرکان مکّه به عیص (منطقه‌اى در اطراف مدینه) رفته بودند و با ناامن کردن راه کاروان‌هاى تجارى قریش، آنان را به لغو آن بند واداشتند؛[11] سپس ابوجندل به مدینه آمد و در تمام جنگ‌هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)شرکت کرد.[12] پس از رحلت پیامبر، ازنخستین مجاهدانى بود که به شام رفت[13] و در فتح‌یرموک[14] (منطقه‌اى نزدیک شام) و مَرْجُ الصُّفر[15] (محلى نزدیک دمشق) شرکت جست. ابوجندل، با وجود پیشینه نیکو، در اواخر عمر دچار لغزش شد و به همراه دو تن دیگر از مجاهدانِ جبهه شام، شراب خورد و براى توجیه عملش، آیه 93[16] (یا 91) مائده/ 5 را تأویل کرد. به دستور عمر، بر او حدّ جارى و پس از آن، دچار بحران روحى شد.[17] عمر در نامه‌اى خطاب به وى، آیه 48 نساء/ 4 و 53 زمر/ 39 را (در موضوع توبه) یادآورى کرد که منجر به توبه[18] او انجامید و سرانجام در سال 18 هجرى، در طاعون عمواس (منطقه‌اى نزدیک بیت‌المقدّس) که بسیارى از سربازان اسلام را به کام مرگ فرو برد، از دنیا رفت. از او فرزندى باقى نمانده است.[19]

ابوجندل در شأن نزول:
مفسّران در ذیل سه آیه از ابوجندل یاد کرده‌اند: 1. نحل/16، 41 و 42: «وَ‌الّذین هاجَروا فِى اللّهِ مِن بَعدِ ما ظُلِموا لَنُبَوِّئَنَّهُم فِى الدُّنیا حَسنَةً و لأجرُ الأخِرَةِ أکبرُ لَو کانُوا یَعلَمون الّذین صَبَروا و عَلى رَبِّهم یَتَوکَّلُون = و کسانى که پس از ستم دیدن، در راه خدا هجرت کردند، در دنیا جاى‌گاه خوبى به آن‌ها مى‌دهیم و پاداش آخرت بزرگ‌تر است؛ اگر مى‌دانستند. [آنانند]کسانى که شکیبایى ورزیدند و فقط بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.»
طبرى نقل مى‌کند که نزول این دو آیه درباره ابوجندل است؛[20] هرچند قرطبى پس از نقل شأن نزولِ مذکور، در روایتى به نقل از قتاده مى‌نویسد: آیه شامل همه اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى‌شود که مورد ستم واقع شدند و هجرت کردند.[21]
2. نحل/16، 110: «ثُمّ إنّ رَبَّک لِلّذین هاجَروا مِن بَعد ما فُتِنوا ثُمّ جهَدوا و صَبَروا إنّ رَبَّکَ مِن بَعدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ = امّا پروردگار تو به کسانى که پس از شکنجه شدن هجرت کردند؛ سپس جنگیدند و [در راه خدا]استقامت ورزیدند، پروردگارت از آن پس آمرزنده و مهربان است [و‌آن‌ها را مشمول رحمت خود خواهد ساخت].»
طبرسى مى‌نویسد: گفته شده که این آیه، درباره ابوجندل و گروهى از مسلمانان مکّه نازل شده که بر اثر شکنجه مشرکان، به بعضى از خواسته‌هاى آن‌ها تن دادند؛ سپس هجرت و جهاد‌کردند.[22]
3. فتح/48، 25: «...وَ لَولا رِجالٌ مُؤمِنونَ وَ نِساءٌ مُؤمِنتٌ لَم‌تَعلَموهم أن تَطَـوهم فَتُصِیبَکُم مِنهم مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ علم = و اگر [در مکّه]مردان و زنان با ایمانى نمى‌بودند که بدون آگاهى شما در زیر دست و پا از بین مى‌رفتند و از این راه عیب و عارى ناآگاهانه به شما مى‌رسید، [خداوند مانع این جنگ نمى‌شد].» گفته‌اند: مقصود از «رِجالٌ مُؤمِنونَ» ابوجندل و دیگر مؤمنان ضعیف در میان مشرکان مکّه‌اند که خداوند براى حفظ جان آن‌ها، به مسلمانان اجازه ورود به مکّه نداد و به صلح حدیبیه انجامید.[23]

منابع:
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ تاریخ مدینه دمشق؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ السیرة‌النبویّه، ابن‌هشام؛ الطبقات الکبرى، ابن‌سعد؛ کتاب‌الطبقات؛ تاریخ خلیفة‌بن خیاط؛ مجمع‌البیان فى تفسیر‌القرآن؛ المغازى.

پی نوشت:
[1] جمهرة انساب العرب، ص‌166.
[2] انساب الاشراف، ج‌11، ص‌10.
[3] الطبقات، ابن‌خیاط، ص‌63‌.
[4] الاستیعاب، ج‌4، ص‌188؛ الطبقات، ابن‌خیاط، ص‌63‌.
[5] الطبقات، ج‌7، ص‌284.
[6] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌318؛ انساب الاشراف، ج‌11، ص‌10.
[7] المغازى، ج‌2، ص‌608‌؛ الاصابه، ج‌7، ص‌59‌.
[8] همان.
[9] المغازى، ج‌2، ص‌608‌؛ سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌318.
[10] المغازى، ج‌2، ص‌609‌.
[11] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌125؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌188.
[12] الطبقات، ج‌7، ص‌284؛ تاریخ دمشق، ج‌25، ص‌300.
[13] الطبقات، ج‌7، ص‌284.
[14] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌339.
[15] الطبقات، ج‌4، ص‌74.
[16] الاستیعاب، ج‌4، ص‌188.
[17] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌507 ـ 508‌؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌188.
[18] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌507 ـ 508‌.
[19] الطبقات، ج‌7، ص‌284؛ تاریخ دمشق، ج‌25، ص‌299.
[20] جامع‌البیان، مج‌8‌، ج‌14، ص‌143.
[21] قرطبى، ج‌10، ص‌71.
[22] مجمع‌البیان، ج‌6‌، ص‌598‌.
[23] سیره ابن‌هشام، ج‌3، ص‌321؛ قرطبى، ج‌16، ص‌188.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته سیدعبدالرسول حسینى‌زاده

موضوعات

مناطق