یک‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2960
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1360 بازدید

ابوایوب انصارى: خالدبن زیدبن کُلَیب خزرجى‌ازتیره بنى‌مالک[1] و میزبان پیامبر(صلى الله علیه وآله)در‌مدینه

او از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)و شیعیان امام على(علیه السلام)به شمار مى‌رود. نسب او به بنى‌نجار از تیره‌هاى قبیله خزرج مى‌رسد. مادرش از نوادگان امرؤالقیس شاعر و یکى‌از همسرانش دختر «زیدبن‌ثابت» بود. از گذشته پیش از اسلام ابوایوب، اطلاعى دردست نیست. وى جزو هفتاد نفرى بود که از یثرب به مکّه آمد و در بیعت «عقبه دوم» با پیامبر پیمان بست تا ازحضرت دربرابر دشمنانش حمایت کند.[2] آن چه مایه افتخار جاودانه او و احترام مسلمانان به وى شده، میزبانى از رسول خدا در نخستین سال هجرت است که با وجود درخواست‌هاى فراوانِ دیگر مسلمانان، نصیب او شد.[3] ابوایّوب که خود را مصداق آیه «انفِروا خِفافاً و ثِقالا = در راه خدا [با دشمنان او]بجنگید؛ خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار» (توبه/9،41) مى‌دانست. در همه جنگ‌هاى مسلمانان ـ به جز یک مورد که به سبب جوان بودن فرمانده سپاه (یزیدبن‌معاویه) از جنگ کناره گرفت ـ شرکت کرد؛[4] البتّه جزئیات دقیق شرکت او در همه این جنگ‌ها در منابع تاریخى ذکر نشده است. نام او در غزوه‌هاى بدر، اُحدوخندق دیده‌مى‌شود.[5] پس‌ازشکست مسلمانان در غزوه «احد» که عبداللّه‌بن‌أُبىّ، رئیس منافقان مدینه، مسلمانان را شماتت مى‌کرد، ابوایّوب پیشاپیش کسانى بود که به کمک عبادة‌بن‌صامت، او را از منبر پایین آورده، از جاى‌گاهش بیرون راندند. در واقعه‌اى که منافقان در مسجد مدینه به تمسخر مسلمانان پرداخته بودند، ابوایّوب نخستین صحابى پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود که به فرمان حضرت گردن نهاد و به‌سراغ بعضى‌از منافقان هم قبیله‌اش رفته، آن‌ها را از مسجد بیرون انداخت که پس از او، اصحاب دیگر نیز با دیگر منافقان چنین کردند.[6] سخنان ابوایوب در حمایت از خلافت امام على(علیه السلام)پس از رحلت پیامبر در جمع انصار و مهاجران در «سقیفه‌بنى‌ساعده» موجب شد تا ابوبکر براى رها کردن خلافت تصمیم بگیرد.[7] ابوایّوب به این نیز بسنده نکرد و با گروهى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله)تصمیم گرفتند تا ابوبکر را از منبر رسول خدا به زیر آورند؛ امّا چون پس از مشورت با امام على متوجّه شدند که حضرت، مأمور به صبر و سکوت است، از تصمیم خود منصرف شدند.[8] از چگونگى حضور او در جنگ‌هاى ردّه در عهد خلافت ابوبکر (سال‌هاى11 ـ 13‌ق) اطلاعى در دست نیست. احتمالا بعضى از روایات که از عدم خروج او از مدینه پس‌از وفات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تا خلافت‌امام على(علیه السلام)خبر مى‌دهد، مربوط به این دوره باشد.[9]

ابوایّوب، در عهد خلافت عمر(13 ـ 23‌ق) در بخشى از فتوحات شام شرکت داشت.[10] وى، در سال 35 قمرى که خانه عثمان به محاصره مخالفانش در آمد، به امر امام على چند روزى امامت جماعت مدینه را به عهده گرفت.[11] پس از قتل عثمان و طرح مسأله جانشینى او، ابوایّوب مانند دیگر هواداران امام على، با این استدلال که امر خلافت دچار فساد شده و باید اصلاح شود، از امام خواست تا خلافت را بپذیرد.[12] او گواهى داد که حدیث غدیر را درباره امام على از پیامبر شنیده است.[13] با آغاز نبرد «جمل» فرمانده هزار نفر از سوارانِ سپاه امام بود[14] و در «صفیّن» از خود رشادتى نشان داد که امام را به شگفتى واداشت.[15] در نهروان، فرمانده گروهى از سپاه امام و مأمور گفتوگو با خوارج بود تا پرچم امان را در دست گرفته، ایشان را به صلح فراخواند.[16]

ابوایّوب، در پاسخ به این پرسش که چگونه با اهل قبله به جدال برخاسته‌اى، گفت: این خواسته پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)بود تا همراه امام‌على(علیه السلام)با«ناکثین»، «قاسطین» و«مارقین»بجنگم.[17] درسال 38قمرى، به فرمان امام على(علیه السلام)امیر مدینه شد[18] و امارتش تا سال 40 قمرى ادامه یافت. در این سال، به دنبال حمله «بُسربن‌ارطاة» فرمانده سپاه معاویه به مدینه، ناگزیر به ترک شهر شد و به کوفه آمد.[19] از سخنان او در تحریک و تشویق مردم به حمایت از امام‌على(علیه السلام)چندروز پیش‌از شهادت حضرت، چنین به نظر مى‌آید که تا پایان حیات امام در کوفه باقى مانده است.[20] از زندگى ابوایوب پس از شهادت امام على جز روایاتى درباره حضور او در نبردهاى سالانه مشهور به‌صایفه (تابستانى) بر ضدّ رومیان، آگاهى چندانى در دست نیست.[21] ابوایّوب را باید در زمره راویان احادیث نبوى نیز برشمرد. کسانى چون ابن‌عبّاس، بُراء بن عازب، سعید بن مسیّب، عروة‌بن زبیرو دیگران ازاو حدیث نقل کرده‌اند.[22] وى ذوقى شاعرانه داشت که از خلال اشعارش در نبرد صفّین آشکار مى‌شود.[23] ابوایّوب یکى از پنج انصارى است که در عهد رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله)به گردآورى قرآن پرداختند.[24] در عهد خلیفه دوم، معلّم قرآن شناخته شد[25] و در سال‌هاى پایانى عمرش هنگام محاصره قسطنطنیه، چون شنید واژه «تهلکه» در آیه 195 بقره/2 (...وَ لاتُلقوا بِأیدیکُم إلَى التَّهلُکَةِ) به اشتباه بر عمل سرباز مسلمانى که به سوى دشمن حمله مى‌کند تطبیق مى‌شود، به تفسیر درست آیه پرداخت و هلاکت مورد اشاره در آیه را به کسانى مربوط دانست که در برابر زندگى و ثروت دنیا، از پیامبر(صلى الله علیه وآله)و خدا دست مى‌کشیدند.[26]

ابوایّوب سرانجام هنگام محاصره دیوار شهر قسطنطنیه در سال 49 یا 52 قمرى درگذشت و بنابر وصیّتش، در پایانى‌ترین نقطه خاک دشمن که سپاه اسلام به آن‌جا مى‌رسیدند، مدفون شد.[27] بر پایه روایتى دیگر، ابوایّوب روایتى را از پیامبر نقل کرد که در آن، از مدفون شدن مردى‌صالح در کنار دیوارهاى قسطنطنیه خبر داده شده بود و ابوایّوب مى‌خواست همان نیک مرد باشد.[28] گویا مزار وى مورد احترام مسیحیان و مسلمانان بوده است.[29] با توجّه به سابقه روشن ابوایوب انصارى در دفاع از امام على(علیه السلام)عالمان شیعه حضور او را در سپاهى به فرماندهى یزیدبن‌معاویه، یا به انگیزه تقویت اسلام در برابر کافران[30] و یا به دلیل اجازه امام معصوم به او دانسته‌اند.[31]

 

ابوایوب در شأن نزول:

1. مضمون آیات 12 و 16 نور/24 (لولا إذ سَمِعتُمُوهُ ظَنّ المُؤمِنونَ و المُؤمِنـتُ بَأنفُسِهِم خَیراً و قالوا هذا إفکٌ مُّبینٌ وَ لَولا إذ سَمِعتُمُوهُ قُلتُم ما یَکونُ لَنا أن نَّتَکَلّمَ بِهذا سُبحـنَک هذا بُهتـنٌ عَظِیمٌ) به ماجراى «افک» مربوط است که درباره یکى از همسران رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نازل شده و در آن‌ها، مؤمنانى که چنین بهتان و افترایى را نپذیرفتند، ستایش شده‌اند. برخى مفسّران، این دو آیه را درباره واکنشى مى‌دانند که ابوایّوب هنگام شنیدن ماجراى افک از خود نشان داد و آن را انکار کرد.[32]

2. آیه 61 نور/24: «... وَلاعَلى أنفُسِکم‌أن تَأکُلوا مِن بُیوتِکم...أو ما مَلَکتُم مَفاتِحَه أو صَدیقِکم... = بر شما حرجى نیست اگر از خانه خود یا خانه‌اى که کلید آن در دست شما است یا خانه دوستتان چیزى بخورید.» بر اساس روایتى، ابوایّوب در غیاب یکى از صحابه که در جنگ شرکت کرده بود، سرپرست خانواده‌اش شد و چون به خانه‌اش پاگذاشت، از طعام او خورد؛ سپس نگران شد و در پى این قضیه، آیه 61 فرود آمد.[33] گذشته از این که موضوع به ابوایّوب اختصاص نداشته و درباره دیگران نیز گفته شده،[34] این روایت با نقل منابع تاریخى درباره حضور او در همه جنگ‌هاى زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)منافات دارد، مگر این که احتمال دهیم مقصود از همه جنگ‌ها، غالب آن‌ها بوده یا این که مراد از جنگ‌ها صرفاً «غزوه‌ها» بوده است و این مورد خاص را از سریّه‌ها به شمار آوریم.

3. آیه 5 انفال/ 8‌: «کَما أَخرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَیتِکَ بِالحَقّ وَ إنَّ فَریقاً مِنَ المُؤمِنین لَکـرِهونَ = آن‌چنان بود که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد؛ حال آن که گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند.» براساس روایتى که ابوایّوب نقل کرده، خود و انصار را از مؤمنانى دانسته که با شنیدن خبر ورود سپاهیان مشرک مکّه در منطقه بدر، اعلام کردند که توان جنگیدن با آن‌ها را نداشته، از این رویارویى کراهت دارند.[35]

 

منابع:

الاحتجاج؛ اختیار معرفة الرجال؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ الامالى، مفید؛ انساب الاشراف؛ البدایة و النهایه؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ التاریخ الصغیر؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجمل، مفید؛ الدرّالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ الطبقات الکبرى؛ العقدالفرید؛ الفتوح؛ الکامل فى التاریخ؛ مروج الذهب؛ معجم رجال الحدیث؛ المعیار و الموازنه؛ المغازى؛ المقفّى الکبیر؛ وقعة صفین.

 

پی نوشت:

[1] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌447.

[2] الطبقات، ج‌3، ص‌369.

[3] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌8‌.

[4] الطبقات، ج‌3، ص‌369.

[5] الطبقات، ج‌3، ص‌369.

[6] المغازى، ج‌1، ص‌318.

[7] الاحتجاج، ج‌1، ص‌199.

[8] همان، ص‌186 و 187.

[9] المقفّى، ج‌3، ص‌726.

[10] تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌588‌.

[11] همان، ص‌694‌.

[12] الجمل، ص‌128.

[13] اسدالغابه، ج‌6‌، ص‌126.

[14] مروج‌الذهب، ج‌2، ص‌396.

[15] الفتوح، ج 3، ص 34 و 35.

[16] الکامل، ج‌3، ص‌345.

[17] البدایة و النهایه، ج‌7، ص‌244؛ المعیار و الموازنه، ص‌37.

[18] انساب‌الأشراف، ج‌2، ص‌382.

[19] تاریخ طبرى، ج‌3، ص‌153.

[20] الأمالى، ص‌146 ـ 148.

[21] الطبقات، ج‌3، ص‌369.

[22] اسدالغابه، ج‌2، ص‌122.

[23] وقعة صفّین، ص‌368.

[24] التاریخ الصغیر، ج‌1، ص‌66‌.

[25] همان.

[26] جامع‌البیان، مج‌2، ج‌2، ص‌279.

[27] الطبقات، ج‌3، ص‌370؛ الاصابه، ج‌2، ص‌201.

[28] العقدالفرید، ج‌4، ص‌337.

[29] الطبقات، ج‌3، ص‌370.

[30] اختیار معرفة الرجال، ص‌38.

[31] معجم رجال الحدیث، ج‌7، ص‌24.

[32] جامع‌البیان، مج‌10، ج‌18، ص‌128.

[33] الاصابه، ج 2، ص 201.

[34] الدرّالمنثور، ج‌6‌، ص‌225.

[35] الدرّالمنثور، ج‌4، ص‌14.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد باغستانى

موضوعات

مناطق