چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 1830
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1862 بازدید

ابوطَلحه انصارى: زیدبن سهل‌بن اسودبن حزام انصارى خزرجى[1] از اصحاب پیامبر

ابوطلحه، از تیره بنى‌نجّار و همسرش ام‌سُلَیم مادر انس‌بن‌مالک است.[2] وى در بیعتِ عقبه دوم حضور یافت و به اسلام گروید و از نقیبان[3] شد و پس از هجرت، پیامبر او را با ارقم[4] و به نقلى ابوعبیده برادر کرد.[5]ابوطلحه، از تیراندازان زبردست بود. در بدر حضور یافت[6] و در اُحُد پیشاپیش رسول خدا تیر مى‌انداخت. او صداى مهیبى داشت؛ ازاین‌رو پیامبر درباره‌اش فرمود: نهیب ابوطلحه بر دشمن، از نیروى 100 مرد بهتر‌است.[7] به گفته خودش، در جنگ خیبر دوشادوش رسول‌خدا بوده[8] و در غزوه حنین20 نفر از مشرکان را از پاى در آورده و وسایلشان را از آنِ خود ساخته است.[9] گفته‌اند: روزى ابوطلحه با مشاهده آثار گرسنگى در پیامبر، براى ایشان غذایى تهیه کرد و حضرت را به آن فراخواند. پیامبر نیز با دست مبارک خود آن غذاى اندک را میان اصحاب قسمت کرد و همه سیر شدند.[10] به نقلى، او پس از نزول آیه «لَن تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ...= هرگز به [حقیقت]نیکوکارى نمى‌رسید؛ مگر این‌که از آن‌چه دوست دارید، انفاق کنید» (آل‌عمران/3، 92) نخلستان آبادى را که روبه‌روى مسجد مدینه داشت، به پیامبر واگذاشت و به پیش‌نهاد حضرت، آن را براى خویشانش وقف کرد.[11] وى از‌جمله راویان حدیث پیامبر است.[12] براساس نقلى، پیامبر در واپسین روزهاى عمر خود، به ابوطلحه فرمود تا سلامش را به قوم خود برساند و سپس آنان را به عفاف و استقامت ستود.[13]قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ابوطلحه آماده ساخت.[14] وى در زمان رسول خدا بسیار روزه مى‌گرفت و پس از او تا آخر عمر، جز در سفر و عید فطر و قربان روزه بود.[15] صاحب قاموس‌الرجال به علت گفتار و رفتارى که در خلافت عمر از او سرزده، روایات او را ضعیف مى‌شمارد.[16] به گفته ابن‌ابى‌الحدید عمر در واپسین ساعات عمرش با تعیین شورایى 6 نفره مرکب از على(علیه السلام)، عثمان، طلحه، زبیر، سعد‌بن ابى‌وقاص و عبدالرحمن‌بن عوف، به ابوطلحه فرمان داد با همراهى 50 مرد مسلح این 6 نفر را در خانه‌اى جمع کند و سه روز به آنها مهلت دهد تا یکى را از میان خودشان به عنوان خلیفه انتخاب کنند و چنانچه 4 نفر از آنان یا سه نفر که عبدالرحمن در میان آنها باشد بر امرى اتفاق و دیگران مخالفت کردند گردن مخالفان را بزند؛ همچنین اگر پس از سه روز، آنان امر خلافت را تعیین نکردند، آنان را گردن بزند.[17] ابوطلحه نیز‌سوگند یاد‌کرد بیش از سه روز به آنان مهلت‌ندهد.[18]

برخى وفاتش راسال 34 هجرى در70 سالگى در مدینه دانسته و گفته‌اند: عثمان‌بن‌عفان بر جنازه‌اش نماز خوانده؛[19] امّا اهل بصره معتقدند که در سفرى دریایى در کشتى مرده و پس از 7 روز بدون آن که جسدش تغییر کند، در جزیره‌اى مدفون شده است.[20] وفات او را سال‌هاى 32، 33 و 51 نیز گفته‌اند.[21] به نقلى، ابوزرعه دمشقى، وفات او را در شام دانسته است.[22]

 

ابوطلحه در شأن نزول:

1.‌قرآن، مسلمانان را پس از جنگ اُحُد به دو دسته تقسیم کرد: گروهى مؤمن که خداوند بر آن‌ها آرامش نازل کرد و نشانه آن خواب سبکى بود که شبِ پس از حادثه اُحد بر آن‌ها عارض شد و گروهى منافق که به فکر جانشان بوده، آرامشى نداشتند و درباره خدا گمان‌هاى نادرستى مى‌بردند. خداوند مى‌فرماید: «ثُمَّ اَنزَلَ عَلَیکُم مِن بَعدِ الغَمِّ اَمَنَةً نُعاسـًا یَغشى طَـائِفَةً مِنکُم وطَـائِفَةٌ قَد اَهَمَّتهُم اَنفُسُهُم یَظُنّونَ بِاللّهِ غَیرَ الحَقِّ ظَنَّ الجـهِلِیَّةِ‌...». (آل‌عمران/3،154) در نقلى از ابوطلحه، وى خود را از‌جمله کسانى دانسته که خواب سبک بر او عارض شده[23] و خود را از گروه اوّل شمرده است.

2. بنابه روایت ابوهریره، مردى خدمت رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله) رسید و از حضرت خواست تا او را مهمان کند. ابوطلحه او را به خانه برد و به همسرش سفارش کرد که از مهمان رسول خدا به نیکویى پذیرایى کند. بچه‌ها را خواباندند؛ سپس به بهانه‌اى چراغ را خاموش و وانمود کردند که با مهمان غذا مى‌خورند. فرداى آن شب، پس از اظهار خرسندى پیامبر از عمل آن‌ها، خداوند این آیه را نازل کرد[24]: «...‌ویُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم ولَو‌کانَ بِهِم خَصاصَةٌ ومَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون‌...‌= ...‌و‌[مهاجران را] بر خود مقدّم مى‌دارند؛ هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند. کسانى‌که نفس خویش را از بخل و حرص باز‌داشته‌اند، رستگاران‌اند» (حشر/59،9)؛ لیکن عبداللّه‌بن مسعود نزول این آیه و داستان پیش گفته را با شرحى بیشتر در مورد على(صلى الله علیه وآله)مى‌داند.[25]

3. گروهى از مسلمانان از‌جمله ابوطلحه، در منزل سعدبن‌ابى‌وقّاص، گرد آمدند، غذایى خوردند و پس از آن، شرابى در مجلس حاضر کردند تا بنوشند که آیه «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّمَا الخَمرُ والمَیسِرُ والاَنصابُ والاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّکُم تُفلِحون» (مائده/5،90) نازل شد و حرمت قطعى خمر را اعلام کرد.[26] از شأن نزول این آیه استفاده مى‌شود که ابوطلحه، پس از نزول آیات قبلى تحریم شراب مانند «یَسـَلونَکَ عَنِ الخَمرِ والمَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ‌...» (بقره/2،219) هم‌چنان از نوشیدن شراب دست نکشیده بود؛ چنان علامه طباطبایى مى‌گوید: از ذیل آیات 90‌ـ‌91 مائده/5 استفاده مى‌شود برخى مسلمانان بعداز شنیدن «یَسـَلونَکَ عَنِ الخَمرِ والمَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ‌...» (بقره/2،219)، باز‌هم از میگسارى دست برنداشته بودند تا آیه‌90 مائده/5 نازل شد.[27] به نقلى، پس از نزول آیه پیشین، ابوطلحه دستور داد همه شراب‌هاى موجود در خانه‌اش را بیرون بریزند.[28]

 

منابع

الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ تاریخ الیعقوبى؛ تهذیب الکمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ جمهرة انساب‌العرب؛ الدرالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسیرالقرآن العظیم؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ صحیح البخارى؛ صحیح مسلم با شرح سنوسى؛ الطبقات‌الکبرى؛ قاموس‌الرجال؛ المعارف؛ المغازى؛ مناقب آل‌ابى‌طالب.

 

پی نوشت:

[1]. المعارف، ص‌271.

[2]. همان.

[3]. الطبقات، ج‌3، ص‌383؛ تهذیب الکمال، ج‌10، ص‌75.

[4]. الطبقات، ج3، ص383.

[5]. اسدالغابه، ج‌2، ص‌361.

[6]. جمهرة انساب‌العرب، ص‌347.

[7]. الاستیعاب، ج‌4، ص‌261؛ المغازى، ج‌1، ص242‌ـ‌243؛ الطبقات، ج3، ص383‌ـ‌384.

[8]. الطبقات، ج3، ص‌385.

[9]. المعارف،ص271؛ الطبقات، ج3، ص384؛ الاستیعاب، ج4، ص261.

[10]. صحیح البخارى، ج‌4، ص‌206‌ـ‌207؛ صحیح مسلم، ج‌7، ص161.

[11]. صحیح البخارى، ج‌3، ص‌258؛ روض‌الجنان، ج‌4، ص‌427.

[12]. تهذیب‌الکمال، ج‌10، ص‌75.

[13]. اسدالغابه، ج‌2، ص‌361.

[14]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌114؛ اسدالغابه، ج‌2، ص‌361.

[15]. الطبقات، ج3، ص‌384.

[16]. قاموس الرجال، ج‌4، ص‌552‌ـ‌553.

[17]. شرح نهج البلاغه، ج‌1، ص‌146.

[18]. قاموس الرجال، ج‌4، ص‌552.

[19]. الطبقات، ج‌3، ص‌385؛ المعارف، ص‌271.

[20]. الطبقات، ج3، ص‌385؛ تهذیب‌الکمال، ج10، ص‌76.

[21]. اسدالغابه، ج‌2، ص‌362.

[22]. تهذیب‌الکمال، ج10، ص‌76.

[23]. جامع‌البیان، مج3، ج4، ص187ـ188؛ روض‌الجنان، ج‌5، ص‌114؛ روح‌المعانى، مج‌3، ج‌4، ص‌155.

[24]. جامع البیان، مج‌14، ج‌28، ص‌55.

[25]. روض الجنان، ج‌19، ص‌123.

[26]. مناقب، ج‌2، ص‌203‌ـ‌204.

[27]. المیزان، ج‌2، ص‌195.

[28]. صحیح البخارى، ج‌6، ص‌301؛ الدرالمنثور، ج‌3، ص‌162.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد خراسانى

موضوعات

مناطق