چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 1865
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1812 بازدید

ابولُبابه انصارى: بشیر‌بن عبدالمنذر بن زَنْبَر (زُبَیر)[1]بن‌زید انصارى از قبیله اوس، تیره عمروبن‌عوف[2] و از توبه‌کنندگان زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)

از او به نام رفاعه[3] نیز یاد‌شده است. برخى برآنند که «رفاعة بن‌المنذر» نام برادر وى است.[4] ابولبابه در بیعت عقبه دوم و در غزوه بدر نیز حضور داشت؛[5] ولى مشهور برآنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)در غزوه بدر دستور داد: ابولبابه از روحاء به مدینه بازگردد و جانشین آن حضرت باشد و همانند حاضران در بدر، سهم او را از غنایم پرداخت.[6] در غزوه «سویق و بنى‌قَینُقاع» نیز وى را در مدینه به جاى خود گذاشت.[7] وى در غزوه اُحد و دیگر جنگ‌ها حضور داشت.[8] در غزوه حنین ، پرچم قبیله بنى عمروبن عوف[9] و در فتح مکه، پرچم بنى‌خطمه[10] یا بنى‌عمروبن عوف[11] را حمل مى‌کرد؛ امّا بنا به نقل یعقوبى، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در فتح مکّه، او را جانشین خود در مدینه قرار داد.[12] وى از راویان حدیث بود[13] و عده‌اى از او روایت کرده‌اند.[14] ابن‌شهر آشوب او را در ردیف کسانى آورده که حدیث غدیر را روایت کرده‌اند.[15]

براساس‌روایتى منسوب به امام‌عسکرى(علیه السلام)ابولبابه در میان کسانى بود که پس از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مدینه، در پى ردّ و انکار حضرت برآمدند؛ ولى با معجزه‌اى که به وقوع پیوست، به ناچار تسلیم شدند.[16] برخى نیز گفته‌اند: خصومت او بر سر نخله‌اى با یتیمى از انصار بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله)به نفع او حکم فرمود؛ ولى پس از مشاهده ناراحتى شدید آن یتیم، از او خواست نخله را به ازاى نخله‌اى در بهشت به یتیم واگذارد و او نپذیرفت.[17] نیز گفته‌اند: پس از انهدام و تخریب مسجد ضرار، ابولبابه از چوب‌هاى آن منزلى بنا کرد؛ ولى در آن خانه هیچ خیر و برکتى‌حاصل نمى‌شد.[18] وفات او را در زمان خلافت‌على(علیه السلام)[19] یا بعد از سال پنجاهم هجرى ذکر‌کرده‌اند.[20]

آن‌چه سبب شهرت‌ابولبابه در تاریخ اسلام شده است، داستان خیانت او و توبه‌اش در جریان محاصره یهود بنى‌قریظه و نیز تخلّفش از غزوه تبوک و بستن خود به ستون مسجد و نزول آیاتى در شأن او است.

 

ابولبابه در شأن نزول:

1.«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمـنـتِکُم واَنتُم تَعلَمون واعلَموا اَنَّما اَمولُکُم واَولـدُکُم فِتنَةٌ واَنَّ اللّهَ عِندَهُ اَجرٌ عَظیم= اى کسانى‌که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و [نیز] در امانت‌هاى خود خیانت روا مدارید؛ در‌حالى‌که مى‌دانید [این کار، گناه بزرگى است] و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش است و [براى کسانى‌که از عهده امتحان برآیند] پاداش عظیمى نزد خدا است.» (انفال/8، 27‌ـ‌28) واحدى،[21] زمخشرى،[22]طبرسى،[23] از کلبى، زهرى و قتاده، روایت کرده‌اند که در ماجراى محاصره یهود بنى قریظه، پس از آن که پیامبر(صلى الله علیه وآله)پیشنهاد صلح آنان را رد کرد بنا به تقاضاى آنان، ابولبابه را نزدشان فرستاد و فرمود: تنها باید حکمیّت سعدبن معاذ را بپذیرند. آنها با ابولبابه مشورت کردند که آیا شایسته است حکمیّت سعد‌بن معاذ را بپذیرند؟ ابولبابه با اشاره به گلوى خود به آنان فهماند که اگر بپذیرند کشته خواهند شد و بدین ترتیب به خدا و پیامبر خیانت کرد و این آیه درباره او نازل شد. بر اساس روایتى از امام باقر(علیه السلام) مراد از خیانت ، معصیت است.[24]برخى معتقدند اموال و فرزندان ابولبابه که نزد بنى‌قریظه بود، او را به چنین خیانتى واداشت.[25]

2. نقل است که آیه «یأیّها الّذین ءامنَوُا لاتَتّخِذوا الیَهودَ والنّصرى أَولِیاءَ بَعضُهُم أولِیَاءُ بَعض و مَن یَتَولَّهم مِنکُم فإنّه مِنهم إنّ اللّهَ لایَهدى القوَم الظـلِمینَ= اى کسانى‌که ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را ولىّ [و دوست و تکیه‌گاه خود] نگیرید. آنان اولیاى یک‌دیگرند و کسانى‌که از شما با آنان دوستى کنند، از آن‌ها هستند. خداوند، جمعیت ستم‌کار را هدایت نمى‌کند» (مائده/5،51) درباره ابولبابه در داستان خیانت او نازل شده است.[26]

3. طبرى[27] از سدّى نقل مى‌کند که آیه «یـاَیُّهَا الرَّسولُ لا یَحزُنکَ الَّذینَ یُسـرِعونَ فِى الکُفرِ مِنَ الَّذینَ قالوا ءامَنّا بِاَفوهِهِم ولَم تُؤمِن قُلوبُهُم= اى فرستاده[خدا!] آن‌ها که در مسیر کفر شتاب مى‌کنند و با زبان مى‌گویند: ایمان آوردیم؛ حال آن‌که قلب آن‌ها ایمان نیاورده است، تو را اندوهگین نسازد» (مائده/5،41) درباره همو و همین واقعه است.

4.«وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صــلِحـًا وءاخَرَ سَیِّئـًا عَسَى اللّهُ اَن یَتوبَ عَلَیهِم اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم= و گروهى دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به‌هم آمیختند. امید است که خداوند توبه ایشان را بپذیرد. همانا خداوند آمرزندهو مهربان است.» (توبه/9،102) بنا به نقل مفسران، این آیه درباره ابولبابه و همراهان او در تخلّف از غزوه تبوک و توبه آنان نازل شده؛[28] امّا بر اساس پاره‌اى روایات، این آیه درباره او و ماجراى بنى‌قریظه فرود آمده‌است؛[29]

5. «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرهُم و‌تُزَکّیهِم بِها و صَلِّ عَلَیهِم اِنَّ صَلَوتَکَ سَکَنٌ لَهُم واللّهُ سَمیعٌ عَلیم= از اموال ایشان صدقه‌اى [‌=‌زکات] بگیر تا با آن آن‌ها را پاک‌سازى و پرورش دهى و [هنگام گرفتن زکات]براى آن‌ها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آن‌ها است و خداوند شنوا و دانا است.» (توبه/9،103) گفته‌اند: پس از آن‌که خداوند توبه متخلّفان از جنگ تبوک را پذیرفت و پیامبر(صلى الله علیه وآله)آن‌ها را از ستون باز‌کرد، ابولبابه همه اموال خود را پیش رسول خدا آورده، از حضرت خواست که آن‌ها را در راه خدا انفاق کند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: هنوز دستورى در این‌باره بر من نازل نشده است. چیزى نگذشت که آیه‌پیشین نازل شد و فرمان داد که پیامبر قسمتى از اموال آن‌ها را بگیرد.[30] به نقل ابن‌کثیر، پس از پذیرفته‌شدن توبه ابولبابه، جز خیر در اسلام از او دیده نشد.[31]

 

منابع

اسباب‌النزول، واحدى؛ الاستیعاب‌فى‌معرفة الاصحاب؛ اسدالغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمییزالصحابه؛ البدایة والنهایه؛ تاریخ الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ یحیى بن‌معین؛ تاریخ الیعقوبى؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیر القمى؛ التفسیرالمنسوب الى الامام العسکرى(علیه السلام)، تهذیب الکمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البیان عن تأویل آى‌القرآن؛ الجرج والتعدیل؛ جمهرة انساب العرب؛ حلیة‌الاولیاء و طبقات الاصفیاء؛ رجال الطوسى؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام؛ الطبقات الکبرى؛ کتاب الثقات؛ الکشاف؛ الکنى والالقاب؛ مجمع‌البیان فى تفسیرالقرآن؛ المغازى؛ مناقب آل‌ابى‌طالب.

 

پی نوشت:

[1]. الاستیعاب، ج‌4، ص‌303؛ الثقات، ج‌3، ص‌32.

[2]. جمهرة انساب‌العرب، ص‌334؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌303؛ اسدالغابه، ج‌2، ص‌285.

[3]. تاریخ یحیى‌بن معین، ج‌1، ص‌108؛ حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌366؛ رجال الطوسى، ص‌39.

[4]. الثقات، ج‌3، ص‌32؛ الاصابه، ج2، ص409.

[5]. رجال الطوسى، ص‌27؛ الاستیعاب، ج4، ص303.

[6]. الطبقات، ج3، ص‌348؛ المغازى، ج1، ص159؛ السیرة النبویه، ج2، ص‌688.

[7]. المغازى، ج‌1، ص‌180؛ السیرة النبویه، ج3، ص‌45 و 49؛ تاریخ‌طبرى، ج‌2، ص‌49‌ـ‌50.

[8]. الطبقات، ج3، ص348؛ الاستیعاب، ج4، ص‌304.

[9]. المغازى، ج 3، 896.

[10]. همان، ج‌2، ص‌800.

[11]. الطبقات، ج3، ص349؛ الاستیعاب، ج4، ص‌304.

[12]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌58.

[13]. رجال الطوسى، ص‌27؛ الجرح و التعدیل، ج‌1، ص‌375؛ الثقات، ج3، ص‌32.

[14]. الجرح والتعدیل، ج‌1، ص‌375.

[15]. مناقب، ج‌3، ص‌35.

[16]. تفسیر منسوب به امام عسکرى(علیه السلام)، ص‌92‌ـ‌96.

[17]. المغازى، ج‌1، ص‌281، و ج‌2، ص‌505.

[18]. همان، ج‌3، ص‌1047.

[19]. الثقات، ج‌3، ص‌32؛ الطبقات، ج‌3، ص‌349.

[20]. تهذیب الکمال، ج‌34، ص‌233؛ الاصابه، ج‌7، ص‌290.

[21]. اسباب النزول، ص‌193.

[22]. الکشاف، ج‌2، ص‌213‌ـ‌214.

[23]. مجمع البیان، ج‌4، ص‌823.

[24]. تفسیر قمى، ج‌1، ص‌270.

[25]. مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌823.

[26]. جامع‌البیان، مج4، ج6، ص‌373؛ مجمع البیان، ج‌3، ص‌318.

[27]. جامع البیان، مج‌4، ج‌6، ص‌315.

[28]. جامع البیان، مج7، ج10، ص‌19‌ـ‌22؛ التبیان، ج5، ص29؛ مجمع‌البیان، ج5، ص101.

[29]. جامع‌البیان، مج7، ج10، ص‌21؛ مجمع‌البیان، ج‌5، ص‌101.

[30]. جامع‌البیان، ج‌7، ص‌23‌ـ‌24؛ مجمع‌البیان، ج‌5، ص‌101؛ روض‌الجنان، ج‌10، ص‌26.

[31]. البدایة والنهایه، ج‌5، ص‌21.

 

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد خراسانى

موضوعات

مناطق