یک‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3300
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2452 بازدید

اَسماءْ بنت ابى‌بکر: دخترابوبکر (عبدالله)‌بن‌ابى‌قحافه (عثمان)، از تیره بنى‌تمیم
مادرش قیله یا قُتیله از بنى‌عامر‌بن‌لؤى قریشى است که ابوبکر به روزگار جاهلیّت وى را طلاق داد.[1] او 27 سال پیش از هجرت در مکّه زاده شد[2] و همان‌جا رشد کرد. در جوانى به همسرى زبیربن عوام درآمد و به دعوت پدرش، اسلام آورد.[3] برخى مورّخان او را از نخستین مسلمانان و هجدهمین نفرى دانسته‌اند که اسلام آورده است.[4] او از هجرت شبانه پیامبر(صلى الله علیه وآله)آگاه بود و بر پایه روایتى، در سه روزى که پیامبر و ابوبکر در غار بودند، براى آنان غذا مى‌برد.[5] هنگام حرکت حضرت، کمربند خود را دو پاره کرد و غذاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)را با یکى از آن دو بست[6]، به همین جهت به او «ذات النّطاقَیْن» مى‌گفتند.[7] وى به این لقب شهرت یافت و بدان افتخار مى‌کرد و هنگامى که شامیان به تمسخر، پسرش عبدالله را ابن‌ذات‌النّطاقَیْن مى‌نامیدند، اسماء پاسخ داد: به کدام یک از دو کمربندم من را مسخره مى‌کنید: به آن‌که غذاى سفر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را با آن بستم یا به آن‌که زنان دارند و از آن گریزى نیست؟[8]
اسماء بر اثر فاش نکردن جهت حرکت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از ابوجهل سیلى خورد.[9] طبق نقلى او پس از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)درحالى‌که پسرش عبدالله را آبستن بود، به مدینه هجرت کرد و نوزاد خود را در قبا به دنیا آورد.[10] از شرکت او در جنگها و دیگر حوادث دهه نخست تاریخ اسلام خبرى نیست؛ امّا در سال 13 هجرى به روزگار حکومت پدرش، همراه همسرش زبیر در پیکار یرموک، دشوارترین نبرد مسلمانان با رومیان، شرکت داشت.[11] در اواخر خلافت عمر به سال 23 هجرى هنگامى که پسرش عروه، کودکى خردسال بود، از زبیر طلاق گرفت.[12] با توجه به اینکه مورّخان برایش همسر دیگرى ننوشته‌اند، به نظر مى‌رسد تا پایان عمر (73‌هـ‌.‌) به مدّت 50 سال تنها زیست و همسر دیگرى اختیار نکرد.
اسماء از صحابه و نزد خلفا شخصى محترم بود، ازاین‌رو هنگامى که عمر براى مسلمانان و براساس فضل و سابقه آنان مقرّرى تعیین مى‌کرد، براى اسماء 1000 درهم قرار داد.[13] وى زنى فصیح بود و رأیى استوار داشت. سفارش او به پسرش عبدالله هنگامى که در محاصره شامیان قرار داشت و پاسخهاى وى به حجّاج، از خردمندى او حکایت دارد.[14] اسماء در طول محاصره هفت ماه و نیمه پسرش، در کنار او بود و پیکار، کشته شدن و به دار آویختنش را از نزدیک نظاره مى‌کرد.[15]
اسماء از زبیر صاحب 8 فرزند شد؛ از جمله عبدالله، مصعب و عروه[16] که در حوادث سیاسى و اجتماعى و فرهنگى قرن اوّل و دوم هجرى، نقش‌داشتند. عبدالله از دشمنان کینه‌توز امیرمؤمنان(علیه السلام)بود.[17] على(علیه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرماید: زبیر پیوسته از ما اهل‌بیت بود تا آنکه فرزند شومش عبداللّه رشد کرد.[18] مدّت 8 سال به‌ادّعاى خلافت بر بخش بزرگى از قلمرو اسلام حکومت مى‌کرد.[19] او در دوران حکومتش مدت 40 جمعه صلوات بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در خطبه‌هاى نماز جمعه ترک کرد.[20]
دانشمندان رجالى اهل‌سنّت، اسماء را از راویان ثقه برشمرده‌اند و شمار فراوانى از محدّثان، از او روایت شنیده و نقل کرده‌اند.[21]
اسماء هم خود شعر مى‌سرود و هم شعر دیگران را مى‌خواند.[22] در رثاى شوهرش زبیر، مرثیه‌اى سروده که در منابع تاریخى ضبط است.[23] وى علم تعبیر خواب را مى‌دانست و آن را به دیگران نیز مى‌آموخت.[24] اسماء در اواخر عمر نابینا شد و سرانجام در ماه جمادى‌الاولى یا جمادى‌الثانیه سال 73 هجرى، چند روز پس از مرگ و دفن پسرش عبدالله، در 100 سالگى درگذشت و در مکّه به خاک سپرده شد.[25]

اسماء در شأن نزول:

1. براساس نقل برخى از محدّثان و مفسّران[26]، مادر مطلّقه اسماء (قیله یا قُتَیله دختر عبدالعزّى) که مشرک بود، به دیدن دخترش آمد و برایش هدایایى آورد. أسماء به مادر خود گفت: تا از پیامبر(صلى الله علیه وآله)اجازه نگیرم، هدیه‌ات را نمى‌پذیرم و تو را به خانه‌ام راه‌نمى‌دهم. آیات 8‌ـ‌9 ممتحنه/60 در این باره نازل‌شد: «لایَنهـکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَم‌یُقـتِلوکُم فِى‌الدّینِ ولَم یُخرِجوکُم مِن دیـرِکُم اَن تَبَرّوهُم و تُقسِطوا اِلَیهِم اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُقسِطین= خداوند شما را از نیکى و دادگرى در حقّ کسانى‌که با شما بر سر دین نجنگیده، و شما را از خانه‌هایتان بیرون نکرده‌اند، باز نمى‌دارد. خدا دادگران را دوست دارد».
قابل توجه است که راویانِ روایات این شأن‌نزول، در نقل طبرى و ابن‌سعد، همه از خاندان زبیرند، ازاین‌رو باید با تردید یا دقّت و تأمّل‌بیشتر بدانها نگریست.

2. اسماء در عمرة‌القضاء[27] همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود و مادر و مادربزرگش که هر دو مشرک بودند، نزد وى آمده، چیزى خواستند. او در پاسخ آنان گفت: تا در این باب از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نپرسم و اجازه نگیرم، چیزى به شما نمى‌دهم. شما همدین من نیستید. اسماء در این باره از پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرسید و در پاسخ وى خداوند آیه 272 بقره/2: «لَیسَ عَلَیکَ هُدهُم ولـکِنَّ اللّهَ یَهدى مَن یَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَیر فَلاَِنفُسِکُم وما تُنفِقونَ اِلاَّ ابتِغاءَ وجهِ اللّهِ وما‌تُنفِقوا مِن خَیر یُوَفَّ اِلَیکُم واَنتُم لاتُظلَمون» را فرو‌فرستاد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله)اعلام کرد: هدایت مشرکان برعهده تو نیست که صدقه [‌=‌‌بخشش]از آنان باز مى‌گیرى تا مسلمان شوند. تو دعوت‌کننده‌اى؛ نه راه نماینده. این خداست که هرکه را خواهد راه نماید[28] و به مسلمانان اعلام کرد: اموالى را که مى‌بخشید، براى خودتان است. شما فقط براى خشنودى خدا مى‌بخشید. پاداش آنچه انفاق مى‌کنید، به‌تمام و بى‌کاستى به شما مى‌رسد و به شما ستم نمى‌شود.
میبدى[29] نیز همین شأن نزول را آورده است، بى‌آنکه به عمرة‌القضاء اشاره کند. میبدى و طبرسى هر دو روایات دیگرى را نیز در شأن نزول این آیه آورده‌اند[30] که در مجموع مى‌توان گفت کار اسماء، یعنى کمک نکردن به خویشاوندِ نزدیک غیر همدین، مشکل همه مسلمانان بوده است و بسیارى از آنان از این کار خوددارى مى‌کرده‌اند، بدون آنکه از پیامبر(صلى الله علیه وآله)بپرسند و کار اسماء فقط یکى از مصادیق آن بوده است.

منابع
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى‌معرفة الصحابه؛ الاصابة فى‌تمییز الصحابه؛ اعلام النساء فى عالمى العرب و الاسلام؛ انساب الاشراف؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تاریخ الیعقوبى؛ تهذیب التهذیب؛ تهذیب‌الکمال فى اسماء الرجال؛ جامع البیان عن تأویل آى‌القرآن؛ سیر اعلام النبلاء؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام؛ شرح نهج البلاغه، ابن‌ابى‌الحدید؛ الطبقات‌الکبرى؛ عیون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر؛ قاموس الرجال؛ کتاب الثقات؛ کشف الاسرار و عدة الأبرار؛ مجمع‌البیان فى تفسیرالقرآن؛ مختصر تاریخ دمشق؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ معرفة‌الثقات؛ نهج‌البلاغه.

پی نوشت:
[1]. الطبقات، ج‌8، ص‌198؛ اعلام‌النساء، ج‌1، ص‌47؛ الاصابه، ج‌8، ص‌12‌ـ‌13.
[2]. اسدالغابه، ج‌8، ص‌8؛ الاصابه، ج‌8، ص‌14.
[3]. السیرة‌النبویه، ج1، ص250، 254؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌345.
[4]. الاستیعاب، ج‌4، ص‌346؛ اسدالغابه، ج‌7، ص‌8؛ الاصابه، ج‌8، ص‌13.
[5]. السیرة النبویه، ج‌2، ص‌485.
[6]. همان، ص486؛ الطبقات، ج8، ص196.
[7]. الاستیعاب، ج‌4، ص‌345.
[8]. انساب‌الاشراف، ج‌7، ص‌130؛ اعلام‌النساء، ج‌1، ص‌47.
[9]. السیرة‌النبویه، ج‌2، ص‌487؛ عیون‌الاثر، ج‌1، ص‌218.
[10]. الاستیعاب، ج4، ص345؛ اسدالغابه، ج3، ص‌242.
[11]. الطبقات، ج‌8، ص‌199.
[12]. همان؛ تهذیب‌التهذیب، ج7، ص161؛ تهذیب‌الکمال، ج‌20، ص‌22.
[13]. الطبقات، ج8، ص199؛ تاریخ‌دمشق، ج69، ص19.
[14]. انساب‌الاشراف، ج7، ص123‌ـ‌124؛ تاریخ‌یعقوبى، ج2، ص267؛ مروج‌الذهب، ج‌3، ص‌137‌ـ‌138.
[15]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌21‌ـ‌27؛ انساب الاشراف، ج‌7، ص‌128‌ـ‌130.
[16]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌8.
[17]. قاموس الرجال، ج‌6، ص‌348.
[18]. نهج‌البلاغه، حکمت 453.
[19]. الاستیعاب، ج‌3، ص‌40.
[20]. شرح نهج البلاغه، ج‌20، ص‌338.
[21]. الاصابه، ج‌8، ص‌13؛ معرفة الثقات، ج‌2، ص‌45؛ الثقات، ج‌3، ص‌23.
[22]. اعلام النساء، ج‌1، ص‌49.
[23]. همان؛ انساب‌الاشراف، ج‌9، ص‌433.
[24]. الطبقات، ج‌5، ص‌93؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌4، ص‌235.
[25]. الاستیعاب، ج‌4، ص‌345؛ اسدالغابه، ج‌7، ص‌9.
[26]. الطبقات، ج8، ص198؛ جامع‌البیان، مج14، ج‌28، ص‌83‌ـ‌84؛ مختصرتاریخ‌دمشق، ج‌5، ص‌113.
[27]. مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌663.
[28]. کشف الاسرار، ج‌1، ص‌742.
[29]. کشف الاسرار، ج‌1، ص‌742.
[30]. همان؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌663‌.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد اللّه‌اکبرى

موضوعات

مناطق