شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2555
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4980 بازدید

اَسْماء بنت عُمَیس: اسماء دختر عمیس‌بن معد‌بن‌تیم خثعمى[1]
او به همراه همسرش جعفر، از نخستین اسلام آورندگان است[2] که پیش از ورود پیامبر(صلى الله علیه وآله)به «دارالارقم» بدو گروید.[3] به فرمان رسول خدا در هجرت دوم به حبشه رهسپار شد[4]، به همین جهت عُمَر، او را بَحریّه و حبشیه خطاب مى‌کرد.[5] جزئیات تاریخى زندگى وى و دیگر مسلمانان در حبشه، چندان روشن نیست؛ امّا بى‌تردید، تحمّل مشکلات دیار غربت جز براى کسى که عاشق پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اسلام باشد، آسان نبود، چنان که وى در پاسخ به عمر‌بن‌خطاب که او را از مهاجران به مدینه نشمرده بود، به سختیهاى آن اشاره کرد.[6] او‌در حبشه، سه پسر به نامهاى عبداللّه، عون و محمد براى جعفر آورد[7] و در سال هفتم هجرى، در پى فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)همچون دیگر مسلمانان، از حبشه به مدینه بازگشت.[8] در مدینه بود که با حفصه دختر عمر و همسر رسول خدا ملاقات کرد و سخن تندى از عمر شنید و در جواب وى که گفته بود: ما در هجرت از شما پیشى گرفته‌ایم، پس به پیامبر سزاوارتریم، خشمگینانه گفت: اى‌عمر! دروغ گفتى، هرگز چنین نیست. به‌خدا‌سوگند! شما با رسول خدا بودید، گرسنگان ِ شما را غذا مى‌داد و نادانانِ شما را موعظه مى‌کرد؛ ولى ما در سرزمین حبشه، بیگانه و غضب شده و در آزار و ترس بودیم و این، براى خدا و پیامبرش بود، آنگاه سوگند یاد کرد که داستان را به عرض پیامبر(صلى الله علیه وآله)برساند. پیامبر فرمود: هرکس چنین بگوید، دروغ گفته است.[9] او به من سزاوارتر از شما نیست. براى وى و یارانش هجرتى است؛ ولى براى شما اهل کشتى دو هجرت است[10]: هجرتى به نزد نجاشى و هجرتى به سوى من.[11]
در سال هشتم هجرت، با شهادت جعفربن ابى‌طالب در سریّه موته، پیامبر(صلى الله علیه وآله)از اسماء دلجویى کرد و به دیگر زنان فرمود تا براى او و فرزندانش، غذایى فراهم سازند.[12] در سال نهم هجرى به اتفاق صفیّه دختر عبدالمطلب، عهده‌دار غسل اُمّ کلثوم[13]، دختر رسول خدا و همسر عثمان‌بن‌عفان شد و در جنگ حنین، پیامبر(صلى الله علیه وآله)او را به ازدواج ابوبکر درآورد.[14] از این وصلت، در سال‌دهم، در ذوالحلیفه محمد‌بن‌ابى‌بکر متولد شد[15] و پیامبر(صلى الله علیه وآله)درباره مناسک او فرمود: مانند دیگران، اعمال را به جاى آوَرَد؛ ولى طواف نکند.[16]
اسماء هنگام بیمارىِ پیامبر(صلى الله علیه وآله)دلى پر‌تب و تاب داشت. او بر گرد حضرت مى‌چرخید و با پیشنهاد وى، دارویى را به حضرت خوراندند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) را چندان خوش نیامد.[17] در روز وفات فاطمه(علیها السلام)دستیار على(علیه السلام)بود، تا وى را غسل دهد[18] و براى اینکه حجم بدن آن حضرت، هنگام تشییع نمایان نباشد[19]، به اشاره وى ـ‌طبق آنچه در حبشه آموخته بود‌ـ براى نخستین بار، صندوقى ساخته شد.[20] با درگذشت ابوبکر در سال سیزدهم به همسرى على(علیه السلام) درآمد و تا پایان زندگى در کابین آن حضرت بود. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام یحیى و عون[21] یا یحیى و محمد اصغر[22] یا عثمان اصغر و یحیى[23] بود. از این پس در تاریخ اطلاع چندانى از این بانو وجود ندارد.
اسماء از راویان حدیث پیامبر اکرم به شمار مى‌رود[24] و کسانى چون عمر‌بن‌خطاب، ابن‌عباس، عبدالله‌بن‌جعفر، قاسم‌بن‌محمد، عبدالله‌بن‌شداد‌بن‌الهاد و عروة‌بن‌زبیر از او روایت کرده‌اند.[25] امام‌باقر(علیه السلام)فرمود: خداوند رحمت کند خواهرانى را که اهل بهشت‌اند! و سپس از اسماء نام برد.[26] بهترین دامادها (شوهر خواهرها)، یعنى رسول خدا، حمزه و عباس براى وى بودند.[27] نزدیکى اسماء به خانواده پیامبر تا بدانجا رسید که فاطمه(علیها السلام)، او را مادر خطاب مى‌کرد.[28] به نقل از ابن‌شهر آشوب و برخى منابع دیگر شیعه، اسماء در مراسم ازدواج على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام)، در سال دوم هجرت حضور داشت و به موجب وصیت خدیجه(علیها السلام)یک هفته نزد دختر رسول خدا ماند[29]؛ اما این گزارش با قول مشهور که آمدن اسماء از حبشه را سال هفتم هجرت مى‌داند سازگار نیست. بنابه گزارش دیگر، آن زن اسماء، دختر یزید‌بن‌سکن انصارى بود. سیره نویسان متأخر به اشتباه او را همان اسماء بنت عمیس ثبت کرده‌اند[30]
تجربه هجرت به کشور بیگانه، وى را با سرد‌و‌گرم روزگار آشنا کرد، ازاین‌رو گاه با وى مشورت مى‌شد و عمر نیز در تعبیر خواب از وى کمک مى‌جست.[31] در روزگار خلیفه دوم که بیت‌المال، بر اساس درجات بین مسلمانان قسمت مى‌شد و به زنان مهاجر و برخى دیگر، به اندازه فضل و برترى آنان ـ‌از 1000 تا 2000 درهم‌ـ مى‌پرداختند، اسماء بیشترین دریافتى را داشت.[32] گرچه در روایتى دیگر، براى وى 1000 درهم یاد‌شده[33]؛ ولى باز از فضل و ارجمندى او در نگاه حکومت حکایت دارد. احادیثى که از وى در منزلت على(علیه السلام)رسیده، حاکى از عشق و علاقه وافر او به حضرت و خاندان رسول است.[34] على(علیه السلام)لوح افتخار «أنا مَدینةٌ العِلم و علیّ بابها» را به او سپرده بود تا نگهدارى کند.[35] حدیث ردّ شمس، با همه مباحث مربوط به آن‌که در شأن على(علیه السلام)است، از طریق وى نیز به تفصیل نقل شده است.[36] تاریخ درگذشت اسماء به اختلاف گزارش شده است؛ برخى وفات وى را سال 38 هجرى، حدود دو سال قبل از شهادت على(علیه السلام) و برخى دیگر سال 60 هجرى دانسته‌اند.[37] او فرزندانى داشته که در تاریخ نقش آفریده‌اند.

اسماء در شأن نزول:
اسماء که سالها به دور از جمع مسلمانان زیسته بود، در دیدار از همسران رسول خدا پرسید: آیا تاکنون آیه‌اى درباره زنان نازل شده است؟ گفتند: نه. وى ناخشنود از این پاسخ، نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)آمد و با صراحت عرض کرد: اى رسول خدا! زنان در نومیدى و زیانکارى‌اند، چون در قرآن، همانند مردان به نیکى یاد نمى‌شوند. با این سخن، خداوند آیه 35 احزاب/33 را بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرو‌فرستاد[38]: اِنَّ المُسلِمینَ والمُسلِمـتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ والقـنِتینَ والقـنِتـتِ والصّـدِقینَ والصّـدِقـتِ والصّـبِرینَوالصّـبِرتِ والخـشِعینَ والخـشِعـتِ والمُتَصَدِّقینَ والمُتَصَدِّقـتِ والصـّـئِمینَ والصـّـئِمـتِ والحـفِظینَ فُروجَهُم والحـفِظـتِ والذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا والذّاکِرتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً و‌اَجرًا عَظیمـا= بى‌گمان، مردان و زنان‌مسلمان، و مردان و زنان مؤمن، و مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستکار، و مردان و زنان شکیبا، و‌ مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه بخش، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاکدامن، ومردان و زنانى که خداوند را بسیار یاد‌مى‌کنند، خداوند براى همه آنان آمرزش و پاداشى بزرگ آماده ساخته است». نزول این آیه که به نظر بسیارى از مفسران براى پاسخ به اسماء بوده[39]، تساوى زنان با مردان را در صفات متعالى نشان مى‌دهد.

منابع
اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ الاعلام؛ البدایة و النهایه؛ بحارالانوار؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ تاریخ الیعقوبى؛ تفسیر منهج‌الصادقین؛ جامع البیان عن تأویل آى القرآن؛ رجال الطوسى؛ روض‌الجنان و روح الجنان؛ سنن ابى‌داود؛ سنن النسائى؛ سیر اعلام النبلاء؛ صحیح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحیح من سیرة النبى الاعظم(صلى الله علیه وآله)؛ الطبقات الکبرى؛ کتاب الوافى بالوفیات؛ مجمع البیان فى تفسیرالقرآن؛ مرآة العقول فى شرح اخبار آل‌الرسول؛ المغازى؛ مناقب آل‌ابى‌طالب؛ نساء من عصرالنبوه.

پی نوشت:
[1]. الطبقات، ج3، ص126؛ تاریخ‌طبرى، ج2، ص‌351.
[2]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌13.
[3]. الطبقات، ج‌8، ص‌219؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌283.
[4]. الطبقات، ج‌4، ص‌25.
[5]. البدایة والنهایه، ج 4، ص 166؛ الطبقات، ج‌8‌، ص‌219.
[6]. صحیح‌مسلم، ج8، ص430؛ الطبقات، ج8، ص219.
[7]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌13.
[8]. صحیح مسلم، ج‌8، ص‌430؛ الطبقات، ج‌4، ص‌25؛ نساء من عصر النبوه، ج‌2، ص‌188.
[9]. الطبقات، ج‌8، ص‌220؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌284.
[10]. صحیح مسلم، ج‌8، ص‌430.
[11]. الطبقات، ج‌8، ص‌220.
[12]. همان؛ مرآة العقول، ج‌14، ص‌166.
[13]. البدایة والنهایه، ج‌5، ص‌31.
[14]. الاصابه، ج‌8، ص‌15.
[15]. سنن‌النسائى، ج5، ص170؛ الطبقات، ج8، ص‌222.
[16]. سنن‌النسائى، ج‌5، ص‌170؛ سنن ابى‌داود، ج‌2، ص‌8.
[17]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌230.
[18]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌115؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌253.
[19]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌115.
[20]. مناقب، ج‌3، ص‌413؛ سیر اعلام‌النبلاء، ج‌2، ص‌284؛ تاریخ‌یعقوبى، ج‌2، ص‌115.
[21]. الطبقات، ج‌8، ص‌222؛ اسدالغابه، ج‌7، ص‌13.
[22]. مناقب، ج‌3، ص‌350.
[23]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌213.
[24]. رجال الطوسى، ص‌53؛ المغازى، ج‌2، ص‌766.
[25]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌13؛ الاصابه، ج‌8، ص‌15.
[26]. بحارالانوار، ج‌22، ص‌195.
[27]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌13؛ نساء من عصر النبوه، ج‌2، ص‌193.
[28]. بحارالانوار، ج‌78، ص‌256.
[29]. مناقب، ج‌3، ص‌404.
[30]. الصحیح من سیره، ج‌5، ص‌263.
[31]. الاصابه، ج‌8، ص‌16.
[32]. تاریخ یعقوبى، ج‌2، ص‌153.
[33]. الطبقات، ج‌8، ص‌222.
[34]. مناقب، ج‌3، ص‌94.
[35]. همان، ج‌2، ص‌313.
[36]. البدایة والنهایه، ج‌6، ص‌62.
[37]. همان، ج7، ص254؛ الوافى بالوفیات، ج‌9، ص‌34.
[38]. مجمع البیان، ج‌8، ص‌560؛ روض الجنان، ج‌15، ص‌421.
[39]. جامع البیان، مج‌12، ج‌22، ص‌14.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته سید علیرضا واسعى

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر