دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 1420
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1561 بازدید

اَسماءْ بنت یزید: (فکیهه) دختر یزید‌بن سکن انصارى [1]
کنیه‌اش امّ عامر [2] و به گفته برخى امّ سلمه [3] است. او از قبیله اوس تیره بنى‌عبداشهل [4] و مادرش امّ سعد دختر خزیم اشهلى [5] و طبق برخى نقلها امّ‌بجاد بود. [6] همسرش را ابوسعد [7] و برخى ابوسعید [8] یاد‌کرده‌اند.
وى زمانى که در شمار نخستین زنان بیعت کننده با پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار گرفت [9]، تازه جوان بود. [10] پدر و برادرش (عامر) در غزوه اُحُد شهید شدند. در مسیر بازگشت پیامبر(صلى الله علیه وآله)از صحنه احد به مدینه، هنگام عبور از محلّه بنى‌عبداشهل، اسماء در حال شیون و زارى بر پدر و برادر خود بود و به پیامبر عرض کرد که با وجود شما، هیچ مصیبتى سنگین نیست و به شیون خود پایان داد. [11] هنگام حفر خندق در سال پنجم هجرى مقدارى غذا تهیّه کرد و نزد پیامبر فرستاد. [12] در غزوه ذى‌قِرد (غابه) در سال ششم هجرى که شتران پیامبر به غارت رفته بودند، مردان را به شرکت در غزوه وا‌مى‌داشت و همواره نگران سلامت پیامبر بود. [13]
وى سال ششم هجرى جزو 4 زنى بود که در صلح حدیبیّه شرکت جست و در بیعت رضوان با پیامبر بیعت کرد. [14] در جنگ با یهودیان خیبر نیز حضور داشت و یکى از 20 زنى بود که در این جنگ شرکت کرده بودند. [15] او افزون بر این، در فتح مکّه نیز همراه پیامبر بود. [16] در حجّة‌الوداع، اسماء که افسار شتر پیامبر را در دست داشت، سنگینى نزول وحى بر پیامبر را هنگام نزول آیات سوره مائده، از نزدیک مشاهده کرد. [17] پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)اسماء در جنگ یرموک (منطقه شامات) در سال 13 هجرى شرکت جست و با عمود خیمه، چند تن از سپاه روم را کشت [18] و از آن پس، در شام سکنا گزید. [19] اسماء به پیامبر علاقه فراوانى داشت. [20] یک‌بار هنگامى که پیامبر به محلّه بنى‌عبداشهل آمد و در مسجد آنان نمازگزارد، پیامبر را به منزل خود دعوت، و از حضرت پذیرایى کرد که همراهان پیامبر نیز به برکت آن حضرت از غذاى او سیر‌شدند. [21]
هنگامى که زنان مدینه از او خواستند پرسشهاى خود را نزد پیامبر طرح کند، در حضور اصحاب چنان زیبا سخن گفت و پرسشهاى آنان را مطرح کرد که مورد تحسین پیامبر قرار گرفت. [22] در گفتوگو با پیامبر کمتر خجالت مى‌کشید [23]، بدین‌جهت 81 روایت در زمینه‌هاى گوناگون از پیامبر نقل کرده [24] و راوى ثقه (مورد اعتماد) شناخته شده است. [25] ابن‌حنبل، بخشى از اثر خود را به روایات او اختصاص داده است. [26] در مباحث قرآنى، روایاتى از اسماء درباره اسم اعظم در قرآن [27]، سوره قریش/ 106 [28] و آیه 53 زمر/39 [29] وجود دارد.
اسماء را زنى دیندار، خردمند [30]، سخنور [31]، خادم پیامبر و مجاهد در راه خدا [32] و بى توجّه به زیور دنیا [33] وصف کرده‌اند.
او به سال 70 هجرى از دنیا رفت [34] و در قبرستان باب الصغیر شام مدفون شد. [35]

اسماء در شأن نزول:
زنان مسلمان در آغاز، پس از طلاق، عِدّه نگه نمى‌داشتند تا اینکه اسماء از همسر خود طلاق گرفت و آیه«والمُطَلّقـتُ یَتَربّصنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلـثَةَ قُروء...» (بقره/2، 228) نازل شد. به روایت ابى‌داود و ابن‌ابى حاتم از اسماء، حکم عدّه طلاق، نخستین بار درباره او نازل شده‌است. [36]

منابع
الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام؛ البدایة و النهایه؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر؛ تهذیب التهذیب؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ سنن ابى‌داوود؛ سیر اعلام النبلاء؛ عارضة الاحوذى بشرح جامع الترمذى؛ الطبقات الکبرى؛ کتاب الثقات؛ کتاب الطبقات؛ کتاب الوافى بالوفیات؛ مجمع‌الزوائد و منبع الفوائد؛ مسند احمد‌بن‌حنبل؛ المعجم الکبیر؛ المغازى.

پی نوشت:
[1]. الطبقات، ابن‌خیاط، ص‌635؛ اسدالغابه، ج‌7، ص‌347؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌350.
[2]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌31.
[3]. همان، ص‌34؛ عارضة الاحوذى، ج‌6، ص‌365؛ تهذیب التهذیب، ج‌12، ص‌350.
[4]. اسد الغابه، ج‌7، ص‌18.
[5]. الطبقات، ابن‌سعد، ج‌8، ص‌244.
[6]. الطبقات، ابن‌خیاط، ص‌635.
[7]. المعجم الکبیر، ج‌22، ص‌307؛ اسدالغابه، ج‌6، ص‌135.
[8]. اسد الغابه، ج‌6، ص‌137.
[9]. الدرالمنثور، ج‌8، ص‌141؛ اسد الغابه، ج‌7، ص‌347.
[10]. مجمع الزوائد، ج‌6، ص‌39؛ المعجم الکبیر، ج‌24، ص‌164.
[11]. المغازى، ج‌1، ص‌315.
[12]. المغازى، ج2، ص477؛ تاریخ‌دمشق، ج33، ص223.
[13]. المغازى، ج‌2، ص‌543.
[14]. همان، ص‌574‌؛ تاریخ دمشق، ج‌69‌، ص‌36؛ تاریخ‌الاسلام، ص‌73.
[15]. المغازى، ج2، ص633؛ تاریخ دمشق، ج69، ص31.
[16]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌34.
[17]. مسند احمد، ج‌7، ص‌609؛ البدایة و النهایه، ج‌3، ص‌19.
[18]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌32.
[19]. تاریخ الاسلام، ص‌74؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌297.
[20]. مسند احمد، ج‌7، ص‌614؛ حلیة الاولیاء، ج‌2، ص‌76.
[21]. تاریخ دمشق، ج‌69، ص37؛ الطبقات، ابن‌سعد، ج‌8، ص‌244‌ـ‌245.
[22]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌17.
[23]. مجمع الزوائد، ج‌4، ص‌311؛ ج‌6‌، ص‌39؛ تاریخ‌دمشق، ج‌69، ص‌32.
[24]. اعلام النساء، ج‌1، ص‌67.
[25]. الثقات، ج‌3، ص‌461.
[26]. مسند احمد، ج‌7، ص‌606.
[27]. همان، ج‌7، ص‌615؛ تفسیر قرطبى، ج‌4، ص‌4.
[28]. مسند احمد، ج‌7، ص‌615.
[29]. همان، ص‌608.
[30]. اسدالغابه، ج‌7، ص‌17؛ الاستیعاب، ج‌4، ص‌350.
[31]. تهذیب التهذیب، ج‌12، ص‌350؛ الاصابه، ج‌8، ص‌21.
[32]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌297؛ تاریخ دمشق، ج‌69، ص‌32؛ حلیة الاولیاء، ج‌2، ص‌76.
[33]. حلیة الاولیاء، ج‌2، ص‌76.
[34]. الوافى بالوفیات، ج‌9، ص‌54.
[35]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌297.
[36]. سنن ابى‌داود، ج‌2، ص‌151؛ تفسیر قرطبى، ج‌18، ص‌99؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌277.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد خراسانى

موضوعات

مناطق