چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 2416
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1518 بازدید

اَسوَد عَنْسى: عبهلة‌بن کعب‌بن‌عوف[1] (غوث)[2] از تیره بنى‌عنس، ملقب به ذوالخمار و ذوالحمار[3]
وى از بزرگان یمن و بازماندگان خاندان شاهى بود[4] و در میان مردم نجران، به ویژه مذحج، نفوذ بسیارى‌داشت.[5]
از شرح حال اسود آگاهى اندکى در دست است. او در «کهف خُبّان» نزدیک نجران، زاده و همانجا بزرگ شد.[6] دانا، کاهن[7]، سخندان و سخنران قوم بود.[8] شعبده مى‌دانست و کارهاى بسیار شگفت‌انگیز مى‌کرد و با گفتار و کردارش دل و دین مردم را مى‌ربود.[9]
اعشى، شاعر بزرگ جاهلى، او را در قصیده‌اى ستود و از وى جایزه‌اى بسیار گرانبها ستاند.[10]
منابع اسلامى[11] از ارتداد او سخن گفته‌اند که کاشف از سابقه اسلام وى است، با این حال، دلیلى بر مسلمانى او در دست نیست، بلکه تاریخ خلاف آن را ثابت مى‌کند. بلاذرى گفته است: پیامبر(صلى الله علیه وآله)به سال 11 هجرى جریر‌بن‌عبداللّه بجلى را به سوى اسود فرستاد تا او را به اسلام فرا خواند؛ ولى وى نپذیرفت. همو مى‌افزاید: برخى از راویان چنین دعوتى را نیز انکار کرده‌اند.[12]
اسود چون موفقیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در گسترش دعوت خود دید به انگیزه دستیابى به حکومت نیاکان، با ادعاى پیامبرى، خود را «رحمان یمن»[13] نامید و اعلام داشت که دو فرشته به نامهاى «سحیق» و «شریق»[14] بر او وحى مى‌آورند. وى تبلیغات خود را پنهانى[15] آغاز و با گفتار دلفریب و کارهاى خارق‌العاده مردم را جذب کرد تا آنکه بیشتر قبیله مذحج و شمار فراوانى از مردم نجران[16] بدو پیوسته و وعده ریاستش دادند. سرانجام پس از بازگشت پیامبر از حجّة‌الوداع، دعوت خویش را آشکار کرد و در زادگاهش سر به شورش برداشت و در روز دهم شورش، نجران را تصرف کرد و والى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از آنجا بیرون راند. سپس دیگر شهرهاى یمن را یکى پس از دیگرى گرفت و به سوى صنعا پایتخت آن پیش رفت. شهر‌بن‌باذام یا باذان[17] فرماندار ایرانى و مسلمان صنعا که از جانب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این مقام بود، به رویارویى او برخاست و در جنگ کشته شد و اسود در بیست و پنجمین روز شورش خود صنعا را تصرّف کرد و مرزبانه، همسر مسلمان و ایرانى وى را به زور به زنى گرفت.[18] به جز شهر‌بن‌باذام، دیگر فرمانداران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در یمن که حدود 10 تن بودند، هیچ‌یک به مقابله با اسود برنخاستند و او به‌زودى بر سراسر یمن دست یافت و حکومتى یکپارچه و قدرتمند برپا کرد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) چون از شورش اسود آگاه شد، ضمن نامه‌هایى به فرمانداران خود در یمن که از ترس اسود به مناطق کوهستانى پناه برده بودند، فرمان داد مسلمانان را متحد کرده، به پیکار اسود برخیزند. دولتمردان مسلمان ایرانى دربار اسود (فیروز و داذویه) که مخاطب نامه‌هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)بودند با همکارى قیس‌بن‌مکشوح و مرزبانه، شبانه اسود را کشتند.[19] شورش اسود از آغاز تا انجام سه تا 4 ماه به درازا کشید و سرانجام در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)به هلاکت رسید.[20]

اسود در شأن نزول:
1. مفسران، نزول دو آیه از قرآن کریم را در شأن وى دانسته‌اند؛ به گفته ابوالفتوح رازى و دیگران[21]، وى نخستین کسى بود که با ادعاى پیامبرى در پایان سال دهم هجرى، مردم را به سوى خود خواند و شمار فراوانى از نو مسلمانان، از دین برگشته و بدو پیوستند که خداوند با نکوهش کار آنان فرمود: هرکس از دینش بازگردد به زودى خداوند قومى را بیاورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان، فروتن و در برابر کافران، سرسخت باشند. در راه خدا جهاد کنند و از سرزنش ملامتگران نهراسند:«یأَیّها الَّذینَ ءَامنوا مَن یَرتدَّ مِنکُم عن دینِهِ فَسوفَ یَأتِى اللّهُ بِقوم یُحبُّهُم و یُحِبّونَهُ أَذِلّة عَلى‌المُؤمِنینَ أَعزَّة عَلى الکـفِرینَ یُجهدونَ فِى سَبیلِ‌اللّهِ و‌لاَ‌یَخافونَ لَومةَ لاَئِم ذلکَ فَضلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ واللّهُ وسعٌ عَلیم» (مائده/5، 54)؛ ولى چون اسود قبلا مسلمان نشده بود تا مرتد شناخته شود، این سبب نزول با آیه سازگار نیست و شاید به همین جهت، مفسران دیگر آن را نقل نکرده‌اند.
2. به نقل از طبرى و ماوردى، آیه 93 انعام/6 در پاسخ به ادعاى اسود نازل شد که مدعى بود دو‌فرشته بر او وحى مى‌آورند: «و من أظلم ممّن‌افترى على‌اللّه کذباً أو قال أُوحى إلىّ و‌لم‌یوحَ إلیه شىء و من قال سأُنزل مثل ما‌أنزل اللّه...= و کیست ستمکارتر از آن‌کس که بر خدا دروغ مى‌بندد یا مى‌گوید: بر من وحى شده، درحالى‌که چیزى به او وحى نشده باشد و آن‌کس که مى‌گوید: به زودى نظیر آنچه را خدا نازل کرده است نازل مى‌کنم». (انعام/6، 93) همو از قتاده نقل مى‌کند که آیه درباره اسود و مسیلمه نازل شده است.[22]

منابع
الاغانى؛ البدء و التاریخ؛ البیان و التبیین؛ تاریخ الامم‌و‌الملوک، طبرى؛ التنبیه و الاشراف؛ جامع‌البیان عن‌تأویل آى القرآن؛ جمهرة انساب العرب؛ روض الانف؛ روض الجنان و روح الجنان؛ فتوح البلدان؛ لسان العرب؛ المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام؛ النکت و العیون، ماوردى.

پی نوشت:
[1]. جمهرة انساب‌العرب، ص405؛ فتوح‌البلدان، ص113؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌224.
[2]. جمهرة انساب العرب، ص‌405.
[3]. فتوح البلدان، ص‌113.
[4]. لسان العرب، ج‌9، ص‌27؛ روض‌الجنان، ج‌7، ص‌2.
[5]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌430، 465؛ المفصل، ج‌4، ص‌191‌ـ‌192.
[6]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌224.
[7]. همان؛ فتوح البلدان، ص‌113.
[8]. البیان والتبیین، ج‌1، ص‌359.
[9]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌224؛ التنبیه والاشراف، ص‌255؛ روض‌الجنان، ج‌7، ص‌2.
[10]. الاغانى، ج‌9، ص‌141.
[11]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌224، 253؛ البدء والتاریخ، ج‌5‌، ‌ص‌154.
[12]. فتوح البلدان، ص‌113.
[13]. فتوح البلدان، ص‌113.
[14]. روض‌الانف، ج‌4، ص‌226؛ البدء والتاریخ، ج‌5، ص‌154.
[15]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌252.
[16]. همان، ص‌224‌ـ‌225؛ المفصل، ج‌4، ص‌191.
[17]. روض الجنان، ج‌7، ص‌2.
[18]. همان، ص‌3؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌247‌ـ‌248؛ البدء‌و‌التاریخ، ج‌5، ص‌153‌ـ‌154.
[19]. فتوح‌البلدان، ص‌113‌ـ 115؛ تاریخ طبرى، ج‌2، ص247، 251ـ252؛ البدء والتاریخ، ج5، ص‌155.
[20]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌252.
[21]. تاریخ طبرى، ج‌2، ص‌224؛ روض‌الجنان، ج‌7، ص‌1‌ـ‌3.
[22]. تفسیر ماوردى، ج‌2، ص‌143‌ـ‌144؛ جامع‌البیان، مج‌5، ج‌7، ‌ص‌356.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد الله‌اکبرى

موضوعات

مناطق