یک‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 3250
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1890 بازدید

امّ رومان: همسر ابوبکر
وى دختر عامر بن عویمر [1] (عمیرة [2]) بن عبد شمس از قبیله بنوفراس [3]، از فرزندان کنانة بن خزیمة، [4] و مادر عایشه است.
در نام پدر و نسب او تا مالک بن کنانه اختلاف بسیار است. [5] امّ رومان در جوانى به همسرى حارث بن سَخْبَره ازدى درآمد و براى او پسرى به نام طفیل به دنیا آورد. سپس با شوهر و فرزند خود از اطراف نجران به مکه آمده و ضمن همپیمان شدن با ابوبکر، تحت حمایت وى و قبیله‌اش در مکه ساکن شدند. وى پیش از بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مرگ حارث به همسرى ابوبکر درآمد و از او عبدالرحمن و عایشه را به دنیا آورد. [6]
به روایتى امّ رومان در سالهاى نخست بعثت به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد و با آن حضرت بیعت کرد. [7] وى براى مسلمان کردن فرزند خود عبدالرحمن کوشید و پیش از هجرت بارها با او محاجّه کرد که نتیجه‌اى دربرنداشت تا اینکه سرانجام عبدالرحمن در صلح حدیبیه (سال ششم هجرى [8]) یا بعد از صلح حدیبیه و پیش از فتح مکه (سال هفتم [9]) اسلام آورد.
امّ رومان در سال نخست هجرى با دیگر اعضاى خانواده ابوبکر به مدینه هجرت کرد. [10] به گفته برخى، وى زنى شایسته و دیندار و در شمار راویان حدیث و صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود. [11]
بنابر برخى روایات وى به سال پنجم یا ششم هجرى درگذشت و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر او نماز گزارد و به قبرش وارد شد و از او به نیکى یاد کرد [12]؛ ولى روایات دیگر مرگ او را پس از آن مى‌داند. [13] قراین و شواهدى چون پذیرایى وى از پسرش عبدالرحمن در مدینه پس از مسلمان شدن وى در سال هفتم هجرى [14]، سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عایشه در باب مشورت وى با پدر و مادرش در سال نهم هجرى و پس از نزول آیه‌اى که زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بین انتخاب آن حضرت و طلاق مخیّر مى‌کرد [15]، و ارث بردن او از ابوبکر [16] و حدیث گفتن او به مسروق در زمان خلافت عمر [17] نشان مى‌دهد که امّ رومان حتى پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و درگذشت ابوبکر نیز زنده بوده است.

امّ رومان در شأن نزول:
1. به نقل طبرانى از ابن‌عباس خطاب «لاتَحسَبوهُ» در آیه 11 نور/24 به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ابوبکر و امّ رومان است [18]: «اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفکِ عُصبَةٌ مِنکُم لا تَحسَبوهُ شَرًّا لَکُم بَل هُوَ خَیرٌ لَکُم... = آنان که آن تهمت را زدند گروهى از شما بودند؛ اما شما این ماجرا را بد نشمارید، بلکه آن براى شما خیر است...».
2. به نقل برخى محدثان [19] و مفسران [20] مراد از «والدیه» در آیه 17 احقاف/46 امّ رومان و ابوبکر هستند که پیوسته با خواندن آیات معاد از پسرشان عبدالرّحمن مى‌خواستند که ایمان بیاورد؛ ولى او نپذیرفته و با آنان محاجه مى‌کرد و مى‌گفت: اُف بر شما! به من وعده مى‌دهید که پس از مردن و پوسیدن استخوانهایم دوباره زنده شده و سر از قبر برآورم. این همه بزرگان قریش پیش از من مرده‌اند و هیچ یک زنده نشده است: «والَّذى قالَ لِولِدَیهِ اُفّ لَکُما اَتَعِدانِنى اَن اُخرَجَ وقَد خَلَتِ القُرونُ مِن قَبلى» عبدالرحمن در ادامه گفت اگر راست مى‌گویید اینها را زنده کنید تا در باب آنچه مى‌گویید از آنان بپرسم! آن دو با استمداد از خداوند در خصوص هدایت وى مى‌گفتند: واى بر تو، ایمان بیاور به راستى وعده خدا حق است و او در پاسخ مى‌گفت: اینها که شما مى‌گویید افسانه‌هاى پیشینیان است: «وهُما یَستَغیثانِ اللّهَ ویلَکَ ءامِن اِنَّ وَعدَ اللّهِ حَقٌّ فَیَقولُ ما هـذا اِلاّ اَسـطیرُ الاَوَّلین»
3. به نقل برخى از مفسران [21] مراد از «اصحاب» در آیه 71 انعام/6، امّ رومان و ابوبکر هستند که پیوسته فرزندشان عبدالرّحمن را به اسلام مى‌خواندند و او مصرانه انکار و محاجه مى‌کرد. خداوند آیه یاد شده را در رد استدلال او فرو فرستاد: «قُل اَنَدعوا مِن دونِ اللّهِ ما لا یَنفَعُنا ولا یَضُرُّنا ونُرَدُّ عَلى اَعقابِنا بَعدَ اِذ هَدنَا اللّهُ کالَّذِى استَهوَتهُ الشَّیـطینُ فِى الاَرضِ حَیرانَ لَهُ اَصحـبٌ یَدعونَهُ اِلَى الهُدَى ائتِنا قُل اِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الهُدى و اُمِرنا لِنُسلِمَ لِرَبِّ العــلَمین = بگو آیا ما غیر از خدا چیزى را بخوانیم که سود و زیانمان ندهد و پس از آنکه هدایت شدیم به عقب بازگردیم؛ مانند کسى که بر اثر وسوسه‌هاى شیاطین در زمین راه را گم کرده و سرگردان است، با آنکه یارانى دارد که او را به هدایت مى‌خوانند (و به او مى‌گویند) به سوى ما بیا. بگو: تنها هدایت خداوند هدایت (درست) است و ما فرمان داریم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم».
با اینکه مفسران نزول این آیات را در شأن امّ رومان، ابوبکر و عبدالرحمن دانسته‌اند؛ ولى بخارى [22] از عایشه روایتى بدین مضمون نقل کرده است که خداوند جز آیه إفک هیچ آیه‌اى درباره ما (خاندان ابوبکر) فرو نفرستاده است.

منابع
الاصابة فى تمییز الصحابه؛ انساب الاشراف؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ تاریخ الصحابة الذین روى عنهم الاخبار؛ تجرید اسماء الصحابه؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ابى حاتم؛ السیرة‌النبویه، ابن هشام؛ صحیح البخارى؛ صفوة الصفوه؛ الطبقات الکبرى، ابن سعد؛ کتاب الطبقات، ابن خیاط؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مسند احمد بن حنبل؛ المعارف؛ المغازى؛ مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن؛ النکت و العیون، ماوردى.

پی نوشت:
[1]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص101؛ الطبقات، ابن خیاط، ص 624.
[2]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص351.
[3]. السیرة النبویه، ج 3، ص 299؛ المعارف، ص 173.
[4]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216؛ السیرة‌النبویه، ج 3، ص 298.
[5]. المعارف، ص 173؛ الطبقات، ابن خیاط، ص 624؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 351.
[6]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216؛ انساب‌الاشراف، ج 10، ص 101؛ صفة‌الصفوه، ج 1، ص 32.
[7]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216.
[8]. انساب‌الاشراف، ج 10، ص 101.
[9]. الاصابه، ج 8، ص 393.
[10]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 216؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 10.
[11]. تاریخ الصحابه، ص 275؛ تجرید اسماءالصحابه، ج 2، ص 320.
[12]. انساب‌الاشراف، ج 10، ص 101؛ الطبقات، ابن سعد، ج8، ص216؛ تجرید اسماءالصحابه، ج2، ص 320.
[13]. صفة‌الصفوه، ج1، ص32؛ الاصابه، ج 8، ص 392.
[14]. الاصابه، ج 8، ص 393.
[15]. الاصابه، ج 8، ص 393.
[16]. المغازى، ج 2، ص 698.
[17]. الاصابه، ج 8، ص 392؛ مسند احمد، ج 7، ص 510 ـ 511.
[18]. المعجم الکبیر، ج 23، ص 135.
[19]. انساب الاشراف، ج 10، ص 101؛ صحیح‌البخارى، ج 5، ص49.
[20]. تفسیر ابن‌ابى‌حاتم، ج 10، ص 3295؛ تفسیر ماوردى، ج 5، ص 80 ـ 279؛ مجمع‌البیان، ج 9، ص 132.
[21]. مفحمات الاقران، ج 1، ص 430؛ تفسیر ماوردى، ج 2، ص132.
[22]. صحیح البخارى، ج 5، ص 49.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد الله اکبرى

موضوعات

مناطق