چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 1566
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5061 بازدید

عبدالله ابن جعفر ابن ابى طالب؛ از صحابه پیامبر اسلام و برادر امام علی(ع)

پدر عبدالله، جعفربن ابى طالب و مادرش إسمإ بنت عمیس خثعمیه است. وى به هنگام اقامت والدین خود در حبشه، در آن جا متولد شد. (1) او نخستین فرزند جعفر و نخستین مولود مسلمانان در حبشه بود. (2) گفته اند او در زمان رحلت رسول خدا (ص) ده سالـه بوده است (3) عبدالله بن جعفر را با کنیه ابوجعفر مى خواندند؛ (4) برخى نیز از او با کنیه ابومحمد و ابوهاشم یاد کرده اند. (5)
عبدالله بن جعفر از رسول خدا (ص)، عمویش على بن ابى طالب (ع)، مادرش اسمإ بنت عمیس و هم چنین از ابوبکر، عثمان و عماریاسر روایت نقل کرده و فرزندانش اسماعیل، اسحاق، معاویه، محمدبن على بن حسین (ع)، قاسم بن محمد، عروه بن زبیر و شعبى نیز از او روایت نقل کرده اند. (6)
عبدالله بن جعفر در سال هفتم هجرى همراه والدین خود به مدینه آمد و در سال هشتم، پدرش جعفربن ابى طالب را در جنگ موته از دست داد. با شهادت جعفر، عبدالله و دیگر برادرانش مورد لطف و توجه ویژه نبى اکرم (ص) قرار گرفتند. در روز شهادت جعفر، پیامبر (ص) به خانه وى رفت و دست هاى مبارک خود را به دور فرزندان او حلقه کرد و گریست و سپس فرمود: ((عبدالله در خلقت و خصلت شبیه من است))؛ آن گاه در حق آنان دعا کرد و فرمود: ((پروردگارا! براى جعفر ذریه نیکو قرار ده و به بیع عبدالله برکت عطا کن)). پس از آن، خطاب به آنان فرمود: ((من در دنیا و آخرت ولى شما هستم)). (7) هم چنین، از عبدالله نقل شده است که: پیامبر (ص) من و برادرم را به خانه خود برد. سلمى خادمه پیامبر (ص) براى ما مقدارى جو آرد کرد و با روغن زیتون پخت و همراه فلفل به ما داد و ما سه روز در خانه پیامبر (ص) بودیم و هر شب با وى به خانه یکى از زنان او مى رفتیم. (8)
هم چنین گفته اند: روزى پیامبر (ص) عبدالله را دید که با گل چیزى درست مى کند، به او فرمود: چه مى کنى؟ عبدالله گفت: چیزى درست مى کنم و مى فروشم و با پول آن خرما مى خرم و مى خورم. پیامبر (ص) در حق او دعا کرد و گفت: خداوند! به بیع عبدالله برکت عطا کن. عبدالله مى گوید: از آن به بعد من چیزى نخریدم، مگر در آن سود بردم. (9)

ازدواج عبدالله بن جعفر با زینب کبرى (س)
على بن ابى طالب (ع) علاقه زیادى به فرزندان برادرش جعفر داشت. از این رو مایل بود دختران خود از نسل فاطمه (س) را به ازدواج آنان در آورد؛ به همین خاطر دختر بزرگ خود زینب کبرى را به همسرى عبدالله بن جعفر برگزید.
زینب کبرى در عهد رسول خدا (ص) و به روایتى، در سال پنجم هجرى متولد شد. وى از عقل و ذکاوت بالایى برخوردار بود. (10) بزرگى شإن، قدرت استدلال، احتجاجات و حاضر جوابى وى مشهور است، به گونه اى که وى را عقیله بنى هاشم نام نهاده اند. زینب کبرى را ام المصائب هم خوانده اند؛ هم چنان که خود وى در کربلا، هنگامى که برادرش از نزدیکى شهادتش خبر داد، گفت: واى بر من گرفتار در چنگ مصیبت، وفات جد خود محمدمصطفى را دیدم، شهادت پدرم على مرتضى را مشاهده کردم، در سوگ مادر طاهر خود فاطمه زهرا و برادرم حسن مجتبى نشستم و حالا تنها بازمانده ام حسین، مرا چنین مى گوید. (11)
زینب کبرى همیشه همراه پدر و برادران خود بود؛ از این رو علاقه زینب کبرى و عبدالله بن جعفر به على (ع) باعث شد که در زمان خلافت ایشان، با انتقال مرکز خلافت به کوفه، آنان نیز در کوفه رحل اقامت افکنند.
در سال 61ه' نیز به رغم حضور عبدالله در مدینه، زینب کبرى (س) برادرش حسین (ع) را در واقعه کربلا همراهى کرد، که اخبار مربوط به حضور او در کربلا و خطبه هاى وى در کوفه و دمشق و احتجاجات او در قصر عبیدالله بن زیاد و یزیدبن معاویه، در کتاب هاى مختلف به طور مفصل ذکر شده است.
زینب کبرى (س) مدتى پس از واقعه کربلا وفات یافت؛ اما تاریخ، محل وفات و مکان دفن او به طور دقیق مشخص نیست. در این زمینه متإخرین تحقیقات مفصلى انجام داده اند. (12)

فرزندان عبدالله بن جعفر و زینب کبرى (س)
منابع، اسامى فرزندان آنان را با اختلاف بیان کرده اند؛ ابن اسحاق (م. 151ه') در کتاب خود فرزندان آنان را دو نفر به نام هاى على و ام ابیها ذکر کرده است؛ (13) زبیرى (م. 236ه') از سه پسر به نام هاى جعفراکبر، على، عون اکبر و دو دختر به نام هاى ام کلثوم و ام عبدالله نام برده است؛ (14) و برخى دیگر نیز اسامى آنان را على، عون اکبر، جعفراصغر، عباس، محمد و ام کلثوم ثبت کرده اند؛ (15) و در نهایت عمرى (م. 490ه') اسامى فرزندان آنان را عباس، جعفر، ابراهیم و على اصغر، که به زینبیون معروف بودند، ذکر کرده است. (16)
به نظر مى رسد ام ابیها که ابن اسحاق او را در شمار فرزندان زینب کبرى (س) ذکر کرده، از فرزندان او نباشد؛ زیرا اکثر منابع گفته اند که مادر ام ابیها، لیلى بنت مسعود، دیگر همسر عبدالله بن جعفر بوده است. ام ابیها نیز با عبدالملک بن مروان ازدواج کرد، ولى پس از مدتى عبدالملک او را طلاق داد و على بن عبدالله بن عباس او را به همسرى خود برگزید. (17)
دیگر دختر زینب کبرى (س)، ام کلثوم، را معاویه بن ابى سفیان در مقابل پرداخت دین عبدالله بن جعفر، از وى خواستگارى کرد، ولى عبدالله با بیان این که مرا امیرى است که بى اذن او کارى نکنم، اختیار دخترش را به حسین بن على (ع) واگذار کرد و حسین (ع)، با وجود این که مروان بن حکم، به دستور معاویه، با عده اى از مردم براى جلب رضایت حسین بن على (ع) بر در خانه او جمع شده بودند، با گرفتن وکالت از ام کلثوم، وى را به ازدواج قاسم بن محمدبن جعفر درآورد. (18)
پس از وفات قاسم، حجاج بن یوسف، امیر مکه و مدینه، ام کلثوم را به ازدواج خود درآورد. (19) گفته شده حجاج براى تحقیر آل ابى طالب ام کلثوم را از عبدالله بن جعفر که در این زمان فقیر و محتاج شده بود، خواستگارى کرد (20) و براى او 90 هزار دینار مهر قرار داد. اما خالدبن یزید به این خواستگارى اعتراض کرد و به عبدالملک بن مروان گفت: براى من قبیله اى دوست داشتنى تر از قبیله قریش وجود ندارد؛ چگونه اجازه مى دهى حجاج بن یوسف که غیر قریشى و زیر دست توست با بنى هاشم ازدواج کند. به درخواست خالد، عبدالملک به حجاج نامه نوشت و دستور داد ام کلثوم را طلاق دهد. (21)

ازدواج عبدالله بن جعفر با لیلى بنت مسعود
در زمان شهادت على بن ابى طالب (ع)، چهار تن از زنان او، از جمله لیلى بنت مسعود نهشلیه، زنده بود. (22) عبدالله بن جعفر پس از شهادت على (ع)، ضمن این که زینب کبرى (س) را در عقد نکاح خود داشت، با وى نیز ازدواج کرد. حاصل ازدواج آنان سه پسر به نام هاى یحیى، هارون، صالح و موسى دو دختر به نام هاى ام ابیها و ام محمد بوده است. (23) چنان چه اشاره شد، ام ابیها با عبدالملک بن مروان ازدواج کرد و پس از طلاق گرفتن از او به همسرى على بن عبدالله بن عباس در آمد.

ازدواج عبدالله بن جعفر با ام کلثوم کبرى
ام کلثوم کبرى پس از کشته شدن عمربن خطاب، با عون بن جعفر و پس از او با محمدبن جعفر ازدواج کرد. گفته شده پس از محمدبن جعفر نیز برادر او عبدالله بن جعفر ام کلثوم کبرى را به ازدواج خود درآورد. (24) درباره تاریخ و کیفیت ازدواج آنان چیزى گزارش نشده است، ولى به طور طبیعى این ازدواج بعد از وفات زینب کبرى (س) صورت گرفته است. ام کلثوم کبرى براى عبدالله فرزندى به دنیا نیاورد. (25)

موقعیت اجتماعى عبدالله بن جعفر
عبدالله بن جعفر به واسطه موقعیت خانوادگى خود در نزد رسول خدا (ص) و پس از او در نزد على بن ابى طالب (ع)، مهاجرت والدینش به حبشه و شهادت پدرش جعفربن ابى طالب، از همان دوران جوانى و نوجوانى مورد احترام بود. نقل است که پس از بازگشت سپاه اسلام از فتح خیبر، پیامبر اسلام (ص) به هنگام استقبال از جعفر فرمود: نمى دانم به بازگشت جعفر خوشحال باشم یا فتح خیبر؛ (26) و یا در شهادت جعفر، به صورتى برجسته با فرزندان او رفتار کرد و سه روز عبدالله و برادرش را در خانه خود نگه داشت. (27) به طور طبیعى چنین رفتارى از جانب کسى که همه سعى در تمسک به اعمال و گفتار او داشتند، در زندگى اجتماعى عبدالله بن جعفر تإثیرى قابل توجه داشت.
عبدالله مورد توجه و عنایت عموى خود على بن ابى طالب (ع) نیز بود. على (ع) به خاطر علاقه اى که به برادرش جعفربن ابى طالب داشت، به فرزندان او به دیده فرزندان خود مى نگریست و حتى عبدالله را در ردیف فرزندان خود مى شمرد؛ براى مثال، وى بعد از حکمیت، در جواب کسانى که گفتند: على باید با افراد وفادارش بجنگد تا ظفر یابد یا کشته شود، فرمود: به خدا قسم از این امر غافل نبودم و به دنیا بى رغبت بودم و از مرگ باک نداشتم، اما ترسیدم این دو ـ حسن و حسین ـ کشته شوند و نسل رسول خدا (ص) منقطع گردد و نخواستم این دو، یعنى محمدبن حنفیه و عبدالله بن جعفر، کشته شوند؛ زیرا مى دانم آنان به خاطر من این جا هستند؛ از این رو، هر آن چه قوم خواستند؛ صبر پیشه کردم. (28)
عبدالله بن جعفر نیز به پاس رفتار نیک عموى خود، در همه حال همراه و مطیع او بود؛ براى نمونه، هنگام تبعید ابوذر غفارى، به رغم دستور عثمان بن عفان که گفته بود او را به تنهایى از شهر خارج کنند، عبدالله بن جعفر در کنار حسنین (ع) و عقیل بن ابى طالب، على (ع) را در بدرقه ابوذر همراهى کرد؛ (29) و یا هنگامى که ولیدبن عقبه در کوفه به علت مستى، نماز صبح را چهار رکعت خواند عثمان بن عفان به شهادت مردم کوفه و اصرار على بن ابى طالب (ع) مجبور به اجراى حد شد، عبدالله به دستور على (ع) حد را جارى ساخت. (30)
عبدالله بن جعفر در زمان خلافت على (ع) نیز از یاران و سرداران جنگى و مشاوران مورد اعتماد او بود. وى در میدان جنگ همیشه همراه على (ع) بود، به گونه اى که گفته شده در جنگ جمل، پیشاپیش سپاه على بن ابى طالب، محمدبن حنفیه پرچمدار سپاه؛ در سمت چپ و راست على (ع) فرزندانش حسن و حسین (ع)؛ پشت سر او عبدالله بن جعفر و پشت سر آنان جوانان بنى هاشم و پیران انصار و مهاجر در حرکت بودند. (31) در جنگ صفین هم عبدالله بن جعفر یکى از فرماندهان جنگى على (ع) بود. به طورى که چون امیرالمومنان على (ع) سپاه خود را مرتب کرد، میمنه سواران را به حسن و حسین (ع)، میمنه پیادگان را به عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل و میسره سواران را به محمد حنفیه و محمدبن ابى بکر سپرد. (32)
عبدالله بن جعفر در ضمن فعالیت هاى نظامى، از مشاوران عموى خود نیز محسوب مى شد. على (ع) در مسایل سیاسى و اجتماعى از نظرات او بهره مى گرفت؛ به عنوان مثال، عبدالله در عزل قیس بن سعد از حکومت مصر و انتخاب محمدبن ابى بکر به جاى وى نقش داشت.
در منابع آمده است که معاویه بن ابى سفیان نامه اى براى قیس بن سعد فرستاد و در برابر بیعت قیس، حکومت عراق را به او پیشنهاد داد. قیس که در آن مقطع زمانى نمى خواست با معاویه درگیر شود، با ملایمت به وى جواب داد. اما معاویه نامه اى دیگر نوشت و ضمن تهدید او، جواب صریح خواست. این بار قیس بن سعد نامه اى با مضمون تند نوشت و اطاعت خود را از على بن ابى طالب (ع) یادآورى کرد. معاویه که از قدرت و نفوذ قیس واهمه داشت، در جهت تخریب وى نزد عامه مردم، نامه اى جعل و شایع کرد که قیس با معاویه مصالحه کرده است. على بن ابى طالب (ع) پس از اطلاع از آن، با فرزندانش حسن و حسین و عبدالله بن جعفر مشورت کرد. عبدالله خواستار عزل قیس شد، ولى على (ع) با بیان این که ((نمى توانم این را درباره قیس بپذیرم)) از عزل قیس خوددارى نمود. در این حین، از قیس نامه اى با این مضمون رسید که: عده اى از بزرگان مصر از همراهى ما خوددارى کرده و از من خواسته اند تا روشن شدن قضایا، آنان را به حال خود واگذارم؛ من نیز دست از آنان برداشتم تا شاید خداوند آنان را هدایت کند. على (ع) به پیشنهاد عبدالله بن جعفر که مى گفت: ((مى ترسم فتنه اى ایجاد شود؛ دستور بده با آنان بجنگند)) از قیس خواست به جنگ آن قوم برخیزد، ولى قیس در جنگ تعلل کرد و در جواب حضرت نوشت: ((یا امیرالمومنین! من از تو تعجب مى کنم که مرا به جنگ مردمى که علیه تو فتنه اى نمى کنند، امر مى کنى. اگر بپذیرى، آنان را به حال خود رها کنیم)).
چون نامه قیس رسید، عبدالله بن جعفر از على (ع) خواست که قیس را از حکومت مصر عزل نموده و محمدبن ابى بکر را به حکومت آن جا اعزام نماید. على (ع) نیز محمدبن ابى بکر را با نامه اى به مردم مصر، به حکومت آن جا فرستاد. (33)
عزل قیس بن سعد یکى از موارد مبهم تاریخ حکومت على بن ابى طالب (ع) است. قیس یکى از افراد با سابقه در اسلام، داراى پشتوانه قوى قبیله اى و از یاران وفادار و کارگزاران توانمند على (ع) بود؛ چنان چه حضرت در جواب در خواست عزل او فرمود: ((نمى دانم چنین چیزى را درباره قیس بپذیرم)). (34) اما به دلایلى که کاملا مشخص نیست، در خواست اطرافیان خود از جمله عبدالله بن جعفر را براى عزل قیس مى پذیرد. مهم تر از آن این که: قبل از عزل قیس، به درخواست عبدلله، از او مى خواهد با کسانى که از بیعت با او خوددارى کرده اند، بجنگد؛ دستورى که مخالف مشى على (ع) در برخورد با مخالفان است؛ هم چنان که قیس نیز از آن تعجب کرده، مى گوید: یا امیرالمومنین! من در شگفتم که مرا به جنگ کسانى که علیه تو فتنه اى نکرده اند، دستور مى دهى؛... (35) زیرا روش على (ع) مدارا با مخالفان بود و با کسى جنگ نمى کرد مگر این که با او بجنگند یا آشوبى به پا کنند. او افراد برجسته اى چون سعدبن ابى وقاص، عبدالله بن عمر، نعمان بن بشیر و غیر آنان را که از بیعت خوددارى کرده بودند، (36) به حال خود رها کرد و زمانى که طلحه و زبیر آهنگ مکه کردند، با این که از مقاصد آنان مطلع بود، و در روایتى آمده که فرمود: به خدا قسم قصد عمره نداشتند، بلکه قصد بیعت شکنى داشتند، (37) مانع حرکت آنان نشد. حال چگونه ممکن است قیس بن سعد را به جنگ کسانى که فقط از بیعت خودارى کرده بودند و قصد آشوب و فتنه نداشتند، دستور دهد؟ از این رو به نظر مى رسد در صدور چنین حکمى دلایل دیگرى نیز مطرح بوده است.
البته بدون تردید، عواملى چون نقش افکار عمومى نیز مى توانست در عزل قیس مطرح باشد. چنان که گفته شد، معاویه با هوشیارى در میان مردم شایع کرد که قیس با او مصالحه کرده، (38) که این امر خود به خود باعث تقویت روحیه مردم شام و تضعیف طرفداران على (ع) مى شد. از این رو شاید على (ع) ترجیح داده با عزل قیس، شایعه تسلیم مصر به معاویه را منتفى سازد. به نظر مى رسد اصرار اطرافیان که در برخى از آن ها تمایلات شخصى نیز دور از ذهن نیست، در این تصمیم گیرى موثر بوده باشد. از افرادى که اصرار زیادى بر عزل قیس مى کرد، عبدالله بن جعفر بود. ابن هلال ثقفى (م. 284ه') درباره او مى گوید: عبدالله بن جعفر برادر مادرى محمدبن ابى بکر بود و تمایل داشت امارت مصر به او سپرده شود. (39)
عبدالله بن جعفر در ضمن فعالیت هاى سیاسى و نظامى، کاتب على (ع) نیز بود. (40) او مورد اعتماد و اطمینان عموى خود بود و گاه مردم از طریق او مشکلات خود را با خلیفه مسلمین در میان مى گذاشتند؛ براى نمونه، گفته شده عبدالله بن جعفر، نیازهاى عده اى دهقان را به على (ع) گزارش داد و على (ع) نیازهاى آنان را برآورد. دهقانان به پاس این عمل او، 400هزار درهم براى عبدالله آوردند، ولى عبدالله آن را رد کرد و گفت: ما قومى هستیم که براى کار نیک مزد نمى ستانیم. (41)
عبدالله بن جعفر داماد على (ع) نیز بود. وجود زینب کبرى (س) در خانه عبدالله بن جعفر، عامل رفت و آمدها و ارتباطات بسیار نزدیک خانوادگى شده بود؛ به گونه اى که گفته اند على (ع) در روزهاى آخر عمر خود یک روز را در خانه حسن (ع)، روزى را در خانه حسین (ع) و روزى را در خانه عبدالله بن جعفر افطار مى کرد. (42) در شب شهادت على (ع) هم عبدالله فرزندان او حسن و حسین (ع) را در غسل دادن وى یارى داد. (43)
علاقه عبدالله بن جعفر به عموى خود از در خواست او براى قصاص قاتل وى به خوبى نمایان است. عبدالله گفت: او را به من واگذارید تا شفاى دلم باشد، و به روایتى دست و پاى عبدالرحمن را برید و بر چشمانش سیخ داغ کشید. (44)

روابط عبدالله بن جعفر با فرزندان على بن ابى طالب (ع)
عبدالله بن جعفر پیوسته از فرزندان على (ع)، حسن و حسین (ع)، با احترام یاد مى کرد و حق سرورى و بزرگى مقام آن دو را بر خود یادآورى مى نمود؛ براى نمونه، عبدالله در جواب معاویه بن ابى سفیان که خطاب به او گفت: ((تو پسر ذوالجناحین و سرور بنى هاشم هستى))، گفت: ((هرگز! سرور بنى هاشم حسن و حسین هستند و در این باره هیچ کسى با آن دو ستیز ندارد)). (45) هم چنین، معاویه در مجلسى دیگر به عبدالله گفت: چرا این همه حسن و حسین را دوست مى دارى؟ آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان بهتر از پدر تو نیست. اگر مادرشان دختر رسول خدا (ص) نبود مى گفتم مادرت اسمإ دست کمى از او ندارد. عبدالله با خشم گفت: علم و معرفت تو درباره آن دو و پدر و مادرشان کم است. به خدا قسم؛ آنان بهتر از من و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من مى باشند. درحالى که بچه اى بیش نبودم، آن چه را رسول خدا (ص) درباره آنان و پدرشان مى گفت، شنیدم و به خاطر سپردم. (46) هم چنین، هنگامى که معاویه بن ابى سفیان از ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر خواستگارى کرد، عبدالله گفت: مرا امیرى است که بى اذن او نتوانم ام کلثوم را به ازدواج کسى در بیاورم، و منظور او از امیر، حسین بن على (ع) بود. (47)
نیز هنگامى که حسین بن على (ع) آهنگ عراق کرد، عبدالله بن جعفر نامه اى به او نوشت و آن را به همراه دو پسر خود عون و محمد براى او فرستاد. عبدالله در این نامه خطاب به آن حضرت چنین مى گوید: ((تو را سوگند مى دهم که به عراق نروى و در مکه اقامت گزینى. اگر تو را بکشند، اهل بیت و یاران تو مستإصل گردند، انوار مسلمانى فرونشیند و امیدهایى که مسلمانان به تو بسته اند منقطع گردد. در رفتن تعجیل مکن تا من برسم)). (48) هم چنین او از عمربن سعیدبن العاص، عامل مدینه، براى حسین (ع) امان نامه اى گرفت و با یحیى بن سعید برادر عمرو نزد حسین (ع) رفت. حسین بن على (ع) از مراجعت عذر خواست و فرمود: ((رسول خدا (ص) را در خواب دیدم و مرا به انجام کارى دستور داد که باید انجام شود)) و چون درباره خواب پرسیدند، فرمود: ((به کسى نگویم تا پروردگارم را ملاقات کنم)). پس آن دو بدون نتیجه بازگشتند. (49)
دلیل این که چرا عبدالله بن جعفر از همراهى حسین بن على (ع) خوددارى کرد، مبهم است و نیاز به بحث مفصل دارد. با این حال، وى مانع همراهى همسرش زینب کبرى (س) با حسین (ع) نشد و به غیر از او دو پسرش محمد و عون را نیز با حسین بن على (ع) همراه ساخت که در رکاب او به شهادت رسیدند و چون خود در کربلا حضور نداشت، شهادت آن دو را تسکینى براى خود به حساب مىآورد، به گونه اى که وقتى غلامش در مقام تسلیت گفت: ((این مصیبت از طرف حسین به ما رسید))، خشمگین شد و گفت: ((تو که پسر کنیزکى بدبو هستى، درباره حسین چنین مى گویى؟ به خدا قسم دوست مى داشتم با او بودم و از او جدا نمى شدم و در رکاب او کشته مى شدم. آن چه بر من دشوار است، شهادت حسین است. اگر خودم نبودم تا او را یارى کنم، الحمدالله فرزندانم در رکاب او شهید شدند)). (50)

عبدالله بن جعفر و معاویه بن ابى سفیان و فرزندش یزید
برخوردارى عبدالله بن جعفر از پایگاه خانوادگى و اجتماعى قوى، سبب شده بود خلفاى وقت با او با احترام رفتار کنند، معاویه براى او سالیانه یک میلیون درهم مقررى قرار داد و چون یزیدبن معاویه به خلافت رسید میزان مقررى او را دو برابر کرد. (51) گاهى اوقات عطایاى معاویه به عبدالله به حدى زیاد مى شد که مورد اعتراض امویان قرار مى گرفت. بنى امیه به معاویه مى گفتند: براى ما که از نزدیکان تو هستیم، صدهزار درهم اختصاص داده اى، درحالى که براى عبدالله چنین عطا مى کنى. (52)
آشنایان با سیره و احوال معاویه مى دانند که چنین رفتارى از جانب وى یکى از سیاست هاى ویژه او براى استحکام پایه هاى حکومت خویش بوده است. معاویه با کیاست خاص خود با هر شخصیتى، متناسب با او رفتار مى کرد. وى اغلب با سیاست مدارا و اعطاى هدایاى فراوان به بزرگان و شیوخ قبایل مختلف، نظر آنان را به سوى خود جلب مى کرد. البته شاید بتوان در این رفتار معاویه با عبدالله، سیاستى دیگر نیز تصور کرد و آن بزرگ جلوه دادن عبدالله بن جعفر با هدف تحقیر فرزندان على (ع) مى باشد.
عبدالله بن جعفر در مجالس خلفا به ویژه معاویه شرکت مى کرد و چه بسا اتفاق مى افتاد که به هنگام صحبت از گذشته، سخنان تندى بین آنان رد و بدل مى شد؛ براى نمونه، روزى عمروبن عاص در مجلس معاویه، بدون توجه به حضور عبدالله بن جعفر، على (ع) را دشنام داد و عیب بسیار زشتى براى او بر شمرد. عبدالله برافروخت و درحالى که از شدت خشم مى لرزید، خطاب به معاویه گفت: اى معاویه! تا چه هنگام باید خشم و غیظ تو را فرو خوریم؟ و تا چه هنگام باید بر سخنان ناخوشایند تو صبر کرده و بى ادبى تو را تحمل کنیم؟ زنان سوگوار بر تو بگریند! بر فرض که تو براى دین حرمتى قایل نیستى تا تو را از آن چه بر تو روا نیست باز دارد، آیا آداب مجالست، تو را به این که همنشین خود را نیازارى، حکم نمى کند؟ به خدا سوگند! اگر عواطف و پیوندهاى خویشاوندى، تو را به مهرورزى وا مى داشت یا اندکى از اسلام حمایت مى کردى، هرگز این فرزندان کنیزکان، با آبروى قوم تو بازى نمى کردند... به خدا سوگند! اگر نبود که خداوند پاره اى از حقوق ما را در دست تو قرار داده است، هرگز پیش تو نمىآمدم. (53)
از نظر تاریخى، نکات جالب توجهى در چنین گفت وگوهایى نهفته است: از یک سو نشان دهنده صداقت و صراحت بیان مردمان صدر اسلام در برابر حاکمان و مدارا و تحمل حاکمان است ـ البته به هر دلیل که باشد؛ برخى مانند على (ع) به خاطر اعتقاد به حق اظهار نظر مردم و برخى مانند معاویه به خاطر سیاست خاص حکومتى خود ـ بوده و از دیگر سو، بیان گر احترام به حقوق اجتماعى افراد مى باشد. به رغم دشمنى اى که میان بنى هاشم و بنى امیه بود، هر کدام که به حکومت مى رسیدند، حقوقى را که از بیت المال به طرف مقابل تعلق مى گرفت، قطع نمى کردند. چنان که عبدالله به صراحت مى گوید که براى استیفاى حقوق خود در مجلس معاویه شرکت مى کند.

ارتباط عبدالله بن جعفر با مردم و جود و کرم او
عبدالله بن جعفر در میان مردم و حکومت از احترام قابل توجهى برخوردار بود و تلاش مى کرد از مقبولیت و اعتبار خود در رفع سوء تفاهمات و برقرارى صلح و آرامش بهره گیرد. گفته شده او به هنگام مراجعت از شام بر قومى وارد شد که بین آن ها به سبب قتلى که رخ داده بود بیم جنگ و خونریزى مى رفت. عبدالله 300 هزار درهم به آنان عطا کرد و میان آن ها صلح برقرار نمود. (54)
از بررسى زندگى عبدالله بن جعفر چنین برمىآید که او با گذشت زمان فاصله گرفتن از شرایط و شور و شوق جوانى، بیشتر به صلح و آرامش تمایل داشته است تا نزاع و درگیرى. عملکرد وى در واقعه کربلا و حره را مى توان نمونه اى براى تلاش او براى جلوگیرى از جنگ به حساب آورد. او در واقعه کربلا حسین بن على (ع) را همراهى نکرد و حتى کوشید امام را براى پرهیز از جنگ متقاعد کند. در واقعه حره نیز براى جلوگیرى از بروز جنگ تلاش نمود. او در این باره با یزیدبن معاویه صحبت کرد. یزید گفت: ((سپاه من آهنگ جنگ با زبیربن عوام را دارد که در مکه علیه ما قیام کرده است. اگر مردم مدینه اقرار به اطاعت کنند، کارى با آنان نداریم)). عبدالله به سران مدینه نامه نوشت و آنان را از درخواست یزید باخبر ساخت، ولى آنان از اطاعت یزید سرباز زدند و گفتند: ((به هیچ وجه به سپاه یزید اجازه ورود به مدینه را نمى دهیم)). (55)
عبدالله هم چنین، عبیدالله بن قیس رقیات را که از یاران مصعب بن زبیر و مداح او بود و عبدالملک بن مروان حکم قتل او را صادر کرده بود، پناه داد و براى او در نزد عبدالملک بن مروان شفاعت نمود. (56)
از جود و بخشش عبدالله بن جعفر نیز منابع به فراوانى یاد کرده و برخى گفته اند: اخبار در حلم و کرم و بخشش او زیاد بوده و قابل شمارش نیست. (57) به دلیل کثرت بخشش، او را ((جواد)) و ((بحرالجود)) لقب داده اند. خود وى درباره نیکى و بخشش مى گفت: من تعجب مى کنم از کسى که با پول خود بنده اى را مى خرد ولى با کار نیک خود مردان آزاد را بنده خود نمى کند. (58) او هم چنین، در جواب کسانى که او را به خاطر بخشش زیاد سرزنش مى کردند، مى گفت: خداوند تعالى مرا به گشایش خود عادت داده، من نیز بندگان او را به گشایش عادت داده ام؛ بیم دارم عادت از آنان برگیرم و او نیز عادت از من برگیرد. (59) بارها اتفاق مى افتاد که عبدالله بن جعفر، همه پولى را که به او مى رسید، انفاق مى کرد. (60)
گویند به هنگام وفات که بسیار نیز تهیدست شده بود، مردى پیش او آمد و گفت: ((حال من از ظلم حاکم و حوادث زمان وخیم شده، اگر مى توانى کمکى به من بکن)). عبدالله که چیزى نداشت رداى خویش را به او داد و به خانه خود، و به روایتى به مسجد جامع، رفت و گفت: ((خدایا! مرا عادتى دادى و من نیز بندگان تو را مطابق آن، عادت داده ام؛ اگر آن را از من بریده اى، پس مرا زنده مدار)). او در همان روز یا چند روز بعد بیمار شد و با همان بیمارى از دنیا رفت. (61) تاریخ وفات او را با اختلاف، سال 80، 84، 85، 87، 90 و سن او را در هنگام وفات 67، 80، 90، 92 سال (62) نوشته اند. وفات عبدالله بن جعفر مصادف با سالى بود که در مکه سیلى بزرگ جارى شده و صدمات زیادى بر حجاج وارد نمود. (63)
عبدالله بن جعفر در زمان عبدالملک در مدینه وفات یافت و ابان بن عثمان امیر مدینه بر او نماز گذارد. ابان بن عثمان درحالى که در مرگ او مى گریست، گفت: ((به خدا قسم! در تو هیچ شرى نبود؛ فطرتا نیکوکار و شریف بودى)). پیکر عبدالله با حضور و ازدحام شدید مردم مدینه، در بقیع به خاک سپرده شد. (64) برخى نیز گفته اند: در مورد زمان و مکان وفات عبدالله قول دیگرى نیز وجود دارد و آن این که: وى در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک در ابوإ وفات یافت و خود سلیمان بر او نماز گزارد. (65)

منابع
- ابن ابى الحدید، ابوحامد هبه الله بن محمد: شرح نهج البلاغه، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم (چاپ دوم: بیروت، داراحیإ التراث العربى، 1385ه').
- ابن اثیر، عزالدین محمدبن محمد: الکامل فى التاریخ (بیروت، دارصادر و داربیروت، 1385ه')
- ابن طاووس، غیاث الدین عبدالکریم: فرحه الغرى (قم، منشورات الرضى، بى تا).
- ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم: المعارف، به کوشش ثروت عکاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بى تا).
- ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش).
- اعثم کوفى، محمدبن على بن: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به کوشش غلامرضا طباطبایى (چاپ اول: تهران، شرکت افست، 1372ه').
- الزبیرى، مصعب بن عبدالله نسب قریش (دارالمعارف للطباعه و النشر).
- العسقلانى، احمدبن على بن محمد ابن حجر: الاصابه فى تمییز الصحابه (بیروت، دارالکتاب العربى، بى تا).
- الکوفى، ابراهیم بن محمد الثقفى: الغارات، به کوشش و تعلیقات سیدجمال الدین حسینى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى).
- امین، سیدمحسن: اعیان الشیعه، به کوشش حسن الامین (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه').
- بلاذرى: احمدبن یحیى: انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله (مصر، دارالمعارف، بى تا).
- ذهبى، شمس الدین محمدبن احمد: سیر اعلام النبلإ، تحقیق زیر نظر شعیب الاز نووط (چاپ هفتم: بیروت، موسسه الرساله، 1410ه').
- شهر آشوب، محمدبن على بن: مناقب آل ابى طالب (چاپ سنگى: بمبئى، بى تا، 1313ه').
- شیخ مفید، محمدبن محمدبن النعمان: الاختصاص، به کوشش على اکبر الغفارى (تهران، موسسه النشر الاسلامى، بى تا).
- عبدالبر، یوسف بن عبدالله بن محمدبن: استیعاب فى اسمإ الاصحاب (بیروت، دارالکتاب العربى، بى تا). ـ الجوزى، ابوالحسن على بن محمد: (ابن اثیر)، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، به کوشش على محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ه').
- عبدربه، محمدبن محمدبن: عقدالقرید، به کوشش عبدالمجید الترجبنى (چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، 1403ه').
- قطب الدین، راوندى سعیدبن هبه الله: الخرائج و الخرائج (قم، موسسه الامام المهدى، 1409ه').
- مبرد، محمدبن یزید: الکامل فى اللغه، به کوشش تغارید بیضون و نعیم زر زور (چاپ دوم: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ه')
- مسعودى، على بن حسین: مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بى تا).

پى نوشت ها:
1. مصعب بن عبدالله الزبیرى، نسب قریش (دارالمعارف للطباعه و النشر) ص 81 و محمدبن منیع البصرى (ابن سعد)، الطبقات الکبرى (بیروت، دارصادر، بى تا) ج 8، ص 281.
2. یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، استیعاب فى اسمإ الاصحاب (بیروت، دارالکتاب العربى، بى تا) ج 2، ص 267 و ابوالحسن على بن محمد الجزرى (ابن اثیر)، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، به کوشش على محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ه') ج 1، ص 199.
3. احمدبن على بن محمد (ابن حجر العسقلانى)، الاصابه فى تمییز الصحابه (بیروت، دارالکتاب العربى، بى تا) ج 4، ص 280.
4. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان، ص 82 و اسماعیل بن ابراهیم جعفى (البخارى)، التاریخ الکبیر (بیروت، دارالکتب العلمیه، بى تا) ج 5، ص 7.
5. احمدبن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله (مصر، دارالمعارف، بى تا) ج 2، ص 67 و ابن حجر العسقلانى، همان، ج 2، ص 280.
6. ابن حجر العسقلانى، همان و ابن اثیر، همان و ج 3، ص 199.
7. ابن سعد، همان، ج 3، ص 37 و ابن حجر العسقلانى، همان، ص 281.
8. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان.
9. ابن حجر العسقلانى، همان.
10. ابن اثیر، همان، ج 7، ص 134 و ابن حجرالعسقلانى، همان، ج 4، ص 315.
11. محمدبن على بن اعثم کوفى، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به کوشش غلامرضا طباطبایى (چاپ اول: تهران، شرکت افست، 1372ه') ص 884.
12. سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، به کوشش حسن الامین (بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه') ج 7، ص 140 و محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانه الادب (تبریز، چاپخانه شفق، بى تا) ج 6، ص 235.
13. سیره ابن اسحاق.
14. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان، ص 82.
15. احمدبن یحیى بلاذرى، همان؛ عبدالله بن مسلم (ابن قتیبه)، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بى تا) ص 207 و ابن اثیر، همان.
16. ابن الحسن على بن محمد العمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، به کوشش محمدمهدى دامغانى (چاپ اول: قم کتابخانه عمومى آیت الله مرعشى نجفى، 1409ه') ص 297.
17. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان، ص؛ 83 هم چنین ر. ک: احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص 67.
18. ر. ک: همان و مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان ص 82.
19. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان، ص 83.
20. على بن حسین مسعودى، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بى تا) ج 1، ص 171.
21. محمدبن محمدبن عبدربه، عقدالقرید، به کوشش عبدالمجید الترجبنى (چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، 1403ه') ج 7، ص 132.
22. محمدبن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب (چاپ سنگى: بمبئى، بى تا، 1313ه') ج 3، ص 162.
23. مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان؛ هم چنین ر. ک: ابن قتیبه، همان. و احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص 67.
24. احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص؛ 190 ابن سعد، همان، ص؛ 463 محمدبن على بن شهرآشوب، همان، و ابن حجر العسقلانى، همان، ص 469.
25. ابن سعد، همان؛ هم چنین ر. ک: ابن حجر العسقلانى، همان، و شمس الدین محمدبن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلإ، تحقیق زیر نظر شعیب الاز نووط (چاپ هفتم: بیروت، موسسه الرساله، 1410ه') ج 3، ص 502.
26. احمدبن ابى یعقوب یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد آیتى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343ش) ج 1، ص 415.
27. ابن سعد، همان، ص 37 و مصعب بن عبدالله الزبیرى، همان، ص 82.
28. محمدبن جریرطبرى، تاریخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، (چاپ سوم؛ بیروت، دارالکتب العلمیه، 1411ه') ج 3، ص؛ 107 هم چنین ر. ک: محمدبن محمدبن النعمان (شیخ مفید)، الاختصاص، به کوشش على اکبر الغفارى (تهران، موسسه النشر الاسلامى، بى تا) ص 179.
29. على بن حسین مسعودى، همان ص 698.
30. على بن حسین ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، به کوشش مرکز تحقیق التراث الهئیه المصریه العامه للکتاب، ص 130 و عزالدین محمدبن محمدبن اثیر، الکامل فى التاریخ (بیروت، دارصادر و داربیروت، 1385ه') ج 3، ص 107.
31. على بن حسین مسعودى، همان ص 718.
32. محمدبن على بن اعثم کوفى، همان، ص 534.
33. ابراهیم بن محمد الثقفى الکوفى، الغارات، به کوشش و تعلیقات سیدجمال الدین حسینى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى) ج 1، ص 212 به بعد.
34. همان، ص 217
35. همان، ص 219.
36. على بن حسین مسعودى، همان، ص 709.
37. احمدبن ابى یعقوبى، همان، ج 2، ص 78.
38. ابراهیم بن محمد الثقفى الکوفى، همان، ص 216.
39. همان، ص 219.
40. ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش) ج 1، ص 54 و محمدبن شهرآشوب، همان ص 162.
41. احمدبن یحیى بلاذرى، همان ص 53.
42. سعیدبن هبه الله (قطب الدین راوندى)، الخرائج و الخرائج (قم، موسسه الامام المهدى، 1409ه') ج 1، ص 201.
43. ابن سعد، همان، ص 37 و محمدبن جریرطبرى، همان، ص 158.
44. احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص؛ 50 ابن سعد، همان، ص 40 و غیاث الدین عبدالکریم (ابن طاووس) فرحه الغرى (قم، منشورات الرضى، بى تا) ص 19.
45. ابوحامد هبه الله بن محمد (ابن ابى الحدید)، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم (چاپ دوم: بیروت، داراحیإ التراث العربى، 1385ه') ج 3، ص 316.
46. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (چاپ دوازدهم) ص 220.
47. ر. ک: همان.
48. محمدبن جریرطبرى، همان، ص؛ 297 محمدبن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى (انتشارات العلمیه الاسلامیه، بى تا) ص 219 و محمدبن على بن اعثم کوفى، همان، ص 870.
49. محمدبن جریرطبرى، همان و شیخ مفید، همان.
50. شیخ مفید، همان، ص؛ 247 هم چنین ر. ک: عزالدین محمدبن محمدبن اثیر، همان ج 3، ص 89.
51. احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص؛ 45 هم چنین ر. ک: ابن حجر العسقلانى، همان، ص 281.
52. احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص 53.
53. ابن ابى الحدید، همان ص 314ـ315.
54. احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص 46.
55. محمدبن جریر طبرى، همان، ج 5، ص 146.
56. محمدبن یزید مبرد، الکامل فى اللغه، به کوشش تغارید بیضون و نعیم زر زور (چاپ دوم: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ه') ج 1، ص 538.
57. یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان، ص؛ 268 ابن اثیر، همان، ص 201 و ابن حجر العسقلانى، همان، ص 281.
58. احمدبن یحیى بلاذرى، همان.
59. على بن حسین مسعودى، همان، ج 1، ص 170.
60. ر. ک: احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص 45 و 50 و ابن حجر العسقلانى، همان.
61. ر. ک: احمدبن یحیى بلاذرى، همان، ص؛ 61 احمدبن ابى یعقوب، همان، ص 229 و على بن حسین مسعودى، همان.
62. ر. ک: احمدبن یحیى بلاذرى، همان؛ احمدبن ابى یعقوب یعقوبى، همان؛ على بن حسین مسعودى، همان؛ یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان، ص؛ 267 ابوعبدالله محمدبن عمر فخررازى، الشجره المبارکه، به کوشش مصطفى السقا و دیگران (بیروت، دارالقلم، بى تا) ص 203 و ابن اثیر، همان، ص 201.
63. على بن حسین مسعودى، همان و یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان.
64. ابن اثیر، همان.
65. ر. ک: احمدبن على الحسینى (ابن عنبه)، عمده الطالب فى انساب آل ابى طالب (بیروت، درالمکتبه الحیاه، بى تا) ص 56.

● منبع: مهدویان، محبوب. «عبدالله ابن جعفر ابن ابى طالب». تاریخ اسلام، شماره 6 (تابستان 1380).




موضوعات

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر