چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2105
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5492 بازدید

شریح بن حارث کندى؛ مشهور به شریح قاضى - از چهره هاى اجتماعى ـ قضایى و تا حدى سیاسى صدر اسلام مى باشد.

در منابع تحقیقاتى غربى ها (1) در کنار بررسى علم قضا در اسلام، دانش حدیث و کاوش در شناخت مکتب هاى نخستین اسلامى، از شریح به عنوان شخصیتى نیمه افسانه اى یا جعلى یاد شده است. دلیل این نگرش و قضاوت، به میزان تناقض در روایات راجع به حیات او بر مى گردد. از دیدگاه آن ها شریح شخصیتى است که روایات مربوط به وى غیر واقعى و غیر قابل باور مى باشد. مثلا امیل تیانEmile Tyanمهم ترین دلیل افسانه اى بودن او را در غیر ممکن بودن مدت قضاوت طولانى او (75 سال)، با توجه به اتفاقات سیاسى و عزل و نصب هاى گوناگون زمان او دانسته است. (2) این نکته از چند جهت قابل نقد و بررسى مى باشد:
1ـ کمبود مطالعات عمیق و موثر نویسنده در باب شخصیت و تاریخ حیات او، صرف نظر از مطالعات قضایى تیان.
2ـ نقصان اطلاع و آگاهى او نسبت به خصوصیات اخلاقى و ویژگى هاى رفتارى شریح و حالت تسلیم و رضاى او به حکومت وقت. (3)
3ـ سازش و مداراى شریح با هر حاکم و خلیفه، به گونه اى که رضایت او را در تثبیت مقامش جلب نماید.
شاختSchachtدیگر نویسنده غربى که شخصیت شریح را ساختگى فرض کرده است، از شریح نه به عنوان فردى خاص، بلکه به عنوان نظریه اى از انواع نظریات مورد استناد در میان اهل عراق یاد کرده است. (4) در عین حال، در جایى دیگر از شریح به عنوان طراح قدیمى مکتب عراق یاد مى کند که اشاره به وجود فردى خاص دارد. (5)
گرچه بعضى از روایات موجود در مورد شریح متناقض و گاه اغراقآمیز است، ولى دلیل بر غیر تاریخى بودن این چهره نمى باشد. در کتاب ((یکصد و پنجاه صحابى ساختگى)) علامه عسکرى نیز اشاره اى به جعلى و ساختگى بودن شخصیت شریح نشده است. هم چنین، نامه ذکر شده در نهج البلاغه از جانب امام على (ع) به این شخص و نمونه هایى از قضاوت هاى وى و راهنمایى هاى على (ع) و احادیثى که به نقل از شریح در کتب معتبر حدیث آمده، در کنار اشعار به جاى مانده از او، بر واقعى بودن این شخص مهر تإیید مى زند.

بررسى حیات تاریخى شریح تا قبل از تصدى مقام قضاوت
در این که اصل و نسب شریح متعلق به کدام سرزمین و ملیت بوده است، میان تاریخ نویسان، عالمان انساب و تذکره نویسان اختلاف نظر کلى وجود دارد. اکثر نویسندگان با توجه به شجره نامه اجدادى او اظهار داشته اند که جد پنجم شریح ـ رائش ـ از سپاهیان انوشیروان (6) بوده که به فرماندهى سیف بن ذى یزن، براى جنگ با حبشه به سرزمین یمن آمده و تابعیت قبیله معروف کنده را پذیرفته و در آن جا ماندگار شده بودند (7) و به همین دلیل جزء هم پیمانان (حلفاى) کنده محسوب گردیدند و خود شریح نیز بر این نکته (حلیف بودنش) تإکید کرده است. (8)
ابن سعد در معرفى نام و نسب او نوشته است: ((وى شریح بن حارث بن قیس بن جهم معاویه بن عماربن رائش بن حارث بن معاویه بن ثورین مرتع از نسل کنده بود)). (9) این نسب نامه از حیث قدمت سند و به لحاظ تاریخى، بر دیگر روایات ترجیح دارد، هر چند ایرانى بودن وى را زیر سوال مى برد.
شریح داراى القاب و کنیه هایى همچون: ابوامیه کندى، (10) ابوعبدالرحمن، (11) ابوعمر، (12) شریح قاضى، (13) اباعبدالله، (14) قاضى مصرین، (15) عبدالابظر، (16) کاذب (17) و... بوده است.
منابع، تاریخ دقیق تولد شریح را به خاطر گمنامى و ناشناس بودن وى در آن زمان ذکر نکرده اند، ولى با توجه به این که اکثر منابع معتبر، سال وفات او را 78 یا 80 هجرى و سن او را در هنگام مرگ 106 تا 110 سال دانسته اند، تاریخ ولادت او، حدودا 30 سال قبل از هجرت پیامبر (ص) بوده است، اما مطابق روایت ابن حجر (18) تاریخ ولادت او حدودا با زمان تولد امام على (ع) یکسان بوده است.
از دوران کودکى و نوجوانى او جز چند خبر کوتاه، مطلبى نگاشته نشده است؛ یکى از این خبرها مربوط به اسارت وى و مادرش در دوران نوجوانى (19) و دیگرى در رابطه با خبر ازدواج وى با دخترى از بنى تمیم ـ به نام زینب (20) ـ مى باشد. هم چنین، خبرى بسیار کوتاه از تعلیم و آموزش دیدن او در نزد معاذبن جبل وجود دارد. (21)
اکثر منابع، مهاجرت شریح از یمن به حجاز را تإیید کرده اند. بعضى مقصد وى را شهر مدینه ذکر کرده اند (22) و برخى دیگر از ذکر مقصد وى خوددارى نموده اند. (23) درباره تاریخ این مهاجرت هم اختلاف مى باشد؛ تعدادى از مورخان، زمان آن را در دوران پیامبر (ص) (24) و عده اى آن را بعد از وفات پیامبر (ص)، یعنى در دوران خلافت ابوبکر، ذکر کرده اند. (25)

شریح؛ صحابى یا تابعى؟
در مورد این که شریح از صحابه بود یا تابعین، میان مورخان و عالمان رجال اختلاف نظر وجود دارد. بعضى او را در ردیف تابعین به حساب آورده اند که زمان جاهلیت را هم درک نموده است، (26) اما ابن حجر گزارشى از ملاقات کوتاه او با پیامبر (ص) آورده و کوشش دارد که وى را جزء صحابه به حساب آورد. (27) در حالى که ذهبى، صحابى بودن او را رد مى نماید. (28) ابن وکیع اسلام آوردن شریح را قبل از رحلت پیامبر (ص) تإیید کرده، ولى ملاقات او با پیامبر (ص) را مردود مى داند. (29) به طور خلاصه مى توان گفت که شریح قاضى جزء بزرگان تابعینى بوده که با صحابه بزرگى همچون: على (ع)، عمر، زیدبن ثابت، عبدالله مسعود و غیره مصاحبت داشته و از آن ها علوم مختلف و به ویژه حدیث را فرا گرفته است.

شریح در دوره خلافت ابوبکر
در این زمان، شریح از جمله تازه مسلمانان به شمار مى رفت؛ به همین دلیل، عنصر مهمى در شهر مدینه به حساب نمىآمد. این امر سبب ناشناخته ماندن شخصیت وى و عدم کسب مسوولیت دولتى در دوره ابوبکر گردیده و اعتراضات مردم مدینه، پس از انتخاب شریح به قضاوت در کوفه نیز این گفته را تإیید مى کند. (30)

شریح در زمان خلافت عمر
جهت بیان اخبار شریح در دوره عمر، ناچاریم که دوران ده ساله خلافت عمر را به دو دوره پنج ساله تقسیم کنیم. دوره پنج ساله اول، مربوط به دورانى است که شریح هم چنان در شهر مدینه ساکن بود، ولى سمت دولتى نداشت. با گسترش دامنه فتوحات مسلمین در زمان خلافت عمر، وى منصب قضا را، بر حسب ضرورت، به دیگران تفویض کرد. (31) این افراد نیز ـ بر خلاف شیوه انتخاب ابوبکر (32) ـ اغلب اشخاصى غیر معروف بودند که سابقه چندانى در اسلام نداشتند؛ زیرا عمر ترجیح مى داد که صحابه و اشخاص معروف و سرشناس اسلام را به عنوان مشاور و رایزن در مدینه و نزد خود نگه دارد. (33) این مرام خلیفه دوم زمینه را براى چهره شدن افرادى همچون شریح فراهم ساخت و یکى از دلایل اصلى انتخاب شریح نیز همین اصرار عمر در به کارگیرى این شیوه در انتخاب این افراد بود.
وى از جمله افراد با سواد مدینه در دوران عمر محسوب مى شد که در شاعرى و علم انساب نیز خبره بود. (34) بنا به گفته یک محقق عرب، (35) شریح در زمان انتخاب شدن به سمت قضاوت در کوفه، متولى شهر مدینه بود و همین ویژگى ها نیز در انتخاب او موثر بود. عامل مهم دیگرى که اکثر منابع از آن به عنوان علت انتخاب شریح به سمت قضاى کوفه یاد کرده اند، چگونگى قضاوت شریح میان عمر و مردى که بر سر اسبى مرافعه کرده بودند، مى باشد که طى آن عمر نحوه قضاوت شریح را پسندیده و او را به قضاى کوفه برگزید. (36) این اولین آشنایى عمر با شریح بود که در دوران پنچ ساله دوم خلافت عمر انجام گرفت.
شریح به هنگام تصدى قضاوت در کوفه ـ سال 18ه' ـ مردى چهل ساله بود. (37) وى به همراه چندتن دیگر همچون: کعب بن سوارازدى، ابوموسى اشعرى و عبدالله بن مسعود از جمله قضات مستقلى بودند که به طور مستقیم از طرف خلیفه براى تصدى این مقام انتخاب شده و تحت امر خلیفه بودند، نه والى او. (38)
عمربن خطاب هنگامى که شریح را به منصب قضاى کوفه مى فرستاد، نامه اى به او نوشت و نحوه قضاوت اسلامى را به او تعلیم داد. (39) همین دستور، به علاوه راهنمایى هاى دیگر عمر و خلفاى هم دوره او، ملاک اصلى قضاوت شریح در میان اهالى کوفه؛ و اصلى ترین علل تداوم منصب قضایى او بود گرچه در برخى اوقات با نقایضى از طرف او همراه بود.
در منابع آمده است که عمر ماهانه یکصد درهم بابت دستمزد به او مى پرداخت. (40) عمر یکى از دو تن بدریونى بود که شریح در احادیث و روایات خود به او استناد مى کرد. (41) و بیش تر احادیثى که وى از پیامبر (ص) نقل کرده است، از زبان و قول عمر مى باشد. مى توان گفت که روابط این دو در دوران پنج ساله دوم، تا حد زیادى مسالمتآمیز بوده است.

شریح در دوره خلافت عثمان
در زمان خلافت عثمان، منصب قضاى شریح از طرف خلیفه تثبیت گردید و او توانست، در مدت خلافت دوازده ساله عثمان، با شگرد مخصوص به خود، سمت قضاى کوفه را حفظ نماید. (42) رفتار شریح و میزان تإثیرپذیرى و الگو بردارى وى از عثمان، نسبت به عمر، بسیار کم تر بوده است و روایاتى را که از عثمان نقل مى کند، بسیار کم تر از روایات منقول از عمر مى باشد. سمت قضاى کوفه در این زمان نیز ظاهرا از لحاظ عملکرد و نحوه قضاوت، با مشکلى برخورد نکرد و شریح بدون هیچ گونه دردسر و مشکل خاصى به کار خود مشغول بود. اخبار و اطلاعات راجع به شریح در دوره عثمان، همانند دوره ابوبکر، بسیار کم و محدود مى باشد. ظاهرا رابطه او با عثمان خوب بوده ولى این رابطه به گرمى رابطه با خلیفه دوم نبوده است.

شریح در دوران حکومت على (ع)
به گفته ابن عساکر، در ابتداى خلافت على (ع)، سه نفر به نام هاى مره، میسره و شریح قاضى مورد اتهام قرار نگرفته بودند. (43) بنابراین، با آغاز خلافت على (ع) شریح از مقام خود عزل نگردید و حضرت وى را به همراه برخى قضات دیگر که مورد تإیید او بودند، براى قضاوت به شهرهاى دور و نزدیک فرستاد. (44) به تصریح منابع، مقام شریح در این دوره با عزل و نصب هم روبرو گردید، (45) اما در عین حال، به هنگام شهادت على (ع)، شریح بر مسند قضاوت کوفه قرار داشت. (46)
شریح در زمان حکومت على (ع) به خاطر بعضى از قضاوت هاى نادرستش، از طرف حضرت مورد مواخذه و بازخواست قرار گرفت. از جمله این قضاوت ها، طبق گفته ابونعیم اصفهانى، قضاوت نادرست او در مورد اختلاف امام با مرد یهودى بر سر یک زره بود که پس از آن وى به منطقه بانقیا (یکى از مناطق یهودى نشین نزدیک کوفه در آن زمان) تبعید شد. (47) ظاهرا تنفیذ منصب قضاى شریح از طرف على (ع) مشروط به امورى بود که یکى از آن ها، نظارت حضرت بر نحوه قضاوت هاى او بود. (48)
از مهم ترین قضایایى که در آن، رفتار و عملکرد شریح توسط امیرالمومنین (ع) نکوهش شده تا جایى که امام با نوشتن نامه اى به او از کار اشتباهش انتقاد نموده است، موضوع خرید خانه اى مجلل به قیمت 80 دینار در دوران تصدى مقام قضاوت بوده است که شرح آن، همراه با نامه امام (ع) در کتاب ((نهج البلاغه)) آمده است. (49) شریح بابت قضاوت در زمان على (ع) ماهانه پانصد درهم (50) دستمزد دریافت مى کرده است. (51)

شریح در دوران حکومت حسن بن على (ع)
با این که این دوران کوتاه بود، اما همین دوران کوتاه نیز با جنگ و درگیرى میان امام (ع) و معاویه سپرى گردید؛ به همین دلیل امام فرصت رتق و فتق امور اجرایى و به خصوص امور قضایى را به دست نیاورد. به گفته مسعودى، شریح در این دوران نیز هم چنان به شغل قضا اشتغال داشته است. (52)

شریح در زمان خلافت معاویه
پس از غصب خلافت توسط معاویه، وى با کیاست و زیرکى خود، بیش از بیست سال سمت خلاف مسلمین را در اختیار گرفت. ابن خلدون مى نویسد: ((معاویه پس از به دست گرفتن خلافت، عمال خود را به شهرها فرستاد؛ از جمله شریح قاضى را بر مسند قضاى کوفه نشاند)). (53)

شریح و امارت زیاد بن ابیه بر کوفه
در زمان هاى بعد، وقتى معاویه امارت شهر کوفه را به زیادبن ابیه واگذار کرد؛ وى مانند حاکمى مستقل عمل نمود و از این رو، شریح براى اولین بار از تحت نظارت مستقیم خلیفه خارج شد. شریح در ابتداى حکومت زیاد بر کوفه، همراه وى به بصره رفت و براى مدتى در آن جا مشغول قضاوت بود و دوباره جهت قضاوت، به کوفه بازگشت. (54) شریح یکى از مشاوران مخصوص زیاد بود که در امور خاص مورد مشورت او قرار مى گرفت و اکثرا نظر وى را مورد پذیرش قرار مى داد. از جمله این مشورت ها، نظر خواهى از شریح در مورد قطع کردن یا نکردن دست راستش به دلیل طاعون بود. (55)
مهم ترین رویداد دوران حکومت زیاد و قضاوت شریح در کوفه که اعتراض بسیارى از مسلمانان را در پى داشت و حتى باعث شد که مسلمانان زیاد را مورد لعن و نفرین خود قرار داده و عمل او را اتهامى علیه شریح قلمداد کنند، تنظیم استشهاد نامه اى علیه حجر و جعل امضاى شریح قاضى و شریح بن هانى بود. شریح بن هانى پس از اطلاع یافتن از این موضوع، با جسارت و بى باکى، طى نامه اى که براى معاویه فرستاد، خیانت زیاد را نسبت به خود فاش ساخت؛ (56) اما مصلحت طلبى، سکوت بى مورد به جاى حقیقت گویى، ترس از زیاد و عوامل دیگر، مانع از تلاش شریح براى رفع این اتهام از خود گردید.
در رابطه با وضعیت شریح در ابتداى خلافت یزید و قبل از نهضت کربلا، خبرى در دست نیست.

شریح قبل و بعد از حادثه کربلا
اولین مداخله شریح در آغاز نهضت کربلا، مربوط به بیعت هفتاد تن از بزرگان کوفه همچون: حبیب بن مظاهر، محمدبن اشعث.، مختار ثقفى، عمربن سعد و... در حضور شریح و شاهد گرفتن وى بر هوادارى آل على (ع) و دعوت از امام حسین (ع) براى سپردن حکومت کوفه به او بود. (57) ولى صرف نظر از پیمان شکنى بیش تر این بزرگان، خود شریح نیز به محض ورود عبیدالله به کوفه در دارالاماره او حضور یافت و بدون در نظر گرفتن تعهد بر وفادارى با آل على، به جرگه مخالفین آن ها پیوست و یکى از مشاورین درگاه عبیدالله گردید (58) و عبیدالله نیز که جهت رسیدن به مقاصد خود به حمایت اشخاصى همچون شریح قاضى ـ که در میان مردم مقدس مآب کوفه، از شخصیت ممتازى برخوردار بود ـ نیاز داشت، از او استقبال کرد. (59)
در ماجراى دیگرى، از نقش شریح به عنوان پیام رسان عبیدالله به قبیله هانى، در رابطه با رساندن خبر زنده بودن هانى و پراکنده شدن آن ها از اطراف دارالاماره، یاد شده است. (60) نقشى را که شریح در چنین لحظه حساسى در صحنه سیاسى ـ نظامى ایفا کرد، به اندازه اى مهم و حیاتى بود ـ به خصوص براى ابن زیاد ـ که به قیمت به دست گرفتن امارت از طرف عبیدالله، به قتل رسیدن هانى و مسلم و از همه مهم تر، اتفاق افتادن حادثه کربلا تمام شد.
هم چنین از شریح به عنوان امانتدار مسلم، در محافظت از بچه هاى وى نام برده شده (61) و گفته شده است که شریح از ترس تهدیدهاى عبیدالله، آن ها را بى سرپرست در شهر رها ساخت تا خطرى در این زمینه متوجه او نگردد. (62)

تحلیلى در فتواى شریح بر ضد امام حسین (ع)
یکى از مهم ترین ابهامات راجع به نقش شریح در جریان نهضت کربلا این است که آیا فتواى شریح مبنى بر وجوب جهاد با امام حسین (ع) واقعیت داشته است یا خیر. مبناى این تردید، مربوط به ضرب المثلى در زبان فارسى است که علامه دهخدا به آن اشاره دارد و در میان مردم به خصوص شیعیان شایع است. (63) البته خود دهخدا نیز تإکید کرده است که این خبر سند ندارد. اگر چنین خبرى صحت داشته باشد، مى توان گفت که یکى از عوامل اصلى و بسیار مهم در بسیج مردم کوفه و شام علیه امام حسین (ع)، صدور چنین (64) فتوایى از شخصى فقیه، مجتهد، مفسر، ملا و قاضى خلفاى راشدین بوده است. با این که در منابع قدیمى چنین خبرى مشاهده نمى گردد اما شواهدى مبنى بر تصدیق و تإیید آن موجود است که عبارتنداز:
الف) سازگارى شریح با تمامى اندیشه هاى خلفاى معاصر خود.
ب) تمایل و گرایش سریع به قدرت برتر (عبیدالله) و سهیم شدن در برنامه هاى او در مخالفت با طرفداران آل على (ع).
ج) ضعف نفس و محتاط و ترسو بودن و حساب بردن از عبیدالله، که ابن سعد هم در کتاب خود به آن اشاره مى کند. (65)
د) چنین فتوایى به طور مستقیم از طرف شریح مطرح نشده است، ولى حرف و حدیثى کلى در این رابطه در میان بوده که در کنار عوامل دیگرى همچون: جبن و ترس، عافیت طلبى، ریاکارى، دو پهلو سخن گفتن، دروغ گویى، و ریاکارى شریح، از یک طرف و ترفندها، سیاست بازىها، سوء استفاده از مقام مذهبى افراد، جعل امضا و نتیجه گیرى غلط و قیاس به باطل توسط ابن زیاد، همراه با زودباورى و عدم آشنایى کوفیان با سیاست روز، از طرف دیگر، سخن و نظر کلى شریح را تبدیل به فتوایى برضد امام حسین (ع)، براى تهییج کوفیان زودباور علیه نوه پیامبر (ص) مى کند که مسبب اصلى آن نیز خود شریح و اهمال وسستى اوبوده است.

شریح در زمان شورش ابن زبیر و قیام مختار
به جز آن چه در مورد شریح، در دوران امارت عبیدالله و خلافت یزید گفته شد، اخبارى در مورد استعفاى وى از منصب قضاوت در زمان شورش ابن زبیر در منابع نیامده است. در این رابطه ابن سعد و ابن خلدون گفته اند که شریح در فاصله سال هاى بحرانى، پس از استعفاى معاویه دوم ـ 64 تا 73ه' ـ به مدت 9 سال در کار خود درنگ نمود (66) و حتى به مدت سه سال از منصب قضاوت کناره گیرى کرد. (67) علت این امر طبق گفته ابن سعد، (68) ترس او از عدم امنیت جانى در هنگام تصدى این منصب بوده است.
ابن خلدون آورده است: مختار پس از تسلط بر کوفه و آرام کردن اوضاع این شهر، شریح قاضى را که به دنبال بروز فتنه در جهان اسلام، از منصب قضاى کوفه استعفا کرده و خانه نشین شده بود، به کار قضاوت برگرداند. سپاهیان مختار و به خصوص شیعیان او، با این کار مخالفت نموده و از مختار خواستند که وى را عزل کند. آن ها دلایل مخالفت خود را عثمانى بودن شریح، (69) مغضوب على (ع) قرار گرفتن و تبعید او به بانقیا توسط امام، (70) گواهى دادن علیه حجربن عدى و کوتاهى ورزیدن در پیام رسانى به هم قبیلگان او (71) ذکر مى کردند. شریح نیز پس از شنیدن این اعتراضات، خود را به بیمارى زد، در نتیجه مختار نیز که تاب تحمل اعتراضات بسیار یاران خود را نداشت، شریح را از کار برکنار نمود. (72)
به نظر مى رسد که دلیل اصلى انصراف شریح از مسند قضاوت کوفه در زمان فتنه، غیر از آن چه که گفته شد، همان عوامل مصلحت طلبى و عافیت جویى وى، به خصوص در شرایط حاد و بحرانى، بوده است؛ زیرا وى مى دانست که چنین قیام هایى گذرا و موقتى بوده و دوام چندانى نخواهد داشت، از این رو صلاح کار خود را در انصراف از دستگاه قضایى براى متهم نشدن و جان سالم در بردن از معرکه ها مى دید.

شریح در دوران خلافت عبدالملک و امارت حجاج تا وفات وى
پس از برقرارى خلافت عبدالملک و تسلط او بر کوفه، شریح توسط این خلیفه مجددا به مسند قضاوت باز گردانده شد. (73) ابن وکیع جریان گمارده شدن شریح بر مسند قضاوت را در کتاب خود آورده است. (74)
پس از به دست گرفتن امارت کوفه توسط حجاج، وى مقام قضاى این شهر را تثبیت نمود (75) و شریح علاوه بر اشتغال بر این امر، از مشاوران حجاج نیز به شمار مى رفت. وى تا سال 78 هجرى به امر قضاوت مشغول بود و در این سال از حجاج تقاضاى کناره گیرى از مسوولیت نمود که حجاج نیز با درخواست او موافقت نمود. (76) منابع، علت استعفاى او را پند و اندرز مردى دانا عنوان کرده و نوشته اند که آن مرد به او توصیه کرده بود که به علت رشوه خوارى فرزندش و هم چنین پیرى و ناتوانى خودش، از سمت خود استفعا دهد. (77) وى پس از این استعفا خانه نشین شد و در این مدت حقوق و مستمرى دریافتى خود از دولت را قطع نمود و با همین وضعیت نیز در گذشت. (78)

سال وفات و سن او در هنگام مرگ
سن شریح در هنگام مرگ از یکصد تا یکصد و بیست و هفت سال گزارش شده است. ظن قوى وجود دارد که سن او در هنگام مرگ 106 تا 110 سال بوده است. دلایل اختلاف اخبار، نامشخص بودن سال دقیق تولد و وفات او و دور شدن وى از کارهاى مهم جامعه در واپسین سال هاى عمر بوده است. منابع مختلف، سال وفات او را از سال 72 تا 99 هجرى گزارش کرده اند. (79)

مدت قضاوت شریح
در رابطه با مدت زمان قضاوت شریح، از آن جا که در تاریخ وفات او تناقض وجود دارد، بالطبع روایات مختلفى موجود است که آن را از 53 تا 75 سال ذکر کرده اند. (80) دلیل دیگر اختلاف روایات، اختلاف نظر نویسندگان بر سر کناره گیرى شریح از قضاوت و مدت زمان آن و به حساب آوردن یا نیاوردن این مدت مى باشد. اگر چه نباید از کم دقتى و ملاحظه کارى نویسندگان آن دوره نیز غفلت کرد. ابن ابى الحدید مدت زمان قضاوت او را 57 سال ذکر کرده است که یک سال از آن نیز در بصره بوده است. (81)

نام فرزندان و برادر او
برخى از منابع ضمن شرح وقایع مختلف، نام چند تن از فرزندان شریح را نیز آورده اند. یکى از این فرزندان، عبدالله مى باشد که به علت قضاوت پدر علیه او به زندان افتاده بود و خود شریح برایش غذا مى برد. (82) هم چنین از دو پسر دیگر او به نام هاى میسره و عبدالرحمن یاد شده که روایاتى توسط آن ها از قول پدرشان نقل شده است. (83) نام پسر دیگر او اسد بود که در قضیه پسران مسلم از او یاد شده است. (84) در ((جمهره الانساب العرب)) ابن حزم نیز نام عبیدالله یکى از برادران شریح، ذکر شده است. (85)

خصوصیات ظاهرى و اخلاقى شریح
از نظر شکل ظاهرى، چهره او به دلیل این که هیچ مویى در صورتش نروییده بود شبیه چهره نوجوانان بود (86) و به همین دلیل، یکى از چهارتن سادات طلس (87) به حساب مىآمد. علاوه بر این، فردى کریه المنظر بود و بنا به گفته اصمعى، ناقص الاسنان نیز بوده است. (88) به لحاظ اخلاقى داراى خصلت هایى همچون عجب و خودپسندى بود. (89) خصوصیات دیگر او را شوخ طبعى ذکر کرده و روایت هایى نیز در این باره آورده اند. (90)

ویژگى هاى دیگر شریح
منابع از وى به عنوان فردى فقیه، مفسر، مجتهد، عالم به علم قضا، ثقه در علم حدیث و نسب شناس یاد کرده و حتى او را عالم ترین افراد در علم قضا به حساب آورده اند. (91) خود او گفته است که این علوم را از طریق مباحثه و مناظره با اهل علم آموخته است. (92) وى در شعر و شاعرى نیز تبحرى خاص داشت و از جمله شعراى مخضرم به حساب مىآمد. (93) اما با وجود همه این خصلت ها شیعیان از عملکرد او راضى نیستند. (94)
وى از صحابه معروفى همچون: على ابى ابى طالب، عمر، زیدبن ثابت، عبدالرحمن بن ابوبکر، عبدالله بن مسعود و عروه بن ابى الجعد بارقى روایت نقل کرده است. (95) هم چنین افرادى از وى روایت نقل کرده اند که معروف ترین آن ها ضحاک، مقدادبن ابى فروه، شعبى، ابراهیم نخعى، قاسم بن عبدالرحمن، یحیى طایى، محمدبن سیرین، انس بن سیرین و... مى باشند. (96)

پى نوشتها:
1. C.E. Bosworth, the encyclopeadia of Islam, Edited leiden Brill, year 1997, schacht, J, The origins of mohammadan-Jurisprudence, oxford univertsity press, 1979--An introduction Islamic law, oxford clarendon press, 1964. Tyan emile, Histoire de'l organisation Judiciaire en pays d'islam, 2ed, leiden EJ. Brill, 1960.
2. Emile Tayn, histoire de's...,p.75.
3. ابونعیم اصفهانى, حلیه الاولیإ و طبقات الاصفیا(بى جا, مطبعه السعاده, 1394ه') ج3, ص132.
4. J.schacht, An introduction to...p.24.
5. organis, the orngins of ...,p.160.
6. از دوران انوشیروان تا زمان شریح کم تر از پنجاه سال مى گذشته است و این مدت زمان با شش نسل تا زمان شریح چندان مطابقت ندارد!
7. محیى الدین النوى, تهذیب الاسمإ و اللغات (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا) ج1, ص;243 محمدبن وکیع, اخبارالقضاه (بیروت, عالم الکتب, بى تا) ج2, ص;198 ابن حجر, الاصابه فى تمییزالصحابه (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1415ه') ج3, ص;270 ابى الفدا (ابن کثیر), البدایه و النهایه (چاپ پنجم: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1409ه') ج9, ص24 و ابوالقاسم على بن عساکر, تاریخ مدینه دمشق, (بیروت ,دارالفکر, 1415ه') ج23, ص7.
8. محمدبن سعد, طبقات الکبرى (بیروت, دارصادر, بى تا) ج6, ص;132 ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه (چاپ دوم: بیروت, داراحیإ التراث العربى, 1387ه') ج14, ص28 و ابن عساکر, همان, ص13.
9. همان, ص131.
10. ابونعیم اصفهانى, همان.
11. محمدبن حبان, مشاهیر علمإ الامصار و اعلام فقهإ الاقطار, (چاپ اول: بیروت, موسسه الکتب الثقافیه, 1408ه') ص 160.
12. ابن عساکر, همان, ص10.
13. ابونعیم اصفهانى, همان; ابن عساکر, همان و ابن حجر, همان.
14. ابن حزم, جمهره الانساب العرب (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1403ه') ص425.
15. شمس الدین محمد ذهبى, سیراعلام النبلإ(چاپ هفتم: بیروت, موسسه الرساله, 1410ه') ج4, ص101.
16. محمدبن وکیع, همان, ص386 و ابن عساکر, همان, ص12.
17. همان, ص219 و محمدبن سعید, همان, ص141.
18. این نویسنده سن شریح در هنگام رسیدن به منصب قضاى کوفه را 40 سال نوشته است; (ر.ک. الاصابه, همان, ص271).
19. محمد تقى تسترى, قاموس الرجال(چاپ دوم: قم, موسسه نشر اسلامى, 1414ه') ج5, ص;406 به نقل از شرح نهج البلاغه, ج19 ص123.
20. محمدبن وکیع, همان, ص205-;206 ابن عبدربه اندلسى, عقدالفرید (بیروت: دارالکتب العلمیه, بى تا) ج7, ص100 و احمدبن خلکان, وفیات الاعیان (بیروت, دارصادر, بى تا) ج2, ص461.
21. ابن حجر, همان; یوسف المزى, تهذیب الکمال فى اسمإ الرجال, تحقیق بشارعواد معروف (چاپ اول: بیروت, موسسه الرساله, 1408, ه') ج12, ص438 و ابن حجر, تهذیب التهذیب (بیروت, داراحیإ التراث العربى, بى نا) ج4, ص327.
22. محمدبن وکیع, همان, ص199 و یوسف المزى, همان.
23. شمس الدین محمد ذهبى, همان.
24. ابن حجر, الاصابه فى تمییز الصحابه, همان و همو, تهذیب التهذیب, ج4, ص328.
25. شمس الدین محمد ذهبى, همان, ص;100 همو, تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام (چاپ دوم: بى جا, دارالکتب العربى, 1418ه' ج5, ص420). و ابن ایبک الصفدى, الوافى بالوفیات (بیروت: داراحیإ التراث العربى 1402ه') ج16, ص140.
26. احمد بن خلکان, همان, ص 460, (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1415ه'. ) ص 258.
27. ابن حجر, همان, ص 217.
28. ذهبى, همان, ج4, ص 328.
29. محمدبن وکیع, همان, ص400.
30. همان, ص190.
31. عبدالرحمان بن خلدون, مقدمه ابن خلدون, ترجمه محمد پروین گنابادى (تهران, بنگاه ترجمه و نشر کتاب, 1336) ج1, ص423.
32. مادلونگ در کتاب خود, از قول کایتانى نوشته است که منش ابوبکر در انتخاب افراد براى مناصب و امور مهم این بود که از مشاهیر اسلام و از مشایخ و صحابه معروف بهره مى برد; ر.ک: و یلفرد مادلونگ, جانشینى حضرت محمد, ترجمه احمدنمایى و دیگران (چاپ اول: مشهد بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1377ش) ص88.
33. و یلفرد مادلونگ: همان.
34. یوسفى المزى, همان, ص348.
35. على الانبارى, منصب قاضى القضاه (چاپ اول: بى جا, دارالعربیه, بى تا) ص230.
36. محمدبن سعد, همان, ج2, ص;132 محمدبن وکیع, همان, ص190, یوسف المزى, همان, ص439 و ابو نعیم اصفهانى, همان, ص137.
37. ابن حجر, همان, ص217.
38. ثابت اسماعیل راوى, العراق فى العصرالاموى (چاپ دوم: بغداد, منشورات مکتبه الاندلس, 1970م) ص81.
39. محمدبن وکیع, همان, ص189-190. ابونعیم اصفهانى همان, ص136.
40. شمس الدین محمد ذهبى, همان, ص421.
41. ابونعیم اصفهانى, همان, ص 137.
42. ابن عساکر, همان, ص27 و ابى عمر قرطبى, همان.
43. ابن عساکر, همان, ص16.
44. ابن ابى الحدید, همان, ص29.
45. محمدبن وکیع, همان, ص396 و ابن عساکر, همان, ص27
46. ابن عساکر, همان.
47. ابو نعیم اصفهانى, همان, ص139-140.
48. سید حسن براقى نجفى, تاریخ الکوفه (چاپ چهارم: بیروت, دارالاضوإ, 1407) ص228.
49. سید شریف رضى, نهج البلاغه, ترجمه دکتر جعفر شهیدى (چاپ سیزدهم: تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1377ش) نامه چهارم, ص272-273.
50. اگر شریح ماهیانه چنین مبلغى دریافت مى کرده است, خرید خانه اى به مبلغ 80 دینار چندان مهم به نظر نمى رسد.
51. ابن عساکر, همان, ص18 و شمس الدین محمد ذهبى, سیر اعلام النبلإ, ج4, ص102.
52. ابوالحسن مسعودى, التنبیه و الاشراف(بى جا, دارالصاوى, بى تا) ص261.
53. عبدالرحمان بن خلدون, همان, ج2, ص3-4.
54. ابن عبدربه, همان, ج5, ص272-273 و عزالدین ابن اثیر,اسدالغابه فى معرفه الصحابه (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا) ج2, ص625.
55. مسعودى, مروج الذهب, ترجمه ابوالقاسم پاینده, ج2, ص30 و ابن خلکان, همان, ص462.
56. محمد بن جریر طبرى, تاریخ الطبرى (بیروت, داراحیإ التراث العربى, بى تا, ج5) ص268-270 و عزالدین ابن اثیر, الکامل فى التاریخ, ترجمه روحانى (چاپ اول: تهران, انتشارات اساطیر, 1373) ج2, ص2113-2115.
57. محمدبن جریر طبرى, تاریخ طبرى, ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران, انتشارات بنیاد فرهنگ ایران, 1353) ج7, ص2922-2923 و ابن عساکر, همان, ص26.
58. محمدبن جریر طبرى, همان, ص2918.
59. مرتضى مطهرى, حماسه حسینى (چاپ سى ام: تهران, انتشارات صدرا, 1377ش) ج1,ص424.
60. محمدبن جریر طبرى, همان, ص;2920 عزالدین ابن اثیر, همان, ج6, ص2198 و شیخ مفید, الارشاد, ترجمه رسولى محلاتى (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1378) ج2, ص69- 70.
61. کاشفى, روضه الشهدإ, ص283-284 .
62. همان, ص292-294.
63. على اکبر دهخدا, لغتنامه (چاپ اول: تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 1373) ج26, ص349.
64. محمدبن سعد, همان, ج6, ص142.
65. سخن شریح این بوده که هر فردى علیه خلیفه رسمى پیامبر شورش کند و آرامش جهان اسلام را بر هم بزند, جهاد با او بر هر مسلمان واجب است و اگر فرد طاغى کشته شود خونش مباح مى باشد, و ابن زیاد از همین سخن, فتوایى علیه امام حسین صادر نمود, بى آن که عامل آن را شخصا معرفى نماید.
66. محمدبن سعد, همان, ص140 و عبدالرحمن بن خلدون, همان, ص218.
67. ابن ابى الحدید, همان, ص28.
68. محمدبن سعد, همان, ص141.
69. ابن عساکر, همان, ص8.
70. ابن ابى الحدید, همان, ص29.
71. محمدبن جریر طبرى, همان, ج8, ص;3320 عبدالرحمن بن خلدون, همان, ج2, ص47.
72. محمدبن وکیع, همان , ص;397 شهاب الدین احمد نویرى, نهایه الارب فى فنون الادب, ترجمه مهدوى دامغانى (چاپ اول: تهران, انتشارات امیرکبیر, 1366) ج6, ص24 و عزالدین ابن اثیر, همان, ص2423.
73. ابن وکیع, همان و ابن عساکر, همان, ص2423.
74. ابن وکیع, همان, ص391-397.
75. ابن عساکر, همان, ص27.
76. ابن ابى الحدید, همان, ص;28 احمدبن خطیب(ابن قنفذ), الوفیات (چاپ چهارم: بیروت, دارالافاق الجدیده, 1403ه') ص98 و ابن وکیع, همان, ص391.
77. ابن وکیع, همان, ص391-392 و ابن عساکر, همان, ص28.
78. ابن وکیع, همان, ص199 و ابن ابى الحدید, همان, ص29.
79. ابن وکیع, همان.
80. Encyclopeadia of Islam, Vol lx, p. 508.
81. ابن ابى الحدید, همان.
82. محمدبن سعد, همان, ص144 و ابن عساکر, همان, ص30.
83. ابن حزم, همان, ص;425 ابن وکیع, همان, ص391-;393 ابونعیم اصفهانى, همان, ص136.
84. کاشفى, همان, ص292-294.
85. ابن حزم, همان.
86. ابن وکیل, همان, ص200 و 204.
87. طلس جمع اطلس به کسى گفته مى شود که هیچ موبى در صورتش نروییده باشد و این چهار تن عبارت بودند از: قیس بن سعد, احنف بن قیس, عبدالله زبیر و شریح قاضى .
88. ابن منظور, لسان العرب (چاپ دوم: بیروت: داراحیإ التراث العربى, 1412ه') ج5, ص3871.
89. ابن وکیع, همان, ص210.
90. همان, ص221 و ;309 جمال الدین ابى الفرج (ابن جوزى), صفه الصفوه (چاپ اول: بیروت, دارالکتب العلمیه, 1403ه') ج3, ص24 و محمدبن سعد, همان, ص135.
91. ابن وکیع, همان, ص410, ابن خلکان, همان, ص461 و اسماعیل بخارى, تاریخ الکبیر, (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا) ج4, ص229.
92. ابن کثیر, همان, ص25.
93. محمدبن سعد, همان, ص;131 ابن اثیر, اسدالغابه فى معرفه الصحابه, ج2, ص625.
94. حسینى دشتى, معارف و معاریف (چاپ سوم: بى جا, موسسه فرهنگى آرایه, 1379) ج6, ص482.
95. ابن وکیع, همان, ص;384 ابن عساکر, همان, ص8 و یوسف المزى, همان, ص438.
96. ابن وکیع, همان, ص243 و 244 و ;384 ابن ایبک, همان, ص;140 ابن حجر, همان, ص471.

منابع
ـ ابن اثیر جزرى, عزالدین: اسدالغابه فى معرفه الصحابه, (بیروت دارالکتب العلمیه, بى تا).
ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ : الکامل فى التاریخ, ترجمه دکتر روحانى, (چاپ اول, تهران, انتشارات اساطیر, 1373ش).
ـ ابن ایبک الصفدى, صلاح الدین خلیل: الوافى بالوفیات, (بیروت, دارإحیإ, 1402ه' ).
ـ ابن جوزى, جمال الدین ابى الفرج: صفه الصفوه, (چاپ اول, بیروت, دارالکتب العلمیه, 1403ه' ).
ـ ابن حبان, محمدبن احمد: مشاهیر علمإ الامصار و إعلام فقهإ الاقطار, (چاپ اول, بیروت, موسسه الکتب الثقافیه, 1408ه' ).
ـ ابن حجر عسقلانى, شهاب الدین: تهذیب التهذیب, (بیروت, دارإحیإ, بى تا).
ـ ابن حزم اندلسى, ابى محمد: جمهره الانساب العرب, (چاپ اول, بیروت, دارالکتب العلمیه, 1403ه' ).
ـ ابن خلدون, عبدالرحمن, مقدمه, ترجمه محمدپروین گنابادى, (تهران, بنگاه ترجمه و نشر کتاب, 1336ش).
ـ ابن خلکان, احمدبن محمدبن ابراهیم: وفیات الاعیان و انبإ الابنإ الزمان, (بیروت, دارصادر, بى تا).
ـ ابن سعد, محمد: طبقات کبرى, (بیروت, دارصادر, بى تا).
ـ ابن عبدربه اندلسى, احمدبن محمد: العقد الفرید, (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا).
ـ ابن عساکر, ابى القاسم على بن حسن شافعى: تاریخ مدینه دمشق, (بیروت, دارالفکر, 1415ه' ).
ـ ابن قنفذ, احمدبن خطیب: الوفیات, چاپ چهارم, (بیروت, دارالافاق الجدیده, 1403ه' ).
ـ ابن کثیر, ابى الفدإ: البدایه و النهایه, (چاپ پنجم, بیروت, دارالکتب العلمیه, 1409ه' ).
ـ ابن منظور: لسان العرب, چاپ دوم, (بیروت, دارإحیإ, 1412ه' ).
ـ ابن وکیع, محمدبن خلف بن حیان: اخبار القضاه, (بیروت, عالم الکتب, بى تا).
ـ اصفهانى, ابونعیم احمدبن عبدالله: حلیه الاولیإ و طبقات الاصفیإ, (بى جا, مطبعه السعاده, 1394ه' ).
ـ ابن حجر, الاصابه فى تمییز الصحابه, چاپ اول, (بیروت, دارالکتب العلمیه, 1415ه' ).
الراوى, ثابت اسماعیل, العراق فى العصر الاموى, (چاپ دوم, بغداد, منشورات مکتبه الاندلس, 1970م).
ـ النوى, محى الدین بن شرف: تهذیب الاسمإ و اللغات, (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا).
ـ بخارى جعفى, ابى عبدالله اسماعیل بن ابراهیم: تاریخ الکبیر, (بیروت, دارالکتب العلمیه, بى تا).
ـ براقى نجفى, سیدحسن سیداحمد, تاریخ الکوفه, (چاپ چهارم, بیروت دارالاضوإ, 1407ه' ).
ـ ذهبى شمس الدین محمد, تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام, (چاپ دوم, بى جا, دارالکتب العربى, 1418ه' ).
ـ تسترى, شیخ محمدتقى, قاموس الرجال, (چاپ دوم, قم, موسسه نشر اسلامى, 1414ه' ).
ـ حسینى دشتى, معارف و معاریف, (چاپ سوم, بى جا, موسسه فرهنگى آرایه, 1379ش).
ـ ذهبى, شمس الدین محمد: سیر اعلام النبلإ , (چاپ هفتم, بیروت, موسسه الرساله, 1410ه' ).
ـ شیخ مفید: الارشاد, ترجمه رسولى محلاتى, (چاپ چهارم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1378ش).
ـ طبرى, محمدبن جریر: تاریخ الطبرى, (بیروت دارالتراث, بى تا).
ـ طبرى, محمدبن جریر, تاریخ طبرى, ترجمه ابوالقاسم پاینده, (تهران انتشارات بنیاد فرهنگ ایران, 1353ش).
ـ على الانبارى, دکتر عبدالرزاق, منصب قاضى القضاه, (چاپ اول, بى جا, دارالعربیه, بى تا).
ـ قرطبى, ابى عمر: الاستیعاب فى معرفه الاصحاب, (چاپ اول, بیروت, دارالکتب العلمیه, 1415ه').
ـ مادلونگ, ویلفرد, جانشینى حضرت محمد, ترجمه احمد نمایى و دیگران, (چاپ اول, مشهد, بنیاد پژوهش هاى اسلامى, آستان قدس رضوى, 1377 ش).
ـ مسعودى, ابوالحسن على بن حسین: التنبیه و الاشراف, (بى جا, دارالصاوى, بى تا).
ـ نویرى, شهاب الدین احمد, نهایه الارب فى فنون الادب, ترجمه مهدوى دامغانى, (چاپ اول, تهران, انتشارات امیرکبیر, 1366ش).
یوسف المزى, ابى الحجاج: تهذیب الکمال فى اسمإ الرجال, به تحقیق دکتر بشار عواد معروف, (چاپ اول, بیروت, موسسه الرساله, 1408ه').
- .C. E. Bosworth, The encylopeadia of Islam, Edited leiden briil, 1997.
- Schacht. Joseph, The origins of mohammadan Jurisprudence, Oxford. University press. 1979.
- _______ , An introduction to islamic law, Oxford clarendon press, 1964.
- Tyan, emile, historie de'l organisation Judiciaire en pays d' islam, 2 ed, leiden, E.J Brill. 1960.

● منبع: خدایى، سید على اکبر. «شریح قاضى؛ زندگى نامه و عملکرد». تاریخ اسلام، شماره 7 (پاییز 1380).




موضوعات

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر