جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2341
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1840 بازدید

امّ سلمه: هند (ام‌المؤمنین) دختر أبى أمیه (حذیفة) بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم
پدر امّ سلمه از بخشندگان عرب معروف به زادالراکب [1] و مادرش عاتکه دختر عامر بن ربیعة بن مالک است [2] که برخى به اشتباه او را عاتکه دختر عبدالمطلب دانسته‌اند. [3] وى پیش از هجرت در خانواده‌اى شریف در مکه متولد شد [4]؛ اما زمان ولادتش به طور دقیق مشخص نیست. با توجه به تاریخ وفات و طول عمرش مى‌توان حدس زد که 20 سال و اندى پیش از هجرت به دنیا آمده است. در نوجوانى به ازدواج ابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد مخزومى درآمد. با ظهور اسلام به همراه همسرش به دین اسلام گروید، در حالى که برادرش عبدالله بن ابى امیه و پسر عمویش ابوجهل از دشمنان سرسخت پیامبر بودند. [5] بر اثر آزار مشرکان و اقوام خویش، به همراه شوهرش در سال پنجم بعثت با گروهى از مسلمانان عازم حبشه گردید. [6] با انتشار خبر خوددارى قریش از اذیت و آزار مسلمانان، با همسرش از حبشه به مکه بازگشت؛ ولى چون خبر دروغ بود، براى رهایى از فشار مشرکان، به حبشه بازگشت. [7] سرانجام در سال سیزدهم بعثت به همراه همسرش تصمیم گرفتند به یثرب هجرت کنند؛ امّا بنى‌مخزوم مانع مهاجرت امّ‌سلمه و سلمه، تنها فرزندش که در حبشه متولد شده بود، شدند و نهایتاً ابوسلمه به تنهایى راه یثرب را در پیش گرفت. ام سلمه پس از چندى دورى از شوهر، در نهایت با رضایت بنى‌مخزوم به اتفاق فرزندش سلمه و با همراهى عثمان بن طلحه از بنى‌عبدالدار عازم یثرب شد. [8] مى‌گویند: او اولین زن هودج نشینى است که به یثرب مهاجرت کرد. [9] ابوسلمه با جراحتى که در جنگ احد برداشت در هشتم جمادى‌الآخر سال چهارم هجرى [10] و به قولى در سال دوم بعد از نبرد بدر [11] به شهادت رسید. [12] ام سلمه از او دو پسر و دو دختر داشت: سلمه، عمر (عمرو) [13]، درّه (رقیه [14]) و زینب [15].
امّ سلمه قصد کرده بود بعد از شوهرش دیگر ازدواج نکند تا در بهشت با ابوسلمه باشد؛ ولى ابوسلمه او را از این قصد بازداشت و از خدا خواست مردى بهتر از خودش نصیب امّ سلمه گرداند. [16] ابتدا ابوبکر و سپس عمر به خواستگارى وى رفتند؛ ولى وى نپذیرفت تا اینکه پیامبر(صلى الله علیه وآله)او را خواستگارى کرد و وى پذیرفت. امّ سلمه با جهیزیه [17] و مهر اندک، [18] در شوال سال چهارم [19] یا دوم هجرت [20] به عقد آن حضرت درآمد. وى زنى زیبا روى بود و گاه مورد رشک و حسادت و طعن و تمسخر دیگر همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)قرار مى‌گرفت. [21] او را بعد از خدیجه برترین همسر پیامبر دانسته‌اند. [22]
آمده است که به رسم عقد اخوت پیامبر او و صفیّه (دیگر همسر رسول خدا) را هم‌پیمان کردند. [23] نوشته‌اند که مراسم عروسى حضرت فاطمه(علیها السلام) در خانه امّ سلمه برپا شد. [24] این خبر، احتمال ازدواج پیامبر را با امّ سلمه در سال دوم هجرى قوت مى‌بخشد.
امّ سلمه در غزوات مریسیع، خیبر، حدیبیه، فتح مکه، حنین [25]، طائف [26]، تبوک [27] و نیز حجة الوداع [28] همراه پیامبر بود. او عقلى رسا و رأیى صائب داشت [29] و مورد احترام و محبت پیامبر بود. در غزوه حدیبیه که همراهان پیامبر از سر تراشیدن و قربانى خوددارى مى‌کردند طرف مشورت پیامبر قرار گرفت و پیشنهاد او مبنى بر اینکه پیامبر بدون توجه به مسلمانان شخصاً به سر تراشیدن و قربانى اقدام کند مؤثر واقع شد و مسلمانان بعد از حضرت سر تراشیدند و قربانى کردند. [30]
پیامبر بیش از دیگر زنان خود، به امّ سلمه توجه داشت. طبق منابع، پیامبر فهرست اسامى اهل بهشت و جهنم [31] و نوشته‌اى براى خلیفه برحق پس از خود [32] و مقدارى تربت کربلا [33] به امّ سلمه سپرده بودند. او نیز پس از رحلت ایشان همچنان وفادار ماند و در حوادث حساس و هنگام لزوم، از خاندان پیامبر دفاع مى‌کرد و همواره با نقل احادیثى از پیامبر ولایت على(علیه السلام) و منزلت او را نزد پیامبر به یاد مسلمانان مى‌آورد. [34] مى‌گویند: در ماجراى غصب فدک که صحابه و بزرگان قوم، همه سکوت اختیار کرده بودند او شجاعانه در برابر خلیفه نخست ایستاد و از فاطمه(علیها السلام)دفاع کرد، چنان‌که در پى آن خلیفه در آن سال مقررى او را قطع کرد. [35]
در طول 25 سال خلافت خلفاى سه‌گانه او به حمایت اهل بیت(علیهم السلام) مى‌پرداخت و درگاه لزوم خلفا را موعظه مى‌کرد. در همین راستا خلیفه سوم را از مخالفت با سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرهیز داد. [36] در جریان مخالفتهاى عمار با خلیفه سوم، جانب عمار را گرفت و خلیفه سوم را نکوهش کرد. [37] در دوران خلافت على(علیه السلام) از حضرت حمایت کرد. او ضمن ردّ درخواست طلحه و زبیر براى شرکت در خونخواهى عثمان [38] کوشید با یادآورى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله)در این خصوص که على(علیه السلام) ولىّ هر مؤمن و مؤمنه‌اى است و عایشه نیز آن را تصدیق کرد عایشه را از رفتن به جانب بصره باز دارد. [39]
چون در این کار موفق نشد، براى گروهى از انصار و مهاجران سخنرانى کرد و در آن ضمن حمایت از على(علیه السلام)موقعیت و مرتبه او را در جامعه اسلامى و نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)یادآور شد و گروه فراوانى را از همراهى سپاه جمل منصرف کرد. [40] با حرکت سپاه جمل از مکه، نامه‌اى به على(علیه السلام)نگاشت و او را از حرکت سپاه آگاه کرد و ضمن اعلام آمادگى براى همراهى على(علیه السلام)پسرش عمر را براى یارى او فرستاد. [41] زمانى که حفصه همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ابتلاى على(علیه السلام) به اصحاب جمل اظهار خشنودى و مجلس شادى برپا کرد، ام سلمه بدان مجلس درآمد و معترضانه این عمل را تقبیح کرد. [42]
امّ سلمه در عهد معاویه نیز از حمایت على(علیه السلام)دست نکشید. درمقابل لعن على(علیه السلام) و دوستدارانش ایستاد و در نامه‌اى به معاویه شهادت داد که خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) دوستدار على هستند و لعن على و دوستدارانش لعن خدا و پیامبر اوست. [43] امّ سلمه رخداد دلخراش کربلا را نیز شاهد بود و در شهادت امام حسین(علیه السلام) عزادار شد. [44]
وى مورد عنایت و توجه امامان(علیهم السلام) بود. حضرت على(علیه السلام) آنگاه که از مدینه به قصد کوفه حرکت کرد، نوشته‌ها و وصایاى خود را نزد وى نهاد و امام حسن(علیه السلام)که به مدینه بازگشت آنها را تحویل گرفت. [45] امام حسین(علیه السلام) نیز وصایاى خود را نزد او نهاد که بعد از بازگشت امام سجاد(علیه السلام)به مدینه به آن حضرت تحویل داد. [46]
امّ سلمه از راویان حدیث است و بیش از 378 حدیث روایت کرده است. [47] او عمدتاً از شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا از طریق فاطمه(علیها السلام)دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله)یا ابوسلمه نقل حدیث کرده است. [48] از جمله راویان او اسامة بن زید، أسود بن یزید نخعى و حبیب بن ابى ثابت هستند. [49]
حدیث کساء [50]، حدیث «علیٌّ مع القرآن (الحقّ) والقرآن (الحقّ) مع علیٌّ...»
و حدیث «من کنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه...»
از احادیث متواترى هستند که امّ سلمه نیز نقل کرده است.
وى در 84 سالگى در مدینه درگذشت. [51] سال وفات او را به اختلاف 59 [52] تا 63 هجرى [53] دانسته‌اند. ابوهریره [54] یا عبدالله بن عبدالله بن ابى امیه [55] یا ولید بن عتبه [56] بر او نماز گزارد و در قبرستان بقیع دفن شد. [57]

امّ سلمه در شأن نزول:
1. بنا به روایت مجاهد روزى امّ سلمه به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: چرا درباره هجرت زنان آیه‌اى نازل نشده است؟ در پاسخ او این آیه فرود آمد: خداوند عمل هیچ عمل کننده‌اى خواه مرد یا زن را تباه نمى‌کند و کسانى که در راه خدا هجرت کرده، آزار دیده‌اند و جنگیده و کشته شده‌اند بدیهایشان را مى‌زداید و آنان را در بهشت جاودان جاى مى‌دهد [58]: «فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم اَنّى لا اُضیعُ عَمَلَ عـمِل مِنکُم مِن ذَکَر اَو اُنثى بَعضُکُم مِن بَعض فَالَّذینَ هاجَروا واُخرِجوامِن دِیـرِهِم و اوذوا فى سَبیلى وقـتَلوا و قُتِلوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنهُم سَیِّـاتِهِم ولاَُدخِلَنَّهُم جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ ثَوابـًا مِن عِندِ اللّهِ واللّهُ عِندَهُ حُسنُ‌الثَّواب» (آل‌عمران/3، 195)
2. در روایات متعددى آمده است که امّ‌سلمه به رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله) گفت: چرا در قرآن از مردان یاد شده و از زنان یاد نشده است؟ در پاسخ وى فرشته وحى این آیه را بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرود آورد: خداوند براى مسلمانان مؤمن، فروتنِ فرمانبردار، راستگو، شکیبا، خداترس، صدقه دهنده، روزه‌دار، پاکدامن و آنان که بسیار به‌یاد خدایند، مرد باشند یا زن آمرزش و پاداش بزرگ آماده ساخته است [59]: «اِنَّ المُسلِمینَ والمُسلِمـتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ والقـنِتینَ والقـنِتـتِ والصّـدِقینَ والصّـدِقـتِ والصّـبِرینَ والصّـبِرتِ والخـشِعینَ والخـشِعـتِ والمُتَصَدِّقینَ والمُتَصَدِّقـتِ والصـّـئِمینَ والصـّـئِمـتِ والحـفِظینَ فُروجَهُم والحـفِظـتِ والذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا والذّاکِرتِ اَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اَجرًا عَظیمـا» (احزاب/33، 35) برخى گفته‌اند: این اولین آیه‌اى است که درباره زنان فرود آمده و از آنان به خوبى یاد شده است. [60]
3. روزى امّ سلمه جامه‌اى پوشید که بر روى آن شالى بسته بود و سرِ شال از پشت آویزان بود و بر زمین کشیده مى‌شد. دو تن از همسران پیامبر او را مسخره کردند. آیه 11 حجرات/49 در این باره نازل شد: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا یَسخَر قَومٌ مِن قَوم عَسى اَن یَکونوا خَیرًا مِنهُم ولا نِساءٌ مِن نِساء عَسى اَن یَکُنَّ خَیرًا مِنهُنَّ ولا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم ولا تَنابَزُوا بِالاَلقـبِ بِئسَ الاِسمُ الفُسوقُ بَعدَ الایمـنِ ومَن لَم یَتُب فَاُولـئِکَ هُمُ الظّــلِمون = اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند. شاید آنان از اینان بهتر باشند و نباید زنانى زنان ]دیگر] را ]ریشخند کنند [شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و آنان که توبه نکردند، همان ستمکارند». [61]
4. در پى پرسش امّ سلمه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) که چرا جهاد به مردان اختصاص دارد و میراث زنان نصف سهم مردان است آیه 32 سوره نساء/4 نازل شد [62]: «ولا تَتَمَنَّوا ما فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعضَکُم عَلى بَعض لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبوا ولِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبنَ وسـَلوا اللّهَ مِن فَضلِهِ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَىء عَلیما = زنهار آنچه را خداوند به [سبب ]آن بعضى از شما را بر بعضى [دیگر]برترى داده، آرزو مکنید. براى مردان از آنچه [به اختیار]کسب کرده‌اند، بهره‌اى است و براى زنان [نیز] از آنچه [به اختیار] کسب کرده‌اند بهره‌اى است و از فضل خدا درخواست کنید، که خدا به هر چیزى داناست».
5. همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از سپرى شدن چند غزوه، از پیامبر خواستند که بر نفقه آنان بیفزاید و هریک از آنان از آن حضرت چیزى خواستند. امّ‌سلمه نیز درخواست کرد تا پرده‌اى خط‌دار برایش تهیه گردد. [63] پیامبر(صلى الله علیه وآله) ناراحت شد و از پاسخ به این خواستها سر باز زد و به مدت یک ماه از آنان کناره گرفت تا اینکه آیات 28 ـ 29 احزاب/33 نازل شد و خداوند با لحن قاطع به زنان پیامبر هشدار داد که اگر زندگى پرزرق و برق دنیا را مى‌خواهید، مى‌توانید از پیامبر(صلى الله علیه وآله) جدا شوید و اگر به خدا و رسول او و روز جزا دل بسته‌اید و به زندگى ساده و افتخارآمیز پیامبر قانع هستید، بمانید [64]:«یـاَیُّهَا النَّبىُّ قُل لاَِزوجِکَ اِن کُنتُنَّ تُرِدنَ الحَیوةَ الدُّنیا وزینَتَها فَتَعالَینَ اُمَتِّعکُنَّ واُسَرِّحکُنَّ سَراحـًا جَمیلا و اِن کُنتُنَّ تُرِدنَ اللّهَ و رَسولَهُ والدّارَ الأخِرَةَ فَاِنَّ اللّهَ اَعَدَّ لِلمُحسِنـتِ مِنکُنَّ اَجرًا عَظیمـا»
بنا به روایتى امّ سلمه اولین کسى بود که برخاست و خدا و پیامبرش را بر مال دنیا ترجیح داد. [65] در این جریان هنگامى که عمر همسران آن حضرت را سرزنش کرد. امّ سلمه عمر را از وارد شدن به حوزه خصوصى زندگى پیامبر برحذر داشت. [66] گویند: آیات 102 [67] و 118 [68] توبه/9 و 33 [69] احزاب/33 در خانه ام‌سلمه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد.

منابع
اسباب النزول، واحدى؛ الاستیعاب فى معرفة الاصحاب؛ اسد الغابة فى معرفة الصحابه؛ الاصابة فى تمییز الصحابه؛ اعلام النساء فى عالمى‌العرب و الاسلام؛ الامامة والسیاسه؛ انساب‌الاشراف؛ بحارالانوار؛ بحرالعلوم، سمرقندى؛ البدء و التاریخ؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تاریخ الامم و الملوک، طبرى؛ تاریخ المدینة المنوره؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ابى‌حاتم؛ تفسیر القمى؛ تهذیب الکمال فى اسماء الرجال؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ الجمل و النصر لسید العترة فى حرب البصره؛ روض‌الجنان و روح الجنان؛ زاد المسیر فى علم‌التفسیر؛ سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار؛ السنن الکبرى؛ سیر اعلام النبلاء؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ الطبقات الکبرى؛ العقد الفرید؛ الکافى؛ کتاب الخصال؛ کتاب الفتوح؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال؛ المستدرک على الصحیحین؛ المعارف؛ معجم رجال الحدیث؛ المعجم الصغیر؛ المعیار و الموازنه؛ مناقب آل‌ابى‌طالب؛ النکت و العیون، ماوردى.

پی نوشت:
[1]. الاستیعاب، ج 4، ص 493؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 202.
[2]. الاصابه، ج 8، ص 404؛ الطبقات، ج 8، ص 69.
[3]. مناقب، ج 1، ص 207؛ سفینة‌البحار، ج4، ص227.
[4]. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 202.
[5]. المعارف، ص 136؛ الاستیعاب، ج 4، ص 493.
[6]. السیرة‌النبویه، ج 1، ص 326.
[7]. الطبقات الکبرى، ج 8، ص 69؛ السیرة‌النبویه، ج 1، ص 366 به بعد.
[8]. الاصابه، ج 8، ص 404 ـ 405.
[9]. الاستیعاب، ج 4، ص 493.
[10]. اسدالغابه، ج 3، ص 296؛ الطبقات، ج 8، ص 69.
[11]. اسدالغابه، ج 3، ص 297.
[12]. الطبقات، ج 8، ص 69.
[13]. البدء والتاریخ، ج 5، ص 13.
[14]. السیرة‌النبویه، ج 4، ص 645.
[15]. الاصابه، ج 8، ص 404.
[16]. الطبقات، ج 8، ص 70.
[17]. همان، ص 71.
[18]. اعلام النساء، ج 5، ص 222.
[19]. الطبقات، ج 8، ص 69.
[20]. مناقب، ج 1، ص 207.
[21]. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 209.
[22]. الخصال، ج 2، ص 419.
[23]. مناقب آل‌ابى‌طالب، ج 2، ص 211.
[24]. بحارالانوار، ج 43، ص 95.
[25]. المغازى، ج 2، ص 467.
[26]. همان، ج 3، ص 926.
[27]. همان، ص 1036.
[28]. همان، ص 1090.
[29]. الاصابه، ج 8، ص 406.
[30]. المغازى، ج 2، ص 613؛ اعلام النساء، ج 5، ص 223 ـ 224.
[31]. بحارالانوار، ج 26، ص 126.
[32]. همان، ج 22، ص 224.
[33]. سفینة‌البحار، ج 4، ص 231.
[34]. بحارالانوار، ج 22، ص 222.
[35]. سفینة‌البحار، ج 4، ص 229 ـ 230.
[36]. اعلام النساء، ص 224.
[37]. الامامة والسیاسه، ج 1، ص 51.
[38]. الجمل، ص 233.
[39]. الفتوح، ج 2، ص 454 ـ 455.
[40]. الجمل، ص 237 ـ 238.
[41]. تاریخ طبرى، ج 3، ص 8.
[42]. الجمل، ص 276 ـ 277.
[43]. العقد الفرید، ج 4، ص 335.
[44]. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 202، 207؛ المستدرک، ج 4، ص 20.
[45]. الکافى، ج 1، ص 354.
[46]. همان، ج 1، ص 360.
[47]. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 210.
[48]. تهذیب الکمال، ج 35، ص 317.
[49]. همان.
[50]. جامع البیان، مج 12، ج 22، ص 10 به بعد.
[51]. الطبقات، ج 8، ص 76.
[52]. انساب الاشراف، ج 2، ص 66.
[53]. الاصابه، ج 8، ص 407.
[54]. الطبقات، ج 8، ص 76.
[55]. المستدرک، ج 4، ص 19.
[56]. انساب الاشراف، ج 2، ص 66.
[57]. تاریخ المدینه، ج 1، ص 120.
[58]. جامع البیان، مج 3، ج 4، ص 284؛ التبیان، ج 3، ص 89؛ زادالمسیر، ج 1، ص 530.
[59]. تفسیر ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3133؛ روض‌الجنان، ج 15، ص 421؛ نهج البیان، ج 4، ص 225.
[60]. تفسیر ماوردى، ج 4، ص 404.
[61]. اسباب‌النزول، ص 334؛ مجمع‌البیان، ج 9، ص 202.
[62]. مجمع البیان، ج 3، ص 3، 440؛ تفسیر قرطبى، ج 5، ص 106.
[63]. تفسیر ماوردى، ج 4، ص 395.
[64]. تفسیر سمرقندى، ج 3، ص 48؛ مجمع‌البیان، ج 8، ص 554.
[65]. تفسیر قمى، ج 2، ص 167؛ تفسیر ماوردى، ج 4، ص 395.
[66]. جامع‌البیان، مج 11، ج 21، ص 188.
[67]. تفسیر قمى، ج1، ص303؛ البرهان، ج 2، ص 835.
[58]. کشف‌الاسرار، ج4، ص227؛ البرهان، ج2، ص 791.
[69]. جامع‌البیان، مج 12، ج 22، ص 12؛ تفسیر قرطبى، ج 14، ص 119.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد حسن الهى زاده

موضوعات

مناطق