جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2185
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2106 بازدید

ایّوب(علیه السلام): پیامبرى بزرگ و الگوى صبر و استقامت
ایّوب نامى است عبرى که ایبوب و یوباب نیز خوانده شده است.[1] برخى آن را به احتمال برگرفته از ریشه عبرى ایبوب به معناى گریه یا از ایبت به معناى ندبه دانسته‌اند[2]؛ برخى شارحان تورات آن را در اصل عربى و ترجمه شده به عبرى دانسته و گفته‌اند: این واژه به آیب در عربى به‌معناى بازگشت کننده به سوى خدا نزدیک است.[3] این معنا با وصف «اوّاب» که براى ایوب در آیه 34 ص/38 آمده، سازگار است.[4] برخى دیگر آن را برگرفته از آبَ یَؤوب و به معناى کسى مى‌دانند که سلامتى و مال و خانواده خود را باز‌یافته است.[5]
نسب ایوب مورد اختلاف است؛ مشهور نسب شناسان جدّ ششم وى را ابراهیم(علیه السلام)دانسته‌اند[6]، در‌صورتى که ضمیر «ذُرِّیَّتِهِ» در آیه 84 انعام/6: «و‌مِن ذُرِّیَّتِهِ داوودَ وسُلَیمـنَ واَیّوبَ» به ابراهیم بازگردانده شود این نظر به واقع نزدیک‌تر است[7]؛ اما بر اساس گفته برخى که پدر ایوب را از مؤمنان به ابراهیم و مادرش را از فرزندان لوط دانسته‌اند[8] وى از معاصران حضرت ابراهیم است؛ نه از نوادگان ندیده او. البته این با دیدگاه مشهور که جدّ ششم وى را ابراهیم دانسته‌اند مخالف است. درباره زمان زیست ایّوب احتمالهایى از جمله معاصر بودن با موسى، یعقوب، سلیمان و یوسف وجود دارد.[9] با توجه به اینکه بیشتر مورخان و مفسران ایوب را از طریق عیص‌بن اسحاق، به ابراهیم منسوب مى‌دانند، وى از پیامبران بنى‌اسرائیل نیست، زیرا آنان فرزندان یعقوب، برادر عیص بودند.[10]
برخى ایوب را از پیامبران اولوا العزم دانسته و معتقدند که وى از پیامبرانى است که افزون بر نبوت، مقام پادشاهى نیز داشته است و آمدن نام وى در کنار داود و سلیمان (انعام/6‌،84) را شاهد بر آن دانسته‌اند، چنان‌که برخى متون تفسیرى و تاریخى نیز وى را از پادشاهان روم دانسته است.[11] کتاب مقدس نیز در سِفْر ایوب به تفصیل سرگذشت ایوب را آورده؛ امّا به نبوت وى اشاره‌اى نکرده است.[12]
نام ایوب(علیه السلام) 4 بار در قرآن آمده است: در سوره نساء/4، 163 و انعام/6‌،84 ـ 90 نام وى در ردیف پیامبران دیگر ذکر و به مقام نبوت و بعضى صفات برجسته او تصریح شده است. در سوره انبیاء/21، 83 ـ 84 اجابت دعاى او دربرطرف شدن سختى و مصیبتهایش و در سوره ص/38، 41 ـ 44 با تفصیل بیشترى مشکلات آن حضرت، پایان یافتن آن و روى‌آوردن نعمتهاى الهى به وى بیان شده است.

ابتلاى ایوب(علیه السلام):
آیات مربوط به ایوب، گرفتار شدن وى به درد و رنج را به صراحت گزارش مى‌کند؛ اما به چگونگى و سبب آن هیچ اشاره‌اى ندارد: «و اَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ و اَنتَ اَرحَمُ الرّاحِمین» (انبیاء/21، 83)؛ همچنین از آیه 43 ص/38 برمى‌آید که خانواده و فرزندانش نیز از بین رفته بودند: «وَ وَهَبنا لَهُ اَهلَهُ وَ...». این در حالى است که انبوهى از روایات و گزارشهاى تاریخى در این باره وجود دارد که در این میان دسته‌اى به افراط گراییده و گزارش کرده‌اند که ایوب(علیه السلام) به مَرضى مبتلا شد که مردم و اطرافیان به جز همسرش وى را ترک کردند. همه اعضاى بدن، جز قلب او به بیمارى جزام دچار شد. مردم از حالت او دچار وحشت و تنفر شده و وى را در مزبله‌اى در بیرون شهر جاى دادند. برخى نیز آن را از نوع روماتیسم و دردهاى مفصلى دانسته‌اند.[13] مدت درد و رنج وى نیز 7 یا 18 سال گفته شده است.[14]
درباره سبب گرفتارى و بیمارى ایوب نیز مطالبى گفته شده که با چالش جدى روبه‌روست؛ گاهى سبب آن را پناه بردن ایوب به فرعون بر اثر قحطى در سرزمین شام گفته‌اند و اینکه در حضور فرعون به اعمال او اعتراض نکرده است.[15] این افراد برآن‌اند که آیه 41 ص/38: «واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادى رَبَّهُ اَنّى مَسَّنِىَ‌الشَّیطـنُ بِنُصب و عَذاب» تأیید بر این است که او مرتکب گناه ترک امر به معروف و نهى از منکر شده؛ زیرا عذاب، جزاى گناه است. گاهى هم یارى نکردن مظلومى که از وى یارى جسته بود یا مغرور شدن وى به مال فراوان را سبب گرفتاریش گفته‌اند[16]؛ اما افزون بر معتزله[17] دانشمندان و مفسران شیعه نیز این دسته گزارشها را برنتابیده و آن را بر گرفته از تورات و اسرائیلیات دانسته‌اند که از‌طریق وهب‌بن منبه و کعب الاحبار به منابع اسلامى وارد شده است.[18] چالش یاد شده بر‌این دیدگاه کلامى استوار است که انبیا چون مرجع و هدایتگر مردم‌اند، هرگز به بیمارى نفرت‌انگیز دچار نمى‌شوند[19] و نیز پناه بردن به فرعون، یارى نکردن مظلوم، غرور و ترک امر‌به‌معروف و نهى از منکر با عصمت آنان سازگار نیست، هرچند برخى در توجیه گزارش‌هاى یاد شده، بیمارى ایوب را مربوط به پیش از نبوّت وى دانسته‌اند.[20] از سویى هیچ دلیلى هم وجود ندارد که بیمارى و گرفتاریهاى ایوب پیامد گناه او باشد و واژه «عذاب» در آیه 41 ص/38: «اَنّى مَسَّنِىَ الشَّیطـنُ بِنُصب و عَذاب» نیز به معناى مجازات نیست، بلکه به معناى درد و رنج و ضرر است، برخلاف واژه «عقاب» که همواره به معناى مجازات است.[21] احادیث اسلامى نیز گزارشهاى یاد‌شده را رد مى‌کند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)ساحت انبیا منزه از گناه دانسته و ابتلاى ایوب به بوى بد، کریه شدن چهره، جارى شدن خون و چرکابه از بدن و تنفر مردم از وى نفى شده است. براساس این روایت دورى مردم از وى به سبب فقر و ناتوانى ظاهریش بود.[22]

نقش شیطان در ابتلاى ایوب:
دیگر موضوع مورد چالش در قصه ایوب رابطه شیطان با مصیبتهاى اوست. قرآن به صراحت شکوه ایوب به خدا از آسیب شیطان را گزارش مى‌کند: «اَنّى مَسَّنِىَ الشَّیطـنُ بِنُصب و عَذاب». (ص/38،41) بر اساس گزارشهاى تاریخى همه مصیبتهاى ایوب به وسیله شیطان بود. خداوند شیطان را بر مال، فرزندان و جسم ایوب مسلط ساخت تا صبر و پایدارى وى را به شیطان نشان دهد.[23] گرچه برخى در تفسیر این آیه اعطاى چنین سلطه و قدرتى را به شیطان از سوى خداوند دور از حقیقت ندانسته‌اند[24]؛ اما نظرى که بر پایه مبانى اعتقادى و روایات ائمه(علیهم السلام)بیشتر مورد توجه و تأکید مفسران و متکلمان شیعه قرار گرفته است مقصود از مسّ شیطان را وسوسه او مى‌داند؛ یعنى شیطان، هنگام گرفتارى و بیمارى ایوب، از یک سو او را به بى‌صبرى و جزع و از سوى دیگر مردم و اطرافیان را به ترک او فرا‌مى‌خواند. این دیدگاه برخلاف دیدگاه نخست با قرآن که شیطان را فاقد سلطه یاد‌شده بر انسان و تنها وسوسه‌گر مى‌خواند سازگار است: «... و ما کانَ لِىَ عَلَیکُم مِن سُلطـن اِلاّ اَن دَعَوتُکُم فَاستَجَبتُم لى فَلا‌تَلومونى ولوموا اَنفُسَکُم...». (ابراهیم/ 14، 22)[25] درباره سبب ابتلاى ایوب نیز گفته‌اند: حسد ابلیس به شکرگزارى وى بر نعمتهاى فراوانى بود که پروردگار به او عطا کرده بود. ابلیس به خداوند عرض کرد که اگر نعمت را از ایوب بگیرى دیگر شکرگزار نخواهد بود و خداوند مال و فرزندان و سلامتى را از او ستاند و با وجود این از شکرگزارى ایوب کاسته نشد و وى در همه مراحل آزمون الهى، صبر کرد.[26] در روایتى امام‌صادق(علیه السلام)سبب ابتلاى وى را به گونه‌اى دیگر بیان کرده و آن اینکه خداوند ایوب را به بلایى بزرگ گرفتار کرد تا مردم از دیدن وضع او عبرت گیرند و هیچ گاه ضعیف، فقیر و مریض را تحقیر نکنند و بدانند که ممکن است خداوند ضعیف را قوى، تهیدست را توانگر و بیمار را بهبودى ببخشد و نیز هرکس را بخواهد بیمار مى‌کند، گرچه پیامبر‌باشد.[27]
در اینکه چگونه مقام صبر ایوب(علیه السلام) با شکوه‌اى که از حال خویش کرده سازگار است، مفسران[28] به تفصیل به توجیه آن پرداخته و گفته‌اند: ایوب شکوه نکرد، بلکه دعا کرد. خدا هم خواسته او را اجابت کرد: «فَاستَجَبنا لَهُ فَکَشَفنا ما‌بِهِ مِن ضُرّ» (انبیاء/21،84)، افزون بر آن، شکایت به خدا با صبر منافاتى ندارد، همان گونه که حضرت یعقوب(علیه السلام)در فراق یوسف(علیه السلام)گفت: «اِنَّما اَشکوا بَثّى وحُزنى اِلَى اللّهِ = من غم‌و‌اندوهم را تنها به‌خدا‌مى‌گویم و شکایت نزد او مى‌برم». (یوسف/12، 86) برخى نیز نه تنها آن‌را موجّه بلکه لازم دانسته و گفته‌اند: اگر کسى بر بلا صبر کند و رفع آن را از خداوند نخواهد نوعى مقاومت در برابر قهر الهى از خود نشان داده‌است.[29]

شفاى ایوب:
پس از آنکه ایوب(علیه السلام) از آزمون دشوار الهى سربلند بیرون آمد خداوند به او دستور داد پایش را بر زمین بکوبد تا چشمه آبى خنک بجوشد که هم براى شست و شوى تنش مفید و هم براى نوشیدن گوارا باشد: «اُرکُض بِرِجلِکَ هـذا مُغتَسَلٌ بارِدٌ و شَراب». (ص/38، 42) مکان چشمه را در سرزمین بیت المقدس، سه میلى شهر «نوى» حد فاصل دمشق و طبریه در نواحى جولان دانسته‌اند.[30] گفته شده: دو چشمه براى ایوب(علیه السلام)جوشیده که از یکى آشامید و در دیگرى خود را شستوشو داد.[31] پس از آن، خداوند همه بیماریهایش را شفا داد، آنگاه فرزندانى که مرده یا بر اثر بیمارى طولانى ایوب او را رها کرده بودند[32] به گردش جمع شدند: «وءاتَینـهُ اَهلَهُ و مِثلَهُم مَعَهُم» (انبیاء/21،84)، «و وهَبنا لَهُ اَهلَهُ ومِثلَهُم مَعَهُم». (ص/38،43) گفته‌اند: مراد از «ومِثلَهُم مَعَهُم» افرادى از خانواده ایوب‌اند که قبل از ایام بلا مرده بودند.[33] اقوال دیگرى نیز در تفسیر این جمله وجود دارد.[34]
قرآن کریم هدف از بازگشت این مواهب را رحمت الهى بر او و یادآورى به «عابدان و خردورزان» مى‌داند: «رَحمَةً مِن عِندِنا و ذِکرى لِلعـبِدین» (انبیاء/ 21، 84)، «رَحمَةً مِنّا وذِکرى لاِولِى الاَلبـب». (ص/ 38، 43)

ویژگیهاى ایوب:
خداوند ایوب(علیه السلام) را به سه صفت مهم: مقام عبودیت، صبر و استقامت، و بازگشت پیاپى به سوى خدا وصف کرده است: «اِنّا وجَدنـهُ صابِرًا نِعمَ العَبدُ اِنَّهُ اَوّاب» (ص/38،44) و تنها ایوب و سلیمان را (ص/38، 30) «نعم العبد» خوانده، زیرا در حال نعمت شکرگزار بودند.[35] ایّوب(علیه السلام) از سلسله پیامبران ابراهیمى است، زیرا از ذریّه آن حضرت و از نیکوکاران است: «و مِن ذُرِّیَّتِهِ داوودَ وسُلَیمـنَ واَیّوبَ و یوسُفَ وموسى وهـرونَ و کَذلِکَ نَجزِى المُحسِنین» (انعام/6‌، 84) و او از هدایت ویژه الهى که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)مأموریت یافت از آن پیروى کند بر خوردار شده است: «اُولـئِکَ الَّذینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ» (انعام/6‌،90) و از پیامبرانى است که قرآن از وحى به آنان به طور ویژه سخن گفته است: «اِنّا اَوحَینا اِلَیکَ کَما‌اَوحَینا اِلى نوح والنَّبِیّینَ مِن بَعدِهِ واَوحَینا اِلى اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ واِسحـقَ ویَعقوبَ والاَسباطِ وعِیسى و اَیّوبَ...». (نساء/ 4، 163)

همسر ایوب(علیه السلام):
در قرآن هیچ نامى از همسر ایوب برده نشده؛ اما در تفسیر آیه 44 ص/38: «و‌خُذ بِیَدِکَ ضِغثـًا فَاضرِب بِهِ ولا‌تَحنَث...» نقلها و گفته‌هاى بسیارى در باره همسر ایوب در تاریخ به‌جاى مانده است که نمى‌توان همه آنها را پذیرفت. وى تنها کسى از اهل و اطرافیانش بود که ایّوب را ترک نکرد، بلکه در همه سختیها و هنگام درد و رنج و مصیبت همگام با همسرش صبر کرد. در این باره گفته‌اند: همسر ایوب براى تأمین هزینه زندگى و غذاى ایوب دسته‌اى از موى زیباى خود را به شخصى داد که آن ابلیس بود و چون ایوب از ماجرا باخبر شد او را سرزنش و سوگند یاد کرد که اگر بهبودى بیابد 100 تازیانه به او بزند و پس از بهبودى، خداوند به او فرمود: براى آنکه سوگند خود را رعایت کرده باشد دسته‌اى از گیاه یا خوشه گندم را بگیرد و یک بار به او بزند. علتهاى دیگرى نیز براى سوگند او گفته‌اند؛ از جمله اینکه چون دوران مصیبت و سختیها به طول انجامید همسرش قدرى بى‌صبرى کرد و ایوب از آن ناراحت و دل آزرده شد[36]؛ امّا هیچ یک از این مطالب مستند نیست.
به نقل تورات پس از آنکه خداوند ثروت و فرزندان ایوب را به وى باز گرداند 140 سال زندگى کرد و با 4 نسل بعد از خود زیست.[37] عمر او را جمعاً 200 سال دانسته‌اند.[38] وى در کنار همان چشمه‌اى که با شست و شوى بدنش در آن بهبودى یافته بود مدفون شد.[39]

منابع
آثار البلاد و اخبار العباد؛ الابتلاء و اثره فى حیات المؤمنین؛ الاسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر؛ الاعلام؛ اعلام قرآن؛ بحارالانوار؛ البدایة و النهایه؛ تاریخ‌الامم و الملوک، طبرى؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر القمى؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نمونه؛ تفسیر مبهمات القرآن؛ تنزیه الانبیاء؛ جامع البیان عن تأویل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور؛ رحمة من‌الرحمن فى تفسیر و اشارات القرآن؛ روض الجنان و روح الجنان؛ الطبقات الکبرى؛ عرائس المجالس فى قصص الانبیاء؛ عصمة الانبیاء؛ علل الشرایع؛ قاموس الکتاب المقدس؛ قصص الانبیاء، نجار؛ قصص قرآن مجید؛ الکامل فى التاریخ؛ کتاب الخصال؛ کتاب مقدس؛ الکشاف؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مروج‌الذهب و معادن الجوهر؛ المعرب من‌الکلام الاعجمى؛ المیزان فى تفسیرالقرآن؛ نهایة‌الارب فى فنون الادب؛ واژه‌هاى دخیل در قرآن مجید.

پی نوشت:
[1]. المعرب، ص‌12؛ واژه‌هاى دخیل، ص‌134؛ قاموس الکتاب المقدس، ص‌146.
[2]. التحقیق، ج‌1، ص‌200، «ایوب».
[3]. قاموس الکتاب المقدس، ص‌146؛ الاعلام، ج‌2، ص‌36.
[4]. اعلام قرآن، ص‌234.
[5]. روض الجنان، ج‌13، ص‌259.
[6]. روض‌الجنان، ج13، ص259؛ الطبقات، ج1، ص46.
[7]. التحقیق، ج‌1، ص‌200.
[8]. الطبقات، ج‌1، ص‌46؛ البدایة والنهایه، ج‌1، ص‌200.
[9]. تفسیرقرطبى، ج‌15، ص‌135؛ البدایة والنهایه، ج‌1، ص‌200؛ بحار الانوار، ج‌12، ص‌352.
[10]. مبهمات القرآن، ج‌1، ص‌439؛ تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌194.
[11]. روض الجنان، ج‌7، ص‌363؛ آثارالبلاد، ص‌253؛ نمونه، ج‌5‌، ص‌329.
[12]. کتاب مقدس، ایوب، 1‌ـ‌42.
[13]. قصص الانبیاء، ص‌350؛ الاسرائیلیات، ص‌281.
[14]. البدایة والنهایه، ج1، ص201؛ الکامل، ج1، ص99؛ کشف‌الاسرار، ج‌6‌، ص‌289.
[15]. الکامل، ج‌1، ص‌99.
[16]. تنزیه الانبیاء، ص‌93؛ الکشاف، ج‌4، ص‌97.
[17]. التفسیر الکبیر، ج‌8، ص‌175.
[18]. تفسیر قمى، ج‌2، ص‌241؛ تنزیه‌الانبیاء، ص‌94؛ مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌364.
[19]. تنزیه‌الانبیاء، ص95؛ الابتلاء، ص428؛ قصص‌الانبیاء، ص‌350؛ عصمة الانبیاء، ص‌191‌ـ‌192.
[20]. قصص الانبیاء، ص‌350؛ الاسرائیلیات، ص‌282.
[21]. الکشاف، ج‌4، ص‌97.
[22]. بحار الانوار، ج‌12، ص‌348.
[23]. کشف الاسرار، ج‌6‌، ص‌284؛ الدر المنثور، ج‌5‌، ص‌656‌.
[24]. عصمة‌الانبیاء، ص‌189‌ـ‌190.
[25]. التبیان، ج7، ص271؛ ج‌8‌، ص567‌؛ تنزیه‌الانبیاء، ص‌94.
[26]. علل الشرایع، ج‌1، ص‌95؛ الخصال، ص‌399.
[27]. الخصال، ص‌399‌ـ‌400.
[28]. کشف‌الاسرار، ج6‌، ص290؛ الکشاف، ج4، ص98؛ روض‌الجنان، ج‌13، ص‌267.
[29]. رحمة من الرحمن، ج‌3، ص‌142‌ـ‌143.
[30]. جامع‌البیان، مج‌12، ج‌23، ص‌198؛ مروج‌الذهب، ج1، ص45؛ مبهمات‌القرآن، ج‌2، ص‌435‌ـ‌436.
[31]. الکشاف، ج4، ص97؛ روض‌الجنان، ج16، ص283؛ مبهمات القرآن، ج‌2، ص‌436.
[32]. التفسیر الکبیر، ج‌9، ص‌399؛ المیزان، ج‌17، ص‌210.
[33]. تفسیر قمى، ج‌2، ص‌243.
[34]. عرائس المجالس، ص‌144.
[35]. تفسیر‌قمى، ج‌2، ص‌243؛ قصص قرآن مجید، ص‌370؛ الدر المنثور، ج‌5‌، ص‌660‌.
[36]. مجمع البیان، ج‌8‌، ص‌365؛ عرائس المجالس، ص‌142‌ـ‌143.
[37]. کتاب مقدس، ایوب، 42: 12‌ـ‌17.
[38]. المحبر، ص‌5‌.
[39]. نهایة الارب، ج‌13، ص‌164.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته محمد خراسانى

موضوعات