سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 1681
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

4259 بازدید

ولادت و آغاز پویش علمی
ابوالحسن محمّد بن عبدالحمید بن محمّد موسوی اصفهانی، از علمای امامیه، در سال 1284 ﻫ در روستای مدیس اصفهان دیده به جهان گشود. دروس ابتدایی را در همان جا فرا گرفت و در حالی که در ابتدای دهه دوّم زندگی خود قرار داشت، برای فراگیری علوم اسلامی رهسپار اصفهان شد و نزد علمای بزرگی چون شیخ محمّد کاشانی تلمذ کرد تا اینکه مرحله سطوح را به پایان برد و در درسهای خارج حاضر گردید.
در سال 1308 ﻫ به نجف اشرف هجرت کرد و در درس فقه میرزا حبیب الله رشتی حضور یافت که این ملازمت تا زمان وفات استاد ادامه داشت. سپس در محضر آخوند خراسانی حاضر گردید و تا سال 1329 ﻫ که آخوند به رحمت الهی پیوست، در درسهای فقه و اصول ایشان حضور پیدا کرد. پس از رحلت آخوند خراسانی، به تدریس پرداخت و در تدریس شهرت پیدا کرد و به عنوان یک مجتهد بزرگ و نامزدی برای مرجعیت دینی در انظار عمومی مطرح گردید.
تحرکات مرحوم اصفهانی و سایر علما را نمی توان از تحرکات کلی مرجعیت که با تحولات و رویدادها آن زمان منطقه مواجه بودند جدا کرد. تحرکات مرحوم اصفهانی حلقه ای از زنجیرۀ فعّالیت ها و تحرکات مرجعیت به شمار می آید.
سید ابوالحسن اصفهانی به صورت فعّالانه در برابر یورش انگلیس به عراق در سال (1332 ﻫ / 1914 م) ایستادگی کرد. در آن زمان عراق در متن معرکه قرار داشت. شعله های مقاومت در برابر اشغالگران از نجف اشرف زبانه کشید و مردم مسلمان عراق به ندای جهاد مرجعیت لبیک گفتند. در نهایت این تحرکات به انتفاضه سال (1337 ﻫ / 1918 م) نجف انجامید.

انقلاب 1920 عراق
دو سال از انتفاضه نجف سپری نشده بود که انقلاب بزرگ 1920 عراق به وقوع پیوست. آن هم در شرایطی که لبنان و سوریه و فلسطین و جای جای سرزمین های اسلامی دیگر تحت قیمومیت فرانسه و انگلیس درآمده بودند و بخشهای شمالی ایران نیز به اشغال روسها در آمده بود. از این رو مرجعیت به مقابله با اشغالگری پرداخت و علیه اشغالگران فتوای جهاد داد. در رابطه با نوع موضع گیری مرجعیت در قبال حوادثی که در ابتدای قرن بیستم، بعضی ها گفته اند که مرجعیت نیز طرح جایگزین خود را برای اشغالگری ارائه داد. طبق این طرح یک دولت عربی باید به وجود آید که در رأس آن یک پادشاه مسلمان قرار داشت که اختیارات او بوسیله مجلس نمایندگان محدود شده بود. آن گونه که دیده می شود خلاصه اندیشه مرجعیت در این طرح، عربیت و اسلام است. البته بدون اینکه مفهوم ایدئولوژیکی از هر یک از آن دو وجود داشته باشد. بنابراین منظور از عربیت، قوم گرایی عربی و منظور از اسلام، نظام اسلامی نبود. بلکه هدف اصلی دفاع از هویت اسلامی و حمایت از آن در برابر تباه شدگی بود که در آن واحد سیاست ترکی سازی و قیمومیت را رد می نمود.
ولی نظر دیگری می گوید که هدف انقلاب 1920 که تحت رهبری علمای نجف و کربلا به وقوع پیوست، برپایی حکومت اسلامی در عراق آزاد از سیطره بیگانگان بود. از این رو برای تحقق این هدف علما ندای وحدت شیعه و سنّی را مطرح کردند و علاوه بر یکپارچگی قبائل عرب، به هماهنگی بین اعراب و کردها نیز فراخواندند. مرجعیت بارز آن زمان شیخ محمّد تقی حائری مشهور به شیرازی بود که اهداف حقیقی انقلاب را بیان داشت. وقتی نیروهای انگلیسی خواستند که یک انگلیسی را حاکم ثابت و دائم عراق تعیین کنند و عراقی ها نقش مشاور او را داشته باشند، چنین فتوا داد:
«هیچ مسلمانی نمی تواند غیرمسلمانی را برای حکومت مسلمانان انتخاب کند.» وقتی انگلیسی ها خواستند که به غارت و چپاول ثروتهای عراق بپردازند فتوای دومی را صادر کرد. طبق این فتوا بر تمام عراقی ها واجب بود که ثروتهای خود را بازگردانند. در این فتوا آمده است: «مطالبه حقوق بر تمام عراقی ها واجب است و بر آنان واجب است که ضمن این درخواست، رعایت صلح و ثبات و امنیت را هم بکنند و اگر انگلیسی ها از قبول خواسته های ایشان سرباز زدند، استفاده از قدرت دفاعی برای آنان جایز است.»

جهاد و مبارزه
سید ابوالحسن اصفهانی در ایستادگی برای جهاد در راه خدا، خط ساز صالح خود را ادامه داد. لذا در انقلاب 1920 سلاح بدست گرفت و همراه مجاهدین به جبهه های نبرد شتافت. اما به اصرار رهبران انقلاب، به نجف اشرف بازگشت. نقش ارزنده ایشان به عراق منحصر نمی شود. بلکه در هیأتی که برای برنامه ریزی و کسب آمادگی جهاد علیه ارتش روسیه که در سال (1920 م/ 1329 ﻫ) شمال ایران را به اشغال خود درآورده بودند، تشکیل گردیده بود نیز مشارکت ورزید.

درخواست استقلال کامل عراق
درست در همان زمانی که آتش انقلاب در جنوب عراق زبانه کشید، اشغالگران انگلیسی برای سرکوب انقلاب، دست به انجام مانورهای سیاسی زدند. لذا به سید ابوالحسن اصفهانی گفتند که می خواهند از مواضع خود عقب نشینی کره و به بعضی از درخواست های حاشیه ای عراقی ها پاسخ مثبت دهند تا پیرامون آن گفتگو صورت گیرد. ولی مرحوم اصفهانی این دعوت انگلیسی ها را رد کرد و گفت: هرگونه مذاکره که اساس آن استقلال عراق و حفظ تمامیت ارضی این کشور نباشد مورد قبول نیست، خصوصاً که در آن زمان انگلیسی ها طرحهایی را که برای تقسیم عراق در سر می پروراندند. بدین ترتیب انگلیسی ها از مهار انقلابیون ناتوان گردیدند و مجبور شدند که به مذاکره با انقلابیون تن دهند و به تمام خواسته های انقلابیون رضایت دهند. از جمله بهای تفنگ هایی را که طبق گفتگوها خواهان آن بودند به انقلابیون پرداختند.
ولی این انقلاب نتوانست اهداف خود را تحقق ببخشد و علت آن هم به بعضی ویژگی های جامعه عراقی باز می گردد. چرا که اندیشه جهاد و مبارزه در ذهن بسیاری از شیوخ قبائل نفوذ نکرده بود. بدین ترتیب انگلیسی ها توانستند نقش مرجعیت را کم رنگ کنند. شاید چیزی که مسؤول انگلیسی در این رابطه نوشته است، بهترین بیان حقیقت باشد. او نوشته است: «نسلهای آینده سیاسیون عراقی بسیار خوب می توانند بریتانیایی ها را از دست نجف خلاص کنند». انگلیسی ها برای پیگیری این هدف خود مجموعه ای از سکولارهای غرب زده را گرد آوردند، اشغالگری خود را کامل نمودند، حکومت موقت تشکیل دادند و فیصل را به عنوان پادشاه منصوب نمودند.
پس از انقلاب 1920 مراجع بارزی چون مرحوم اصفهانی و میرزای نائینی نقش مقابله گرانه با قیمومیت را ادامه دادند و بیعت با ملک فیصل اوّل را رد کردند. کسی که انگلیسی ها او را به عنوان پادشاه عراق تعیین کرده بودند. بدین ترتیب آن استقلال کاملی که سابقاً برای عراقی می خواستند ایجاد نشد.

حرمت مشارکت در انتخابات
سید ابوالحسن اصفهانی فتوا به حرمت مشارکت در انتخابات مجلس نمایندگان داد. البته تا زمانی که مجلس معاهده و قیمومیت انگلیس بر عراق را ملغی اعلام نکند. این امر به مخالفت های کلامی منحصر نشد. بلکه مرحوم اصفهانی در رأس مجموعه ای از علمای نجف، پس از سقوط دولت زمان و تشکیل حکومت جدید توسط عبدالمحسن سعدون، به نشانه اعتراض به وضعیت عراق دست به تظاهرات زد. از این رو دولت دست نشانده انگلیس اقدام به دستگیری شرکت کنندگان در تظاهرات نمودند. لذا سید ابوالحسن اصفهانی، میرزای نائینی، شیخ مهدی خالصی و تعداد دیگری از علمای بزرگ دستگیر شده و به ایران تبعید گردیدند.
پس از سپری شده چند ماه، سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی رهبران انقلاب تصمیم گرفتند که به عراق بازگردند. البته در این باره مذاکراتی با دولت عراق صورت گرفته بود و آنان شرط کرده بودند که این دو بعد از بازگشت از تبعید از سیاست کناره گیری کنند.
نقش پر اهمیت مرجعیت به این مورد ختم نمی شود. پیش از این نیز در انقلاب تنباکو، مرجعیت توانست با چند کلمه تاج و تخت پادشاه را متزلزل کند. اما چه شد که دو دهه بعد، یک مأمور دون پایه قیمومیت توانست بزرگان حوزه علمیه را وادار به مهاجرت کند. این امر جای تعجب بسیار دارد و بحث و جدالهای بسیاری را پیرامون نقش مرجعیت در قضایای امت اسلامی به وجود آورده است.
در این باره بعضی ها گفته اند که مرجعیت نتوانسته بود به عمق جامعه نفوذ کند و یک مقاومت اعتقادی محکمی را در آنها ایجاد کند، بنابراین تحرکات مرجعیت در سطح منحصر گردید. امّا بعضی دیگر آن را رد می کنند و می گویند زمانه تفاوت داشته است. چرا که در این زمان، تمدن اسلامی در اوج پژمردگی خویش به مصاف تمدن غربی رفته بود و پس از انقلاب 1920 و اعتراض به برگزاری انتخابات نمایندگان در سایه اشغال انگلیسی، گرفتار بعضی مشکلات دست و پاگیر شده بود.

پرداختن به تعلیم و تربیت
سید ابوالحسن اصفهانی پس از بازگشت به عراق، دور تازه ای از زندگی فرهنگی و اجتماعی خویش را شروع کرد و تمام هم و غم خود را بر جنبه تعلیم و تربیت متمرکز کرد. او در این دوره مدارس علمیه متعددی در بعذاد و نجف و بصره و کربلا تأسیس کرد و مدارس و مؤسسات بسیاری و از جمله جمعیت منتدی النشر را که در سال (1353 ﻫ/ 1935 م) تأسیس گردیده مورد توجه قرار داد. پس از وفات میرزای نائینی، مرجعیت شیعه به ایشان منحصر گردید. مرجعیت ایشان فراگیر شد که تنها در عراق چهار هزار وکالت شرعی ایشان را به عهده داشتند. مرحوم اصفهانی به تبلیغات اسلامی اهتمام وافری داشت. لذا برای تبلیغ دین علما را به جای جای جهان اسلام گسیل می داشت و هزینه ایشان را به صورت کامل تأمین می نمود و به ایشان توصیه می کرد که چیزی از کسی قبول نکنند.
او آن چنان به امر تبلیغ اهتمام داشت که برای ترکمانان عراق رساله ای به زبان ایشان نگاشت و مبلغان و راهنمایانی را برای ایشان فرستاد. آن بزرگوار برای اینکه امر تبلیغ اسلام را آسان کند، با فرستادن هدایایی بر رؤسا از آنان دلجویی می نمود. ایشان سهم بسزایی در مبارزه با بدعت ها و انحرافات جامعه داشت و موضع حمایت گرانه قاطعی در قبال سید محسن امین اتخاذ کرد. چرا که در آن زمان علامه امین در معرض بعضی حملات مغرضانه قرار گرفته بود.

ارتباط مردمی
در عرصه فعّالیت های اجتماعی سید ابوالحسن اصفهانی ارتباط مستقیمی با مردم برقرار ساخت. در خانه هایشان به دیدارشان می رفت و مواظب سلامت جسمی ایشان بود. آن مرجع عظیم الشأن گروههایی از پزشکان را برای معاینه بیمارانی که در مناطقشان طبیب واردی یافت نمی شد می فرستاد.
سید ابوالحسن اصفهانی شخصیتی بی نظیر، نبوغی کم نظیر و دستی باسخاوت داشت. عقلی نافذ و جایگاه علمی والایی در فقط و اجتهاد داشت. او مصلحی کبیر بود و نگاهی دور اندیش و دارای حسن تدبیر بود و این ویژگی های ممتاز باعث گردید که به مرجعیت عامه دست پیدا کند.

تألیفات
مهمترین تألیفات ایشان عبارتند از: انیس المقلدین، حاشیه بر عروةالوثقی، ذخیرة العباد لیوم العباد، صراط النجاة، مناسک الحج، وسیله النجاة.

وفات
سرانجام سید اصفهانی در ذی الحجة (1365 ﻫ) در کاظمین دارفانی را وداع گفت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

منابع:
1. http://www.bayynat.ir

موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 1

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر