پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2564
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1559 بازدید

اِرمیا: از پیامبران بزرگ بنى‌اسرائیل در دوره سقوط اورشلیم به‌دست بُخْتُ نُصَّر
ارمیا ابن‌حلقیّا از پیامبران یهود در قرن 6‌ـ‌7 قبل از میلاد بوده که در قرآن به‌طور صریح از او نامى به‌میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و تفسیرى و روایى در ذیل برخى آیات از او یاد‌کرده‌اند (بقره/2، 243، 246 و 259؛ اسراء/17، 4‌ـ‌7؛ انبیاء/21،11) که عمده این یادکردها درباره برخى حوادث سیاسى و اجتماعى یهود است. نام او در منابع اسلامى به‌گونه‌هاى متعدّدى گزارش شده است: اِرمیا، اِرمیاء، اُرمیا، اورمیا و یرمیا.[1]واژه «یرمیا‌=‌Jeremiah» در زبان عبرى به‌معناى «رفعت یافته از سوى خدا، منصوب از سوى او، خدا تیر مى‌افکند یا به زیر مى‌اندازد» آمده است.[2]
ارمیا در عهد عتیق اهمّیّت ویژه‌اى داشته است و کتاب مستقلى به نام او در اسفار تورات به چشم مى‌خورد. او بنا به گزارش تورات در روستاى عناتوت در نزدیکى اورشلیم (واقع در 6 کیلومترى شرق بیت‌المقدس کنونى) از خانواده‌اى کهانت‌پیشه به دنیا آمد. سکونت خانواده او در منطقه‌اى موسوم به بنیامین،[3]احتمالا نشان‌دهنده انتساب وى به شاخه بنیامینى از بنى‌اسرائیل است؛ گرچه ابن‌عساکر و ابن‌خلدون او را از سبط لاوى‌بن یعقوب دانسته‌اند.[4] برخى نیز احتمال داده‌اند او از نسل «ابیاتار شیلوى» کاهن عصر سلیمان است که به دستور وى به عناتوت تبعید شده بود.[5]

تاریخچه نبوّت ارمیا:
ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حکومت مصر مى‌زیسته است. دوره حیات او به‌دلیل هم زمانى با تبعید یهودیان به بابل، نقطه عطف مهمّى در تاریخ یهود به‌شمار‌مى‌رود.
تجزیه کشور یهودیّه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگ‌هاى پیاپى میان آن‌ها و رواج شرک و ستم و بت‌پرستى میان یهودیان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سیاسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان سلیمان را از بین برده بود. در این دوره، شاهد ظهور پیامبران مصلحى هستیم که عمده آموزه‌هاى آنان صبغه‌اى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. این پیامبران، در کنار پند مردم، به پیش‌گویى حوادث اسف‌بار آینده یهود به‌صورت عذاب خداوند پرداخته، بدین وسیله، آنان را از عواقب شوم کردارهایشان بیم مى‌دادند. این پیامبران، در عین حال، پس از توبیخ مردم و ابلاغ انذار و عذاب زودرس الهى، آنان را به آینده‌اى روشن در عصر ظهورِ نجات دهنده‌اى بزرگ، مژده مى‌دادند. اشعیاى نبى سرسلسله این پیامبران به‌شمار مى‌رود که احتمالا ارمیاى نبى نیز با توجّه به فاصله کم تاریخى میان آن دو از او متأثّر بوده است؛ گرچه از نگاه کلامى هر دو پیامبر از یک سرچشمه که همان وحى خداوندى است،اثر پذیرفته‌اند. اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با مصر در برابر حملات آشوریان و پس از آن‌ها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بى‌طرفى در نزاع‌هاى امپراتورى‌هاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مى‌کردند؛[6] البتّه این رویکرد آن‌ها صبغه‌اى وحیانى و نه صرفاً سیاسى داشت.
ارمیا هم‌زمان با پادشاهى یوشیا به نبوّت مى‌رسد[7] (628‌ق.‌م.). یوشیا با دست یافتن به نسخه‌اى مفقود از شریعت موسى، تصمیم مى‌گیرد در یهودیّه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.[8]فعّالیّت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن که برخى احتمال داده‌اند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همکارى داشته است.[9] برخى نیز ارمیا را فرزند همان حلقیاى کاهن دانسته‌اند که اسفار تورات را یافته و در اختیار یوشیا قرار داده است.[10] گفت و گوها و مناجات‌هاى ارمیا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به این دوره مربوط مى‌شود که در بخش‌هاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشینان یوشیا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ نُصَّر به‌سوى امپراتورى غربى گراییده و به شیوه کفرآمیز و ستم‌گرانه شاهان پیش از یوشیا بازگشتند. فعّالیّت عمده ارمیا در دوره این پادشاهان تا تخریب اورشلیم به‌دست بُختُ نُصَّر است.[11] او که اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بى‌سیاست و ملّت را در انحطاط مذهبى و ملّى و ضعف سیاسى مى‌دید، در هر مکان، از خانه خدا تا کوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممکن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخریب اورشلیم خبر مى‌داد تا آن که تصوّر مزدورى بابل و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى کاهنان، امیران و پیامبران دروغین، مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز کشته شدن پیش رفت.[12] او پادشاه و بزرگان یهود و عموم مردم را به‌دلیل نقض احکام روز شنبه و پرستش رب النّوع خورشید و گناهان دیگر توبیخ‌مى‌کرد.
پیامبران دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیک پیش‌بینى مى‌کردند؛ ازاین‌روى ارمیا، به پیامبر شرّ لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مى‌کردند.[13] گریه و اندوه فراوان او بر قومش از وى پیامبرى گریان و اندوهناک به نمایش گذاشته است: «کاش که سر من آب بود و چشمانم چشمه اشک، تا روز و شب بر کشتگان دختر قوم خود مى‌گریستم».[14]
در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاکمان و کاهنان بى تأثیر بود تا آن که مدّتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دست‌نشانده بابل و بى‌توجّهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش کشید، و هیکل سلیمان را تخریب کرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد.[15] (7‌ـ‌586‌ق.‌م) ارمیا به فرمان او از زندان کاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیکى رفتار شد.[16] اندکى بعد، مردم باقى‌مانده در اورشلیم با کشتن جدلیا، شاه دست‌نشانده بُختُ نُصَّر بار دیگر بر بابل شوریده، به رغم مخالفت ارمیا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[17] سرنوشت او از این دوره به بعد در هاله‌اى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مى‌دانند و برخى دیگر از مرگ او در بابل خبر مى‌دهند. پاره‌اى گزارش‌ها نیز از سنگسار شدن وى به‌دست یهودیان مهاجر به مصر حکایت دارد. برخى از مسیحیان نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،[18] به شهادت آن پیامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدّه‌اى دیگر او را هم‌چنان زنده‌پنداشته، بازگشت او را به این جهان از بهشت‌برین باور دارند.[19]

پیام نبوى ارمیا:
رسالت ارمیا، پیام انتقام خدا از ملّتى گنه‌کار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنى‌اسرائیل بر وى نازل مى‌شود تا چونان آتشى بر آنان شعله افکند. این رسالت سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مى‌آورد؛ بدین سبب سفر او از مناجات‌هاى سوزناک و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[20] او مردى تنها میان مردمى نادان بود که او را به درستى درنیافته بودند و به وى افترا مى‌بستند و ستم مى‌کردند و او جز خدا پناه دیگرى نداشت؛ ازاین‌روى در کتاب وى به احساس شدید مسؤولیّت در برابر خداوند و گوهر پیوند انسان با خدا برمى‌خوریم. پیام او، پیام معنویّت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مى‌شود و بلاى قریب‌الوقوع را از روى عصیان و طغیان ملّت مى‌شمرد، نه آن که حادثه‌اى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دین و آیین و بسنده کردن به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مى‌کند؛ چرا که خدا فقط به قلب آدمیان مى‌نگرد و فقط روزه انسانى پاک و قربانى دلى وارسته را مى‌پذیرد؛ پس دل‌ها را از شهوت گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته کنید. ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیله‌اى به رابطه‌اى معنوى میان همه انسان‌ها با خداى خویش، تعالى مى‌بخشد؛ پس چه بسا هیکل خداوند از میان رفته، خراب شود و ملّت خدا کشته و اسیر شوند و مملکت خدا سقوط کند؛ امّا باز‌بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصوّر نادرست امّت برگزیده خدا در این رویکرد از هم فرو مى‌پاشد. ملّت خدا هر ملّتى است که حریم او را پاس دارند. آن‌چه او مى‌خواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر نیست؛ بلکه مردمى امین و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسیّتى با خداى خود رابطه‌اى ویژه دارد. این نوع نگاه، زمینه ساز پیدایش عهد جدید است که دل‌هاى آدمیان در آن، واسطه میان خدا و انسان قرار مى‌گیرد؛ ازاین‌رو مسیحیان او را مژده رسان ظهور عهد جدید به‌دست عیسى مى‌دانند.[21]پیامبران پس از ارمیا، مانند حزقیال و اشعیاى دوم[22] و به‌ویژه زکریا نیز رویکرد نبوى او را دنبال کرده‌اند تا آن جا که برخى مسیحیان، روح ارمیا را در زکریا جارى شمرده‌اند.[23]

ارمیا در عهد عتیق:
در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مى‌شد تا مردم در ادّعاى او با دیده تردید بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از پیامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به‌صورت پیامبرى الهى درج کنند.[24] کتاب ارمیا یک بار به‌وسیله شاگردش باروک، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره کرد؛ آن گاه او با همیارى باروک به نگارش دوباره آن پرداخت.[25]
سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجات‌هاى دوره آغاز رسالت، گفت و گوها و منازعاتش با کاهنان و بزرگان و پیامبران دروغین، درد دل و شکایت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پیام‌هاى معنوى، بیم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنه‌کار اورشلیم و فساد اخلاقى یهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دین در انجام مناسک و آداب مذهبى، دعوت به توحید و انتقاد از آیین‌هاى شرک آلود اقوام همسایه، گریه واندوه بر سرانجام شوم اورشلیم، نامه‌اى به تبعیدیان بابل جهت تقویت روحیّه آن‌ها و سفارش ایشان به حفظ دین در آن محیط، برخى گزارش‌هاى مهمّ تاریخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدّن‌هاى بزرگ، خبر از آینده‌اى روشن در پایان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نام گذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و مسیحى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاه‌هاى ارمیا سبب تردید برخى معاصران در این انتساب شده است. نامه دیگرى نیز از ارمیا خطاب به اسیران یهودى بابل در پایان سفر باروک ثبت شده که صحّت آن نیز مورد تردید است و از مجموعه اپوکریفایى عهد عتیق به‌شمار مى‌رود. بخش‌هایى از سِفر مزامیر[26] به اضافه برخى متون اپوکریفایى دیگر نیز به ارمیا نسبت داده مى‌شود.[27] دیدگاه عهد عتیق درباره ارمیا از نگاهى کلّى متأثّر از رویکرد کلامى یهود به خداوند با طبیعتى شبه بشرى و پدیده نبوّت به مثابه واقعیّتى عادى و محسوس و شخصیّت پیامبران به‌صورت انسان‌هایى معمول با همه واکنش‌ها و افت و خیزهاى بشرى است که به‌طور طبیعى، واکنش انتقادى متألّهان مسلمان را در پى داشته است.[28]

ارمیا در منابع اسلامى:
منابع تاریخى و تفسیرى اسلامى از آن جا که نام ارمیا در قرآن به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجّه قرار نگرفته، از گزارش‌هاى تورات و باورهاى یهودیان و مسیحیان درباره این پیامبر، تأثیر بسیارى پذیرفته‌اند. در این میان، نقش «وهب‌بن منبه» در ورود بخش گسترده‌اى از اسرائیلیات درباره این شخصیّت بنى‌اسرائیل نیز حائز اهمیت است. در عین حال، انعکاس دیدگاه یهودى و مسیحى درباره این پیامبر در منابع اسلامى به‌طور دقیق صورت نپذیرفته و در نتیجه، ابهام‌ها و تعارض‌هاى بسیارى درباره این پیامبر پدید آورده است.[29] برخى او را همان عزیر پیامبر دانسته‌اند که پس از مرگى 100 ساله دوباره زنده‌شد[30] و عدّه‌اى دیگر تحت تأثیر وهب‌بن منبه، او را همان خضر نبى معرّفى کرده[31] و از پیامبران پس از موسى شمرده‌اند که در آیه‌87 بقره/2 از آن‌ها یاد‌شده است[32]: «و‌لَقَد ءاتَینا موسَى الکِتـبَ و قَفَّینا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ». در‌همین جهت، برخى دیگر از تفاسیر، ذیل داستان ملاقات موسى با مردى حکیم در آیه‌65 کهف/18، از ارمیا یاد‌کرده‌اند[33] و در روایاتى دیگر از‌او در جایگاه پیامبر دوره پس از شهادت یحیى‌بن زکریا نام برده شده است.[34] مفسّران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستان‌هاى متعدّدى از قرآن را بر او حمل کرده‌اند. در مقابل، برخى دیگر از مفسّران به این قبیل روایات با دیده تردید نگریسته[35] و دسته‌اى از آن‌ها را تضعیف سندى و محتوایى کرده و به اسراییلى بودن آن‌ها تصریح داشته‌اند.[36]
داستان ارمیا با روایتى از حسن بصرى آغاز مى‌شود که درباره زهد و پارسایى او است. وى در این روایت، فرزند پادشاهى معرّفى شده که به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهیز مى‌کرده و به کناره‌گیرى از مردم تمایل داشته است تا آن که سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[37] ادامه داستان از زبان وهب است که تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به نبوّت پیش از تولّدش و رسالت بزرگ او یاد مى‌کند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنى‌اسرائیل به سویشان روانه‌اش مى‌سازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسؤولیّت بزرگ به خدا شکوه مى‌برد و از او یارى مى‌خواهد. خداوند از قدرت بى‌نهایت خویش و اراده بى‌تغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهى‌اش با او در انجام این مسؤولیّت یاد مى‌کند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنى‌اسرائیل از پادشاهان، کاهنان، عابدان و ... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخریب اورشلیم خبر مى‌دهد. ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مى‌کشد و پیراهن پاره مى‌کند و خاکستر بر سر مى‌فکند و به سان روایت توراتى، به بدبختى خویش نفرین مى‌فرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده، به او دلدارى مى‌دهد که عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرو نفرستد تا آن که مدّتى بعد بر گناهان و طغیان بنى‌اسرائیل افزوده، و بُخت نُصَّر به‌سوى اورشلیم روانه مى‌شود. در همین هنگام، فرشته‌اى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش که پاسخ همه محبّت‌هایش را به دشمنى داده‌اند، شکایت مى‌برد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم که از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مى‌شود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مى‌شمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مى‌خواهد. در همین آن، صاعقه‌اى بر بیت المقدس فرود مى‌آید و آن را به آتش مى‌کشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مى‌سازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مى‌دهد.[38] در روایتى دیگر از کعب، تفصیل بیش‌ترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده‌است که شباهت بسیارى با گزارش‌هاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه یهود به‌دست بُختُ نُصَّر اشاره،[39] و جریان هجرت یهودیان به مصر نیز در برخى منابع نقل شده است.[40] در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شیوه‌اى اعجازگونه یاد‌شده است.[41] برخى نیز ارمیا را جزو اسیران یهود در بابل دانسته‌اند.[42] ماجراى گفت و گوى خدا با ارمیا و ابلاغ پیام عذاب الهى بر بنى‌اسرائیل و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع شیعى نیز به نقل از امام صادق(علیه السلام)حکایت شده است که با گزارش تورات تقارب بسیارى دارد، جز آن که در پایان، از ماجراى منسوب به عزیر یاد‌شده است. ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد:

1. ارمیا و مرگ صد ساله:
بنا به برخى روایات سنّى[43] و شیعه،[44] ارمیا پس از خراب شدن بیت‌المقدّس یا هنگام بازگشت از مصر، با مقدارى آب و غذا به راه مى‌افتد و در گوشه‌اى بیرون شهر با نگاه به خرابه‌هاى آن از خود مى‌پرسد: چگونه خداوند این شهر[45] یا این جمع مردگان را پس از مرگ و نابودى دوباره برپا مى‌دارد: «اَو کالَّذى مَرَّ عَلى قَریَة و هِىَ خاوِیَةٌ عَلى عُروشِها قالَ اَنّى یُحیى هـذِهِ اللّهُ بَعدَ مَوتِها» (بقره/2، 259)، آن‌گاه خداوند او را 100 سال مى‌میراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنى‌اسرائیل از تبعید بابل و آبادى مجدّد اورشلیم به حیات باز‌مى‌گرداند: «فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومـًا اَو بَعضَ یَوم‌...» (بقره/2،‌259). در روایتى از وهب‌بن منبه پس از نقل ماجراى مذکور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را هم‌چنان زنده شمرده‌اند.[46] صرف نظر از روایات درباره شخصیّت قرآنى ارمیا، میان مفسّران اختلاف نظر پدید آمده است. ازابن عباس، قتاده و برخى دیگر از مفسّران نخستین[47] و هم‌چنین در روایاتى از امام على(علیه السلام)[48] و امام صادق(علیه السلام)[49] نقل‌شده که آیات مورد بحث، درباره عزیر هستند. فیض کاشانى براى حلّ تعارض روایات، احتمال داده که ماجراى مذکور به‌طور جداگانه درباره هر‌یک از عزیر و ارمیا اتّفاق افتاده است.[50] برخى نیز با استناد به سیاق آیات که درباره منکران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى کافر و نه پیامبرى مؤمن شمرده‌اند.[51]

2. ارمیا و فساد بنى‌اسرائیل:
ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات اسلامى، به‌طور معمول ذیل آیه‌4‌ـ‌7 اسراء/17 نقل مى‌شود: «و‌قَضَینا اِلى بَنى اِسرءیلَ فِى الکِتـبِ لَتُفسِدُنَّ فِى‌الاَرضِ مَرَّتَینِ... فَاِذا جاءَ وَعدُ اُولـهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِبادًا لَنا اولى بَأس شَدید... ...فَاِذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ لِیَسوءوا وُجوهَکُم‌...».
در این آیات، از دو دوره افساد بنى‌اسرائیل و دوبار انتقام الهى از آنان یاد‌شده است. برخى، دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و کشتن زکریا مربوط دانسته[52] و عدّه‌اى دیگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شکنجه ارمیا شمرده‌اند.[53] از سوى دیگر، در برخى روایات، از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى‌بن زکریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایت‌دهندگان به مرگ یحیى(علیه السلام)شمرده‌اند.[54]هارون‌بن خارجه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) به این ماجرا اشاره کرده و هم‌چنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در کودکى و گرفتن امان نامه‌اى از او نقل کرده است که اعتبار و صحّت آن روایت را مورد سؤال قرار مى‌دهد.[55] این روایات ناسازگار با واقعیّات تاریخى سبب شده تا برخى مورّخان اسلامى از قبیل طبرى و ابن‌اثیر آن‌ها را نقد کنند[56] و برخى مفسّران نیز براى جداساختن حوادث گوناگون تاریخى، به تبیین و تمییز دو دوره افساد بنى‌اسرائیل و دو بلاى خداوند بر آن‌ها بپردازند.[57] علاّمه مجلسى با توجّه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارش‌هاى تاریخى و احتمالا تحت تأثیر ثعلبى در عرائس به این احتمال دامن زده است که بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدّت به اورشلیم حمله کرده است.[58]در همین جهت نیز از دو بخت نُصَّر یاد‌شده که یکى در عهد ارمیا و دیگرى در عهد یحیى بوده است.[59]

3. ارمیا و معجزه احیاى مردگان:
برخى منابع کلامى شیعه در اثبات عقیده رجعت، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنى‌اسرائیل پس از مرگ ناگهانى استدلال و ارمیا را پیامبر آنان معرّفى کرده‌اند. شیخ صدوق از این ماجرا چنین حکایت مى‌کند: آنان که از بیمارى طاعون رنج مى‌بردند، براى رهایى از آن، همگى از شهر خارج شده، به ساحل دریا پناه مى‌برند؛ آن‌گاه فرمان مرگ از سوى خداوند بر آنان فرود مى‌آید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى کرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مى‌شود و بدین ترتیب، همگى به حیات باز‌مى‌گردند[60]:«اَلَم‌تَرَ اِلَى الَّذینَ خَرَجوا مِن دِیـرِهِم و هُم اُلوفٌ حَذَرَ المَوتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ موتوا ثُمَّ اَحیـهُم». (بقره/2، 243) در منابع دیگر، نام این پیامبر، حزقیل یاد‌شده است.[61]

4. ارمیا و جالوت:
در روایتى از هارون‌بن خارجه از امام باقر(علیه السلام)نقل شده که ارمیا همان پیامبر دوره جالوت بوده که مردم از او تعیین پادشاهى را درخواست کرده بودند تا به رهبرى او به مبارزه با جالوت برآیند. او نیز طالوت را به فرمان خداوند براى این امر برمى‌گزیند[62]: «اَلَم تَرَ اِلَى المَلاَِ مِن بَنى اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسى اِذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فى سَبیلِ اللّهِ... و قالَ لَهُم نَبِیُّهُم اِنَّ اللّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالوتَ مَلِکـًا». (بقره/2، 246‌ـ‌247) نام این پیامبر در روایات دیگر که شهرت بیش‌ترى دارند، اشموئیل یاد‌شده است.[63]

5. ارمیا و عذاب خدا بر اهل حجاز:
قرطبى، ذیل آیه‌11 انبیاء/21 «و‌کَم قَصَمنا مِن قَریَة کانَت ظالِمَةً» ارمیا را پیام‌آور نزول غضب خداوند بر عرب‌هاى حجاز مى‌داند. آنان که طغیان و فساد را به سرحدّ نهایى رسانده، و پیامبرشان را کشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارمیا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ایشان به آن دیار مى‌فرستد. خداوند پیش از حمله بخت نُصَّر به ارمیا مأموریّت مى‌دهد که معدبن عدنان، جدّ پیامبر را از جزیرة‌العرب خارج سازد.[64] به ماجراى نجات معدبن‌عدنان به‌گونه‌اى افسانهوار و گسترده در منابع اسلامى توجّه شده است[65] و او را در زمره پیامبرانى برشمرده‌اند که مژده ظهور پیامبر اسلام را داده‌اند.[66] مورّخان اسلامى، سلسله نسب پیامبر تا عدنان را نیز برگرفته از کتاب برخیا یا بورخ، کاتب ارمیا دانسته‌اند.[67] احتمالا برخیا یا بورخ، واژه معرب باروک است که در عهد عتیق، شاگرد ارمیا و یکى از پیامبران بنى‌اسرائیل معرّفى شده است. نقش مژده رسانى ارمیا در سروده‌هاى اسلامى نیز انعکاس یافته است.[68]

‌6. سرانجام ارمیا:
در منابع اسلامى صرف نظر از روایاتى که او را همان خضر نبى دانسته، براى او عمرى دراز مى‌پندارند، در برخى روایات دیگر به‌گونه‌اى تصویر شده که قرین به شهادت است. در این دسته روایات به جریان سنگسار شدن وى به‌وسیله یهودیان مصر یا عرب‌هاى حجاز[69] اشاره، و روز شهادت او نیز در برخى منابع شیعى، 23 ذى‌قعده دانسته شده است.[70] ارمیا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده[71] و در منابع تاریخى متأثر از فرهنگ ایرانى، از زردشت به‌صورت شاگرد یا خدمت‌گزار یکى از شاگردان ارمیا یاد‌شده است.[72] افزون بر این، نقش‌هاى متعدّد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از تخریب به‌دست بخت نُصَّر،[73] پنهان ساختن تابوت موسى[74] که در آخرالزمان از دریاچه طبریّه بیرون کشیده خواهد شد.[75]

منابع
اثبات الوصیه؛ اسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر؛ الاعتقادات؛ الله والانبیاء فى‌التوراة والعهد القدیم؛‌انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى؛ بحارالانوار؛ البدء والتاریخ؛ البدایة والنهایه؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تاریخ ابن‌خلدون؛ تاریخ الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ‌تمدن، ویل دورانت؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تاریخ الیعقوبى؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر عبدالرزاق؛ تفسیر العیاشى؛ تفسیر غریب القرآن؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر؛ تفسیر القمى؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تهذیب الکمال؛ جامع‌البیان فى تفسیر آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ دائرة‌المعارف، بستانى؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ روضة الواعظین؛ زادالمسیر فى علم التفسیر؛ الطبقات الکبرى؛ عمدة‌الطالب فى انساب آل ابى‌طالب؛ الغدیر فى الکتاب و السنه؛ فتح‌البارى شرح صحیح البخارى؛ الفرج بعد الشده؛ قاموس الکتاب المقدس؛ قصص الانبیاء، ابن‌کثیر؛ قصص الانبیاء، راوندى؛ الکامل فى التاریخ، ابن‌اثیر؛ کتاب مقدس؛ کشف الظنون؛ الکشاف؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مستدرک سفینة‌البحار؛ المعارف؛ معانى القرآن، النحاس؛ معجم احادیث‌المهدى؛ معجم‌البلدان؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ وسائل‌الشیعه؛ الهدى الى‌دین‌المصطفى؛ ینابیع‌الموده.
EncycLopedia of IsLam.

پی نوشت:
[1]. فتح‌البارى، ج‌6‌، ص‌309؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌2، ص‌71؛ الدرالمنثور، ج‌2، ص‌29.
[2]. قاموس الکتاب المقدس، ص‌40؛ دائرة‌المعارف، ج‌3، ص‌222.
[3]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1‌ـ‌3.
[4]. تاریخ دمشق، ج‌8، ص‌27؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌2، ص‌116.
[5]. الکتاب المقدس، ص‌1637.
[6]. تاریخ تمدن، ج‌1، ص‌350‌ـ‌372.
[7]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1.
[8]. همان، دوم پادشاهان، 22‌ـ‌23؛ دوم تواریخ، 34‌ـ‌35.
[9]. قاموس الکتاب المقدس، ص‌40‌ـ‌41.
[10]. الله والانبیاء فى التوراه، ص‌526.
[11]. دایرة‌المعارف، ج‌3، ص‌223‌ـ‌226.
[12]. تاریخ تمدن، ج‌1، ص‌377.
[13]. دایرة‌المعارف، ج‌3، ص‌224.
[14]. کتاب مقدس، ارمیا، 8: 23؛ تاریخ تمدن، ج‌1، ص‌377.
[15]. کتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24‌ـ‌25؛ دوم تواریخ، 36.
[16]. همان، ارمیا، 39: 11‌ـ‌14.
[17]. همان، ارمیا، 43: 2‌ـ‌5.
[18]. همان، عبرانیان، 11: 37.
[19]. دایرة‌المعارف، ج‌3، ص‌226‌ـ‌227.
[20]. کتاب مقدس، دوم ارمیا، 1‌ـ‌5: 1‌ـ‌20.
[21]. قاموس‌الکتاب المقدس، ص53ـ54؛ تاریخ تمدن، ج1، ص‌369‌ـ‌379.
[22]. تاریخ تمدن، ج‌1، ص‌378‌ـ‌379.
[23]. دایرة‌المعارف، ج‌3، ص‌227.
[24]. الکتاب المقدس، ص‌1636‌ـ‌1637.
[25]. کتاب مقدس، ارمیا، 36: 1‌ـ‌32.
[26]. دایرة‌المعارف، ج‌3، ص‌227.
[27]. قاموس الکتاب المقدس، ص55ـ56؛ کتاب مقدس، مراثى ارمیا، 1‌ـ‌5.
[28]. الهدى الى دین‌المصطفى، ج1، ص‌154.
[29]. EncycLopedia of IsLam, VIV,p79.
[30]. تفسیر عبدالرزاق، ج‌1، ص‌358؛ جامع البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌41؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌639.
[31]. جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌41؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌639؛ تفسیر قرطبى، ج‌3، ص‌188.
[32]. تاریخ دمشق، ج‌8، ص‌33؛ الدرالمنثور، ج‌1، ص‌86.
[33]. زاد المسیر، ج‌5، ص‌167.
[34]. تاریخ دمشق، ج64، ص210؛ البدایة والنهایه، ج2، ص26.
[35]. المیزان، ج‌2، ص‌378.
[36]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌3، ص‌27‌ـ‌28؛ قصص‌الانبیاء، ابن‌کثیر، ص421؛ اسرائیلیات والموضوعات، ص‌234‌ـ‌237.
[37]. تاریخ دمشق، ج‌8، ص‌34.
[38]. تاریخ طبرى، ج1، ص‌321؛ تاریخ دمشق، ج8، ص34‌ـ‌41؛ قصص‌الانبیاء، ابن‌کثیر، ص432‌ـ‌436.
[39]. قصص الانبیاء، ابن‌کثیر، ص‌436‌ـ‌438.
[40]. قصص الانبیاء، راوندى، ص‌225؛ تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌316.
[41]. الفرج بعد الشده، ج‌1، ص‌18؛ تاریخ دمشق، ج‌8، ص‌32.
[42]. البدء والتاریخ، ج‌30، ص‌115.
[43]. المعارف، ص48؛ تفسیر قرطبى، ج3، ص188؛ الدرالمنثور، ج2،ص‌29.
[44]. تفسیر قمى، ج‌1، ص‌117؛ تفسیر عیاشى، ج‌1، ص140ـ141؛ وسائل‌الشیعه، ج16، ص142‌ـ‌143.
[45]. تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌317.
[46]. جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌49؛ و مج‌9، ج‌15، ص‌50‌ـ‌52؛ تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌324.
[47]. معانى القرآن، ج‌1، ص‌277‌ـ‌278؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌639؛ تفسیر قرطبى، ج‌3، ص‌187.
[48]. تفسیر عیاشى، ج‌1، ص‌141؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌639؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌322.
[49]. التبیان، ج2، ص320؛روضة‌الواعظین، ص14؛ بحارالانوار، ج7، ص34.
[50]. الصافى، ج‌1، ص‌292؛ کنزالدقائق، ج‌2، ص‌426.
[51]. زادالمسیر، ج1، ص‌292؛ تفسیر بیضاوى، ج1، ص‌219؛ کنزالدقائق، ج2، ص426.
[52]. الکشاف، ج‌2، ص‌649؛ جوامع الجامع، ج‌1، ص‌744؛ غریب القرآن، ص‌277.
[53]. المعارف، ص‌47.
[54]. بحارالانوار، ج‌14، ص‌356.
[55]. تفسیر قمى، ج1، ص113‌ـ‌115؛ بحار الانوار، ج14، ص356‌ـ‌357.
[56]. تاریخ طبرى، ج1، ص‌347؛ الکامل، ج‌1، ص‌198‌ـ‌206.
[57]. المعارف، ص‌47؛ تفسیر قرطبى، ج‌10، ص‌141؛ مجمع البیان، ج‌6، ص‌614.
[58]. بحارالانوار، ج‌14، ص‌355.
[59]. اثبات‌الوصیه، ص‌86‌ـ‌87.
[60]. الاعتقادات، ص‌60‌ـ‌61؛ بحارالانوار، ج‌53، ص‌128.
[61]. مجمع‌البیان، ج2، ص604؛ تفسیر عیاشى، ج1، ص‌131؛ البرهان، ج1، ص‌503.
[62]. تفسیر قمى، ج‌1، ص‌108؛ الصافى، ج‌1، ص‌274؛ بحارالانوار، ج‌13، ص‌439.
[63]. مجمع البیان، ج‌2، ص‌610؛ المیزان، ج‌2، ص‌296‌ـ‌297.
[64]. تفسیر قرطبى، ج‌11، ص‌182.
[65]. تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌327؛ المحبر، ص‌6‌ـ‌7؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌2، ص‌161، 239 و 299.
[66]. البدایة و النهایه، ج‌6‌، ص‌138؛ الدرالمنثور، ج‌1، ص‌86‌.
[67]. عمدة‌الطالب، ص28؛ تهذیب‌الکمال، ج1، ص175؛ الطبقات، ج‌1، ص‌47.
[68]. الغدیر، ج‌6، ص‌39.
[69]. تاریخ ابن‌خلدون، ج‌2، ص‌107.
[70]. مستدرک سفینة البحار، ج‌8، ص‌556.
[71]. ینابیع الموده، ج‌3، ص‌198؛ کشف الظنون، ج‌1، ص‌912.
[72]. تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌317؛ البدایة والنهایه، ج‌2، ص‌51؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌2، ص‌161.
[73]. معجم‌البلدان، ج‌5، ص‌140.
[74]. تاریخ یعقوبى، ج‌1، ص‌65.
[75]. معجم احادیث المهدى، ج‌1، ص‌530‌ـ‌531.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته على معمورى

موضوعات