جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2869
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1776 بازدید

نیا و نسب
نیاى «احمدبن ابى یعقوب اسحاق بن جعفربن وهب بن واضح الکاتب العباسى» ایرانى و از مردم اصفهان بوده است. ثعالبى، احمدبن واضح را در شمار شعراى اصفهان به حساب آورده و اجدادش را اصفهانى دانسته است. تعلق خاطر یعقوبى به تشیع و ارادت او به ائمه اطهار (ع) و علویان و اشتهار خاندان او به عنوان موالى بنى هاشم، مى تواند موید ایرانى الاصل بودن او هم باشد. به احتمال قوى نیاى یعقوبى از زمان واضح و یا پدرش در سلک موالى بنى عباس در آمده اند؛ یعنى درست زمانى که دعات بنى عباس در خراسان و مناطق مختلف ایران، نفوذ و اقتدارى در دل مریدان آل على و ارادتمندان الرضا من آل محمد پیدا کرده بودند. اما این که خاندان «واضح» کى و چگونه از اصفهان به عراق کوچیده اند، نه خود یعقوبى اطلاعاتى در این باره ارائه داده و نه منابع و مآخذ و تراجم احوال. همین قدر مسلم است که این خاندان هم زمان با فراهم آمدن زمینه هاى برافتادن دولت بنى امیه و گسترش دعوت نقباى بنى عباس، از موالى بنى هاشم بوده اند و هنگام پیروزى عباسیان بر امویان، چون «واضح» مولاى ابى جعفر منصور (دوانیقى) و صالح بن منصور بوده است، در دستگاه ابى جعفر خلیفه عباسى نفوذ قابل ملاحظه اى داشته و از موالى بسیار مورد اعتماد و نزدیک او به شمار مى رفته است، تا آن جا که در زمان خلافت وى بسیارى از امور به واضح واگذار شد. یعقوبى خود در «البلدان» و کتاب «تاریخ» عمومى خویش به امارت و نفوذ اجدادش در دستگاه خلافت منصور اشاراتى دارد. (1) به واسطه همین نفوذ و وابستگى به دستگاه خلافت منصور، و بعدها مهدى و هادى، بود که خاندان یعقوبى به «عباسى» نیز اشتهار یافتند؛ به ویژه در جریان بناى بغداد و تإسیس محلات و کوىها و ربض هاى آن، «واضح» از دست اندرکاران و ناظران امور بوده و در پیشبرد کارها نقش اساسى داشته است.

تولد، تربیت و زندگى
از تاریخ دقیق تولد یعقوبى و چگونگى نشو و نماى او اخبار و اطلاعات چندانى به دست نیامده است. خود او نیز در این باره به جز اشاراتى ابهامآمیز، سکوت اختیار کرده است.
با توجه به قرائن موجود، به نظر مى رسد تولد و نشو و نماى او در بغداد بوده است. یادآورى پاره اى اشارات در باب امارت اجدادش در بغداد، علاقه خاص وى به این شهر به عنوان «ناف دنیا» و بهترین و پاک ترین و نیکوترین و معتدل ترین شهرهاى جهان و نیز بیان شرح و توصیف این شهر در آغاز کتاب «البلدان» و برخى آثار و نام هایى که در زمان خود از نیاکان بر روى بناها و آثار شهر باقى مانده است، همه نشان دهنده علاقه وطنى وى به بغداد بوده است؛ به ویژه آن که شرح و توصیف آن شهر و جزئیات آن را به تفصیل برگزار کرده است. (2) این وابستگى خاطر، به وضوح در عبارات زیر نمایان است:
«... تنها بدان جهت ابتدا به عراق کردم که عراق وسط دنیا و ناف زمین است و بغداد را بدان جهت آغاز کردم که در وسط عراق واقع است... بغداد علاوه بر آن چه که گفتیم، شهر بنى هاشم و دارالملک ایشان و مرکز سلطنت آنان است و هیچ کس پیش از ایشان آن را آغاز نکرده و پادشاهانى جز اینان در آن سکونت نگزیده اند. دیگر بدان جهت که نیاکان من آن جا اقامت داشته اند و یکى از ایشان آن جا فرمانروا بوده است.» (3)
درباره تاریخ وفات یعقوبى نیز روایات متفاوت و گاه متناقض گزارش شده است. محمد ابراهیم آیتى، در مقدمه «البلدان»، ویلیام مل ورد در مقدمه کتاب «مشاکله الناس لزمانهم» و نیز محسن امین در «اعیان شیعه» بر اختلافات فاحش منابع در این باره اشاره کرده اند، که ضرورتى به ذکر آن ها در این جا نیست. تنها به موردى که یعقوبى در تاریخ آل طولون بیان کرده و نشان دهنده حیات و فعالیت علمى و فکرى وى تا سال 292ه' است اشاره مى کنیم. در ملحقات کتاب «البلدان» در این باب سند قاطعى است که نشان مى دهد مرگ یعقوبى مى بایست حداقل در سال 292ه' و یا مدتى پس از آن روى داده باشد:
«و محمد (احمد) بن ابى یعقوب کاتب خبر داد و گفت: چون شب عید فطر سال دویست و نود و دو پیش آمد، وضع خوبى را که خاندان ابن طولون در چنین شبى داشتند و آن همه اسلحه و علم هاى رنگارنگ بزرگ و پرچم ها و جامه هاى فاخر و اسبان بسیار و آواز بوق ها و طبل ها را یادآور شدم و بدان جهت اندیشه اى مرا فرا گرفت و در همان شب خوابیدم و هاتفى را شنیدم که مى گوید:
ذهب الملک و التملک و الز
ینـــــه لمامضى بنــــوطولون
پادشاهى و جهاندارى و آراستگى با رفتن خاندان طولون از میان رفت.» (4)
سند مذکور و نیز توضیح یعقوبى در باب اخلاق و رفتار معتضد در کتاب «مشاکله الناس لزمانهم» که در مورد اخلاق شاهان و خلفاى هر عصر و تقلید مردم زمانه از آنان مى باشد، نشان مى دهد که او تا عصر خلافت المعتضد، خلیفه عباسى، در قید حیات بوده است. (5)

مذهب
از چگونگى اسلام آوردن خاندان واضح ـ نیاکان یعقوبى ـ گزارش و اطلاعات دقیقى به دست نرسیده است. تنها این نکته مسلم است که آن ها از موالى ایرانى الاصل بوده اند. ارادت و علایق «واضح» به خاندان على (ع) و مسإله نجات دادن ادریس بن عبدالله و کشته شدن خود واضح به دست هادى خلیفه عباسى، نسبت رافضى بستن (6) به او از سوى مورخانى چون طبرى، و روایت ابن اثیر درباره شیعى گرى او (7) همگى مى تواند دلالت بر این امر نماید که خاندان واضح و یا حداقل خود وى از شیعیان على (ع) بوده و جان خود را نیز در سر پیروى از این مرام از دست داده است.
یعقوبى نیز مانند جدش از ارادتمندان آل على بوده است و گرایش او به تشیع (ب) در آثارش نمایان است. پیگیرى مداوم و مستمر اخبار علویان، قیام ها و خیزش هاى شیعى، ذکر اخبار ائمه معصومین (ع) و نقل احادیث متعدد از آنان، بیان عناوین و القاب احترامآمیز نسبت به آن ها، ذکر فضایل و خصلت هاى پسندیده آن بزرگواران و ارائه گزارش هاى مفصل درباره حضرت على (ع) و ذکر احادیثى از پیامبر در مدح آن حضرت، بیان حدیث غدیرخم و برخى احادیث معروف در باب اهل بیت و توصیفاتى که از آن ها دارد، به خوبى بیان کننده این مدعا است؛ به ویژه آن که اخبار دوره خلافت حضرت على (ع) را به صورت مفصل انعکاس داده است. (8)
این شیوه به کار رفته از طرف یعقوبى نشان دهنده علایق شیعى وى و ارادتش به خاندان على بن ابى طالب است. در زمانى که هیچ کدام از مورخین در ذکر تاریخ خاندان على (ع) در عصر پرخوف و وحشت امویان و عباسیان که پیروان آن حضرت را «خارجى» و «رافضى» مى نامیدند، سخنى بر زبان نمىآوردند و حتى کسانى چون طبرى با تمام تلاششان براى رعایت عدالت و انصاف در تاریخ، شیعیان را «رافضى خبیث» مى نامیدند، یعقوبى بى محابا تاریخ آل على و حرکت هاى شیعى را به طور مبسوط دنبال مى کند و با این حال تمام سعى خود را به کار مى برد تا از دایره اعتدال خارج نشود، تا آن جا که حتى ماجراى قتل پدرش واضح که به دست هادى اتفاق افتاده بود را بیان نمى کند تا مبادا از سوى مخالفین اش به هوادارى متهم شود.

دانش، روش و سفرهاى تحقیقاتى
یعقوبى نخستین دانشمند و مورخ مسلمان است که با در پیش گرفتن روش معاینه و مشاهده، به تإلیف آثار جغرافیایى و تاریخى اقدام کرده و در صدد تلفیق این دو دانش برآمده و کوشید تا میان زمان و مکان پیوند عمیقى به لحاظ روش شناسى برقرار کند. او به سیر و سیاحت مى پرداخت و اختصاصات اقالیم و شهرها و مناطق مختلف را مورد مشاهده و معاینه قرار مى داد و به طور دقیق، توصیفات جالب توجهى از آن مناطق ارائه مى کرد. وى به گفته خودش از آغاز دوران نوجوانى مشتاق بوده است تا شهرها، مناطق و اقالیم مختلف را از نزدیک ببیند و فاصله راه ها و بلاد و ممالک متعدد را بپیماید. به سبب این علاقه بود که هنوز چند صباحى از عمرش نمى گذشت که قدم در راه سیر و سفر نهاد و به سیاحت در بلاد اسلامى و غیر اسلامى پرداخت و به ویژه از تمام ممالک و شهرهاى مهم اسلامى دیدن کرد. مدت ها در ارمنستان و تفلیس اقامت گزید. روزگارى را در خراسان و هند به سر برد و در اواخر عمرش نیز در دیار مصر و مغرب متوطن گشت، به طورى که برخى او را «مصرى» نامیدند.
در همین سفرهاى تحقیقاتى و علمى بود که یعقوبى براى به دست آوردن اخبار تاریخى درباره سوابق، محصولات و امرا و فاتحان شهرها، به روش هاى دیگرى براى کسب خبر و نقد آن روى آورد که به زبان علمى امروز از آن به عنوان «تحقیق میدانى» یاد مى شود. روش مصاحبه و گفت وگوى حضورى، اطلاعات بسیار ارزشمندى را در اختیار یعقوبى قرار مى داد و به همین دلیل هرگاه با کسى برخوردى داشت، از وطن و شهرش مى پرسید و این که محصول عمده آن منطقه چیست؟ ساکنانش چه کسانى هستند؟ خوراک، پوشاک و عقاید و مرام و مسلک آن ها چه بوده است؟ در همین ارتباط در مقدمه «البلدان» مى نویسد:
«... احمدبن ابى یعقوب گوید من در عنفوان جوانى و هنگام سال گشت سن و تندى ذهنم، به دانستن اخبار بلاد و مسافت میان هر سرزمین تا سرزمین دیگر علاقه مند بودم و در پىآن رنج بردم؛ چه در آغاز جوانى پا به سفر نهادم و سفرهاى من پیوسته گشت و دور ماندنم (از وطن) ادامه یافت، پس چنان بود که هرگاه به مردى از آن بلاد برخوردم، وى را از وطنش و شهرش پرسش نمودم، و آن گاه که میهن و جایگاه خود را براى من مى گفت، او را از همان سرزمینش پرسش مى نمودم، درباره[ این که] ساکنان آن از عرب و عجم و... (و هم چنین از) آب آشامیدنى اهالى آن جا، تا آن جا که از پوشاکشان پرسش مى کردم... و هم از کیش ها و عقاید و گفتارهاى آنان و کسانى که بر آن جا دست یافته اند و آنانى که در آن جا سرورى دارند (و نیز از) مسافت آن سرزمین و سرزمین هاى نزدیک به آن و... کاروان ها، سپس گزارش هاى هر کسى را که به راست گویى او وثوق داشتم، مى نگاشتم، و به پرسش گروهى پس از گروهى یارى مى جستم، تا آن که از خلقى بسیار و جهانى از مردم خاور و باختر در موسم (فراهم شدن حاجیان) و غیر موسم، پرسش نمودم و اخبارشان را نوشتم و احادیث آنان را روایت کردم و یکایک خلفا و امرا را که سرزمینى را فتح کرده و به کشورى سپاه تاخته است، و هم مبلغ خراج آن و میزان درآمد و دارایى آن را ذکر کردم. پیوسته این خبرها را مى نوشتم و در مدتى دراز این کتاب را تإلیف کردم و هر خبرى را به سرزمین آن ملحق ساختم و هر چه را از مردم مورد وثوق اهالى شهرها شنیدم با آن چه پیش تر شناخته بودم ضمیمه ساختم...». (9)
شور و شوق یعقوبى در کسب اخبار مورد اعتماد باعث مى شد که هیچ گاه از این کار خسته نشود. سوگمندانه باید گفت درباره سیر جغرافیایى سفرهاى یعقوبى اطلاعات دقیقى در دست نیست و در جریان سفرهایش چندان اشاراتى به مسیر حرکت خود ندارد. (10) از این رو بازسازى نقشه حرکت و سیاحت هاى او مشکل است.
ایجاد پیوند میان دو حوزه کلان از دانش هاى مسلمین در آن زمان ـ جغرافیا و تاریخ ـ و نوآورى در این زمینه سبب شد که بسیارى از جغرافیانگاران و تاریخ دانان پس از وى مانند مسعودى، ابوریحان بیرونى و... به روش وى توجه خاصى مبذول دارند. (11) توجه به تاریخ اقتصادى، طبیعى، اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و بررسى اوضاع و احوال جغرافیایى اقالیم و سرزمین هاى مختلف و اهتمام ویژه به «تاریخ جهانى» (ج) مى تواند بیان گر بینش فکرى عمیق مورخ در نوع نگاه او به تاریخ باشد.

یعقوبى: پدر علم جغرافیاى مسلمین
یعقوبى در دانش جغرافیا از نوابغ جهان اسلام در قرن سوم به شمار مى رود؛ نه تنها به این دلیل که او دانش جغرافیا را به طور منسجم و مشخصى بنا نهاد، بلکه از آن لحاظ که نوآورىهاى بدیعى در جغرافیانگارى پدید آورده است، به ویژه در جغرافیاى تاریخى و انسانى. اگر چه پیش از وى جغرافیانگارانى چون هشام بن محمدالکلبى ظهور کرده اند که در آثار تاریخى خود مباحثى در باب جغرافیا به ویژه جغرافیاى جزیره العرب آورده است و حتى در این باره کتابى هم تإلیف نموده ـ که البته چیزى از آن باقى نمانده است ـ و با خوارزمى که علاوه بر توجه اش به علومى نظیر ریاضیات و نجوم، در علم جغرافیا نیز از پیشتازان محسوب مى شود و حتى کتابى به نام «صوره الارض» در این باره نوشته است و یا پس از وى ابویوسف یعقوبى کندى (حدود 260ه') که اثرى به نام «رسم العمور فى الارض» از او باقى مانده است و پس از او، شاگردش احمدبن طبیب سرخسى کتابى به نام «المسالک و الممالک» تإلیف کرده و رساله اى در باب کوه ها، رودها و آب ها با عنوان «فى البحار و المیاه و الجبال» داشته است (12) و ابن خردادبه (متوفى 300ه') که «المسالک و الممالک» را نگاشته است (13) و صد البته کارى شایسته تحسین و ستایش مى باشد. اما یعقوبى دانش جغرافیا را به معناى واقعى آن بنا نهاد. از این رو او را «پدر علم جغرافیاى مسلمین» (14) خوانده اند. او در حوزه علم جغرافیا با اثر معروف خود با عنوان «البلدان» که خود در مقدمه بیشتر مایل بوده آن را «مختصرالبلدان» بنامد، شناخته مى شود که بدون اغراق باید گفت اثرى بدیع و فرهنگ نامه اى بدیل در علم جغرافیاست که متإسفانه فصولى از آن که در باب جغرافیاى هند و چین و امپراطورى بیزانس بوده از بین رفته است. وى آثار مستقل دیگرى نیز در باب دانش جغرافیا داشته است؛ از جمله اثرى در مورد جغرافیاى بیزانس و کتابى با عنوان «المسالک و الممالک» که هر دوى این آثار از بین رفته اند. روش او در گردآورى اطلاعات جغرافیایى و توجه به جنبه هاى مختلف این دانش و سیر و سفرهاى بسیارش، تحسین مستشرقین را برانگیخته است. او که از دوره نوجوانى به مناطقى چون ارمنستان و آذربایجان و خراسان و ایران شرقى سفر کرده و پس از آن هند و سند و حدود چین و آسیاى جنوب شرقى را دیده و سپس به سوى بلاد شام و سرزمین هاى عرب نشین بازگشته و فلسطین، نوبه و مغرب را در نوردیده و مدت ها در مصر اقامت کرده است، مجموعه دستآوردهاى خود را در دو کتاب «البلدان» و «تاریخ یعقوبى» و کتاب کوچک دیگرى به نام «مشاکله الناس لزمانهم» براى ما به یادگار نهاده است. مولف در «البلدان» با دقت، وثاقت، امانت و حساسیت خاص، بسیارى از مسائل مناطق محل گذر و مورد مطالعه خویش را ثبت و ضبط کرده است. وى در گردآورى اخبار و اطلاعات جغرافیایى هر منطقه از روش هاى مصاحبه و معاینه بهره برده و خود نیز در مقدمه «البلدان» ـ چنان که در بخش روش یعقوبى اشاره رفت ـ از آن یاد کرده است. (15) سابقه شهرها، عادات مردم آن مناطق، رسوم مردم هر منطقه، عقاید رایج آن ها، انواع و اقسام خوراکى ها و تولیدات هر منطقه اعم از کشاورزى و دامى، اشربه و اطعمه آنان، حکام و فرمانروایان و فاتحان آن منطقه، تعیین فاصله راه ها بر حسب روز و منزل و دور و نزدیکى بلاد از یکدیگر و جهات جغرافیایى، از موضوعاتى است که مورد توجه این مورخ برجسته بوده است. (16) وى براى ارائه اطلاعات دقیق جغرافیایى تلاش داشته است اطلاعات و اخبارى را که از طریق پرسش و مصاحبه به دست آورده به تإیید یکى از راستگوترین افراد منطقه برساند. (17)
در «البلدان» به جغرافیاى تاریخى ـ انسانى و اقتصادى نیز توجه ویژه اى شده است. بنابراین از چگونگى ورود اسلام به منطقه، سابقه تاریخى هر محل و بناى آن، ذکر خصوصیات شهر، ذکر فتوحات، کیفیت فتوحات، اسامى افراد فاتح، مشایخ و قضات آن منطقه، رهبران و امرایى که در فتح آن نقش داشته اند و میزان مالیات، خراج و جزیه آن مناطق را به طور دقیق مورد امعان نظر قرار داده است. این دقت ها و نکته سنجى هاست که یعقوبى را سرآمد بسیارى از جغرافیادانان عالم اسلام قرار داده است. به طور کلى مى توان ویژگى هاى تاریخ جغرافیانگارانه یعقوبى را به شرح زیر خلاصه کرد:
1ـ به کارگیرى روش مشاهده و معاینه در مطالعه پدیده هاى جغرافیایى به وسیله سیر و سیاحت.
2ـ استفاده از روش مصاحبه براى آگاهى بر اخبار شفاهى مناطق، محل ها، رودها، دریاها و....
3ـ مکان نگارى و توجه به جغرافیاى شهرى و توصیف بلاد.
4ـ توجه به جغرافیاى تاریخى، سابقه و تاریخچه و بناى شهرها و تحولات آن.
5ـ توجه به جمعیت شناسى و مردم نگارى و مردم شناسى، ذکر آداب، رسوم و عادات مردم مناطق و جنبه هاى آمارى آن.
6ـ توجه به جغرافیاى تجارتى و اقلام و محصولات کشاورزى.
7ـ توجه به جغرافیاى راه ها و بیان فاصله شهرها و راه ها از یکدیگر.

پى نوشت ها:
1. ابن واضح یعقوبى، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 2536) ص 5، 11، 12، 13 و 18، 19.
2. ر. ک: البلدان، پیشین، ص 4ـ26.
3. البلدان، پیشین، ص 4ـ5.
4. البلدان، پیشین، ص 154ـ155.
5. همان، ص 18.
6. همان، ص 5.
7. تاریخ یعقوبى، ترجمه، محمدابراهیم آیتى (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1366) ج 2، ص 362ـ363.
8. همان، ص 395.
9. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، شرح و تحقیق سیداحمد صقر، (بیروت ـ لبنان، منشورات موسسه الاعلمى للمطبوعات، 1419ه') ص 406ـ؛ 407 محمدبن جریرطبرى تاریخ طبرى، ج 12، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، 1363، ص 5182ـ؛ 5183 عزالدین ابن اثیر، الکافى فى التاریخ، المجلد السادس، دارصادر، داربیروت، بیروت ـ لبنان: 1385ه' / 1965م، ص 92ـ93.
10. تاریخ یعقوبى، ج 2، همان، ص 407.
11. براى اطلاع بیش تر از عنوان ها و القابى که به این مورخ داده شده ر. ک: مقدمه محمدابراهیم آیتى بر کتاب البلدان، ص 10ـ13.
12. ر. ک: البلدان، پیشین، ص 4ـ26.
13. البلدان، پیشین، ص 4ـ5.
14. البلدان، پیشین، ص 1.
15. رسول جعفریان، منابع تاریخ اسلام، قم: نشر انصاریان، 1376، ص 154ـ155.
16. ر. ک: مقدمه محمدابراهیم آیتى بر کتاب تاریخ یعقوبى، ص 21.
17. على بن حسین مسعودى: مروج الذهب و معادن جوهر، ج 1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: نشر علمى و فرهنگى، سال 1370، ص 33.

● منبع: حضرتى، حسن. «مشکله فرهنگ در تاریخ نگارى یعقوبى». تاریخ اسلام، شماره 6 (تابستان 1380).




موضوعات

مناطق